+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 8 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

موضوع: بزرگان سینما

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    بزرگان سینما

    آلپاچينو
    متولد:25 آوريل 1940
    هنگامي كه آلپاچينو با فيلم قهوه چيني به بيست و پنجمين فستيوال بين المللي فيلم تورنتو وارد شد، حضورش همگان را شگفت زده نمود. او به اتفاق روبرت دنيرو بعنوان خدايان بازيگري شور و هيجان بزرگي در فستيوال به راه انداختند كه تا آنروز بي سابقه مي نمود.
    آلپاچينو كه تنها فرزند "سالواتوره" و "رز پاچينو" بود در بيست و پنجم آوريل 1940 در ايتاليا بدنيا آمد و هنگامي كه تنها دو سال بيشتر نداشت پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و از آن پس او با مادرش زندگي مي كرد.
    از همان دوران كودكي به لحاظ اينكه مادرش يك هنرپيشه بود با دنياي بازيگري آشنا شد و شخصيتش بعنوان يك بازيگر در فيلمهايي كه با مادرش بازي مي كرد، شكل گرفت.
    او تحصيلش را از مدرسه ابتدايي بازيگري آغاز نمود و در 14 سالگي وارد مدرسه عالي بازيگري شد. اما نتوانست هيجكدام از كلاسهاي آكادميك را به پايان برساند و در نهايت از آنجا اخراج گرديد.
    از آن پس او به شغلهاي مختلفي دست زد تا توانست با سرمايه اي كه از اين كارها بدست آورده بود در استوديوي هنري "هربرت بركوف" ثبت نام نمايد. او در آنجا زير نظر "چارل لاتون" آموزش ديد و با سعي و كوشش فراوان توانست در سال 1966 جايگاهي براي خود در ميان بازيگران باز نمايد. او بعنوان نقش مقابل "جيمز ارل جونز" در تئاتر "خزشهاي صلح" اولين كار هنري خود را آغاز نمود و بعد از آن بخاطر نقش "مورفي" در "سرخپوستها برانكس را ميخواهند" موفق به دريافت جايزه ويژه گرديد.
    او در فصل 68-67 بعنوان بهترين بازيگر تئاتر جامعه برادوي انتخاب شد. چند سال بعد او توانست با بازي در "ببر كراوات مي زند" كه 39 بار به اجرا درآمد مجدداٌ توجه منتقدين و رسانه ها را بخود جلب نموده و اولين جايزه "توني آوارد" را دريافت نمايد.
    در سال 1969 بعنوان سياهي لشكر در اولين فيلم خود با عنوان "من ناتالي" بازي كرد و بعد از آن در سال 1971 در فيلم "وحشت در پارك سوزن" نقش آفريني كرد.
    در همين زمان بود كه "فرانسيس فورد كاپولا" كارگردان شهير و صاحب سبك سينماي غرب با وجود فشارهاي زيادي كه از جانب استوديو بر او وارد مي آمد نقش "مايكل كورلئونه" را در فيلم پدر خوانده به آلپاچينو سپرد و او نيز با زيبايي هرچه تمامتر در آن فيلم نقش آفريني كرد و توانست جايزه اسكار بعنوان بهترين بازيگر نقش دوم از آن خود كند.
    آلپاچينو كار هنري خود را با نقش "سرپيكو" در قسمت دوم فيلم "پدرخوانده" و "يك بعدازظهر سگي" ادامه داد كه در آْنها نيز موفق به ديافت جايزه اسكار شد.
    اگر چه بخاطر انقلابهايي كه در كشورش رخ داد او مجبور شد در كار خود چند سالي را توقف نمايد اما مجدداٌ با آثاري همچون "صورت زخمي"، "درياي عشق" و "فرانكي و جاني" خاطرات بياد ماندني و قابل توجهي را در اذهان آفريد و در سال 1977 او مجدداٌ برنده جايزه توني آوارد گرديد.
    او ترجيح مي داد هميشه بعد از بازي در يك فيلم كار كوچكي را نيز روي صحنه انجام دهد. بازيهاي او توانست لحظات بزرگي را در پرده سينما بوجود آورد.
    در دهه 90 شاهد هنرنمايي او در فيلمهايي همچون قسمت سوم "پدرخوانده"، "مخمصه" و "وكيل شيطان" بوديم كه او توانست در نهايت پنجاه و هشتمين جايزه ويژه "يك عمر تلاش مستمر" را كسب نمايد.
    در سال 2002 او بهمراه "روبين ويليامز" و "هيلاري اسوانك" در فيلم "بي خوابي" ايفاي نقش نمود و حال نيز در جديدترين كار خود در سال 2005 با فيلم "تاجر ونيزي" نظر تمام جشنواره هاي معتبر جهان را به خود جلب نموده است. او در يكي از جديدترين مصاحبه هاي خود عنوان نموده كه با گذشت 64 سال از سن خود احساس مي كنم هنوز هم كاري ماندگار براي سينماي جهان انجام نداده ام و مي خواهم همچنان بدنبال بهترين نقش عمرم بگردم.
    اخيراٌ "جك نيكلسون" يكي از ستاره هاي پرفروغ هاليوود در مصاحبه خود با مجله سينمايي" ورايتي" عنوان نمود كه "فرانسيس فورد كاپولا" قبل از آلپاچينو نقش مايكل كولئونه را در در اثر با عظمت پدر خوانده به او پيشنهاد داده و او چون در آن زمان معتقد بوده كه نقش يك ايتاليايي را بايد يك ايتاليايي بازي نمايد به پيشنهاد كاپولا پاسخ منفي داده است و بدين ترتيب يكي از بزرگترين فرصتهاي زندگي هنري خود را از دست داده است. او كه تا كنون دوبار موفق به دريافت جايزه پراعتبار اسكار شده است ههمچنين اعتراف نموده كه آلپاچينو در فيلم پدر خوانده با بازي حيرت انگيزش واقعاٌ همان مايكل كورلئونه است و هرگز كسي نمي توانسته آنچنان قدرتمند در قالب آن نقش تاريخي ظاهر شود و بدين خاطر هميشه او را تحسين مي كند.
    نگاهی به ۷ فیلم مهم دوران کاری آل پاچینو



    پاچینو در «بوی خوش زن»، یکی از درخشان‌ترین بازی‌ها‌یش را در یکی از غریب‌ترین نقش‌ها‌ی عمرش ایفا کرد: یک کلنل کور بازنشسته! تکرو بودن کلنل...
    ۷ گوهر یک سلطان
    کارنامه‌ی بازیگری آل پاچینوی ۷۰ ساله، پربارتر از آن است که با انتخاب چند فیلم محدود، بخواهیم پرونده اش را ببندیم. این لیست، فقط یک انتخاب شخصی است از فیلم‌ها‌یی که به گمانم بیشترین نقش را در تکمیل پرسونای بازیگری پاچینو در گذر زمان داشته اند. این لیست را به پایان می‌رسانم و به این می‌اندیشم که پس درخشش ویران کننده‌ی پاچینو در «مترسک»، «پدرخوانده ۲»، «بعدازظهر سگی»، «… و عدالت برای همه»، «پدرخوانده ۳»، «دیک تریسی»، «گلن گری گلن راس»، «راه کارلیتو»، «وکیل مدافع شیطان»، «دنی براسکو»، «نفوذی» و «تاجر ونیزی»، چرا در این فهرست جایی ندارند؟!


    ۱)
    وحشت در نیدل پارک (جری شاتزبرگ، ۱۹۷۱): پرسونای دهه هفتادی آل پاچینو با این فیلم سر و شکل اولیه ی خود را پیدا کرد. پاچینو در این فیلم نقش جوانی با چهره‌ی معصوم را دارد که به ورطه‌ی اعتیاد و نابودی می‌افتد؛ و امروزه واقعاً پاسخ به این سؤال که “آیا در آن دوره بازیگر بهتر و مناسب‌تری از آل پاچینو برای ایفای چنین نقش‌ها‌یی یافت می‌شد؟” خیلی بدیهی به نظر می‌رسد: هرگز. کیتی وین، همبازی پاچینو در این فیلم، جایزه‌ی بهترین بازیگر زن را از جشنواره‌ی کن دریافت کرد. اما آن چه پاچینو با این فیلم به دست آورد، فراتر از چنین جوایزی بود. «وحشت در نیدل پارک»، پلی بود برای پاچینوی جوان تا با بازی در فیلم‌ها‌ی جریان سازی چون «پدرخوانده»، «سرپیکو»، «پدرخوانده ۲» و «بعدازظهر سگی»، فراتر از یک بازیگر صرف، به عنوان یک شمایل در حافظه ی تاریخی نسل دهه هفتاد ماندگار شود.


    ۲)
    پدرخوانده (فرانسیس فورد کاپولا، ۱۹۷۲): کاپولا، با هوشیاری قابل ستایشی، قابلیت‌ها‌ی پاچینو را برای بازی در نقش یک جوان تیپیک دهه هفتادی آمریکا دریافت و بنابراین او را در نقشی به کار گرفت که از یک طرف می‌توانست به تصویر کشیدن تاریخ آمریکا از زمان استقلالش باشد و از سوی دیگر، به خوبی تصویر آمریکای دهه هفتاد هم تلقی شود (که البته در این زمینه، «پدرخوانده ۲» جلوتر از «پدرخوانده» قرار می‌گیرد). آمریکایی که با حضور در ویتنام، اعتبار چندین ساله‌ی خود را به خطر انداخته بود. اما فراتر از همه‌ی این‌ها‌، «پدرخوانده» به فیلمی ‌بدل شد که تماشاگرانش توانستند بسیاری از اجزا و گوشه‌ها‌ی ریز زندگی‌شان را به وسیله‌ی این فیلم تفسیر کنند (جل الخالق! فیلم از این کامل تر؟!) پاچینو با این فیلم، جایگاهی فراتر از یک ستاره ی صرف یافت. حالا آل پاچینو ارتباط تنگاتنگی با ” اجتماع خشمگین دهه هفتاد” پیدا کرده بود.


    ۳)
    سرپیکو (سیدنی لومت، ۱۹۷۳): اهمیت «سرپیکو» در کارنامه ی آل پاچینو این است که جسارت و جاه طلبی او را نشان می‌دهد. نمی‌دانم چند درصد این قضیه به خاطر زیرکی پاچینو است و چقدرش به دلیل خوش اقبالی اش. اما به هر حال، بازی در «سرپیکو» و «مترسک»، بلافاصله پس از «پدرخوانده»، کمک شایانی به پاچینو کرد تا خودش را از حالت یک تیپ خارج کند و فراتر از آن، یک شمایل از خودش بسازد. موفقیت همه جانبه‌ی «پدرخوانده» و استقبال خیره کننده ای که از بازی پاچینو شد، بهترین فرصت را برای پاچینو فراهم ساخت تا با ادامه‌ی همان مسیر، موفقیت نسبی خودش را تضمین کند. ولی پاچینو با درخشش در «سرپیکو» و «مترسک»، ابعاد دیگری از توانایی‌ها‌ی خیره کننده ی خود را نمایان کرد. در این میان، «مترسک» (که یکی از بهترین فیلم‌ها‌ و بازی‌ها‌ی پاچینو و یکی از شاهکارهای بی بدیل دهه هفتاد محسوب می‌شود)، در آمریکا آن طور که باید قدر ندید (هر چند از آن طرف، نخل طلای کن را تصاحب کرد) و این درخشش پاچینو در نقش فرانک سرپیکو بود که مسیر سینمایی او را تعیین کرد و باعث حضور او در فیلم‌ها‌یی از قبیل «بعدازظهر سگی» و «… و عدالت برای همه» شد.


    ۴)
    صورت زخمی ‌(برایان دی پالما، ۱۹۸۳): مایکل کورلئونه‌ی سری پدرخوانده‌ها‌، یک مافیایی بی‌رحم و قدرت طلب بود. اما فرصت طلبی او از یک سو، زیرکی و هوش فوق العاده‌ی او از طرف دیگر و پیچیدگی قدرت به عنوان ضلع سوم مثلث، باعث ایجاد نزدیکی با مایکل در تماشاگر می‌شد. اما در «صورت زخمی»، فقط فرصت طلبی و موقعیت سنجی باقی مانده است. نه تونی مونتانا زیرکی مایکل را دارد و نه قدرت در این فیلم قرار است پیچیدگی پدرخوانده‌ها‌ را داشته باشد. بنابراین تونی مونتانا هیچگونه احساس همذات پنداری در تماشاگر ایجاد نمی‌کند و این، تجربه ای جدید برای آل پاچینویی بود که تقریباً همه‌ی نقش‌ها‌یش تا آن زمان، قرار بود در تماشاگر احساس نزدیکی ایجاد کنند. پاچینو برای ایفای این نقش، شیوه ای متفاوت با فیلم‌ها‌ی قبلی اش برگزید. روشی پر از اغراق، خشونت، حرکت بدن و در یک کلام سطحی بودن. نتیجه چنان موفقیت آمیز بود که تا سال‌ها‌، در پس هر نقش آفرینی پاچینو، سایه ای از شیوه‌ی بازی اش در «صورت زخمی» به چشم می‌خورد.


    ۵)
    بوی خوش زن (مارتین برست، ۱۹۹۲): اهمیت این فیلم در کارنامه‌ی هنری پاچینو غیر قابل انکار است. مجسمه‌ی طلایی آکادمی ‌اسکار (که خیلی زودتر از این‌ها‌ باید به پاچینو می‌رسید) سرانجام با درخشش حیرت انگیز پاچینو در این فیلم، به او تعلق پیدا کرد. پاچینو در «بوی خوش زن»، یکی از درخشان‌ترین بازی‌ها‌یش را در یکی از غریب‌ترین نقش‌ها‌ی عمرش ایفا کرد: یک کلنل کور بازنشسته! تکرو بودن کلنل فرانک اسلید در این فیلم، یادآور خیلی از نقش آفرینی‌ها‌ی پاچینو در دهه‌ها‌ی ۸۰ و ۹۰ است (از «صورت زخمی» و «گلن گری گلن راس» گرفته تا فیلم‌ها‌ی بعدی پاچینو از جمله «مخمصه» و «وکیل مدافع شیطان»). محتاج بودن کلنل (به علت کور بودنش) در تقابل با تکروی و فردگرایی درونی او (که با توجه به ارتشی بودن او کاملاً منطقی و قابل توجیه است) باعث برجسته شدن هر چه بیشتر شخصیت غیرعادی و کور (و صد البته دوست داشتنی) کلنل می‌شود و آل پاچینو با استفاده از روشی مبتنی بر حرکات تند مردمک چشم و دستانش، این بی قراری کاراکترش را برجسته تر می‌کند.


    ۶)
    مخمصه
    (مایکل مان، ۱۹۹۵): نمی‌دانم مایکل مان نقش وینسنت ‌ها‌نا را از ابتدا با در نظر داشتن آل پاچینو پرورش داده است یا نه. اما حتی اگر این گونه نباشد، به احتمال زیاد در طول ساخت فیلم، کاراکتر‌ها‌نا با توجه به شیوه‌ی حضور پاچینو دچار تغییراتی شده است. بس که این نقش، انگ پاچینو است. آل پاچینو که در دهه‌ها‌ی ۸۰ و ۹۰ متخصص بازی در نقش آدم‌ها‌یی نشان داده بود که در زندگی کاری و شخصی شان به شیوه ای بی پروا عمل می‌کنند، در «مخمصه» نقشی را ایفا کرد که انگار چکیده‌ی همه‌ی نقش‌ها‌ی آن دو دهه فعالیت او بود. سکانسی که او تلویزیون خانه شان را از ماشین بیرون می‌اندازد یادتان هست؟ یا نحوه‌ی صحبتش با افرادی که قرار است اطلاعاتی درباره‌ی نیل مک کالی از آنان دریافت کند؟ یا شیوه‌ی آدامس جویدنش؟ شخصیت پیچیده تر نیل مک کالی و بازی درونگرایانه تر رابرت دنیرو باعث شد تا درخشش پاچینو کمتر از آن چه انتظار می‌رفت مورد توجه قرار بگیرد. اما این نکته قابل انکار نیست که پاچینو در این فیلم، در قالبی کاملاً مناسب خودش قرار گرفته بود و این عامل در کنار هوشمندی مایکل مان، رموز موفقیت پاچینو در «مخمصه» بودند.


    ۷)
    بی خوابی (کریستوفر نولان، ۲۰۰۲): با گذر از ۶۰ سالگی، چین و چروک‌ها‌ی روی صورت و موهای سفید پاچینو بیش از هر چیزی جلب نظر می‌کردند و در چنین زمانی، کریستوفر نولان با هوشمندی پاچینو را در نقش پلیس باتجربه، اما خسته ای به کار گرفت که اشتباهش در به قتل رساندن همکارش، باعث می‌شود آن منطقه‌ی سردسیر با خورشید کم رمقی که هرگز غروب نمی‌کند و مه دلگیری که در فضایش وجود دارد، برای ویل دورمر به دوزخی برای عذاب وجدان و تقاص پس دادن مبدل شود. آن ناحیه‌ی غمگین، برای ول دورمر آخر دنیاست. این گونه است که مرگ دورمر در انتهای فیلم، بیش از هر چیز دیگری، خودخواسته به نظر می‌رسد. حضور پاچینو در این فیلم، پرسونای بازیگری او را در ادامه‌ی کارش شکل داد. به طوری که در بازی‌ها‌ی او در فیلم‌ها‌یی چون «مردمی ‌که می‌شناسم»، «تازه کار» و «تاجر ونیزی» هم، این به ته خط رسیدن را مشاهده می‌کنیم
    ویرایش توسط mehraboOon : 09-22-2010 در ساعت 14:13
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  2. 6 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  3. #2
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    عکسهای آلپاچینو

    پدرخوانده1
    پدرخوانده1
    آل پاچینو و جان کازل در پدرخوانده 2
    آل پاچینو و شان پن در راه کارلیتو
    خودی- 1998
    دنی براسکو - 1997
    آل پاچینو و رابین ویلیامز در بی خوابی
    Scarface
    بوی خوش یک زن
    سیزده یار اوشن
    آل پاچینو و کیاریوز در وکیل مدافع شیطان
    88 دقیقه
    آل پاچینو و رابرت دنیرو در قتل عادلانه
    تاجر ونیزی
    ویرایش توسط mehraboOon : 09-22-2010 در ساعت 11:57
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  4. 5 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  5. #3
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    رابرت دنيرو

    رابرت دنيرو
    Robert De Niro
    كساني كه او را مي شناسند عاشق بازيش هستند و فيلمهايش را از دست نمي دهند. بازي او هنرپيشگي را به معناي واقعي تعريف مي كند. او يك احساس هنرمندانه در فيلمهايش تزريق مي كند. به طوريكه در موقع تماشاي فيلم خود را دقيقاً به جاي شخصيت فيلم مي پنداريد.
    داري با من صحبت مي كني؟ داري با من صحبت مي كني؟ ( Are you talking to me ) از نقشهايش در پدر خوانده 2 تا Good fellas ، گاو خشمگين، بيداري و اسكارهايي كه گرفته است. او يكي از بهترين هنرپيشه هاي آمريكاست و همتراز آلپاچينو رده بندي مي شود بعضي مواقع با نام كاراكترهايي كه در نقش آنها بازي مي كند او را مي شناسند ( با همه معروفيتي كه دارد ) مثلاً ويتو در «پدر خوانده 2» يا آل كاپون در «غير قابل لمس» يا جيك لاموتا در «گاو خشمگين». از او نقل قول مي كنند كه گفته است كه من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه كنم و در زمان تماشاي آنها به خواب مي روم.
    Robert De Niro Jr در نيويورك در هفدهم آگوست 1943 ميلادي در يك خانواده هنرمند بدنيا آمد. پدرش يك اكسپرسيونيست واقعي اهل روستاي گرينويچ بود در حاليكه مادرش ويرجينيا آدميرال يك نقاش بود در كودكي دنيرو بخاطر صورت رنگ پريده و سفيد پوستش به «Bobby Milk» معروف شده بود او در بچگي خجالتي تر از آن بود كه با كودكان محله ايتاليايي خود همبازي شود و خواندن رمان را ترجيح مي داد.
    اولين نقشش روي صحنه در سن 10 سالگي در نقش يك شير ترسو در «جادوگرشهر از» بود. دنيرو بيشتر نوجواني خود را با بچه ها و گروه هاي خياباني محله شان گذراند و اين تجربه در آينده در ايفاي نقشهاي طبيعي و فعال در اين زمينه به او بسيار كمك كرد. دنيرو زير دست افراد مشهوري چون استلا آدلر و لي استراسبرگ تعليم ديد او همچنين با كارگردانهاي مشهور ارتباط برقرار كرد و با آنها رابطه دوستانه اي برقرار كرد از جمله آنها اسكورسيزي و برايان دپالما كه منجر به اولين اولين بازيش در فيلم كم هزينه جشن عروسي ( The Wedding Party ) محصول 1967 و Greetings محصول 1968 شد. بلاخره در فيلم Bang the Drum Slowly دنيرو مورد توجه قرار گرفت. او در همان سال با بازي در فيلم Mean streets مارتين اسكورسيزي ( محصول 1973 ) امتياز بزرگي به نام خود ثبت كرد و سال بعد اولين اسكار خود را در « پدر خوانده 2» به كارگرداني ويتو كورلئونه بدست آورد. و بازي او در فيلم راننده تاكسي به كارگرداني مارتين اسكورسيزي در نقش يك راننده تاكسي كه مشكل رواني دارد اوج همكاري او با اسكورسيزي بود كه شامل 8 فيلم مي شود كه عبارتند از: نيويورك نيويورك (1977) سلطان كمدي (1983)، كازينو (1995) و فيلم معروف گاو خشمگين (1980) كه دنيرو دومين اسكار خود را در اين فيلم گرفت. (به عنوان بهترين هنرپيشه) رابرت دنيرو استعداد خود را در فيلمهاي (نه فقط آنهايي را كه با اسكورسيزي كار كرده بود.) به اثبات رساند از آن جمله: شكارچي آهوي كوهي (1978) اعتراف درست (1981) عاشق شدن (1984) بيداري (1990) Stanley and Iris (محصول 1991) و A Bronx Tale (محصول 1993) كه آن را كارگرداني هم كرده است. همچنين او در فيلمهاي كمدي Midnight Run و Wag the Dog (محصول 1997) و Analyze this (محصول 1999) Meet the parents ( محصول 2000) و Show time (محصول 2002) بازي كرده است.
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  6. 5 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  7. #4
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    عکسهای رابرت دنیرو














    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]




    دنیرو و ساموئل جکسون



    آلپاچینو دنیرو از نمایی دیگر
    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    دمون و دنیرو


    سایت خودمون !





    گاو خشمگین اسکورسیزی

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    عکس های رابرت دنیرو بازیگر مشهور هالیوودی Robert De Niro

    عکس های رابرت دنیرو بازیگر مشهور هالیوودی Robert De Niro

    عکس های رابرت دنیرو بازیگر مشهور هالیوودی Robert De Niro

    عکس های رابرت دنیرو بازیگر مشهور هالیوودی Robert De Niro

    عکس های رابرت دنیرو بازیگر مشهور هالیوودی Robert De Niro

    عکس های رابرت دنیرو بازیگر مشهور هالیوودی Robert De Niro

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  8. 5 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  9. #5
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    «براندو » افسانه‌ي قرن ما بود

    «براندو » افسانه‌ي قرن ما بود
    Marlon Berando (1924-2004)
    «مارلون براندو» در سوم آوريل 1924 در «اُماها بنداسكا» بدنيا آمد. او سومين و آخرين فرزند «دوروتي پين باركر» و «مارلون براندو» بود. مادرش بازيگر محلي و پدرش فروشنده بود. در سال 1925، والدينش از هم جدا شدند و مادر خانواده همراه سه فرزندش به «سنتا‌آما» واقع در كاليفرنيا نقل مكان كرد ولي دو سال بعد، والدين او دوباره ازدواج كردند و همگي به استان «ايلي ئويز» واقع در شمال شيكاگو رفتند.
    در سال 1940 او به پانسيون نظامي فرستاده شد كه در آنجا شروع به تمرين‌هاي نمايش كرد ولي به خاطر سرپيچي از قوانين كمي پيش از فارغ‌التحصيلي اخراج شد. در سال 1943 براندو به نيويورك نزد خواهرش رفت و دركارگاه هنرهاي دراماتيك» ثبت نام كرد كه در آن‌جا با بازيگراني مثل «هدي بلافونت» و «شيلي و نيترز» آشنا شد. اولين معلمش در آن‌جا «استلا آدلر» (Stella Adler) بود كه اهل خانواده بزرگي از روسيه بود. او شعارش اين بود كه «بازي نكنيد، خودتان باشيد». او راهنماي براندو بود و از همان چيزهايي آموخت كه امروز به آن «متد بازيگري» مي‌گويند. آنچه «استلا آدلر» به دانش‌آموزان خود ياد داد اين بود كه چگونه نيروهاي دروني خود را كشف كنند تا به كمك آن‌ها، احساسات ببيننده خود را هم بيدار كنند. براندو يك‌بار درباره آدلر نوشت:«او به من ياد داد كه طبيعي باشم و سعي نكنم حسي را كه خودم هنگام بازي، لمس نكرده‌ام، تظاهر كنم» در سال 1944 براندو اولين تجربه صحنه‌اش در نمايشي درباره حضرت مسيح بود. در طول همان سال اولين همكاري‌اش با كمپاني «برادوي» در «من مادر را به خاطر دارم» به كارگرداني « جان ون دروتن» (yonvun Droten) كه بسيار موفق از كار درآمد و تا دوسال نمايش داده شد. اين نمايش پرفروش تحسين‌هاي بسياري براي براندو در پي داشت كه يكي از تحسين‌كنندگانش «اليا كازان» (Elia Kazan) كارگردان بود. «الياكازن» توانست تهيه كننده فيلمش «اتوبوسي به نام هوس» كه «تنسي ويليامز» فيلمنامه آن را نوشته بود ‌ـ را راضي كند كه براندو براي نقش «استنلي كوالسكي» مناسب است. با بازي چشم‌گير براندو در اين نقش مشخص مي‌شد كه او در پي گونه‌اي خاص از بازيگري است و قادر است روح دردمند و مجروح را به خوبي نشان دهد. شيوه بازي براندو با راهنمايي‌هاي الياكازان خبر از ورود متد به عالم بازيگري مي‌داد. شخصيت «استنلي كوالسكي» يكي احمق‌ترين و هوس بازترين شخصيت‌هايي است كه تا به حال در سينما ديده شده است. خاطره مردي كه به آرامي به وسايل اطرافش ضربه مي‌زند و با بيان خاصش كه بين كلمات مكث مي‌كند و بي‌اختيار نام «استلا» را فرياد مي‌زند، براي هميشه جاودان شده است.
    از آن بعد هاليوود به دنبال براندو بود ولي او تمام پيشنهادات را رد مي‌كرد. به جز فيلم «مردان» با كارگردان «استنلي


    خلاقيت و سركشي او بر قوانين حاكم بر سينما چه روي پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه كرد و تا كنون هيچ بازيگري نمي‌تواند ادعا كند كه مثل مارلون براندو در ارتقاي بازيگري مؤثر بوده است
    كرامر» (Stanly Kramer) كه در آن سربازي است كه در جنگ فلج شده و نمي‌تواند با مشكلاتش در جامعه كنار بيايد و براي بازي در آن مدتي با اين گونه بيماران سپري كرده بود. اين فيلم نتوانست موفقيت فيلم قبلي براندو را تكرار كند اما او را نامزد جايزه اسكار كرد. منتقدي اشاره كرده است كه« بازي براندو در فيلم «مردان» مثل تزريق خون به جان بازيگري‌است» بعد‌ها همگي اين كار بزرگ او را تأييد كردند.
    در بهار 1955، براندو، كمپاني اختصاصي‌اش را با نام «پين باركر» كه اسم پيش از ازدواج مادرش را روي آن گذاشته بودرا تاسيس كرد. در اكتبر 1957، براندو با بازيگري بنام «آنا كاشيف» (Anakashif) كه اهل ولز بود ازدواج كرد. در دهه شصت او تعدادي فيلم ضعيف بازي كرد. در طول اين مدت او براي پايان دادن به تبعيض نژادي و بي‌عدالتي اجتماعي و برگرداندن حقوق سرخپوستان وارد جنبش «قانون مدني» شد و اعانه جمع مي‌كرد با حضور در فيلم «دربارانداز» (1954) و با كارگرداني الياكازان، براندو اولين اسكار خودش را كسب كرد.
    براندو در نقش شخصيت‌هاي متفاوتي بازي كرده بود و هيچ وقت پاي ثابت نوع خاصي از نقش‌ها نبود. او جرأت كرد كه در موزيكال «جوانان و عروسك‌ها» آواز بخواند.
    در فيلم «قهوه خانه ماه اوت» در نقش يك مترجم ژاپني تمايلش را به كمدي نشان داد. در «سايانورا» (1957) او را سربازي آمريكايي مي‌بينيم كه در حين مأموريت در ژاپن عاشق بازيگري ژاپني مي‌شود در حالي كه ازدواج او ممكن است مجازات سختي در پي داشته باشد. اين فيلم برايش پنجمين نامزدي اسكار را به دنبال داشت. بار ديگر در هيبت يك نظامي بخت با او يار بود و و در فيلم «شيرهاي جوان» در كنار «مونت گوي كليف» (Mont Gary Clift) درخشيد. اين جوان عاصي و پرشور دهه پنجاه آمريكا هيچ گاه روش زندگي فوق ستاره‌هاي هاليوودي را در پيش نرفت و در عوض راه را براي ستاره‌هاي بزرگ ديگري مثل «جيمزدين» (James Dean) كه خيلي زود مرد و تنها در سه فيلم بازي كرد و «پل نيومن»(Poul Newman) هموار كرد.
    در اين دهه براي چهار سال پياپي نامزده جايزه اسكار شد. سال اول براي فيلم «مردان» سال دوم «براي زنده ياد زاپادا» كه در آن رهبر دهقاناني بود كه عليه حكومت شورش كرده بودند و سومي براي «جوليوس سزار» كه در آن شكلي كاريكاتوري از مارك آنتوني سردار قدرت طلب سزاور نمايش مي‌دهد. او خواهرزاده قيصر و مردي خوش گذران و دلير بود كه با قدرت كلامش، مردم را تحريك به انتقام مي‌كرد و چهارمي به خاطر يكي از بهترين ساخته‌هاي «الياكازان» يعني «در بارانداز» كه براندو در آن درخشيد و اوج بازي او در سال‌هاي جواني بود و بالاخره به خاطر آن جايزه اسكار را گرفت.
    دومين ازدواج براندو در سال 1960 با بازيگر مكزيكي بنام «موتيرا كاستاندا» (Motria Castanda) به وقوع پيوست . «سربازان يك چشم» فيلمي بود كه در سال 1961، براندو علاوه بر بازيگري، كارگرداني آن را هم انجام داد كه در واقع وسترني متفاوت در زمان خودش محسوب مي‌شد. در فيلم «شورش در كشتي بونتي» براندو يك افسر كشتي است كه با ناخدا اختلاف پيدا مي‌كند. شكست تجاري اين فيلم كه احتمالاً علت اصلي آن نيز جنجال و درگيري‌هاي پشت صحنه بود و به خاطر هزينه زيادي كه صرف ساخت آن شده بود اين شكست تقريباً باعث ورشكستگي كمپاني سازنده‌اش شد.
    در سال 1962 براندو در فيلم ناموفق «آمريكايي زشت» بازي كرد. و ودر عوض فرصت همكاري دوباره با الياكازان را از دست داد. كازان سعي كه تا براندو را براي بازي در فيلم جديدش يعني «سازش» راضي كند اما او نپذيرفت.
    حضور براندو در وسترن « ميسوري از هم مي‌پاشد». كه‌در صحنه‌اي پيراهن به تن و كلاه زنانه به سر مي‌كند از توانايي‌هاي عجيب ديگر او خبر مي‌داد و حضور موفقش در «سوپرمن» با توجهي زودگذر همراه بود. به خاطر ويژگي‌هاي خاص فيلم «بسوزان» در سال 1969 ساخته «فرد زينه‌مان» يعني از لحاظ بازيگري و مضمون اجتماعي به آن توجه ويژه‌اي شد.
    او درنقش مأمور سري بريتانيايي ظاهر مي‌شود كه شورش بزرگي را در يك كشور آفريقايي به راه مي‌اندازد فيلم اعتراضي به نژاد پرستي و استعماگري است و شخصيت براندو در آن با توجه به موقعيت‌هاي مختلف،‌ مرتب تغيير مي‌كند.
    در سراسر دهة 60 شخصيت گيراي براندو هم بر روي پرده و هم بيرون از آن از او هنرمندي دوست داشتني و نيروي تازه اجتماعي ساخت. تماشاگران جوان آن روزها او را در قامت فردي سركش، تحسين مي‌كردند اما نسل‌هاي بعدي او را فردي ضد اجتماع و بي‌بندوبار شناختند. اما باز هم، منتقدان معتقد بودند كه از يكي از مبتكرترين شخصيت‌هايي است كه در طول مدت طولاني روي پرده ظاهر شده است.
    در طول دهه هفتاد براندو با بازي‌هاي قدرتمند در نقش‌هاي خاطره‌انگيز در ذهن‌ها ماندگار شد. در سال 1972، مارلون براندو معني واقعي نبوغ بازيگري را با نقش «دون ويتو كورلئونه» در فيلم «پدرخوانده» كه كارگردان آن «فرانسيس فورد كوپولا» بود به تماشاگران ارائه مي‌دهد كه براي آن دومين جايزه اسكار خود را نيز به دست آورد.
    براندو در مراسم اسكار در 27 مارچ 1973 همراه يك دختر سرخپوست ظاهر شد. براندو از پذيرفتن جايزه سر باز زد و دختر سرخپوست از طرف او بيانيه‌اي را خواند كه در آن دليل رد كردن مجسمه را رفتار نادرست با سرخپوستان بومي به خصوص در فيلم‌هاي اين كشور دانست. رد كردن اين جايزه بوسيله براندو باعث ايجاد دوره‌اي شد كه در آن او بيشتر به سياست اهميت مي‌داد تا به بازيگري. خيلي‌ها معتقد بودند كه كار او در مراسم اسكار بچگانه بوده و او مي‌توانست با روش‌هاي ديگري از سرخپوستان حمايت كند.
    براندو موفقيت روياي‌اش در «پدرخوانده» را با حضور در هيبت مردي ميانسال در برابر «ماريا اشنايمر» در فيلم «آخرين نانگو در پاريس» كامل مي‌كند كه احتمالاً بهترين بازي‌اش بود و درخشش او عامل اصلي موفقيت فيلم «برناردو برتولچي» (Bernardo Bertolcci) است كه بهترين فيلم اين كارگردان نيز هست. اين فيلم براندو را براي بار هفتم نامزد اسكار كرد. او دهه هفتاد را با ايفاي نقش «كوتز»‌قهرمان فيلم «اينك آخرالزمان» به كارگرداني كوپولا به پايان رساند كه مشكلات مالي آن، فيلم و كارگردانش را به درد سر انداخت. اما در سال 2003 اين فيلم با اضافه شدن پلان‌هاي حذفي به صورت محدود با نام «اينك آخرالزمان»و تدوين دوباره به نمايش در آمد. براندو در دهه هشتاد مدتي از روي پرده‌ها دور بود. در آن دوران اظهارنظرهاي عجيب و غريب بر اندوه هم شنيده مي‌شد مثل اين جمله كه در بازيگري حرفه‌اي پوچ و توخالي است، به هر حال مارلون براندو هرگز از مركز توجه و ستاره بودن راضي نبود. او در اول كتاب خاطراتش كه در سال 1994 به نام «آوازهايي كه از مادرم آموختم» منتشر شد، نوشته است كه هر چه پول آورده خرج روان‌پزشك‌ها كرده است.
    پس از يك غيبت طولاني، براندو در سال 1989 در فيلم «فصل خشك سفيد» در نقش يك وكيل روشنفكر سفيدپوست كه تبعه آفريقاي جنوبي است، ظاهر مي‌شود كه از درآمدهاي كلانش دست كشيده است. اين نقش هم نامزدي آكادمي را كسب كرد كه هشتمين و آخرين افتخار مشابه او بود. در همان سال يكي از وقايع تلخ و تراژديك زندگي خصوصي مارلون براندو نيز اتفاق افتاد و آن از اين قرار بود كه پسرش «كريستيان» به اتهام قتل نامزد خواهر ناتني‌اش «داگ دروليت» محاكمه و به جرم قتل عمد به ده سال زندان محكوم شد. به دنبال اين اتفاق در سال 1995، دختر براندو نيز در بيست و پنج سالگي، خود كشي كرد. براندو هيچ گاه زندگي آرام و بي‌دغدغه‌اي نداشت و همين موضوع او را مورد توجه رسانه‌هاي عمومي قرار مي‌داد. اما يكي از بهترين فيلم‌هاي او در آن زمان كمدي «نوآموز» بود كه در سال 1990 ساخته و براندو در آن با «متيوبرادريك» (Matiow Bradrick) هم بازي بود و همچنين بازي‌هاي زيباي او در «دن ژوان دماركو» (1995) و «جزيره دكتر مورو» (1996) بياد ماندني بود. آخرين فيلم اين ستاره بزرگ يعني «امتياز»‌ در سال 2001 ساخته شد كه او در برابر «رابرت دنيرو» (Robert Deniro) و «ادوارد نورتون» (Ednard Norton) درخشيد. سه نفري كه همگي از بهترين بازيگران نسل خود شناخته شده‌اند اما خلاقيت و سركشي او بر قوانين حاكم بر سينما چه روي پرده و چه خارج از آن، او را جاودانه كرد و تا كنون هيچ بازيگري نمي‌تواند ادعا كند كه مثل مارلون براندو در ارتقاي بازيگري مؤثر بوده است. او بيشتر دهه‌هاي هشتادو ونود را در


    برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره كساني كه در زمان خودشان اسطوره بودند فكر مي‌كنيد – افرادي مثل «جيمزدين» ، «مولين مونرو» و «الوس پربسلي» – براندو هم مطمئناً در اين همين دسته قرار دارد»
    تنهايي سپري كرد و اواخر عمر را بيشتر با كمكهاي مردمي مي‌گذراند و انگار خاطرات دهه پنجاه كه با آن عالم بازيگري را دگرگون كرده است را فراموش كرده بود. اين اسطوره بازيگري در دوم جولاي 2004 در بيمارستان به خاطر چاقي مفرط و نارحتي ريه، درگذشت. با مرگ اوپروژه فيلمي كه قرار بود درباره براندو ساخته شود منتقي شد. فيلم «براندو برلندو» درباره جواني است كه به دنبال اين بازيگر راهي آمريكا مي‌شود و با كمك خود براندو، فيلمنامه‌اش بازنويسي شده بود.
    برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره كساني كه در زمان خودشان اسطوره بودند فكر مي‌كنيد – افرادي مثل «جيمزدين» (James Dean) «مولين مونرو» (Marilyn Monroe) و «الوس پربسلي» (Eluis Presely) – براندو هم مطمئناً در اين همين دسته قرار دارد» مارلون براندو افسانه قرن ما بود كه تماشاگران اين عصر را شيفته‌ي خود كرد و نسل‌هاي آينده را هم شيفته خود خواهد كرد. سهم او در پيشرفت هنر بازيگري و صنعت فيلم غيرقابل انكار است و ياد و خاطره او نه تنها به خاطر نقش به سزايش در ارتقاي فيلمسازي بلكه همين‌طور به خاطر فعاليت‌هاي بشر دوستانه‌اش در حمايت از جنبش مدني و بازگرداندن حقوق سرخپوستان بومي آمريكا در ذهن‌ها زنده خواهد ماند.

    فيلم‌ها :
    مردان (1950)- اتوبوسي به نام هوس (1951)- زنده باد زاپاتا (1952) – جوليوس سزار (1953) – وحشي (1954) – دزيره (1954)- در بار انداز (1954)- جوانان و عروسك‌ها (1955)- قهوه‌خانه ماه اوت (1956) – سايانورا (1957)- شيرهاي جوان 1975) – نسل فراري (1960)- سربازهاي يك چشم (1961) – شورش در كشتي بوتني (1962)-داستان وقت خواب (1964)- آمريكايي زشت (1962) – موريتوري (1965) – آپالوزا (1966) – تعقيب (1966)- كنتسي از هنگ كنگ (1967) – انعكاس در چشم طلايي (1967)- كندي (1968) – بسوزان (1968) – شب بعد از حادثه (1968) – شبروها (1971) – آخرين تانگو در پاريس (1972) – پدرخوانده (1972) – ميسوري از هم مي‌پاشد (1976) سوپر من (1987) – اينك آخرالزمان (1979) – فرمول (1980) - فصل خشك سفيد (1989) – نوآموز (1990) – كريستف كلمب (1992) – دون ژوان دماركو (19959 – جزيره دكتر مورو (1997) – پول بادآورده (1998) – امتياز (2001) – اينك آخرالزمان، تدوين دوباره (2003)
    اسكار
    سال عنوان فيلم نامزد/برنده
    1989 بهترين بازيگر نقش دوم مرد فصل خشك سفيد(1989) نامزد
    1972 بهترين بازيگر مرد پدرخوانده (1972) برنده

    1957 بهترين بازيگر مرد سايانورا (1957) نامزد
    1954 بهترين بازيگر مرد دربار انداز (1954) برنده
    1953 بهترين بازيگر مرد جوليوس سزار (1953) نامزد
    1952 بهترين بازيگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
    1951 بهترين بازيگر مرد اتوبوسي به نام هوس نامزد
    آكادامي انگلستان
    سال عنوان فيلم نامزد/ برنده
    1954 بهترين بازيگر خارجي در بارانداز (1954) برنده
    1953 بهترين بازيگر خارجي جوليوس سزار (1953) برنده
    1952 بهترين بازيگر خارجي زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
    جشنواره بين‌المللي فيلم كن
    سال عنوان فيلم نامزد/ برنده
    1952 بهترين بازيگر مرد سربازان يك چشم(1952) برنده
    انجمن كارگردانان آمريكا
    سال عنوان فيلم نامزد/ برنده
    1961 بهترين كارگردان سربازان يك چشم (1961) نامزد
    سال عنوان فيلم نامزد / برنده
    1989 بهترين بازيگر مرد نقش دوم فصل خشك سفيد (1989) نامزد
    1972 بهترين بازيگر مرد – درام پدرخوانده (1972) برنده
    1963 بهترين بازيگر مرد – درام آمريكايي زشت (1963) نامزد
    1957 بهترين بازيگر مرد ـ درام سايانورا (1957) نامزد
    1956 بهترين بازگر مرد – موزيكال و كمدي قهوه‌خانه ماه اوت (19569 نامزد
    1954 بهترين بازيگر مرد ـ درام در بار انداز (1954) برنده
    1972 بهترين بازيگر مرد پدرخوانده (1972) نامزد
    1957 بهترين بازيگر مرد سايانورا (1957) برنده
    1954 بهترين بازيگر مرد در بارانداز (1954) نامزد
    1952 بهترين بازيگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
    1951 بهترين بازيگر مرد اتوبوسي به نام هوس (1951) نامزد
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  10. 5 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  11. #6
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    عکسهای مارلون براندو








    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  12. 4 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  13. #7
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    کوئنتین تارانتینو

    کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino )
    کوئنتین تارانتینو، کارگردان ، بازیگر و فیلم نامه نویس آمریکایی در 27 ماه مارس سال 1963 در ایالت تنسی آمریکا به دنیا آمد. تارانتینو تحصیلات درست و حسابی ندارد. در آغاز جوانی ترک تحصیل کرد و در کنار بسیاری کارهای پست که به انها مشغول شد ، در یک مغازه اجاره فیلم های ویدئویی استخدام شد و به این ترتیب برای اینکه از کارش بیشتر سر در بیاورد ، سینمای جهان را در همان مغازه مرور کرد. در واقع تارانتینو فیلم سازی است که با دیدن فیلم ، فیلم سازی یاد گرفته. ردپای آثار فیلم سازان بزرگ را می توان در فیلم های او یافت.

    تارانتینو فعالیت سینمایی اش را با بازیگری آغاز کرد ( نقش های کوچک) و سپس با نوشتن فیلم نامه عشق حقیقی (1992- True Romance ) وارد عرصه فیلم نامه نویسی شد. عشق حقیقی را تونی اسکات ( Tony Scott) جلوی دوربین برد. از جمله فیلم نامه های دیگری که توسط تارانتینو نوشته شده می توان به قاتلین بالفطره ( Nature Burn Killers ) اشاره کرد که توسط الیور استون ( Oliver Stone ) ساخته شد ، اما از انجایی که الیور استون فضای ذهنی تارانتینو را درک نکرده بود فیلمی که او ساخت فیلم بسیار بد و نا امید کننده ای از آب در آمد.


    تارانتینو نخستین تجربه کارگردانی اش را هم در سال 1992 و با فیلم سگ های انباری تجربه کرد. سگ های انباری فیلم سیاه کم هزینه ای بود در ژانر پلیسی – جنایی. ماجرای فیلم درباره گروه کوچکی از دزدها بود که توسط فردی برای یک سرقت بزرگ انتخاب می شوند. سرقت ناموفق است و پلیس سر می رسد. عده ای که از دست پلیس جان سالم به در برده اند در یک انبار دور هم جمع می شوند تا بفهمند چرا سرقتشان شکست خورده و در نهایت به این نتیجه می رسند که یک نفر جریان سرقت را به پلیس لو داده. تارانتینو با همین اولین فیلمش نشان داد که فیلم سازی با سبک و زبان خاص است، کارگردانی بهره مند از فرهنگ آمریکایی که سعی می کند خارج از نظام هالیوود فیلم بسازد. بسیاری تارانتینو را جزء یکی از پرچم داران موج نوی سینمای آمریکا می دانند.فیلم سگ های انباری در بخش فرعی جشنواره کن سال 1992 به نمایش در امد. نمایش این فیلم موجب شد پاره ای از منتقدین ، او را پدیده تازه سینما لقب دهند. تارانتینو ساخت فیلم سگ های انباری را مدیون مونت هلمن(Mont Helman ) است که به او با وجود بی تجربگی اعتماد کرد و هزینه فیلم را تامین کرد و به او یاد داد که چگونه از حداقل سرمایه حداکثر استفاده را بکند.


    پس از موفقیت سگ های انباری تارانتینو ، به سراغ فیلم بعدی اش رفت که فیلم نامه اش را هم خودش نوشته بود. این فیلم که تا امروز بهترین فیلم او و در واقع یکی از بهترین فیلم های دهه نود است قصه های عامه پسند ( 1994) نام دارد. تارانتینو یک سال بر روی فیلم نامه کار کرد و از هنرپیشه های نسبتا مطرح در ان زمان استفاده کرد ، هنرپیشه هایی مثل بروس ویلیس ، جان تراولتا و ساموئل لی جکسون ( تارلانتینو خودش هم در این فیلم و همچنین در فیلم قبلی اش نقش کوتاهی بازی کرد). قصه های عامه پسند چند داستان را که به نوعی با یکدیگر در ارتباط بودند با هم روایت می کرد. نوع شخصیت پردازی ، نوع روایت ، دیالوگ های به کار رفته و حتی خشونت افراطی موجود در فیلم بسیار تازه و نو بود و این تازگی برای تماشاگر بسیار جذاب جلوه می کرد. این فیلم در جشنواره کن 1994 به نمایش در آمد و در کمال تعجب رقبای مطرحی چون فیلم زندگی ساخته ژانگ ییمو و فیلم قرمز ( The Red ) ساخته کریشتف کیشلوفسکی( Krzysztof Kieslowske ) را پشت سر گذاشت و نخل طلای بهترین فیلم را نصیب خود کرد.

    تارانتینو در فیلم چهار اتاق ( 1995) یکی از اپیزودهای فیلم را به نام مردی از هالیوود ساخت. در سال 1997 ، تارانتینو سومین فیلم بلند خود را به نام جکی براون ساخت. جکی براون درباره آدم ها و موقعیت هایی است که تارانتینو خوب می شناسد و خوب هم روایت می کند. قهرمان داستان ، جکی براون ، زنی سیاه پوست است که پس از انجام چند ماموریت برای یک خلاف کار دچار وضعیت خطرناک و پیش بینی نشده ای می شود. تارانتینو در جکی براون قصه ای جذاب از کلاه گذاشتن ها و خیانت کردن ها را با دقت و ظرافت تعریف می کند.


    پروژه بعدی تارانتینو ساخت فیلم دو قسمتی بیل را بکش بود که در دو سال متوالی 2003 و 2004 به نمایش در آمد. تارانتینو در بیل را بکش ، اصول متفاوت روایت و داستان پردازی منحصر به فردش را به نهایت می رساند و یک ماجرای عجیب را در دو قسمت با بر هم زدن عجیب و غریب توالی حوادث روایت می کند. بیل را بکش ماجرایی است درباره همزیستی هم زمان عشق و نفرت که به سادیسم بدل می شود. قهرمان فیلم زنی است ( با بازی اوما تورمن (Oma Turman ) که در فیلم قصه های عامه پسند هم بسیار خوب در یک نقش فرعی ظاهر شده بود) که توسط اعضای گروهی خلاف کار که جزءشان بوده به شیوه ای وحشیانه ظاهرا به قتل می رسد ، اما با وجود انکه گلوله ای در مغزش شلیک شده ، بعد از چهار سال از کما بیرون می آید و حالا می خواهد انتقام بگیرد. تارانتینو در این فیلم علاوه بر ساختارشکنی هایی که پیشتر گفته شد تا به این جا پیش رفت که حتی در بین فیلم از انیمیشن ( برای بازگویی داستان زندگی یکی از اعضای گروه ) استفاده کرد و حتی در صحنه ای به یک باره فیلم را از رنگی به سیاه و سفید بدل کرد. نوع فیلم برداری فیلم به ویژه در صحنه های مبارزه با شمشیر خیره کننده و از نظر بصری بسیار جذاب است. علاقه تارانتینو به فرهنگ شرقی و فیلم های شمشیر زنی به خوبی با انتخاب شمشیر برای مبارزه ، استفاده از موسیقی های زیبای شرقی و کارکرد زیبای رنگ در تصویر مشهود است.

    تارانتینو فیلم سازی است که در هر فیلمش حضور یک نابغه را به رخ می کشد ، فیلم سازی که به معنای واقعی عاشق سینماست و سینما را به خوبی می شناسد.


    گزیده فیلم شناسی کوئنتین تارانتینو ( در مقام کارگردان)

    سگ های انباری ( 1992- Reservoir Dogs ) قصه های عامه پسند ( 1994- Pulp Fiction ) چهار اتاق ( 1995- Four Rooms ) جکی براون ( 1997- Jackie Brown ) بیل را بکش:قسمت اول ( 2003- Kill Bill: Vol. 1 ) بیل را بکش:قسمت دوم ( 2004- Kill Bill: Vol. 2 )


    گزیده جوایز و افتخارات

    برنده جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اورجینال و همچنین نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی، هر دو برای فیلم قصه های عامه پسند در سال 1995.

    برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین فیلم نامه و نامزد دریافت این جایزه به عنوان بهترین فیلم ، هر دو برای قصه های عامه پسند در سال 1995.

    برنده نخل طلای جشنواره کن در سال 1994 برای فیلم قصه های عامه پسند.

    برنده جایزه بافتا در رشته فیلم نامه و نامزدی بهترین فیلم هر دو برای قصه های عامه پسند در سال 1995.

    نامزد دریافت خرس طلایی جشنواره برلین در سال 1998 برای فیلم جکی براون.

    تارانتينو به عنوان كارگردان، نمايشنامه نويس، هنر پيشه و تهيه كننده شايد يكي از برجسته ترين و به ياد ماندني ترين استعداد هايي بود كه در اوايل دهه نود ميلادي در صنعت سينما پديدار شد. بر خلاف نسل قبلي فيلم سازان آمريكايي، تارانتينو هنر خود را با تجربه و كار بدست آورده بود و تحصيلات دانشگاهي خاصي در اين زمينه نداشت. شايد به همين دليل بود كه توانست سبك جديد و مستقلي را در صنعت سينما ايجاد كند. فيلم هاي او تريلر هاي (فيلم هاي هيجاني ) بودند كه هوش و ذكاوت خاصي در آنها به كار رفته بود. و مكالمات منحصر به فرد در آنها خود نمايي مي كرد. و البته خشونت هم جزء جدايي ناپذير از اين فيلم ها بود.
    تارانتينو در ابتدا كار خود را با هنرپيشگي آغاز كرد كه نقش هاي كوچكي بودند. او مدتي در آرشيو فيلم ساحل منهتن (واقع در ايالت كاليفرنيا ) كار مي كرد و در همين زمان دوره هاي آموزشي را هم در زمينه سينما گذراند.
    در مدتي كه او در سواحل منهتن كار مي كرد شروع به نوشتن يك فيلمنامه به نام ‏True Romance كرد. و آن را در سال 1987 تكميل كرد. تارانتينو به همراه همكار خود راجر آوري ( كه او هم در آينده كارگردان شد) به دنبال سرمايه گذار مي گشتند، تا فيلمنامه را تبديل به فيلم كنند. بعد از سال ها چانه زني و جواب رد شنيدن او تصميم گرفت فيلمنامه خود يا همان True Romance را بفروشد. True Romance بعد از چند بار دست به دست گشتن به دست كارگردان معروف توني اسكات افتاد. در مدتي كه تارانتينو به دنبال سرمايه گذار مي گشت فيلمنامه Natural Born Killers را نوشت. او بار ديگر توانايي رفتن به دنبال سرمايه گذار را نداشت و فيلمنامه را به شريكش رند واسلر داد. سپس پولي را كه از فيلمنامه True Romance بدست آورده بود براي هزينه هاي پيش توليد Reservoir Dog (فيلمي درباره يك دزدي نا موفق ) خرج كرد. بعد از اينكه هاروي كيتل حاضر شد در اين فيلم بازي كند شركت Live Entertainment سرمايه گذاري روي اين فيلم را قبول كرد. اين فيلم در فستيوال ساندنس سال 1992 ميلادي بر سر زبان ها افتاد. در حاليكه طرفداران و منتقدين زيادي از تارانتينو تمجيد كردند ولي افراد زيادي هم بر عليه او قلم زدند. در سال 1993 تارانتينو فيلمنامه بعدي خود را به نام Pulp Fiction (داستان هاي عامه پسند) نوشت و آن را كارگرداني كرد. اين فيلم سير داستاني سه جنايت در هم تنيده را بيان مي كرد. و فيلم پر هزينه True Romance توني اسكات هم در همان سال اكران شد.
    در سال 1994 تارانتينو از يك چهره تازه كار به فردي مشهور تبديل شده بود. فيلم Pulp Fiction جايزه ‍Plame d'Or را در فستيوال فيلم كينس بدست آورد. و در آن زمان تارانتينو مورد توجه مطبوعات قرار گرفت. قبل از نمايش فيلم در ماه اكتبر اليور استون نسخه اي از Natural Born Killers را روانه سينماها كرد كه بسيار مورد توجه قرار گرفت. تارانتينو مدتي از سينما فاصله گرفت تا بتواند روي فيلمنامه بعدي خود تمركز كند. فيلم Pulp Fiction برايش 8 ميليون دلار درآمد داشت. اين فيلم در نهايت 100 ميليون دلار درآمد داشت. و در بسياري از شهر هاي آمريكا در صدر جدول فروش بود. Pulp Fiction نامزد دريافت ششمين Academy Awards شد كه شامل بهترين تصوير سازي، بهترين كارگرداني، بهترين فيلمنامه ( براي تارانتينو و اوري )، بهترين هنرپيشه (جان تراولتا)، بهترين بازيگر مرد نقش دوم (ساموئل ال جكسون) و بهترين نقش دوم زن (اما ترومن) مي شد.
    بعد از اين موفقيت تارانتينو در برنامه ها و مصاحبه هاي مختلف تلوزيوني دعوت مي شد و در صدر توجهات قرار داشت. در اوايل سال 1995 ميلادي تارانتينو يك قسمت از Four Rooms را كارگرداني كرد.
    تارانتينو در نيمه بعدي دهه 90 نقش چند چهره اي خود را به عنوان هنرپيشه، كارگردان، نويسنده فيلمنامه و تهيه كننده ادامه داد. در سال 1996 براي فيلم جرج كلوني به نام From Dusk Till Down فيلم نامه نوشت و تهيه كنندگي آن را به عهده گرفت. او افتخارات و تحسين هاي گذشته را با فيلم جكي بروان به عنوان نويسنده فيلم نامه و كارگردان تكرار كرد. و در اين فيلم با بازيگر افسانه اي ساموئل ال جكسون همكاري داشت. و اين همكاري در رسانه ها جنجال زيادي به پا كرد چون ساموئل در آن دوره درخواست هاي بزرگي را به عنوان بازيگر رد كرده بود تا در فيلم تارانتينو بازي كند. و در سال 1997 ميلادي تارانتينو در مستند Full Till Boogie شركت كرد كه براي فيلم From Dusk Till Down ساخته شده بود. سال بعد هم كار خود را با ايفاي نقش در فيلم Julia Sweeney's God Said, ha گذراند و در سال 1999 دوباره پشت دوربين قرار گرفت. تا قسمت بعدي فيلم From Dusk Till Down را با نام Texas Blood Money بسازد.
    در اوايل هزاره جديد ترانتينو تا حدودي كم كار بود. او در سال 2001 به عنوان هنرپيشه افتخاري در يك برنامه تلوزيوني با نام Alias شركت كرد.

    اواخر سال 2003 ميلادي او چهارمين كار خود را با نام Kill Bill (بيل را بكش) ساخت. و چون داستان آن براي يك فيلم بسيار طولاني بود آنرا به دو قسمت Kill bill 1&2 تبديل كردند. در قسمت اول Kill Bill هنرپيشه زن اما ترومن در نقش يك آدمكش به نام برايد ظاهر مي شود. در اين فيلم تلفيقي از سينماي شرقي و آمريكايي كه همه چيز در آن به افراط كشيده شده است را مي توان مشاهده كرد. خشونت بيرحمانه جزء جدايي ناپذير اين فيلم است. و به نظر مي رسد ديالوگ هاي شخصيت هاي فيلم سعي دارند آن را از يك انتقام ساده به يك داستان حماسي تبديل كنند.
    در سال 2005 تارانتينو كارگرداني فيلم Sin City را به عهده گرفت، تا فيلم سازي ديجيتال را تجربه كند.
    ویرایش توسط mehraboOon : 09-22-2010 در ساعت 12:56
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  14. 3 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  15. #8
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    نيكول كيدمن


    نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد. او يك ستاره سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش يك متخصص شيمي و مادرش استاد پرستاري بود نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.
    دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته بود مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.
    نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ مي شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه او در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص باله داشت.
    امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر قد بلندش نسبت به همكلاسيهايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ پريده او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.
    او معمولاً در تئاتر « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد. علاقه اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود تا به هنرپيشگي علاقه مند شود. در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي "Bush Christmas" بازي كرد. او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه استراليايي خود آفريد به طوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش مي كند. در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان "Dead Calm" ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته شده در كل دنيا پذيرفته شده بود نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول "Days of Thunder" نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود. در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند. در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند. نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن Golden Globes را ازان خود كرد. در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.
    نيكول در فيلم "Eyes Wide Shut" با همسرش تام كروز روبرو شد كه به كارگرداني استنلي كوبريك ساخته شد. مقاله هاي متعددي در مورد اين فيلم نوشته شد و اين دو به عنوان يك زوج موفق در هاليوود سلطنت مي كرند. فيلم قابل توجه بعدي نيكول «مولن روج» بود و بخاطر صدمه ديدن زانويش در اين فيلم از فيلم "The Panic Room" كنار گذاشته شد. نيكول و تام سرپرستي دو كودك به نامهاي ايزابل جين و كونور آنتوني را به عهده گرفتند. تام و نيكول بعد از 10 سال زندگي مشترك در فوريه 2001 از يكديگر جدا شدند و سخنگوي نيكول اين را يك ماه بعد رسماً‌ اعلام كرد و طلاق در يكم آگوست 2001 رسماً انجام شد.
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  16. 2 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  17. #9
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    الیشا کاتبرت



    الیشا دختر پاتریشای خانه دار و کوین (مهندس طراح خودرو) متولد کالگری ایالت آلبرتاست. او دو خواهر برادر به نام های جاناتان و لی آن دارد و در گرینفیلد پارک در نزدیکی مونترال ایالت کبک بزرگ شد. در سال 2000 از يك دبیرستان محلی فارغ التحصیل شد و در هفده سالگی برای دنبال کردن بازیگری به لس آنجلس رفت.

    بازیگری
    او در نه سالگی به عنوان مدل براي لباس هاي بچه گانه شروع بکار کرد و یک Foot Model1 هم شد. اولین نقش تلویزیونی او به عنوان بازیگر مهمان در سریال نسبتا ترسناک « آیا از تاریکی می ترسید؟» بود که برای بچه ها ساخته شده بود. بعدها در سری Forever Show به طور ثابت بازی کرد. او در مجموعه ی Popular Mechanics For Kids که در مونترال فیلم برداری شده بود هم حضور داشت. گزارش های او توجه هیلاری کلینتون را به خود جلب کرد که او را به دیدن کاخ سفید دعوت کرد.
    اولین نقش کاتبرت در یک فیلم بلند در درام خانوادگی «رقص روی ماه» در سال 1997 بود. او در چندین فیلم خانوادگی کانادایی دیگر و همینطور تریلر Airspeed هم حضور داشت. در سال 2001 او در فیلم تلویزیونی دختر خوش شانس ایفای نقش کرد و برای آن جایزه ی جمینی را دریافت کرد.
    بلافاصله پس از مهاجرت به لس آنجلس، برای نقش کیم باور دختر جک باور نماینده ی فدرال در سریال 24 انتخاب شد. او در سه فصل اول حصور کامل داشت، در فصل 4 نبود و تنها در دو اپیزود از فصل 5 بازیگر مهمان بود. او نقش کیم باور (بائر) را در 24 the game و همینطور به عنوان بازیگر مهمان در 5 اپیزود از فصل 7 و در دو اپیزود از فصل 8 هم تکرار کرد.

    2003-2005 موفقیت تبلیغاتی
    کاتبرت برای نقش ماری جین واتسن فیلم مرد عنکبوتی تست داد اما نقش به کرستن دانست داده شد. او دوران بازیگری هالیوودیش را با نقش های کوچکی در فیلم های مدرسه ی قدیمی و Love Actually در سال 2003 آغاز کرد.
    اولین نقش اصلی او، دانیل نقش مقابل امیل هرش، در فیلم بعدیش یعنی دختر خونه بغلی بود. او برای پذیرفتن این نقش در ابتدا مردد بود که با صحبت های لوک گرینفیلد کارگردان فیلم متقاعد به پذیرفتن آن شد. بعد از نمايش، این فیلم با Risky Business مقایسه شد هرچند که کارکتر الیشا مستقیما بر اساس ربکا دی مورنی نبود. منقدین هم نظرات متفاوتی داشتند. برخی فیلم را به خاطر صراحتش تحسین کرده و برخی دیگر و به طور اخص راجر ابرت آنرا گيشه اي و برای جذب مشتری خواندند. ابرت نوشت نقش کاتبرت بدترین کارکتری بوده که طی آن مدت دیده است.
    یکی دیگر از کارهای برجسته ی او بازی در فیلم ترسناک خانه ای از موم (بازسازی فیلمی به همین نام در سال 1953) به همراه پاریس هیلتون و چاد مایکل در سال 2005 بود. کارکتر او و بقیه بازیگران طوری طراحی شده بود که نحیف و ناتوان به نظر بیایند. در یک صحنه کارکتر او سعی می کند دهانش را بازکند در حالیکه لبانش با چسب بسته شده است. با وجود تلاش کاتبرت برای ایفای نقش هرچه بهتر، این فیلم مورد انتقاد منتقدین قرار گرفت اما با این وجود در باکس آفیس فیلم موفقی محسوب می شد.

    2006-2007 تحول در شغل
    پروژه ی بعدی او فیلم ایندی به نام خاموش بود که نه تنها در آن بازی می کرد بلکه در تهیه و تولید آن هم همکاری کرده بود. او نقش نینا دختر 17 ساله ی تند مزاجی را به عهده داشت که مورد تجاوز قرار گرفته بود. او برای هرچه بهتر ایفا کردن نقش یک نوجوان از دخترخاله ی کوچکترش الهام می گرفت. این فیلم که توسط سونی پیکچرز توزیع می شد ابتدا در سال 2005 در فستیوال فیلم بین المللی تورنتو به نمایش درآمد و تعداد محدودی هم در 25 آگست 2006 در لس لس آنجلس و نیویورک منتشر شد، قبل از آنکه در یک سپتامبر به صورت گسترده توزیع شود.
    او در موزیک ویدئوی گروه weezer به نام Perfect Situation در اوایل سال 2006 حضور داشت که نقش خواننده ی اصلی افسانه ای گروه را به عهده داشت.او در موزیک ویدئوی پاریس هیلتون به نام «هیچ چیز در این دنیا» هم نقش كوتاهي را داشت.
    در سال 2007 در فیلم تریلر Captivity بازی کرد که درباره ی یک مدل فشن بود که یک روان درمان او را در سلولی زندانی می کرد. او برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جایزه ی Razzie برای بدترین بازیگر شد.

    2008 پروژه های حال و آینده
    در سال 2008 در فیلم My sassy girl به همراه جس برادفورد بازی کرد که بازسازی فیلمی کره ای بود. فیلم بعدی او کمدی خانوادگی «شش زن هنری لیفی » بود که در آن نقش دختر تیم آلن را داشت.او به خاطر توزیع اولیه آن در سال 2009 یکی از ستارگان سریال کانادایی Guns بود و به عنوان داور مهمان در فصل دو اپیزود دو پروژه ی Runway Canada حضور یافت که به خاطر آن طراحانش در پی برگزاری یک Party Dress بودند.

    زندگی شخصی
    کاتبرت علاقه مند به نقاشی و طرفدار هاکی روی یخ بود و در سال 2005 وبلاگی درباره ی NHL راه انداخت هرچند خيلي دير به دير چيزي مي نوشت يا به طور نا منظم مطلب جديدي در آن منتشر مي كرد.
    .............................
    1. مدل برای جوراب و شلوار و کفش و هرگونه پاپوش
    ترجمه: ميلاد خراسانيان
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  18. 2 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


  19. #10
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,641
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,465 بار در 2,925 پست

    بیوگرافی مت دیمون

    بیوگرافی مت دیمون

    ماتیو پیگ(مت دیمون) متولد 8 اکتبر 1970، بازیگر، فیلم نامه نویس خیر آمریکاییست که دوره ی حرفه ایش پس از موفقیت فیلم ویل هانتینگ نابغه(سال 1997) از سکانسی که به همراه دوستش بن افلک نوشته بود، شروع شد. این دو، جایزه ی بهترین فیلم نامه ی اسکار و گلدن گلاب را از آن خود کردند و مت دیمون برای ایفای نقش اصلی در فیلم، چندین نامزدی بهترین بازیگر مرد را از جمله اسکار به دست آورد .
    دیمون همزمان با ستاره شدن در فیلم های موفقی همچون نجات سرباز رایان(سال 1998) ، سه گانه ی اقیانوس و بورن، تحسین منتقدان را برای بازی هایش در درام هایی همچون سیرایانا(سال 2005)، چوپان خوب(سال 2006) و درگذشتگان(سال 2006) برانگیخت. او در سال 1999 برای ایفای نقش اول در فیلم The Talented Mr. Ripley نامزد گلدن گلاب و همینطور برای بهترین بازیگر نقش مکمل فیلم شکست ناپذیر در سال 2009 نامزد جایزه اسکار شد. او جز چهل بازیگر پردرآمد تمام تاریخ است.
    حرفه ی بازیگری
    در اوایل دهه ی 90، دیمون و افلک فیلم نامه ای راجع به یک نابغه ی جوان ریاضی نوشتند که بعدها در هاللیوود ضبطش کردند. آنها با توجه به توصیه هایی از راب رینر، ویلیام گلدمن و دوستشان کوین اسمیث، تغییراتی را در فیلم نامه ایجاد کردند. فیلم نامه نهایتا « ویل هانتینگ نابغه» نامیده شد و 9 نامزدی جایزه ی اسکار را به همراه داشت که دیمون و افلک جایزه ی بهترین فیلم نامه را از آن خود کردند. برای همین فیلم دیمون نامزد جایزه ی بهترین بازیگر و [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] هم نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل شد. در حالیکه فیلم درباکس افیس سراسر جهان بیش از 225 میلیون دلار فروش کرده بود، دیمون و افلک هرکدام 500 هزار دلار دریافت کردند. بعدها آنها نقش هایشان را در فیلم Jay and Silent Bob Strike Back کوین اسمیث به نوعی تکرار کردند.
    دیمون در سال 97 در درام موفق The Rainmaker هم نقش اصلی داشت. نقشی که لس آنجلس تایمز برای آن از او به عنوان جوان با استعدادی نام برد که بسوی ستاره شدن می رود. استیون اسپیلبرگ پس از دیدن دیمون در ویل هانتینگ نابغه او را به عنوان کارکتری افتخاری در فیلم 1998 خود، نجات سرباز رایان انتخاب کرد.

    ستاره ی هالیوود
    دیمون به خاطر طیف وسیع نقش هایی که انتخاب می کند مشهور است. از پرتره ی منفی تام ریپلی در فیلم The Talented Mr. Ripley تا فرشته ای که فرهنگ پاپ را توضیح می دهد در فیلم داگما در سال 1999. از یک دوقلوی همسان در Stuck on You در سال 2003 که نظرات مختلفی را به دنبال داشت تا فیلم کم هزینه ی Gerry که با کیسی افلک و گاس ون سنت نوشت. دیمون برای نقش ریپلی که نامزد گلدن گلاب شده بود به طور کل نظرات مثبتی را بدست آورد همانطور که ورایتی نوشت: « دیمون کارکتر خود را بسیار هنرمندانه از اشتیاق معصومانه به سمت منطق خشک برد».
    تلاش دیمون برای به تحریر درآوردن نقش های اصلی درام هایی همچون همه ی اسب های زیبا و افسانه ی باگر وانس، هم از دیدگاه منتقدان و هم از نظر گیشه ناموفق بودند. ورایتی برای کار او در فیلم همه ی اسب های زیبا می نویسد: « دیمون نه مرد جوانی به نظر می آمد که زندگیش را در مزرعه ای در تگزاس سپری کرده باشد و و نه صحبت هایش با پنه لوپه کروز به چشم می آمد». برای فیلم افسانه ی باگر رابرت ردفورد هم چندان موفق نبود.
    ما بین سال های 2001 تا 2007، او در دو رای گیری سینمایی، شهرت جهانی بیشتری را بدست آورد. او در فیلم یازده یار اوشن سال 2001 اسپیلبرگ نقش لینوس کالدول دزد را به همراه جرج کلونی، براد پیت و جولیا رابرتز داشت. درامدی[برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] جنایی موفقی که دو دنباله در سال های 2004 و 2007 با نام های دوازده یار اوشن و 13 یار اوشن داشت.
    او در سری های تریلر بورن نقش جیسون بورن قاتل را داشت. نشریه انترتین منت ویکلی، دیمون را یکی از ستاره های پایان دهه در لیست بهترین های خود قرار داد و نوشت: « سال 2002 زمانی که دیمون قرارداد را امضا کرد هیچ کس پیش بینی نمی کرد که او جز بهترین های دهه شود».
    او در سال 2009 دوبلر انیمیشن Ponyo on the Cliff by the Sea هم بود که در آگست سال 2009 در آمریکا ریلیز شد. در همان سال حضوری افتخاری در ششمین فصل Entourage هم داشت.
    در سال 2010، دیمون برای فیلم تریلر منطقه سبز دوباره با پل گرین گراس کارگردان همکاری کرد( که قبلا در سری های بورن هم با هم کار کرده بودند) و تحسین منتقدان را برانگیخت.

    کارهای بعدی
    کارهای او برای سال 2010 عبارتند از The Adjustment Bureau و Hereafter کلینت ایستوود و فیلم برادران کوئن true grit است که در مارس 2010 فیلم برداریش آغاز شده است. او دو پروژه ی دیگر با استیون سودربرگ دارد یکی نقش اسکات تورسن مقابل مایکل داگلاس در فیلم زندگی پیانیست و دیگری نقشی از یک اثر کلی در کنتاگیون. او همچنین در درام کنث لونرگان به نام مارگارت هم نقش مکمل دارد که قرار بوده سال 2007 نمایش داده شود اما به دلایل مشکلاتی در تولید هنوز ریلیز نشده است.
    ...........................................
    1. مخفف درام و کمدی ... فیلمی که مایه های درام و کمدی را با هم داشته باشد.
    ترجمه: ميلاد خراسانيان
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  20. 2 کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 8 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 2

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

  1. blancatf4
  2. kerryvn3

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •