به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 2 نخستنخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    ویژه نامه ماورائ(چشم زخم .احضار روح .هیپنوتیزم .دعا نویسی وجن گیری)



    ماوراء (1) زمینه پذیرش شیطان یا ملک


    نويسنده : استاد اصغر طاهرزاده
    منبع : راسخون


    مقدمه :

    واقعيت اين است که هميشه انسان ها در صدد بودند از رازهاي عالم وجود آگاهي يابند تا بتوانند از تاثير و نقش آنها در زندگي خود بهره گيرند و با ملکوت عالم مأنوس باشند . قرآن نيز انسان ها را به اين امر تشويق کرده و فرموده : « اولم ينظروا في ملکوت السماوات و الارض ... » (1) و علاوه بر اين ، قرآن با تشويق مومنان به تدبر در آيات کتاب خداوند عميق ترين و دقيق ترين اسرار و سنن واقعي عالم وجود را در اختيار انسان ها قرار مي دهد تا عطش رازآموزي انسان را به صورتي صحيح سيراب کند . ولي از آنجايي که خداوند در مقابل هر غذاي حلالي غذاي حرامي نيز قرار داده تا معلوم شود چه کسي طالب حق است و چه کسي طالب ارضاي نفس اماره ، در مورد توجه به غيب هم موضوع همين گونه است، و انسان هاي گرفتار نفس اماره بدون آنکه بدانند ؛ نحوه ي رويکردشان به راز و امور غيبي ، رويکردي وهمي و بي ثمر مي باشد ، که نمونه هاي اين رويکرد انحرافي را در جادوگران مي توان ملاحظه کرد . نويسنده ي محترم در اين مباحث سعي کرده به کمک قرآن و روايات و دلايل حکمي ، تفاوت اين دو رويکرد را روشن نمايد تا نه تنها مرز خرافه با حقيقت روشن شود ، بلکه خواننده با معارف بلندي در موضوع امور غيبي آشنا گردد و ان شاء الله بتواند با پيگيري اين امور جهت زندگي خود را هر چه بيشتر به سيره ي اولياء دين « عليهم السلام » نزديک کند .
    بعضی از سوالاتی که لازم است بدانها پاسخ دهیم عبارتند از :
    1 ـ نقش سحر در زندگي انسان ها چه اندازه است ؟ آيا مي توان از طريق سحر سرنوشت انسان ها را تغيير داد ؟
    2 ـ آيا چشم زخم حقيقت دارد ، و افرادي هستند که توان چشم زدن داشته باشند ؟
    3 ـ جايگاه احضار روح در معارف اسلامي کجاست ؟
    4 ـ کيفيت و حکم هيپنوتيزم چگونه است ؟
    زمينه هاي پذيرش شيطان يا ملک :

    همان طور که مي دانيد و قرآن هم به ما خبر داده است بالاخره مجموعه اي از قواي غيبي در عالم موجود است که اگر بخواهيم انواع آنها را بشماريم به اين صورت است که متوجه باشيم ، اصل همه غيب ها حضرت غيب الغيوب يعني حضرت رب العالمين است ، خداوند غائبي است که تمام عالم تحت تاثير و سيطره ي اوست . ملائکه نيز از حقايق غيبي اند که بر عالم و آدم تاثير مي گذارند و علاوه بر تدبير عالم ، به اولياء الهي نيز کمک مي کنند . از جمله قواي غيبي عالم که مي توانند تاثيرگذار باشند ، جنيان هستند ، حالا چه ازجهت مثبت و چه از جهت منفي . جنياني را که نقش منفي دارند شياطين مي نامند . و باز از جمله موجودات غيبي که مي توانند تاثيرگذار باشند ، نفس انسان ها است ، بعضي از انسان ها مي توانند بر روح و روان ساير انسان ها تاثير بگذارند .
    مي توان از وجودات غيبي ، درست استفاده کرد ، همچنان که مي شود از انوار آنها محروم شد . همان طور که مي توان از خدا استفاده کرد و قلب را آماده پذيرش انوار الهي نمود ، مي شود با پشت کردن به دين الهي ، از انوار حضرت رب العالمين محروم شد . حال اگر خود را از انوار الهي محروم کرديم ، قواي غيبي منفي جاي آن را مي گيرد . زيرا همان طور که اين يک قاعده است که : « ديو چون بيرون رود فرشته درآيد » عکس آن هم هست که : « فرشته چو بيرون رود ديو در آيد » ديو همان شيطان است .
    هيچ وقت نمي شود قلب و فکر ما بدون يک نيروي خيالي حرکت کند ، ما هميشه بر اساس قواي خياليه کارهايمان را انجام مي دهيم . به عنوان نمونه ، قبل از اينکه بلند شويم و به اين جلسه بياييم ، يک تصور خيالي از اينجا داريم که بر اساس آن بدن را حرکت دهيم تا بياييم اينجا . حال آن صور خيالي که عامل حرکت ما است يا بر اساس تجلي نور الهي بر قوه ي خيال ما به وجود آمده ، يا بر اساس وسوسه هاي شيطان ايجاد شده است ، خيال ما خالي از يکي از آن دو نمي باشد . اگر زمينه ي پذيرش نور الهي ضعيف شد ، شيطان با تحريک قوه ي وهميه فعاليت خود را شروع مي کند و با وعده هاي دروغ ما را به مسيري که مي خواهد مي کشاند .
    قرآن مي فرمايد : « و قال الشيطان لما قضي الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لي عليکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لي فلا تلوموني و لومرا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخي اني کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم » (2) و چون روز حساب بر پا شد شيطان مي گويد : خدا به شما وعده داد ، وعده ي راست ، و من به شما وعده دادم ، و خلاف کردم ، و مرا بر شما هيچ تسلطي نبود جز اينکه شما را دعوت کردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نکنيد و خود را ملامت کنيد ، من فريادرس شما نيستم و شما هم فرياد رس من نيستيد ، من به آنچه از قبل براي خدا شريک مي دانستيد ، کافرم . آري ستمکارن عذابي پر درد خواهند داشت .
    طبق آيه ي فوق شيطان در آن شرايط دارد مي گويد خودتان بد بوديد و زمينه ي پذيرش نور الهي را در وجود خود از بين برديد ، من را چرا ملامت مي کند . چون اهل جهنم در قيامت به شيطان مي گويند : چرا ما را گمراه کردي ؟ مي گويد : من شما را گمراه نکردم ، در اين گمراهي خودتان را ملامت کنيد ، من ديدم شما پذيراي وعده هاي من هستيد ، جلو آمدم ، باز بيشتر پذيراي وعده هاي من بوديد ، بيشتر جلو آمدم . گاهي آنقدر طرف پذيراي شيطان مي شود که به تعبير اميرالمومنين « عليه السلام »: « اتخذوا الشيطان لامرهم ملاکا و اتخذهم له اشراکا فباض و فرخ في صدورهم و دب و درج في حجورهم فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فرکب بهم الزلل و زين لهم الخطل فعل من قد شرکه الشيطان في سلطانه و نطق بالباطل علي لسانه » (3)
    شيطان را معيار کار خود گرفتند ، و شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد و در دلهاي آنها تخم گذارد ، و جوجه هاي خود را در دامانشان پرورش داد . با چشم هاي آنان مي نگريست ، و با زبان هاي آنان سخن مي گفت . پس با ياري آنها بر مرکب گمراهي سوار شد و کردارهاي زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد ، مانند رفتار کسي که نشان مي داد در حکومت شيطان شريک است و با زبان شيطان ، سخن باطل مي گويد .
    حضرت مي فرمايند ممکن است کسي روح و عقل و قلبش ، همه و همه در دست شيطان قرار مي گيرد .
    بدن مظهر قدرت روح :

    براي جواب به سوالات لازم است آياتي را به عنوان مبنا مطرح کنيم تا راحت به جواب برسيم ، از جمله مبناهايي که بايد بدان توجه داشت توجه تاثير نفس يا منِ انسان است بر تن او . شما نفسي داريد که بر « تنِ » شما تاثير مي گذارد . حتي وقتي به جهت ترس ، قلبتان شروع مي کند بزند « منِ » شما مي ترسد و تحت تاثير آن است که قلب گوشتي شما شروع به تپش هاي غير عادي مي کند . اين قدر نفس آدم روي تن او تاثير دارد که تن مظهر بسياري از حالات من او مي شود ، تا آنجا که گاهي با تحريک بدن توسط « نفس » تازه معلوم مي شود چه قدرتي داشته ايم ، مثلاً هيچ وقت فکر نمي کرديد بتوانيد از روي جوي آب جلوي خانه تان بپريد . ده سال آنجا زندگي مي کردي و هيچ وقت تصور پريدن از روي آن را هم نداشتي ، اما وقتي يک گرگ دنبالت کرد ديگر معطل نمي شوي که از روي پل بروي آن طرف ، با تمام نيرو از روي جوي آب مي پري آن طرف ، حتي دو متر هم آن طرف تر مي پري ، بعد هم از خود مي پرسي اين قدرت را از کجا آوردم ؟ اين قدرت را « منِ » شما در بدن شما ايجاد کرد .
    « من » ترسيد و براي دفع خطر چنين قدرتي را به بدن داد .
    گاهي کسي که صرع دارد با يک حرکت چند نفر را که دست او را گرفته اند پرت مي کند آن طرف ، چون با تحريک من يا نفس او بدنش چنين قدرتي پيدا مي کند که به طور عادي هيچ وقت بدن و ماهيچه هايش چنين قدرتي ندارند ، ولي چون روح او فوق العاده تحريک شده و از تعادل خارج گشته است ديگر نمي تواند با عقلش آن تحريک را کنترل کند . در همين رابطه مي گويند : « ديوانه ها زور دارند » به خاطر اينکه « من » آدم ها قدرت فوق العاده دارد . ولي عقل تاثير آن را بر بدن کنترل مي کند ، حال اگر عقل در ميدان نبود ديگر قدرت نفس انسان در کنترل عقل نخواهد بود .
    « من » انسان ها آنقدر قدرت دارد که مي تواند از فاصله ي دور قطار در حال حرکت را نگه دارد . آن مرتاض با دستش نمي تواند قطار را نگه دارد ، اما با تمرکز قواي نفس روي قطار مي تواند اين کار را بکند ، تمرکز يعني جمع کردن قواي نفس . البته مدت ها طول مي کشد تا بتواند نفس خود را عادت به تمرکز بدهد . حال با توجه به چنين قدرتي که در نفس هر کس هست ، انسان مي تواند از آن قدرت به صورت مثبت و يا منفي استفاده کند ، مومني که نفس خود را متمرکز مي کنند و قدرت آن را ظاهر مي نمانيد ، اهل کرامت مي شوند ، و غير مومنين درهمان رابطه اهل فتنه و فساد مي شوند .
    ... ادامه دارد.
    پی نوشت ها :

    1) سوره ي اعراف ، آيه ي 185
    2) سوره ي ابراهيم ، آيه ي 22
    3) « نهج البلاغه » ، ترجمه مرحوم دشتي ، ص 53

    منبع: کتاب « جایگاه جن ، شیطان و جادوگر در عالم »

  2. #11
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض






    ماوراء (11) همه چیز درباره ی جن


    نويسنده : استاد اصغر طاهرزاده
    منبع : راسخون


    رؤيت بصري جنيان :

    سوال : آيا رؤيت بصري جنينان ممکن است ؟
    جواب : ما اگر تصميم بگيريم و برنامه ريزي کنيم جنينان را ببينيم کار بدي مي کنيم اثرش هم منفي است ، روحمان خراب مي شود . اما اگر جنينان خودشان بخواهند خود را نشان دهند ، آن اشکال ندارد . آيت الله حسيني تهراني در کتاب « نگرشي بر مقاله قبض و بسط تئوريک شريعت » نقل مي کنند که علامه طباطبايي « رحمه الله عليه» فرمودند در تهران که بودم آقا سيد نورالدين ـ آقا زاده کوچک ايشان ـ آمد و گفت آقاي بحريني که توان احضار جن را دارد در تهران است ، آيا مي خواهيد او را نزد شما بياورم ؟ آقا مي فرمايند : اشکال ندارد ـ دقت بفرمائيد ؛ علامه طباطبايي دنبال اين کارها نمي روند ـ بالاخره بحريني آمد ، گفت يک چادر بياوريد و دورش را بگيريد ، ما دور چادر را گرفتيم ، حدود دو وجب از زمين فاصله داشت ، در اين حال جنينان را حاضر کرد و صداي غلغله و همهمه شديدي زير چادر برخواست و يک موج بسيار شديدي چادر را تکان مي داد و مي لرزيد به طوري که نزديک بود چادر از دست ما خارج شود ، بعد گفت زير چادر را نگاه کنيد ، ديديم آدمک هايي به قامت دو وجب زير چادر بودند ، تکان مي خوردند و رفت و آمد داشتند . من با کمال فراست متوجه بودم که اين صحنه چشم بندي و صحنه سازي نباشد ، ديدم نه ، صد در صد وقوع امر خارجي است . (38)پس اينکه سوال فرموديد آيا جنينان را مي توان با رويت بصري ديد ، ظاهراً ممکن است ، ولي حساب کنيد آن طرف که توانسته جنينان را حاضر کند عمرش را ضايع کرده است تا جنينان را ببيند و نشان دهد . ولي يک وقت است پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم » و يا يکي از اولياء الهي «عليهم السلام»بر اساس قدرتي که خدا به آنها مي دهد مي توانند بر جنينان تسلط يابند و آنها را تسخير کنند ، آن موضوعش جداست و تسخيري که حضرت سليمان « عليه السلام » داشتند از اين نوع اخير است .
    سوال : اگر رتبه ي جنينان ( جني هاي مومن ) از انسان پايين تر است چگونه ابليس توانست در رديف فرشتگان قرار گيرد ؟
    جواب : رتبه ي ملائکه از رتبه ي آدم به عنوان خليفه الله پايين تر است . زيرا ملائکه مقام محدودي دارند و حامل يک اسم يا چند اسم از اسماء الهي مي باشند ، به تعبير قرآن سخن ملائکه عبارت است از اينکه : « و ما منا الا له مقام معلوم » (39) ما را مقام و مرتبه اي نيست ، مگر مقام و مرتبه اي محدود . و يا مي گويند « و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک » (40) پروردگارا ! ما به حمد تو تسبيح تو را مي کنيم و تو را تقديس مي نماييم . چنانچه ملاحظه مي فرماييد ملائکه در حد تسبيح و تحميد و تقديس ، خدا را نشان مي دهند . اما در مورد آدم فرمود : « و علم آدم الاسماء کلها » و خداوند به آدم همه ي اسماء را آموخت . پس مقام آدم مقام تعليم کل اسماء است . و لذا وقتي به ملائکه فرمود از آن اسماء خبر دهيد اظهار ناتواني کردند . قرآن مي فرمايد : « فقال انبئوني باسماء هولاء ان کنتم صادقين * قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العليم الحکيم » (41) ؛ سپس به فرشتگان فرمود اگر راست مي گوييد که شايستگي خليفه ي الهي بودن داريد ، از اين اسماء به من خبر دهيد . گفتند منزهي تو ، ما را جز آنچه خود به ما آموخته اي هيچ علمي نيست ، تويي داناي حکيم . ملائکه اعلام مي کنند که توان تعليم و ارائه همه اسماء را ندارند . پس با توجه به آيات فوق ، يک موجودي مي تواند با عبادات خود در حد ملائکه بالا برود ولي جامع کمالات الهي نباشد ، از اين جهت ابليس توانست در حد ملائکه قرار گيرد ، بدون آنکه حامل جامعيت اسماء الهي باشد . ولي خليفه الله که صورت بالفعل آن امام معصوم مي باشد مقام جامعيت اسماء را دارا است . (42)
    سوال : اگر مورد آزار جنينان واقع بشويم چه بايد بکنيم ؟
    جواب : همين طور که عرض شد ؛ آزار جنينان فرقي با اينکه کسي پشت سر شما دروغ ببافد نمي کند . در آنجا شما در حد خود از خودتان دفاع مي کنيد و باقي آن را هم به خدا واگذار مي نماييد که خدا مدافع بزرگي است . مشکل اينجاست که فکر مي کنيم جنينان آزاداند هر کاري خواستند بر عليه ما بکنند و ما در مقابل آنها دسته بسته هستيم . چنين خبري نيست ، ما چوب تصورات غلط خود را مي خوريم ، حال اگر خدا بخواهد اين چوب را به شما بزند ممکن است از طريق ساحر و جن بزند . ما بايد بگوييم خدايا ما را ببخش . عملاً از طريق اصلاح خود و پناه بردن به خدا مشکل بر طرف مي شود .
    در کتاب « سفينه الصادقين » آمده است :
    « جناب آيت الله شيخ مرتضي طالقاني ـ استاد مرحوم علامه محمد تقي جعفري ـ مي فرمايد تصميم گرفتم در مسجد سهله چله بگيرم ، و چون ديدم وقت ندارم براي خود غذاي گوشتي تهيه کنم بنا را بر آن گذاشتم که غذاي حيواني نخورم . چند رو زگذشت ؛ در حالي که در حجره تنها بودم متوجه شدم يک نفر کنارم نشسته است ، کمي جا خوردم ! گفت آقا شيخ مرتضي نترس ، چون شما تصميم گرفتيد حيواني نخوريد ما جنينان مي توانيم به شما نزديک شويم . من از اجنه هستم ، آمده ام خدمت شما کارهايتان را انجام دهم ، و با هم رفيق مي شوند . اتفاقاً يکي از خانواده هاي نجف ، از اعراب باديه نشين خدمت حاج آقا شيخ مرتضي آمد و گفت : مدتي است به داخل خانه ي ما سنگ پرتاب مي کنند ، هر چه نگاه مي کنيم هيچ کسي نيست ، فقط سنگ مي زنند ، اگر مي شود کاري بکنيد . آقاي شيخ مرتضي از جني که با او رفيق شده بودند مي خواهند که بگو به خانه اين بنده به خدا سنگ بزنيد ، آنها هم به دستور آقا ديگر سنگ نمي زنند ، گويا عصبانيت آنها از آن شخص باقي بوده و به همين جهت بعد از رحلت آقا ، دوباره سنگ مي زدند » .
    اين قضيه را عرض کردم تا متوجه باشيم علت آزار بعضي از جنيان خود ما هستيم. ما متأسفانه از سر بي کاري فضولي هاي بي خود مي کنيم . در اثر اين تجسس ها پاي جنيان را در زندگي خود باز مي نماييم. همين طور که فضولي مي کنيم ببينيم همسايه امشب چه غذايي مي خورد، نقشه ها مي کشيم تا از کار مردم سر در بياوريم و موجب ناراحتي همسايه مي شويم. اخيراً شنيدم خانمي که از شوهرش طلاق گرفته و نزد مادرش زندگي مي کرد، فهميد شوهرش براي اين که ببيند اين ها چه مي کنند با هزار صدمه يک خانه اي کنار خانه آن ها کرايه کرده بعد با دوربين از کانال کولر آن ها را زير نظر گرفته، حالا کارش لو رفته و با شکايت آن خانم فعلاً آقا زندان است. آخر مگر بيکاري، تو که همسرت را طلاق دادي ديگر به توچه مربوط است که آن ها چکار مي کنند. در همين راستاست که انرژي زيادي خرج مي کنيم تا جواب فضولي هايمان را بدهيم، خيالات ما تحريک مي گردد و زمينه تعقيب جنيان در ما فراهم مي شود و آن ها هم عکس العمل نشان مي دهند.
    جني ها از نظر حوزه زندگي اصلاً در حوزه زندگي ما قرار ندارند، در ساخت و مرتبه ديگري در اين عالم زندگي مي کنند و هيچ ربطي هم به ما ندارند اما اگر ما وارد زندگي آنها شديم و با انواع حيله خواستيم آنها را تسخير کنيم و يا از کار آنها سر در بياوريم ، ماجرا شروع مي شود . جلسه ي قبل عرض کردم چقدر بايد تلاش کرد تا يک جن سرگردان را تسخير کنيم و اراده هاي خود را به او تحميل نماييم ، بالاخره او هم در سر فرصت انتقامش را مي گيرد . ما اگر با صرف انرژي زياد جني ها را وارد حوزه خودمان بکنيم بالاخره بين ما و آنها تصادم پيش مي آيد و نمونه تصادم ها آن سنگ پراندن و امثال آن است . همان طور که ما به شيطان ميدان مي دهيم که وارد روح و روان ما بشود و عنان زندگي ما را در دست گيرد ، هر چقدر ما به او ميدان بدهيم جلو مي آيد تا آنجايي که به تعبير اميرالمومنين « عليه السلام » اول بي آبرويت مي کند ، بعد هلاکت مي نمايد . الحمدالله شما با زيارت امام معصوم و يا با ماه محرم و رمضان ، مانع نفوذ همه جانبه ي شيطان مي شويد و گر نه بيچاره مي شديد . امثال آيت الله شيخ مرتضي طالقاني که به جنينان ميدان نمي دهند نه تنها مورد آزار آنها قرار نمي گيرند ، بلکه به آنها دستور هم مي دهند . با آقايي مصاحبه کرده بودند که مي گفت جنينان مي آيند فرزندم را مي برند و او را در بعضي شهرها گردش مي دهند و مي آورند ، از اين قضيه خوشحال هم به نظر مي رسيد ، در حالي که اگر درست باشد معلوم نيست کار به کجا مي کشد . اشکال اساسي آن است که ما وارد حوزه ي زندگي آنها شويم و يا اجازه دهيم که آنها وارد زندگي ما شوند .
    سوال : آيا با هر انساني يک جن به نام همزاد متولد مي شود؟
    جواب : نه ، چنين چيزي درست نيست ، آنقدر حرف بي پايه اي است که اصلاً احتياجي نيست درباره اش بحث کنيم ، کسي که چنين ادعايي کرده بايد دليل بياورد چگونه به اين مطلب رسيده است . آري خداوند مي فرمايد : « و من يعش عن ذکر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين » (43) ؛ هر کس از ياد خدا روي برگرداند براي او شيطاني که او را همراهي کند قرار مي دهيم . که اين ربطي به همزاد ندارد ، بلکه همراهي شيطان است با کسي که از ياد خدا روي برگردانده.
    سوال : افرادي هستند که نسبت به نظام اسلامي و يا مسائل مسلمين بي تفاوت اند و از طرفي کرامت هايي نيز دارند ، آيا به کرامت هاي اين گونه مي توان اطمينان کرد ؟
    جواب : دقت کنيد که کرامت به خودي خود نبايد ارزش به حساب آيد ، حتي امکان دارد شيطان شما را اهل کرامت کند و ذهن شما را به همين کرامت ها مشغول کند و در نتيجه از « کريم » باز دارد ، شما هم مغرور شويد به اينکه اگر راه من غلط بود نبايد به چنين کراماتي دست مي يافتم . آنچه در اسلام اصل است « بندگي خدا » است ، هدف هيچ يک از اولياء الهي در انجام بندگي ، کرامت نمي باشد ، حالا اگر خداوند در امري خاص مصلحت ديد و کرامتي از طريق آنها به ساير مخلوقات نشان داد بحث ديگري است ، ولي اين نوع کرامت ها ، به خودي خود در اسلام ، کمال به حساب نمي آيد ، به همين جهت ائمه «عليهم السلام»در اقل کرامت هستند . مقام اولياء ، بندگي است ، کرامت مخصوص خدا است ، من بايد بنده باشم و او بايد رب کريم باشد . محي الدين بن عربي مي گويد از استادم پرسيدم که چرا شاگردان مشا بيشتر از شما کرامت دارند ؟ گفت من مي خواهم بنده باشم آنها مي خواهند رب باشند . حقيقت من بندگي است ، و نه نمايش قدرت ، حقيقت رب قدرت و اظهار کرامت است ، هر چه من در حقيقت خود بمانم ، به مقصد نزديکترم . اينجاست که يادتان باشد اگر مثلاً امام هادي « عليه السلام » به شيري که روي پرده بود مي گويند فلاني را بخور ، به جهت آن است که مقام امامت آن حضرت در خطر است و طرف مي خواهد مقام امامت حضرت را زير سوال ببرد .
    در مورد جايگاه کرامتي که از اهل کرامت صادر مي شود با آنچه اهل توحيد دارند و سعي به نفي خود دارند به فصل آخر کتاب « جايگاه و معني واسطه فيض » رجوع فرماييد در آنجا در يک پاورقي طولاني از صفحه ي 299 به بعد ، فرق کرامت و توحيد بحث شده و اينکه اهل کرامت عموماً نفس خود را تقويت مي کنند ، ولي امامان معصوم « عليهم السلام» خودشان را هيچ مي کنند تا خدا در قلبشان جلوه کند . اهل کرامت با رياضت هاي مخصوص نفس ناطقه را تقويت مي کنند ، و چون نفس انسان مجرد است اگر از بدن آزاد شد نگاه مي کند مي بيند در چهارصد کيلومتري چه خبر است ، اين به جهت قدرت نفس است. اما امام معصوم «عليه السلام» از حق خبر مي گيرد و لذا بايد بين اهل کرامت و اهل توحيد تفکيک قائل شد . اهل توحيد صحنه هاي بزرگ تاريخ توحيدي را شکل مي دهند هم اکنون يک بسيجي ناب در برزخ از اهل کرامت خيلي جلوتر است . حضرت امام خمنيي « رحمه الله عليه» و علامه طباطبايي « رحمه الله عليه» و آيت الله بهجت « رحمه الله عليه» اهل توحيداند ، هر چند اگر خداوند مصلحت بداند کرامت هايي نيز از طريق آنها اظهار مي شود . شنيده ايد فلان مرد خدا که خيلي هم به مردم کمک مي کرد مثلاً يک انجير مي داده طرف مي خورده خوب مي شده است ، در برزخ گفته به جهت توجه به کرامت ها عقب افتادم .
    در مورد جنينان شيعه که در خدمت امامان « عليهم السلام » بوده اند به طرح چند روايت بسنده مي کنيم :
    از سعد اسکاف هست که نزد ابي جعفر امام باقر « عليه السلام » رفتم و اجازه شرفيابي خواستم ، مواجه شدم با کاروان هايي از شتر که در پشت در صف کشيده بودند و با صداهايي بلند نيز مواجه شدم ، در آن هنگام قومي عمامه بر سر از در بيرون شدند مانند هندوها . گفت : من نزد امام « عليه السلام » رفتم و گفتم : يابن رسول الله ؛ امروز دير اجازه فرموديد و من مردمي را ديدم بيرون شدند عمامه بر سر و ناشناس . فرمود : اي سعد مي داني اينها چه کساني بودند ؟ گفتم : نه . فرمودند : « هم کيشان تو از طايفه ي جن بودند ، مي آيند مسائل حلال و حرام و احکام دين خود را از ما مي پرسند » (44)
    از عمار سجستاني است که گفت : من جهت شرفيابي نزد امام ششم « عليه السلام » نياز به اذن گرفتن نداشتم ، در مني يک شبانه روز در چادر او نشستم ، و اجازه دادند به جواناني مانند مردان هندي که به حضورشان برسند . عيسي شلقان بيرون آمد و ما از او اجازه ي شرفيابي در محضر امام را خواستيم ، به من اجازه دادند . مي گويد : به من فرمودند : اي اباعاصم از چه موقع آمدي ؟ گفتم : پيش از آنها که نزد تو آمدند و نديدم بيرون روند ، فرمودند : آنها قومي از جنينان بودند ، مسائل خود را پرسيدند و رفتند . (45)
    سدير صيرفي گويد : امام پنجم « عليه السلام » حوائجي در مدينه داشتند به من سفارش فرمودند . در اين ميان که در دره روحاء بر شترم سوار بودم ناگاه ديدم يک آدمي جامه اش را به خود مي پيچيد ، گويد براي او ايستادم و پنداشتم تشنه است و قمقمه را به او دادم ، گفت : نيازي بدان ندارم و نامه اي که گِلِ مُهرش تَر بود به من داد ، نگاه کردم مُهر امام « عليه السلام » را داشت . گفتم چه وقت حضور نامه نويس بودي ؟ گفت : هم اکنون . و ديدم در نامه کارهايي است که به من فرموده ، نگاه برگرداندم و کسي را نديدم . گويد : امام « عليه السلام » آمد و ديدارش کردم و گفتمش قربانت ؛ مردي نامه اي با گِل تَر برايم آورد . فرمودند : کار شتابانه اي که داشته باشيم يکي از آن جنينان را به دنبالش مي فرستيم . (46)
    به سندي از سعد اسکاف که از ابي جعفر « عليه السلام » با ياران خود اجازه ي شرفيابي خواستيم و ناگاه هشت تن که گويا از يک پدر و مادرند و جامه ي زرابي و قباهاي طاقي و عمامه هاي زرد دارند ، وارد شدند و زود بيرون آمدند . به من فرمودند : اي سعد ! آنها را ديدي ؟ گفتم : آري قربانت ؛ اينان چه کساني بودند ؟ فرمودند : برادران جني شما ، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش کنند ، چنانچه شما بپرسيد درباره ي آنها .
    گفتم : قربانت براي شما نمايان شوند ؟ فرمودند : آري . (47)
    جابر ابن عبدالله انصاري مي گويد که سه روز را از مدينه از خدمت امام صادق «عليه السلام» دور شده بودم که يک مرتبه ديدم آدم بلند قدي با چهره اي زرد رنگ ، نامه اي از امام صادق « عليه السلام » به دستم داد . نگاه کردم ديدم هنوز جاي مُهر نامه مرطوب است ، که به من دستور داده اند . از ماجرا پرسيدم گفت : همين حالا حضرت اين نامه را به من دادند . گفتم : تو چطوري اين همه راه را طي کردي ؟ گفت من از جنينان هستم . (48)
    سوال : در فيلم سفر به ماوراء جادوگر ساکت کشور غنا براي مدتي در ميان زمين و هوا مي ايستاد، اين کار چگونه انجام مي شود ؟
    جواب : اگر در آن فيلم دقت مي کرديد آن آقا از صبح تا عصر کنار رودخانه بود و همين طور بر رودخانه و آب آن متمرکز شد . بعد دور خود آتش روشن کرد و در وسط حلقه اي از آتش قرار گرفت و آرام آرام از سطح زمين بالا رفت . علتش آن است که آب براي خود مدبري دارد که در اصطلاح فلسفه به آن عقول عرضيه مي گويند . هر چيزي مدبر مخصوص به خود را دارد که در حکم نفس براي آن موجود است ، همان طور که گياه توسط نفس نباتي تدبير مي شود ، يک بلور در معدن نيز توسط مدبر خود تدبير مي شود و به آن صورت منظمي که شما مي بينيد در مي آيد . آب هم مدبر دارد و نحوه ي حضور آب در عالم را تدبير مي کند ، مدبر آب ؛ وقتي آب حرارت ببيند آن را بالا مي برد . جادوگر غنايي در اثر تمرکز طولاني با مدبر آب ارتباط برقرار کرد و يک نحوه اتحاد با آن در خود پديد آورد ، در آن حالت ، همان طور که آتش آب را بالا مي برد ، او را نيز بالا برد . کار جالبي است ولي بسيار پوچ است ، چون بالاخره پس از مدتي پايين افتاد . در حالي که اگر همين تمرکز را به نور شريعت نسبت به پروردگار خود پيدا کرده بود ، چه برکاتي که نصيب او نمي شد . چيزي که شما در مناجات شعبانيه از خدا مي خواهيد که « الهي هب لي کمال الانقطاع اليک » ؛ خدايا نهايت جدايي از غير و اتصال به خودت را به من عطا کن ، خيلي فرق مي کند با امثال کارهايي که آن جادوگر کرد .
    سوال : آيا افرادي که در سطح بالاي سير و سلوک هستند مي توانند اسرار درون انسان را بخوانند ؟
    جواب : نه ، نمي توانند ، اسرار انسان ها پيش خداست بعضي از اسرار انسان را ملائکه هم نمي توانند بخوانند ، فقط پيش خود خدا است .
    بله اگر خدا مصلحت ديد که مرا هدايت کند به اندازه اي که براي هدايت من موثر است بعضي از آن اسرار را در اختيار انسان هاي الهي قرار مي دهد ، آن هم فقط براي اين است که مرا هدايت کنند .
    ... ادامه دارد.
    پی نوشت‌ها:

    38) « نگرشي بر مقاله ي بسط و قبض تئوريک شريعت » ، علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني ، ص 192
    39) سوره ي صافات ، آيه ي 164
    40) سوره ي بقره ، آيه ي 30
    41) سوره ي بقره ، آيات 32 و 31
    42) براي بررسي اين موضوع مي توانيد به کتاب « هدف حيات زميني آدم » همين نويسنده رجوع کنيد .
    43) سوره ي زخرف ، آيه ي 36
    44) عن سعد الا سکاف قال : اتيت ابا جعفر « عليه السلام»اريد الاذن عليه فاذا رحال ابل علي الباب مصفوفه و اذا الاصوات قدار تفعت ثم خرج قوم معتمين بالعمائم يشبهون الزط قال فدخلت علي ابي جعفر « عليه السلام»فقلت جعلت فداک ابطا اذنک علي اليوم و رايت قوما خرجوا علي معتمين بالعمائم فانکرتهم فقال او تدري من اولئک يا سعد قال : قلت : لا قال فقال اولئک اخواتکم من الجن ياتونا فيسالونا عن حلالهم و حرامهم و معالم دينهم ( الکافي ، ج 1 ، ص 395 )
    45) عن عمار السجستاني قال کنت لا استاذن عليه يعني ابا عبدالله « عليه السلام»فجئت ذات يوم و ليله فجلست في فسطاطه بمني قال فاستوذن لشباب کانهم رجال الزط فخرج عيسي شلقان فذکرنا له فاذن لي قال فقال لي يا ابا عاصم متي جئت قلت قبل اولئک الذين دخلوا عليک و ما رايتهم خرجوا قال اولئک قوم من الجن فسالوا عن مسائلهم ثم ذهبوا ( بحارالانوار ، ج 60 ، ص 102 )
    46) عن سدير الصير في قال اوصاني ابوجعفر « عليه السلام»بحوائج له بالمدينه فبينا انا في فج الروحاء علي راحلتي اذا انسان يلوي بثوبه قال فقمت له و ظننت انه عطشان فناولته الاداوه فقال لا حاجه لي بها و ناولني کتاباً طينه رطب فنظرت الي الخاتم فاذا خاتم ابي جعفر « عليه السلام»فقلت له متي عهدک بصاحب الکتاب قال الساعه قال فاذا فيه اشياء يامرني بها قال ثم التفت فاذا ليس عندي احد قال فقدم ابوجعفر « عليه السلام»فلقيته فقلت له جعلت فداک رجل اتاني بکتاب و طينه رطب فقال اذا عجل بنا امر ارسلت بعضهم يعني الجن و في روايه اخري انا اهل البيت اعطينا اعوانا من الجن اذا عجلت بنا الحاجه بعثناهم فيها ( بحار الانوار ، ج 60 ، ص 102)
    47) عن سعد الاسکاف قال : طلبت الاذن علي ابي جعفر « عليه السلام»مع اصحاب لنا لندخل عليه فاذا ثمانيه نفر کانهم من اب و ام عليهم ثياب زرابي و اقبيه طاقيه و عمائم صفر دخلوا فما احتسبوا حتي خرجوا فقال لي يا سعد رايتهم قلت نعم جعلت فداک من هولاء قال اخواتکم من الجن اتونا يستفتونا في حلالهم و حرامهم کما تاتونا و تستفتونا في حلالکم و حرامکم فقلت جعلت فداک و يظهرون لکم قال نعم ( همان ، ص 103 )
    48) عزيزان عنايت داشته باشند ، فرق است بين اينکه پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» و يا ائمه ي «عليهم السلام»بخواهند با جنينان حشر و نشر داشته باشند ، با اينکه جنينان بيايند در خدمت امام . آري ؛ هيچ وقت نه تنها پيامبر و امام « عليه السلام»طالب چنين ارتباطي نمي باشند ، ولي اين که جنينان بيايند خدمت آنها و از آنها استفاده کنند و يا به آنها خدمت کنند ، آن اشکال ندارد و موجب سقوط روح آنها در حد مرتبه ي وجودي جنينان نخواهد شد .

    منبع: کتاب « جایگاه جن ، شیطان و جادوگر در عالم »

  3. #12
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض

    تعداد آرا: 16

    ماوراء (12) خواب و رؤیا


    نويسنده: استاد اصغر طاهرزاده
    منبع : راسخون


    جايگاه خواب و رويا :

    سوال : روي هم رفته جايگاه خواب و رويا در عالم کجاست ؟ چقدر بايد به آن اعتماد کرد ؟ چگونه است بعضي افرادي که رعايت مسائل شرعي را آن طور که بايد نمي کنند ، خواب هاي خوبي ، مثل خواب امامان را مي بيند ؟
    جواب : اگر بخواهيم به طور کامل به اين سوال جواب دهيم احتياج به چندين جلسه دارد و لذا به طور مختصر عرض مي کنم . اگر مستحضر باشيد در مباحث شرح کتاب « ده نکته از معرفت نفس » جايگاه رويا و روياي صادقانه روشن شد و گفتيم نفس انسان چون مجرد از ماده است و فوق زمان و مکان مي باشد همين که انسان به خواب رفت و نفس او از کنترل حواس ظاهري اش آزاد گشت مي تواند به گذشته و آينده نظر کند و واقعياتي را که بعداً تحقق مي يابد ملاحظه کند .
    در قرآن از خواب هايي نام برده است که از رابطه اي بين آنچه شخص در خواب با آن روبه رو مي شود و بين عالم خارج حکايت دارد . مثل خواب حضرت ابراهيم « عليه السلام » نسبت به ذبح فرزندشان ، (49) و يا رؤياي حضرت يوسف « عليه السلام » که در خواب ديدند خورشيد و ماه و يازده ستاره بر ايشان سجده مي کنند ، (50) و يا رؤياي دو رفيق هم زنداني حضرت يوسف « عليه السلام » ، و يا رؤياي پادشاه مصر ، و يا رؤياي رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم» در رابطه با فتح مکه ؛(51) که تمامي اين روياها چنانچه مستحضريد رابطه اي با عالم خارج داشتند و صرف خيالات افراد نبود .
    با توجه به اينکه مي توان در رويا يا خواب با موضوعاتي رو به رو شد که بعداً واقع مي شود ، بايد دانست :
    1 ـ رؤيا ؛ امري است ادراکي ، به طوري که نمي توان نقش و تاثير قوه ي خيال را در آن انکار کرد ، اين قوه دائماً مشغول کار است و در خواب و بيداري در ذهن انسان صورت مي سازد .
    2 ـ اکثر رؤياها تحت تاثير تخيلات نفساني است و آن تخيلات شديداً تحت عوامل خارجي مثل گرما و سرما و يا عواملي مثل بيماري و پر بودن معده مي باشد . همچنان که صفات اخلاقي مثل « عداوت » و « عجب » و « تکبر » و « حرص » و « طمع » در خيالات او و بالتبع در خواب انسان تاثير مي گذارند . پس در حقيقت نفس در رؤيا همان تاثيرات را در خودش حکايت مي کند به همين جهت بايد متوجه بود ؛
    اولاً : اکثر رؤياها تحت تاثير تخيلات نفساني است و حقيقت ديگري جز احوالات نفس ندارند .
    ثانياً : هر رؤيايي به حقيقت متصل نيست ، هر چند هر رؤيايي تعبيري دارد که تعبير آن يا مربوط به عوامل طبيعي و يا مربوط به عوامل اخلاقي است .
    3 ـ با اين همه چون نفس ناطقه ي انسان مجرد و فوق مکان و زمان است ، رؤياهايي هم هست که نفس با حوادث خارجي و حقايق عالم وجود ارتباط مي يابد که به آن رؤياها از يک جهت رؤياهاي صادق و از جهت ديگر رؤياهاي رحماني گفته مي شود . تفاوت رؤياي صادق با رؤياهاي رحماني در آن است که در رؤياي رحماني انسان با معنايي از سنن الهي رو به رو مي شود و سپس در بيداري مصداق آن معاني را مي يابد . ولي در رؤياي صادق ابتدا انسان با علت حادثه رو به رو مي شود و سپس در بيداري با آن حادثه رو به رو مي شود ، که مي توان هر دو را تحت عنوان روياهاي حق نام برد .
    رؤياها ، يا خواب هاي حق :

    مبناي رؤياهاي حق عبارت از اين است که نفس ناطقه انسان به عنوان موجودي که فوق زمان و مکان است ، با سبب غيبي حادثه اي که بعداً در ظرف مکان و زمان خاص محقق مي شود ، ارتباط پيدا مي کند . ابتدا نفس به علت مجرد بودنش ، در خواب ، با وجود برزخي يا عقلي حادثه ارتباط برقرار مي کند و بعداً آن حادثه ، در عالم ماده حادث مي شود ، و روشن مي شود که آن رويا صادق بوده است .
    البته نفس پاره اي از حقايق آن عالم را در حد استعداد خود دريافت مي کند . حال اگر نفس انسان ، کامل باشد و گرفتار وهميات و آرزوها نباشد ، حقايق عالم غيب را آن طور که هست به طور کليت و نورانيت در خواب پيش روي خود حاضر مي بيند . (52) ولي اگر نفس ، کامل نبود آن حقايق را به نحو حکايت خيالي و در صورت هاي جزئي که با آنها مانوس است مي يابد . مثل اينکه وقتي با معني « عظمت » در آن عالم رو به رو مي شود ، در خيالش صورت « کوه » ايجاد مي شود ، و يا معني « مَکر » در خيالش صورت « روباه » به خود مي گيرد ، چون عظمت را به کوه ، و مکر را به روباه مي شناسد . يا معني « افتخار » را به صورت « تاج » و « علم » را به صورت « نور » و « جهل » را به صورت « ظلمت » مي بيند . و يا چون رابطه اي بين اذان صبح در ماه رمضان با شروع روزه هست ، با ديدن معني « موذن بودن » در آن عالم ، صورت « مُهر کردن دهان » مردم در ذهن ، براي خود مي سازد . البته اين موضوع ، رقايق و ظرايفي مخصوص به خود دارد ، به طوري که گاهي از يک معنا که در خواب مي يابد صورت عکس آن را در خود مي سازد . مثل اينکه در بيداري گاهي با شنيدن لغت ثروت به معني فقر فقرا منتقل مي شود .
    پس گاهي خواب « صريح و بدون تصرف » است و لذا انسان هماني را که در خواب ديده در بيداري مشاهده مي کند ، و گاهي متمثل معنايي است که نفس انسان با آن معنا روبه رو شده و در خيال خود آن را به صورتي که با آن مانوس بوده در مي آورد ، و يا در عيني که با معنايي رو به رو مي شود ، در ذهن خود به چيزي منتقل مي شود که مناسب است با آن معنا و يا ضد آن معنا ، و گاهي در عين رو به رو شدن با يک معناي حقيقي ، آنچنان آن معاني با تصورات شخص مخلوط ميشود که اصلاً نمي توان فهميد از کدام يک از معاني مانوس شخص خواب بيننده تاثير گرفته ، که در اين حالت به اين روياها « اضغاث احلام » يا روياهاي پراکنده گويند .
    در روياهايي که نفس ناطقه با اصل موضوع رو به رو مي شود و در آن حال به صورت مناسب آن معنا منتقل مي شود ، در واقع انسان به اصل موضوعات آگاه مي شود ، به طوري که اگر ملاحظه کرد در حال جمع کردن کثافت است ، در واقع صورت به دست آوردن مال زياد دنيا را به او نشان مي دهند ، در عين آگاهي دادن به او که مال دنيا سرگين و کثافت است . و يا وقتي رو به رو مي شود با اينکه بدنش ورم کرده است ، با صورت به دست آوردن مال زياد رو به رو شده است ، در عين آگاهي دادن به او که بدان! مال زياد چرک و آلودگي است . همچنان که اگر در خواب ديد در زندان است ، در واقع با صورت شهرت يابي اش رو به رو شده ، در عين آگاهي دادن به او که اين شهرت زندان است . همچنان که اگر ديد در زنجير است ، با صورت خوشي و خو شگذراني دنيايي اش رو به رو شده ، در عين آگاهي دادن به او که آن گناه و گرفتاري ، زنجير است .
    در هر صورت با همه ي اين احوال نمي توان به رويا اعتماد کرد ، چون در حال خواب ؛ صورت خياليه نفس آنقدر جولان دارد که با ميل خود صورت ها را تغيير مي دهد و از جايگاه خود خارج مي کند .
    از قول پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم » هست که حضرت فرمودند : « لا يحزن احدکم ان ترفع عنه الرويا فانه اذا رسخ في العلم رفعت عنه الرويا » (53) اگر رويا از کسي برداشته شد نبايد نگران باشد ، زيرا وقتي کسي راسخ در علم شود ، رويا از او برداشته مي شود . چون انساني که در علم راسخ شود توجه نفس او به مرتبه اي بالاتر از مرتبه ي خيال است ، در حالي که جايگاه رويا در خيال و ذهن مي باشد .
    اينکه دستور داده اند انسان دائم در حال طهارت باشد و نيز با وضو بخوابد ، به سبب آن است که اين طهارت موجب طهارت باطن و ذهن مي شود و در نتيجه از خواب ها و روياهاي باطل آزاد خواهد شد .
    مرحوم محدث نوري در جلد 4 کتاب « دارالسلام » مي فرمايد : اگر انسان نسبت به خوراکش مواظبت داشته باشد و قت کند که چه چيز بخورد و چه مقدار بخورد ، روح او قدرت سير در اکناف آسمان ها را مي يابد و گرنه بر عکس ، پرخوري موجب جولان شيطان در قلب و خيالش در خواب و بيداري مي شود .
    رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » مي فرمايند : « الرويا ثلاث : منها اهاويل الشيطان ليحزن بها ابن ادم ، و منها ما يهم به الرجل في يقظته فيراه في منامه . و منها جزء من سته و اربعين جزء من النبوه » خواب ؛ سه گونه است : يکي القائاتي که شيطان مي کند تا فرزندان آدم را بترساند و نگران کند ، و يکي هم آنچه را در بيداري مورد توجه قرار داده در خوابش آن را مي بيند ـ با تغييراتي از طريق صورت خياليه ـ و يکي هم خواب هايي است که جزئي است از چهل و شش جزء نبوت . (54)
    امام صادق « عليه السلام » مي فرمايند : در مورد رويا فکر کن که چگونه خداوند در مورد آنها تدبير کرده و راست و دروغ آن را به هم در آميخته ، اگر همه روياها راست بود ، مردم همه پيامبر بودند ، و اگر همه دروغ بود ، در رويا فايده اي نبود .
    از امام محمد باقر « عليه السلام » داريم که : « ان رويا المومن ترف بين السماء و الارض علي راس صاحبها حتي يعبرها لنفسه او يعبرها له مثله فاذا عبرت لزمت الارض فلا تقصوا روياکم الا علي من يعقل » (55) روياي مومن بين زمين و آسمان در گردش است تا آنکه خودش آن را برا ي خود تعبير کند ، يا ديگري براي او تعبير نمايد ، پس آنگاه که تعبير کرد به زمين مي آيد و قطعي مي شود ، خوابتان را جز به کسي که خردمند است نگوئيد . در همين رابطه به ما دستور داده اند اولاً : خواب خود را به هر کس نگوئيد تا تعبير کند . ثانياً : رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » فرمودند : اگر آن خواب ناخوشايند بود وضو بگيرد و نماز بخواند و بداند آن از شيطان است و از شر آن به خدا پناه برد و از آن با کسي سخن نگويد . (56)
    نقش عقايد در رويا :

    عنايت داشته باشيد که در بسياري موارد ما در خواب حادثه را به صورتي مي بينيم و در بيداري به صورت ديگر ظاهر مي شود که احتياج به تعبير دارد . مثلاً طرف خواب مي بيند در قبرستان قدم مي زند ، وقتي معبر خواب او را تعبير مي کند به او گوشزد مي کند تو با رفقاي جاهل و کافر رفت و آمد داري . چون در خواب با صورت حقيقي رفقايش که از حيات واقعي که همان ايمان است محرومند ، رو به رو مي شود . زيرا انسان داراي مراتب مختلف است ، يک مرتبه از وجود او مرتبه ي جسم مادي و حس اوست ، يک مرتبه ي او مرتبه ي خيال يا وجود مثالي او مي باشد ، که در آن خواب از منظر مرتبه ي وجود مثالي اش با آن رفقا رو به رو شده و آنها را در قبرستان ديده ، چون ما در هر عالمي در مرتبه ي خاصي از مراتب وجودي خود هستيم .
    آنچه در موضوع فهم معني رويا و چگونگي آنها مفيد است رابطه ي بين عقايد انسان است با روياهاي او . عقايد و افکار هر کس با چگونگي روياهاي او هماهنگي دارد .
    اگر عقايد و افکار صاحب رويا در باب دين ، عقايد و افکار حق باشد ، روياي او در اين باب جز در موارد استثنايي ، حق و منطبق با حق خواهد بود ، و اگر عقايد او در باب دين ، باطل و بر خلاف حق باشد ، روياي او هم جز در موارد استثنايي ، باطل و بر خلاف حق خواهد بود ، و چنانچه عقايد و افکار او در دين از حق و باطل آميخته باشد ، روياي او نيز در اين باب از حق و باطل آميخته خواهد بود .
    آن کس که عقايدش حق است ، روياهاي او حکايت هاي صحيحي مي باشند ، و لذا اگر در خواب ديد نابينا شده ، به واقع در ساحت برزخي خود نابينا است و از ديدن درست حقايق ناتوان شده و خود او را به خودش نشان مي دهند که بداند يا در موضوعي فعلاً گمراه است و يا بعداً به گمراهي خواهد افتاد . و از اين طريق او را هشدارمي دهند تا هدايت شود . (57) در همين رابطه رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » فرمودند : « اصدقکم رويا اصدقکم حديثا » (58) آن کسي از شما خواب هايشان راست تر است که راستگوترين شما است .
    آن کس که عقايد و افکار او در باب دين ، عقايد باطلي است ، معمولاً آنچه در باب رويا در خصوص خود و ديگران مي بيند حکايت هاي ناصحيح و بر خلاف حق است ، چون در بيداري هم حقيقت موضوعات را غلط مي ديد ، و لذا در آن ساحت هم با باطن حقيقي موضوعات رو به رو نمي شود . آن کس که عقايد و افکار او در باب دين حق و باطل به هم آميخته باشد ، معمولاً آنچه در باب رويا در خصوص خود و ديگران مي بيند ، حق و باطل به هم آميخته خواهد بود .
    کساني که از دسته ي دوم هستند و عرض شد که در باب دين ، عقايد باطلي دارند ، همان طور که در مورد زندگي دنيايي و دستورات و وعده هاي دين عقايدشان باطل است ، روياهاي آنها نيز باطل است . اينها به راحتي گناه مي کنند و به جاي توبه از گناه مي گويند خدا ارحم الراحمين است ، همين قضاوت باطل را در موضوعات ديگر دين نيز دارند و دامن زدن به هوس هاي خود را با توجيه شرعي ادامه مي دهند . اين افراد در روياهاي خود مطابق همين افکار غلط بر خلاف قرآن و بيانات معصومين « عليهم السلام» خواب مي بينند . اينها همان طور که در حال بيداري با خوش بيني هاي کاذب زندگي مي کنند ، با روياهايي از همين سنخ رو به رو مي شوند . به عبارتي خواب هاي خوش و صورت هاي مختلفي را مي بينند که حکايت مي کند مشمول عفو و مغفرت الهي قرار گرفته اند و حضرات معصومين «عليهم السلام»به آنها توجه نموده اند . (59)
    حال حساب کنيد اين روياهاي خوب و خواب هاي خوش ، وقتي با قضاوت ها و سخن هاي باطلي که عرض شد جمع شود ، چه غوغايي در بين بي خبران از اهل ايمان به پا مي کند و چه خسراني به راه دارد ، حداقل آن اين است که ديگر براي اهل ايمان و آنهايي که سعي مي کنند از طريق عقايد صحيح و آداب شرعي دينداري کنند ، رجحاني قائل نيستند .
    افراد فوق همان طور که در دنيا انسان هاي بي قيد به دستورات شرعي را بد نمي دانستند ، پس از فوت آنها نيز آنها را در خواب در وضع خوب مي بينند ، غافل از اينکه اين روياها مصنوع ذهن خود آنان است .
    رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » مي فرمايند : « الرويا ثلاثه ، رويا بشري من الله ، و رويا مما يحدث به الرجل نفسه ، و رويا من تحزين الشيطان . فاذا راي احدکم ما يکره فلا يحدث به و ليقم و ليصل » (60) خواب سه نوع است : رويايي که مژده اي است از طرف خدا ، و رويايي که کسي با خودش سخن مي گويد ، و رويايي غم آور که از شيطان است ، و چون يکي از شما خواب ناراحت کننده ديد به کسي نگويد ، برخيزد و نماز گزارد . و نيز از آن حضرت داريم که « الرويا ثلاثه ، بشري من الله ، و تحزين من الشيطان . و الذي يحدث به الانسان نفسه فيراه في منامه » (61) خواب سه گونه است ، مژده اي از طرف خدا ، رويايي که ايجاد حزن است از طرف شيطان ، و رويايي که حديث با نفس است .
    در دو روايت فوق حضرت « عليه السلام » يکي از اقسام رويا را عبارت از اين مي دانند که انسان چيزي را که در بيداري در باطن خود به خود مي گويد و در درون او هست ، همان را به هنگام خواب در رويا مي بيند .
    آنچه در آخر لازم است عزيزان عنايت فرمايند ؛ موضوع به دنبال خواب رفتن است ، به اين معني که بخواهيد خواب ببينيد ، همين امر موجب مي شود که براي خود ، خواب ديدن بسازيد و خلاصه کار شما اين مي شود که دائم خواب ببينيد و بخواهيد آن را دنبال کنيد . به ما فرموده اند به خواب خود اعتماد نکنيد تا دنبال خواب ديدن نباشيم .
    حسن بن عبدالله قبل از اينکه شيعه ي امام کاظم « عليه السلام » شود ، خواب هاي حسنه و خوب مي ديد و ديگران نيز براي وي خواب هاي خوبي مي ديدند ، ولي وقتي شيعه شد اين روياها به کلي از وي قطع شد ، شبانگاهي که به خواب رفته بود در عالم خواب حضرت صادق « عليه السلام » را در رويا ديد و از پريدن خواب ها به وي شکايت کرد (62) . حضرت به او گفتند : « لا تغتم فان المومن اذا رسخ في الايمان رفع عنه الرويا ... » (63) ؛ غمگين مباش ! زيرا که مومن چون در ايمانش راسخ گردد ، ديگر خواب نمي بيند . چون انسان از طريق ايمان ، متوجه وجود حقايق مي شود و اين در حالي است که جنبه ي وجودي حقايق فوق صورت است تا آن صورت در خيال او جلوه کند و او در خواب با صورت خيالي موضوعات رو به رو شود .
    ... ادامه دارد.
    پی نوشت‌ها:

    49) سوره ي صافات ، آيه ي 105
    50) سوره ي يوسف ، آيه ي 4
    51) سوره ي فتح ، آيه ي 27
    52) جامع الاخبار ، في کتاب التعبير عن الائمه «عليهم السلام»« ان رويا المومن صحيحه لان نفسه طيبه و يقينه صحيح ... و قال «عليهم السلام» انقطع الوحي و بقي المبشرات الا و هي نوم الصالحين و الصالحات » در جامع الاخبار : در کتاب تعبير خواب از ائمه «عليهم السلام»هست که خواب مومن درست است چون دلش پاک است و يقينش ثابت و ... فرمودند : « وحي منقطع شد و مژده بخشي ها بجا باشند هلا که آن خوابهاي مردان خوب و زنان خوبست» ( بحارالانوار ، ج 58 ، ص 176 )
    53) تحف العقول عن آل الرسول « صلي الله عليه و آله و سلم» ، ابن شعبه حراني ، ص 50
    54) رسول خدا « صلي الله عليه و آله و سلم» فرمودند : « از نبوت ـ با رحلت آن حضرت ـ چيزي باقي نمانده مگر مبشرات . پرسيدند : مبشرات چيست ؟ فرمودند : « الرويا الصالحه ؛ روياي صالح » ( بهاء الدين خرمشاهي ، مسعود انصاري ، پيام پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» ، ص 459 )
    55) بحارالانوار ، ج 58 ، ص 174 ، کافي ، ج 8 ، ص 336
    56) بهاء الدين خرمشاهي ، مسعود انصاري ، پيام پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» ، ص 455
    57) براي توضيح بيشتر به کتاب « پنج رساله » از آيت الله شجاعي ، ص 245 رجوع فرمائيد .
    58) بهاء الدين خرمشاهي ـ مسعود انصاري ، پيام پيامبر ، متن عربي ، ص 456
    59) عنايت داشته باشيد که در روايت داريم هر کس خواب امام معصوم ( ع) را ديد روياي او صادق است ؛ چون شيطان نمي تواند به صورت امام يا پيامبر « صلي الله عليه و آله و سلم» ظاهر شود ، در صورتي است که انسان قبلا ً صورت امام را ديده باشد ، و گر نه همان طور که در بيداري شيطان ها از طريق مسيلمه ي کذاب ها ادعاي پيامبري کردند و مدعي شدند پيامبر خدايند ، در خواب هم شيطان به صورت پيامبر و امام ظاهر مي شود و مدعي مي شود پيامبر و امام است .
    60) بحارالانوار ، ج 58 ، ص 181
    61) بحارالانوار ، ج 58 ، ص 191
    62) با توجه به پاورقي چند صفحه قبل توجه داشته باشيد که حسن بن عبدالله قبلاً در بيداري حضرت صادق « عليه السلام» را ديده است و به همين جهت به خواب خود اعتماد نمود . زيرا وقتي رسول خدا « صلي الله عليه و آله و سلم» مي فرمايند : « لا يمثل الشيطان بي » شيطان به شکل من متمثل نمي شود، اين حکم در مورد ائمه ي معصومين « عليهم السلام» نيز صادق است .
    63) بحارالانوار ، ج 48 ، ص 53 ـ آيت الله حسيني تهراني ، امام شناسي ، ج 16 و 17 ، ص 391

    منبع: کتاب « جایگاه جن ، شیطان و جادوگر در عالم »

  4. #13
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض




    ماوراء (13) تغییر اسم برای حل مشکلات !


    نويسنده : استاد اصغر طاهرزاده
    منبع : راسخون


    تغيير اسم ؟!

    سوال : اخيراً ديده مي شود که عده اي براي رفع مشکل افراد و يا جهت شفا از بيماري توصيه مي کنند آنها اسم خود را تغيير دهند تا آنجا که به افراد مي گويند اسمي مثل محمد و يا فاطمه را تغيير دهند و مثلاً پوريا يا صدف بگذارند . جالب است که بعضاً با تغيير اسم مشکل شان رفع شده و يا بيماري آنها بهبود يافته ، موضوع اين کار چيست ؟
    جواب : به ما توصيه شده است که نام نيک بر فرزندانتان بگذاريد . رسول اکرم «صلي الله عليه و آله و سلم » مي فرمايند : « من حق الولد علي والده ثلاثه ، يحسن اسمه ، و سعلمه الکتابه ، و يزوجه اذا بلغ » (64) از حقوقي که فرزند بر پدر خود دارد سه چيز است : اسم نيکو براي او انتخاب کند ، نوشتن به وي بياموزد ، وقتي بالغ شد وسائل تزويجش را فراهم نمايد . حتي رسول خدا «صلي الله عليه و آله و سلم » مي فرمايند : « من ولد له اربعه اولاد و لم يسم احدهم باسمي فقد جفاني » (65) ؛ اگر کسي چهار فرزند دارد و نام يکي را محمد نگذاريد به من جفا کرده است . و نيز روايات از حضرت صادق « عليه السلام » خبر مي دهد : « استحسنوا اسماء کم فانکم تدعون بها يوم القيامه قم يا فلان بن فلان الي نورک قم يا فلان بن فلان لا نور لک » ؛ نام هاي نيکو بگذاريد زيرا روز قيامت به آن نامها صدايشان مي زنند و مي گويند : اي فلان پسر فلان ! به سوي نورت برخيز ! و اي فلان پسر فلان ! برخيز ! ولي نوري نداري . اگر پدر و مادري نام نيک بر فرزندشان نگذارند در قيامت فرزندشان از آنها شکايت مي کند .
    از سليمان جعفري روايت شده که گفت از ابالحسن « عليه السلام » شنيدم مي فرمود : « لا يدخل الفقر بيتا فيه اسم محمد او احمد او علي او الحسن او الحين او طالب او عبدالله او فاطمه من النساء » (66) ؛ فقر داخل خانه اي که در آن نام محمد و يا احمد و يا علي و يا حسن و يا حسين و يا جعفر و يا طالب و يا عبدالله و يا فاطمه باشد نمي شود . « ان الشيطان اذا سمع مناديا ينادي يا محمد يا علي ذاب کما يذوب الرصاص » (67) ؛ از ابي جعفر « عليه السلام » نقل شده که فرمود : شيطان وقتي صداي کسي را که به اسم محمد و يا علي صدا مي زند بشنود مانند سرب ذوب مي شود .
    اما اين که عده اي با محاسبه هاي غير قابل اعتماد مي آيند بر اساس حروف ابجد عدد مربوط به اسمي را تعيين مي کنند و سپس آن عدد را نسبت به امري ديگر مثل عدد مربوط به اسم همسر آن فرد ، مقايسه مي کنند و ادعا مي نمايند اين دو عدد همخواني ندارد ، پس بايد اسم هايشان را عوض کنند تا همخواني پيدا کنند ؛ نه تنها حرف بي پايه و اساسي است ، بلکه پشت کردن به عقل و دستور شريعت الهي است .
    و اينکه چرا بعضاً با تغيير اسم ، مشکلات فرد يا خانواده مرتفع مي شود و يا بيماري طرف بهبود مي يابد ، پاي شيطان در ميان است . آري شيطان براي هلاکت انسان مشکلاتي را ايجاد مي کند تا او را از خدا باز دارد و به غير خدا متوسل شود و عملاً از دين الهي فاصله بگيرد و لذا در اين راستا راه هاي موفقيت هاي ظاهري را براي او مي گشايد ولي در زير اين موفقيت ها ايمان طرف را از او مي گيرد و سپس همان موفقيت هاي ظاهري را نيز از آن فرد دريغ مي کند .
    براي شيطان کار دشواري نيست که حتي عامل بهبودي شخصي از بيماري شود تا از آن طريق او را به هلاکت برساند . در حالي که خداوند سلامتي و بيماري و توسعه ي رزق و محدود بودن رزق را بستر امتحان بندگانش قرار داد تا انسان ها در شرايط مختلف بتوانند بندگي خدا را در جان خود نهادينه کنند . حال انساني که از دين الهي فاصله گرفت به جاي آنکه سختي ها و بيماري ها را بستر امتحان الهي بداند و در عين برنامه ريزي طبيعي جهت رفع آنها ، بندگي خود را محفوظ دارد ، بي صبري از خود نشان مي دهد و به وسايل غير الهي متوسل مي شود و خود را در دنيا و آخرت روسياه مي نمايد . در حالي که قبلاً در حديث قدسي مطرح شد که خداوند مي فرمايد :
    « به عزت و جلال و بزرگواري و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوي هر کس را که به غير من اميد بندد ، به نوميدي قطع مي کنم . و نزد مردم بر او جامه ي خواري مي پوشانم ، و او را از تقرب خود مي رانم و از فضلم دور مي کنم . آيا او در گرفتاري ها به غير من آرزو مي بندد ، در صورتي که گرفتاري ها به دست من است ؟ و به غير من اميدوار مي شود و در فکر خود در خانه ي جز مرا مي کوبد با آن که کليدهاي همه ي درهاي بسته نزد من است و در خانه ي من براي کسي که مرا بخواند باز است ؟ کيست که در گرفتاري هايش به من اميد بسته و من اميدش را قطع کرده باشم ؟ کيست که در کارهاي بزرگش به من اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم ؟ ... » (68) که متن کامل حديث در قسمت های قبل مطرح شد .
    اين روايت گرانقدر در عين اينکه در مسئله ي فوق ما را متذکر مي نمايد که در امورمان به غير از خدا متوسل نشويم ، به ما تذکر ميدهد چگونه اميد بستن به ساحر و امثال آنها ما را با ناکامي در امورمان رو به رو مي کند .
    خداوند ان شاء الله به من و شما توفيق دهد تا در کسب معارف و اخلاق و رعايت آداب ديني موفق شويم و سعي کنيم آن عقايد را قلبي نماييم تا منور به نور عالم معنا گرديم و مورد نظر رضايتمندانه ي پرورگارمان قرار گيريم .
    « و السلام عليکم و رحمه الله و برکاته »
    پی نوشت‌ها:

    64) مکارم الاخلاق ، شيخ حسن فرزند شيخ طبرسي ، ص 220
    65) عده الداعي و نجاح الساعي ، ابن فهد حلي ، ص 87
    66) همان
    67) همان
    68) الکافي ، ج 2 ، ص 67 ، باب التفويض الي الله و التوکيل عليه .

    منبع: کتاب « جایگاه جن ، شیطان و جادوگر در عالم »

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •