خريد vpn خريد vpn خرید کریو خرید vpn خرید فیلترشکن خريد vpn براي موبايل خرید کریو خرید kerio خريد vpn خريد vpn خريد kerio دانلود فیلم خرید شارژ
خريد vpn خريد vpn خرید کریو خرید vpn خرید فیلترشکن خريد vpn براي موبايل خرید کریو خرید kerio خريد vpn خريد vpn خريد kerio دانلود فیلم خرید شارژ
ویژه نامه رحلت حکیم میرزا ابوالحسن جلوه
به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    ویژه نامه رحلت حکیم میرزا ابوالحسن جلوه



    حکیم فروتن

    نویسنده : غلامرضا گلی زواره





    اجداد و انساب جلوه

    حکیم الهی میرزا ابوالحسن جلوه یکی از دانشوران جهان تشیع است که در عصر قاجار چون ستاره ای فروزان در آسمان حکمت درخشید و با تلاشی ارزشمند و کوششی وافر مشعل حکمت را در این عصر روشن نگاهداشت . حکیم جلوه از لحاظ نسب به سلسله ای از سادات طباطبا انتساب دارد که از طریق پدر به امام حسن مجتبی علیه السلام و از طریق مادر به حضرت امام حسین علیه السلام می رسد و یکی از اجداد او سید بهاءالدین حیدر است که در قرن هفتم در زواره می زیست و زمانی که قوم وحشی مغول به این شهر یورش آوردند این سید وارسته چون شیر شجاع رهبری دفاع مردم این شهر در مقابل مهاجمان را عهده دار گردید و سرانجام به دست خونخواران مغول به شهادت رسید و در خانه اش دفن گردید و مرقدش اکنون زیارتگاه مردم می باشد.(1)
    نسب جلوه پس از شش واسطه به متکلم و حکیم مشهور میرزا رفیعای نائینی می رسد و جلوه خود در نامه دانشوران ناصری ذیل شرح زندگانی خویش به این نکته اشاره دارد.(2)
    رفیع الدین طباطبایی یکی از حکمای معروف شیعه است که با استفاضه از محضر علمایی چون شیخ بهائی ، میر فندرسکی و شیخ شوشتری در اقیانوس اندیشه به غواصی پرداخت و ثمره تلاشهای علمی او تالیفات ارزشمندی چون حاشیه بر صحیفه سجادیه ، شرح اصول کافی و ثمره شجره الهیه می باشد که از عمق تفکرش حکایت دارد. علامه مجلسی از او به عنوان سومین استاد اجازه ، حدیث ذکر می کند.(3)
    دوران کودکی و نوجوانی جلوه
    ((سید محمد مظهر)) پدر جلوه از شعرا و حکمای دوره قاجاریه است که برای تکمیل دانسته های طبی و ادبی خویش راهی هندوستان گردید و مدتها در این سرزمین اقامت داشت و در سال 1238 ق . در احمد آباد گجرات هند صاحب فرزندی شد که او را ابوالحسن نامید، همان شخصی که بعدها به میرزا ابوالحسن جلوه مشهور گردید.
    ((مظهر)) به تقاضای برادرش میر محمد حسین دوم که انسانی فاضل و پروا پیشه بود همراه خانواده از هند به اصفهان آمد و غالبا در مولد و موطن خود یعنی زواره اقامت داشت تا آنکه به سال 1252 ق . در این شهر دارفانی را وداع گفت و در جلو بقعه پدرش - فقیه نامدار میر محمد صادق طباطبایی مدفون گردید. در این هنگام جلوه دوران نوجوانی را سپری می نمود و چهارده سال داشت . او تحصیلات مقدماتی ، قرائت و ادبیات فارسی و بخشی از علوم عربی و حتی خط و کتابت را در زواره فرا گرفت و با وجود آنکه در این دوران از دست دادن پدر روانش را آزرده ساخته بود از کسب دانش دست بر نداشت . چنانچه خود در شعری می گوید:
    با همه سختی و رنج محنت ، نگذشت
    جز پی تحصیل این شب و سحر من
    تحصیل در اصفهان و تهران
    آن عنصر سخت کوش با وجود آنکه امکاناتی نداشت به منظور پیگیری تحصیلات ، موطن خود را به قصد اصفهان ترک گفت . مدرسه ای که حکیم جلوه در آن اقامت گزید از بناهای امیر محمد مهدی معروف به حکیم الملک (از نوادگان سید روح الله طباطبائی اردستانی ) است .(4) حجره ای که جلوه در این مدرسه انتخاب کرد و در آن بیتوته نمود همان جایی است که سید حسین طباطبائی متخلص به مجمر شاعر زواره ای در سال 1209 در آن اقامت داشت .(5)
    در این حال شوق تحصیل ، تقکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج زد و طبق حقیقت جویی او با اندیشه های دینی بخصوص افکار فلسفی و عرفانی آشنا گردید. چنانچه خود می نویسد: ((چون فطرتها در میل به علوم مختلف است خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول از الهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی صرف کردم .))(6)
    جلوه در اصفهان از محضر علمایی چون میرزا حسن نوری ، میرزا حسن چینی و ملا عبد الجواد تونی خراسانی بهره برد و اصولا در پیمودن طریق حکمت به موازات شرکت در دروس این اساتید مطالعات شخصی داشت و در این راه آنی نیاسود و در بحثهای فلسفی و عرفانی با طلاب کاملا موفق بود.
    در سال 1273 ق . در حالی که جلوه 35 بهار را پشت سر نهاده بود اصفهان را ترک کرد و به قصد تهران عزیمت نمود. مدرسه ای که در تهران جلوه به منظور اقامت در آن برگزید دارالشفا نام داشت که نخست به دستور فتحعلی شاه برای بیمارستان ساخته شد ولی بعدها به صورت مدرسه در آمد.(7)
    جلوه در این مدرسه به مدت 41 سال به تدریس حکمت و فلسفه و ریاضیات مشغول بود و در عصر نامبرده آقا محمد رضا قمشه ای و آقا علی مدرسی و جلوه سه استاد کامل فلسفه و حکمت به شمار می رفتند که کاروانی از دانشوران و مشتاقان معرفت از حوزه تدریس آنان استفاده می کردند و با رحلت آن دو حکیم در دوره ناصری علوم عقلی به مجلس ‍ درس جلوه انحصار یافت (8) و بعد از حاج ملا هادی سبزواری در مکتب وی فلسفه جان تازه ای یافت . او در گوشه این مدرسه پارسا و بی پیرآیه ، فروتن و اندیشمند می زیست و می کوشید تا جانهای تاریک را به نور حکمت روشن کند. فارغ از نام و نشان زندگی زاهدانه ای را می گذراند و در حدود نیم قرن پرتوی از اندیشه های خود را در اختیار شاگردانی قرار داد که خود بعدها در عصر خویش دانشوران مشهوری به حساب می آمدند.
    شاگردان

    حکیم جلوه طی نیم قرن تدریس شاگردان زیادی را تربیت کرد که برجسته ترین آنان به شرح زیرند:
    1. میرزا محمد طاهر تنکابنی :
    وی پس از وفات آخوند محمد رضا صهبا قمشه ای به درس میرزا ابوالحسن جلوه رفت و کتاب تمهید القواعد ابن ترکه را نزد وی خواند. تنکابنی درباره روش درسی جلوه می نویسد: میرزا را عادت بر این بود که تا کتابی را تصحیح نمی کرد شروع به بحث در آن نمی نمود. آن تمهید القواعد که زند آقا محمد رضا قمشه ای خوانده بودیم گاهی سطر به سطر افتاده داشته و او به نیروی بیان عرفانی مطالب کتاب را تقریر می نمود لیکن مرحوم جلوه ابتدا تمام کتاب را اصلاح می نمود سپس درس می گفت و از این مقایسه کوچک طرز دقت و تحقیق میرزای جلوه نسبت به نحوه تدریس مرحوم قمشه ای کاملا آشکار بود.(9)
    میرزا محمد طاهر تنکابنی از اساتید مسلم فلسفه در دوران اخیر است و احاطه نامبرده به متون و آراء فلاسفه سلف شگفت انگیز بوده است (10) و در ریاضیات ، هیئت ، نجوم و طب نیز مهارت داشت . از سال 1310 ش . دوران مشقات این حکیم آغاز شد و از پی تبعیدها و زنانها (به دلیل مبارزه با رضاخان ) سر انجام در سال 1320 از دار غرور به سرای سرور کوچ نمود(11) و در جوار قبر استادش جلوه مدفون شد.
    2. آیت الله العظمی میرزا محمد علی شاه آبادی :
    این فقیه عارف پس از فراگیری مقدمات و علوم نزد پدر و برادر بزرگ خود آیت الله شیخ احمد بید آبادی و علامه میرزا محمد هاشم چهار سوقی هنگامی که پدرش مورد غضب ناصر الدین شاه قاجار واقع شد و تبعید گردید در سال 1304 ق . به همراه والد بزرگوار خویش راهی تهران شد و تحصیل علوم اسلامی را پی گرفت و فلسفه ، حکمت و عرفان اسلامی را پی گرفت و فلسفه ، حکمت و عرفان را نزد حکیم جلوه آموخت و پس از 16 سال اقامت در تهران به نجف اشرف رفت و در آنجا از محضر آخوند ملا محمد کاظم خراسانی استفاده کرد. در سامرا نزد میرزای شیرازی نیز شاگردی کرد و پس از 8 سال اقامت در عراق به تهران آمد و در خیابان شاه آباد سابق سکونت گزید. به همین دلیل او را شاه آبادی گویند. وی در مدت 17 سال اقامت در تهران به نشر معارف مذهب حقه تشیع و مبارزه با نظام جور از طریق جلسات درس و سخنرانی همت گماشت و قبل از به قدرت رسیدن رضاخان کرارا چهره مزدورانه وی را افشا می نمود. در محضر آیت الله شاه آبادی دانشورانی چند تربیت شدند که برجسته ترین آنها حضرت امام خمینی (ره )، حضرت آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله میرزا هاشم آملی می باشد که در قم از محضر این عارف متشرع فیض بردند. از تالیفات گرانقدر نامبرده شذرات المعارف ، رشحات البحار و مفتاح السعاده در خور ذکرند.(12)
    3. آقا سید حسین بادکوبه ای :
    وی متولد 1293 ق . در یکی از روستاهای بادکوبه جمهوری آذربایجان است . پس از تحصیل مقدماتی به تهران آمد و فلسفه و ریاضیات را نزد جلوه فرا گرفت . پس از مدتی عازم نجف شد و در این شهر مقدس نزد آخوند خراسانی و شیخ حسین مامقانی فقه و اصول را آموخت . فیلسوف معاصر و مفسر کبیر علامه طباطبایی ریاضیات و الهیات شفا را نزد این حکیم در نجف تحصیل نمود.(13)
    4. ملا محمد آملی :
    آن مرحوم از فقها و مجتهدین پرهیزکار و مشاهیر مراجع روحانی است که به منظور دفاع از مشروطه مشروعه با شیخ فضل الله نوری همکاری داشت . وی پس از نشو و نما در آمل و فراگیری علوم مقدماتی در این شهر روانه تهران گردید و از افاضل این شهر خصوصا حکیم جلوه استفاده کرد و خود به تدریس و انجام وظایف شرعی و خدمات دینی پرداخت و از مراجع عظام محسوب گردید. وی در سال 1336 به رحمت ایزدی پیوست و جنازه اش با تجلیل و احترام فراوان در جوار مقبره جلوه دفن گردید.(14)
    5. میرزا حسن کرمانشاهی :
    نامبرده که از شاگردان مسلم و مبرز جلوه است یکی از ارکان مهم انتقال فلسفه به طبقات متاخر می باشد. شاگردان زیادی تربیت نموده که مشهورترین آنها فیلسوف فاضل سید موسی زر آبادی است ، از تالیفات وی حواشی فراوانی است که بر شرح اشارات و اسفار و شفای ابوعلی سینا نوشته است . (15)
    دیگر شاگردان جلوه عبارت اند از:
    حکیم میرزا ابراهیم حکمی زنجانی ، حکیم ملا محمد هیدجی زنجانی ، عبدالرسول مازندرانی ، ضیاء الحکمای زواره ای ، میرزا مهدی آشتیانی ، میرزا علی اکبر حکیم یزدی ، میرزا محمود مدرس کهکی قمی ، حاج شیخ عبدالنبی نوری ، سید عباس شاهرودی ، سید محمود حسینی مرعشی نجفی (پدر حضرت آیه الله مرعشی نجفی ) حاج میرزا عبدالکریم سبزواری فرزند حاج ملا هادی سبزواری و...
    آثار و اندیشه های جلوه

    جلوه از اوان جوانی روان خود را با حکمت و فلسفه آشنایی داد و از سرچشمه ((یوتی الحکمه من یشاء)) کامروا و سراب گردید.
    آفتاب حکمت بر ذهنش تابید و به نور معرفت آراسته گردید. قدرت کم مانند وی در مباحثه و مناظره و تسلط عالی به آثار فلسفی ، احاطه بر اندیشه های حکمای سلف به همراه فروتنی و مهربانی و کلام شیوا و شیرین ، جلسه درسش را در مدرسه دارالشفاء با هیجان و پر ازدحام نمود. بر اندیشه های فلسفی وقوف داشت و اقوال مخالف و موافق را در ابحاث حکمی و عرفانی بررسی می کرد. از دالان تردید سریع عبور می کرد و شوارع سالم تر را برای عبور از مباحث فلسفی بر می گزید. تخصصی ویژه در تدریس اندیشه های ابوعلی سینا داشت و در فلسفه مشاء استادی نامور بود.(16)
    تالیفات ابن سینا را ارزشمند دانسته ، به تدریس آنها افتخار می کرد. آثار ملاصدرا را نیز تدریس می نمود و ماخذ بعضی نقل قولهای مندرج در اسفار اربعه را مشخص می نمود.(17) تقریبا اکثر عمر با برکت این حکیم صرف مطالعه ، تحقیق و تفکر شد و اگر به این امور اشتغال نداشت به راز و نیاز با خدای خویش و امور عبادی می پرداخت . با وجود تواناییهای فکری و اندیشه های عالی در هنگام نوشتن به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت توسل می جست و آن روانهای پاک و مقدس را به امداد می طلبید تا مبادا از خود نوشته ای بر جای نهد که عبث باشد یا خوراکی شبهه ناک را متوجه اذهان نماید.
    جلوه را در پاره ای از تذکره ها و کتب تراجم به مدرس و مبلغ فلسفه مشاء و بی توجه و حتی خالف حکمت اشراق معرفی نموده اند اما با بررسی گرایشها و برخی نوشته ها و خصوصا اشعارش این واقعیت آشکار می شود که آن آرامش روحانی را که خاطرش از آغازین دوران بحث و تحقیق در آثار فلسفی جویای آن بود به دست نمی آورد و این گونه مباحث فلسفی شکلهایی را برایش پدید آورده که شناخت عرفانی و اقبال به سلوک روحانی و سیر معنوی او را از این دالان تردید می رهاند. او که با صمیمیت و جدیتی وافر در جستجوی حقیقت بود در دهه های آخر زندگی راه قلب را برای رسیدن به این مقصد بر می گزیند و از این طریق به استقبال نفخه های روحانی می رود. چنانچه در شعری به این واقعیت اذعان دارد.
    عقل کالای نفیسی است به بازار جهان
    ما ز عشق آتش سوزنده به کالا زده ایم
    ما ز کشتی بگذشتیم پس شوق وصال
    خویش از جان بگذشتیم و به دریا زده ایم
    و در مطلع غزلی می گوید:
    گر چه ندانم کجاست بارگه و کوی دوست
    لیک به دل می رسد از همه سو بوی دوست
    و در بیتی دیگر گفته است :
    مرا به دل همه شوق بهشت بود به عمر
    چو نور روی تو دیدم نماند شوق بهشت
    یکی از آثاری که پرتوی از اندیشه های عرفانی جلوه را به ثبوت می رساند تعلیقه ای است که آن حکیم بر مقدمات شرح فصوص الحکم قیصری نوشته است که نسخه ای عکسی از آن در اختیار نگارنده است .(18)
    اهم آثار جلوه به شرح زیرند:

    1- حاشیه بر شفاء
    2- حواشی بر کتاب اسفار ملاصدرا(19)
    3- اثبات الحرکه الجوهریه که رساله ای است به زبان عربی درباره اثبات این مطلب که حرکت علاوه بر اعراض در جوهر نیز وجود دارد.(20)
    4- رساله ای در بیان ربط حادث به قدیم که در حواشی شرح هدآیه ملاصدرا در تهران چاپ شده است .
    5- حواشی بر مشاعر ملاصدرا که به انضمام رساله عرشیه ملاصدرا در تهران طبع گردیده است .
    6- حواشی بر مبداء و معاد ملاصدرا (نشر یافته در سال 1313 ق .)
    7- رساله ای در ترکیب و احکام آن
    8- رساله در وجود و اقسام آن که تقریر جلوه و تحریر شاگردش حاج سید عباس شاهرودی می باشد.(21)
    9- حاشیه بر شرح هدایه الاثیریه ابهری (متوفای 660 ق .)(22)
    10- تعلیقه بر رساله دره الفاخر، نسخه ای از این تعلیقه به خط نستعلیق سید عباس شاهرودی مذکور که در سال 1306 ق . تالیف شده در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است .
    11- حاشیه بر شرح ملخص چغمینی (چاپ شده در سال 1311 ش .)
    12- تعلیقات بر مقدمه شرح فصوص قیصری (23)
    13- حاشیه بر شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری که نسخه مخطوطی از آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ضبط است .(24)
    14- جسم تعلیمی ، رساله ای است در حکمت که سید علی اکبر طباطبایی در شعبان 1311 ق . آن را به خط شکسته نستعلیق نوشته است .(25)
    15- وجود الصور النوعیه که رساله ای است در فلسفه و طی آن جلوه اثبات می کند که صور نوعیه در اجسام ، جوهر و موجود می باشد.
    16- انتزاع مفهوم واحد، که در آن انتزاع مفهوم واحد را از حقایق متباینه مورد بحث قرار داده است .
    17- القضیه المهمله هی القضیه لطبیعیه که موضوع آن در منطق است و در این رساله از طریق استدلال ثابت شده است که قضیه مهمله همان قضیه طبیعیه می باشد.
    18- بیان استجابت دعا، در آغاز این رساله جلوه ماهیت را بر سه قسم تقسیم کرده و دعا را از قسم دوم می داند و موثرترین وسیله استجابت آن را شناخت کامل پروردگار دانسته است .(26)
    19- دیوان جلوه ، آن حکیم خود به جمع و تدوین آثار منظوم خویش رغبتی نشان نمی داد و بعدها یکی از شاگردانش (میرزا علی خان عبدالرسولی ) در سال 1348 ق . اشعار وی را که مشتمل بر قصاید، غزلیات و مثنویات بود جمع و تدوین نمود که به سعی و اهتمام احمد سهیلی خوانساری در تهران به طبع رسید. در مقدمه دیوان مزبور میرزا علی خان شرح حالی از جلوه و خاندانش را آورده و در پایان آن سهیلی خوانساری رباعی زیر را درج نموده است :
    این نامه که چنجینه در سخن است
    هر نکته وی شمع هزار انجمن است
    از کیست سهیلی که چنین جلوه گر است
    از جلوه که نام نامیش بوالحسن است
    اخلاق و رفتار جلوه

    جلوه اندامی تکیده و نحیف اما قامتی بلند داشت و هاله ای از روحانیت بر سیمای پر جذبه اش پرتو افکنده بود. نگاه نافذش که اغلب آکنده از محبت و آمیخته با وقار و شکوه بود افراد را جلب می کرد. با وجود تواضع و وارستگی هیبتی داشت که سبب می شد مردم به دیده احترام او را نگریسته ، تکریمش کنند. جامه اش با وجود سادگی و ارزانی پاکیزه و نظیف بود. پاپوشی سبک ، ساده و راحت داشت . در واپسین سالهای حیات پر برکت خویش که توان جسمی آن حکیم به تحلیل رفته بود عصایی ساده وی را در راه رفتن کمک می کرد. با وجود آنکه حکیمی برجسته بود و از نظر علمی مقام والایی داشت هر کس او را می دید کوچک ترین نشانه ای از برتری طلبی و تشخص در وی نمی یافت . خوش برخورد و شیرین گفتار و کم مراوده بود.(27) در برخورد با افراد به مصداق ((کلم الناس علی قدر عقولهم )) به تناسب با آنها عمل می کرد به نحوی که وقتی از او جدا می شدند شادمان و مسرور به نظر می رسیدند. ساده و بی تکلف زندگی می کرد و در مواقعی برای آسایش دیگران خود را رنج می افکند. از مال دنیا چیزی نیندوخت و تنها دارایی او کتابهای ارزشمند بود که به وسیله آنها اندیشه خود را صفا می داد و روان خویش را التیام می بخشید. محل زندگیش حجره ای تو در تو واقع در مدرسه دارالشفاء بود که در نهایت سادگی در آن بیتوته می نمود. زهد و قناعت نیازهایش را تقلیل داده و به نسبت کاستن از خواستنها خویشتن را از قید اسارت امور دنیوی رهانیده بود و لذا با عزت نفس و مناعت طبع زیست و هرگز از کسی تقاضایی نکرد و به احدی برای تامین امور مادی زحمت نمی داد. با وجود اینکه پذیرایی او را هر کس به جان خریدار بود کمتر به مجلس این و آن مراوده می کرد.(28) با این نصیب اندک از این دنیای فانی برکات زیادی را از خود بروز داد که نمونه آن مرزبانی از اندیشه های اسلامی و نشر معارف تشیع و تربیت ده ها دانشور و فاضل است که هر یک خود ناشر افکار و معارف دینی بودند.
    او که از همان اوان جوانی به تزکیه و تصفیه دل پرداخت رابطه اش با اهل بیت علیهم السلام نیز پیوندی قلبی و توام با عشق و علاقه بود که از شناختی عمیق و آگاهی وسیع سرچشمه می گرفت . به همین دلیل جاذبه ای از محبت اهل بیت علیهم السلام به سوی او رو نمود که در جذب و جلب معنویات برای او بسیار موثر بود. وی عقیده داشت که مهر به خاندان عصمت و طهارت انسان را از آلودگی ها پاک کند، چنانچه در شعری درباره حضرت علی علیه السلام گفته است :
    غیر علی کس نکرد خدمت احمد
    غمخوار موسی نباشد الا هارون
    تیره روانم اگر چه از ره تحقیق
    هست به انواع معصیت ها مرهون
    ز آب مدیحش ز خویش جمله بشویم
    آری شوید همی پلیدی سیحون
    افول کوکب حکمت

    رفته رفته فرتوتی و رنجوری ، این استوانه اندیشه را بر بستر بیماری افکند و او را از توان انداخت . یکی از شاگردان و نزدیکان جلوه (شیخ عبدالرسولی ) وقتی استاد را بیمار دید که پرستاری ندارد او را با کمال میل به خانه خویش ‍ برد و چون پدری مهربان از جلوه پرستاری نمود. اما حال آن حکیم لحظه به لحظه رو به وخامت می رفت و چراغ حیات دنیویش رو به خاموشی می گرایید عبدالرسولی در مقدمه دیوان جلوه نوشته است : در شب جمعه ششم ذیقعده 1314 ق . که شب وفاتش بود هنگام خواب پدرم را خواست . پدرم تا نماز مغرب گزارد و به بالین او رفت از حال رفته بود و توانایی سخن گفتن نداشت . قدری با طرف چشم و نوک زبان الحاح و تضرع کرد و جان شیرین به بخشاینده جانها تسلیم کرد.
    صبح آن روز جنازه را به مسجد میرزا مولا که در آن نزدیکی است بردند و از آنجا طی تشییع با شکوهی که جمعی از حکما و دانشوران تهرانی حضور داشتند وی را در ابن بابویه دفن نمودند.(29) مراسم عزاداری آن حکیم نه تنها در تهران بلکه در شهرستانها با شکوه و عزت تمام برگزار گردید و یاد آن حکیم ، گرامی داشته شد.(30) ناگفته نماند که آرامگاه جلوه بتازگی با حفظ معماری سنتی به طرز زیبا و باشکوهی بازسازی گردیده و در جوار بارگاه شیخ صدوق مورد احترام و زیارت دوستداران معرفت است .(31)
    پی نوشت ها :

    1-خواجه نصیر و مردم زواره ، محیط طباطبایی ، مجله یغما، سال 1335.
    2-نامه دانشوران ناصری ، جزء سوم ، ص 31.
    3-اجازات الحدیث : علامه مجلسی ، ر. ک : مقایس الانوار و نفائس الاسرار، قسمت اول فی احوال العلماء، ص 22، فی احوال العلماء، ص 22، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبدالله افندی ، ج 5، ص 193.
    4-تاریخ مدارس ایران ، حسین سلطانزاده ، ص 309.
    5-مجله راهنمایی کتاب ، مقاله سید محمد محیط طباطبایی ، بقلم سید عبدالعلی فناء توحیدی ، سال 21، ش 3 و 5.
    6-تاریخ حکماء و عرفای متاخرین صدرالمتالهین ، منوچهر صدوقی سها، ص 160.
    7-تاریخ مدارس ایران ، حسین سلطانزاده ، ص 309.
    8-افضل التاریخ ، میرزا غلامحسین افضل الملک ، ص 274.
    9-احوال بزرگان ، مرتضی مدرسی چهاردهی ، مجله یادگار، سال سوم ، شماره اول ، شهریور 1325.
    10-خدمات متقابل ایران و اسلام ، شهید مطهری ، ص 619.
    11-تاریخ حکما و عرفاء متاخرین صدرالمتالهین ، ص 98.
    12-ریحانه الادب ، محمد علی مدرس خیابانی تبریزی ، ج 3، ص 167.
    13-نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانی ، ج 2، ص 584 - 918.
    14-اختران فروزان ری و تهران ، محمد شریف رازی ، ص 365 و 366.
    15-کنز الحکمه ، (ترجمه فارسی نزهت الارواح ) مرحوم دری ، ج 2، ص 156.
    16-گوشه ای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران ، وزارت علوم و آموزش عالی سابق ، ص 25.
    17-اعیان الشیعه ، سید محسن امین ، ج 4.
    18-اصل نسخه مخطوط آن که بزبان عربی است به شماره مسلسل 7021 در کتابخانه حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی نگهداری می شود.
    19-الذریعه ، شیخ آقا بزرگ تهرانی ، ج 6، ص 19.
    20-دائره المعارف تشیع ، ج اول ، ص 416.
    21-فهرست کتب خطی کلام و حکمت و فلسفه آستان قدس رضوی ، ج اول ، ص 381.
    22-فهرست کتب خطی کتابخانه عمومی معارف ، عبدالعزیز جواهر الکلام ، جزء اول ، ص 122.
    23-الذریعه ، ج 6، ص 126.
    24-فهرست کتب خطی فارسی و عربی مجلس شورای ملی ، عبدالحسین حایری ، ج 5، ص 158.
    25-فهرست نسخه های خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی ، دکتر محمود فاضل ، ج سوم ، ص 1337 و 1338.
    26-این 4 رساله در کتابخانه حضرت آیه الله مرعشی نجفی به صورت مخطوط نگهداری می شود و رساله بیان استجابت دعا با تحقیق استاد سید هادی رفیعی طباطبایی در یادنامه حکیم جلوه که تحت عنوان گلشن جلوه به اهتمام نگارنده تحت طبع است مندرج می باشد.
    27-شرح حال رجال ایران ، مهدی بامداد، ج اول ، ص 40.
    28-افضل التواریخ ، ص 106.
    29-افضل التواریخ ، ص 106.
    30-روز شمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی ، باقر عاملی ، ص 11.
    31-به مناسبت صدمین سال رحلت آن حکیم فرزانه مراسم یادبودی در موطنش زواره به اهتمام نگارنده برگزار شد که طی آن اساتیدی چون علامه حسن زاده ، آیت الله سبحانی و...، حضار را که از شخصیتهای علمی و فرهنگی حوزه و دانشگاه بودند به فیض رسانیدند. این مراسم در روز جمعه 31/2/1373 برگزار گردید.

    منبع : سایت حوزه

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض



    جلوه ی حکمت

    نویسنده : سیدمحمدحسین کاظمینی





    خورشید حکمت

    دانشوران شیعه، در راه رشد فضیلت‏ها و تعالی ارزش‏ها و اندیشه‏ها، از جان و روان خود مایه گذاشته‏اند و برای پیمودن این راه، مجاهدت علمی و معنوی را بر رفاه دنیوی برتری داده‏اند تا بتوانند دریچه‏ای از حقایق و اندیشه‏های راستین را بر روی مشتاقان و جویندگان دانش بگشانید.
    حکیم میرزاابوالحسن جلوه، از شمار اندیشمندانی است که عمر پُربار خود را در راه ترویج علوم اسلامی گذراند و با رفتاری نیکو و اخلاقی زاهدانه و متواضعانه، راه علم و معرفت را پیمود. حکیم جلوه با تحمل محرومیت‏ها و سختی‏های فراوان، کوشید علم خویش را در خدمت به اسلام و جوامع انسانی به کار گیرد. او مصالح دینی و رضایت الاهی را برخواسته‏های شخصی و تمایلات دنیایی ترجیح داد و چون خورشیدی در آسمان حکمت و فلسفه درخشان شد.
    تولّد حکیمی الاهی
    حکیم الاهی، میرزا ابوالحسن جلوه، در ذیقعده سال 1238 ق، در احمدآباد گجراتِ هند دیده به جهان گشود. نسب شریف او پس از سی پشت، به دومین امام شیعیان، امام حسن مجتبی علیه‏السلام می‏رسد. دوران نونهالی جلوه در احمدآباد گذشت و او هفت ساله بود که به اتفاق خانواده، به اصفهان و پس از آن به زواره رفت. هوش سرشار و استعداد جلوه، از همان دوران کودکی مشخص بود و از این رو، پدرش که فردی عالم و ادیب بود، بر آن شد تا در رشد و شکوفایی علمی و معنوی فرزندش توجهی خاص داشته باشد. میرزا ابوالحسن، خط قرائت ادبیات فارسی و دیگر علوم مقدماتی را در زواره فرا گرفت و سپس برای ادامه تحصیل، در اصفهان رحل اقامت گزید.
    عزیمت به اصفهان
    شوق تحصیل، تفکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج می‏زد و طبع حقیقت‏جوی، این طلبه جوان را با اندیشه‏های دینی، به ویژه افکار فلسفی آشنا ساخت و این‏ها همه باعث شد قدم در مسیر علوم الاهی نهد. خود او در این باره می‏نویسد: «چون فطرت‏ها در میلِ علوم مختلف است، خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول، از الاهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی را صرف نمودم؛ خاصه الاهی و طبیعی که در ایران متداول بود، خاصه الاهی». جلوه در ابتدای ورود به اصفهان، در مدرسه کاسه‏گران حجره‏ای گرفت و مشغول تحصیل شد. او در اصفهان، از محضر عالمانی چون میرزا حسن فرزند ملاعلی نوری، میرزا حسن چینی و ملاعبدالجواد تونی خراسانی بهره برد.
    حضور در تهران
    میرزا ابوالحسن جلوه، چند سالی را در اصفهان به سر برد، ولی مسایل گوناگونی از جمله دشواری زندگی و تهی‏دستی، سبب گردید تا اصفهان را به مقصد تهران ترک کند. او خود در شعری در این باره می‏گوید:
    خون‏ها خوردم ز تنگ‏عیشی گرچه
    خوردنِ خون نیست در شریعت مأذون
    جلوه در سال 1273ق، در حالی که 35 بهار از زندگی پربار خود را پشت سر می‏گذاشت، با اندوخته‏های علمی که در اصفهان کسب کرده بود، راهی تهران شد و در مدرسه دارالشفاء اقامت گزید. این حکیم الاهی، به مدت 41 سال در این مدرسه به تدریس حکمت و فلسفه مشغول بود.
    جلوه در کلام بزرگان
    از مواردی که می‏تواند ابعاد زندگی جلوه، این فیلسوفِ عارف را روشن کند و ویژگی‏های روحی و معنوی و کمالات علمی او را ترسیم نماید، بررسی دیدگاه‏های دانشمندان، عالمان، شاگردان و معاصران اوست. عالم والامقام و محدّث فاضل، حاج شیخ عباس قمی، از جلوه، به عنوان حکیمی الاهی که از دنیای فانی دوری گزیده و قانع و وارسته زندگی می‏نمود، یاد می‏کند. میرزا ابوالحسن جلوه، افزون بر ناموری در حکمت و فلسفه، در طریق عرفان و کسب مقامات معنوی نیز به موفقیت‏هایی رسیده بود. به همین دلیل، شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب ارزشمند الذریعه، از او به عنوان فیلسوفی عارف نام می‏برد. ابعاد علمی و معنوی جلوه، تا بدان‏جاست که تمامی کسانی که او را دیده یا آثارش را مطالعه کرده‏اند، او را استادی برجسته در حکمت وفلسفه و عالمی عامل می‏دانند.
    حکیمان چهارگانه
    در میان بسیاری از حکیمان وفیلسوفان تهران، آقا محمدرضا قمشه‏ای، آقا علی زُنوزی (مدرس) و میرزا ابوالحسن جلوه، سه استاد کامل به شمار می‏رفتند و پس از فوت آن دو بزرگوار، علوم عقلی به مجلس درس مرحوم جلوه منحصر شد. میرزا احمد آشتیانی معتقد است که حکمت متعالیه، با ظهور آخوند ملاعلی نوری به وسیله آن بزرگوار به حاج ملاهادی سبزواری، آقا علی زنوزی و میرزا ابوالحسن جلوه انتقال یافت که این چهار بزرگوار را، حکماء اربعه (حکیمان چهارگانه) می‏گویند.
    شاگردان
    میرزا ابوالحسن جلوه، در حجره‏ای از مدرسه دارالشفای تهران، پارسا، بی‏پیرایه، فروتن و اندیشمند می‏زیست و فارغ از هر نام و نشان، می‏کوشید جان‏های تاریک را به نور حکمت روشن کند. روح بلندش شیفته معنویت و تشنه حقیقت بود و نزدیک به نیم قرن از انوار علوم ربّانی و حکمت‏های الاهی در اختیار شاگردانش قرار داد. از جمله شاگردان جلوه که هر کدام هم‏چون ستاره‏ای درخشان در آسمان علم و عمل نورافشانی می‏کنند، می‏توان به میرزا محمد طاهر تنکابنی، میرزا ابراهیم حکمی زنجانی، حکیم ملامحمد هیدجی زنجانی، ملامحمد آملی، میرزا حسن کرمانشاهی، میرزا مهدی آشتیانی، حاج شیخ عبدالنبی نوری، سید حسین باد کوبه‏ای و آیت اللّه‏ میرزا محمدعلی شاه آبادی(استاد امام خمینی) اشاره کرد.
    توجه به شاگردان
    حکیم جلوه، درس را با نهایت فهم و دانایی، بدون کبر و غرور و با مثال‏هایی در خور شاگردان تدریس می‏کرد. دقت و توجه او به شاگردان به حدی بود که از نیازمندان آنان دستگیری می‏کرد و با شناسایی شاگردانی که بضاعت مالی اندکی داشتند و از لحاظ معیشت در تنگنا بودند، حالشان را رعایت می‏نمود و آن‏ها را بیش از دیگران در کسب کمالات وعلوم تشویق می‏کرد. آن بزرگوار با سعه صدر، پیچیده‏ترین مسایل فلسفی را برای شاگردان تشریح می‏کرد و به پرسش‏هاشان پاسخ می‏داد. در هنگام درس، اگر شخص صاحب‏مقامی وارد می‏شد، جلسه درس را برهم نمی‏زد و به تدریس ادامه می‏داد و همواره مراقب بود از سخنان تفرقه‏انگیز پرهیز کند و به همین دلایل، نزد دانشوران و عالمان عصر خویش، با عزّت بود و در مجالس و محافل، مقامش را گرامی می‏داشتند.
    آثار
    میرزا ابوالحسن جلوه، در حدود نیم قرن تدریس در مدرسه دارالشفای تهران، غالبا کتاب‏های ابوعلی سینا و ملاصدرا را تدریس می‏کرد و چون بیشتر اوقات خویش را صرف تدریس و مطالعه و تحقیق می‏نمود، کمتر به تألیف آثار مستقل می‏پرداخت. از مهم‏ترین آثار جلوه، می‏توان به حاشیه بر اسفار ملاصدرا، حاشیه بر شفاء، رساله اثبات الحرکة الجوهریة، تعلیقات بر شرح فصوص قیصری، دیوان شعر که مشتمل بر قصاید، غزلیات و مثنویات اوست، تصحیح تمهید القواعد ابن ترکه، حاشیه بر شرح الهدایة الاثیریه و رساله‏ای در وجود و اقسام آن اشاره کرد.
    حکیم شاعر
    پدر میرزا ابوالحسن جلوه، سید محمد مظهر، از شاعران نامیِ عصر قاجار به شمار می‏آید. این شاعر به هنگام نشو و نما و تربیت فرزندش سید ابوالحسن، زیبایی‏ها ولطایف شعر و شاعری را برای او بازگو می‏کرد و او را با نکات ادبی آشنا می‏ساخت. میرزا ابوالحسن جلوه نیز همراه با کسب کمالات و فضیلت‏ها و تحصیل علوم اسلامی، در بعضی اوقات به سرودن شعر می‏پرداخت. شعر برای حکیمی که عمری را در تدریس حکمت و تحقیق در مسایل فلسفی سپری کرده بود، جنبه تفنن نداشت؛ بلکه وسیله‏ای بود برای بیان حالات روحانی خود. درون‏مایه شعرهای او را، پند و اندرزهای اخلاقی و حکیمانه، مدح پیامبر و خاندان عصمت و طهارت، معارف قرآنی و نیز برهان‏های فلسفی تشکیل می‏دهد.
    رفتاری پیامبرگونه
    فرستادگان الاهی، خلقی نیکو داشته‏اند و سید آن‏ها رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، به تعبیر قرآن دارای خلق عظیم بوده است. امامان شیعه نیز رفتارهایی خوب و خردمندانه با تمامی انسان‏ها و حتی دشمنان خود داشته‏اند. به همین علت، دانشمندان و عالمان مسلمان و متعهد هم که وارث انبیا و اولیا هستند، از اخلاقی فاضل و منشی والا برخوردارند. میرزا ابوالحسن جلوه، در برخورداری از اخلاقی پسندیده و صفاتی عالی و سیرتی خجسته، نمونه‏ای کم‏نظیر در عصر خویش به شمار می‏آمد. خوش‏خویی، سعه صدر، پاکی و صفای دل، محبت به تمامی طبقات مردم و برخورد با عطوفت و مهربانی با شاگردان و افرادی که با او در تماس بودند، از جمله فضیلت‏های بارز آن حکیم است. او به خاطر بهره‏مندی از علم و اندیشه‏های حکیمانه، بر کسی تفاخر نمی‏ورزید و چون درختی پربار، همواره افتاده بود.
    حصاری آهنین
    هر چه بر معرفت و بینش انسان به خداوند متعال افزوده شود، آتش محبت او در دل روشن‏تر می‏گردد و رفته رفته، هر چه را که از خدا و منسوب به اوست، دوست می‏دارد. پیامبر و ائمه علیهم‏السلام که نزدیک‏ترین انسان‏ها به خداوند هستند، بهترین و شایسته‏ترین کسان برای محبت و مهر ورزیدن می‏باشند. میرزاابوالحسن جلوه، پیوندی قلبی و همراه با عشق و علاقه با اهل‏بیت داشت و این ارتباط قلبی، از شناخت عمیق و آگاهی وسیع او سرچشمه می‏گرفت و در جهت‏گیری‏ها در مسایل گوناگون، بروز می‏کرد. او با وجود بهره‏مندی از فروغ حکمت و توانایی در چندین رشته از علوم اسلامی، باز هم خود را نیازمند پیوند قلبی با این ستارگان درخشان آسمان امامت و ولایت می‏دید و عقیده داشت که مهر و محبت اهل‏بیت، انسان را پاک می‏کند و حصاری محکم در برابر ناملایمات و گناهان و هواهای نفسانی است.
    من خسته و نزارم لیکن به گرد خویش
    بینم به چشم غیب یکی آهنین حصار
    آن آهنین حصار چه؟ گریه است بر حسین
    آن گوهری که گشته به دوش نبی سوار
    جلوه فروتنی
    با آن که همه قشرهای مردم احترام مرحوم ابوالحسن جلوه را داشتند و حاضر به هرگونه خدمت به وی بودند، ولی او کارهای شخصی را تا آن جا که امکان داشت، خود انجام می‏داد و در این موارد، به کسی امر و نهی نمی‏کرد. گاه با وجود کهولت سن، مشغول شستشوی لباس‏های خویش می‏شد و در نهایت تواضع و ساده‏زیستی زندگی خود را می‏گذرانید. با وجود آن که برای نظرات و تمایلات منطقی افراد احترام قایل بود، ولی از این که وی را با القاب و عناوین صدا می‏زدند، سخت ناراحت می‏شد و از دوستان و آشنایان می‏خواست که از این روش دست بردارند. میرزا ابوالحسن برای خود هیچ امتیازی قایل نبود و اگر به مجلسی وارد می‏شد، هر جا مکانی خالی می‏دید، می‏نشست. محل زندگی او گرچه کوچک و بی‏آلایش بود، ولی معنویت و روحانیتی شکوهمند داشت. همین منش و رفتار حکیم جلوه بود که او را از دیگران متمایز می‏ساخت.
    حاضر جوابی
    در بین علما و جمعی از بزرگان عصر ناصرالدین شاه، اختلاف‏نظر پیش می‏آید. به همین دلیل مجلسی از هر دو دسته مخالف و موافق تشکیل می‏شود و در این نشست، بحث و جدل به سر و صدا و قال و قیل تبدیل می‏گردد و در این میان، مرحوم ابوالحسن جلوه که سردسته حکمای آن جلسه بوده، خاموش می‏ماند و سخنی بر زبان جاری نمی‏سازد. پسر حاج میرزا حسن آشتیانی از وی می‏پرسد که چرا شما ساکت و خاموش نشسته‏اید، مرحوم جلوه با کمال متانت و آرامش در جواب می‏گوید:
    این دیگ ز خامی است که در جوش و خروش است
    چون پخته شد و لذت دم برد، خموش است.
    غروب خورشید حکمت
    میرزا ابوالحسن جلوه، در سال‏های آخر زندگی از چشم‏درد به شدت رنج می‏برد و پیری و رنجوری، او را در بستر بیماری افکنده، توان را از وی گرفته بود؛ البته این درد و رنج دیری نپایید و روز وصل فرا رسید. سرانجام این دانشمند حکیم و فیلسوف عارف، در شب جمعه ششم ذیقعده 1314ق، مصادف با 21 فروردین 1276ش، جان شیرین به بخشنده جان‏ها تسلیم کرد و به سوی خلد برین پر کشید. مراسم عزاداری آن حکیم، نه تنها در تهران، بلکه در شهرستان‏ها با شکوه و عزّت تمام و با حضور دانشمندان، شاگردان و دیگر قشرهای مردم برگزار شد. پیکر پاک او را در شهر ری، در کنار مقبره شیخ صدوق، معروف به ابن بابویه به خاک سپردند. آرامگاه این حکیم الاهی، در کنار بارگاه شیخ صدوق، مورد احترام و زیارت دوستداران اهل معرفت است.
    عقل کالای نفیسی است به بازار جهان
    ما ز عشق آتش سوزنده به کالا زده‏ایم
    ما زکشتی بگذشتیم پی شوق وصال
    خویش از جان بگذشتیم و به دریا زده‏ایم

    منبع : سایت حوزه

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض



    ابوالحسن‌ ميرزاي‌ جلوه‌ ؛ سيد الحكماء

    نويسنده:





    زاد و زندگي‌

    ميرزا ابوالحسن‌ در احمد آباد گجرات‌ در ذيقعده‌ 1238 ه.ق‌.، متولد و در هفت‌ سالگي‌ به‌ همراه‌ پدر به‌ اصفهان‌ مي‌آيد و پس‌ از رحلت‌ پدر و از دست‌ دادن‌ ثروت‌ وي‌، چندي‌ به‌ بازيگوشي‌ و بازي‌ مشغول‌ بود تا روزي‌ به‌ آسيابان‌ برخورد مي‌كند و او، ميرزاابوالحسن‌ را نصيحت‌ مي‌كند و از اجداد بزرگ‌ و عالم‌ او ياد مي‌كند، كه‌ در ميرزا اثري‌ عميق‌ مي‌گذارد، آن‌ طور كه‌ همان‌ روز عازم‌ حركت‌ به‌ اصفهان‌ مي‌شود.
    عمده‌ درس‌ و تعلم‌ آن‌ جناب‌ در اصفهان‌ به‌ نقل‌ از غلامحسين‌ افضل‌ الملك‌ نزد ميرزامحمدحسن‌ (1) (نوري‌) و مرحوم‌ حاجي‌ محمد جعفر لنگرودي‌ ا ز اجله‌ي‌ شاگردان‌ ملاعلي‌ نوري‌ بوده‌ است‌. (2)
    پس‌ از طي‌ مقدمات‌ نزد ميرزاحسن‌ نوري‌ - پسر آخوند ملاعلي‌ نوري‌ - نزد آقاميرزاحسن‌ چيني‌ (3) متوتي‌ 1264) معروف‌ به‌ مولانا و آخوند ملاعبدالجواد توني‌ (4) مدرس‌ كبير و حاج‌ ملا جعفر لنگرودي‌ (5) كه‌ هر سه‌ از شاگردان‌ آخوند ملاعلي‌ نوري‌ بوده‌اند تلمذ مي‌كند و سپس‌ به‌ تهران‌ مي‌آيند (6) .
    ميرزاي‌ جلوه‌ آن‌ چنان‌ كه‌ خود آورده‌ از اصفهان‌ به‌ جهت‌ شيوع‌ تهيدستي‌ و اصرار در عيب‌ جويي‌ و متعرض‌ شدن‌ مردمان‌ به‌ يكديگر و واجب‌ الاطاعه‌ دانستن‌ برخي‌ خويش‌ را و دلتنگي‌، در سال‌ 1273 ه.ق‌. به‌ تهران‌ هجرت‌ مي‌نمايد و در مدرسه‌ي‌ دارالشفاء تهران‌ رحل‌ اقامت‌ مي‌افكند. (7) به‌ چهل‌ و يك‌ سال‌ در همين‌ مدرسه‌ مشغول‌ به‌ تدريس‌ و تربيت‌ شاگردان‌ بسيار در حكمت‌ مي‌شوند.
    آثار و امتيازات‌ علمي‌ ابوالحسن‌ جلوه‌

    آثار برجا مانده‌ از ميرزاي‌ جلوه‌ به‌ سه‌ بخش‌ تقسيم‌ مي‌شود كه‌ مشتمل‌ بر تصحيحات‌ ، تعليمات‌ و رسالات‌ است‌. از جلمه‌ امتيازات‌ علمي‌ ميرزاي‌ جلوه‌ دقت‌ در خواندن‌ متن‌ وتصحيح‌ آن‌ قبل‌ از تدريس‌ بوده‌ است‌، به‌ طوري‌ كه‌ مرحوم‌ مدرسي‌ چهار دهي‌ به‌ نقل‌ از ميرزا طاهر تنكابني‌ آورد كه‌: «شادروان‌ آقا ميرزا محمد طاهر تنكابني‌ حكيم‌ بزرگوار عصر، حكايت‌ كرد مرا كه‌ پس‌ از وفات‌ آقا محمدرضا(قمشه‌اي‌) چون‌ به‌ درس‌ ميرزا ابوالحسن‌ جلوه‌ رفتم‌ كتاب‌ تمهيد القواعد ابن‌ تركه‌ را شروع‌ به‌ خواندن‌ كرديم‌. ميرزا را عادت‌ بر اين‌ بود كه‌ تا كتابي‌ را تصحيح‌ نمي‌كرد شروع‌ به‌ بحث‌ در آن‌ نمي‌نمود. آقا ميرزاطاهر مي‌گفت‌: مي‌ديدم‌ آن‌ تمهيد القواعدي‌ كه‌ نزد آقا محمد رضا خوانده‌ بوديم‌ صفحه‌ به‌ صفحه‌ و گاهي‌ سطر به‌ سطر افتاده‌ داشت‌ و او نيز بيان‌ عرفاني‌، مباحث‌ كتاب‌ را تقرير مي‌نمود»
    ميرزاي‌ جلوه‌ از منتقدان‌ فلسفه‌ي‌ ملاصدرا است‌ كه‌ البته‌ ايرادهاي‌ او را سطحي‌ مي‌انگارند. تعليقات‌ او براسفار در بعض‌ جاها در واقع‌ كتاب‌شناسي‌ و اشاره‌ به‌ منابع‌ و مراجع‌ اسفار مي‌باشد.
    يحيي‌ دولت‌ آبادي‌ آورده‌ كه‌: «در فلسفه‌ پيروي‌ از مسلك‌ مشائين‌ مي‌نمايد. تأليفات‌ ابن‌سينا را بزرگ‌ شمرده‌ به‌ تدريس‌ آنها افتخار مي‌كند. كتب‌ متأخرين‌ مخصوصاً ملا صدرا شيرازي‌ را تدريس‌ مي‌كند، اما اهميت‌ به‌ آنهانمي‌دهد، خصوصاً به‌ اسفار كه‌ آ ن‌ را جمع‌آوري‌ شده‌ از كتب‌ ديگران‌ مي‌داند و تأليف‌ آن‌ كتاب‌ را به‌ صورت‌ كه‌ هست‌ به‌ شاگردان‌ صدرالمتألهين‌ نسبت‌ مي‌دهد كه‌ پس‌ از رحلت‌ اوجمع‌ نمود باشند.» (7)
    جملگي‌ آثار ميرزاابوالحسن‌ جلوه‌ كه‌ تاكنون‌ شناسايي‌ شده‌ بيست‌ و شش‌ اثر مي‌باشد كه‌ در تاريخ‌ حكماء و عرفاي‌ متأخر بر ملاصدرا تأليف‌ استاد صدوقي‌ سها به‌ شرح‌ زير مذكور است‌:
    1- تصحيح‌ تمهيد القواعد ابن‌ تركه‌
    2- تصحيح‌ شفاء
    3- تصحيح‌ مثنوي‌ معنوي‌
    4- تصحيح‌ مصباح‌ الانس‌
    5- تعليقه‌ اسفار با اشاره‌ به‌ برخي‌ از منافع‌ آن‌
    6- تعليقه‌ تمهيد القواعد
    7- تعليقه‌ الدّرة‌ الفاخره‌ محقق‌ جامي‌ كه‌ محتملاً همان‌ «رساله‌ي‌ وجود» باشد
    8- تعليقه‌ شرح‌ ملخص‌ چغميني‌
    9- تعليقه‌ شرح‌ منظومه‌ سبزواري‌
    10- تعليقه‌ شرح‌ الهدايه‌ي‌ ملاصدرا
    11- تعليقه‌ شفاء
    12- تعليقه‌ مبدأ و معاد ملاصدرا
    13- تعليقه‌ مثنوي‌ معنوي‌
    14- تعليقه‌ مشاعر ملاصدرا
    15- تعليقه‌ مصباح‌ الانس‌
    16- تعليقه‌ مقدمه‌ شرح‌ قيصري‌ بر فصوص‌ الحكم‌
    17- رسالة‌ في‌ بيان‌ كيفية‌ استجابة‌ الدعا
    18- رسالة‌ في‌ ان‌ القضية‌ المهمة‌ هي‌ القضية‌ الطبعية‌
    19- رسالة‌ في‌ التركيب‌ و احكامه‌
    20- رسالة‌ في‌ الجسم‌ التعليمي‌
    21- رسالة‌ في‌ الحركة‌ الجوهرية‌
    22- رسالة‌ في‌ ربط‌ الحادث‌ بالقديم‌
    23- رسالة‌ في‌ الكلي‌ و اقسامه‌
    24- رسالة‌ في‌ وجود الصور النوعيه‌
    25- رسالة‌ في‌ الوجود
    26- مقدمه‌ مختصره‌ ديوان‌ مجمر طباطبايي‌
    ارتحال‌ حكيم‌ ابوالحسن‌ جلوه‌

    «جلوه‌ در مدت‌ عمر زن‌ نگرفته‌ مجرد زيست‌؛ تا اينكه‌ در شب‌ ششم‌ ذيقعده‌ در خانه‌ حاج‌ محمد كاظم‌ ملك‌ التجار واقع‌ در بازار بين‌ مسجد شاه‌ و مسجد جامع‌ در سال‌ هزار و سيصد و چهارده‌ وفات‌ يافت‌. آن‌ گنجِ حكمت‌ را در ابن‌ بابويه‌ در جوار شيخ‌ صدوق‌ - عليه‌ الرحمة‌- در دل‌ خاك‌ پنهان‌ كردند (8) .»
    پی نوشت ها :

    1. ميرزا حسن‌ نوري‌ آخوند ملا علي‌ نوري‌ اصفهاني‌ از اكابر علماء و حكماء و فلاسفه‌، از شاگردان‌ پدر خود بود. مدتي‌ در كربلا سكونت‌ داشت‌؛ بر برخي‌ از كتب‌ حكمت‌ و معقول‌، حواشي‌ نگاشته‌ است‌. (مهدوي‌، تذكرة‌القبور، ص‌ 264).
    2. غلامحسين‌ افضل‌ الملك‌، افضل‌ التواريخ‌ ، نشر تاريخ‌ ايران‌ - 1368، به‌ كوشش‌ منصوره‌ اتحاديه‌ و سيروس‌ سعدونديان‌، صص‌ 7-1.
    3. ميرزا حسن‌ چيني‌ معروف‌ به‌ مولانا (الما´ثر و الا´ثار درباره‌ او مي‌گويد: از علماي‌ مشهور اصفهان‌ بود در فقه‌ اصول‌ و طب‌ و رياضيات‌ و ادبيات‌ جمله‌ مهارت‌ كلي‌ و تدبري‌ عظيم‌ داشت‌. در اصفهان‌ ساكن‌ بود و جماعتي‌ از اهل‌ ذوق‌ و صفا از حكما و شعرا با او مراوده‌ داشتند.
    4. آخوند ملاعبدالجواد توني‌ مدرس‌ خراساني‌ از علماء و حكماء و مدرسين‌ حكمت‌ در اصفهان‌ و از شاگردان‌ ملاعلي‌ نوري‌ بود كه‌ در شب‌ غره‌ي‌ ماه‌ صفر سال‌ 1281 ه.ق‌. وفات‌ يافته‌ است‌. تدريس‌ كتب‌ در عصر او بدو منتهي‌ مي‌شده‌ است‌. صاحب‌ الما´ثر و الا´ثار درباره‌ او مي‌گويد: از علماي‌ مشهور اصفهان‌ بود، در فقه‌ و اصول‌ و طب‌ و رياضيات‌ و ادبيات‌ جمله‌ مهارت‌ كلي‌ و تدبري‌ عظيم‌ داشت‌. (مهدوي‌، تذكرة‌ القبور، ص‌ 68).4.
    5. حاج‌ محمد جعفر لنگرودي‌، شارح‌ مشاعر‌ ملاصدرا.
    6. استاد صدوقي‌ سها، تاريخ‌ حكما و عرفا بعد از ملاصدرا، اشارات‌ حكمت‌، سال‌ 1381، ص‌ 470.
    7. عبرت‌ نائيني‌، تذكره‌ مدينة‌ الادب‌ ، ج‌ 1، ص‌ 603 (شرح‌ حال‌ خود نوشته‌ي‌ ميرزا جلوه‌).
    8. يحيي‌ دولت‌ آبادي‌، حيات‌ يحيي‌ ، ج‌، 2 ص‌ 213.

    منبع : کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض



    داستانهایی از میرزا ابوالحسن طباطبایی ( جلوه )






    میرزا ابوالحسن طباطبایى زواره‏اى نائینى متخلص به جلوه، حكیم معروف و عارف وارسته و گوشه گیر نیز با همه بار داشنى كه داشت داراى طبعى خوش و رویى گشاده و زبانى شیرین بود.
    میرزابوالحسن جلوه، پسر سید محمد مطهر زواره اردستانى بود، سید محمد مطهر در زنمان فتحعلى شاه از زواره به تهران آمد و جز شعراى دربار فتحعلى شاه محسوب مى‏گردید.
    جلوه براى تحصیل علوم به اصفهان رفته در مدرسه كاسه گران سكنى گزید و با استعداد فطرى از موقعیت علمى آن زمان در آن شهر به حد كمال استفاده نمود و با تتبع در حكمت و تبحر در سایر علوم وحید عصر و فرید دهر و حكیم منحصر به فرد گردید. نوشته‏اند بعد از او دیگر حكمت و فلسفه یتیم شدند.
    وفات جلوه در شب ششم ماه ذیقعده سال 1314 قمرى در سن هفتاد و شش سالگى در تهران منزل حاجى محمد كاظم ملك التجار، پدر حاج حسین آقاى ملك اتفاق افتاد و در این بابویه مدفون شد. مزارش زیارتگاه فضلا و حكما است.
    جلوه در زمان ناصرالدین شاه قاجار مى‏زیست. از این رو حوادث جالبى بین او و ناصرالدین شاه اتفاق افتاد كه در اینجا به چند نمونه آن اشاره مى‏ شود.
    زن گرفتن جلوه
    میرزا ابوالحسن جلوه، تا سال‏هاى آخر عمر زنى براى خود اختیار نكرد و حال و هواى مجردى را به قید و بند تاهل ترجیح داد وقتى به اصرار دوستان زنى را صیغه نمود و او را بیش از چند ساعتى نگاه نداشت و صیغه را بخشید و گفت:
    این جنس با جنس ما فرق دارد و ما با آنها نمى ‏توانیم زندگى كنیم!
    جلوه و اهلبیت صاحب باغ
    جلوه مردى بسیار شوخ بود. روزى یكى از محترمین كه او را در بیرون شهر به باغ خود دعوت نموده بود از جلوه پرسید.
    جلوه با لبخندى گفت:
    من مردى منزوى هستم و با این مخلوقات سر و كار ندارم، خود شما كه بیشتر اهلبیت آنها را دارید انتخاب فرمائید!
    جلوه و درویش شوخ
    درویش هزال و شوخ طبعى به نام »سبحانى« معدودى كلمات حكمت و عرفان را به مسخره و بدون هیچ ربط و تلفیقى پشت سر هم مى‏گفت و شنونده تا مدتى طولانى گمان مى‏كرد كه سبحانى این مطلب را به جد و یا قصد انشاء مى‏گوید ولى درك و فهم آن براى شنونده دشوار است.
    روزى سبحانى به طور ناشناس در حلقه درس میرزا ابوالحسن جلوه حاضر شد ولى چون از افاضات میرزا چیزى دستگیرش نشد در میان مباحثه همان الفاظ و كلماتى را كه محفوظ و مضبوط داشت مسلسل وار تكرار كرد به قسمتى كه طلاب حلقه درس را حالت اعجاب و شگفتى دست داد.
    جلوه چند لحظه به سبحانى نگریست و دریافت كه هزالى بیش نیست آنگاه تبسمى بر لب آورده و گفت:
    مفرداتش خوب‏است ولى مرده شوى تركیبش را ببرد!.
    میرزا ابوالحسن و ناصرالدین شاه
    ناصرالدین شاه به مرحوم جلوه ارادت داشت و چون جلوه در مدرسه دارالشفا زندگى مى‏كرد و از آنجا تا شمس العماره و قصر گلستان فاصله زیادى نبود ناصرالدین شاه خیلى وقت‏ها بدون تشریفات و خبر قبلى به سروقت جلوه مى‏رفت و گاهى در ملاقات‏ها گفتگوهایى مى‏شد كه ذكرش خالى از لطف نیست.
    مى‏گویند ناصرالدین شاه براى اولین بار در یكى از روزها به دیدن او به مدرسه دارالشفاء تهران كه روبروى جلوخان مسجد شاه بود رفت هنگامى كه شاه به در حجره جلو رسید او سر حوض مدرسه وضو مى‏گرفت شاه به طرف او رفت و چون تا آن روز جلوه را به صورت ندیده بود و فقط تعریف او را زیاد شنیده بود پرسید:
    آقا حجره میرزا حسن جلوه كجاست؟
    جلوه از ناصرالدین شاه پرسید:
    شما جلوه را مى‏خواهید یا حجره‏اش را؟
    شاه گفت:
    واضح است كه خود میرزاحسن را مى‏خواهم.
    جلوه گفت:
    قربان آن كسى كه را مى‏خواهید اسمش تنها میرزا حسن نیست، ابولى هم دارد، بفرمایید به حجره برویم.
    ناصرالدین شاه فهمید كه جلوه همین شخص است. خندیده دستش را بر شانه میرزا گذاشت و با هم به حجره رفتند و ساعتى در آنجا بودند.
    جلوه و مرید و مراد
    جلوه همیشه مراتب فلسفى و حكمتى را به زبان شوخى و فكاهى ادا مى‏كرد. مى‏گویند وقتى سر به جیب تفكر فرو برده بود و با كسى تكلم نمى‏كرد و مثل این بود كه مشغولیات ذهنى مهمى دارد روز سوم با چهره گشاده و خندان گفت:
    بالاخره قضیه حل شد!
    یكى از او پرسید:
    این مسئله غامض چه بود كه ما را چند روز از محضر استاد محروم كرد؟
    جلوه گفت:
    در تمام این مدت فكر مى‏كردم كه آیا مرید خرتر است یا مراد، بالاخره دانستم كه مراد گوى سبقت را از میدان خربت برده است زیرا مرید به تصور اینكه در پیش مراد خبرى هست سر تسلیم فرود آورده ولى مراد كه خود مى‏داند درون خرقه چیزى و داخل صندوقش پشیزى نیست باز هم دست از لاف و گزاف بر نمى‏دارد و خودش را رجل مى‏پندارد!
    شاید مقصود جلوه از این نمایش آن بوده كه این موضوع را با آب و تاب فراوان به شاگردان بفهماند و براى دیگران به طور یادبود و زبان عامیانه یادگاى فكاهى و در عین حال حكمتى باقى گذارد.
    دیوانگى جلوه
    راجع به جلوه حكایات زیادى وحود دارد مثلاً مى‏گویند یك روز او را با دیدند كه گریه مى‏كرد پرسیدند:
    علت گریه شما چیست؟
    گفت چون دیوانه شده‏ام و هر چه علاج كردم فایده نبخشید!
    پرسیدند:
    چطور؟
    گفت:
    هر كس به هر چیزى غیر از خدا علاقه پیدا كند جز دیوانگى علتى ندارد زیرا همه چیز فانى است غیر از ذات الهى و من حس كردم كه به این چند جلد كتابى كه دارم ما بین همه چیزهاى دنیا به آنها دلبستگى دارم فهمیدم این هم جنون است و به پزشكان رجوع كردم كه براى مرض جنون علاقه چه درمانى باید كرد گفتند:
    باید چهل روز صبح ناشتا شیر بز بخورى!
    من این كار را كرده‏ام ولى فایده نداشته و هنوز هم علاقه‏مندم و از این جهت یقینم حاصل شده كه دیوانه‏ام!
    جلوه و سید مهدى
    روزى میرزاابوالحسن طباطبائى معروف به جلوه با عده‏اى از ملازمان خود به قصد صرف ناهانر به دور سفره نشسته بودند، سفره را طبق معمول سید مهدى اتاقدار آقا پهن كرد جلوه دید سفره چرب و چركین است از این رو خطاب به سید مهمدى گفت:
    سید چرا سفره كثیف است؟
    سید در جواب آقا گفت:
    این چربى از روغن است؟
    جلوه روى به حاضرات كرد و گفت:
    سید مهدى مى‏خواهد به من بفهماند كه تو آنقدر نفهمى كه نمى‏دانى روغن چرب است!
    البته قصد جلوه تفهیم نادانى اتاقدار بود.
    در خاتمه جلوه به دنبال سخنان قبلى خود چنین اضافه كرد:
    سید مهدى آدم نخواهد شد ولى من عما قریب به خریت او خواهم رسید.
    اسب و تازى را اگر چندى ببندى پیش هم
    رنگشان یكسان نگردد طبعشان یكسان شود
    قلیان جلوه و ناصرالدین شاه
    روزى ناصرالدین شاه به دیدن میرزا ابوالحسن طباطبایى حكیم و عارف مشهور ملقب به جلوه رفت، جلوه در حجره خود نبود شاه از اطاق دار كه سید مهدى نام داشت پرسید:
    میرزا كجا رفته است؟
    اطاق دار به جاى اینكه بگوید، چون شب جمعه است به زیارت اهل قبور رفته گفت:
    قربان به قبرستان رفته است!
    شاه خنده‏اى كرد و گفت:
    تو چرا به دنبالش نرفتى؟
    سیدمهدى گفت:
    من ماندم كه براى او غذایى تهیه كنم.
    آن روز گذشت یك بار دیگر ناصرالدین شاه با عده‏اى از اعیان و اشراف به دیدن جلوه رفت. وقتى وارد حجره شد جلوه در حال نماز بود. ناصرالدین شاه فوراً قلیان را برداشته به طرف حوض رفت تا آب قلیان را عوض كند.
    ملتزمین ركاب، همگى پیش دودیده با فروتنى به عرض رسانیدند :
    قربان، ما غلامان همه حاضر باشیم و قبله عالم چنین كارى كنند!
    شاه نگاهى به آنها نمود و گفت:
    چه زبان نفهمى هستید كه نمى ‏دانید من این كار را براى ثواب مى ‏كنم كه از بركت وجود آن سید آمرزیده شوم. زیرا تا امروز نتوانسته ‏ام به او خدمتى كرده باشم. چونكه نه چیزى از من مى ‏خواهد و نه من مى ‏توانم چیزى به او بقبولانم. اكنون هم در حال نماز بود و الا نمى ‏گذاشت هیچكس براى او آب قلیان عوض كند.
    منبع : aftab.ir

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض


    طبقه بندی حکمای اسلامی بر اساس سیر تاریخی توسط استاد مطهری

    نويسنده:





    • سلسله استاد – شاگردی در تاریخ فلسفه اسلامی
    طبقات فلاسفه، به ترتیبی که ما بدست آورده ایم، یک سلسله منظم و مرتب و بدون وقفه است و نشانه یک فرهنگ مستمر است. همچنانکه نظیر آنرا در فقه و حدیث و عرفان و ادبیات و حتی ریاضیات می توانیم ارائه دهیم. از نظر استاد و شاگردی، فقط در دو نقطه است که به نقطه مجهول می رسیم یکی در ملااسماعیل خواجویی که زمانش مقارن با فتنه افغان است، نه خودش و نه دیگران (در حدودی که ما بدست آورده ایم) از اساتید او یاد نکرده اند. و دیگر در فخرالدین سماکی استاد میرداماد است که اساتید او را نمی شناسیم.
    البته در این دو نقطه وقفه ای پیدا نشده است، تسلسل استاد و شاگرد بهم نخورده است بلکه فعلا بر ما مجهول است. شاید بعدها بدست آید. اگر از این دو نقطه مجهول صرف نظر کنیم، می توانیم سلسله اساتید خود را تا بوعلی مشخص کنیم و اگر شیخ بهایی را به عنوان استاد فلسفه بپذیریم، یکی از دو نقطه ابهام برطرف می شود یعنی از طریق شیخ بهایی و استادش ملاعبدالله یزدی نه از طریق میرداماد تا بوعلی سلسله استاد و شاگردی مشخص است. بوعلی شخصا وضع دیگری دارد، او اساسا استاد فلسفه نداشته است استفاده اش صرفا از کتب دیگران بوده است.
    نه تنها بوعلی در فلسفه استاد نداشته است و با مطالعه کتب دیگران فیلسوف شده است، فارابی و الکندی که دو سرسلسله دیگر هستند، نیز، استاد فلسفه نداشته اند. تاریخ از هیچ فیلسوفی به عنوان استاد الکندی یاد نمی کند، بلکه اساسا در آنوقت فیلسوفی در محیط الکندی وجود نداشته است لهذا، فیلسوفی الکندی از شخص خودش آغاز می شود. فارابی نیز فقط منطق را نزد استاد ( یوحنا بن حیلان ) خوانده است قبلا گفتیم اینکه می گویند فارابی شاگرد ابوبشر متی بوده ست اساس درستی ندارد. علیهذا مسلمین، از نظر کتب فلسفی مدیون و رهین غیر مسلمانانند، نه از نظر معلم فلسفه. خوشبختانه در مورد فخرالدین سماکی اخیرا به دست آمد که شاگرد غیاث الدین منصور بوده است.
    در اینجا لازم می دانیم کاری را که تاکنون ندیده ایم کسی انجام داده باشد انجام دهیم و آن اینکه " طبقات فلاسفه اسلامی " را آغاز تاکنون مشخص سازیم، یعنی همان کاری که تقریبا درباره فقهاء شیعه انجام دادیم. این کار هر چند کار آسانی نیست، ولی این بنده نظر به علاقه ای که به سیر فلسفه در اسلام دارد روی این موضوع کارهائی کرده است، هر چند هنوز آنرا ناتمام می داند. تحقیق در سیر فلسفه در اسلام بدون شناخت طبقات فلاسفه از نظر زمانی مسیر نیست. ما در اینجا به طور مختصر این طبقات را که بر حسب استاد و شاگردی است ذکر می کنیم. یعنی آنانکه در یک طبقه قرار می گیرند، یا واقعا از اساتید طبقه بعدی و شاگردان طبقه قبل هستند و یا همزمان آنها می باشند. مقصود ما در این طبقه بندی از فلاسفه اسلامی، فلاسفه دوره اسلامی است که در جو اسلامی و محیط اسلامی فعالیت داشته اند، و البته افرادی مخصوصا در دوره های اولیه احیانا یافت می شوند که مسلمان نیستند، یهودی و یا مسیحی می باشند و یا لااقل به عقیده بعضی ملحد می باشند.
    این طبقه بندی، نظر به اینکه اولین بار است که صورت می گیرد و تاکنون ندیده ایم کسی دیگر به این شکل بررسی کرده باشد، طبعا خالی از نقص نخواهد بود. اولین نقص اینست که جامع نیست. افراد بسیاری از قلم افتاده اند یا خود از قلم انداخته ایم. زیرا غرض ذکر همه حکما یا حکیم مشربان دوره اسلامی نیست. جمع آوری همه آنها کار آسانی نیست. قصد ما تنها متوجه افرادی است که تأثیر روشنی از راه تألیف، یا تدریس و تربیت شاگردان در نسل بعدی داشته و پرچمدار این فن بوده و در ادامه و استمرار این بخش عظیم فرهنگی اسلامی نقش مثبتی داشته اند.این طبقه بندی مانند هر طبقه بندی دیگر تقریبی است. هر چند با معیار استادی و شاگردی، انجام یافته. ما می دانیم که افرادی که از یک استاد استفاده می کنند اگر آن استاد سالها به کار تدریس پرداخته باشد، صد درصد همزمان و هم دوره نیستند. معمولا کهنسالان یک طبقه نوعی تقدم نسبت به جوانسالان آن طبقه دارند.
    • مشاهیرحکمای طبقات اول و دوم
    از آغاز ورود فلسفه به قلمرو تمدن اسلامی تا قرن چهارم دو نحله فلسفی وجود داشته است: نحله ای که از کندی آغاز شده است که شامل تعلیم منطق و فلسفه و طب و نجوم و موسیقی و غیره بوده است و نحله حرانی ها که ظاهرا در ابتدا از منطق تجاوز نمی کرده است. می توان در این قرون دو طبقه از فلاسفه تشخیص داد: طبقه اول کندی اولین فیلسوف اسلامی است و در طبقه دوم دو گروه قابل تشخیص است: گروه اول شاگردان کندی هستند که عبارتند از: ابوالعباس احمدبن الطیب سرخسی، ابوزید احمدبن سهل بلخی، ابومعشر جعفربن محمد بلخی و گروه دوم شاگرد کندی نبوده اند که عبارتند از: ابواسحاق ابراهیم قویری، ابویحیی ابراهیم مروزی، یوحنابن حیلان و ابوالعباس محمدبن محمد ایرانشهری نیشابوری.
    • مشاهیرحکمای طبقه سوم و چهارم
    در طبقه سوم پنج نفر قابل ذكرند:
    1-ابوبكرمحمدبن زكریای رازی كه به " جالینوس العرب " اشتهار یافته است. رازی عقاید فلسفی خاص دارد، به فلسفه ارسطوئی زمان خویش تسلیم نبوده است.
    2 - ابوالحسین شهید بن الحسین البلخی. هم حكیم بود و هم شاعر، به عربی و فارسی شعرمی سروده و از قدیمترین شاعران زبان فارسی به شمار می آید.
    3 - ابواحمد حسین بن ابوالحسین اسحاق بن ابراهیم بن زیدبن كاتب معروف بوده است.
    4 - ابوبشر، متی ابن یونس نصرانی منطقی بغدادی.
    از طبقه چهارم افراد زیادی نمی شناسیم آنچه از نقلها برمی آید اینست كه فارابی و ابوبشر متی و ابن كرنیب شاگردها داشته اند، ولی اطلاع درستی از آنها نداریم. از شخصیتهای این طبقه:
    1 - یحیی بن عدی منطقی نصرانی است، این مرد با ابن الندیم معاصر بوده است و ابن الندیم نسبت به پركاری او اعجاب دارد.
    2. جمعیت اخوان الصفا؛ در طبقه چهارم غیر از یحیی بن عدی جمعیت اخوان الصفا و خلان الوفا را باید نام برد، گروهی هستند گمنام و خود خواسته اند گمنام باشند، اما نشان داده اند كه گروهی هستند هم فیلسوف و هم متدین و متعهد، به منظور اصلاح جامعه براساس ایده ای كه داشته اند به كار بردن فلسفه و دین توأما دست بكار شده، انجمنی تشكیل داده ( حزب مانند ) اعضاء می پذیرفته و شروط و آدابی داشته اند و مجموع 52 رساله كه در حقیقت بیان كننده جهان بینی و ایده ئولوژی آنها است و از یك نظر یك دائره المعارف برای عصر آنها محسوب می شود و اثری است جاودانی و از شاهكارهای جهان اسلام فریده اند. اخوان الصفا كه میان عقل و دین، فلسفه و شریعت، جمع كرده اند و آن دو را مكمل یكدیگر می دانند، در روش فلسفی خود تمایل فیثاغورسی دارند، بر اعداد زیاد تكیه می كنند. و در جنبه اسلامی، تمایل شدید شیعی و علوی دارند.
    • مشاهیر حکمای طبقه پنجم عبارت اند از:
    1 - ابوسلیمان، محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی، معروف به ابوسلیمان منطقی. شاگرد یحیی بن عدی منطقی بوده است و بنابر نقل ابن القفطی در تاریخ الحكماء نزد ابوبشر متی نیز تحصیل كرده است. حكما و فضلائی كه در محفل ابوسلیمان شركت می كرده اند، غالبا شاگرد یحیی بن عدی و هم شاگردان خود ابوسلیمان بوده اند از قبیل: ابومحمد عروضی، ابوبكر قومسی، عیسی بن زرعة.
    2-ابوالحسن عامری نیشابوری
    3 - ابوالخیر، حسن بن سوار، معروف به ابن الخمار، هم حكیم است و هم طبیب و هم مترجم از سریانی به عربی، ولی بیشتر طبیب است تا فیلسوف یا مترجم.
    4- ابوعبدالله ناتلی.
    • مشاهیر فلاسفه طبقات ششم، هفتم و هشتم
    طبقه ششم را طبقه نوابغ باید نام نهاد، هیچ طبقه ای از طبقات فلاسفه مانند این طبقه افراد برجسته نداشته است برخی از آنها عبارتند از: ابن مسکویه رازی، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، ابوالفرج بن الطیب، ابن هیثم، ابوالفرج هندو.
    طبقه هفتم دو گروهند: گروهی شاگردان ابن سینا می باشند که عبارتند از: ابوعبدالله معصومی، ابوالحسن بهمنیار، ابوعبید جوزجانی، ابومنصور حسین بن طاهربن زیله اصفهانی. گروهی که نزد ابن سینا شاگردی نکرده اند که عبارتند از: علی بن رضوان مصری، ابن بطلان، ابوالحسن انباری.
    طبقه هشتم: این طبقه، طبقه شاگردان شاگردان بوعلی سینا است، اعم از آنکه واقعا شاگرد شاگردان بوعلی بوده اند و یا با آنها همزمان بوده اند برخی از برجسته ترین آنها عبارتند از: ابوالعباس لوکری، سعیدبن هبة الله، خیام نیشابوری، ابوحامد غزالی، محمد شهرستانی و ابوحاتم مظفر اسفرازی و میمون بن نجیب واسطی.
    • مشاهیر حکمای طبقات نهم، دهم و یازدهم
    برجسته ترین حکمای طبقه نهم عبارتند از: شرف الدین محمد ایلاقی، ابوالبرکات بغدادی، محمدبن ابی طاهر طبسی، افضل الدین غیلانی عمربن غیلان، ابن باجه، ابوالحکم مغربی. از برجسته ترین حکمای طبقه دهم می توان از: صدرالدین سرخسی، ابن طفیل اندلسی، ابن رشد اندلسی، مجدالدین جیلی، ابن سهلان، ابن الصلاح، محمدبن عبدالسلام ماردینی نام برد. از برجسته ترین حکمای طبقه یازدهم می توان از امام فخر رازی، شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق)، افضل الدین مرقی کاشانی نام برد.
    • مشاهیر حکمای طبقات دوازدهم تا شانزدهم
    طبقه دوازدهم حکمای مشهوری چون فریدالدین داماد نیشابوری، شمس الدین خسروشاهی، قطب الدین مصری، کمال الدین یونس موصلی وجود دارند.
    در طبقه سیزدهم از حکمای مانند خواجه نصیر طوسی، اثیرالدین مفضل بن عمر ابهری، نجم الدین علی بن عمر کاتبی می توان نام برد.
    در طبقه چهاردهم حکای چون علامه حلی، قطب الدین شیرازی و حسن بن محمد استرآبادی وجود دارند.
    در طبقه پانزدهم حکمایی چون قطب الدین رازی، شمس الدین محمدبن مبارکشاه مروی و قاضی عضدالدین ایجی وجود دارند.
    در طبقه شانزدهم از حکمایی چون ملاسعد تفتازانی و شریف جرجانی می توان نام برد.
    • مشاهیر حکمای طبقات هفدهم تا بیستم
    طبقه هفدهم بیشتر شاگردان محقق شریف و ناشر افکار او می باشند که عبارتند از: محی الدین گوشکناری، خواجه حسنشاه، سعدالدین دوانی و قوام الدین کربالی.
    طبقه هجدهم عبارتند از: صدرالدین دشتکی و محقق دوانی و ملاعلی قوشجی.
    طبقه نوزدهم عبارتند از: غیاث الدین منصور دشتکی، محمود نیریزی، قاضی کمال الدین میبدی یزدی، جمال الدین محمود شیرازی و ملاحسین الهی اردبیلی.
    طبقه بیستم عبارتند از: ملاعبدالله یزدی، ملاحبیب الله باغنوی شیرازی، شمس الدین محمد خضری شیرازی و خواجه افضل الدین ترکه و حکیم داودبن عمر انطاکی مصری.
    • حکمای برجسته طبقات بیست و یکم تا بیست و چهارم
    مشهورترین حکمای طبقه بیست و یکم عبارتند از: میر محمدباقر داماد، شیخ بهاء الدین عاملی و میرفندرسکی.
    مشهورترین حکمای طبقه بیست و دوم عبارتند از: میرزا رفیعا، ملاصدرا، ملاشمسا، خلیفة السلطان، سیداحمد عاملی، سید امیرفضل الله استرآبادی.
    مشهورترین حکمای طبقه بیست و سوم عبارتند از: ملامحسن فیض کاشانی، ملارجبعلی تبریزی، محقق سبزواری، محقق خوانساری، شیخ حسن تنکابنی و محمدبن علیرضا آقاجانی.
    مشهورترین حکمای طبقه بیست و چهارم عبارتند از: محمد سعیدبن محمد مفید قمی، ملامحمد تنکابنی، قوالدین حکیم، محمدرفیع پیرزاده و علی قلی خان.
    • مشاهیر حکمای طبقه بیست و پنجم تا بیست و نهم
    برجسته ترین حکمای طبقه بیست و پنجم عبارتند از: ملا محمدصادق اردستانی، شیخ عنایت الله گیلانی، میر سیدحسن طالقانی.
    برجسته ترین حکمای طبقه بیست و ششم عبارتند از: ملااسماعیل خواجویی، میرزا محمدتقی الماسی، ملاحمزه گیلانی، ملاعبدالله حکیم.
    برجسته ترین حکمای طبقه بیست و هفتم عبارتند از: آقامحمد بیدآبادی، ملامهدی نراقی، میرزا ابوالقاسم حسینی خاتون آبادی و ملامحراب گیلانی.
    برجسته ترین حکمای طبقه بیست و هشتم عبارتند از: ملاعلی نوری مازندرانی، ملااحمد نراقی و میرزامهدی بن میرزا هدایت شهید، میرزامهدی بن میرزا هدایت الله شهید مشهدی.
    برجسته ترین حکمای طبقه بیست و نهم عبارتند از: میرزا حسن نوری، ملااسماعیل دربکوشکی اصفهانی، ملاعبدالله زنوزی، ملامحمدجعفر لنگرودی و ملاآقای قزوینی.
    • مشاهیر حکمای طبقات سی ام تا سی و دوم
    برجسته ترین حکمای طبقه سی ام عبارتند از: حاج ملاهادی سبزواری، آقاعلی زنوزی، آقامحمدرضا حکیم قمشه ای و میرزا ابوالحسن جلوه.
    برجسته ترین حکمای طبقه سی و یکم عبارتند از: میرزاهاشم اشکوری اشتی، میرزا حسن کرمانشاهی، میرزا شهاب الدین تبریزی شیرازی، میرزا عباس شیرازی دارابی، جهانگیرخان قشقائی، آخوند ملامحمد کاشی، آقا میرزامحمد اصطهباناتی، میرزا علی اکبر حکمی یزدی، حاج شیخ عبدالنبی نوری، حاج میرزا حسین علوی سبزواری، شیخ غلامحسین شیخ الاسلام خراسانی، میرزا محمد سروقدی مشهدی، ملامحمد هیدجی زنجانی.
    برجسته ترین حکمای طبقه سی و دوم عبارتند از: شیخ عباسعلی فاضل، میرزا عسگری شهیدی مشهدی، آقا سیدحسین بادکوبه ای، محمدعلی شاه آبادی، سیدعلی مجتهد کازرونی|سید علی مجتهد کازرونی شیرازی، آقاشیخ محمد حکیم، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، آقا شیخ محمدتقی آملی، میرزامهدی آشتیانی، میرزااحمد آشتیانی، آقامیرزا طاهر تنکابنی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، شیخ محمدحسین فاضل تونی و سیدمحمدکاظم عصار.
    • طبقه سی و سوم
    این طبقه، طبقه اساتید خود ما هستند، ما به ملاحظاتی از ترجمه این طبقه در حال حاضر خودداری می كنیم و به وقت دیگر و فرصت مناسبتری موكول می كنیم. این طبقه بندی، نظر به اینكه اولین بار است كه صورت می گیرد و تاكنون ندیده ایم كسی دیگر به این شكل بررسی كرده باشد، طبعا خالی از نقص نخواهد بود. اولین نقص اینست كه جامع نیست. افراد بسیاری از قلم افتاده اند یا خود از قلم انداخته ایم. زیرا غرض ذكر همه حكما یا حكیم مشربان دوره اسلامی نیست. جمع آوری همه آنها كار آسانی نیست. قصد ما تنها متوجه افرادی است كه تأثیر روشنی از راه تألیف، یا تدریس و تربیت شاگردان در نسل بعدی داشته و پرچمدار این فن بوده و در ادامه و استمرار این بخش عظیم فرهنگی اسلامی نقش مثبتی داشته اند.
    منبع : [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

  6. #6
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض



    چهار حكيم ناراضى مكتب اصفهان

    نویسنده : سيدحسين نصر
    ترجمه : منوچهر دين پرست





    چهار حكيم و تأسيس كامل مكتب تهران

    حكماى ايرانى از چهار حكيم ياد كرده اند كه بنيانگذار « مكتب تهران» نيز هستند اين چهار نفر عبارتند از : آقا على حكيم مدرسى كه به زنوزى معروف است ، آقا محمد رضا قمشه اى ، ميرزا ابوالحسن جلوه و ميرزا حسن سبزوارى. اين چهار استاد « مكتب تهران» را بر تلاش هاى ملا عبدالله زنوزى و لاريجانى تثبيت كردند. اينان نقش مهمى درانتقال مكتب اصفهان به تهران ايفا كردند.
    ۱. آقا على حكيم مدرس
    آقا على حكيم مدرس كه با عنوان « حكيم مؤسس» معروف است از بنيانگذاران اصلى « مكتب تهران» بود. ملاعبدالله زنوزى همراه پسر سه ساله خود كه در سال ۱۲۳۴.ق در اصفهان به دنيا آمد به تهران نقل مكان كرد. او در تهران، ادبيات، منطق و فقه را فرا گرفت و پس از آن همراه پدرش به مطالعه متون فلسفى و عرفانى همچون « شوارق» لاهيجى، « شرح اشارات ابن سينا» از طوسى و « المبدأ و المعاد» ملاصدرا پرداخت. پس از مرگ پدرش عازم عراق شد تا علوم نقلى را در نجف فرا گيرد و پس از آن به اصفهان رفت تا مطالعات خود را در فلسفه كامل كند. در اصفهان - اين مركز پر تكاپوى فلسفه اسلامى- وى همراه پسر ملا على نورى، ميرزا حسين نورى، « شفا»ى ابن سينا و « اسفار» و « مفاتيح الغيب» ملاصدرا را مطالعه كرد. سر انجام آقا على در تهران ساكن شد و همراه ميرزا حسين آشتيانى به مطالعه علوم نقلى و تدريس فلسفه پرداخت. او شاگردان بسيارى كه متعلق به نسل بعدى فيلسوفان «مكتب تهران» بود را تعليم داد. وى پس از يك زندگى طولانى و پر ثمر در تهران در سال ۱۳۰۷ ه.ق در گذشت و در رى به خاك سپرده شد. تعدادى از بيست و هفت آثار آقا على مدرس كه شهرت بسيار دارند باقى مانده است.
    علاوه بر اين تعدادى مجموعه شعر هم از سوى آقا على منتشر شده كه « بدايه الحكمه» نام دارد كه يكى از مهمترين آثار اوست و به عنوان يكى از مهمترين آثار مكتب حكمت متعاليه بعد از « اسفار» قلمداد مى شود. علاوه بر اين، اين آثار بايد به عنوان اولين آثارى قلمداد شوند كه در آن فلسفه سنتى اسلامى و فلسفه غربى (عمدتاً كانتى) با هم برخورد مى كنند و آقا على در اين آثار قصد دارد كه به پرسش هاى فلسفى يقينى كه در اروپا مطرح شده و بديع الملك ميرزا شاهزاده قاجارى آن را بازگو مى كند پاسخ گويد. به همين دليل « بدايع الحكم» نه تنها به عنوان مهمترين متون فلسفه صدرايى به فارسى در نظر گرفته مى شود، بلكه اين اثر اولين متن تطبيقى سنت فلسفه اسلامى است. اين آغاز راهى بود كه بعدها توسط علامه طباطبائى، ميرزا مهدى حائرى يزدى و چندين فيلسوف جوان تر در اين نسل دنبال شد.
    در واقع بسيارى از حكما بعد از ملاصدرا، آقا على مدرس را به عنوان شاخص ترين چهره مكتب « حكمت متعاليه» مى دانند. اگرچه آقا على را بايد هم سطح ملاصدرا به حساب آورد اما ملاعلى نورى، حاج ملاهادى سبزوارى، آقا محمد رضا قمشه اى و برخى ديگر به عنوان افراد شاخص در حكمت متعاليه محسوب مى شوند. آقا على يك مقلد ساده و دقيق از ملاصدرا نبود بلكه او ديدگاه هاى جديدى را كه در آثار صدرالدين و ديگران وجود نداشت را عرضه كرد و شايد بتوان گفت يك نگرش جديدى در تاريخ «مكتب صدرايى» گشود تا اينكه بتوان گفت همان فصول را تكرار كرده است. همچنين او نه تنها مبانى صدرايى را مورد نقد قرار داد، بلكه او نظريه هاى متعددى را كه حاصل توجه او به مسائلى نظير معاد جسمانى، معرفت، شهود فلسفى ثانى، حركت جوهرى، مبادى وجود، تغييرى ايجاد نمود. قطعاً مطالعه بر آثار آقا على نشان خواهد داد او نه تنها يك مقلد دقيق از ملاصدراست بكه او ابداع كننده يك دوره جديد در توسعه مكتب حكيم در شيراز بود.
    تا جايى كه به ارتباط آقا على با غرب مربوط است توجه به گوبينو فيلسوف فرانسوى كه به عنوان سفير دو سال در تهران حضور داشته است داراى اهميت ويژه اى است.
    نكته شگفت آورى كه در غرب به واسطه توجه به فلسفه اسلامى و در دنياى اسلام به خصوص ايران رخ داد سفر چهره هاى معروف الهيات اسلامى و فلسفه مثل آقا على مدرس در قرن نوزده ميلادى به فرانسه بود. در موارد بسيارى حتى سفر آقا على و تأسيس «مكتب تهران» نيز نتوانست بر پايه هاى مكتب صدرايى تأثير گذارد. اما در همان زمان آمادگى مواجه با مسائل فلسفه غربى و مكاتب فكرى كه در پايتخت قاجار شكل مى گرفت، از بين رفت.
    ۲. آقا محمد رضا قمشه اى
    اگرچه آقا محمد رضا استاد مسلم « مكتب ملاصدرا»، از تمامى اساتيد عرفان مكتب ابن عربى برتر بوده است اما در حقيقت وى برجسته ترين و برگزيده اين مكتب طى قرون گذشته در سرزمين ايران محسوب مى شود. اين چهره برجسته كه «ابن عربى دوم» ناميده شد با نام مستعار «صهبا» معروف بود. وى در قمشه به سال ۱۲۴۱.ق ديده به جهان گشود و تحصيلات مقدماتى را در آن شهر پيش از عزيمت به اصفهان براى فراگيرى حكمت نزد ملا محمد جعفر لاهيجى و ميرزا حسين نورى فرزند ملا على نورى، رفت.
    مهمترين استاد او سيد رضى لاريجانى بود. آقا محمد رضا به دليل نارضايتى از قوانينى كه علماى حاكم بر اصفهان وضع كرده بودند و نيز سفر تعدادى از دانشمندان برجسته نظير ملاعبدالله زنوزى و ميرزا ابوالحسن جلوه كه به تهران مهاجرت كرده بودند وى نيز رهسپار تهران شد. آقا محمد رضا صدها شاگرد در تهران تا زمان مرگش در سال ۱۳۰۶ه.ق تربيت نمود. وى را در قبرستان ابن بابويه در رى به خاك سپردند.
    آشتيانى نوشته است كه آقا محمد رضا يكى از افرادى بود كه به «شفا» و ساير متون مشائى و كتب شيخ اشراق و صدرالمتألهين تسلط فراوان جهت تدريس داشت. او در تدريس عرفان نيز بى نظير بود و كتاب هاى «فصوص الحكم»، «تمهيدالقواعد»، «مصباح الأنس» و «فتوحات مكيه» را تدريس مى كرد. وى مؤسس مكتب عرفانى در تهران بود كه توانست بر پايه گذشته اى استوار مكتبى ايجاد كند كه شاگردان آن مكتب آموزه هاى او را به شهرهاى اطراف مثل قم منتقل كردند. اگر كسى بتواند فهرستى از نام شاگردان آقا محمد رضا تهيه نمايد كه در آن نام هايى چون آقا ميرزا هاشم اشكورى، ميرزا شهاب الدين نيريزى، ميرزا حسن كرمانشاهى و ميرزا مهدى آشتيانى باشد، مى توان به عظمت تأثير آقا محمد رضا در سرزمين ايران پى برد. به طور كلى و در همه موارد او مرد شماره دو «مكتب تهران» بعد از آقا على مدرسى بوده و در برخى موارد نيز مكمل يكديگر به حساب مى آيند.
    ۳. ميرزا ابوالحسن جلوه
    سومين فرد از چهار بنيانگذار « مكتب تهران» ميرزا ابوالحسن جلوه است كه در سال ۱۲۳۸ه.ق در عبدالآباد گجرات ديده به جهان گشود. پدرش به حيدرآباد سند در هند رفت و با دختر نخست وزير ازدواج نمود و به عنوان سفير در آن كشور برگزيده شد. ولى او از اين شرايط بيرون آمد و به احمد آباد و سپس بمبئى رفت و در نهايت وقتى كه جلوه هفت ساله بود به اصفهان بازگشت.
    ميرزا ابوالحسن در كنار فراگيرى فلسفه صدرايى و سينوى به فراگيرى علم طب در نزد استادان مشهورى چون ميرزا حسين نورى و ملاعبدالجواد تونى كه به عنوان استاد مسلم طب سنتى شناخته شده بودند پرداخت . همچنين ميرزا حسين چينى و ملامحمد جعفر لنگرودى از استادان وى بودند و به زودى او نيز يكى از فلاسفه مشهور شد. ميرزا ابوالحسن جلوه در سال ۱۲۷۳ ه.ق به دليلى نارضايتى از اصفهان خارج شد و به تهران آمد و تا پايان عمرش در ۱۳۰۴ه.ق در آنجا به تعليم و نگارش فلسفه مشغول بود. وى را در ابن بابويه نزديك رى به خاك سپردند.
    او غالباً به تدريس در مدرسه دارالشفا مشغول بود و بسيار مشهور و مورد تكريم ناصرالدين شاه بود. جلوه مانند آقا على و آقا محمد رضا به تدريس و تعليم آثار ملاصدرا پرداخت ولى علاقه اصلى او فلسفه ابن سينا و مكتب مشايى بود. در «مكتب اصفهان» هر كس بنا به علاقه اش مى تواند در دو شاخه فلسفى به مطالعه بپردازد يكى « الحكمه المتعاليه ملاصدرا» و ديگرى « فلسفه سينوى» همان گونه كه ملا رجب على تبريزى و ملا شمسا گيلانى بدان پرداختند. جلوه به شاخه اول نسبت به شاخه دوم و به خصوص به حكمت مشايى علاقه بيشترى داشت. او همچنين ملاصدرا را به دليل ياد نكردن از افرادى كه از عقايد آنان بهره جسته است، انتقاد مى كند. جلوه همانند مشاهير هم عصرش شاگردان متعددى تربيت نمود كه از آن جمله مى توان به سيد حسن حكيم كه مؤسس دايره مطالعات فلسفه اسلامى در نجف بوده است، ميرسيد شهاب الدين نيريزى، استاد مسلم عرفان و فلسفه و ميرزا تنكابنى كه از اساتيد بنام « مكتب تهران» است و آخوند ملا محمد حاجى زنجانى كه به شرحش بر « شرح المنظومه» سبزوارى مشهور است، اشاره كرد.
    ۴. ميرزاحسن سبزوارى
    از ميرزا حسن سبزوارى چهارمين بنيانگذار «مكتب تهران» اطلاع كمى در دست است. به جز آن كه مى دانيم او شاگرد حاج ملا هادى سبزوارى است كه بعدها به تهران سفر كرد و از قبل نيز سابقه تدريس در مدرسه عبدالله خان را در بازار داشت. اگر چه او فلسفه تدريس مى كرد اما علت شهرتش بيشتر به خاطر تبحر در رياضيات است و شاگردان مشهورى چون حاجى و ميرزا ابراهيم رياضى زنجانى را پرورش داد.
    نكته قابل توجه درباره او تنها شهرتش در آن عصر نمى باشد بلكه در قرن سيزده و در «مكتب تهران» مطالعه رياضيات به طور كامل از فلسفه جدا نشده بود و اين ارتباط بين فلسفه و سنت در آثار سنتى آن زمان نظير قطب الدين شيرازى ، دشتكى، شمس الدين خفرى و ميرزا فتح الله شيرازى كه هنوز زنده بود ولى به زودى به ضعف كشيده شد. ميرزا حسن سبزوارى حلقه پيوند و اطمينانى ميان دوره هاى بعد تلقى مى شد. از اساتيد دوره هاى بعد سيد محمد كاظم عصار و سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى به عنوان برجسته ترين نمايندگان مكتب تهران و همچنين عبد الحسين شعرانى كه عالم رياضيات سنتى اسلامى و فلسفه بودند، مى توان نام برد.

    منبع : روزنامه ایران

  7. #7
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض


    جلوه ی زواره
    مطالب دو کتاب درباره ی حکیم جلوه




    *

    فرزند سيد محمد طباطبايي است كه او در طبابت و شعر مهارت داشته،مظهر تخلّص مي كرده. (1) در اول حال از راه قندهار به حيدر آباد سند رفت،ميرزا ابراهيم شاه وزير مير غلام علي خان دختر خود را به او تزويج كرد كه خواهر ميرزا اسماعيل شاه بود.
    در نزد ميرزا غلام علي خان منزلتي يافته،وقتي به سفارت هندوستان و كلكته نزد فرمانفرماي هند او را مي فرستنده سرجان ملكم انگليسي در تاريخ ايران كيفيت ملاقات خود را با او و استعلام احوال صفويه از او و نوشتن رساله اي در جواب ملكم را نوشته است. مي توان او را مجددحكمت مشاي قرن خود دانست.
    پس از مراجعت از سفارت به سعايت بعضي،مير غلام علي خان از او بي ميل شده،سيد مظهر ترك حيدر آباد و عيال و خانه نموده،متوجه ي احمدآباد گجرات شد و در آن جا به تجارت مشغول گرديده قوامي يافت.
    مير غلام علي خان پس از چندي افتراآت بدخواهان او را كشف نموده در مقام اعتذار و جلب او برآمد ولي سيد قبول نكرد و جواب هاي خشن نوشت.
    ميرزا ابوالحسن در احمد آباد گجرات در ذيقعده ي هزار و دويست و سي و هشت متولد شده پس از چندي اسبابي فراهم مي آيد كه والد او از احمدآباد به بمبئي مي آيد و چندي در آنجا توقف مي كند تا اين كه برادر او را كه شخص فاضل و دانايي بوده با ساير اقارب مكتوبي به او مي نويسند و معايب توقف هندوستان و محاسن مراجعت ايران را گوشزد او مي نمايد به اين سبب پس از 36 سال توقف هندوستان و سند،به وطن خود كه زواره ي اردستان باشد مراجعت مي كند و هم در خود شهر اصفهان خانه و علاقه اي مهيا مي سازد كه گاهي در زواره و گاهي در اصفهان زندگي مي كند.
    ميرزا ابوالحسن در ورود به اصفهان هفت ساله بوده و پس از شش هفت سال ديگر پدر او وفات مي كند. با [شيوع] ناخوشي وبا در زواره،ميرزا ابوالحسن به سبب صغر سن و نداشتتن پرستار،اندوخته ي پدر را تلف مي كند و به پريشاني مي رسد.
    به سبب آن كه اين سلسله از قديم اهل علم بوده اند مانند ميرزا رفيع الدين محمد معروف به ناييني كه صاحب رسايل شيخ عاملي او را از مشايخ اجازه ي خود مي شمارد و ميرزا رفيع صاحب تصانيفي است مانند (حواشي اصول كافي) .
    تذكر به احوال اين گذشتگان (2) از پدران و خويشان با وصف پريشاني،ميرزا ابوالحسن را به شوق تحصيل علم وادار مي سازد كه به اصفهان آمده در مدرسه ي كاسه گران حجره گرفته مشغول مي شود. وقتي از تحصيلات مقدمات فارغ مي شود ميل به علوم عقليه از فنون الهي و طبيعي و رياضي در او پيدا مي شود و اوقات خود را صرف آن مي سازد تا آن كه از استادان حاضره ديگر چندان استفاده اي نمي كند،ناچار ترك تعلّم كرده مشغول مطالعه و تدريس مي شود.
    مدتي در اصفهان به همين وضع اشتغال داشته تا از تهي دستي از طرفي و عيب جويي هايي كه در محيط او وفور داشته،با تعرض بي- سبب امام جمعه ها كه اين شخص در تحت اقتدار آن ها بوده و آن ها به سبب استفاده در حقيقت،و در صورت وانمود نمودن به عوام كه نسبت به او افاده مي كنند به روز حسد در آن ها،و ديگر و اخلاق و اعمال زشت و جابرانه ي آن ها نسبت به همه كس خصوص اين مورد جليل،و توهين هايي كه وارد مي ساختند بر همه،و با اين وصف خود را لازمه الاطاعه و مستحق تكريم و احترام مي- دانستند،بدون سبب سيد مذبور مجبور به مهاجرت از اصفهان و اقامت طهران مي گردد،و بر حسب عادت ديرينه در سكونت مدرسه،در مدرسه ي دارالشفاء منزل مي كند و همه وقت خود را صرف مطالعه و مباحثه همان علوم مي كند،كه خود او در شرح حال خود كه اين كلمات كليتاً از آن اتخاذ شده اقرار مي نمايد كه لغو و بي فايده بوده است. رياست تدريس حكمت مشايي و كلمات ابن سينا به او انحصار داشت.
    و هم مي گويد چون تصنيف تازه مشكل بلكه غير ممكن بود چيز مستقلي ننوشتم غير از حواشي بر حكمت متعاليه و اسفار،به واسطه- ي قناعت فطري هيچ گاه از كسي تقاضايي نكرده. گاهي هم شعر مي گفته و اين قصيده از اوست،
    قصيده:

    خويش بنشناسي اي فرو شده در تن
    تن بِهِل اين غفلت دراز،پرا كن
    چند نمايي كه تو مني،بنه اين ريو
    هي تن خاكي كه نيستي تو همي من
    گر تو مني چون به رفق و قاعده گاهي
    از چه منم اندر آن زمان خوش روشن؟
    وقتي اگر جان فسرده گردد نالان
    از قبل رنج تن خلاف مبر ظن
    زان كه گهي افتد آن كه پژمان گردد
    مرد ز ويراني سراي نشيمن
    چرخ به دست قضا فلاخن گردان
    خلق بدو در ميان سنگ فلاخن
    دلت در اين غمكده نگردد شادان
    خواه به گلشن خرام و خواه به گلخن
    مهبط احجار اين فلاخن نيلي
    كس بنداند به غير ايزد ذوالمن
    گردون چون هاون است كو به حوادث
    نرم شدم اندرين مطبق هارون
    ذره اي از مهر اين جهان سر راه است
    رمزي از اين دان حديثي از عيسي و سوزن
    باطنت از تيره ظاهري عملت هيچ
    گند بغل را چه سود عنبر و لادن
    دامن تو قدسيان به لابه بگيرند
    گر تو بر اين خاكيان كشاني دامن

    بالاخره در همان مدرسه ي دارالشفاء تا آخر ايام حيات كه سال هزار و سيصد و چهارده باشد زيست نمود و ايام مرض را در خانه ي صدرالعلماء گذرانيد و درگذشت.

    **
    ابن سيد محمد مظهر بن مير محمد صادق بن مير محمد حسين اول بين رفيع الدين محمد بن مهدي بن ابوالحسن بهاء الدين محمد بن ميرزا رفيعا ناييني اصفهاني.حكيم و فيلسوف معروف. (3)
    جدش: مير محمد حسين [ناييني] شيخ الاسلام،و از علماي اواخر عهد صفوي است. در 1175 در اصفهان (4) وفات يافته در قبرستان آب بخشان مدفون گرديده.
    رفيق شاعر اصفهاني در تاريخ وفاتش گويد:

    گفتا رفيق از پي تاريخ آن امام (5)
    يا رب به خلد جاي محمد حسين باد

    پدرش:سيد محمد عالم و اديب و شاعر بوده و در شعر (مظهر) تخلّص مي نموده،در سال 1252 قمري در زواره وفات يافته.شرح مسافرت او به هندوستان،و توفق سي و شش ساله اش در‌آن سامان شرح مفصلي دارد.
    مشاراليه مؤلف كتابي است در احوال سلاطين صفويه كه به خواهش سرجان ملكم انگليسي آن را تأليف فرموده است. (6)
    صاحب عنوان: از حكماي بزرگ،و مفاخر علمي ايران و اسلام است.
    در ذي قعده ي 1238 در احمدآباد گجرات هندوستان متولد شده،و در شب جمعه 6 ذي قعده ي 1314 در طهران وفات يافته،در ابن بابويه مدفون گرديد. شرح حال او در تمام كتب رجالي كه در قرن اخير تأليف گرديده مذكور است،و در آتشكده ي اردستان: (:323) به طور تفصيل مرقوم؛طالبين مراجعه نمايند. (7)
    كتب زير از تأليفات اوست:
    1. اثبات حركت جوهريّه؛
    2. رساله اي در تركيب و احكام آن؛
    3. تصحيح مثنوي مولوي؛
    4. حواشي بر فصوص؛
    5. حواشي بر مبدأ و معادصرا؛
    6. ديوان اشعار؛
    7. ربط الحادث بالقديم؛
    8. رساله اي در وجود و اقسام آن؛
    9. شرح حال مجمر؛
    10. شرح حال خودش كه در جلد يكم نامه ي دانشوران به چاپ رسيده است.
    مرحوم جلوه در تمام عمر چون بيشتر حكما و مرتاضين،مجرّد زيست و اولادي ندارد،و اولاد و عقاب عمّ بزرگوارش ميرزا محمد حسين دوم در اين اواخر نام فاميلي جلوه انتخاب كردند،و در اصفهان و زواره و طهران ساكن مي باشند.
    ميرزا ابوالقاسم طرب در ماده ي تاريخ وفات او گويد:

    طرب از حزن پي سال وفاتش بنوشت
    بوالحسن جلوه كنان شد سوي فردوس برين

    از اشعار اوست:

    قصه بسي نادره است و مسأله مشكل
    اين كه زمن او نه آگه است و نه غافل
    گاه كند خنده گه كناره كه آرد
    حالت نوميدي و تصوّر باطل
    خاك وجود تو زد به جان من آتش
    بارخدايا چه تعبيه است در اين گل
    جلوه نيارد گشود دفتر دانش
    عشق بپيچيد دستگاه فضايل

    پي نوشت ها:

    1. امروز از عظماي اسلام و اساتيد فلاسفه ي عالي مقام مذكور و ترجمه آن بزرگوار در جلد اول نامه ي دانش وران مسطور است،هركه حالات و ماجريات و آثار آن استاد اعظم و فيلسوف مسلم بخواهد انكسار بر آن گشايد . (الماثر و الآثار،ص161)
    2. دراصل ناخوانا
    3. آتشكده ي اردستان 1: 191.
    4. رجال اصفهان: 144 ، آتشكده ي اصفهان 2: 284.
    5. به گفته ي مرحوم معلم حبيب آبادي (امام) تصحيف شده ي (مدام) است و در غير اين صورت سال مذبور از اين شعر به دست نمي آيد.
    6. الذريعه 1: 350.
    7. فاضل ارجمند غلامرضا گلي زواره نيز در كتابي به نام ميرزا ابوالحسن جلوه حكيم فروتن به بررسي زندگي جلوه پرداخته و كتابي خواندني فراهم نموده است. و نيز
    ر.ك: تحرير ثاني تاريخ حكما و عرفاي متأخر: 467 تا 491.

    منابع:
    *رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول صص 182 - 186.
    **دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،صص 159 – 161.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •