+ ارسال موضوع جدید
صفحه 23 از 23 نخستنخست ... 13 19 20 21 22 23
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 230

موضوع: زندگی نامه علما

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    زندگی نامه آيت الله العظمى حاج شيخ حسين نورى همدانى « دام ظله »

    ولادت

    در سال 1304 شمسى در شهر همدان ديده به جهان گشود.
    و در سن هفت سالگى در نزد پدر تحصيل خودرا آغاز كرد و ادبيات فارسى , كتاب گلستان , انشاء, نصاب و ....
    تا معالم را خواند.
    در سال 1322 شمسى به قم مهاجرت كرد و در درس آيت الله سيد محمد باقر سلطانى طباطبائى , آيت الله داماد , آيت الله شيخ محمد مجاهدى , آيت الله ميرزا مهدى تبريزى حاضر شد .
    و از درس آيت الله العظمى بروجردى , آيت الله رفيعى قزوينى , آيت الله حاج مير سيد على يثربى كاشانى و حضرت امام خمينى نيز بهره گرفت .
    پس از پيروزى انقلاب اسلامى به نمايندگى امام خمينى در اروپا منصوب و سفرهايى به كشورهاى مختلف نمود.
    وى هم اكنون در حوزه علميه قم به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارد.
    تأليفات

    1- امر به معروف و نهى ازمنكر
    2- رساله توضيح المسائل
    3- هزار و يك مسئله فقهى
    4- الامر بالمعروف و النهى عن المنكر
    5- منتخب المسائل
    6- مناسك الحج
    7- آمادگى رزمى و مرز دارى در اسلام
    8- داستان باستان
    9- دانش عصر فضا
    10- كتاب انسان و جهان
    11- شگفتيهاى آفرينش
    12- جهان آفرين
    13- ما و مسائل روز
    14- خوارج از ديدگاه نهج البلاغه
    15- آغاز يك حركت انقلابى درمصر
    16- بيت المال از ديدگاه نهج البلاغه
    17- اقتصاد اسلامى
    18- منطق خداشناسى
    19- جمهورى اسلامى
    20- جهاد

  2. 3 کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده اند.


  3. #221
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    ابن شهر آشوب
    سرآغاز
    دانشمند بلند آوازه شیعه «ابن شهر آشوب» یكی از بزرگمردان تاریخ است كه زندگی او آثارش سراسر درس عبرت، معنویّت، شور و شوق و الگوی ایمان و تلاش است.
    او در طول زندگی پربار خویش همواره در راه احیای مكتب انسان پرور اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و رشد و استحكام حوزه‌های علوم اسلامی كوشش فراوانی از خود نشان داد. دانشمندی كه در تمام علوم اسلامی مقامی بس بلند به دست آورد و در تربیت شاگرد و تحقیق و تصنیف تا واپسین لحظات زندگی تلاش كرد. حال و زندگی او را به اختصار مرور می‌كنیم.
    میلاد
    ابوعبدالله محمد بن علی بن شهر آشوب سَرَوی مازندرانی معروف به «رشید الدین» از عالمان بزرگ و معروف شیعه در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری است.
    این فقیه فرزانه در جمادی الثانی سال 488 ق. (و به قولی 489 ق.) [1] به دنیا آمد. [2] از اینكه به «ابن شهر آشوب»، پدرش و جدش نسبت «سَرَوی»[3] داده‌اند، برمی‌آید كه اصل این خاندان بزرگ از ساری مازندران بوده است، امّا درباره تولد خود وی كه آیا در ساری بوده یا بغداد، نمی‌توان به یقین اظهار نظر كرد. [4] البته بعضی از محققان تولد «ابن شهر آشوب» در بغداد را ترجیح داده‌اند. [5]
    جد او شیخ شهرآشوب بن كیاكی، از دانشمندان بزرگ شیعه و از مردم ساری بود كه در گروه شاگردان نامی و ممتاز شیخ طوسی (متوفی 460 ق.) به شمار می‌رفت. [6]
    پدرش شیخ علی فرزند شیخ شهرآشوب نیز از فقیهان و محدثان فاضل و از دانشمندان بزرگ شیعه محسوب می‌شد[7] كه در تربیت فرزند خویش از جان و دل تلاش كرد.
    شكوفایی
    محمّد رفته رفته همچون دیگر كودكان همسن و سال خود رشد می‌كرد و بزرگ می‌شد. امّا فرقی كه او با دیگران داشت این بود كه در دامن خانواده‌ای روحانی، دانش پرور و تربیت شناس پرورش می‌یافت. او چون به هشت سالگی رسید تمام قرآن را حفظ كرده بود و از این به بعد او را «حافظ» (حافظ قرآن) لقب دادند. [8]
    ابن شهرآشوب بعد از فراگیری قرآن و دروس مقدماتی و ادبی به تحصیل علوم و معارف دینی مثل فقه و اصول، حدیث، رجال، كلام و تفسیر پرداخت.
    آغاز و انجام تحصیلات عالی او دقیقاً معلوم نیست، امّا همین قدر معلوم است كه در نزد پدر و جدّش و بزرگانی چون شیخ طبرسی، عبدالواحد آمدی و قطب الدین راوندی سطوح عالی علم و ادب را گذراند. ولی از آنجا كه آن بزرگان هر یك در شهر و دیاری دور از هم زندگی می‌كردند به این نتیجه می‌رسیم كه ابن شهر آشوب در راه كسب علم و معرفت و برای استفاده از محضر دانشوران بزرگ شیعه در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری سالها از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار در حال مهاجرت و گشت و گذار بوده است.
    اساتید
    1. شیخ شهر آشوب (جد بزرگوار وی) [9]
    2. شیخ علی (پدر دانشمندش). [10]
    3. واعظ نیشابوری[11] (متوفی 508 ق.) معروف به «صاحب روضه الواعظین» و «فتّال نیشابوری». این عالم بزرگ شیعه را در سال 508 ق. در شهر نیشابور به شهادت رساندند.
    4. شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (متوفی 548 ق.) مفسر بلند آوازه شیعه و از عالمان و محدثان بزرگ قرن ششم هجری است[12] كه دارای تألیفات زیادی چون: تفسیر مجمع البیان و جوامع الجامع، اعلام الوری و ... می‌باشد.
    5. ابومنصور طبرسی، نویسنده كتاب ارزشمند «الاحتجاج». ابن شهرآشوب در كتاب رجالی خود «معالم العلماء» به بزرگی از او یاد كرده و درباره آثارش می‌نویسد:
    «استادم احمد بن ابی طالب طبرسی، كتابهای مختلفی دارد از جمله: الكافی در فقه و ...»[13]
    6. قاضی سید ناصح الدین آمُدی (متوفی 550 ق.) صاحب كتاب ارزنده «غرر الحِكم و دِررُ الكلم». [14]
    7. ابوالفتوح رازی (متوفی 552 ق.) [15]
    8. عبدالجلیل رازی قزوینی (متوفی 560 ق.) از علمای بزرگ عصر خود و از اساتید بلند پایه ابن شهر آشوب بود كه دارای كتاب معروفی به نام «النقض» می‌باشد. [16]
    9. سید ضیاء الدین فضل الله راوندی كاشانی (متوفی 562 ق.) [17]
    10. قطب الدین راوندی (متوفی 573 ق.). [18]
    11. ابوالحسن علی بن ابی القاسم بیهقی، معروف به ابن فندق (متوفی 565 ق.) او مورخ شهیر خطه دانش پرور سبزوار و خراسان و یكی از علمای بزرگ شیعه در قرن ششم هجری است. [19]
    ابن شهرآشوب همچنین در محضر گروهی از علمای اهل سنت نیز تحصیل كرده است كه مشهورترین آنها عبارتند از:
    1. ابوعبدالله محمد بن احمد نطنزی، مؤلف كتاب «الخصائص العلویه علی سائر البریه». [20]
    2. جارالله زمخشری معتزلی (متوفی 538 ق.)، ابن شهر آشوب در نزد او كتاب «تفسیر كشّاف» و «ربیع الابرار» و «الفایق فی غریب الحدیث» را كه همه از تألیفات خود زمخشری است، خوانده و ازاین استاد اجازه نقل روایات آن كتابها را نیز گرفته است. [21]
    موفقیت
    ابن شهر آشوب پس از سالیانی اقامت در حوزه‌های علمیّه ایران و استفاده از محضر دانشمندان و اساتید بزرگ و مسافرتهای علمی در سرزمینهای مختلف ایران (مازندران، مشهد مقدّس، نیشابور، سبزوار، ری، كاشان، اصفهان و همدان) در سال 547 ق. با كوله‌باری از دانش و معنویت از شهر همدان به بغداد عزیمت كرد. [22] وی در بغداد كه پایتخت بنی عبّاس و مشهورترین مركز علوم اسلامی آن روزگار بود. و دانشمندان زیادی در آن زندگی می‌كرد اقامت گزید و به تدریس علوم و فنون مختلف پرداخت و هم در آن رشته‌ها كتابها نوشت. [23] ابن شهرآشوب در همان سالهای جوانی كه در ایران و عراق مشغول تحصیل بود، تدریس هم می‌كرد. «وی هر علمی از علوم اسلامی را كه به حدّ كمال دارا بود، شروع به تدریس آن علم می‌كرد». [24]
    با اینكه در زمان ابن شهرآشوب دانشمندان و عالمان بزرگی وجود داشتند كه مورد احترام مردم و از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند، در این میان ابن شهرآشوب امتیاز و برجستگی خاصّ داشت و مقام علمی و موفقیّت او از دیگران نمایان‌تر بود. او به هر شهری از ممالك اسلامی كه حوزه علمیه داشت، می‌رفت در رأس آنان قرار می‌گرفت و كار تدریس و بحث و پرورش شاگردان را به صورت جدّی و چشمگیرتری آغاز می‌كرد.
    شاگردان
    وی زمانی كه در شهرهای بغداد، حلّه و موصل می‌زیست و در اواخر عمر كه در شهر حلب اقامت داشت و در دیگر شهرهای اسلامی، شاگردان زیادی تربیت كرد كه ازاین میان به افراد ذیل می‌توان اشاره كرد:
    1. علامه سید محمد بن زهره حلبی (متوفی پس از 585 ق.).
    2. شیخ جمال الدین ابوالحسن علی بن شعره حلّی جامعانی (متوفی 581).
    3. شیخ تاج الدین حسن بن علی دربی.
    4. شیخ یحیی بن محمّد سوراوی.
    5. یحیی بن ابی طی حلبی.
    6. سید كمال الدین حیدر حسینی.
    ابن شهرآشوب یكی از اساتید علم حدیث و اجازه نقل حدیث بوده است. وی از اساتید خویش اجازه نقل روایت داشته و از آنها روایت می‌كرده است، از جمله ایشان: شیخ ابومنصور طبرسی، محدث شیخ علی ابن شهرآشوب، شیخ شهرآشوب، شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (صاحب تفسیر «مجمع البیان»)، شیخ جمال الدین ابوالفتوح رازی، قطب‌الدین راوندی‌ و ... می‌باشند.
    هجرت
    اوائل دوران خلافت مستضیئی (547ـ566) ابن شهرآشوب در بغداد بود و مستضیئی در تقویت افكار و گسترش عقاید و اقتدار علمای حنبلی سعی و كوشش می‌نمود. رفته رفته فعالیتهای چشمگیر ابن شهرآشوب از سوی مخالفان نادیده انگاشته می‌شد و او را تضعیف می‌كردند. از این رو بغداد دیگر مكان مناسبی برای ارائه فعالیت ابن شهرآشوب نبود. وی بغداد را به قصد شهر تاریخی و عالم پرور حلّه ترك كرد و به آن دیار مهاجرت نمود. ابن شهرآشوب در سال 567 ق. كرسی درس خود را در حلّه رونق بخشید و شروع به تدریس و تربیت شاگرد نمود و پس از سالیان دراز، حلّه را ترك كرد و به شهر موصل رفت و پس از اقامت زیادی در موصل سرانجام به شهر حلب (شهر ستارگان) هجرت كرد.
    نویسنده روضات الجنات می‌گوید:
    «علت انتقال ابن شهرآشوب از عراق به شهر حلب آن بود كه شهرستان مزبور در آن روزگار مجمع رجال و بزرگان بوده و مردم آنجا هم عموماً با امامی مذهبان بخوبی رفتار می‌كرده و به مناسبت اینكه شهرستان حلب تحت نظر آل حمدان بود كه امامی مذهب بوده‌اند ... نسبت به علمای شیعه احترام می‌كردند.»[25]
    آثار جاودانه
    ابن شهرآشوب قهرمان عرصه قلم و نگارش بود. او در اكثر علوم اسلامی ـ اعم از فقه، اصول، كلام، حدیث، تاریخ، تفسیر، رجال و ... تألیفات و تصنیفاتی ارزنده، آموزنده و بی‌سابقه از خود به یادگار گذاشته كه هر یك در نوع خود مهمّ و نشانگر نبوغ فكری و مقام والای علمی نویسنده آن است؛ آثاری كه همواره مورد توجّه و عنایت عالمان و دانشمندان قرار گرفته است.
    اینك به معرّفی برخی از آثار پر ارج آن دانشمند بزرگ شیعه می‌پردازیم:
    1. متشابه القرآن و مختلفه: كتابی است تحقیقی كه مؤلف آن را در سال 570 ق. در شهر حلّه به پایان برده است. [26]
    2. مناقب آل ابی طالب ـ علیه السّلام ـ: ابن شهر آشوب در این اثر گرانقدر مناقب و فضایل چهارده معصوم ـ علیه السّلام ـ را یكایك مورد بحث و شرح قرار داده است.
    3. معالم العلماء: او در این كتاب كم حجم و پربار پس از برشماری نام 1021 تن از دانشمندان شرح حال كوتاهی از زندگی آنان و آثارشان را ذكر كرده است.
    4. مثالب النواصب.
    و شانزده اثر ذیل:
    المخزون المكنون فی عیون الفنون، الطرائق فی الحدود و الحقائق، مائده الفائده، امثال فی الامثال، الاسباب و النزول علی مذهب آل الرسول، الحاوی، الاوصاف، المنهاج، الفصول فی النحو، الجدیده، انساب آل ابی طالب، الاربعین حدیثا (در مناقب حضرت فاطمه ـ‌علیهما السّلام ـ)، نخب الاخبار، الخصایص الفاطمیه، بیان التنزیل، الموالید. [27]
    از نگاه دیگران
    گفته‌ها و اظهار نظرهای دانشمدان اسلامی چراغی است تا ما در پرتو آن، شخصیت علمی و شأن و منزلت معنوی مردانی چون ابن شهرآشوب را بهتر بشناسیم. پس با گفتار دیگران عظمت روحی و مقام علمی او را به نظاره می‌نشینیم:
    1. علامه میرمصطفی حسینی تفرشی (متوفی 1021 ق.) نقل می‌كند:
    «رشید الدین محمد ... شهرآشوب، پیشوای طایفه شیعه و فقیه آنان، شاعری بلیغ و نویسنده بود ...»[28]
    2. شیخ ابوعلی حائری (متوفی 1251 ق.) می‌نویسد:
    «ابن شهرآشوب شیخ الطائفه است و پایه فضل او گفتگو ندارد.»[29]
    3. شیخ حرّ عاملی (متوفی 1104 ق.) می‌گوید:
    «ابن شهر آشوب عارف به رجال و اخبار و احادیث، شاعر و ادیب و جامع همه خوبیها بود.»[30]
    4. علامه میرزا حسین نوری (متوفی 1320 هـ . ق) می‌نویسد:
    «فخر شیعه، تاج شریعت، افضل الاوائل و دریای متلاطم ژرفی كه ساحل ندارد، احیاء كننده آثار مناقب و فضائل، رشید المله و الدین شمس الاسلام و المسلمین ابن شهرآشوب فقیه، محدث، مفسر، محقق و ...»[31]
    5. دانشمند رجالی و محقق ملا علی قراجه داغی دیزماری علیاری (متوفی 1327 ق.) می‌نویسد:
    «ابن شهر آشوب مازندرانی، پیشوای طایفه شیعه ... و نویسنده بود.»[32]
    چنانكه از كتابهای نویسندگان برمی‌آید دانشمندان اهل تسنن آن طور كه از ابن شهرآشوب تجلیل و به بزرگی یاد كرده‌اند، در حق كمتر كسی از علمای شیعه چنین كرده‌اند. اینك به گفته‌های یكی از آنان اشاره می‌كنیم تا از این رهگذر اندكی به شخصیت علمی و قدر و منزلت و شأن او بیشتر پی بریم.
    صلاح الدین صفدی، یكی از عالمان بزرگ اهل سنت می‌نویسد. :
    «محمّد بن علی بن شهرآشوب ... یكی از سرشناسان شیعه است. او درهشت سالگی قرآن را حفظ كرده بود و در علم اصول شیعه به حد نهایی رسید. وی در علوم قرآنی و مشكلات حدیث و اخبار و لغت و نحو و موعظه در منبر ـ در زمانی كه مقتفی خلیفه عبّاسی در بغداد بود از دیگران تقدم داشت.»[33]
    وفات
    سرانجام ابن شهرآشوب، فقیه فرزانه اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ پس از گذراندن صد سال عمر و حدود هفتاد سال خدمت پر تلاش به تشیّع، با تحصیل، تعلم و تربیت، تحقیق و ترویج احكام الهی و تحمّل محنتهای بسیار در راه دین و استحكام حوزه‌های علوم دینی و رفع مسائل اجتماعی مردم و مشكلات شخصی زندگی، در شب جمعه 22 شعبان سال 588 ق. در شهر حلب به دیار باقی پركشید و پیكر عزیزش را در نزدیكی شهر در دامنه كوه جوشن، در جوار مرقد حضرت محسن بن ابی عبدالله الحسین ـ علیه السّلام ـ دفن كردند. [34]

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . لؤلوه البحرین، شیخ یوسف بحرانی، ص 340.
    [2] . مقدمه كتاب غرر الحكم، عبدالواحد آمدی.
    [3] . سَرَوی بر وزن غَرَوی و منسوب به «ساری» مازندران است.
    [4] . دائره المعارف، بزرگ اسلامی، ج 4، ص 90.
    [5] . علامه سید محمد صادق آل بحر العلوم می‌گوید: از اینكه پدر و جد ابن شهر آشوب در بغداد زندگی می‌كردند برمی‌آید كه تولد این دانشمند در بغداد اتفاق افتاده است (مقدمه معالم العلماء، ص 3) بعضی از محققان برآنند كه ابن شهرآشوب در ساری مازندران به دنیا آمده و مقدمات علوم اسلامی را در آنجا فرا گرفته است. (دائره المعارف، تشیّع، ج 1، ص 337).
    [6] . كیاكی كینه شهر آشوب است (ر.ك: مصفی المقال فی علم الرجال، آقا بزرگ تهرانی، ص 415).
    [7] . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 1، ص 101.
    [8] . مقدمه معالم العلما، ص 3.
    [9] . دائره المعارف، بزرگ اسلامی، ج 4، ص 90.
    [10] . لؤلوه البحرین، ص 347.
    [11] . دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 90.
    [12] . همان، ص 46.
    [13] . معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 25.
    [14] . مقدمه كتاب غرر الحكم و درر الكلم، سید جلال الدین اُرموی.
    [15] . طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی، ج 2، ص 59 و 60.
    [16] . معالم العلماء، ص 145.
    [17] . طبقات مفسران شیعه، ج 2، ص 144.
    [18] . معالم العلماء، ص 55؛ الكنی و الالقاب، ج 3، ص 72.
    [19] . دائره المعارف تشیع، ج 3، ص 594.
    [20] . ر. ك: معالم العلماء، ص 119، رقم 790.
    [21] . مقدمه معالم العلماء، ص 8.
    [22] . دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 90.
    [23] . مفاخر اسلام، ج 3، ص 495.
    [24] . همان، ج 3، ص 500.
    [25] . روضات الجنات (ترجمه)، ج 7، ص 215.
    [26] . متشابه القرآن و مختلفه، جزء دوم، ص 287.
    [27] . الذریعه، ج 19، ص 76؛ ج 2، 236؛ ج 2، ص 476؛ ج 5، ص 91؛ ج 1، ص 426؛ ج 23، ص 233؛ مقدمه معالم العلماء، ص 33؛ تنقیح المقال، ج 3، ص 157؛ ریحانه الادب، ج 8، ص 59.
    [28] . نقد الرجال، ص 323.
    [29] . منتهی المقال، 283.
    [30] . امل الآمل، ج 2، ص 285.
    [31] . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 310.
    [32] . بهجه الامال فی شرح زبده المقال، ج 6، ص 513.
    [33] . تأسیس الشیعه، آیه الله سید حسن صدر، ص 272.
    [34] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 82.
    محمّد رحيم بيگ - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 106
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  4. #222
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    ابن زهره
    اسم شریفش: حمزه بن علی بن زهره، کنیه اش ابوالمکارم و معروف به سید ابوالمکارم ابن زهره است. می توان گفت این سید بزرگوار و عظیم الشأن از بزرگان شیعه و از عالم ترین و معروف ترین عالمان خاندان ابن زهره است. وی فقیه، اصولی، متکلم، نحوی و از ثقات و نقیب سادات حلب و معروف ترین فرد این خاندان بوده است؛ تا آن جا که هر گاه «ابن زهره» بدون قرینه ای به کار رود مقصود اوست و کنیه ابن زهره انصراف به ایشان دارد. عالمان و دانشمندن بزرگ و تراجم نویسان، همه از ابن زهره به نیکی یاد کرده اند سخن چند تن از ایشان را به عنوان نمونه می آوردیم: ابن شهر آشوب (488 ـ 585) آورده است:
    حمزه بن علی بن زهره الحسینی الحلبی، صاحب کتاب «قبس الانوار فی نصره العتره الاخیار» و «غنیه النوزع» فرد نیکویی است. [1]
    علامه حلی:
    حمزه بن علی بن زهره الحسینی الحلبی؛ سید سعید صفی الدین معد می گوید: کتاب قبس الانوار فی نصره العتره الاطهار و کتاب غیبه النزوع از اوست. [2]
    زبیدی صاحب «تاج العروس»:
    الشریف ابوالمکارم حمزه بن علی معروف به شریف الطاهر از فرزندان علی است.
    و ابن عدیم در «تاریخ حلب» می گوید:
    او فقیه و اصولی دقیق و اصحاب نظر از علمای امامیه می باشد. [3]
    در تفسیر اعلام النبلا» آورده است:
    شریف حمزه بن زهره الاسحاقی الحسنی، ابوالمکارم سید بزرگوار و گرانقدر و بزرگ مرتبه، دانشمند کامل و برجسته و مجتهد و صاحب تصنیفات نیکو، چندین کتاب تألیف کرده است. [4] شیخ حر عاملی درباره اش چنین آورده است:
    او شخصی فاضل و عالمی بزرگ مرتبه، مورد اعتماد است و تصنیفات زیادی دارد.[5]
    دیگر بزرگان همچون قاضی نورالله مرعشی در «مجالس المومنین»،[6] مرحوم علامه مجلسی،[7] خوانساری،[8] محدث نوری،[9] مرحوم محدث قمی،[10] مدرس تبریزی،[11] و دیگر تذکره نویسان، همگی ابن زهره را: عاملی سترگ و از فقیهان نامور و کتابهایش را معتبر و مشهور دانسته اند. مخصوصاً کتاب گران سنگ او «غنیه النزوع» را ستوده اند.
    تشیع در حلب
    گرایش به تشیع در شهر حلب به قبل از حکومت حمدانیان (293 ـ 392) باز می گردد و لکن در عهد این سلسله گسترش بیشتری داشته است. شیعه در این زمان قدرتمند شد و گسترش یافت. علت این گسترش و اقتدار، شیعی بودن دولت حمدانی و افتخار حاکمان دولت حمدانی به شیعه بودن است. حاکمان این سلسله، ادیبان، شاعران، دانشمندان و حدیث شناسان شیعه را گرامی می داشتند و آنانی را که شیعه بودند خود را پنهان نمی کردند؛ بیشتر تکریم نموده و بزرگ می داشتند.[12]
    آل زهره در حلب
    اقامت آل زهره در شهر حلب بدین جهت بود که یکی از فرزندان یا نوادگان اسحاق، فرزند امام صادق ـ علیه السلام ـ جد اعلای ابن زهره، از مدینه کوچ کرده و در دهکده «حران»[13] واقع در حومه حلب رحل اقامت افکند. [14] نیای دوم زهره، ابو ابراهیم محمد بن احمد بن محمد بن حسین حرانی حجازی، مردی دانشمند و شاعر و معاصر و ممدوح ابوالعلای معری (متوفای 449 هـ . ق) بود. وی در حران توانگر و نیرومند گردید و به حلب کوچ کرد. گفته اند: وی نخستین فرد این خاندان است که وارد حلب شده و تشیع را با خود به حلب ـ که مردمش حنفی مذهب بودند ـ برده است. [15]
    سخاوی، وی را نخستین کسی می داند که در زمان سیف الدوله حمدانی (356 ـ 303) نقابت (ریاست) علویان حلب را بر عهده گرفت. این مقام را در آن روزگار، علویان بر عهده داشته اند. البته این سمت به شریف ترین فرزندان امیر المومنین ـ علیه السلام ـ تعلق می گرفت. این مقام تا اواخر قرن دهم به عهده این خاندان بوده و از روز شروع این مسؤولیت، اساس این خاندان بلند پایه پی ریزی گردیده است. از آن به بعد پیوسته منصب ریاست علمی و دینی شیعه در آن سامان به افراد نامی این دودمان اختصاص یافته و آنان همواره مورد احترام و تجلیل عامه مردم بوده اند. [16]
    خاندان ابن زهره
    پیش از طلوع ابوالمکارم، این دودمان اصیل به خاطر نام «اسحاق موتمن همسر سیده نفیسه نوه امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ و عمه حضرت عبدالعظیم حسنی» که نام جد اعلای آن ها بوده است؛ اسحاقیین خوانده می شدند، ولی بعد ها ابوالمکارم و پدرش «علی» و سایر دانشمندان این طایفه به خاطر نام زهره ـ جد آن ها ـ بنی زهره نامیده شدند. از نوشته های دانشمندان و تاریخ نگاران شیعه و سنی استفاده می شود: از روزی که این دودمان عظیم الشأن، حلب را به عنوان وطن انتخاب کردند؛ همواره شعاع علم، فضل و دیانت آنان بر مردم شیعه حلب و سایر آن نواحی تابیده است و همه از نعمت وجود آن ها برخوردار بوده اند. علاوه بر آن دانشمندان بزرگ و فقیهان نامی و نوابغ عالیقدری از میان آن ها برخاسته اند و آثار علمی گران بهایی در تمام رشته های علوم اسلامی به یادگار گذارده اند. [17] ابوالمحاسن زهره بن علی، جد ابوالمکارم، از عالمان بزرگ حلب و از شاگردان ابن قولویه به حساب می آید. بعضی نقل کرده اند که وی از صدوق نیز روایت نقل کرده است. علی بن زهره (پدر ابوالمکارم) از بزرگان علمای حلب به شمار می آمده و از پدر خود، زهره الحلبی روایت نقل می کند و ابوالمکارم از او آموخته است.
    حتی پس از درگذشت ابن زهره در فاصله سال های (585 ـ 511) این امر ادامه داشته است و با این که سختی ها و ظلم های فراوانی بر این شهر و شیعیان این خاندان تحمیل شد؛ لکن در طول تاریخ، در تربیت نوابغ علم و قهرمان فقه، موفق بوده اند. شاهد بر این مدعا استجازه گروهی از بزرگان خاندان ابن زهره از علامه و فقیه آن زمان، حسن بن یوسف بن مطهر حلی (648 ـ 726) مشهور به علامه حلی است. [18]
    نسب خانوادگی
    تمام نسب شناسان بر این باورند که نسب ابن زهره (ابوالمکارم) به امام صادق ـ علیه السلام ـ منتهی می شود؛ اما در تعداد واسطه ها اختلاف کرده اند و هر کدام سلسله اجداد این عالم بزرگوار را بنا بر اعتقاد خود ذکر کرده اند و برای اثبات آن، نسب را برشمرده اند تا آن که منتهی به امام ـ علیه السلام ـ شده است. میرزا عبدالله افندی تبریزی، نسب ایشان چنین آورده است:
    السید عزالدین ابوالمکارم حمزه بن علی بن أبی المحاسن زهره بن أبی علی الحسن بن أبی المحاسن زهره بن أبی المواهب علی بن أبی سالم محمد بن ابراهیم محمد النقیب بن علی، بن أبی علی احمد بن أبی جعفر محمد بن دبی عبدالله الحسین بن أبی ابراهیم اسحاق الموتمن بن أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق ـ علیه السلام ـ الحسینی الحلبی. [19]
    وی می افزاید:
    آن چه که ما ذکر کردیم، نسب موجود در کتب معتبره است؛ اما در آخر کتاب غنیه نسبی ذکر شده است که با واسطه کمتری به امام ـ علیه السلام ـ می رسد. و مرحوم شیخ آغا بزرگ طهرانی هم همین نسب را آورده است. [20]
    صاحب روضات الجنات می نویسد:
    نسب سید بن زهره حلبی با دوازده و اسطه به امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ می رسد که همگی از سادات بزرگوار هستند. [21]
    سید محسن امین رحمه الله از کتاب «سیر اعلام النبلا» چنین نقل می کند که: سنگ قبری که در جمادی الاولی سال (1297 هـ . ق) از مزار ابن زهره کشف شد؛ با خط زیبایی بر آن نگاشته شده است:
    بسم الله الرحمن الرحیم
    این مرقد بزرگ یگانه، رکن الدین أبی المکارم حمزه بن علی بن زهره بن علی بن محمد بن أحمد بن محمد بن الحسین بن اسحاق بن جعفر الصادق صلوات الله علیه و علی آبائه و ابنائه الائمه الطاهرین است و وفات آن بزرگوار در ماه رجب سال (585 هـ . ق) بوده است. [22]
    بنابر این نسب ابوالمکارم ابن زهره را با 9 واسطه به امام صادق ـ علیه السلام ـ می رسد.
    استادان
    بسیار طبیعی است که شخصیتی همانند ابن زهره، که در خانواده علم و فضل به دنیا آمده و رشد کرده؛ در نزد بزرگان این خاندان آموزش ببیند و درجات کمال برسد. استادانی که ابن زهره در خدمت آنان تلمذ کرده است، تا آن جا که بدان خبر یافتیم عبارتند از:
    1. علی بن زهره الحلبی، پدر ابن زهره.
    2. السید ابوالمحاسن زهره الحلبی، جد ابن زهره.
    3. أبو منصور محمد بن الحسن بن منصور نقاش موصلی.
    وی از شاگردان أبو علی (پسر شیخ الطائفه) است. ابن زهره با یک واسطه از ابو علی، پسر شیخ طوسی، اجازه روایت یافت. و نیز النهایه شیخ طوسی را بر حاجب حلبی خواند.
    4. ابوعبدالله حسین بن طاهر بن حسین، که از شیخ ابو الفتوح نقل روایت کرده است.
    شاگردان
    1. عبدالله بن علی بن زهره، برادر ابن زهره.
    2. سید محی الدین محمد بن عبدالله، برادر زاده اش.
    3. شیخ محمد بن جعفر مشهدی، صاحب کتاب مشهور «المزار».
    4. شیخ محمد بن جعفر مشهدی، صاحب کتاب «المزار»
    5. شیخ معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی.
    6. محمد بن ادریس الحلی، مولف کتاب «السرائر»
    7. عز الدین ابوالحرث محمد بن حسن بغدادی وی از ابن زهره اجازه روایت دریافت نموده است.
    آثار
    یکی از بهترین نشانه های بیانگر شخصیت، بالندگی فکر و وسعت اطلاعات هر شخصی آثاری است که از او به جای می ماند. ابوالمکارم آثار ارزشمند و جاودانه ای از خود به جای نهاده که با گذشت قرن ها از یاد نرفته و تازگی و طراوت خود را از دست نداده است و کتاب هایش جزء مصادری است که از زمان تألیف تاکنون، مورد مراجعه فقیهان بوده است. کتاب گران قدر «غینه النزوع» مدت ها به عنوان کتاب درسی در حوزه های علمیه تدریس می شده و مورد استفاده قرار می گرفته، تا آن جا که محقق طوسی این کتاب را نزد معین الدین مازنی مصری قرائت کرده است. [23]
    نزدیک به 20 کتاب، رساله و نامه به ابن زهره نسبت داده شده است. تنوع موضوعات این آثار نشان دهنده وسعت دامنه دانش اوست. علاوه بر کتاب غنیه النزوع، آثار دیگری از ابن زهره به جای مانده است که عبارتند از:
    1. الاعتراض علی الکلام الوارد من حمص؛[24]
    2. الجواب عما ذکره مطران؛[25]
    این کتاب جواب اشکالاتی است که ابن زهره به رئیس کاهنان داده است.
    3. الجواب عن الکلام الوارد من ناحیه الجبل؛ جواب از کلامی است که از ناحیه جبل عامل آورده اند.
    4. جواب المسائل الوارده من بغداد؛ جواب مسائلی است که از بغداد آمده است.
    5. قبس الانوار فی نصره العتره الاخیار؛
    بعضی از مخالفین معاصر علامه حلی بر این کتاب ردیه ای به نام «المقتبس» نوشته اند و یکی از عالمان شیعه، به نام شیخ علی بن هلال بن فضل،ردی بر این مخالفان نوشته است. با نام «الانوار الجالبه لظلام الغلس من تلبیس صاحب المقتبس».
    6. جواب الکتاب الوارد من حمص؛ جواب نامه ای است که از شهر حمص آمده است.
    7. مسائل فی الرد علی المنجمین؛ مسائلی در رد نظریه ستاره شناسان که به بیست و یک مسئله می رسد.
    8. نوشته ای در بررسی مسئله تفکر و تعقل و این که آیا این مسأله به تنهایی در تحصیل معارف عقلیه کفایت می کند؟
    9. بررسی این مسئله که رویت ظاهری حق تعالی برای انسان امکان ندارد.
    10. بررسی این که خداوند متعال جبار وحی است.
    11. مسأله نیت وضو هنگام مضمضه و استنشاق؛
    12. بررسی و رد نظریه کسانی که گمان کرده اند تفکر به تنهایی در شناخت خداوند متعال کافی نیست.
    13. مسأله تحریم فقاع (آبجو) ؛
    14. بررسی و رد نظریه کسانی که اعتقاد دارند که حسن و قبح فقط شنیدنی است نه عقلی.
    15. بررسی و رد قائلان به این که در دین اسلام قیاس قابل قبول است.
    16. النکت؛ (در عمل نحو)
    17. بررسی مسأله جواز نکاح متعه؛
    18. نقض اشکالات فلاسفه؛
    19. غنیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع.
    با این که مرحوم ابن زهره دارای تألیفات زیادی است؛ اما با کمال تأسف تنها «غنیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع» وی در دست است و کتاب های دیگر این دانشمند بزرگ در دسترس نیست. این کتاب گران بها و ارزشمند در سال های اخیر با نظارت و اشراف استاد عالی قدر حضرت آیه الله حاج شیخ جعفر سبحانی (دام عزه) همراه با مقدمه[26] ایشان و تحقیقات مفید محقق گرامی، حجه الاسلام و المسلمین بهادری چاپ شده است.
    غنیه النزوع
    کتاب (غنیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع) کتابی است جامع و ارزشمند که پس از قرن ها هنوز مباحث آن تازگی دارد و طراوت خود را از دست نداده است، به همین علت سزاوار است نکاتی را در مورد آن یادآور شویم؛ تا تذکری باشد برای استفاده بردن از این گوهر گران بها که به فراموشی سپرده شده است. این کتاب در 3 موضوع بحث می کند. 1. اصول دین (مهم ترین مسائل کلامی) 2. اصول فقه (مشتمل بر قواعد اصولیه که احکام شرعیه از آن استنباط می شود. 3. فروع و احکام شرعیه (مشتمل بر یک دوره فقه استدلالی مختصر، که در آن، به کتاب و سنت نبوی و احادیث اهل بیت ـ علیهم السلام ـ استدلال شده است).
    ابن زهره در این کتاب یک دوره فقه استدلالی را به طور مختصر بحث کرده است که دارای امتیازات ویژه ای است از آن جمله:
    1. در استدلال ها از آیات قرآن کریم استفاده نموده و تقریبا به دویست و پنجاه آیه از قرآن شریف در موارد مختلف استدلال کرده است.
    2. اعتماد در استدلال بر احادیث نبوی ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ به صورت دلیل بر مطلوب یا احتجاج بر مخالف. در بحث اصول فقه هم بحث مفیدی در مسأله قیاس، انجام داده و بررسی دلایل قائلین به قیاس و مخالفان آن ها را به طور کامل آورده است.
    3. ابن زهره با تسلط کامل و گسترده ای که بر فقه اهل سنت و فقه شیعه داشته، توانسته است کتاب فقهی جامعی تدوین کند. خلأ موجود در آن زمان را پر نماید.
    در بین دانش های اسلامی بحث فقه اکبر (اصول دین و مسائل کلامی از توحید تا معاد) از اهمیت خاصی برخوردار است که در این کتاب مطرح شده است. در بین مباحث کلامی ای که در این کتاب شریف آمده، شاید بتوان گفت یکی از شیرین ترین بحث ها که نسبتاً به تفصیل هم آورده شده، بحث امامت است. در این بحث مطالب و مباحث ارزشمندی، همراه با استدلال به آیات شریفه قرآن و احادیث نبوی در مورد ولایت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ و رد کسانی که بر ایشان مقدم شده اند آمده که بسیار حائز اهمیت بوده و شایسته است که با دقت مورد مطالعه قرار گیرد تا بهره لازم از آن به دست آید.
    بحران در حلب
    ابن کثیر شامی نقل می کند:
    هنگامی که صلاح الدین ایوبی از تسلط بر مصر فراغت یافت و از اوضاع آن جا اطمینان حاصل کرد، تصمیم گرفت بر شهر های شام هم مسلط شود. وی به سوی حلب حرکت کرد و بر کوه جوشن تسلط یافت. در آن روزگار «ابن الملک نورالدین» بر حلب حکومت داشت. پس همه ی اهل حلب در میدان باب العراق جمع شدند و ابن الملک با مهربانی با آنان سخن گفت و حتی در برابر آنان گریه کرد و آنان را تشویق به جنگ با صلاح الدین ایوبی نمود همگان اجابت کردند و لکن شیعیان که مدت ها تحت ستم بودند برای این که از شهر دفاع کنند و در مقابل نیروهای مهاجم ایستادگی نمایند، پنج شرط قرار دادند که در حقیقت با انجام این شرایط شیعیان حلب یک نحوه استقلال و رسمیت ـ پس از سال هایی که تحت فشار و اذیت بودند ـ پیدا می کردند، و به یک پیروزی بزرگ می رسیدند.
    پیش شرط شیعیان
    پیش شرط شیعیان عبارت بود از:
    1. اذان باید با همان روش قبلی ـ یعنی همراه با «حی علی خیر العمل» ـ گفته شود.
    2. هنگام تشییع جنازه، اسامی دوازده امام ـ علیهم السلام ـ در جلوی جنازه گفته شود.
    3. در نماز میت پنج تکبیر گفته شود، (طبق نظر شیعیان)
    4. قسمت شرقی مسجد جامع حلب برای شیعیان باشد و به آنان اختصاص داده شود.
    5. صیغه های عقد نکاح شیعیان را ابوالمکارم حمزه بن زهره الحسینی جاری کند.
    تمام این شروط پذیرفته شد و حاکم حلب قبول کرد که آن ها را اجرا کند. [27] و در حقیقت شیعیان می توانستند سنت ها و احکامی را که مجبور به ترک آن شده بودند، دوباره انجام دهند و بر طبق مذهب خود عمل کند و این خود یک پیروزی بزرگ برای آنان به شمار می آمد.
    مزار ابن زهره
    کوه جوشن، در غرب حلب و مشرف بر این شهر است. در پایین آن مقابر و مشاهد شیعه بنا شده است و شاعران حلب درباره آن سروده های زیادی آورده اند. این کوه حاوی معدن مس بوده و از آن برداشت نیز می شده است.
    نقل شده است:
    زمانی که اسیران کربلا را از آن منطقه عبور می دادند ـ ظاهرا در برگشت از شام به طرف مدینه منوره ـ فرزند امام حسین ـ علیه السلام ـ در این مکان سقط شد.
    در آن وضعیت سخت، برای مادر بچه سقط شده، از کارگرانی که در این کوه مشغول استخراج مس بودند درخواست نان و آب کردند و آنان در مقابل درخواست ایشان و کمک کردن به اسیران زبان به طعن گشودند.
    در این حال همسر امام حسین ـ علیه السلام ـ بر آنان نفرین نمود. در اثر نفرین این بانوی مکرمه از آن زمان تا به حال، هر کس در این معدن مشغول به کار شده سودی نبرده و هم اکنون این معدن به صورت تعطیل درآمده است.
    از آن زمان در این منطقه مکانی است که معروف به «مشهدالسقط» است و «مشهد الدکه» نیز نامیده می شود. این سقط را محسن بن الحسین ـ علیه السلام ـ نامیده اند.
    در ضمن مرقد عالم جلیل القدر ابن شهر آشوب مازندرانی در همین مکان قرار دارد.
    وفات
    أبوالمکارم ابن زهره در رمضان سال (511 هـ . ق) به دنیا آمد و در ماه رجب سال (585 هـ . ق) به جهان باقی شتافت. خدایش رحمت کند و در فردوس برین در کنار اجداد طاهرینش جای دهد. هم اکنون قبر سید شریف ابوالمکارم ابن زهره، در کوه جوشن قرار دارد و زیارتگاه عاشقان و زائران او است. [28]

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1]. معالم العماء، ابن شهر آشوب، ص 46 و 303.
    [2]. ایضاح الاشتباه، علامه حلی، ص 168 و 169.
    [3]. تاج العروس، ماده زهر، ج3، ص 249.
    [4]. اعلام النبلاء، اعیا نالشیعه سدی محسن امین، ج6، ص 249.
    [5]. أمل الآمل، ج2، ص 105، رقم 293.
    [6]. مجالس المومنین، مرعشی، ج1، ص 508.
    [7]. بحار الانوار، ج1، ص 21 و 40.
    [8]. روضات الجنات، ج2، 375، رقم 235.
    [9]. مستدرک، الخاتمه، ج3، ص الفائده الثالثه، ص 475.
    [10]. الکنی و الالقاب، ج1، ص 294.
    [11]. ریحانه الأدب، ج7، ص 550.
    [12]. غنیه النزوع، ج1، ص 6.
    [13]. حران: روستایی از حلب بوده. مراصد، ج1، ص 389. البته حران مورد بحث غیر از حران (شهر معروف) است که در بین رها و رقه واقع بوده است.
    [14]. مفاخر اسلام، ج3، ص 482.
    [15]. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 15، به نقل از اعلام النبلاء، ج5، ص 373.
    [16]. مفاخر السلام، ج3، ص 482.
    [17]. مفاخر اسلام، ج3، ص 3 و 482، علی دوانی.
    [18]. بحار الانوار، ج104، ص 61 و 62، مرحوم مجلسی متن اجازه را همراه با مضامین عالیه آورده است.
    [19]. الریاض، ج2، ص 202، افندی تبریزی.
    [20]. طبقات اعلام الشیعه، طهرانی، ص 87.
    [21]. روضات الجنات، ج2، ص 374.
    [22]. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج6، ص 249.
    [23]. غنیه النوزع، المقدمه، ص 23.
    [24]. حمص: با کسره «حاء» و سکون «میم»، اسم شهر معروف و قدیمی ای است که ما بین دمشق و حلب قرار دارد. (معجم البلدان، ج2، ص 302؛ الذریعه، ج5، ص 185).
    [25]. مطران: با فتح «میم» و سکون «طا» اسم رئیس کاهنان است و رتبه او بالاتر از أسقف است المنجد ماده «مطر».
    [26]. در این نوشتار، از مقدمه کتاب گفته شده بسیار استفاده بردیم و کمال تشکر و امتنان را از استاد ارجمند اعلام می داریم.
    [27]. البدایه و النهایه، ج12، ص 355، حوادث سال 570.، مجالس المومنین، ج1، ص 63.
    [28]. معجم البلدان، ج2، ص 186.
    غلامحسين خدادادي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 43
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  5. #223
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    قطب الدین راوندی
    زادگاه و نیاكان
    «راوند» كه در آن زمان روستایی در نزدیكی كاشان بود زادگاه عالمان بسیاری شناخته می‌شد به گونه‌ای كه آقا بزرگ تهرانی بیش از ده نفر از بزرگان راوند را منحصر قرن ششم یاد می‌كند. [1]
    «سعید» گلی از بوستان مكتب محمدی بود كه از آن دیار برخاست و قلب‌الدین لقب یافت او فرزند «هبه الله بن حسین بن هبه الله بن حسن راوندی» بود. گرچه اطلاعات كافی از همه نیاكان او به دست نیامده، همین اندازه معلوم است كه پدر و جد قطب‌الدین، از عالمان و برجستگان آن دیار بوده‌اند. [2] با تأسف تاریخچه و شرح حالی از تولد و دوران كودكی او نیز به دست نیامده است.
    تحصیل
    فرزانه برومند راوند، علاوه بر پدر، از محضر بزرگان دیگری استفاده كرده است. قطب الدین خوشه‌چین خرمن عالمانی است كه ثمره اندیشه‌شان قرنهای متمادی مشام انسانها را معطر ساخته است. افكار بزرگ شخصیتهایی چون شیخ صدوق، سید مرتضی، سید رضی و شیخ طوسی، در اندیشه و تفكر او جای پیدا كرده و با نقل حدیث از شاگردان آنان، جوهره علمی وعملی او نضج یافته است.
    بنابر آنچه در ریاض العلماء آمده است، قطب الدین روایاتی از بزرگان حدیث در شهرهای اصفهان، خراسان و همدان شنیده و نقل كرده است[3] و از این روزنه می‌توان به مسافرتهای علمی او به شهرهای مختلف پی برد. چنانكه قرار داشتن قبر شریف او در شهر قم، دلیلی بر استفاده او از محضر استادان آن دیار است. برخی از استادان او عبارت اند از:
    1. ابو جعفر محمد بن علی بن محسن حلبی. او موفق به درك محضر شیخ طوسی شده و قطب الدین راوندی از وی روایت نقل كرده است.
    2. ابوالحسن محمد بن علی بن عبدالصمد تمیمی نیشابوری. او از شاگردان فرزند شیخ طوسی بوده است.
    3. سید ابوالبركات محمد بن اسماعیل مشهدی. وی از شاگردان شیخ طوسی بوده است و علاوه بر قطب الدین منتجب الدین (صاحب كتاب الفهرست) و امام ضیاء الدین از جمله شاگردانش بوده‌اند.
    4. صفی الدین مرتضی بن داعی بن قاسم. او از شاگردان شیخ طوسی و مؤلف كتاب تبصره العوام است.
    5. شیخ الساده مجتبی بن داعی بن قاسم. ایشان نیز همچون برادرش از محدثان بزرگ بوده و قطب الدین از این دو برادر روایت نقل كرده است.
    6. ابوالفضل عبدالرحیم بن احمد شیبانی.
    7. ابو جعفر محمد بن مرزبان. از شاگردان شیخ مفید است كه قطب‌الدین در كتاب قصص الانبیاء از او روایت نقل كرده است.
    8. هبه الله بن دعویدار. از شاگردان شیخ صدوق به شمار آمده است.
    9. ابوجعفر بن كمیح.
    10. ابونصر الغاری.
    11. ابوصمصام احمد بن سعید طوسی.
    12. ابوالحسین احمد بن محمد بن علی مرشكی.
    13. ابوسعید حسن بن علی لارآبادی.
    14. ابوالقاسم حسن بن محمد حدیقی.
    15. ابو صمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسینی.
    علاوه بر آنها، نام هفت نفر از بزرگان و اندیشه‌وران آن عصر در شمار استادان قطب الدین قرار دارد. [4]
    استاد بزرگ
    ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی، معروف به «امین الدین» از بزرگترین دانشمندان و مفسران شیعی در قرن ششم هجری است. شیخ طبرسی با خلق تفسیر بی‌نظیر از قرآن كریم به نام «مجمع البیان» جاودانگی نام و یاد خویش را موجب گشت.
    گرچه او بیش از دهها اثر مفید همچون «اعلام الوری» از خود به جا گذاشت، تفسیر قرآن (مجمع البیان) برای شناساندن شخصیت علمی‌اش از همه ممتازتر است. [5] قطب راوندی شاگر ممتاز شیخ طبرسی بوده است و این امتیاز و شایستگی شاگرد، به حدّی رسیده كه قطب را با او و او را با قطب می‌شناسند.
    قطب راوندی خود به قرآن عشق می‌ورزید و در راه نشر معارف آن پرتلاش بود اما تأثیر نفس قدسی استادش طبرسی بزرگ، در اندیشه و آثار گران سنگ او نقش بسزایی داشت و از این رو، آثار و تألیفات قطب راوندی، رنگ خدایی و بوی وحی به خود گرفت. [6]
    شاگردان
    راوندی دانشمند بزرگ و وارسته قرن ششم از چهره‌های درخشانی است كه فرزانگان بسیاری از محضر نورانی‌اش به فیض رسیده و دانش اندوخته و خود نیز شمع فروزان محافل علمی گردیده‌اند.
    از میان انبوه جویندگان علم كه از خرمن فضل راوندی خوشه‌چینی كرده‌اند نام فرزندان وی درخششی ویژه دارد. او نه تنها در مسجد و منزل و مكتب بلكه در سفر و حضر، به نورافشانی پرداخته و شاگردان بسیاری را به جامعه اسلامی آن روز ارائه داده است. شاگردان قطب الدین چهره‌های برجسته‌ای هستند كه از وی به نقل روایت پرداخته‌اند. برخی از آنان عبارت‌اند از:
    1. احمد بن علی بن عبدالجبار طبرسی. او علاوه بر قضاوت به نقل حدیث نیز می‌پرداخت.
    2. حسین بن سعید بن هبه الله. وی فرزند دانشور قطب‌الدین بوده و از او به عنوان شهید یاد شده است.
    3. علی بن عبدالجبار بن محمد. از دانشمندان و فقهای بنام.
    4. علی بن محمدالمدائنی.
    5. محمد بن الحسن البغدادی.
    6. محمد بن سعید بن هبه الله. او فرزند دیگر قطب راوندی است كه به ظهیر الدین معروف بود. [7]
    محمد بن علی معروف به «ابن شهر آشوب» از ستارگان درخشان تشیع و برجسته‌ترین شاگردان قطب بود. «ابن شهر آشوب» در كتاب خویش «معالم العلماء» با یادی از قطب الدین به عنوان استاد خویش نام چند كتاب وی را ثبت كرده است. [8][9]
    دانش و آثار
    مردان خدا الگوهای روشنی هستند كه به رغم مشكلات و كمبودهای عصر خویش، همه تلاش و همتشان خدمت به اسلام عزیز و احیای مجد و عظمت آن بوده است.
    آنان با عشق به قرآن مجید و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به نشر و پخش آثار ایشان پرداخته، همواره از سرچشمه زلال ابدیت سیراب می‌شوند.
    قطب الدین راوندی در زمره مردان بزرگی است كه با دانش فراوان خود پس از بهره‌مندی از علوم مختلف و تبحر در آنها، حلقه زرینی در سلسله حافظان و راویان معارف اسلامی گردید و در بیشتر رشته‌های علوم اسلامی تبحر و تخصص خود را به نمایش گذارد كه می‌توان به آثار زیر اشاره نمود:
    1. «ام القرآن».
    2. «تفسیر القرآن» در دو جلد.
    3. «خلاصه التفاسیر» در ده جلد.
    4. «شرح آیات المشكله فی التنزیه».
    5. «اللباب فی فضل آیه الكرسی».
    6. «الناسخ و المنسوخ من القرآن». [10]
    7. «الخرایج و الجرایح». این كتاب كه معروفترین آثار قطب به شمار می‌آید در بیان مسائل كلامی و عقاید بوده و در برگیرنده هفت كتاب پیرامون مسأله معجزه و شیوه زندگی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ است.
    8. «ام المعجزات». نام كتابی است كه راوندی پس از چندی به عنوان «تتمه الخرایج» به نگارش درآورد.
    9. «الاختلافات». این كتاب در برگیرنده اختلافهای كلامی بین شیخ مفید و سید مرتضی (علم الهدی) بوده و 95 مسأله اختلافی در آن بررسی شده است.
    10. «تهافت الفلاسفه». این كتاب كه نشان دهنده دانش فلسفی قطب است در موضوع حكمت و فلسفه نگارش شده و به تناقض گویی فلاسفه پرداخته است.
    11. «جواهر الكلام فی شرح مقدمه الكلام». شرحی بر كتاب «مقدمه الكلام» شیخ طوسی در علم كلام است. [11]
    12. «آیات الاحكام». این كتاب آیاتی از قرآن كریم را كه مربوط به مسائل فقهی واحكام دینی است مورد بحث و بررسی قرار داده است.
    13. «احكام الاحكام».
    14. «الانجاز». شرحی است بر كتاب «الایجاز فی الفرائض» شیخ طوسی.
    15. «حل المعقود فی الجمل و العقود».
    16. «الشافیه فی الغسله الثانیه».
    17. «الخمس».
    18. «من حضره الاداء و علیه القضاء».
    19. «رساله الفقهاء».
    20. «مشكلات النهایه».
    21. «المنتهی فی شرح النهایه». این كتاب به شرح نهایه شیخ طوسی پرداخته و در ده جلد به چاپ رسیده است.
    22. «الرائع فی الشرایع».
    23. «النیات فی جمیع العبادات».
    24. «نهیه النهایه».
    25. «فقه القرآن». این كتاب گرانسنگ با تلاش و كوششی ستودنی به دست توانمند قطب راوندی نوشته شده است. او در كتاب فوق تمام آیات قرآنی را كه به احكام فقهی مربوط بوده است به ترتیب ابواب فقه دسته‌بندی كرده و در دو جلد به یادگار نهاده است.
    26. «تحفه العلیل». در موضوع دعا و آداب آن و احادیث مربوط به امراض و بلاها.
    27. «رساله فی صحه احادیث اصحابنا». موضوع آن بیان صحت احادیثی است كه علمای شیعه نقل كرده‌اند.
    28. «شرح الكلمات المائه». شامل شرح صد كلمه از سخنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ.
    29. «ضیاء الشهاب». شرحی بر كتاب شهاب الاخبار قاضی سلامه مصری.
    30. «لباب الاخبار».
    31. «لب اللباب». اخبار و احادیثی در موضوع اخلاق.
    32. «مزار». كتابی بزرگ در موضوع زیارتنامه‌ها.
    33. «المجالس فی الحدیث».
    34. «دعوات» معروف به سلوه الحزین. موضوع این كتاب ارزشمند مربوط به آداب دعاها و تأثیر آنها است كه در چهار باب تدوین گشته است.
    35. «جنی الجنتین». در تاریخ اولاد امام هادی ـ علیه السّلام ـ و امام عسكری ـ علیه السّلام ـ.
    36. «قصص الانبیاء». در این كتاب تاریخ و شرح زندگی پیامبران از زبان روایات بیان شده است. [12]
    37. «المستقصی». نام كتابی از راوندی در علم اصول فقه است. این كتاب شرحی بر «الذریعه» سید مرتضی در علم اصول می‌باشد. [13]
    38. «التغریب فی التعریب».
    39. «الاغراب فی الاعراب».
    40. «شرح العوامل المأئه». شامل صد عامل در علم نحو.
    41. «غریب النهایه». در شرح لغتهای مشكل فقهی كتاب نهایه شیخ طوسی.
    42. «نفثه المصدور». این كتاب دیوان اشعار قطب راوندی است. [14]
    وفات
    چهاردم شوال 573 ق. آسمان شهر قم رنگی دیگر به خود گرفته بود و عالمان و اندیشمندان و دوستداران اهل بیت ـ‌علیهم السّلام ـ در خانه قطب راوندی، بر بالین یكی از بزرگمردان گرد آمده بودند نزدیكیهای اذان ظهر بود كه نسیم عطرآگین بهشت مشام راوندی را نوازش داد و شبنم اشك از دیدگان زنان و كودكان سرازیر گشت و جهان اسلام در عزای یكی از فرهیختگان مكتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به سوگ نشست.
    پس از مراسم تشییع پیكر پاك آن فرزانه در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه ـ علیهما السّلام ـ به خاك سپرده شد و روح «سعید» محدثان با زمزمه «عاش سعیدا و مات سعیدا» به ملكوت اعلی پر كشید.
    از آن پس جسم مطهرش با كتابها و نوشته‌هایش جاودانه شد و روزی كه پس از هشت قرن تعمیرگران صحن مطهر حضرت معصومه ـ علیهما السّلام ـ با پیكر سالم و سیمای نورانیش رو به رو شدند چیزی جز این منزلت را برای او تصور نكردند كه باید جسم مطهرش چون روح شاهد و ناظرش بر حوزه فقاهت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تا قیام قیامت سالم بماند. حضرت آیه الله مرعشی نجفی ـ رحمه الله ـ به پاس خدمات او، سنگ قبری بلند و به یاد ماندنی را بر فرازش به یادگار نهاد تا زائران حرم فاطمه معصومه ـ علیهما السّلام ـ در ابتدای ورود وخروج از صحن مباركش چشمانشان به قبر این فرزانه بزرگ روشن شود.

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . الثقات العیون فی سادس القرون، آقا بزرگ تهرانی، ص 103.
    [2] . همان، ص 124، امل الآمل، و عامل، ج 2، ص 125؛ اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج 7، ص 260.
    [3] . ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی، ج 2، ص 435.
    [4] . الثقات العیون فی سادس القرون، ص 15، 62، 66، 82، 99، 135، 158، 178، 196، 240، 242، 250، 274، 276، 288، 297، 299، 302، 332، 333؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 62؛ الغدیر، علامه امینی، ج 5، ص 381.
    [5] . شرح زندگانی این مفسر بزرگ را در كتاب شیخ طبرسی (از مجموعه دیدار با ابرار) نوشته محمد باقر پورامینی مطالعه كنید.
    [6] . الغدیر، ج 5، ص 380، روضات الجنات، میرزا محمد باقر خوانساری، ج 4، ص 7.
    [7] . الثقات العیون فی سادس القرون، ص 13، 75، 192، 206، 254.
    [8] . معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 55.
    [9] . شرح حال این دانشمند بزرگ در مجموعه دیدار با ابرار به قلم آقای محمد رحیم بیگ محمدی نگاشته شده است.
    [10] . الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 2، ص 303؛ ج 4، ص 301؛ ج 7، ص 220؛ ج 13، ص 56؛ ج 18، ص 280؛ ج 24، ص 14.
    [11] . ریاض العلماء، ج 2، ص 424 و 425؛ الذریعه، ج 4، ص 502؛ ج 5، ص 277.
    [12] . معالم العلماء، ص 55.
    [13] . الذریعه، ج 21، ص 13.
    [14] . الذریعه، ج 4، ص 228، ج 13، ص 372، ج 16، ص 50.
    عبدالوحيد وفايي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 97
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  6. کاربر مقابل از این پست LOOTER تشکر کرده است.


  7. #224
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    سید فضل الله راوندی
    ولادت:
    سید ابو الرضا ضیاء الدین، فضل الله بن علی بن عبید الله حسینی راوندی از علمای نام آور و از مشایخ بزرگ شیعه در قرن ششم هجری به شمار می آید. او در یكی از شهرهای اطراف كاشان به نام راوند و در خانواده ای علاقه مند به خاندان محمد و آل محمد صلی الله علیهم اجمعین به دنیا آمد. از همان كودكی مهر و محبت اهل بیت علیهم السلام را فرا گرفت و تشنه چشمه زلال و آب گوارای علوم و معارف خاندان عصمت و طهارت گردید.
    خاندان:
    خاندان وی همه از اهل علم و تقوی بوده اند و شخصیتهای برجسته ای از میان این خاندان برخاسته اند و فرزندان و نسل ایشان عموما از اهل علم و دانش بوده اند كه از جمله آنهاست:
    1 - سید ابو المحاسن، احمد بن فضل الله، عالم و فاضل و قاضی شهر كاشان
    2 - سید عز الدین ابو الحسن علی بن فضل الله راوندی
    شخصیت سید فضل الله راوندی شخصیتی فاضل و دانشمند، عالمی بزرگوار و رئیس مذهب و از برجسته ترین علمای دوران خود به شمار می رفت. او شخصیتی ادیب و شاعری توانا بود كه دیوان شعری نیز از او به یادگار مانده است. او از مشایخ ابن شهر آشوب و منتجب الدین بن بابویه و شیخ محمد بن حسن طوسی، پدر خواجه نصیر الدین طوسی و اكثر علمای بزرگ دوران خود بوده است. نام وی پیوسته در كتاب های تراجم و علم رجال با احترام یاد می شود و شخصیت ایشان مورد احترام علمای شیعه است.
    سخن بزرگان:
    سمعانی در كتاب خود می گوید:روزی به كاشان رفتم و تصمیم به زیارت ابو الرضا فضل الله راوندی گرفتم. وقتی به خانه وی رسیدم، در زدم و منتظر خروج ایشان شدم. در آن هنگام دیدم بالای درِ خانه این آیه شریفه را نوشته اند: إنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنكمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ و یُطهِّرَكُم تَطهیراً لحظه ای كه چشمانم به روی مباركش افتاد دیدم ایشان از آنچه تصور می كردم بسیار بزرگوارتر است. در آن دیدار من برخی احادیث و روایات و بخشی از اشعار وی را از ایشان شنیدم. از جمله اشعاری كه ایشان به خط خود برای من نگاشتند این ابیات بود:
    هل لك یا مغرور من زاجر أو حاجز من جهلك الغامر
    أمس تقضی و غد لم یجیء و الیوم یمضی لمحه الباصر
    فذلك العمر كذا ینقضی ما أشبه الماضی بالغابر
    یعنی: ای فریفته دنیا آیا چیزی تو را بیدار می كند؟ و آیا مانعی در برابر دریای جهل تو وجود دارد؟ دیروز گذشت و فردا هنوز نیامده است. و امروز هم با یك چشم به هم زدن می گذرد. و عمر این گونه به پایان می رسد. چقدر گذشته به آینده شباهت دارد.
    عماد كاتب درباره ایشان می گوید: سید فضل الله راوندی شخصیتی كم نظیر و دارای نسبی شریف و اخلاقی بزرگوار بود. وی از قدمای علما و دانشمندی فاضل و دارای چهره ای جذاب و با ابهت و صاحب سخنی زیبا بود. او واعظی بزرگ و دارای خطی خوش و تألیفاتی فراوان بوده، مورد احترام مردم و از رزق و روزی خوبی نیز بهره مند بود. در سال 533 هجری در دوران كودكی من و برادر كوچكم در مدرسه مجدیه در شهر كاشان درس می خواندم. در آن زمان می دیدم كه آن سید بزرگوار به مدرسه می آمدند و در آنجا درس اخلاق می دادند. جمعیت فراوانی از مردم عادی و علمای بزرگ نیز پای درس ایشان حاضر می شدند. بعدها در اصفهان با فرزندش احمد دوست شدم و از طریق ایشان بهتر با تألیفات و مقام علمی پدر بزرگوارش آشنا گشتم.
    اساتید:
    وی از محضر اساتید و علمای فراوانی نیز بهره برده مانند:
    1 - امام شهید عبد الواحد بن اسماعیل رویانی
    2 - سید ابو البركات محمد بن اسماعیل حسینی مشهدی
    3 - سید مرتضی بن سید داعی حسینی
    4 - ابو الحرب المنتهی بن سید داعی حسینی
    5 - سید علی بن ابو طالب حسنی
    6 - شیخ بارع، حسین بن محمد بن عبد الوهاب بغدادی
    7 - علی بن علی بن عبد الصمد و برادرش محمد بن علی
    8 - ابو عبد الله جعفر بن محمد دوریستی
    9 - ابو جعفر، محمد بن علی بن حسین مقری نیشابوری
    شاگردان:
    علمای بزرگی در محضر او تربیت شده اند كه هر یك ستاره ای هستند در آسمان پر فروغ تشیع مانند:
    1 - ابن شهر آشوب مازندرانی
    2 - شیخ منتجب الدین بن بابویه قمی
    3 - شیخ محمد بن حسن طوسی پدر خواجه نصیر الدین طوسی
    4 - سید ناصر الدین ابو المعالی محمد بن حسین بن محمد حمدانی
    5 - شیخ قوام الدین محمد بن محمد بحرانی
    6 - شیخ تاج الدین محمد بن محمد شعیری
    تألیفات:
    او دارای تألیفات ارزشمندی است مانند:
    1 - كتاب النوادر
    2 - ضوء الشهاب فی شرح الشهاب
    3 - الأربعین فی الأحادیث
    4 - التفسیر
    5 - دیوان اشعار
    رحلت:
    سرانجام پس از عمری خدمت به اسلام و علوم و معارف آل محمد صلی الله علیهم اجمعین، این عالم اندیشمند در حدود سال 570 هجری در شهر كاشان دیده از جهان فرو بست و به دیار دوست شتافت.
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  8. #225
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    ابوالفتح کراجکی
    دیباچه
    قاضی ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان بن علی کراجکی، ثقه ای جلیل القدر، فقیهی سترگ و محدثی چیره دست است.
    در مورد علت نامگذاری او به «کراجکی» و نحوه تلفظ این اسم در بین تاریخ نگاران چند ایده وجود دارد:
    1. برخی مانند: صاحب ریاض العلما و محدث قمی، در کتاب «الکنی و الالقاب»، کراجک را ـ به فتح کاف و ضم جیم ـ روستایی واقع در دروازه واسط، در مرکز شرقی عراق، سر راه بغداد ـ بصره دانسته اند.
    2. ابن حجر عسقلانی، کراجک را بر گرفته از کلمه «کراجک» ـ به فتح کاف و جیم ـ می داند؛ که به معنای یک نوع کار بدنی است.
    3. یافعی، لقب «الخیمی» را نیز به القاب کراجکی اضافه نموده و در توضیح آن می گوید: الخیمی منسوب به «خیم»[1] است.
    در مورد این که چرا او را قاضی خطاب کرده اند خبر دقیقی در دست نیست؛ زیرا تا کنون هیچ شهری شناخته نشده که منصب قضاوت یا حکومت آن بر عهده شخصیت مورد نظر ما بوده باشد؛ فقط احتمال می رود که منصب قضا، از سوی فرمانروایان طرابلس به او نسبت داده شده باشد.
    ولادت
    تاریخ ولادت کراجکی به طور دقیق روشن نیست و در کتاب های تراجم نیز مطلبی در این باره دیده نمی شود؛ اما به طور احتمالی ـ با توجه به این که وی در سال (399 هـ . ق)، از ابوالحسن علی بن احمد لغوی، معروف به «رکاز» روایت کرده و معمولاً این کار در سنین 25 سالگی امکان پذیر است، می توان حدس زد که سال ولادت او (374 هـ . ق) بوده و حدود 75 سال عمر نموده است.
    عشق به فراگیری
    کراجکی عشق روز افزونی به تحصیل دانش داشت و در دوران زندگی اش، پیوسته برای آموختن تازها به سرزمین های مختلف اسلامی و غیر اسلامی سفر نمود. در این سفر ها علاوه بر تحصیل، آثار گرانسنگی را نیز برای برخی اشخاص مانند: امیران، صاحب منصبان و عالمان به رشته تحریر در آورده است. از تألیفات متعدد و متنوع این عالم فرزانه در زمینه های: فقه، اصول، حساب، ریاضیات، فلک، ادب، حدیث، فلسفه، کلام، نحو، اخلاق، تاریخ، رجال، تفسیر و ... به روشنی می توان دریافت، که وی به معارف و دانش های موجود در عصرش، توجه خاصی داشته است. به دلیل تلاش کراجکی در فراگیری دانش های مختلف، تاریخ نگاران او را به اوصافی چون: نحوی، لغوی، منجم، طبیب، متکلم، محدث، فقیه، و متفنن توصیف نموده اند.
    اسامی سرزمین هایی که کراجکی بدانجا سفر کرده بدین شرح است:
    1. دمشق؛
    2. طرابلس؛
    3. بغداد، (399 هـ . ق) ؛
    4. میافارقین، (399 هـ . ق) ؛
    5. قاهره، (407 و 426 هـ . ق) ؛
    6. صیدا ـ لبنان، (411 هـ . ق) ؛
    7. مکه، (413 هـ . ق) ؛
    8. رمله، (410 ـ 416 هـ . ق) ؛
    9. صور ـ لبنان، (416 هـ . ق) ؛
    10. ببلیس، (418 هـ . ق) ؛
    11. مصر، (436 هـ . ق) ؛
    12. حلب (436 هـ . ق) ؛
    13. طبریه ـ فلسطین، (436 هـ . ق) ؛
    مشایخ
    یکی از دانش هایی که کراجکی بدان پرداخته، علم حدیث است. وی از بزرگان این رشته در شهر های مختلف بهره برده و به نقل حدیث مبادرت ورزیده است. اسامی تعدادی از مشایخ وی در این دانش عبارتند از:
    1. احمد بن حمزه الشریف ابو منصور حسینی عریضی،
    2. احمد بن محمد بن احمد هالینی هروی (410 هـ . ق)،
    3. اسد بن ابراهیم بن کلیب قاضی ابوالحسن سلمی خراسانی، بغداد، (410 هـ . ق)،
    4. عبدالله بن عثمان بن حماس ابو محمد،
    5. ابوالعباس بن نوح بن محمد حنبلی، (411 هـ . ق)،
    6. علی بن محمد ابوالحسن بساط بغدادی، (410 هـ . ق)،
    7. ابوالحسن بن موسی بن جعفر حسینی، قاهره (407 هـ . ق)،
    8. محمد بن علی بن محمد صخر قاضی ابوالحسن ازدی، مصر (426 هـ . ق)،
    9. محمد بن احمد بن شاذان قمی، مکه، (412 هـ . ق)،
    10. علی بن احمد، ابوالحسن لغوی، معروف به ابن رکاز، میافارقین (399 هـ . ق)،
    11. سید مرتضی انصاری، بغداد (436 هـ . ق) [2]،
    12. شیخ ابوالعباس، احمد بن اسماعیل بن عثمان، حلب (436 هـ . ق)،
    آثار
    کراجکی آثار گوناگونی در رشته ای مختلف علوم اسلامی به یادگار گذاشته است. برخی از این آثار در مستدرک الوسایل» و «روضات الجنات» خوانساری و پاره ای از آن ها در «کنز الفوائد» ذکر گردیده اند و ما برخی از این آثار را آورده ایم:
    1. الابانه عن المماثله فی الاستدلال لاثبات النبوه و الامامه:
    2. الاخبار فی الاحاد؛
    3. الاختیار من الاخبار؛
    4. ادکار[3] الاخوان بوجوب (حق) حقوق الایمان؛
    5. الاستطراف فیما ورد فی الفقه من الانصاف؛
    6. الاستنصار فی النص علی الائمه الاطهار ـ علیهم السلام ـ
    7. الاصول الی مذهب آل الرسول ـ علیهم السلام ـ
    8. الاعلام بحقیقه ایمان اسلام امیر المومنین ـ علیه السلام ـ (و ولده الکرام) ؛
    9. الاغلاط فیما یرویه الجمهور؛
    10. الاقناع عند تعذر الاجماع؛
    11. انتفاع المومنین بما فی ایدی السلاطین؛
    12. الانتقام ممن عذر بامیر المومنین ـ علیه السلام ـ ؛
    13. الایضاح بین طریقی الزیدیه و الامامیه؛[4]
    14. ایضاح السبیل الی علم اوقات اللیل؛
    15. ایضاح المماثله؛ که «الابانه عن المماثله»
    16. الایضاح عن احکام النکاح؛
    17. الباهر فی الاخبار؛
    18. بر الوالدین؛
    19. البرهان علی صحه طول عمر الامام صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ ؛
    20. البستان فی الفقه یا المشجر؛
    21. البیان عن اعتقاد اهل الایمان؛
    22. التأدیب؛
    23. التحفه فی الخواتیم؛
    24. التذکر باصول الفقه یا مختصر التذکره؛
    25. تسلیه الرؤساء؛
    26. الناصریه فی اللیل و الجمعه؛
    27. التعجب فی الامامه من اغلاط العامه؛[5]
    28. التعریف بوجوب حق الوالدین؛[6]
    29. التفضیل؛
    30. تفضیل الانبیاء علی الملائکه؛
    31. التلقین لاولاد المومنین؛
    32. رساله التنبیه علی اغلاط ابی الحسین البصری؛
    33. التنبیه علی حقیقه البلاغه؛
    34. تهذیب؛
    35. التهذیب متصل بالتلقین یا تهذیب المسترشدین؛
    36. الجدول فی طبقات الارث یا مختصر طبقات الوراث؛
    37. الجدول المدهش یا المدهش؛
    38. الجلیس؛
    39. جواب رساله الاخوان (الاخوین) ؛
    40. جواب الرساله الحازمیه؛
    از منظر دانشوران
    1. شیخ منتجب الدین بن بابویه؛
    شیخ عالم ثقه ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، فقیه اصحاب، که نزد سید مرتضی و شیخ طوسی روایت قرائت نموده است و صاحب تصانیف نیز هست که از جمله آن ها می توان به کتاب «التعجب» و کتاب «النوادر» اشاره کرد و اخبار ما از او، به واسطه پدرم، از پدرش نقل شده است. [7]
    13. شیخ حر عاملی؛
    عالم، فاضل، متکلم، فقیه، محدث، ثقه جلیل القدر.
    عاملی در ادامه، پس از ذکر تعدادی از کتاب های کراجکی، آن چه را که ابن بابویه و ابن شهر آشوب در مورد کراجکی گفته اند آورده و سپس می گوید: کتاب الفهرست متعلق به کراجکی است، سید بن طاووس هم همین مطلب را در آخر کتاب «الورع الواقیه» تأیید کرده است. [8]
    مجلسی:
    اما کراجکی، او از عالمان و متکلمان بزرگ است و جمیع ارباب اجازات به او مستند می شوند. کتاب «کنز الوائد؛ او از کتاب های مشهوری است که همه کسانی که بعد از او آمده اند از آن بهره برده اند و بقیه کتابهایش نیز در نهایت متانت هستند. [9]
    فقیهان طرابلس که شیخ اجل سعید، ابوالفتح کراجکی، مقیم رمله البیضاء نیز از آنان است ـ از عالمان و فقیهان بزرگ ما هستند؛ بلکه از رؤسای آنهاست. [10]
    شهید اول:
    شهید اول در بسیاری از کتاب هایش از کراجکی به علامه تعبیر می کند؛ با این که از علامه حلی به فاضل تعبیر می نماید. [11]
    وفات
    تاریخ نگاران در مورد زمان دقیق وفات کراجکی اختلاف نظر دارند و اکثر مورخین زمان فوت وی را قرن پنجم هجری ذکر کرده اند و بر این نظر اتفاق دارند.

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1]. محلی است در مصر که کراجکی در آن جا ساکن بوده و یا بدانجا رفت و آمد داشته است. بعضی این مکان را از شهر های شام می دانند.
    [2]. به نقل از شیخ آقا بزرگ تهرانی.
    [3]. در برخی از منابع، «اذکار» آورده شده است.
    [4]. در بعضی از منابع با نام «الایضاح بین السنه و الامامیه» آورده شده است.
    [5]. در شماره 9.
    [6]. در شماره 20 آورده شد.
    [7]. الفهرست، ص 100، رقم 355.
    [8]. أمل الآمال، ج2، ص 278 و 288، رقم 857.
    [9]. بحار الانوار، ج1، ص 35.
    [10]. بحار الانوار، ج1، ص 35.
    [11]. الکنی و الالقاب، ج3، ص 94.
    نزار منصوري - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 44
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  9. #226
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    علاّمه امین الاسلام طبرسی
    علاّمه بزرگوار امین الاسلام، ابوعلی فضل بن حسن طَبرسی از جمله اندیشمندان نادری است كه هر چند در دانشهای رایج عصر خویش خبره بود، منزلت او در تفسیر، تمام ابعاد و جوانب علمی‌اش را تحت شعاع قرار داده، وی را به مثابه مفسّری سترگ در دنیای دانش و معرف معرفی كرد. در این نوشتار برآنیم كه به گوشه‌هایی از زندگی هفتاد و نه (یا هشتاد) ساله این مفسّر قرآن و پیشوای مفسران بپردازیم.
    ولادت
    او به سال 468 (یا 469 ق.) [1] دیده به جهان گشود و حسن بن فضل طبرسی پدر آن عزیز، او را «فضل» نامید. [2] اصل و منشأ «فضل بن حسن» طبرسی «تفرش» بوده و به همین سبب به «طَبرسی» معروف و مشهور گشته است؛[3] هر چند دلیلی بر ولادت یا اقامت او در آن دیار علم خیز در دست نیست. در مقابل، گروهی از شرح حال نویسان، طبرسی را اهل طبرستان (مازندران امروز) دانسته‌اند،[4] لیكن وجود دلایلی روشن بر یكی بودن طبرس و تفرش آن ادعاها را مخدوش می‌سازد؛[5] كه می‌توان به برخی از آنها اشاره كرد:
    بیهقی (معروف به ابن فندق) كه از معاصران طبرسی است[6] در بیان شرح حال او می‌گوید «طبرس منزلی است میان قاشان (كاشان) و اصفهان. اصل ایشان از آن بقعت بوده است». [7] همچنین یعقوبی[8] و علامه مجلسی،[9]طبرسی را معرّب تفرشی و منسوب به تفرش از توابع قم می‌دانسته‌اند.
    این ناحیه نخست از توابع قم بوده و امروزه از شهرهای استان مركزی به شمار می‌رود. این شهر به دلیل نزدیكی‌اش به قم، در آغاز ورود اسلام، مذهب تشیع را پذیرفت. [10]
    تحصیل
    فضل بن حسن دوران كودكی و تحصیل خود را در جوار بارگاه ملكوتی امام هشتم ـ علیه السّلام ـ گذراند و پس از چند سال حضور در مكتب، و فراگیری خواندن و نوشتن و یادگیری قرائت قرآن، خود را به منظور تحصیل علوم اسلامی و شركت در جلسه درس بزرگان دین آماده ساخت. او در فراگیری علومی چون ادبیات عرب، قرائت، تفسیر، حدیث، فقه، اصول و كلام فوق‌العاده تلاش كرد، بدان حد كه در هر یك از آن رشته‌ها صاحبنظر گردید. با وجودی كه در مدارس آن عصر، علومی چون حساب، جبر و مقابله رایج نبود و كسی برای فراگیری آن رغبت نمی‌ورزید، او به سوی آن علوم شتافت و از صاحبنظران آن فن به شمار می‌آمد. [11]
    اساتیدِ امین الدین[12] طبرسی كه نقش مهمی در بارور كردن شخصیت علمی و معنوی او داشتند از این قرارند: ابوعلی طوسی (فرزند شیخ طوسی)، جعفر بن محمد دوریستی، عبدالجبار مقری نیشابوری، امام موفق الدین حسین واعظ بكرآبادی جرجانی، سید محمد قصبی جرجانی، عبدالله قشیری، ابوالحسن عبیدالله محمد بیهقی، سید مهدی حسینی قاینی، شمس الاسلام حسن بن بابویه قمی رازی، موفق عارف نوقانی و تاج القراء كرمانی. [13]
    هجرتی پربار
    امین الاسلام طبرسی حدود 54 سال در مشهد مقدس سكونت داشت و سپس بنابر دعوت بزرگان سبزوار، و با توجه به امكانات بسیاری كه در آن شهر موجود بود و زمینه تدریس، تألیف و ترویج دین را برای او فراهم می‌ساخت، در سال 523 ق. راهی آن دیار گردید. سادات آل زباره ـ كه طبرسی با آنان نسبت فامیلی داشت ـ میزبان او بودند و از كمك و همكاری با آن عالم وارسته دریغ ننمودند. [14]
    نخستین اقدام شیخ، پذیرش مسؤولیت «مدرسه دروازه عراق» بود[15] كه با سرپرستی و راهنمایی او، مدرسه به حوزه علمیه وسیع و با اهمیتی مبدّل گشت غنای فرهنگی و علمی این مكان، سبب جذب محصلان بسیاری از دور افتاده‌ترین نقاط ایران گردید و طلبه‌های جوان به عشق رسیدن به كمال و خدمت به مكتب در آن مدرسه مشغول تحصیل شدند و علوم مختلفی چون فقه و تفسیر را از محضر طبرسی فرا گرفتند. شاگردان دانشمند و بلند آوازه ذیل ثمره تلاش علمی شیخ است: رضی الدین حسن طبرسی (فرزند طبرسی)، قطب الدین راوندی، محمد بن علی بن شهر آشوب، ضیاء الدین فضل الله حسنی راوندی، شیخ منتجب الدین قمی، شاذان بن جبرئیل قمی، عبدالله بن جعفر دوریستی، سید شرف شاه حسینی افطسی نیشابوری و برهان الدین قزوینی همدانی. [16]
    آثار سبز
    مصنفات و آثار متعددی از امین الاسلام طبرسی به یادگار مانده است كه جملگی از فضل و دانش آن عالم كوشا و اندیشمند توانا حكایت می‌كند. گنجینه آثار او بدین شرح است:
    الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، اسرار الامامه، اعلام الوری باعلام الهدی، تاج الموالید، جوامع الجامع، الجواهر (جواهر الجمل)، حقائق الامور، عده السفر و عمده الحضر، العمده فی اصول الدین و الفرائض النوافل، غنیه العابد و منیه الزاهد، الفائق، الكافی الشافی، كنوز النجاح، مجمع البیان، مشكوه الانوار فی الاخبار، معارج السؤال، المؤتلف من المختلف بین ائمه السلف، نثراللآلی، النور المبین و روایت صحیفه الرضا ـ علیه السّلام ـ.[17]
    پیشوای مفسران
    اندیشه خدمت به قرآن از اوان جوانی در ذهن علاّمه جای داشت. زندگی‌اش آمیخته با آن كتاب الهی بود احیای معارف آن معجزه بی‌بدیل و یگانه و نوشتن تفسیر از آرزوهای اصلی او به شمار می‌رفت. خالق هستی، آن بر آورنده آرزوها، توفیق عرضه آثار جاودان و میراث ماندگار را به او ارزانی داشت و در حالی كه سن علاّمه از شصت تجاوز كرده و موهای سرش به سپیدی گراییده بود سه كتاب تفسیر قرآن را به سبك‌های مختلف به رشته تحریر درآورد. او چنان ابتكاری را در تفسیر قرآن به كار بست كه تا قر حاضر، مفسّران دیگر بر آستان تفسیر او اعتكاف كرده، از خرمن بی‌‌پایانش ـ كه الهام گرفته از مكتب اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ بود ـ استفاده كردند. مناسب است به اختصار به سبك و محتویات هر یك از تفاسیر آن دانشمند فرزانه اشاره نماییم.
    الف. «مجمع البیان» سرآمد تفاسیر
    «آستین همت بالا زدم و نهایت جدّ و جهد را به كار بستم و دیدار بیدار داشتم و اندیشه به زحمت افكندم و بسیار تفكر كردم و تفاسیر گوناگون را در پیش رو نهادم و از خداوند سبحان توفیق و تیسیر طلبیدم و نگارش كتابی را آغاز كردم كه در نهایت فشردگی و پیراستگی و حسن نظم و ترتیب است و حاوی انواع و اقسام دانش تفسیر است و درّ و گوهرهایی اعم از علم قرائت، اعراب و لغت، پیچیدگی و مشكلات، معانی و جوانب، نزول و اخبار، قصص و آثار، حدود و احكام و حلال و حرام در بردارد و از خدشه‌هایی كه مبطلان آن مطرح كرده‌اند سخن گفته و سخنی را آورده‌ام كه تنها اصحاب ما ـ رضی الله عنهم ـ متعرض آن شده‌اند و استدلالات بسیاری را در صحت اعتقادات خود اعم از اصول و فروع و معقول و منقول به گونه‌ای معتدل و مختصر و بالاتر از ایجاز و پایین‌تر از تفصیل در بردارد؛ زیرا اندیشه‌های عصر حاضر تاب تحمل سنگینی فراوان ندارد و از تلاش در میادین مسابقات بزرگ ناتوان است زیرا از علما تنها نامی مانده و از علوم تنها رمقی». [18]
    گرایش روحی بر نوشتن تفسیر با ابتكار و سبكی منحصر به فرد كه از روزگار جوانی در او جولان داشت و همچنین تشویق یار و دوست نزدیكش، محمد بن یحیی (از سادات آل زباره و از شخصیتهای برجسته سبزوار) دو عامل و انگیزه‌ای است كه مؤلف محترم خود در مقدمه بدان اشاره كرده است. برخی از مورخان با بیان داستانی از طبرسی، انگیزه دیگری را در باب علت نوشتن تفسیر دخیل می‌دانند. آن حكایت از این قرار است:
    زمانی سكته‌ای بر علامه عارض می‌شود و خاندانش به این گمان كه او به رحمت ایزدی پیوسته است وی را به خاك می‌سپارند. او پس از مدتی به هوش آمده، خود را درون قبر می‌بیند و هیچ راهی را برای خارج شدن و رهایی از آن نمی‌یابد. در آن حال نذر می‌كند كه اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد كتابی را در تفسیر قرآن بنویسد. در همان شب قبرش به دست فردی كفن دزد نبش می‌شود و آن گوركن پس از شكافتن قبر شروع به باز كردن كفنهای او می‌كند. در آن هنگام علامه دست او را می‌گیرد! كفن دزد از ترس، تمام بدنش به لرزه می‌افتد، علامه با او سخن می‌گوید، لیكن ترس و وحشت آن مرد بیشتر می‌شود. علاوه طبرسی به منظور آرام ساختن او، ماجرای خود را شرح می‌دهد و پس از آن می‌ایستد. كفن دزد نیز آرام شده، با درخواست علامه كه قادر به حركت نبود، او را بر پشت خود می‌نهد و به منزلش می‌رساند. طبرسی نیز به پاس زحمات آن گوركن، كفنهای خود را به همراه مقدار بسیاری پول به او هدیه می‌كند. آن مرد نیز با مشاهده این صحنه‌ها و با یاری و كمك علامه توبه كرده، از كردار گذشته‌اش از درگاه خداوند طلب آمرزش می‌كند. طبرسی نیز پس از آن به نذر خود وفا كرده، كتاب مجمع البیان را می‌نویسد. [19]
    شیخ طبرسی تفسیرخود را در مدت هفت سال و با اقتباس از تفسیر«التبیان» اثر شیخ طوسی، تدوین كرد و هر یك از فنون مختلف قرآنی را به صورت جدا از هم و در قالبی منظم و مرتب بیان نمود. این نظم خاص سبب گردید كه دانشمندان شیعه و سنّی، آن تفسیر را بر بسیاری از تفاسیر دیگر برتری داده، آن را مورد ستایش قرار دهند. [20]
    مجمع البیان در ده جلد تدوین و در پنج مجلد چاپ شده است. این كتاب با مقدمه‌ای مفید آغاز شده و موضوعاتی در هفت فن به قرار ذیل در آن مطرح شده است: تعداد آیات قرآن و ثمره آشنایی با آن، ذكر اسامی قرّاء مشهور قرآن و نظرات آنان، تعریف تفسیر، تأویل و معنی، نامهای قرآن و معانی آن، یادی از علوم قرآن و مسائل مربوط به آن و كتابهایی كه در مورد آن تألیف شده است، احادیث مشهور پیرامون فضیلت قرآن و اهل آن و بیان آنچه كه برای قاری قرآن نیكوست (چون زیبا خواندن الفاظ قرآن).
    او در پایه‌ای از موارد به دنبال معنی آیات و به منظور توضیح بیشتر، به مطلبی اشاره و آن موضوع را با عنوان «فصل» مشخص می‌كند. عناوینی چون تقوا، خصوصیت هدایت و هدی، توبه و شرایط آن، اخلاص، نام محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و بالاخره چكیده‌ای از پندها و حكمتهای لقمان حكیم نمونه‌هایی از این فصلها می‌باشد. همچنین احادیث و روایات بسیاری در این تفسیر وجود دارد كه تعداد آن بیش از هزار و سیصد حدیث است.
    ب. «الكافی الشافی» گزیده‌ای از الكشّاف
    علامه طبرسی پس از تألیف مجمع البیان ـ كه به تفسیر كبیر شهرت یافت ـ به تفسیر كشّاف، اثر جار الله زمخشری برخورد و به دلیل جذابیت و هنرنمایی موجود در آن، به تلخیص آن كتاب اهتمام ورزید. او معانی نو و بدیع و الفاظ نیكویی را كه در نوع خود بی‌همتا بود از این تفسیر گلچین كرد و آن را در یك جلد تألیف نمود و نام این تفسیر گزیده و مختصر را «الكافی الشافی» نهاد. [21] این كتاب در آثار برخی از شرح حال نویسان به «الوجیز» تعبیر شده است. [22] چون نسبت به مجمع البیان و تفسیر دیگر علامه، موسوم به جوامع الجامع دارای حجم كوچكی بوده است.
    ج. جوامع الجامع، تفسیر وسیط
    این كتاب پس از مجمع البیان از معروف‌ترین آثار علامه طبرسی است كه در مدّت یك سال (از ماه صفر 542 تا محرم 543 ق.) و پس از اتمام دو تفسیر گذشته تألیف شده است. [23] در این تفسیر گزیده گویی شیوه مفسر است و او كوشیده تا مطالب مهم و برجسته و لطایف آن دو كتاب را گردآوری كرده، از برخی مطالب آن دو تفسیر كبیر و الوجیز صرف نظر نماید. همچنین حسن ابتكار و لطف تعبیری كه در بیان دقایق آیات و كیفیت توجیه آن به كار رفته و استفاده‌ای كه از كشّاف زمخشری شده، باعث شد كه این تفسیر از مجمع البیان ممتاز گردد. [24] علامه، جوامع الجامع را به دلیل كمی حجم و فزونی فوایدش، وسیط نیز نامیده است.[25]
    بیشتر مطالب تفسیر جوامع الجامع از كشّاف زمخشری اقتباس شده است. در پاره‌ای از موارد نیز مطالبی از تفسیر مجمع البیان خود را نقل كرده است. این تفسیر در مقایسه با كشاف امتیازاتی دارد؛ همچون اختصار و حذف زواید و مطالب غیر ضروری، نقل روایاتی از طرق شیعه كه گاهی با تفسیر صاحب كشاف موافق و در بسیاری از مواضع با آن مخالف است و بیان آراء كلامی شیعه امامیه در مواردی كه با دیدگاه معتزله موافق نیست یا نظر شخصی طبرسی در تفسیر آیه با نظر زمخشری مخالف است كه در این صورت طبرسی از نظر صاحب كشاف عدول نموده و آنچه را خود حق می‌دانسته ذكر كرده است. [26]
    بر قله فقاهت
    علم فقه كه فن استخراج و استنباط احكام از مدارك آن چون كتاب، سنت، اجماع و عقل می‌باشد از جمله دانشهای دقیقی است كه شیخ در آن صاحبنظر بود. علمای بزرگ و شرح حال نگاران، از وی به عنوان مجتهد و فقیهی بزرگوار یاد كرده‌اند. [27] طبرسی با عنایت به وجود بیش از پانصد آیه قرآن كه بر احكام عبادات و معاملات اشارت دارد به طرح موضوعات فقهی در دو تفسیر كبیر و وسیط خود پرداخته است. او نخست اقوالِ فِرَق مختلف اسلامی رابیان كرده، پس از شرح دیدگاه شیعه، نظر خود را به گونه فتوا اظهار می‌كند. بسیاری از فقهای بزرگ شیعه نظرات او را مورد اشاره قرار داده‌اند كه می‌توان به برخی از عناوین دیدگاههای فقهی او اشاره كرد:
    كبیره بودن تمام گناهان،[28] معنای شرعی تیمم،[29] مستحب بودن استعاذه در نماز و غیرآن،[30] اركان و واجبات حج و عمره،[31] حكم صورتی كه بین دو بینه در موردی تعارض واقع می‌شود،[32] خمس،[33] قبض در رهن،[34] دین مفلس،[35] حكم دیون در صورت فوت بدهكار،[36] شفعه،[37] حكم ربا،[38] جزیه نگرفتن از صابئین،[39] حكم وقف بر كافر،[40] جواز وصیت بر شخص ذمی،[41] صید و ذباحه،[42] رضاع،[43] خلع و مبارات،[44] مراد از خوف شقاق[45].
    وفات
    امام مفسران، امین الاسلام طبرسی پس از هفتاد و نه (یا هشتاد) سال زندگی با بركت و سراسر خدمت به اسلام و مردم، شبانگاه روز نهم ذیحجه سال 548 ق. در شب عید قربان در شهر سبزوار به دیار حق شتافت و جهان اسلام را در عزایش سیه پوش ساخته، در سوگ نشاند. [46] برخی از نویسندگان اسلامی شیخ طبرسی را به عنوان «شهید» یاد كرده‌اند. [47]
    وسیله سم به شهادت رسیده است. در مقابل، گروهی نیز با توجه به همزمان بودن رحلت شیخ با فتنه طائفه وغُز،[48] به شهادت ایشان به دست این گروه شورشی اشاره كرده‌اند. [49]
    پیكر پاك علامه از سبزوار به مشهد مقدس انتقال یافت و در نزدیكی حرم مطهر امام رضا ـ علیه السّلام ـ در محلی به نام قبرستان قتلگاه به خاك سپرده شد. [50] آرامگاه او كه در ابتدای خیابان طبرسی واقع شده، از آغاز، محل زیارت مؤمنان بوده است و در سال 1370 به موجب طرح توسعه اطراف حرم، به داخل باغ رضوان انتقال داده شد. [51]

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . طبرسی و مجمع البیان، حسین كریمان، ج 1، ص 207.
    [2] . مجالس المؤمنین، قاضی نور الله شوشتری، ص 202؛ امل الامل، حر عاملی، ج 2، ص 216.
    [3] . تاریخ بیهق، ابوالحسن علی بن زید بیهقی، ص 242.
    [4] . ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی، ج 4، ص 357؛ اعیان الشیعه، محسن امین عاملی، ج 8، ص 398.
    [5] . رك: تاریخ بیهقی، تعلیقات آقای احمد بهمنیار، ص 353؛ طبرسی و مجمع البیان، ج 1، ص 172.
    [6] . تاریخ بیهقی در سال 565 ق. تألیف شده است.
    [7] . تاریخ بیهق، ص 242. (شایان ذكر آنكه در سال 565 ه‍ . ق تألیف شده است).
    [8] . البلدان، احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، ص 38.
    [9] . روضات الجنات، میرزا محمد باقر خوانساری، ج 1، ص 64، به نقل از میرزا عبدالله افندی، شاگرد مرحوم مجلسی.
    [10] . نزهه القلوب، حمدالله مستوفی، ص 68.
    [11] . تاریخ بیهق، ص 242.
    [12] . امین الدین و امین الاسلام از القاب فضل بن حسن طبرسی است.
    [13] . ریاض العلماء، ج 4، ص 357؛ مستدرك الوسائل، میرزا حسین نوری، ج 3، ص 487؛ طبرسی و مجمع البیان، ج 1، ص 300، مفاخر الاسلام، علی دوانی، ج 3، ص 412.
    [14] . تاریخ بیهق، ص 242.
    [15] . همان.
    [16] . ریاض العلماء، ج 4، ص 341 و 342، مقابس الانوار، شیخ اسدالله تستری، ص 14؛ روضات الجنات، ج 5، ص 357؛ طبرسی و مجمع البیان، ج 1، ص 313.
    [17] . معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 315، امل الامل، ج 2، ص 216؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 1، ص 30؛ كشف الظنون، حاجی خلیفه، ج 2، ص 1602؛ ایضاح المكنون، اسماعی باشابغدادی، ج 2، ص 433، الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 2، ص 41؛ منتهی المقال، ابوعلی حائری، ص 241؛ معجم المؤلفین، عمر رضا كحاله، ج 8، ص 66؛ طبقات اعلام الشیعه (قرن سادس)، آقا بزرگ تهرانی، ص 217؛ روضات الجنات، ج 5، ص 361.
    [18] . مجمع البیان، امین الاسلام طبرسی، ج 1، ص 10.
    [19] . ریاض العلماء، ج 2، ص 358؛ روضات الجنات، ج 5، ص 362؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 487، در ضمن نمونه همین ماجرا به مولا فتح الله كاشانی نویسنده تفسیر منهج الصادقین (متوفی 988 ق.) نیز نسبت داده شده است. ر. ك: روضات الجنات، همان.
    [20] . طبرسی و مجمع البیان، ج 2، ص 42، نویسنده در این كتاب صفحاتی را به مقایسه این دو تفسیر اختصاص داده است.
    [21] . جوامع الجامع (به تصحیح ابوالقاسم گرجی)؛ امین الاسلام طبرسی، ج 1، ص 2.
    [22] .منتهی المقال، ص 24؛ امل الامل، ج 2، ص 216؛ نقد الرجال، سید مصطفی تفرشی، ص 266.
    [23] . الذریعه، ج 5، ص 248؛ المستدرك علی معجم المؤلفین، عمر رضا كحاله، ص 545.
    [24] . طبرسی و مجمع البیان، ج 1، ص 280.
    [25] . جوامع الجامع (به تصحیح ابوالقاسم گرجی) ، ج 1، ص 3؛ برخی به جای جوامع الجامع، از الوسیط یاد كرده‌اند. ر. ك: بحارالانوار، ج 102، ص26؛ نقد الرجال، ص266.
    [26] . جوامع الجامع ( به تصحیح ابوالقاسم گرجی)، مقدمه مصحح، ص 19.
    [27] . روضات الجنات، ج 5، ص 357؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 490.
    [28] . مسالك الافهام، شهید ثانی، ج 2، ص 321؛ الحدائق الناظره، شیخ یوسف بحرانی، ج 10، ص 51.
    [29] . الحدائق الناظره، ج 4، ص 244.
    [30] . همان، ج 8، ص 161.
    [31] . همان، ج 16، ص 157؛ ج 17، ص 8، 59، 277، 292 و 304.
    [32] . جواهر الكلام، محمد حسن نجفی، ج 40، ص 422.
    [33] . كتاب الخمس، شیخ مرتضی انصاری، ص 74 و 297.
    [34] . الحدائق الناظره، ج 20، ص 224.
    [35] . جواهر الكلام، ج 25، ص 321 و 322.
    [36] . الحدائق الناظره، ج 20، ص 164.
    [37] . مسالك الافهام، ج 2، ص 226.
    [38] . جواهر الكلام، ج 23، ص 298.
    [39] . الحدائق الناظره، ج 24، ص 23.
    [40] . همان، ج 22، ص 193 و 195.
    [41] . همان، ص 523.
    [42] .جواهر الكلام، ج 36، ص 142.
    [43] . ضوابط الرضاع، محقق داماد، ص 30؛ شرح لمعه: شهید ثانی، ج 5، ص 165 : كتاب النكاح، شیخ انصاری، ص 321 و 339.
    [44] . الحدائق الناظره، ج 26، ص579 و 605.
    [45] . همان، ج 24، ص 625.
    [46] . تاریخ بیهق، ص 242؛ ریحانه الادب، ج 21؛ امل الامل، ج 2، ص 216.
    [47] . ریاض العلماء، ج 4، ص 340، روضات الجنات، ج 5، ص 357.
    [48] . طایفه غز مركب از تركمانان چادرنشین بودند كه در سرزمین بلخ و ناحیه ختلان زندگی می‌كردند و در جنگ با سلطان سنجر، سپاهش را منهدم ساختند و سپس قتل و غارت را در تمام شهرهای خراسان آغاز كردند و ظلم و جور و ریختن خونها را شدت بخشیدند. آتش زدن كتابخانه‌های بسیار، انهدام مساجد و كشته شدن عالمان دین نتیجه این فتنه بود. (ر. ك: الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 7، ص 99، 101 راحه الصدور، محمد بن علی بن سلیمان راوندی ص 167، 183.
    [49] . مكتب اسلام، ش 10، سال اول، ص 67.
    [50] . تاریخ بیهق، ص 242؛ ریاض العلماء، ج 4، ص 345؛ قتلگاه را همان محل شهادت امام رضا ـ علیه السّلام ـ دانسته‌اند. گروهی از نویسندگان، غسلگاه (مكانی كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ را در آن غسل داده‌اند) را مدفن طبرسی معرفی كرده‌اند. البته چون از قدیم قبرستان قتلگاه را غسلگاه می‌نامیدند و بعد از این در محاورات به قتلگاه تبدیل شده است می‌توان این امر را دور از حقیقت نزدیك دانست زیرا وسعت باغ حمید بن قحطبه كه امام ـ علیه السّلام ـ را در آنجا به شهادت رسانیده‌اند در حدود یك میل در یك میل نوشته‌اند و احتمال می‌رود كه امام را در گوشه‌ای از آن باغ غسل داده باشند و بعد مردم، آنجا را به همین نام از یكدیگر نقل كرده‌اند. ر. ك: مراقدالمعارف، محمد حرز الدین، ج 1، ص 415؛ تاریخ آستان قدس رضوی، عزیز الله عطاردی، ج 1، ص 260.
    [51] . روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 3660، ص 4.
    محمد باقر پور اميني - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 1، ص 87
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  10. #227
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    فتال نیشابوری
    ولادت
    شیخ بزرگوار، شهید سعید، ابو علی، محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی واعظ مبارز، محدث و حافظ احادیث بسیار بوده است. [1]
    وی در نیشابور به دنیا آمده و دارای عمر طولانی بوده است؛ اما تاریخ ولادت او معلوم نیست.
    نام پدر او حسن و از استادان فتال بوده است. ریشه این اختلاف از این جهت است که گاهی او را به پدرش و گاهی به جدش، احمد و گاهی به پدر پدر بزرگش نسبت داده اند، که همگی از بزرگان علم و ادب بوده اند. و البته این جور نسبت، امری شایع بود. مثل سید بن طاووس و ابن شهرآشوب، که منسوب به پدر بزرگ خود هستند. بعضی گمان کرده اند که محمد بن حسن و محمد بن احمد یا محمد بن علی چند نفرند. [2]
    از جمله القاب نیشابوری، ابن الفارسی و فتال و کنیه او ابوعلی و ابوجعفر است.
    از لقب «ابن الفارسی» معلوم می شود که او از نژاد ایرانی است. فتال یکی از اسم های بلبل است و علت ملقب شدن او به فتال به خاطر خوش صوتی و لطافت زبانی است که در منبر داشته و از نطق بالایی برخوردار بوده است. [3]
    تخصص
    فتال نیشابوری در امر خطابه و وعظ و منبر سرآمد بوده و خطابه از جمله تخصص های او به شمار می آید، ضمن این که در خیلی از کتاب ها از او به عنوان متکلمی بزرگ و فقیه نام برده شده است. [4] از خیلی از کتاب های تحقیق و چیزی مهم به دست نیامده.
    تحصیلات
    همان طور که گفته شد، متأسفانه کمتر در این موارد بحث شده است. اما آن چه مسلم است، وی در محضر بزرگان شرکت می کرده و از تحصیلات عالیه ای برخوردار بوده و حتی خود محضر درس داشته و شاگردانی تربیت کرده است. وی از دوران کودکی در محضر پدرش درس می خوانده و از برخی کتابها استفاده می شود که فقیه بوده است؛ پس حتما به درجه اجتهاد رسیده و در بحث کلامی هم انسانی خبره بوده است.
    استادان
    از جمله استادان شیخ فتال نیشابوری که در کتاب های تراجم نامشان آمده عبارتند از:
    1. شیخ حسن بن علی بن احمد،
    2. شیخ طوسی.
    3. سید مرتضی.
    مشایخ
    1. سید مرتضی؛[5]
    2. شیخ طوسی.
    3. شیخ حسن بن علی.
    4. عبدالجبار بن عبدالله.
    شاگردان
    1. علی بن الحسن بن عبدالله النیشابوری،
    2. محمد بن علی بن شهر آشوب ساروی مازندرانی. [6]
    تألیفات
    فتال نیشابوری صاحب دو کتاب به نام «روضه الواعظین و تبصره المتعظین» و کتاب «التنویر فی معانی التفسیر» است. روضه الواعظین یکی از کتابهای معروف شیعه است و مؤلف، آن را در ایام جوانی به رشته تحریر درآورده است. فتال می گوید:
    در ایام جوانی مجالس وعظ و موعظه زیاد برایم اتفاق می افتاد که مردم در آن مجالس از من، از اصول و فروع دین سوال می کردند و من جواب می دادم، از من موعظه طلب می کردند و از آداب سوال می نمودند و من برای جوابگویی، به کتابهای اصحاب مراجع می کردم. کتابی جامع که مشتمل بر این مطالب باشد نیافتم پس به کتابهای مختلف رجوع کردم و مطالب زیادی را برداشت نمودم. به فکرم رسید همه این ها را جمع کنم که مشتمل باشد بر بعض کلمات خداوند و اخبار ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ را ذکر کردم و نام کتاب را روضه الواعظین و تبصره المتعظین نامیدم که در جمع آوری آن خیلی زحمت کشیدم و خیلی هم خسته شدم.
    اسناد احادیث را حذف کردم؛ زیرا احادیث مشهور است، لذا نیازی ندیدم که سند ها را ذکر کنم.
    این کتاب مکرر در ایران چاپ شده و از منابع علامه مجلسی در تألیف «بحارالانوار» است که علامت اختصاری آن «روضه» است. در این کتاب 96 مجلس و در بعضی چاپ ها 105 مجلس آمده است. سه مجلس اول درباره ماهیت عقل و فضل آن و معرفت خداوند است، چند مجلس درباره نبوت و معجزات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و مجلس 7 تا 11 درباره حضرت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ است. مجلس دوازدهم درباره شرح حال حضرت ابوطالب ـ علیه السلام ـ و همسرش فاطمه بنت اسد ـ علیها السلام ـ است. مجالس سیزده و چهارده شرح حال حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ است، در مجلس 17 تا 31 شرح حال و فضائل اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ ذکر شده و در بقیه مجالس به امور اخلاقی و فروعات دین پرداخته شده است.
    همه منابعی که در تألیف روضه الواعظین از آن ها استفاده شده در این کتاب از آن ها نام برده شده، با این که چنین کاری معمول نبوده است. مصادر مهم مورد استفاده در تألیف این کتاب عبارتند از: کافی مرحوم کلینی، امالی شیخ طوسی، امالی و خصال شیخ صدوق، کتاب الاقتصاد شیخ طوسی و امالی و ارشاد مرحوم مفید. [7]
    ویژگی های اخلاقی
    از جمله ویژگی های اخلاقی فتال نیشابوری می توان به ساده زیستی، تواضع و صمیمیت او با مردم اشاره کرد؛ به طوری که مردم خیلی او را دوست داشتند و مورد اعتماد آن ها بود، با مردم خیلی ساده نشست و برخاست می کرد و به مشکلات آنان در حد توان رسیدگی می نمود من جمله در امور دینی مردم فعال بود و تلاش فوق العاده ای از خود نشان می داد. وی از زندگی ساده ای برخوردار بود و مورد قبول مردم واقع شد. مواعظ او برای مردم از کلام خدا و از گفتار و احادیث ائمه معصوم ـ علیهم السلام ـ اقتباس می شد.
    عالم میدان علم و عمل بود، کان خطیباً واعظاً باقواله و افعاله. [8]
    از دیدگاه عالمان
    عالمان بزرگ درباره شیخ فتال نیشابوری گفته اند: متکلم جلیل القدر، واعظ فقیه، زاهد و پرهیزکاری است که از تواضع بالایی برخوردار بود و مورد وثوق همه علما است و از بزرگان علمای شیعه و عالمان شهید به شمار می آید. [9]
    اوضاع سیاسی، اجتماعی قرن 5 و 6
    چهره واقعی بنی عباس که ابتدا با شعار حمایت از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و مخصوصاً امام رضا ـ علیه السلام ـ به قدرت دست یافته بودند آشکار شد و آنان دست به کشتار بزرگان شیعیان علی ـ علیه السلام ـ و سادات،؛ اعم از زیدیه و سادات حسنی و اسماعیلیه و واقفیه و اثنی عشریه زدند. بعد از آن هرگاه قبائلی چون آل بویه و نظائر ایشان به قدرت می رسیدند وضع شیعیان بهتر می شد و اجتماعاتی تشکیل می شد و حتی در مقابل حکومت موضع می گرفتند و قیام هایی از نایحه علویان و فاطمیان و خاندان های ایرانی رخ می داد. عباسیان برای نجات خود ترکان را تقویت کردند و نخست غزنویان و سپس سلجوقیان را ترجیح دادند. در دوره سلجوقیان، دو مذهب حنفی، که مذهب پادشاهان و مذهب شافعی، که مذهب خاندان نظام الملک طوسی بود، بر دیگر مذاهب ایرانی چیره بود. آنان هم نسبت به هم تعصب داشتند و خشونت درباره عالمان مذاهب بسیار بالا بود و این دوره دوره عجیبی به شمار می رفت، زیرا تعصبات فراوانی بین مذاهب بوده است. عالمانی هم بودند که در دفاع از شیعه، کتاب و مطلب می نوشتند، از جمله کتاب «النقض» به قلم عبد الجلیل قزوینی که در پاسخ کتاب «بعض فضایح الروافض» نوشته شده و همچنین کتاب روضه الواعظین فتال نیشابوری[10] در این دوره حملات فراوانی بر علیه شیعه نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از ممالک شیعه نشین خصوصاً در کشور عراق و خراسان جریان داشت. دانشوارن بزرگوار هم به هر نحو؛ اعم از مباحثه، مقالات و سخنرانی ها به مبارزه برخاسته ولی چون در حکومت پایگاهی نداشتند در تنگنا قرار گرفته و عده فراوانی از آن ها به خاطر دفاع از تشیع علوی به شهادت رسیدند. از جمله همین شهدا، مرحوم شیخ فتال است که در نیشابور، در جلسات کوچک با مردم و مخصوصاً در سخنرانی ها، در مقابل دشمنان مذهب شیعه ایستادگی فراوان کرد و حتی در کتاب تفسیر خود و کتاب روضه الواعظین به دفاع از شیعه برخاست و در نهایت در همین راه به شهادت رسید.
    نحوه شهادت
    درباره شهادت شیخ فتال و سبب شهادت او چیزی ذکر نشده است؛ اما روشن است که قاتل او ابوالمحاسن عبدالرزاق شهاب الاسلام رئیس نیشابور است. عبدالرزاق که پسر برادر خواجه نظام الملک طوسی و یا برادر اوست، در ایام جوانی از دوستان ائمه و عالمان و روحانیت بود و به تحقیق در احکام شرع و احادیث نبوی مشغول بوده و جواب اشکالاتی را که درباره دین می شد پاسخ می داده است. وی صاحب محراب و محضر درس و مورد اعتماد بوده تا این که سلطان سنجر سلجوقی او را از محراب و مدرسه به وزارت می کشاند و او را وزیر خود قرار می دهد و امور شهر را به دست او می سپارد. وی که انسانی متواضع و متدین بود کم کم در، دربار حکومت تبدیل به انسانی فاسد و دارای صفات زشت چون: بخل و شرب خمر می شود؛ تا جایی که خود سلطان سنجر سلجوقی، در مرو، به وزیر، معین الدین ابی نصر احمد کاشی می گوید، تمام صفات پست را در او می بینم و این همه بدی از چنین شخصی که از اصحاب درس و تقوا و علم است سزاوار نیست؛ اما نکته مهم این است که عبدالرزاق از سال 513 تا 515 حاکم و رئیس نیشابور بود، در حالی که فتال در سال 508 به شهادت رسیده پس در زمان ریاست عبدالرزاق نبوده است؛ الا این که گفته شود: عبدالرزاق در زمانی که صاحب محراب و درس بوده فتوا به قتل او داده است و این قبل از ایام وزارت اوست.
    اما در بعض عبارات آمده است: قتله و هو رئیس النیشابور. [11] سبب قتل او معلوم نیست، در برخی از کتاب های تاریخی گفته شده که شیعه بودن او سبب قتل و شهات او بوده، ظاهراً تبلیغ تشیع و پافشاری بر آن موجب شهادت او شده است.[12]
    پیکرش در قبرستانی به نام «خیرق» در نیشابور مدفون است. [13] گفته شده، نام قبرستان «حیره» است و قبر فتال در جلوی آن گورستان واقع شده است. گورستان حیره در شمال تلاجرد علیا و در جنوب گورستان سرد میدان قرار داشته که نام آوران و بزرگ مردانی در آن جا به خاک سپرده شده اند، که برخی از آنان عبارتند از: سعید بن سلام، ابو عثمان المغزی، عبدالله فرزند منازل، امام اسحاق فرزند حنظل. [14] ظاهرا از این گورستان هیچ اثری نیست.

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1]. سفینه البحار، ج7، ص 23.
    [2]. الذریعه، ج11، ص 305، چاپ اسماعیلیان، قم، سال 1408 هـ . ق؛ اعیان الشیعه، ج8، ص 391؛ معالم العلماء، ص 116.
    [3]. همان، ریاض العلما، ج5، ص 75، چاپ خیام، قم، 1401 هـ . ق؛ ریحانه الادب، ج4، ص 291، چاپ خانه شفق تبریز.
    [4]. تمام منابع قبلی.
    [5]. از سید مرتضی به واسطه پدرش روایت نقل می کند.
    [6]. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج4، ص 90، مقدمه کتاب روضه الواعظین.
    [7]. مقدمه روضه الواعظین.
    [8]. شهداء الفضیله، علامه عبدالحسین امینی، ص 38، چاپ 1320 هـ . ق.
    [9]. الذریعه، ج4، ص 297، ریحانه الادب، ج4، ص 291؛ اعیان الشیعه، ج6، ص 292.
    [10]. تاریخ سلسله سلجوقی، ترجمه آقای محمد حسین جلیل، ص 16، تاریخ بیهقی، ص 232، چاپ 1356 هـ . ش، مشهد، دکتر علی اکبر فیاضی.
    [11]. فوائد الرضویه، ص 469؛ روضات الجنات، ج6، ص 259؛ معالم العلماء، ص 116، منشورات مطبعه الحیدریه، نجف 1380 هـ . ق.
    [12]. مستدرکات اعیان الشیعه، ج2، ص 246؛ فوائد الرضویه، ص 469، چاپ مرکزی تهران؛ ریاض العلماء، ج5، ص 75، چاپ خیام، قم، 1401 هـ . ق.
    [13]. مقدمه روضه الواعظین.
    [14]. نیشابور شهر فیروزه، ص 264، انتشارات رامینه، چاپ مهشید، سال 1357 هـ . ش.
    سيد حسن سيدي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 55
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  11. #228
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض


    قاضی عبدالعزیز حلبی (ابن براج)
    قـاضـی عـبدالعزیز حلبی معروف به ابن براج شاگرد سید مرتضی و شیخ طوسی است از طـرف شـیخ طوسی به بلاد شام كه وطنش بود فرستاده شد بیست سال درطرابلس شام، قاضی بـود در سـال 481 درگـذشـتـه اسـت كـتـابهای فقهی او كه بیشتر نام برده می شود، یكی به نام المهذب است و دیگری به نام جواهر. [1]
    ابن براج و عصر زندگانی او:
    شیخ ابوالقاسم عبدالعزیز بن نحریر بن عبدالعزیز بن البراج، در مصر تولدیافت و در آن منطقه رشد و نـمـا كـرد تـحـصیلات خود را ابتدا در زادگاه خویش، سپس در بغداد ادامه داد تا اینكه یكی از فقهای نامدار و وجهه و اعتبار شیعه در عصر خویش گردید او از علم وسیع و اطلاعات شایسته در زمـیـنـه فـقـه و عـلـوم اسـلامی برخورداربوده است و تالیفات فراوان او نشان دهنده این وسعت اطـلاعات و معلومات می باشداو در سال 429 ه ق به جمع شاگردان علم الهدی پیوست و یكی از خـواص شـاگردان او قرار گرفت و در محضر او از منزلت و رتبت به سزایی برخوردار شد تا اینكه سـیـد بـه رحـمت ایزدی شتافت، او ملازمت شیخ الطائفه را داشت، تا اینكه نمایندگی شیخ رادر حـدود شـام پـذیـرفت و خود یكی از مردان فقه و فقاهت معروف آن دیار گردید اواز سوی جلال الـمـلـك در سـال 438 قـضـاوت مـنطقه طرابلس را پذیرفت و در آن منطقه به رتق و فتق امور مسلمین پرداخت.
    گفتار ارباب تراجم در باب او:
    صـاحب ریحانه الادب درباره او گوید: شیخ عبدالعزیز بن براج شامی حلبی طرابلسی، مكنی به ابـوالـقـاسم، ملقب به قاضی، موضوف به عزالدین و عزالمؤمنین، ازاكابر فقهای امامیه اواخر قرن پـنـجـم هجرت، از وجوه و اعیان ایشان و از تلامذه سیدمرتضی علم الهدی بود ماهی هشت دینار (طـلای مـسكوك هیجده نخود) از طرف سید شهریه داشت به جهت تلمذ و انسی كه با او داشته اسـت، او را خـلـیـفـه الـمـرتضی گفته اند ابن براج از اساتید معظم خود، سید مرتضی و ابوالفتح كـراجكی روایت كرده است و از راویان او شیخ عبدالجبار مفید رازی است كه در ولایت ری، فقیه امامیه بوده است و جمعی از اكابر وقت نیز از او روایت می كنند قضاوت او در طرابلس بیست یا سی سال ادامه داشته، به همین جهت به لقب قاضی شهرت یافته است. [2]
    صـاحـب مـعـجـم رجال الحدیث، ضمن بازگویی سخن شیخ منتجب الدین رازی در الفهرست و بـازشماری كتابهای او، سپس نقل نظر ابن شهرآشوب و اخیرا بازگویی نظر سید مصطفی تفرشی در رجال خویش كه همه او را به عنوان آبروی شیعه و فقیه آنان ستوده اند، مطلب جدیدی در مورد او ارائه نداده است. [3]
    تالیفات:
    او تـالـیـفـات مـتـعدد و نوشته های پرباری در فروع فقهی دارد كه از آن میان می توان: الجواهر ـ المعالم ـ المنهاج ـ الكامل ـ روضه النفس فی احكام العبادات ـالمقرب ـ المهذب ـ الموجز ـ حسن التصریف ـ شرح جمل سید مرتضی و را نام برد.
    1 ـ جواهر الفقه: این كتاب در چند مجلد به نام جوامع الفقه در ایران چاپ شده است و اخیرا از سوی كتابخانه آیه اللّه العظمی مرعشی نجفی (ره) تجدید طبع گردیده است.
    2 ـ روضه النفس در احكام عبادات.
    3 ـ شرحی بر جمل العلم و العمل علم الهدی (استاد خویش).
    4 ـ عماد المحتاج فی مناسك الحج.
    5 ـ الكامل.
    6 ـ المعالم.
    7 ـ المعتمد.
    8 ـ المنهاج.
    9 ـ الموجز. [4]
    وفات:
    او پـس از تلاش فراوان و مجاهدت خستگی ناپذیر در راه تبلیغ و اجرای احكام اسلام، شب جمعه 9 شعبان 481 ه ق در هشتاد سالگی در طرابلس درگذشت وبا شكوه و احترام لازم مدفون گردید.

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . آشنایی با علوم اسلامی، ص 297.
    [2] . ریحانه الادب، ج 7، ص 408، چاپ اقبال تهران.
    [3] . معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 38، تحت كد معرفی 6571.
    [4] . روضات الجنات، ج 1، ص 575 ..
    عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 89
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  12. #229
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    739
    تشکر
    1,338
    تشکر شده 576 بار در 349 پست

    پیش فرض

    شیخ ابو جعفر طوسی
    شـیـخ ابـوجـعفر طوسی، معروف به (شیخ الطائفه) از ستارگان بسیار درخشان جهان اسلام اسـت در فـقـه و اصول و حدیث و تفسیر و كلام و رجال تالیفات فراوان دارد اهل خراسان است در سـال 385 مـتولد شده و در سال یعنی در سالگی به بغدادمهاجرت كرد و تا پایان عمر در عـراق مـانـد و پس از استادش سید مرتضی علم الهدی،ریاست علمی و فتوائی شیعه به او منتقل گردید.
    مدت پنج سال پیش شیخ مفید درس خوانده است سالیان دراز از خدمت شاگرد مبرزشیخ مفید، سـید مرتضی بهره مند شده است استادش سید مرتضی در سال 436درگذشت و او 24 سال دیگر پـس از اسـتـادش در قـیـد حیات بود دوازده سال بعد از سیددر بغداد ماند، ولی بعد به علت یك سـلسله آشوبها كه خانه و كاشانه اش به تاراج رفت،به نجف مهاجرت كرد و حوزه علمیه را در آنجا تاسیس كرد و در سال460 در همانجادرگذشت قبرش در نجف معروف است شیخ طوسی كتابی در فقه دارد به نام النهایه كه در قدیم الایام كتاب درسی طلا ب بوده است كتاب دیگری دارد به نام المبسوط كه فقه را وارد مرحله جدیدی كرده است و در عصر خودش مشروح ترین كتاب فـقـهـی بـوده اسـت كـتـاب دیـگری دارد به نام الخلاف كه در آنجا هم آرا فقها اهل سنت را بیان كرده، و هم رای شیعه را شیخ طوسی كتابهای دیگری نیز در فقه دارد، قدما تا حدودیك قرن پـیـش، اگر در فقه شیخ را به طور مطلق می گفتند، ( منظور آنان ) شیخ طوسی بود و اگر شیخان می گفتند مقصود شیخ مفید و شیخ طوسی بوده است.
    شیخ طوسی یكی از چند چهره معروفی است كه در سراسر فقه نامشان برده می شودخاندان شیخ طـوسی تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند پسرش شیخ ابوعلی ملقب به مفید ثانی، فقیه جـلیل القدری است و بنا بر نقل مستدرك (ج 3، ص 498) او كتابی دارد به نام امالی و كتاب النهایه پدرش را نیز شرح كرده است.
    مطابق نقل كتاب لؤلؤه البحرین دختران شیخ طوسی نیز فقیهه و فاضله بوده اند شیخ ‌ابوعلی فرزندی دارد به نام شیخ ابوالحسن، بعد از پدرش مرجعیت و ریاست حوزه علمیه به او منتقل گـردیـد و بنا بر نقل ابن عماد حنبلی در كتاب شذرات الذهب فی اخبار من ذهب (ج 4، ص 126 و 127) در زمان این فرد بزرگ، زاهد و عالم، بوده است عماد طبری گفته است اگر صلوات بر غیر انبیا روا بود، من بر این مرد صلوات می فرستادم او (پسر شیخ) در سال 540 درگذشته است. [1]
    ولادت:
    فقیه بزرگوار، محدث كبیر، مفسر نامی، دانشمند پرآوازه، شیخ الطائفه،ابوجعفر محمد بن حسن بـن علی طوسی، در رمضان سال 385 ه ق در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشود پس از طی تـحـصیلات مقدماتی در زادگاه خود، در سال408 ه ق هنگامی كه 23 ساله بود، به بغداد عزیمت نمود.
    در آن هـنـگـام ریـاسـت مذهب جعفری در زمان غیبت امام زمان (عج) با شیخ ‌بزرگوار و بزرگ پـرچـمـدار شـیعه، محمد بن محمد عكبری بغدادی، معروف به شیخ ‌مفید بود پس شیخ طوسی ملازمت او را اختیار كرد و شاگردی او را پذیرفت و تا پایان زندگی او از محضرش بهره ها برد.
    در هـمـیـن زمـان از مـحضر مشایخ دیگر، مانند: حسین بن عبید اللّه غضایری (م 411)، ابن جنید اسكافی (م 381) و احمد بن محمد بن موسی معروف به ابی الصلت اهوازی نیز كسب فیض نمود.
    وی بـه عـلـت هوش سرشار و ذكاوت فوق العاده اش مورد توجه استادبزرگوارش شیخ مفید قرار گرفت بدین جهت اكثر اوقات را با شیخ به سر می برد تااینكه در رمضان سال 413 ه ق شیخ مفید بـه جـوار رحـمـت الـهـی شتافت پس از رحلت این مجتهد سترگ شیعه، ریاست مذهب شیعه به دانـاترین و والامقام ترین شاگردش یعنی سید مرتضی علم الهدی (برادر سید رضی، گردآورنده نـهـج الـبـلاغه) رسید بدین خاطر شیخ طوسی بدو پیوست و از علوم الهی سرشاری كه از زبان او جاری می گردید، مستفیض شده و از چشمه گوارای علم و دانش او سیراب و بهره مند گشت.
    سـیـد مرتضی نیز كه در او لیاقت و استعداد كامل را دیده بود، او را مورد عنایات و توجهات خاصه خـود قـرار داده و او را بـه تدریس واداشت و مقرری قابل توجهی (12 دینار در ماه) برای او تعیین نمود بدین ترتیب شیخ طوسی 23 سال نیز درملازمت آن عالم بزرگوار به سر برد تا اینكه سید در ربیع الاول سال 436ه ق، در سن81 سالگی درگذشت.
    بعد از رحلت آیه اللّه سید مرتضی علم الهدی، رهبری و پرچمداری شیعه به شیخ طوسی رسید در ایـن هـنـگام منزل شیخ در محله كرخ بغداد، پناهگاه و مقصد ومقصود مسلمانان بود جهت درك محضر او علما و دانشمندان بسیاری از سراسرسرزمین اسلامی، قصد بغداد را می نمودند تا افتخار مـجـالـسـت و شـاگردی او را دریابندو از چشمه خروشان علم الهی كه بر زبان او جاری می شد، استفاده برند.
    بـدینگونه شماره شاگردان وی از فقها و مجتهدین و علما شیعه، به بیش ازسیصد تن رسید و در همان وقت چند صد نفر از علمای اهل سنت نیز از محضر اواستفاده می كردند.
    گفتار نجاشی:
    نجاشی (متوفی 450 ه ق)، معاصر او در شان شیخ می نویسد:.
    ابوجعفر محمد بن حسن بن علی طوسی، بزرگی از اصحاب ما، ثقه، عین ازشاگردان استاد ما ابوعبداللّه (مفید) می باشد او تالیفاتی دارد یكی از آنها تهذیب الاحكام و آن كتاب بس بزرگی است، و دیگری الاستبصار ـ النهایه ـ المفصح (درامامت) ـ مالایسع المكلف الاخلال به كتاب العده (در اصـول فـقـه) ـ كـتـاب الـرجـال مـن روی عن النبی (ص) و عن الائمه (ع) ـ كتاب فهرست كـتـب الـشیعه و اسامی المصنفین ـالمبسوط (درفقه) ـ مقدمه ای درمدخل علم كلام ـ الایحاز (در ارث) ـ مـسـاله فی العمل بخبر الواحد ـ كتاب مایعلل و ما لایعلل ـ كتاب الجمل والعقود ـ تلخیص الـشـافـی (درامـامـت) ـ مـسـالـه فـی الاحوال ـ كتاب التبیان فی تفسیر القرآن ـ شرح المقدمه ـ ریاضه العقول ـ تمهید الاصول، و شرح جمل العلم والعمل. [2]
    آثار و تالیفات:
    شـیخ آقا بزرگ تهرانی، در مقدمه تفسیر التبیان تالیف شیخ طوسی، از 48كتاب وی نام برده است این كتابها را می توان در موضوعات زیر دسته بندی نمود:
    1 ـ تفسیر قرآن 3 كتاب.
    2 ـ فقه و احكام 11 كتاب.
    3 ـ اصول فقه2 كتاب.
    4 ـ اخبار و احادیث 3 كتاب.
    5 ـ رجال و درایه 3 كتاب.
    6 ـ كلام و عقائد 16 كتاب.
    7 ـ ادعیه و مناجات 5 كتاب.
    8 ـ مقتل و تاریخ 2 كتاب.
    9 ـ پاسخ مسائل 3 كتاب. [3]
    برخی از عناوین كتابها به این قرار می باشد:.
    النهایه ـ الخلاف ـ المبسوط ـ عده الاصول ـ تفسیر التبیان ـ تلخیص الشافی ـالغیبه ـ الفهرست ـ رجال ـ مصباح المتهجد و.
    1 ـ الـنـهـایـه: این كتاب كه یكی از نخستین آثار شیخ است وی فتاوای خود را درمسائل فقهی به عـبـارات و روایات نوشته و مسائلی را كه درباره آن روایت یا حدیثی نیافته است متعرض نگردیده است این كتاب تا عصر محقق همانند شرائع محقق مطرح بود.
    2 ـ المبسوط: بر خلاف نهایه، اگر چه كتابی است فقهی، ولی در آن شیخ اجتهادنموده و مسائل را بـا دیـد كلامی و اصولی بررسی كرده و فتوا داده است این كتاب فتاوای اجتهادی شیخ می باشد از كتابهای دیگر شیخ این كتابها را می توان نام برد:.
    3 ـ الخلاف: در این كتاب مباحث اخلاقی و موارد مورد اتفاق فریقین را بازگوكرده است.
    مـفـصـح (در امـامت)، لایسع المكلف الاخلال به (در اصول)، عده الاصول (در علم اصول)، الرجال كه نام رجالی است كه از اصحاب پیامبر اكرم (ص) و یاران ائمه معصومین (ع) روایـت كرده اند فهرست كه فهرست كتب شیعه ونام مؤلفان آنها می باشد مقدمه در علم كـلام، ایـجاز در فرائض رساله، مساله درعمل به خبر واحد رساله مایعلل و مالایعلل، كـتاب ریاض العقول كه شرح مقدمه و در علم كلام است تمهید الاصول كه شرح جمل الـعـلم و العمل سید مرتضی علم الهدی است كتاب جمل العلم و العمل، كتابهای عقود و تلخیص الشافی درامامت كتاب التبیان در تفسیر قرآن تفسیر التبیان در20 مجلد قرار دارد ایـن كـتـاب در سـالـیـان اخـیـر بـه صـورت 10 مـجلد به چاپ رسیده است این تفسیر نخستین تـفـسیراستدلالی شیعه است زیرا قبل از آن كتابهای تفسیری شیعه همگی روائی (یعنی مجموعه روایات و احادیث پیرامون آیات) بودند.
    ایـن ابـتـكار شیخ، بعدها پی گیری شد و بدین ترتیب یك سری از ارزشمندترین تفاسیر استدلالی شـیـعـه بـه وجود آمد از جمله تفسیر مجمع البیان طبرسی در 10جلد، تفسیر گازر، تفسیر المنهج، تفسیر خلاصه المنهج، تفسیر ابوالفتوح رازی واخیرا تفسیر المیزان و تفسیر نمونه و دهها تـفـسـیر دیگر كه ما در كتاب طبقات مفسران شیعه در مجلدات پنجگانه شرح و تفیل آنها را داده ایم.
    دیگر كتابهای شیخ عبارتند از:
    رساله در تحریم فقاع (آب جو).
    مسائل دمشقیه (كه دوازده مساله است).
    مسائل حلبیه.
    مسائل حائریه.
    مسائل الیاسیه (كه صد مساله است).
    مسائل جیلانیه (كه 24 مساله است).
    مسائل در فرق میان نبی و امام.
    رساله نقض بر ابن شاذان.
    رساله مختصر (در ادعیه و مناسك حج).
    رساله مسائل ابن براج.
    كـتـاب مـختصر مصباح المجتهد (در ادعیه كه همانند مفاتیح الجنان ثقه المحدثین شیخ عباس قمی رایج بین مردم بوده است).
    كتاب انس التوحید (در ادعیه).
    كتاب الاقتصار فیما یجب علی العباد.
    كتاب مختصر المصباح.
    كتاب اخبار مختار بن ابی عبیده ثقفی.
    كتاب مقتل الحسین (در حادثه دلخراش كربلا).
    كتاب اختیار الرجال كشی.
    كتاب مجالس (در اخبار و احادیث).
    كتاب هدایه المسترشد و بصیره المتعبد.
    كتابی در اصول و عقاید و كلام.
    مسائل رازیه در وعید.
    مسائل فارسیه (در آیات قرآن).
    و كتاب الغیبه كه در مورد زندگانی حضرت ولی عصر بقیه اللّه الاعظم نوشته شده است و یكی از مـحـكم ترین و استدلالی ترین كتب شیعه تا زمان خود شیخ و حتی امروز می باشد در این كتاب به تـمـامی سؤالات و اشكالات مخالفین در مورد غیبت،تولد و طول عمر حضرت مهدی (عج) پاسخ داده شده است این كتاب در سالهای اخیر به فارسی ترجمه شده است، ولی اینك نایاب می باشد.
    مقام و موقعیت شیخ طوسی:
    شـیـخ مفید كه استاد شیخ طوسی است، نخستین شخصیت علمی در شیعه است كه علم كلام را تنظیم و تبویب نمود و آن را به عظمت و اعتبار خود رسانید شیخ ‌طوسی نیز اكثر كتب خود را در عـلم اصول و عقاید با بیانات كلامی درآمیخته است این كار شیخ به علمای دیگر نیز جرات داد كه تـفـسـیر قرآن را با مشربهای عقیدتی وفكری گوناگونی عرضه بدارند بدین ترتیب پس از شیخ، تـفـاسـیـری بـا مـشـربهای فلسفی و عرفانی و علمی به وجود آمد كه تاثیر مهمی در تغییر افكار مسلمین باقی گذاشت.
    یـكـی دیـگـر از تاثیرات و ابتكارات شیخ طوسی، استفاده از احادیث اهل سنت واستنتاج از مسائل كلامی آنان می باشد این استفاده باعث ورود فرهنگ اهل سنت دركتب شیعه و انتقال آرا شیعه به دیـگـران بود تفاسیر مهمی چون مجمع البیان و تفسیرابوالفتوح رازی نیز از این تاثیر فرهنگی در امان نمانده و یك سری مسائلی را كه مورداختلاف و یا انكار شیعیان می باشد، در متن خود آوردند كـه اخـیـرا عـالـم وارسـته ومجاهد، علا مه مرتضی عسكری با تحقیقات سی ساله خود ریشه این كجرویها رایافته و آنها را افشا نمود كه تحقیقات ایشان در جای خود ارزشمند می باشد. [4]
    مجتهدی كه مرجعیت مجتهدان را داشت:
    از خـصـوصـیات دیگر شیخ طوسی آن است كه تا مدت طولانی فقهای شیعه راتحت تاثیر آرا خود قرار داد، به طوریكه هیچ یك از فقها جرات نیافتند كه در برابرآرا فقهی شیخ، نظریات خود را ابراز نـمـایـنـد الـبـتـه ایـن مـسائل باعث ركود تكامل فقهی در برهه ای از زمان گردید، ولی بعدها با درخششی كه برخی از فقها از نسل آن بزرگ فقیه نمودند، این سد شكسته گردید و آرا و نظریات فـقـهی جدید در عرصه زندگی مسلمانان طلوع و تجلی نمود و افكار و آرا جدید فقهی در عرصه زنـدگـی مردم تابش نمود و این یك حادثه تاریخی درك موقعیت شیخ طوسی را برای ما تسهیل مـی نمایددر درك عظمت وی كافی است در نظر داشته باشیم كه تا سالها بعد از وی با وجودانبوه دانـشمندان شیعه، هیچ عالمی توفیق نیافت كه شخصیت علمی و موقعیت او راتحت الشعاع خود قرار دهد در علوم كلامی و فلسفی و معقول و منقول، تا ظهورخواجه نصیر الدین طوسی (متوفی 672) و علا مه بی مانند حسن بن یوسف مطهرحلی (متوفی 726)، هیچ كس یارای برابری با عقاید كـلامـی وی را نـداشـت در تـفـسـیرقرآن تا پیش از مجمع البیان امین الاسلام طبرسی (متوفی 548) هـیـچ كـتاب تفسیری همتای التبیان او وجود نداشته است مجمع البیان نیز همچنانكه مؤلفش گوید، ازدریای بی كران معارف تبیان اقتباس نموده و خوشه هایی چیده است.
    در فـقه و اصول نیز تمام فقهای بعد از او، ناقل فتاوای وی بوده اند و به احترام فقاهت و دانش او از خـود رای و نـظـری ابـراز نـمـی داشتند تا اینكه محمد بن ادریس حلی (متوفی 598) برخاست و اجتهاد و مكتب فقهی شیعه را با جرات و تهور خاصی ازحالت ركود موجود و وضع یكنواخت بیرون آورد.
    وفات:
    شـیخ بزرگوار ما در شب دوشنبه بیست و دوم ماه محرم سال چهارصد وشصت به رحمت ایزدی پـیـوست در نجف اشرف در خانه خویش به خاك سپرده شداكنون خانه او مسجد شده است بدین تـرتـیـب جهان اسلام یكی از بزرگترین ونامورترین فقیهان خود را از دست داد شخصیتی كه در تـاریخ كمتر به نظیر او درجامعیت برخورده ایم و هنوز فقهای ما از پرتو وجود او برخوردار هستند. [5]

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . نـگـارش و تـهـیـه این مقاله، توسط آقای جهانشاه دارستانی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت گروه 88صورت گرفته است .
    [2] . رجال نجاشی، ص 403، چاپ جامعه مدرسین قم .
    [3] . مقدمه التبیان، تالیف حاج آقا بزرگ تهرانی .
    [4] . یادنامه هزاره شیخ طوسی، تالیف علی دوانی، مقدمه .
    [5] . مقاله شیخ آقا بزرگ تهرانی به نقل از مقدمه ترجمه الغیبه شیخ طوسی (به نام تحفه قدسی) .
    عقيقي بخشايشي - تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، ص 70
    در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد.


  13. کاربر مقابل از این پست LOOTER تشکر کرده است.


  14. #230
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    ميهن دانلود
    نوشته ها
    686
    تشکر
    2,307
    تشکر شده 1,553 بار در 559 پست

    پیش فرض مروري بر زندگي آيت الله سيد مرتضي نجومي

    مروري بر زندگي آيت الله سيد مرتضي نجومي

    آیت‌الله سید‌مرتضی نجومی، مجتهد، مفسر قرآن و از مفاخر خوشنویسی جهان و چهره ماندگار هنر ایران بود كه صبح امروز در كرمانشاه درگذشت.



    آیت‌الله سیدمرتضی نجومی، فرزند آیت‌الله آقاسید محمدجواد نجومی در 23 جمادی‌الثانی 1346 هجری قمری برابر با 5 آذر 1307 هجری شمسی در كرمانشاه متولد شد. وی از نوادگان امام زین‌العابدین (ع) بود.
    آیت‌الله نجومی، پس از گذراندن سال دوم دبیرستان، در سال 1322 تحصیل در مدرسه را رها كرد و به تحصیل دروس حوزوی پرداخت.
    وی در دوران طلبگی از محضر اساتیدی همچون آقا میرزاابراهیم پورمعتمد، حاج سیدمحمود معصومی لاری و حاج شیخ حسن حاج آخوند به تحصیل علوم دینی پایه پرداخت. سپس برای گذراندان پایه‌های بالاتر به عتبات عالیات عراق «كربلا و نجف» مهاجرت كرد كه در كتاب «كیمیای سعادت» با عنوان تعبیر رویا و عزیمت به كوی دوست از این اقدام یاد كرده است.
    علامه نجومی می‌نویسد: رفت و آمد علاقه‌مندان و همشهریان را به منزل والد و معاشر بیش از اندازه را بلایی برای ادامه تحصیل دیدم، لذا تصمیم به عزیمت به عتبات مقدسه و انتقال به حوزه نجف اشرف گرفتم».
    وی در سال 1369 هجری قمری به كسب درجه اجتهاد نائل آمد. در این ایام، ایشان در درس خارج حضرات آیات آقامیرزا محمدباقر زنجانی، آقامیرزا عبدالهادی شیرازی، حاج آقا محسن حكیم و حاج سیدمحمود شاهرودی شركت و اولین اجازه اجتهاد را از دست آیت‌الله آقا میرزا محمد باقر زنجانی دریافت كرد.
    علامه نجومی در سال 1349 در پی اخراج ایرانیان مقیم عراق، توسط رژیم بعثی، به كرمانشاه بازگشت و امام جماعت مسجد نواب ـ كه از مساجد فعال و پر جمعیت شهر كرمانشاه است ـ شد.
    آیت‌الله نجومی در مورد فعالیت‌های دوران انقلاب خویش چنین می‌نویسد: «بعد از بازگشت از نجف اشرف تا شروع انقلاب مقدس اسلامی، دیگر مجال نوشتن كتابی یا استنساخی پیدا نشد و به كارهای معمولی و وظایف مقرره روحانیت مشغول شدیم. تا اوان انقلاب اسلامی كه جوانان عزیز و سر باخته، دستگاه تكثیر و چاپ اعلامیه‌ها را مخفیانه به منزل ما آوردند، به طوری كه خود آقایان روحانیون محترمی كه كاملاً در جریان انقلاب بودند، نمی‌دانستند كه اعلامیه‌ها كجا تكثیر می‌شود. حتی گاهی جلسه آقایان علما در منزل ما بود و در همان وقت، جوانان عزیز در زیرزمین خانه مشغول تكثیر و چاپ اعلامیه‌ها با انشاء این حقیر بودند.»
    از آیت‌الله نجومی آثار خطی و رسالاتی با عناوینی چون «رساله بعد معنوی هنر خط»، «رساله التصویر والتمثیل»، «رسالة الغناء»، «رساله النجاسه الخمر»، «تفسیر سوره مؤمن» و رساله‌ای در تعظیم شعائر اسلامی به جا مانده است.
    آیت‌الله نجومی از برترین‌های هنر خوشنویسی جهان بود. وی نزد خطاطان بزرگی همچون هاشم بغدادی و احمد نجفی به تمرین و ممارست پرداخت. وی در خط نسخ و ثلث، یگانه و بی‌همتا بود و در تذهیب و تشعیر و جلید و گل‌ و‌ بوته سازی، آثار جاودانه‌ای پدید آورد.
    در سال 1398 هجری قمری، مرحوم حاج میرزااحمد معصومی زنجانی، اجازه‌ای عربی در عالم خط برای ایشان نوشت. آیت‌الله نجومی، لوح تقدیر نخستین گردهمایی و جشنواره خوشنویسان جهان را از آن كرد و از چهره‌های ماندگار ایران در عالم هنر بود.
    آیت‌الله نجومی در مورد ویژگی‌های هنری خود و خانواده‌اش می‌نویسد: «در خاندان ما هنرهای زیبا جایگاه ویژه‌ای دارد و هنرمند خوشنویس، نقاش و صحّاف زیاد داشته‌ایم. مرحوم جدّم میرزا اسماعیل، از خوشنویسان بسیار خوبی بودند كه انواع خطوط را بسیار استادانه می‌نوشتند و آثار بسیار ارزشمندی در این زمینه دارند كه همراه برادرش آقا میرزا رضای منجّم‌باشی از شاگردان میرزا محمدعلی خوشنویس كرمانشاهی بوده‌اند».
    علامه سید‌مرتضی نجومی، صبح امروز در سن 81 سالگی دار فانی را وداع گفت.
    پیكر آن علامه فرزانه، فردا سه‌شنبه بیست‌ و ششم آبان‌ماه از مقابل مدرسه علمیه نواب كرمانشاه تشییع می‌شود.
    بي تو اما به چه حالي من ازآن كوچه گذشتم...


  15. کاربر مقابل از این پست paryak20 تشکر کرده است.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 23 از 23 نخستنخست ... 13 19 20 21 22 23

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •