+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 3 نخستنخست 1 2 3
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 22 , از مجموع 22

موضوع: مصلح غيور - (آیت الله مجتبی تهرانی)

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    مصلح غيور - (آیت الله مجتبی تهرانی)

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم؛ بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله رب العالمين
    و صلّی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علی اعدائهم اجمعين.
    «انّ الاسلامَ بدئُهُ محمدیٌّ و بقائُهُ حسينیٌّ».

    تولد شخصی و شخصیتی امام حسین(علیه السلام)
    در سنوات گذشته معمول ما اين بود که راجع به قيام و حرکت امام حسين(عليه‌السلام) که دارای ابعاد گوناگون بود، بحث می‌کرديم و اين معنا را عرض کردم که امام حسين يک تولد شخصی دارد و يک تولد شخصيتي دارد که هر دوی آنها در سوم شعبان است؛ يکی سَنه چهار بعد از هجرت بنا بر مشهور و يکی در سَنه شصت از هجرت است. امام حسين (عليه‌السلام) اين حرکتي را که کرد اين حرکت اين‌طور نبود که بی‌هدف باشد؛ هدفمند بود و اهدافش را هم حضرت در سخنانش در طول اين حرکت بيان فرمودند و ما در گذشته هر سال يکی از آن چيزهايی را که مورد نظر بود و از ابعاد حرکتی اين قيام بود این را بحث کرديم؛ هم در بعد معرفتی هدفمند بود، هم در بعد انسانی و فضيلت‌های انسانی، هم در بُعد دنيوی و هم اُخروی، هم فردی، هم اجتماعی؛ صحيفه‌ای بود که مجموعه‌ای از درس‌ها بود که حسين(عليه‌السلام) به ابناء بشر آموخت؛


    قیام برای اصلاحِ امت، نه اصلاحِ دین!
    در يک جمله‌ای که من شنیده‌ام _که إن‌شاءالله اشتباه کرده‌اند_ که می‌گویند حسين(عليه‌السلام) قيامش برای اصلاح دين جدش بود. _نعوذ بالله_ این را یک کسی برای من نقل کرد، گفت در نوشته‌ها هست. کسی که این حرف را زده است باید استغفار کند. البته من خودم نديده‌ام، برای من نقل کردند. من آن جمله‌ای را که در تاريخ نوشته‌اند که خود حضرت در وصيتنامه‌اش به برادرش محمد بن حنفيه در مدينه هنگام حرکت به سوی مکه مي‌نويسد، اين جمله را می‌خوانم تا ببينيد چه اشتباهی می‌کنند؛ می‌گويد «هذا ما اوصی به الحسين بن علی بن ابی‌طالب الی اخيه محمد بن حنفيه» اين جملات را خيلی شما شنيده‌ايد: «وانّی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالما»؛ من بیرون نيامدم به قصد فساد و تکبر و داعيه سلطنت و امثال اين حرف‌ها؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی اُمة جدی، اُريد اَن آمر بالمعروف و اَنهی عن المنکر و اَسير بسيرة جدّی و ابی». بله، امام حسين برای اصلاح قیام کرد، اما نه اصلاح دين جدش! می‌گويد «لطلب الاصلاح فی امة جدّی» نه «فی دين جدّی»! یعنی هدفش را متمرکز می‌کند روی اينکه جامعه مسلمين را می‌خواهم اصلاح کنم، نه دين اسلام را. من اين را بگويم؛ چون من اخیراً این را شنیدم، گفتم این را عرض کنم که نخیر، یک چنین چیزی نیست.


    هدفمندی قیام امام حسین(علیه السلام)
    هدفمند بود حسين(عليه‌السلام) در اين حرکت؛ و هدفش را هم بعدش می‌فرماید که «اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» که اين ها همه شاخه‌هايي است برای اصلاح مسلمين و جامعه مسلمین؛ حتی دارد وقتی که حضرت وارد مکه هم که می‌شود اين آيه شريفه را ايشان تلاوت می‌کند: «و لما توجه تلقاء مدين قال عسی ربی ان يهدينی سواء السبيل». می‌فهمی یعنی چی؟ همان آيه‌ای که مربوط به حضرت موسی است که از مصر آمد رفت وارد مدين شد؛ يعنی متوجه شد، رفت به سمت شهر مدين گفت: اميد است که پروردگار من هدايت کند مرا به راه راست که مرا به مقصودم برساند. يعنی من هدفمندم. همانجور که حضرت موسی هدفمند بود در حرکت، من هم هدفمندم و مقصد دارم. من در گذشته گفتم حسين(عليه‌السلام) يک شورشی نبود و الآن هم عرض می‌کنم حسين(عليه‌السلام) يک فراری نبود؛ این غیر از آن است. هدفمند بود در حرکتش.

    غیرت دینی؛ منشأ قیام حسینی
    اما يک مطلبی را که می‌خواهم إن‌شاءالله اگر خدا توفیق عنایت کند این شب‌ها من مطرح کنم اين است که ريشه اين هدفگيري‌اش چه بود؟ که ما اين را هم از گفتار حسين(عليه‌السلام) هم از کردار حسين(عليه‌السلام) به دست می‌آوريم و او این بود که حسين(عليه‌السلام) می‌خواست کوشش کند برای حفاظت دين جدش؛ اين چیزی است که از نظر ظاهر خيلی روشن هم هست. «کوششِ در حفاظت از دين»؛ حالا من به شما عرض می کنم که اين خودش يک عنوان است؛ اصلاً خود این یک تیتر است که در اصطلاحات مباحث اخلاقی داریم، در مباحث عرفانی هم داریم؛ حالا می‌رسیم إن‌شاءالله که اگر رسیدم، توضیح می‌دهم. منشأ اين که حرکت کرد حسين(عليه‌السلام) و قيام کرد و اين هدفگيری را کرد همين بود؛ می‌خواست حفاظت کند از دين؛
    ما هم در مباحث اخلاقی اين عنوان را داريم ، هم در مباحث معرفتی يعنی سير و سلوکی؛ در مباحث اخلاقی يک بحثی مطرح می‌کنند به نام «غيرت»؛ که بعد إن‌شاءالله اینها را توضیح می‌دهم؛ من فقط امشب فهرست را مشخص کنم و به قول طلبه‌ها مصبّ بحثم را روشن کنم. در مباحث معرفتی در منازل سلوک الی الله تعالی، در آنجا هم باز همين را مطرح مي‌کنند: «منزلِ غيرت». هم در اخلاق هست، هم در عرفان هست؛ البته تفاوت‌هایی بین اینها هست. حسين (عليه‌السلام) هر دو را، به موازات هم طی می‌کرد و می‌رفت. يعنی منشأ اين حرکت، هم غيرت به معنای اصطلاح اخلاقی بود، هم غيرت به معنای اصطلاح عرفانی بود؛ هر دو تا بود. اینها را توضیحاتش را بعد باید بدهم؛ من فقط امشب من می‌خواهم به قول ما عنوان بحثم را بگویم که چیست. تا به حال هم من اینجور راجع به امام حسين بحث نکرده‌ام.


    مراد از «غیرت» در مباحث اخلاقی
    من اول بروم سراغ مباحث اخلاقی؛ در باب مباحث اخلاقی غيرت را که معنا می‌کنند می‌گويند سعی و کوشش در حفاظت از چيزی که بايد از او حفاظت شود. اگر کسی سعی کرد، کوشش کرد در حفظ چيزی که بايد از او حفاظت شود، مي‌گويند او غيرتمند است و غيور است. گاهی هم وقتی می‌خواهند به اصطلاح رابطه‌اش را با صفات انسان مطرح کنند می‌گويند غیرت از نتايج شجاعت است. يعنی اگر انسان آن چيزی را که شرعاً و عقلاً بر او لازم است که او را حفظ کند، در حفظ او زبونی به خرج ندهد به او می‌گویند این غيرتمند است.


    غیرت موسوی و حسینی
    من حالا يک نکته‌ای را عرض کنم خيلی اين ظريف است؛ در تاریخ هست که امام حسين(عليه‌السلام) وقتی از مدينه خارج می‌شود يک آيه را می‌خواند؛ وقتی وارد مکه می‌شود يک آيه دیگر را می‌خواند؛ من دقت کردم، ديدم هر دو آيه مربوط به حضرت موسی است و هر دو هم مربوط به حرکت حضرت موسی است. وقتی از مصر می‌آيد بيرون، «فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجنی من القوم الظالمين». وقتی می‌رسد مدین، آنجا این آیه است: «و لما توجه تلقاء مدين قال عسی ربی ان يهدينی سواء السبيل». حسین(علیه السلام) وقتی وارد مکه می‌شود این آیه را می‌خواند. عرض کردم دقت بايد کرد؛ خيلی ظرافت به خرج می‌دهد.
    در بين انبيا شما نگاه کنيد، آن پيغمبری که از نظر بروز و ظهور صفتش که خيلی صفت بارزی داشت و به تعبير ما خيلی در چشم بود، _و الّا همه انبیاء این صفت را دارند_ غيرتمندی حضرت موسی بود. یعنی حضرت موسی غيرتمندي‌اش در چشم بود. ديده‌ايد که چه برخوردهايي که می‌کند؛ حتی می‌گويند خيلی حضرت موسی تند بود _نعوذ بالله_ اینهايي که يک مقداری پياده هستند می‌گويند حضرت موسی خيلی تند بود در بين پيغمبرها؛ من اينها را می‌گويم برای اينکه خوب جا بيندازم مطلب را بفهميد. تند نبود؛ آدم با غيرتی بود؛ بی‌غيرت نبود. بر او واجب بود و لازم بود که کوشش کند در حفاظت از چيزی که حفاظتش لازم بود. و آن این مسئله بود که شرک را از جامعه دور کند و اصلاح کند جامعه را.
    حسين(عليه‌السلام) تند نيست؛ خیال نکنید. او هم راه افتاد، اين هم راه افتاد. هر دوتا راه افتادند؛ منشأ راه افتادن حضرت موسی و امام حسین(عليه‌السلام) چه بود؟ غيرت اين دو بود. منشأ حرکتشان این بود که بي‌تفاوت نبودند. بنشيند تماشاگر باشد نسبت به جامعه!؟ اصلا و ابدا! «لطلب الاصلاح فی امة جدّی» برای اين راه افتادم من. فراری؟! اصلا و ابدا! اتفاقاً عکسش است.


    خروج شجاعانه امام حسین(علیه السلام) از مدینه به سوی مکه
    من وقتی تاريخ را نگاه می‌کنم، نگاه کنيد اتفاقاً اينها از همان نتایج شجاعت است که می‌گويند. من يک مقايسه بکنم؛ وقتی معاويه مُرد يزيد نامه نوشت به وليد که آنجا حاکم مدینه بود. هم راجع به امام حسين نوشته بود هم راجع عبدالله بن زبير که بیعت بگیرد از اینها. خوب، آن قضایا که من در گذشته گفته‌ام و تکرار نمی‌کنم. عبدالله بن زبير صف‌کشی کرد، بيعت نکرد با يزيد؛ او هم از مدينه رفت؛ ببينيد او چه جوری می‌روند او و برادرانش. برادرانش گفتند بیا به تعبير خودشان به اصطلاح عربها از طريق اعظم یا شاهراه برويم. گفت نه؛ به بیراهه زد و رفت از ترسش که نکند بگيرندش! فرق را ببینید؛ هر دوتا از مدينه بيرون آمدند برای اينکه بيعت با يزيد نکنند؛ هم عبدالله بن زبير، هم حسين بن علی(علیه السلام). او از ترسش زد به بیراهه و به برادرش گفت شما از آن راه اعظم برويد که بعد که آمدند شما را دیدند، من را نمی‌بینند... بعد هم فرستادند دنبالش، نتوانستند بگيرندش؛ چون از بیراهه زده بود رفته بود.
    از آن طرف امام حسين راه می‌افتد، ببین با چه وضعی راه می‌افتد. بيش از هشتاد نفر همراهش هستند؛ از بی‌بی‌ها بودند، کنيزها بودند، غلامانش بودند؛ چون آن موقع بحث اصحاب مطرح نبود. حدود شايد مثلاً سی نفر که هشت تایشان از کنيزها بودند، به اصطلاح از خدمتکاران زن بودند و بيست و دو سه نفرشان هم از همين بی‌بی‌ها بودند، خواهرانش بودند، همسرانش بودند. حدود 10 نفر هم از غلام‌هايش بودند که هشت نفرشان هم شهید شدند و دوتایشان ماندند. از بنی‌هاشم، برادرانش و برادرزاده‌هایش اینها هم بودند؛ حدود چهل نفر هم اینها بودند. مجموعا بيش از هشتاد نفر با او بودند. از کجا رفتند؟ از همان طريق اعظم. آمدند به حضرت عرض کردند آقا حالا که شما می‌خواهيد برويد، از اين راه نرويد، بياييد مثل همان عبدالله بن زبیر شما هم به بیراهه بزنيد و بروید؛ اینجا می‌آیند دسترسی به شما پیدا می‌کنند. جواب حضرت چیست؟ می‌گويد به خدا قسم _قسم می‌خورد_ من از همين راه می‌روم. در مقابل قضا و قدر الهی و حکم او و آنچه برايم مقدر کرده است تسليم هستم. از همان راه حرکت کرد و رفت. من يک وقتی اين را نقل کردم که من در تاريخ ديده‌ام حدود دويست و پنجاه ناقه همراهش بود يا اسب که اثاث و بارهایشان را حمل می کردند. ببينيد چه قافله‌ای می‌شود این!
    يک منشأ می‌آيیم سراغ مسائل اخلاقی می‌بینیم آن مسئله غيرتمندی حسين(عليه‌السلام) است که هدفگيری کرده است؛ منشأش این است که هدفگيري کرده است حفاظت از دين را، هر چه می‌خواهد پیش بیاید، بیاید. به تعبير ما «مردانه» آمده است. حالا يک وقت اشتباه نکنيد ما می‌گوييم مردانه، حالا اين را بعد عرض می‌کنم که يک چيزی از نهج البلاغه يادم افتاد از علی(عليه‌السلام).


    مراد از «غیرت» در مباحث عرفانی
    در بعد معرفتی‌اش که ما می‌رویم در منازل سلوک آنجا هم غيرت را مطرح می‌کنند. آنجا سه درجه درست می‌کنند: غیرت زائده و مرید و بعد هم عارف؛ درجه سوم از غيرت که آنجا مطرح است، نسبت به خدا و محبوبش است. حسین(عليه‌السلام) غيرتمندي‌اش نسبت به خدا بود. هم غيرتمند بود نسبت به دين خدا، هم غيرتمند بود نسبت به خود خدا؛ که آن را إن‌شاءالله بعدها من توضیح می‌دهم. حسين(عليه‌السلام) فراری باشد؟! برو دنبال کارت! با کمال شجاعت حرکت کرد از مدينه آمد رفت به سمت مکه. هيچ جا از او _نعوذ بالله_ زبونی نمی‌بينید. منشأش هم همين است که من عرض کردم. لذا هيچ جا سر فرو نیاورد.
    من در اول بحثم که وارد شدم در بحث حسین(علیه السلام) عرض کردم اين حرکت هم جنبه‌های نفیی داشت هم نهیی داشت؛ هر دو تا بود. و منشأش هم همين بود؛ غيرت نسبت به دين داشت امام حسين(عليه‌السلام). می‌گفت هر طور هست من این را باید حفاظتش بکنم. این بر من واجب است. حالا می‌رسيم ما که هر کسی در حدّ خودش، در حیطه نفوذ خودش بر او واجب است که این را حفظش بکند، شرعاً و عقلاً. حالا عرض می‌کنم من می‌رسم در باب غيرت، غيرت نسبت به دين داريم، غيرت نسبت به ناموس داريم، غيرت نسبت به اولاد داريم، غيرت نسبت به مال داريم. اگر رسيدم اینها را می‌گوييم و همه جایش را می‌آورم تطبیقش می‌کنم با حسين(عليه‌السلام) که چه جور او حرکت کرد.


    مراد از اصطلاح «مردانه»
    حالا آنکه راجع به «مردانه» گفتم يادم نرود، اين را به شما عرض کنم اين به اصطلاح، از اصطلاحات ما است که به کار می‌گیريم و می‌گوییم. مراد از مردانه، «شجاعانه» است. مذکر و مؤنث ندارد. علی(عليه‌السلام) اواخر عمرش که بود يک خطبه خواند که در نهج البلاغه هست؛ آنجا وقتی که دلش به درد می‌آید از دست اصحابش می‌گويد: «يا اشباه الرجال و لا رجال». فهميديد؟! به آنها اين جوری خطاب می‌کند. شما شبيه مَردید؛ مَرد نيستيد شما. پس مسئله چيز ديگري است و بحثِ مذکر و مؤنث نيست.


    تطبیق بحث با قیام امام حسین(علیه السلام)
    در باب مسئله حسين(عليه‌السلام) و اصحاب حسين و ياران حسين (عليه‌السلام) مبدأ همين دو تا بود. آنها فرقشان با حسين اين بود که در بعد معرفتی محبوبِ حسين، الله تعالی به آن معنا بود؛ ولی اينجا محبوبِ آنها حسين(عليه‌السلام) بود که ولیّ الله بود. اينها ظرافت‌هايي است که من دارم می‌گويم. در بعد معرفتی و منازل سلوک که بروی اینجوری پیاده می‌شود اینجا. اما از نظر اخلاقی يکی بود؛ حفظ دين خدا بود. این بود. آن وقت بايد بگوييم مقابله بود بين دو دسته، که يک دسته اينها افرادی بودند به معنای واقعی کلمه در بعد اخلاقی و عرفانی غيرتمند بودند و درست آن طرفش نقطه مقابل آنها بودند؛ یعنی مردانی در مقابل نامردانی قرار گرفتند.


    بی غیرتی کوفیان
    مسلم بن عقیل نامه می‌نویسد به حسین(علیه السلام) که در مکه بود؛ در نامه‌اش می‌نویسد «و قد بایعنی من أهل الکوفه ثمانیة عشر الف»؛ با من هجده هزار نفر از اهل کوفه بیعت کرده‌اند، بیا. از این طرف خوب دقت کنید که اینها را وقتی عبیدالله آمد و تهدید کرد، هنگام نماز، شب در مسجد کوفه، نماز مغرب و عشاء، می‌ایستد به نماز عده‌ای بودند؛ نماز تمام می‌شود، سی نفر؛ وقتی از شبستان وارد صحن مسجد می‌شود میآید دمِ در ده نفر بودند؛ از درِ مسجد کوفه می‌آید بیرون در کوچه نگاه می‌کند، می‌بیند یک نفر هم نیست. با غیرت و بی‌غیرت را حالا می‌فهمی یعنی چی؟ خوب بفهم! یک نفر هم نمانده بود.


    پیرزنی به نام طوعه؛ تنها مَرد غیرتمند کوفه!
    مسلم هم که مال کوفه نیست؛ بچه مدینه است؛ اینجا کسی را ندارد که. این طرف، آن طرف در کوچه‌ها می‌گشت تا می‌رسد به یک مرد با غیرت! یه یک مرد برخورد می‌کند اینجا در کوفه! می‌آید می‌بیند پیرزنی درِ خانه نشسته تسبیح دستش است دارد ذکر می‌گوید. رو می‌کند به او می‌گوید یا أمة الله، من تشنه‌ام؛ آب داری یک کمی آب به من بدهی؟ در کوفه یک مرد با غیرت بوده، او هم طوعه بوده است. رفت ظرف آب را آورد داد به او. در تاریخ دارد مسلم آبش را خورد، نشست روی زمین، آب را خورد و ظرف را برگرداند؛ نشست وسط خاکها در کوچه. طوعه برگشت دمِ در، دید این نشسته است. رو کرد به او گفت یا عبدالله، ای بنده خدا، بلند شو برو، اینجا ننشین؛ مسلم هیچ جوابی نداد ؛ بار دوم گفت یا عبدالله، قُم، بلند شو، بلند شو برو؛ باز هیچ جوابی نداد؛ بار سوم به او گفت بلند شو برو سراغ خانه و خانواده‌ات؛ برای من خوب نیست اینجا بنشینی درِ خانه من؛ مسلم جواب داد «ما لی فی هذا المصر أهلٌ و لا عشیرة.» رو کرد به او گفت من در این شهر نه خانه دارم و نه خانواده‌ای دارم، من غریبم. طوعه او را نمی‌شناخت؛ رو کرد به او گفت تو کی هستی؟ گفت من مسلم بن عقیل هستم. تا گفت من مسلمم، این پیرزن آنقدر خوشحال شد...؛ مسلم گفت اجازه می‌دهی من یک امشب را بیایم خانه تو و مهمان تو باشم؟ فردا می‌روم. چه استقبالی کرد طوعه از مسلم! چه استقبالی کرد! چه جور پذیرایی می‌کرد؛ مثل پروانه دور مسلم می‌گشت تا صبح.


    حمله کوفیان بی غیرت به مسلم
    نگاه کنید آقا، دو دسته بودند اینها، درست دو دسته بودند که در مقابل هم بودند. اما صبح شد؛ آمدند خانه طوعه را محاصره کردند و حالا دیگر می‌دانید. مسلم هدفمند است. وقتی از خانه بیرون آمد مواجه شد با آنها، به این زن دعا کرد و از او تشکر کرد. خوب، مسلم را محاصره کردند؛ شنیده‌اید دیگر، هر کس به هر وجهی که توانست به مسلم حمله کرد؛ همین‌هایی که دعوت کرده بودند؛ همین نامردها به مسلم حمله کردند. می‌نویسند از بالای بام سنگ به سر مسلم می‌زدند. تنها بحث این نبود که بیایند با شمشیر بجنگند با او؛ دیدند نمی‌توانند.
    دارد عبیدالله خبر داد به محمد بن اشعث گفت چه شده است که تو نمی‌توانی یک نفر را بگیری و دستگیرش کنی؟ محمد بن اشعث گفت تو خیال کردی من را فرستاده‌ای یک نفر از کسبه کوفه را بگیرم!؟ بقالی از بقالان!؟ اینها شیرمردانی هستند؛ مگر می‌شود به اینها به زودی دست پیدا کرد؟ پیغام داد گفت به او امان بده. امان داد، مسلم را دستگیر کردند.


    راز گریه مُسلم
    اینجا من فقط یک جمله می‌گویم؛ دید محمد بن اشعث که دارد مسلم گریه می‌کند. این خبیث خیال کرد از زبونی مسلم است و مسلم دارد اظهار عجز می‌کند؛ آمد او را سرزنش کند؛ گفت شما که آمدید برای یک چنین امری قیام کرده‌اید، یعنی می‌خواهید حکومت را بگیرید، دیگر این گریه کردن مناسب شما نیست. خواست سرزنشش کند. می‌دانی مسلم چه جواب داد؟ گفت «لا أبکی لنفسی»؛ برو دنبال کارِت نامرد؛ من مَردم؛ من برای خودم گریه نمی‌کنم؛ «أبکی للحسین.» من برای حسین گریه می‌کنم که دست یک مشت زن و بچه را گرفته دارد می‌آید...
    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]



  2. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


  3. #21
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    مصلح غیور جلسه 21

    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
    وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
    « فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ »
    «اِنَّ الإسلامَ بَدؤُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقائُهُ حُسَینیٌّ»
    مروری بر مباحث گذشته
    بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین (علیه السلام) بود که عرض کردم هدفمند بود و بالاترین هدف را حضرت در وصیّتنامه­شان به محمد بن حنفیّه نوشتند و آن عبارت از اصلاح امّت بود. عرض کردم منشأ حرکت غیرت بود. غیرت به معنای ظاهری و معرفتی­. از نظر ظاهری غیرتِ بر دین و حفظ دین از بدعت­ها بود و از نظر درونی سیر الی الله تعالی. اما از نظر بیرونی، این حرکت یک صحیفه­ای بود که دارای درس­هایی بود از امور معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی. این حرکت یک مجموعه­ای بود در ابعاد گوناگون وجودی انسان و حتّی نشئات وجودی.
    از نظر اصطلاح اهل معرفت بحث ما تمام شد و به اصطلاح اهل اخلاق برگشتیم. جلسه گذشته پیوندهای انسان با دیگران را مطرح کردم. گفته شد که این پیوندها محبّت­ها را در پی دارد، و محبّت­ها هم، غیرت­ها را در پی دارد. و غیرت­ به این معنا که نیروی محرّکه­ای ناشی از محبّت به غیر است که باید نقش سازندگی نسبت به دیگران و خود داشته باشد. گفتم غیرت را اینطور تفسیر می­کنند؛ حفظ و حراست از چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است، نیرویی که انسان را تحریک می­کند بر حفظ و حراست از آن چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است. عقلاً و شرعاً. به این مناسبت در آخر جلسه به بخشی از فرمایشات علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه اشاره کردم.

    غیرت ممدوح از منظر عقل عملی در خطبۀ قاصعه
    علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه، هم تعصّب مذموم را مطرح می­فرمایند؛ که امام المتعصّبینِ مذموم، ابلیس بود و هم تعصّب، حمیّت و غیرت ممدوح را. در این رابطه می­فرماید « فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ » اگر شما گریزی ندارید از اینکه غیرت داشته باشید؛ باید غیرت شما برای صفات شایسته و کارهای پسندیده باشد. اول می­رود سراغ صفات نفسانی، که اکتسابی است. بروید این­ها را تحصیل کنید. بعد می­رود سراغ افعال بیرونی « وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُور » بعد کارهای نیکو به طور کلّی. تا به اینجا می­رسد « ِ فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْل » دارد کارهای نیک را شمارش می­فرماید؛ « فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ » یعنی برای خصلت­های ستوده تعصّب داشته باشید یعنی همان صفات و خصلت­های ستوده. بعد یک بخشی از آن را می­فرماید. مثل همسایه­داری، وفای به عهد، فرمانبرداری از نیکوکاران، سرپیچی از گردن­کشان و مطیع نبودن برای آنها و بعد هم مسأله فراگرفتن احسان و... حضرت در اینجا غیرت ممدوح را بر محور چیزهایی که عقل به حفظ او حکم می­کند، مطرح می­فرماید.
    نگاه کنید من در آن تعریفی که گفتم این بود که غیرت عبارت از حفظ و حراست کردن نسبت به چیزی است که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است. این عقلی آن است. این عقل را هم من در بحث­های گذشته­ام گفتم که عقل عملی است. انسان عقل عملی دارد، یعنی عقل عملی می­آید حکم می­کند چه چیزهایی پسندیده است و چه چیزهایی ناپسندیده است. نسبت به افعال، نسبت به خصال. در اصطلاح که می­ریزند می­گویند حسن و قبح عقلی.
    حضرت اینجا آن چیزهایی را که حسن و قبح عقلی دارد، مطرح می­کند. می­گوید اگر غیرت داری و می­خواهی غیرت به خرج بدهی، غیرت را ببر نسبت به آن چیزهایی که عقل می­پسندد. در جنبه­های فعلی. یا آنجاهایی که عقل مذموم می­داند. یک وقت عقل ممدوحش می­داند، می­گوید حُسن دارد. یک وقت می­گوید قُبح دارد، اگر تقبیح می­کند او را ترک کن. تابع عقل عملی­ات باش. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش وارد شده­اند. حفظ همسایه، وفای به عهد، دست برداشتن از ظلم و... نگاه کنید همان حسن و قبح­های عقلی را در این خطبه حضرت شمارش می­کند و می­آید سراغ اینها. در اینجا خیلی حضرت از عصبیّت استفاده می­کند. عصبیّت همان حمیّت و غیرت است. ما اینها را تقریباً از یک خانواده می­دانیم. یعنی کارهایت را در افعال (بایدها و نبایدهایت) را بر دیدگاه عقل عملی قرار بده.
    غیرت ممدوح از منظر شرع و دین
    از آن طرف پیغمبر اکرم در باب غیرت، در یک روایتی شرعی­اش را می­آورند « قالَ رَسول ُالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مِنَ الغَیرَةِ ما یُحِبُّ اللهُ وَ مِنها ما یَکرَه » آن عقل بود، این شرع است. از غیرت است آن چیزی که خدا دوست دارد و آنچه که خدا کراهت دارد. فعل، ترک. هر دو. در روایت علی (علیه السلام) هم هر دو بود؛ هم فعل بود و هم ترک. اما علی (علیه السلام) از دیدگاه عقل عملی مطرح کرده بود، اینجا پیغمبر اکرم از دیدگاه شرع و دین می­فرماید. این همان است که من ­ در تعریف غیرت گفتم یعنی آن نیروی محرّکی که انسان را سوق می­دهد به سوی حفظ آن چیزی که عقل می­گوید لازم است حفظ آن، و شرع می­گوید لازم است حفظ آن. هر دو اینها در معارف ما هست. دوباره ازپیغمبر اکرم « ألا وَ إِنَّ اللهَ حَرَّمَ الحَرامَ وَ حَدَّ الحُدُودَ » که اصلاً به طور کلّی این مرزبندی­ها، بایدها و نبایدها که اسم آن را دین می­گذاریم، « حَدَّ الحُدود » است. این بر محور غیرت الله است. بعد می­گوید « وَ ما أَحَدٌ أَغْیَرَ مِنَ اللهِ » ما کسی باغیرت­تر از خدا نداریم.
    خداوند چون بنده­هایش را دوست دارد، نسبت به آنها غیرت دارد
    این دین، این مرزبندی­ها بر محور غیرت الله است. که من جلسه گذشته عرض کردم. جهت آن هم حُبُّ الله است. خدا بنده­هایش را دوست دارد، چون دوست دارد، نسبت به آن­ها غیرت دارد. ـ نعوذ بالله ـ خدا بی­غیرت نیست. آنهایی را که دوستشان دارد، می­خواهد آن­ها را حفظ کند. آن چیزهایی را که به ضررشان است می­گوید نکنید! آن چیزهایی که به نفعشان است می­گوید بکنید. نگاه کنید کلی بحث را وارد شدم.
    محیط­های چهارگانه
    می­آییم سراغ محیط­هایی که انسان در آن محیط­ها ساخته می­شود؛ که به طور غالب چهار محیط است؛ محیط خانوادگی، آموزشی-تحصیلی، رفاقتی و شغلی. که البتّه در گذشته گفته­ام یک فضای پنجمی(امراء و علماء) حاکم بر این چهار محیط است که الان نمی­خواهم وارد آن بشوم
    غیرت در محیط خانوادگی
    اوّل محیط خانوادگی است. که این محیط غالباً بر محور محبّت است و شدیدترین محبّت­ها هم اینجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شدیدترین حب­ها است. در محیط آموزشی و تحصیلی یا شغلی یا رفاقتی به این شدّت نیست. آنجایی که انسان چشم باز می­کند اینجاست. ما غیرت را از اینجا شروع می­کنیم. گفتم بحث غیرت یک بحث بسیار مفصّلی است. یک روایتی است از پیغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: برای هر درختی میوه­ای است و میوۀ دل فرزند است. این که ما در اصطلاحات و محاوراتمان داریم، مُتَّخذ از همین معارف ما است. ما هم همین را می­گوییم: میوۀ دل انسان، فرزند انسان است. دل مخزن محبت است. میوۀ دل، فرزند است. حالا انسان نسبت به میوۀ دلش باید شدیداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از دیدگاه عقل عملی، چه از دیدگاه شرع. باید از او کند. اینجا تازه اوّل بحث است. گفتم این یک بحث دامنه­داری است. یعنی پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند باید غیرت داشته باشند، در روابط گوناگون.
    دستورات اسلام راجع به تربیت فرزند و ارتباط آن با غیرت
    نگاه کنید اسلام از آن موقعی که نطفه می­خواهد منعقد بشود، باردار بشود، می­خواهد متولّد بشود همینجور گام به گام دستور می­دهد. بروید در آداب ببینید. من نمی­خواهم اینجا این بحث­ها را بکنم، بحث من کلّی است. غیرت تو اقتضای این را می­کند که همه اینها را رعایت کنی. غیرت یعنی چه؟ یعنی محبّت تو به این بچّه! ببینید چه دستوراتی می­دهد! می­گوید از موقعی که می­خواهد باردار بشود تا بعد هم هنگام بارداری، اینکه تغذیه­اش هنگام بارداری چگونه باشد. یا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبت­هایی بکند، هنگام تولّد و... به عنوان نمونه حتّی داریم که اولین چیزی که می­خواهی به کام او بکنی، آب فرات باشد. تربت حسین (علیه السلام) باشد. آقا این­ معارف ما غوغا می­کند! ببینید چطور پیش می­آیند! تمام اینها را دقیقاً می­گویند. غیرت تو اقتضای اینها را می­کند.

    انتقاد از بی­مبالاتی پدران و مادران در تربیت دینی فرزندان
    این میوۀ دل تو است!! این بچّه می­خواهد چشم باز کند، در چه چهره­ای چشم باز کند که این جزء ملکاتش بشود؟ چه قیافه­ای؟ ای پدر!! ای مادر!! زبان باز می­کند، اوّلی که می­خواهد حرف بزند چه یادش بدهد؟ چه از دهانش دربیاید؟ کَلِمَةُ التُّوحید. اینها همه بر محور غیرت است. این را بدان. اگر نمی­کنی، بی­غیرتی تو!!
    بعد هم بیاید بالا، در مقاطع زندگی، سنّی، در هر مقطعی می­گوید اینطور عمل کن. حتی گاهی تعبیر به حق میشود؛ حقّ ولد بر والد یعنی حق پدر و مادر بر فرزند. اسم کودک را چه می­گذاری؟ از این اسمهای عجیب و غریب می­گذاری؟ در روایت دارد « قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِی هذا؟ » شخصی فرزندش همراه او بود،به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ این به گردن من چیست؟ این حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اینکه اسم نیکویی بر او بگذاری و او را شایسته تربیت کنی« وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جایگاه نیکویی قرار دهی. کجا می­بری او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » حالا می­رسیم به مراکز آموزشی. حواست را جمع کن!
    در یک روایت دیگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَیتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خودتان را بر سه خصلت پرورش دهید؛ حبّ پیامبرتان، حبّ اهل بیت پیامبر و قرائت قرآن. تمام اینهایی که شما می­بینید، خیلی ریزه­کاری دارد. حالا من این­ها را به عنوان نمونه گفتم. بروید در مقاطع زندگانی ببینید.
    از نظر درونی، این دل او است، دل بچّه را از چه محبّتی می­خواهی پُر کنی؟ چه چیزهایی را داری برای او تعریف می­کنی که خوشش بیاید برود در دل او؟ در سبک من نیست لذا نمی­توانم یک چیزهایی را بگویم. آن کسانی را که کذا می­کنند نشان او می­دهی تا بچّه از آن خوشش بیاید؟ یا می­روی سراغ مکارم اخلاق اهل بیت؟ محبّت آنها را می­خواهی در دل این بچّه­ات بکنی ؟ کدام یک از این­ها است؟ واقعاً به قدری وضع ما بد شده است که خدا می­داند. از همه جهات می­گویم این را. ما این همه در معارفمان دستور داریم. ببینید راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگی او را... من نمی­خواهم وارد اینها بشوم راجع به همۀ اینها ما دستور داریم. هم بیرونی هم درونی. همه و همه را برای ما گفته­اند. بچّه­ات را با غیرت انسانی و دینی بار بیاور. نه اینکه هم از نظر انسانی و عقل عملی بی­غیرت، و هم از نظر دینی بی­غیرت!!! دیگر بهتر از این نمی­توانستم بگویم. چرا؟ چون باقیات الصّالحات تو این است. صدقۀ جاریۀ تو این است. توشۀ آخرت تو این است. در روایات ما هم این است. به آن نشئه که رفتی می­فهمی چه خبر است.
    از نظر پوشش، از همین الآن در شکل و قیافه این دختر بچّه، لااُبالی­گری را ملکۀ او می­کند. چه بگویم من؟ بگویم اِی بی­غیرت؟ خُب عین واقع است. این را تو باید برسی به او. ما داریم که اصلاً اینها جزء باقیات الصالحات آدم هستند. همه چیزهای دیگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروی مریض­خانه بسازی، نمی­دانم مسجد درست بکنی و... اگر مسجدی بسازی آن هم با پول شبهه­ناکِ حرام، بعد هم بچه تو در بیاید، به کمر­ت بزنند. اینها هیچ فایده ندارد. اوّل وظیفه­ تو این بوده است. باقیات الصالحاتت این است، صدقۀ جاریه­ات این است. این­ها در روایات ما است. جزء معارف ما است. لذا من می­خواستم بیایم در محیط­ها. چون چهار تا محیط را من گفتم که هر محیطی از این محیط­هایی که ما در آن ساخته می­شویم، این­ها همه بر محور غیرت است. همین بی­غیرتی است که جامعه را به فساد می­کشاند. این را بدانید در هر محیطی. می­خواهیم برویم سراغ توسّل­مان. من دیگر خسته ­شدم.
    توسّل به کریم اهل بیت
    در بین ما هر کدام از ائمه (علیهم السلام) به یک خصلتی مشهور هستند. من امروز پیش خودم فکر می­کردم، که از امام حسن (علیه السلام) به کریم اهل بیت تعبیر می­شود. می­دانید این یعنی چه؟ یک روایتی از خود امام حسن(علیه السلام) می­گویم دارد که « سُئِلَ الحَسَنُ (علیه السلام) مَا الکَرَم؟ » از خود حضرت پرسیدند کرم چیست؟ من جای دیگر هم نرفتم. خود او که کریم است کرم را چه معنا کرده؟ « قال (علیه السلام) الإبتِداءُ بِالعَطیَّةِ قَبلَ المَسئَلَةِ » یعنی بدون درخواست اگر عطا کردی، آن وقت کریم هستی. می­خواهم بگویم کجا امشب می­خواهیم برویم. امام حسن می­داند ما چه می­خواهیم. به خودش قسم می­داند من چه می­خواهم. ای کریم اهل بیت!... می­دانم همه ما امشب دست پُر از این مجلس بیرون می­رویم.
    مواعظ امام حسن (علیه السلام) به جناده
    جُنادة می­گوید بر امام حسن (علیه السلام) وارد شدم. شاید مثل امروز بوده است. به عیادت رفتم. حال آقا منقلب بود. گفتم در این موقعیّت از امام حسن استفاده کنم، عرضه داشتم « عِظنی یَابنَ رَسولِ الله » پسر پیغمبر! من را موعظه کن « قال: نعم » حضرت فرمود باشد موعظه­ات می­کنم. رو کرد این را به من گفت : « یا جُنادَة إِستَعِدَّ لِسَفَرِک وَ حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ أجَلِکَ » ای جنادة! آماده سفر آخرت باش. مسافر قبل از آنکه راه بیفتد باید زاد و توشه را تهیه کند « و اعلَم أَنَّکَ تَطلُبُ الدُّنیا وَ المَوتُ یَطلُبُکَ » ای جنادة! تو دنبال دنیا هستی اما بدان مرگ به دنبال تو و از قفای تو است. ای جنادة! بیش از آنچه که قوت تو است از مال دنیا، به دنبال او مرو و غم و اندوه روزی را که نیامده بر آن روزی که در آن هستی میفکن، غصّه نخور برای دنیا. ای جنادة! در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب است و در شبهات عتاب است و... تا رسید به این جمله، فرمود: ای جنادة! بیرون برو از مذلّت معصیت خدا به سوی اطاعت خداوند. امام حسن همینطور داشت صحبت می­کرد یک مرتبه دیدم نفس حضرت قطع شد. چهره را نگاه کردم دیدم رنگ چهره­اش زرد شد.
    جنادة می­گوید وقتی وارد شده بودم دیدم یک طشتی جلوی حضرت است، لخته­های خون است که از دهان مبارک او در این طشت می­ریزد. گفتم آقا! چرا خودتان را معالجه نمی­کنید؟ به من فرمود: جنادة! مرگ را به چه چیز می­شود معالجه کرد؟! می­گوید در این هنگام بود یک وقت دیدم برادرش حسین (علیه السلام) وارد شد و اسوَد ابن ابی الاسود همراه او بود. امام حسین آمد بین دو دیده برادر را بوسه زد. کنار امام حسن نشست. می­گوید اینها با هم صحبت می­کردند و راز می­گفتند. من چیزی نمی­شنیدم. می­گوید اسود ابن الاسود جلوتر بود یک وقت دیدم صدایش بلند شد « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون »…

  4. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


  5. #22
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    مصلح غیور جلسه 22

    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
    وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛
    «فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ»
    «اِنَّ الاِسلام بَدؤُهُ مُحَمَدیًّ وَ بَقاؤُهُ حُسِینیًّ»
    مروری بر مباحث گذشته
    بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) بود که عرض کردم هدفمند و دارای ابعاد گوناگون بود و صحیفه­ای بود از درس­هایی برای ابناء بشر، درس‌های معرفتیِ معنوی، فضائلِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی؛ این حرکت از نظر ظاهری در ارتباط با حفظ و حراست از دین اسلام از بدعت­ها بود و از نظر حرکت معنویِ باطنی، سیر الی الله تعالی بود. بالاخره بحث ما به اینجا کشیده شد که منشاء این حرکت­ها غیرت است، در دو اصطلاح اخلاقی و عرفانی‌اش که این­ها را عرض کردم.
    جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که پیوند­ها، در پی دارد محبت­ها را و غیرت هم از آثار محبت است؛ هرچه محبت تشدید شود، غیرت هم تشدید می­شود. غیرت به معنای اینکه حفظ و حراست کند نسبت به محبوبش آنچنان که عقل می­گوید و شرع به او فرمان می­دهد؛ عقلاً و شرعاً حراست از او می‌کند. قوی­ترین پیوندها، پیوند فرزندی، یعنی پدر و فرزند، مادر و فرزند است؛ لذا شدیدترین محبت­ها غالباً در همین رابطه است. لذا باید در اینجا از نظر غیرت شدید­ترین غیرت­ها را اَبَوین نسبت به اولاد به خرج بدهند برای حفظ و حراست او نسبت به اموری که عقل و شرع امر فرموده و لازم است. این یک مختصری بود. جلسه گذشته من وارد این بحث شدم؛ البته آن بحث مفصلی است و فقط فهرست­وار عرض کردم.
    علّت تأکید اسلام بر تربیت فرزند
    اینکه ما در اسلام می­بینیم نسبت به فرزند، یعنی اَبَوین در ربط با او، آدابی را حتی از انعقاد نطفه شروع می­کند به بعد، این همه احکامی که در اسلام هست، آدابی که هست در باب فرزند و تأدیب نسبت به او، یعنی پرورش او از نظر روحانی، به این نکته این جلسه می­خواهم اشاره کنم که این همه سفارش چرا؟ این چرا را می­خواهم جواب بدهم. و آن این است که انسان وقتی که از این نشئه به نشئه دیگر کوچ می­کند، می­گویند این روابطی که داشته است منقطع می­شود. یک سنخ روابط اعتباری است که آن­ها قطع می­شود و تمام می­شود؛ مثلاً فرض کنید رابطه با مال، رابطه اعتباری است و قطع می­شود؛ تمام شد. یک اطلاقاتی ما داریم که می­خواهم بگویم می­شود گفت این­ها جنبه­های مُسامحی هم دارد. رابطه­ای که با انسان­ها داشته دراینجا آن قوی­ترین رابطه، مربوط به قوی­ترین پیوند است. چون من پیوندها را گفتم.
    فرزند، دنباله وجودی پدر و مادر است
    فرزند دنباله­ی وجودی اَبَوین است؛ دنباله وجودی ابوین در این نشئه است. کأنّه مرتبه­ی نازله وجود پدر و مادر در اینجا است. سفارش­ها را حالا می­گویم برای چیست. یعنی اینطور نیست که از این نشئه به طور کلی منقطع شده باشد؛ این رابطه هست. حالا بحث در این است که این رابطه جسمانی است که اینقدر روی آن دارند تکیه می­کنند هم شرع و هم عقل یا نه؟ جواب: نه، صرف مسأله جسمانی نیست؛ این به اعتبار آن رابطه روحانی است. به این معنا که به هر مقدار این از نظر تربیتی روی او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا ما می­رسیم نسبت به مربّیان انسان که این بحث راجع به آنجاست؛ مربی اینجوری است که وقتی منتقل شد به آن عالم از مربّایش بهره می­گیرد. حتی در باب سنن ما داریم «مَن سَنَّ سُنَّهً حَسَنَة»، نتیجه­اش را می­برد؛ «سَنَّ سُنَّهَ سَیِّئَة»، وزرش را هم او می­برد. من این­هایی را که می­گویم از خودم نیست؛ همه این­ها معارف ماست.
    فرزند، میراث حقیقی انسان
    لذا میراث انسان مسأله مال نیست، این اطلاق به نظر من یک اطلاق مسامحی است؛ چون رابطه، رابطه اعتباری است که می­گویند میراث. در فقه ما هم هست؛ نه که نیست. اما ارث حقیقی عبارت از آن چیزی است که تو اینجا تربیت کردی و رفتی و بعد بر طبق تربیت تو دارد عمل می­کند؛ این میراث تو است. من در رابطه با روح گفتم، نه جسم. من خواستم بگویم این سفارش­هایی که کردند، جهتش این است که چون این انسان از حین انعقاد نطفه­اش در اختیار تو بود، در مقاطع گوناگون همه‌اش در اختیار تو بوده است و هرطور می­خواستی می­توانستی این را بارَش بیاوری؛ در اختیار تو بود. اهمیت برای اینجاست.
    فرزندان صالح، باقیات الصالحات پدر و مادر
    اینکه ما در روایات داریم که جلسه گذشته من تعبیر کردم و گفتم که این­ها صدقات جاریات هستند و اینکه ما داریم در باب باقیات الصالحات، گفتم این­ها هستند؛ نه با پول­های شبهه­ناک مسجد ساختن! گفتم این­ها را دیشب، صریح هم گفتم؛ آن باقیات الصالحات نیست؛ پول شبهه­ناک وِزرش را آنجا می­بری. از پیغمبر اکرم، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ این باقیات الصالحات تو است. در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) که از پیغمبر اکرم نقل می­کند: «مِيرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ يَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ یعنی آن میراث الهی تو که مؤمن هستی، آن فرزندی است که بعد از تو عبادت خدا بکند؛ یعنی در خط شرع باشد بعد از تو. بعد دارد «ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آيَةَ زَكَرِيَّا رَبِّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا. يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا»؛ زکریّا بچه می­خواست؛ «هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبّ‏ِ هَبْ لىِ مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سمَيعُ الدُّعَاءِ»؛ در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ». ما می­بینیم ائمه ما(سلام الله علیهم اجمعین) این­ها خوب برای ما تبیین هم کردند این را که چرا؛ جهت این است که این فرزند مرتبه نازله وجودی تو در این عالم است و اینجور نیست که تو انقطاع کلی پیدا کنی و از اینجا که رفتی دیگر نتوانی از این عالم بهره بگیری. این را بدانید که ما وقتی از اینجا می­رویم اینجور نیست که نتوانیم از این نشئه بهره گیری کنیم؛ رفتیم تمام شد نیست؛ بهترین بهره­گیری­های انسان از این نشئه به وسیله فرزندش است؛ فرزندی که او را تربیت کرده است. بله، أبٌ عَلَّمَک هم داریم اما أَبٌ وَلَّدَک را دارم می­گویم. بهترین بهره­گیری را می­توانی بکنی.
    از خدا چنین فرزندی بخواه!
    من یک وقت این روایت را خواندم، الآن هم می­خوانم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من از خدا هیچ وقت بچه خوشگل نخواستم؛ ساده‌اش کردم برایتان! «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ از خدا یک بچه خوشتیپ از نظر هیکل هم نخواستم؛ پس چه خواستی؟ «وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ»؛ از خدا این را خواستم، بچه­ای که اطاعت خدا بکند، خداترس باشد؛ «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي»؛ به­به! وقتی که به او نگاه می­کنم و می­بینم اطاعت خدا می­کند، چشمم روشن می­شود. پس انقطاع اینجوری نیست.
    اثر اعمال صالح فرزند برای والدین پس از مرگ
    آن روایتی که پیغمبر اکرم نقل می­کند از حضرت عیسی که خیلی بالای منبرها هم شنیده‌اید دیگر که می­گوید رفت قبرستان و رسید به یک قبری و دید صاحبش را دارند عذاب می­کنند؛ سال دیگر آمد و دید نه، عذاب را برداشته‌اند؛ خدایا این چه شده است؟ این که دیگر در این دنیا نیست تا بتواند کاری بکند؛ این آنجاست؛ خدایا، یا رب، چه خبر شده است!؟ «أَوحَی الله تعالی إِلی عیسی» این یک بچه گذاشته بود، تربیتش خوب بود، این فرزند شروع کرده است به کارهای خیر کردن، ثمره تربیت صحیح شرعی است روی این و اثرش دارد به او می­رسد و عذاب این برداشته شد. شما این­ها را ساده نگیرید؛ جزء معارف ما است. اینجور نیست که انقطاع کلی پیدا شود که نتواند آدم بهره بگیرد. نخیر، بهره­وری دارد. لذا این تعبیری را که در روایت دارد «ما وَرَّثَ والدٌ وَلَدَهُ أَفضَل مِن أَدَب»؛ بهترین میراث است.
    سکینه(س) تربیت شده امام حسین(ع)
    من چون بحثم راجع به حرکت امام حسین(علیه السلام) بود و گفتم که صحیفه­ای بود از دروس به ابناء بشر در روابط گوناگون، حالا اینجا یک شاهدی بیاورم. شما نگاه کنید امام حسین دختر تربیت کرد. حضرت سکینه؛ چند جا من بیاورم که این دختر ببینید چه می­گوید در صحنه عاشورا؟ این درس نیست به ابناء بشر؟ سخت­ترین لحظات کِی بود؟ موقعی بود حضرت زینب(سلام الله علیها)، عصر روز عاشورا آمد سراغ بدن امام حسین(علیه السلام)، حضرت سکینه هم با او بود. آنجا اول از عمه­اش سؤال کرد که این بدن کیست؟ نشناخت؛ گفت این بدن پدر تو است. تا گفت بدن پدر تو، اولین جمله چه بود؟ «یا أَبتا أُنظُر إلی رُؤوسنا المکشوفة»؛ عجب تربیتی! بعد می­گوید «عَمَّتیَ المَضروبَة». سخت­ترین لحظات را می­گویم. در شام، روایت سهل را من چند شب قبل برای شما نقل کردم. سهل صاعدی می­گوید وقتی آمدم دیدم نیزه­دارها آمدند و این کسانی را که سوار بر مرکب کرده­اند را دیدم. چشمم افتاد به اولین مرکبی که آمد، دیدم بی­بی آنجا نشسته است؛ رفتم جلو و به او سلام کردم؛ «من أَنتِ؟» شما کی هستید؟ گفت: «أَنا سَکینَهُ بِنتِ الحُسَین»، من سکینه دختر حسینم. می­گوید از او سؤال کردم «هَل لک لی حاجة؟» کاری از دست من ساخته است برای تو بکنم؟ چه می­گوید؟ می­گوید برو به این نیزه­دار بگو این سرها را ببرد، مردم به چهره ما نگاه نکنند. این را می­گویند تربیت.
    ضرورت تربیت عملی و اعتقادی فرزندان
    ما، هم از نظر عملی داریم چه جور بارش بیاور، هم از نظر اعتقادی مراقبش باش که چه در سر او می­کُنند؛ غیرت داشته باش. این­ها غیرت پدر و مادر را می­رساند که بچه‌شان، بچه انسانیِ الهی بشود، انسانیِ الهی. علی(علیه السلام) «عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا»؛ امام صادق(علیه السلام) «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ حالا من این­ها را برای شما معنا می­کنم. بچه­هایتان را از نظر افکارشان از علم ما بیاموزید؛ با علوم ما هماهنگ کنید، قبل از آنکه دست اجانب بیاید و بخواهد این­ها را برباید. علی(علیه السلام) می‌فرماید «صبیانکم» است، امام صادق می­گوید «أَحداثَکُم»؛ آن می­گوید بچه­ها، این می­گوید جوان­ها. مبادرت کنید نسبت به جوان­هایتان به حدیث قبل از آنکه بخواهند این­ها باز بیایند.
    خطر جریان فاسد اباحه­گری
    حالا من می­گویم مرجئه چه کسانی بودند. یک گروهی بودند که مسلمان هم بودند؛ خیال نکنید که مسلمان نبودند؛ مسلمان بودند و جزء کفار نبودند؛ اما این­ها افکارشان این بود که می­گفتند اگر ایمان باشد، دیگر معصیت مُضرّ نیست. ببینید، کوسه و ریش­پهن که می­گویند همین است. ایمان که بود دیگر معصیت مُضرّ نیست. حالا ما نمی­فهمیم که چه مؤمنی است که همه­جور جنایت هم بکند، باز هم این هیچ ضرر به او نمی­زند! این خیلی عجیب است! داشتند این افکار را نشر می­دادند و جامعه را به فساد می­کشاندند. دلت را پاک کن، صاف کن، بقیه سهل است. همین مرجئه در هر عصری هست؛ فقط بی­نام و نشان است. به تعبیری اباحه­گری را ترویج می­کردند. مواظب باشید این­ها را در سر این بچه­ها نکنند. من روایت متعددی دیدم این دوتایش را من نقل کردم؛ چون یکی‌اش تعبیر صبیان داشت، یکی هم احداث بود؛ اینها را به ترتیب هم خواندم.
    تأکید اسلام بر تعقّل، حقیقت و شعور
    مراقبش باش چه در سر او می­کنند. نگذار خرافه بیاید جای حقیقت را در ذهن این بچه بگیرد؛ نگذار جهالت ببیاید جای عقلانیت را بگیرد؛ نگذار فریبکاری بیاید جای واقعیت را بگیرد؛ نگذار شعار بیاید جای شعور را بگیرد؛ بعد هم نتوانی هیچ جور کنترلش کنی. نگذارید. بعد هم در سرت بزنی، هیچ فایده هم ندارد. این همه به ما سفارش کرده‌اند. تعقل، حقیقت، واقعیت، شعور. حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که دارند به او چه تزریق می­کنند، هم از نظر اعمالش؛ یک وقت سوقش ندهند به اباحه­گری. غیرت پدر و مادر اقتضا می­کند این را، که این فرزند را انسانی­اش کنی و الهی­اش کنی. می­گویم انسانی، چون حتی یک سنخ از این امور اصلاً حیوانی است؛ از انسانیت هم به دور است.
    هم­آغوشی حبّ اهل بیت(ع) با طاعات و عبادات
    ما در معارف خودمان در روابط گوناگون داریم. من یک سؤال بکنم بعد به مناسبت این روایت را می­خوانم از امام هشتم(علیه السلام)؛ ما جزء معارفمان هست، آن چیزی که برای ما نقش کلیدی دارد، واقعاً هم اینطور است که نقش کلیدی دارد که حتی در باب قبولی حسنات ما اعتقاد هم به آن داریم، می­دانید چیست؟ حبّ آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) است. ولی همین را شما ببینید خودشان چه جوری برای ما تبیین می­کنند؛ به مناسبت ایّام روایت از امام هشتم(علیه السلام) می­خوانم. امام هشتم(علیه السلام) فرمود: «لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلوات الله علیهم اجمعین)»؛ عمل صالح و کوشش در عبادت، یعنی همین احکام عملیّه اسلامیّه، این­ها را رها نکنی روی جهت اینکه من دوست دارم آن­ها را، به اتّکا این حُبّت به آل محمد(ع) سراغ اباحه­گری نروی؛ من چون این را بحث کردم یک وقتی که اگر بروی آن حبّ را هم از تو می­گیرند؛ حواست جمع باشد. اینجا بعد در مقابل می­فرماید: «لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّكَالًا عَلَى الْعِبَادَة»؛ از این طرف هم خیال نکنی که این عبادت تو بدون حبّ آن­ها، برای تو بُردی دارد؛ این هم نیست. «فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر» کجایی تو!؟ اینجور نیست که این قبول شود و کارت را بسازد و تو را درست کند؛ نه اصلا و ابدا، این­ها با هم هم‌آغوشند؛ هم باید از نظر عملی غیرت به خرج بدهی، و هم از نظر درونی. جلسه گذشته چون من این روایت را خواندم راجع به اینکه این­ها را تأدیب کنید به حبّ ما، تکرار نمی­کنم. در هر دو رابطه این وظیفه­ات است، پدر، مادر؛ گفتم محیط خانوادگی­، در رأس محیط­هایی است که انسان در او ساخته می­شود؛ غالباً این است.
    خدا حاجت بنده­اش را فراموش نمی­کند
    دیگر من بروم سراغ توسلم. دو ماه محرم و صفر تمام شد. شب آخر جلسه ما هم هست. خدا را شاهد می­گیرم همین امروز که مطالعه می­کردم یکباره به ذهنم آمد، گفتم ما کاری نکردیم که مزدی بخواهیم؛ اصلا و ابدا؛ اصلا بنده مزد نمی­خواهم؛ هیچی؛ تقاضای مزد ندارم؛ اما یک چیزی هست که جلسه گذشته گفتم و آن این است که چون این­ها کریمند، بدون درخواست می­دهند. شما می­دانید که ما چه می­خواهیم، تمام ما که اینجا جمع شدیم، اعتقاد ما این است که شما می­دانید. ما حتی در باب دعا هم داریم که چه بسا شخص می­رود دعا کند حوائجش را بگوید، یک حاجتش یاد­ش می­رود، اما خدا یادش نمی­رود. در روایت دارد که خدا یادش نمی­رود. با اینکه حاجتت را نگفته­ای؛ می­آیی، ناراحتی، ای وای من این را نگفتم، یادم رفت، اما هر چه در ذهنت بوده خدا همان را می­دهد.
    دو پاره تن پیغمبر اکرم(ص)؛ فاطمه زهراء(س) و امام رضا(ع)
    من امشب می­خواهم بروم درِ دو خانه که این­ها آنجور که از لسان پیغمبر اکرم نقل شده یک وجه مشترک دارند؛ البته یک وجه مشترک دارند، یک وجهی هم دارند که مشترک نیستند، اختلاف دارند. اما وجه مشترکشان این است که در روایات داریم که پیغمبر فرمود این­ها پاره تن من هستند. راجع به امام هشتم پاره تن من در طوس دفن می­شود. علی ابن موسی الرضا(سلام الله علیه) پاره تن پیغمبر است. امروز به ذهنم این­ها آمده که گفتم به امام هشتم رؤوف می­گویند، لقبش رؤوف است؛ امام حسن کریم است، اما این رؤوف است؛ برای آن مهربانی خاصی است که او دارد. من نمی­توانم به مخیله­ام بیاورم که امشب به ما محبت نکند. التماس دعا..
    یا ابالحسن الرضا...
    من یک مختصری می­گویم. در روایت دارد وقتی مأمون (لعنة الله علیه) با اصرار آن سم را به حضرت خوراند، فاصله­ای نشد؛ شدت زهر به قدری بود که امام هشتم پنجاه بار بلند شد و حرکت کرد. این روایت را برای ما نقل کرده‌اند؛ حتی ترسیم که کرده‌اند حالت آقا را از نظر بیرونی، «یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلیم»؛ یعنی مثل مارگزیده به خودش می­پیچید. هیچ کدام از ائمه ما را یک چنین سمی نخوراندند که به امام هشتم خوراندند که چند ساعت به او مهلت نداد. حضرت وقتی آمد در سرای خودش، رفت در حجره خودش، در بستر به اباصلت فرمود همه درها را ببند؛ هیچ کسی را راه نده. اباصلت می­گوید من در وسط سرا و حیاط ایستاده بودم؛ محزون، مغموم، اندوهگین، خدایا چه می­شود؟ یک وقت دیدم یک نوجوانی در خانه پیدایش شد؛ تعجب کردم؛ رفتم جلو، گفتم آقا من همه در­ها را بسته بودم، از کجا وارد شدید؟ رو کرد به من گفت آن خدای قادری که من را از مدینه به طوس به یک لحظه آورد، از درب بسته هم وارد می­کند. عرض کردم شما که هستید؟ فرمود منم حجت خدا بر تو، منم محمد ابن علی. من آمده‌ام پدر مظلوم معصوم مسموم خودم را ببینم و با او وداع کنم. دیدم حرکت کرد رفت به حجره­ای که امام هشتم(علیه السلام) بود. می­گوید وارد حجره شد؛ تا چشم امام هشتم(علیه السلام) به این نوجوان افتاد، از بستر بلند شد، او را در بغل گرفت، به سینه­اش چسباند، بین دو دیده­اش را می­بوسید. یا اباالحسن الرضا، یا اباالحسن الرضا، ما را محروم نمی­کنی؛ ما همه به امید آمدیم اینجا؛ به جوادت قسمت می­دهم، که خیلی دوستش داشتی، بغلش کردی، به سینه­ات چسباندی، بوسه بر او زدی، امشب حاجت­های ما را بده...
    یا فاطمة الزهرا...
    اما درِ خانه دوم؛ این خانه درش با آن خانه فرق می­کند. این خانه درش نیم­سوخته است... یا زهرا، یا زهرا، یا فاطمة الزهرا،... ما را محروم نکن ای بی­بی؛ من چند تا جمله نقل می­کنم از روایت؛ متن روایت را می­خوانم؛ روایت را محدث قمی از خود زهرا(سلام الله علیها) نقل می­کند؛ صحنه درب را... «وَ رَكَلَ الْبَابَ بِرِجْلِه»، چنان لگد به در زد؛ «فَرَدَّهُ عَلَيَّ»، درب نیم­سوخته را روی من انداخت؛ «وَ أَنَا حَامِلٌ»، من حامله بودم، من باردار بودم؛ «فَسَقَطْتُ لِوَجْهِي»، من به رو به زمین افتادم؛ «وَ النَّارُ تَسْعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجْهِي»، آتش زبانه می­کشید، صورت من را می­سوزاند؛ «فَضَرَبَنِي بِيَدِه»، با دستش سیلی به صورت من ­زد؛ «حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِي مِنْ أُذُنِي»، چنان محکم زد که گوشواره­هایم پراکنده شد...

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] دریافت فیلم پخش فیلم


  6. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 3 نخستنخست 1 2 3

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •