خريد vpn خريد vpn خرید کریو خرید vpn خرید فیلترشکن خريد vpn براي موبايل خرید کریو خرید kerio خريد vpn خريد vpn خريد kerio دانلود فیلم خرید شارژ
خريد vpn خريد vpn خرید کریو خرید vpn خرید فیلترشکن خريد vpn براي موبايل خرید کریو خرید kerio خريد vpn خريد vpn خريد kerio دانلود فیلم خرید شارژ
بر خانه ي زهرا(س)چه گذشت؟
به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ايران زمين
    سن
    16
    نوشته ها
    1,169
    تشکر
    6
    تشکر شده 1,754 بار در 807 پست

    بر خانه ي زهرا(س)چه گذشت؟


    بر خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) چه گذشت ؟






    حرمت خانه وحى در قرآن و حديث .

    مهر ورزيدن و دوست داشتن پيامبر خدا از اصولى است كه قرآن به آن دعوت مى كند، و يادآور مى شود كه علاقه ما به خدا و

    پيامبر (ص) بايد بالاتر از مهر ما نسبت به پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندان باشد.

    و در آيه اى ديگر مودت «ذى القربى» را پاداش رسالت تلقى مى كند و مى فرمايد :

    قُلْ لا اَسْئَلكُمْ عَلَيْهِ اَجْرَاً اِلاّ الْمَوَدَةَ فِى الْقُرْبى
    بگو من پاداشى جز مودت ذى القربى نمى خواهم.


    در لسان قرآن ، خانه وحى و خانه هاى وابسته به آن از همان احترامى برخوردارند كه مساجد و خانه هاى خدا از آن برخوردار

    مى باشند، مساجد در فقه اسلامى ، براى خود موضوعى است كه احكام خاصى دارند، بيوت پيامبران و باالاخص بيت پيامبر

    گرامى و بيوت وابسته در برخى از احكام با مساجد يكسانند.


    قرآن در باره خانه هاى پيامبران چنين مى فرمايد:

    في بُيُوت اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَااسْمُهُ يُسَبِحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِ وَ الاْصال

    خانه هايى كه خدا به ترفيع و تكريم و بردن نامش در آن، فرمان داده است ، و مردان خدا را در آن صبح و عصر تسبيح مى گويند.


    مقصود از اين بيوت به تصريح پيامبر گرامى (ص) مساجد نيست بلكه خانه هاى پيامبران است .

    و فرمان به ترفيع خواه ظاهرى باشد خواه معنوى حرمت بيوت پيامبران را فريضه لازم مى داند.


    جلالدين سيوطى ( 848 ـ 911 ) در تفسير خود به سندى از انس بن مالك نقل مى كند :

    وقتى كه پيامبر خدا (صل الله علیه و اله) آيه « فى بيوت اذن الله » را تلاوت فرمود مردى برخواست و گفت مقصود از «بيوت» كه

    خدا به ترفيع آن فرمان داده است چيست؟

    پيامبر خدا فرمود « بيوت الانبياء » خانه هاى پيامبران است ، سپس ابوبكر برخواست و در حالى كه به خانه على و فاطمه

    اشاره مى كرد گفت: اين خانه از همين بيوت است؟

    پيامبر فرمود: از برترين و بارزترين آنها است.


    تكريم بيوت پيامبران و بالاخص بيوت پيامبر گرامى ، به زمان خود اختصاص ندارد بلكه مسلمانان در طول زمان بايد در حفاظت و

    صيانت و مرمت و بازسازى آنها بكوشند، و با گرامى داشتن اين آثار ، به اصالتها و نشانها بقاء و پايدارى بخشند.


    جاى تأسف است كه امت اسلامى پس از درگذشت پيامبر گرامى اين اصل را ناديده گرفته و شئون او را درباره خاندانش و بيت

    مسكونى فرزندانش رعايت نكردند، و بى حرمتى را نسبت به برخى از بيوت او روا داشتند ، و اين كار نكوهيده براى يك محقق

    تاريخ پوشيده نيست ، تا آنجا كه متعصب ترين نويسنده معاصر « ابوالحسن ندوى » در برخى از آثار خود به اين نكته توجه

    نموده و مى گويد : پس از درگذشت پيامبر با فرزندان او رفتار درست انجام نگرفت.

    كتابى كه هم اكنون در اختيار پژوهشگران تاريخ قرار مى گيرد، به تحليل گوشه اى از اين وقايع پرداخته است.

    و اسناد بى حرمتى به خانه وحى را از مصادر تاريخى گرد آورده ، و در آن داورى نموده است.

    هر گاه نگارش تاريخ و تحليل وقايع با رعايت موازين اخلاقى و آداب اسلامى صورت پذيرد ، مايه بينايى امت اسلامى مى گردد،

    آنگاه بر وحدت اسلامى كمك مى كند، و از بد بينى گروهى نسبت به گروه ديگر مى كاهد، و روشن مى شود كه حساسيت

    گروهى نسبت به وقايع صدر اسلام بى دليل نبوده ، و اين گروه براى خود دلايل قاطع دارند، دلايلى كه در كتابهاى خود آنها

    وارده شده است .

    اميد است اين اثر علمى و تاريخى كه به خامه دانشند محترم جناب آقاى حاج سيد ابوالحسن حسينى نگارش يافته و به

    گردآورى مدارك و مصادر اين واقعه پرداخته است گامى مؤثر ، در عقب زدن پرده ها از چهره حقايق تاريخى باشد.


    « رَزَقَنَا اللّهُ تُوحيدَ الْكَلِمَة ، كَما رَزَقَنَا كَلِمَةَ التّوحيد »

    فصل اوّل :


    هجوم بردن مأمورين خليفه به خانه اميرالمؤمنين (ع) و تهديد به آتش زدن خانه



    اكنون موضوع اوّل يعنى هجوم آوردن مأمورين خلافت به خانه اميرالمؤمنين(عليه السلام) جهت بردن ايشان براى بيعت و تهديد كردن به آتش زدن خانه با اهل آن در صورت خوددارى از بيعت را مورد بررسى قرار مى دهيم.


    اين مسأله در منابع معتبر اهل سنّت و شيعه آمده و از قديمى ترين كتب تاريخى اهل سنّت گرفته تا تأليفات دانشمندان معاصر با تفاوت مختصرى نقل شده است، البته نسبت ناقلين در بين قدماء بيش از متأخرين است.


    ولى قبل از آنكه به نقل اقوال دانشمندان اهل سنت در اين زمينه بپردازيم ناگزيريم اين نكته را يادآور شويم.


    و آن اينكه دانشمندان تراجم و فهرست نويسان براى بعضى از قدما تأليفاتى را ذكر مى كنند كه امروزه ما به آنها دسترسى نداريم و اين آثار در اثر حوادث روزگار از بين رفته است و اكنون همه آثار قدما را در دست نداريم و تنها از طريق كتابهاى موجودمى توانيم به نام آن كتب و احياناً به برخى از مطالب آنهادسترسى پيدا كنيم. يا مى بينيم كه بعضى از نويسندگان چيزهايى را از كتب قدما نقل مى كنند كه ما فعلاً از آنها اثرى در آن كتب نمى يابيم و ممكن است تصرّفى در آن كتابها صورت گرفته باشد.


    و اين مسأله امر تحقيق را مشكل كرده است به عنوان نمونه :


    الف : عبدالقاهر بغدادى متوفاى 429 ، عبدالكريم شهرستانى متوفاى 548 و صلاح الدين خليل الصفدى متوفاى 764 هنگام بحث از عقايد ابراهيم بن سيّار معروف به نظّام متوفاى 231 يكى از اعاظم شيوخ معتزله و استاد جاهظ مى نويسند :


    « پيامبر بر خلافت على بن ابى طالب(عليه السلام)تصريح نمود و به گونه اى كه بر كسى مشتبه نشود آن را اظهار كرد ولى


    عمر آن را كتمان كرده و در سقيفه متولى بيعت براى ابوبكر شد... تا اينكه مى گويند: كه او معتقد بود عمر چنان فاطمه(س)


    را زد كه فرزندش (محسن) سقط شد و فرياد مى كشيد كه خانه را با اهل آن آتش زنيد در حالى كه در خانه نبود مگر على،


    فاطمه، حسن و حسين ... .


    ب: علامه حلى متوفاى 726 ، علامه شيخ حرالعاملى متوفاى 1104 و قاضى نورالله التسترى المستشهد 1019 مسأله تهديد


    عمر به آتش زدن خانه را از واقدى ـ محمدبن عمربن الواقد ـ متوفاى 206 نقل مى كنندالبته ايشان نگفته اند اين مطلب در كدام


    يك از كتب واقدى است.


    ج: همچنين علامه حلّى و شيخ حرالعاملى و قاضى نورالله تسترى از كتاب غرر ابن خذابه نيز همين مطلب را نقل مى كنند.




    د: على بن يونس عاملى متوفاى 877 از بلاذرى نقل مى كند كه عمر حضرت فاطمه (س) را بين در و ديوار قرار داد به گونه اى كه محسن بر اثر ضربه از بين رفت.




    هـ: حافظ گنجى شافعى متوفاى 658 و رشيدالدين ابن شهر آشوب متوفاى 588 از معارف ابن قتيبه نقل مى كنند كه محسن بر اثر ضربه قنفذ درگذشت.




    ( مرحوم علامه امينى (ره) در الغدير جلد 2 صفحه 65 با ذكر نمونه اى تحريف در نسخه هاى المعارف را اثبات كرده اند.)


    پس از بيان اين نكته اينك با رعايت ترتيب تاريخى به آوردن برخى از منابع و مدارك اهل سنت كه به آنها دسترسى داشته ايم مى پردازيم.

    ـ عبدالله بن محمد بن ابى شيبه متوفاى 235 در المصنف فى الاحاديث و الآثار از زيدبن اسلم از پدرش نقل مى كند :


    « وقتى كه براى ابوبكر پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بيعت گرفته شد على (عليه السلام) و زبير به خانه فاطمه (س)


    تردد داشتند و در امورشان با هم مشورت مى كردند هنگامى كه اين خبر به عمر رسيد بر فاطمه وارد شد و گفت اى دختر رسول خدا

    به خدا قسم كسى از مردم نزد من محبوبتراز پدرت نبوده و اكنون كسى از مردم محبوبتر از شما نيست ولى به خدا قسم اين مانع


    نمى شود اگر بار ديگر اين گروه در اينجا جمع شوند دستور دهم خانه را با آنان بسوزانند
    وقتى كه عمر خارج شد فاطمه نزد آنان رفت و


    گفت كه عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر دوباره برگرديد خانه را با شما بسوزاند به خدا قسم او به سوگندش عمل مى كند


    پس اينجا را ترك كنيد ، آنها خانه را ترك كردند و ديگر بر نگشتند تا اينكه با ابوبكر بيعت كردند.(5)»


    2 ـ احمد بن يحيى معروف به بلاذرى متوفّاى سنه 279 مى نويسد:




    ابوبكر به سراغ على(عليه السلام) براى بيعت فرستاد، و على امتناع نمود پس عمر آمد و با او شعله اى از آتش بود، و فاطمه(س)


    در درِحجره با او روبرو مى شود و مى گويد: اى پسر خطاب آيا آمدى خانه ام را بسوزانى؟ گفت: آرى، چون اين مهمترين چيزى است


    كه پدر تو آورده است...




    3 ـ امام المورّخين محمّد بن جرير طبرى متوفاى سنه 310 در تاريخ معروفش چنين مى نويسد:



    اتى عُمر بن الخطّاب منزل على وفيه طلحة و الزبير و رجال من المهاجرين فقال: «واللّهِ لاَُحْرِقَنَّ عَلَيْكُمْ او لَتخْرجُنَّ اِلى الْبَيعة».


    عمر به منزل على آمد و در آن خانه طلحه و زبير و جمعى از مهاجرين بودند عمر گفت:


    «به خدا قسم يا خانه را بر شما آتش مى زنم و يا اينكه بيرون مى آييد و بيعت مى كنيد».



    طبرى در روايت ديگرى از خليفه دوّم نقل مى كند كه پس از رحلت پيامبر، على و زبير و يارانشان از بيعت خوددارى كردند و همه انصار


    نيز امتناع ورزيدند ولى همه مهاجرين براى تعيين خليفه نزد ابوبكر اجتماع كردند.(6)


    (وى بيان نمى كند كه از مخالفين چگونه بيعت گرفته اند).
    ايشان همچنين از سيف بن عمر نقل مى كند كه: «كسى از بيعت با ابوبكر امتناع نكرد مگر مرتّد و يا كسى كه نزديك بود مرتّد شود،


    و كسى از مهاجرين از بيعت با ابوبكر خوددارى نكرد».

    و همچنين از سيف بن عمر نقل مى كند كه:


    «على در خانه اش نشسته بود و به او خبر رسيد كه ابوبكر در مسجد براى بيعت نشسته است، على با عجله اى كه داشت تنها با


    پيراهن تنش بدون ازار و ردا وارد مسجد شد تا مبادا در امر بيعت تأخيرى داشته باشد و سپس بيعت كرد و كنار ابوبكر نشست و كسى


    را فرستاد تا لباس او را از خانه بياورند».


    در حالى كه او در نقل ديگر از زهرى آورده است كه على و بنى هاشم (همگى اشان) تا شش ماه (رحلت فاطمه زهرا«س» ) با ابوبكر


    بيعت نكردند.


    طبرى بدون اينكه براى اين روايات متناقض چاره اى بينديشد به مطالب بعدى منتقل مى شود.


    4 ـ ابن عبدربّه مؤلف العقد الفريد متوفّاى سنه 328 مى نويسد:



    امّا على و عباس بن عبدالمطلب و زبير در خانه فاطمه نشستند تا اينكه ابوبكر عمر بن الخطاب را به سوى آنها فرستاد كه ايشان را از


    خانه فاطمه بيرون كند و به عمر گفت كه اگر از بيرون آمدن امتناع كردند با آنها قتال كن پس عمر با آتش به در خانه فاطمه آمد تا خانه را همراه با آنها بسوزاند كه فاطمه با عمر روبرو مى شود و مى گويد: اى پسر خطاب آيا آمده اى كه خانه مرا بسوزانى؟ گفت: آرى مگر آنكه
    داخل بشويد در چيزى كه امّت داخل شدند... .




    "في بُيُوت اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِ وَ الاْصال"



    "وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها"





    "و پسنديده نيست كه از پشت خانه‏ها به آنها داخل شويد، ولى پسنديده راه كسانى است كه پروا مى‏كنند و از درها به خانه‏ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد"
    طبرسي در احتجاج از أصبغ بن نباتة، نقل میکند که نزد أميرالمؤمنين (عليه السلام)

    نشسته بودم که ابن الكواء وارد شد. عرض کرد:


    يا أمير المؤمنين؛ خانه هایی که در آیه شریفه


    "وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها"


    آمده منظور چیست ؟



    فرمودند: "نحن البيوت التي أمر الله بها أن تؤتى من أبوابها، نحن باب الله و بيوته التي يؤتى منها، فمن تابعنا و أقر بولايتنا فقد أتى البيوت من أبوابها، و من خالفنا و فضل علينا غيرنا فقد أتى البيوت من ظهورها"



    "ما آن خانه هایی هستیم که خداوند امر کرده تا از درهایشان وارد شوند، ما درهای خداوند هستیم و خانه هایی که باید مردم وارد آن شوند. پس هرکس از ما پیروی کند و به ولایت ما اقرار کند ، همانا از درهای این خانه ها وارد شده است. و هرکس مخالف ما باشد و دیگران را بر ما مقدم کند پس از غیر درها وارد خانه شده است."




  2. 3 کاربر مقابل از این پست jrarddawid تشکر کرده اند.


  3. #2
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    سن
    37
    نوشته ها
    13
    تشکر
    2
    تشکر شده 15 بار در 10 پست

    پیش فرض بررسی پرونده ادعاى قتل حضرت زهرا رضى الله عنها



    بررسی پرونده ادعاى قتل حضرت زهرا رضى الله عنها


    یکی از فتنه برانگیزترین مسائلی که بر اختلاف شیعه و سنی دامن می زند مسئله شهادت حضرت زهرا رضى الله عنها است که به قول شیعه توسط حضرت عمر و یا در روایاتی توسط غلام حضرت عمر اتفاق افتاده است. اما علما و مفکرین اهل سنت و برخی از روشنفکران شیعه اعتقاد دارند که این مسئله نه تنها صحت ندارد بلکه به عنوان بزرگترین دروغ تاریخ نیز شناخته شده است. پرونده ای که پس از 1400 سال از اتفاق مزعوم و با تلفیق روایات واحادیث دروغین گشوده شده است.
    حال ما خواستیم با تشکیل یک محکمه مجازی این پرونده را مورد بررسی قرار دهیم. در واقع این دادگاه شبیه سازی آنچه است که در مناظرات بین شیعه وسنی در موضوع شهادت حضرت زهرا اتفاق می افتد . در اینجا ادله و براهینی که شیعه در اثبات این امرذکر می کنند آورده شده اند و همچنین اقوال و براهین طرف دوم یعنی اهل سنت نیز بررسی شده اند در این محاکمه دلایل و براهین طرفین دعوا مورد بررسی قرار می گیرد و با توجه به ادله و براهین طرفین و شهادت شاهدان عینی دادگاه حکم خود را اعلام خواهد کرد.
    مشخصات پرونده
    قضیه: هجوم به خانه حضرت فاطمه و آتش زدن در ، اسقاط جنین و شکستن پهلو!!
    قاضی: یک شخص منصف
    مدعی: شیعیان یا دقیق تر روافض
    مدعی علیه: اهل سنت و در رأس آنها حضرت عمر رضی الله عنه ، حضرت ابوبکر رضی الله عنه ------------------------------------------------------------
    قاضی :شروع جلسه اول محاکمه را اعلام می کنم طرفین دعوا حق دارند فقط با استناد به روایات و احادیث صحیح سخن بگویند و هر گونه استناد به روایات ضعیف چه از اهل سنت و چه از شیعه مورد قبول دادگاه نیست و در حکم نهائی دادگاه اثر نخواهد داشت همچنین طرفین دعوا حق دارند از روایات واحادیث طرف مقابل برای اثبات اقوال خود استفاده کنند.
    هر گونه خروج از موضوع و طرح مسائل جانبی غیر مرتبط با قضیه اصلی بار اول با تذکر و در صورت ادامه یافتن طرف متجاوز از دادگاه اخراج می شود.
    قاضی دادگاه به اقوال مدعیان گوش می کند.
    مدعیان (شیعیان): ما مدعی هستیم که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم اصحاب او مرتد شده و بلا فاصله حکم را تغییر دانند و بر حضرت علی که جانشین شرعی پیامبر بود انقلاب کردند و ابوبکر را بر سر خلافت آوردند و به این امر اکتفا نکردند بلکه به خانه وحی (خانه حضرت علی) هجوم کردند و در خانه را به آتش کشیدند و حضرت فاطمه که پشت در خانه بود با فشاردادن در توسط عمر یا غلام او که قنفذ نام داشت پهلویشان شکسته شد و جنین 6 ماهه او محسن سقط شدند و ما به همین دلیل ابوبکر و عمر را غاصب به شمار می آوریم. و آنها را لعنت می کنیم !
    قاضی: خوب دلایل شما دراثبات وقوع این امر چیست؟
    مدعیان (شیعیان): در کتب شیعه به طور متواتر روایاتی نقل شده است که این امر را اثبات میکند.
    اهل سنت: این اتهامات بی اساس است و هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که این امر را ثابت کند. زیرا هیچ کدام یک از اهل بيت یعنی حضرت علی ، امام حسن ، و دیگر فرزندان ایشان به این امر هیچ اشاره ای نکردند اگراین امر عظیم به راستی اتفاق افتاده است صاحبان اصلی حق که ایشان باشند چرا اشاره ای به این امر نکردند.
    مدعیان (شیعیان) : از امام حسن بن علی (ع) روایت شده است که ایشان خطاب به مغیره بن شیبه گفتند : تو کسی هستی که دختر رسول الله را زدی و او را خون آلود کردی و آن چه در شکم ایشان بود سقط شد. این اهانتی نسبت به رسول الله و مخالفت امر ایشان بود. زیرا رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرموده بودند : « تو ( ای فاطمه ) سیده نساء اهل بهشت هستی.»سپس به خدا که جایگاه تو (مغیره بن شعبه) جهنم است.
    عن مولانا الإمام أبی محمّد الحسن بن علی (علیه السلام): " وأما أنت یا مغیرة بن شعبة!... وأنت الذی ضربت فاطمة بنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) حتّى أدمیتها، وألقت ما فی بطنها.. استذلالاً منك لرسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)، ومخالفة منك لأمره، وانتهاكاً لحرمته، وقد قال لها رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): " أنتِ سیّدة نساء أهل الجنّة " والله مصیرك إلى النار (منبع الاحتجاج: 278 و بحار الأنوار: 43/197 و 44/83)
    اهل سنت: این امر بسیار مضحک است. اولا این روایت وقوع حادثه توسط حضرت عمر را ثابت نمی کند ثانیا مغیره بن شعبه خود از شیعیان حضرت علی است چطور به شکستن پهلوي حضرت فاطمه متهم می شود. این امر بطلان حدیث را از اول تا آخر ثابت می کند اگر دلیل قاطعی دارید بیان کنید دست از تشویش اذهان مردم بر دارید زیرا به هیچ جایی نمی رسید.
    مدعیان (شیعیان) : در کتاب الملل و النحل شهرستانی (548 هـ) از ابراهیم بن سیار بن هانی نقل می کند و می گوید : عمر روز بیعت ضربه ای به شکم حضرت فاطمه وارد کرد که باعث اسقاط جنین ایشان شد. الشهرستانی (548 هـ): عن إبراهیم بن سیار بن هانی النظام قال: إن عمر ضرب بطن فاطمة (علیها السلام) یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها (منبع كتاب الملل والنحل، الشهرستانی: 1 / 59 )
    اهل سنت: شما مثل این که به دروغ گفتن عادت کردید همان طور که بالای منبرها دروغ می گویید. اما این جا دادگاه است و این دروغ ها این جا فایده ای ندارد.
    قاضی: لطفا توضیح دهید که این امر چطور دروغ است ایشان که از کتب شما اهل سنت این روایت را نقل کرد.
    اهل سنت: خیر جناب قاضی ایشان مانند کسانی هستند که می گویند:" یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلاة " و ادعا می كنند كه خدا فرموده نماز نخوانید در حالی که ادامه آیه را نمی خوانند تا معنی و مفهوم آن روشن شود با این امر درک و شعور من و شما را مورد تمسخر گرفتند. شهرستانی در کتاب الملل و النحل این را نقل می کند سپس آن را رد می کند و درباره آن توضیح می دهد. اما این آقایان این طور جلوه دادند که شهرستانی این روایت را نقل کرده و آن را تأیید می کند که این دروغ بسیار بزرگ و خیانت علمی است.
    تصویر زیر صفحه کتاب را نشان می دهد آن را با دقت بخوانید :
    کتاب : الملل و النحل
    مؤلف : ابی الفتح احمد الشهرستانی
    انتشارات : دار المعرفه بیروت – لبنان جلد (1)

    قاضی: آن طور که از این مستند بر می آید این است که علامه شهرستانی عقاید فرقه ی نظامیه را بیان می کند و سپس آنها را رد می کند از این جمله عقاید عقیده آنها به ضربه زدن حضرت عمر به شکم حضرت فاطمه و سقط جنین است. در حالی که شما وا نمود کردید که شهرستانی به این امر عقیده دارد. آیا شما دلیلی برای اثبات ادعای خود ندارید که به جعل و تلفیق ادله می پردازید.!!!
    اهل سنت: قاضی محترم این اولین باری نیست که این جعل توسط آنها صورت میگیرد آنها در این امر حرفه ای هستند و هر وقت که برای ادعاهای خود دلیلی نیافتند دست به اینگونه کارها می زنند که نمونه آن فراوان است اما بخاطر اینکه وقت دادگاه تلف نشود آنها را ذکر نمی کنم
    قاضی : آیا شما مدعیان دلیل دیگری ندارید ؟ حتی اگر از کتب خود شما باشد ما آن را می پذیریم!
    مدعیان (شیعیان): در کتب ما روایات بسیار زیادی در حد تواتر آمده است !
    قاضی: دوباره که این سخن را تکرار کردی از ادعا تا اثبات بسیار فاصله است تو که ادعا می کنی در کتب شما این امر متواتر است پس یک حدیث صحیح ذکر کن تا دادگاه به حرف شما قانع شود
    مدعیان (شیعیان): «سلیم بن قیس» به نقل از «سلمان فارسى» آورده است:فقالت فاطمة علیها السلام : یا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحی الباب وإلا أحرقنا علیكم بیتكم . فقالت : ( یا عمر ، أما تتقی الله تدخل على بیتی ) ؟ فأبى أن ینصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها فی الباب ثم دفعه فدخل .كتاب سلیم بن قیس ، تحقیق اسماعیل انصارى، ص 150 .... حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مى كشیم! فرمود: اى عمر، از خدا نمى ترسى كه به خانه من وارد مى شوى؟! ولى عمر ابا كرد از این كه برگردد. عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد... .
    قاضی: در مورد این روایت شما اهل سنت چه نظری دارید. شما که گفته بودید شیعیان روایت صحیحی در مورد آتش زدن در حضرت فاطمه و شکستن پهلوی ایشان ندارد.
    اهل سنت: ما در این مورد نظر نمی دهیم بلکه روایات و احادیث وفتاوی علمای آنها را در مورد کتاب سلیم بن قیس هلالی بیان می کنم. خود علمای شیعه این کتاب را مجعول و مکذوب می دانند. و دلایل ما براین سخن به شرح زیر است.هاشم معروف الحسینی : درسند یکی از روایات سلیم بن قیس می گوید:( و در رد سند این روایات کافی است که بدانیم این روایات از مرویات سلیم بن قیس است و او متهم به دروغ گویی است.) منبع : الموضوع فی الآثار و الآخبار ص 184 چاپ اول 3 197 م . دار التعارف – بیروت
    هاشم معروف الحسینی در کتاب دیگری می گوید : گروهی از محدثین آن را موثوق دانسته و گروهی دیگر گفتند که کتاب سلیم بن قیس از کتاب های جعلی است و در این مورد توضیحات زیادی داده اند مثلا در کتاب سلیم بن قیس آمده است که امامان 13 نفر می باشد در حالی که صحیح نمیباشد. منبع : دراسات فی الحدیث والمحدثین ص 197 چاپ دوم 1378 م دار التعارف – بیروتو هم چنین حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه می گوید :گروهی از علمای ما کتاب سلیم بن قیس را جعلی می دانند.وسائل الشیعه 210 / 3 چاپ بیروت و دلیلی دیگربربطلان کتاب سلیم بن قیس تنها كسی كه از سلیم بن قیس روایت نقل نکرده است أبان بن أبی عیاش است . (1) که محمد اردبیلی در کتاب جامع الرواه او را تضعیف می کند و می گوید : سند او ضعیف و بی اهمیت است و یاران ما جعل کتاب سلیم بن قیس را به او نسبت می دهند.(2)
    1 ) محمد بن علی الأردبیلی فی جامع الرواة (1/374) : (فلم یرو عن سلیم بن قیس أحد من الناس سوى أبان) و علی أكبر الغفاری در حاشیه ی خود بر كتاب الغیبة (حاشیه ص68 چاپ ایران ) والحسنی العلوی در مقدمة كتاب سلیم بن قیس ص13 و ابن الندیم در الفهرست الفهرست ص307 چاپ 1398ه‍ .2) جامع الرواه جلد 1 ص 9
    روایت و احادیث شیعه در مورد جعلی بودن کتاب سلیم بن قیس زیاد است امابه نظر من همین دلایل در رد این کتاب کافی باشد. و علاوه بر این مراجع و علمای معاصرشیعه نیز در صحت این کتاب اشکال وارد کردند و از معروف ترین این علما و مراجع آقای آیت الله علی سیستانی می باشد. ایشان در یکی از فتاوی خویش گفته اند که در سند کتاب سلیم بن قیس اشکال وجود دارد.
    فتوا به شرح زیر است :171 السؤال:
    كتاب سلیم بن قیس الهلالی العامری الكوفی صاحب أمیر المؤمین علی علیه السلام المتوفى سنة 90 هجریة ، الذی قال الإمام الصادق علیه السلام عن كتابه : أنه سر من أسرار آل محمد . فما مدى صحة هذا الكتاب وماذا یقول العلماء عنه خاصة مع اختلاف طبعاته فی الوقت الحاضر ؟الفتوى: فی سنده إشكال .
    سؤال 171 : کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری الکوفی متوفی سال 90 هجری که امام صادق درباره کتاب ایشان فرموده اند : این کتاب رازی از رازهای آل محمد است. این کتاب از نظر صحت سند با توجه به وجود چاپ های مختلف آن در وقت حاضر چطور است؟ فتوی : در سند ان اشکال وجود دارد لینک صفحه فتوی [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    و چون آیت الله سیستانی آدم سابقه داری در تغییر فتاوی خویش است و بار ها فتاوی خود را به علت مصالح سیاسی تغییر داده یک نسخه از صفحه را ذخیره کردم تا اگر احتمالا آن را تغییر دادند ما دلیلی برای این گفته خود داشته باشیم.
    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    قاضی : باز منتظر یک روایت صحیح از اهل بيت هستیم که حادثه آتش زدن در خانه حضرت فاطمه و شکستن پهلو و سقط جنین راثابت کند آیا شما از شاهدان عینی این ماجرا که حضرت امام حسن و امام حسین و امام علی می باشند حدیثی دارید که به وقوع این مسئله اشاره کند؟
    مدعیان ( شیعیان) : امام علی و فرزندان ایشان به خاطر حفظ وحدت مسلمین و در خطر بودن اسلام در آن زمان در این مورد به طور صریح سخن نگفته اند آنها مصلحت اسلام را در آن دیده اند که در این مورد چیزی بیان نکنند.
    اهل سنت : شما هر وقت کم می آورید همین حرف را می زنید در مورد ادعای غصب خلافت توسط حضرت ابوبکر می گویید که به خاطر مصلحت اسلام حضرت علی سخن نگفتند در مورد فدک می گویید به خاطر مصلحت مسلمین ایشان سخن نگفتند در مورد آتش زدن در و شکستن پهلو می گویید به خاطر مصلحت اسلام ایشان سخن نگفتند و هزاران امر دیگر..
    دست بردارید از این کارها. بااین کارها به جایی نمی رسید. خوب بر فرض این که این سخن شما صحیح باشد و حضرت علی و فرزندان ایشان به خاطر وحدت مسلمین چیزی در این مورد نگفته اند پس چرا شما پس از 1400 سال این امر را زنده کرده اید مگر شما ادعای پیروی از حضرت علی را نمی کنید پس چرا ازایشان پیروی نمی کنید ؟! تا همین 10 سال اخیر سخنی از شهادت حضرت فاطمه به این صورت نبود این فتنه را اخیرا شما بر پا کردید و حتی در تقویم های قدیمی اثری از شهادت ایشان نیست.
    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    مدعیان ( شیعیان ) : حادثه آتش زدن در و شکستن پهلو را ما اختراع نکرده ایم بلکه روایات واحادیث صحیحی از کتب شما اهل سنت وجود دارد که این امر را اثبات می کند و ما هم اکنون آنها را بیان می کنیم. ما بیش از 75 مصدر ذکر می کنیم که در مورد همین موضوع روایاتی ذکر کرده اند ....
    قاضی : لازم نیست 75 مصدر را ذکر کنید شما فقط از بین این 75 مصدر که ادعا می کنید چند دلیل از قوی ترین دلایلی که ادعای شما را ثابت می کند بیان کنید اگر طرف مقابل توانست قوی ترین دلایل شما را باطل کند آن وقت دیگر پرونده خاتمه می یابد.
    اهل سنت : جناب قاضی این ها می خواهند با ذکر 75 مصدر به صورت فهرست وار به مردم طوری وانمود کنند که واقعا در کتب ما این روایات وجود دارد و متواتر هستند و این طور اذهان مردم را مشوش کنند ما تأکید می کنیم همه روایات وارده دراین زمینه ضعیف و جعلی هستند . آنها قوی ترین دلایل خود را ذکر کنند تا ما به آنها جواب دهیم اگر ما توانستیم قوی ترین دلایل آن را ابطال کنیم آن گاه دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. احادیث باید صحیح باشند و هرگونه روایت از کتب تاریخ مانند تاریخ طبری که در ان روایات ضعیف وجود دارد نباشد . و روایتی که ذکر می کنید باید به شکستن پهلو و اتش زدن در اشاره کند.
    قاضی : لطفا قوی ترین دلایل خود را از کتب اهل سنت بیان کنید دلایل را یکی یکی بیان کنید تا طرف مقابل پس از بیان هر دلیل از خود دفاع کند.
    مدعیان ( شیعیان ) : ما چهار روایت ازکتب اهل سنت ذکر می کنیم که سند آنها صحیح می باشد و تهمت قتل حضرت فاطمه و آتش زدن در را بر خلیفه دوم ثابت می کند.روایت اول از طبری . عن زیاد بن كلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة»، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه. تاریخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443. عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اینكه براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى كه شمشیر كشیده بود، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند. سند روایت: حدثنا ابن حمید ، قال : حدثنا جریر ،عن مغیرة ، عن زیاد بن كلیب .
    اهل سنت : جناب قاضی در سند این روایت فردی به نام ابن حمید است که از در سلسله ضعفاء ذکر شده است .. در جلد 2 کتاب مجروحین كتاب المجروحین من المحدثین (محمد بن حبان بن أحمد بن حبان أبو حاتم التمیمی البستی السجستانی ابن حبان)

    وهمچنین در کتاب تهذیب التهذیب شیخ الاسلام شهاب الدین أحمد بن علی بن حجر العسقلانی


    روایت دوم از مصنف ابن أبی شیبه وی كه از استاتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده ، در كتاب المصنف می‌گوید :
    أنه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیك ، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیكم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه ... . فانصرفوا راشدین فروا رأیكم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لأبی بكر " .المصنف ، ج8 ، ص 572 .
    هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند ، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
    این جمله را گفت و بیرون رفت ، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پیامبربه على (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
    سند روایت :حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم. روایت نقل شده از اسلم غلام حضرت عمر است که ایشان درزمان وقوع حادثه در مکه نبودند بلکه بعد از گذشت 6 ماه از حادثه به مکه آمدند چه طور از کسی روایت می کنی که در زمان وقوع حادثه حاضر و شاهد نبوده.
    ثانیا ً اگر فرض کنیم روایت صحیح باشد هیچ اشاره ای در آن از سوزاندن در و شکستن پهلو وسقط جنین نمی کند بلکه بر عکس دوستی و محبت بین حضرت عمر و حضرت فاطمه و خاندان رسول را ثابت می کند. زیرا در این روایت آمده است که حضرت عمر در خطاب به حضرت فاطمه می گوید ای دختر رسول خدا محبوب ترین فرد برای ما پدر توست و بعد از پدر تو خود تو. و همچنین در جمله پایانی روایت ذکر شده که بیعت صورت گرفت و حضرت عمر رضي الله عنه برگشت و هیچ حادثه ای رخ نداد.
    روایت سوم از علامه بلاذری
    إن أبابکر آرسل إلی علی یرید البیعة ، فلم یبایع ، فجاء عمر و معه فتیلة . فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمة : یابن الخطاب ! أتراک محرّقا علیّ بابی ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک .انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.ز ابو بکر به دنبال علی برای بیعت کردن فرستاد چون على(علیه السلام) از بیعت با ابوبكر سرپیچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بیاورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه (علیها السلام) رفت. فاطمه(علیها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آیا تویى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! این كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد ز سند روایت : المدائنی، عن مسلمة بن محارب، عن سلیمان التیمی وعن ابن عون : أن أبابكر ... روایت بلاذری : این روایت غير صحيح است، کافی است بدانید کسانی که روای این حدیث هستند یعنی عبدالله بن عون و سلیمان تیمی در آن زمان اصلا ً بدنیا نیامده بودند چطور روایتی را نقل می کنند که خود شاهد آن نبودند. عبدالله بن عون سال 66 هجری بدنیا آمده بین تولد او و وقوع حادثه 55 سال فاصله است !! سلیمان تیمی 46 هجری بدنیا آمده بین تولد او و وقوع حادثه 35 سال فاصله است !!
    چطور می گویی این روایت صحیح است !
    روایت چهارم : روایت پشیمانی حضرت ابوبکر رض الله عنه

    وی در آخرین روزهای عمرش ، اعتراف می‌كند كه دستور هجوم به خانه صدیقه طاهره را صادر كرده است . تعدادی از علمای اهل سنت ؛ از جمله شمس الدین ذهبی (748هـ ) در تاریخ الإسلام ، در تاریخ زندگی ابوبكر ، محمد بن جریر طبری در تاریخش ، ابن قتیبه دینوری در الإمامة والسیاسة ، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و ... چنین می‌نویسند : عبد الرحمن بن عوف در بیماری ابوبكر بر او وارد شد و بر وی سلام كرد ، پس از گفتگویی ، ابوبكر به او چنین گفت : أما إنی لا آسى على شیء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أنی سألت رسول الله صلى الله علیه وسلم عنهن : وددت أنی لم أكن كشفت بیت فاطمة وأن أغلق علی الحرب .
    من به چیزی تأسف نمی‌خورم ، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و سه چیزی كه انجام ندادم و سه چیزی كه كاش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌پرسیدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمی‌كردم هر چند برای جنگ بسته شده شود ... .اگر به سند این روایت دقت کنیم در بین راویان آن شخصی به نام علوان بن داود به چشم می خورد.از مام ذهبی در کتاب المغنی فی الضعفاء به نقل از امام بخاری از او به عنوان منکر حدیث یاد کرده است.424 - علوان بن داود وقیل ابن صالح البجلی قال البخاری منكر الحدیث قلت ذكره ابن یونس فی تاریخه وأن اللیث بن سعد روى عنه توفی سنة 180 [ جلد 2 - صفحة 442 ]
    امام ابن الجوزی در کتاب الضفاء و المتروکین نیز او را از منکر حدیث می نامد.
    چه طور می شود روایت شخصی را که منکر حدیث است پذیرفت.
    قاضی : خوب این هم از قوی ترین دلایل شما !! که همه ی آنها با استناد به ادله و براهین باطل شد
    دادگاه نظرش بر این است که ادله و براهین ارائه شده کافی است دادگاه با استناد به نکات زیر حکم خود را صادر می کند
    1) هیچ روایت صحیحی وجود ندارد چه در کتب شیعه و چه در کتب اهل سنت که وقوع این حادثه را ثابت کند
    2) هیچ سخن وروایتی از ائمه اهل بیت در اثبات این امر وجود ندارد
    3) کسانی که به ادعای شیعه شاهد عینی حادثه بودند یعنی حضرت علی و امام حسن وحسین هیچ روایتی و سخنی در این مورد نفرمودند
    4) احادیثی که طرف مدعی از کتب اهل سنت نقل کرد و ادعا نمود که وقوع این حادثه را ثابت می کنند بلا استثناء سند صحیح ندارند
    5) نکته ی مهمتر این است که در هیچ کدام از روایات نقل شده از کتب اهل سنت با وجود اینکه ضعیف السند بودند اشاره ای به اینکه حضرت عمر در خانه را آتش زد و یا به شکم حضرت فاطمه ضربه وارد کرد و جنین ایشان راسقط کرد وجود ندارد
    6) قابل قبول ترین روایتی که از کتب اهل سنت نقل می شود فقط اشاره به امر تهدید به سوختن خانه وجود دارد (البته اگر این هم صحیح باشد)
    7) و همچنین بر دادگاه روشن شد که طرف مدعی با خیانت در امانت علمی و عدم نقل صحیح احادیث و همچنین قیچی کردن روایات کتب اهل سنت برای اثبات دعوای باطل خود قصد بر جلوگیری از تحقق عدالت و ایجاد فتنه بین مسلمین را دارد. البته از کسانی که اساس مذهب آنها بر موهومات و جعلیات افرادی همچون کلینی و مجلسی و مفید بنا شده است نباید بیشتر از این توقع داشت .
    با در نظر گرفتن موارد بالا هر شخص خود قاضی باشد وبا انصاف حکم را صادر کند!

  4. #3
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض

    دوست عزیز نشد دیگه شرایط رو رعایت نکردید من از کتب شما مطلب گذاشتم شما اگه راست می گی از کتب شیعه مطلب بیار

    نمونه ی دیگر:
    اين كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ، از قطعيات تاريخ است .
    رواياتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صديقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسيم كرد .
    1. تهديد به سوزاندن خانه:
    ذكرالطبرى: باسناده عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من بده فوثبوا عليه فأخذوه.
    تاريخ الطبرى: 2/443.
    وابن أبي الحديد: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر اليهم فقال: «والذى نفسى بيده لتخرجنّ إلى البيعة أو لأحرقنّ البيت عليكم .
    شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).
    2. آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خليفه دوم بر اعتراض مردم:
    وابن قتيبة: قال: ... وقال عمر: والذى نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فيها! فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة!! فقال: وإن.
    الامامة والسياسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114.
    3 . آوردن وسائل آتش سوزي ودرگيرى لفظى ميان حضرت صديقه و خليفه دوم:
    البلاذرى: باسناده عن سليمان التيمى وعن ابن عون: إنّ أبابكر أرسل إلى على(عليه السلام)يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراك محرقاً عليّ بابى؟ قال نعم: وذلك أقوى فيما جاء به أبوك.
    انساب الاشراف: 1/586.
    أبو الفداء: قال: ... فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضى اللّه عنها وقالت: إلى أين يابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.
    تاريخ أبي الفداء: 1/164.
    وابن عبد ربّه: الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.
    العقد الفريد:5/12، طبعة مكتبة الرياض الحديثة.
    4 . حمله خليفه دوم به حضرت صديقه طاهره
    الشهرستانى: عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة عليها السلام يوم البيعة حتّى ألقت الجنين من بطنها وكان عمر يصيح: إحرقوا دارها بمن فيها، وماكان فى الدار غير علىّ وفاطمة والحسن والحسين وزينب(عليهم السلام).
    الملل والنحل: 1/57. طبعة بيروت، دار المعرفة.
    قال المسعودى: فهجموا عليه وأحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.
    اثبات الوصية:143.
    قال ابن حجر العسقلانى: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
    لسان الميزان:1/268.
    قال الصفدى: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.
    الوافى بالوفيات: 5/347.
    روايات فراواني از طريق اهل سنت و شيعه نقل شده است كه غضب فاطمه ، غضب پيامبر و غضب پيامبر غضب خداوند است :
    عن على رضى اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك . هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
    المستدرك: 3/153، مجمع الزوائد: 9/203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5/363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1/108، 22/401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2/351، تاريخ مدينة دمشق : 3/156، أسد الغابة :5/522، ذيل تاريخ بغداد: 2/140، 2/141 ميزان الاعتدال :2/492، الإصابة: 8/265،266، تهذيب التهذيب: 21/392، سبل الهدى والرشاد للصالحي الشامي: 11/ 44 .
    عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني .
    صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.
    عن المسور بن مخرمة قال قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا .
    صحيح مسلم 7/141 ح 6202) كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .
    و از قطعيات تاريخ است كه حضرت زهرا سلام الله عليها تا آخر عمر از دست خليفه و دار و دسته‌اش غضبناك بود و هر گز از آن‌ها راضي نشد .
    محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد :
    فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت.
    صحيح البخارى: 4/42، ش 2862.
    بنا بر نقل ابن قتيبه دينوري ، وقتي ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت زهرا آمدند ، حضرت زهرا به آن‌ها گفت كه آن دو را تا آخر عمر پس از هر نمازش نفرين خواهد كرد .
    واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها .
    الإمامة والسياسة، تحقيق الشيري ج 1، ص 31.
    اما از ديدگاه روايات شيعه ، اين كه قاتل حضرت زهرا سلام الله عليها ، عمر بن الخطاب است ، قطعي است . ما فقط به نقل يك روايت اكتفا مي‌كنيم :
    وكان سبب وفاتها : أن قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها يدخل عليها .
    سبب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها اين بوده است كه قنفذ غلام عمر به دستور او ، آن حضرت را با غلاف شمشيرش زد . و اين سبب شد كه محسن سقط شود و حضرت زهرا شديدا مريض شوند . در مدتي كه مريض بودند ، به هيچ يك از آناني را كه او را اذيت كرده بودند ، اجازۀ ملاقات نداد .
    دلائل الإمامة ج 2 ، عنه بحار الأنوار : 8 / 230 - 232 ( ط الكمپاني ) ، 30 / 290 - 295 . 2 . مثالب النواصب : 371 - 374 ، 418 - 419 . 3 . الصراط المستقيم : 3 / 25 . 4 . مطارح النظر في شرح الباب الحادي عشر : 109 .

    موفق باشيد


  5. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


  6. #4
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض

    نمونه ایی دیگر.باز هم از کتب خودتان:

    مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:

    «فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]



    اما منابع اهل سنت:


    1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]


    همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]


    2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]


    3- مقاتل بن عطیه می‏گوید:

    ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد.

    عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]



    4- ابن ابی الحدید نقل نموده است:

    «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

    ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند.

    گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت.

    پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وس م از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»


    ابن ابی الحدید می‏گوید:

    «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت:

    وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آ له‌وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد،
    قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»


    ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

    «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

    پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

    این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید:
    «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]


    5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید:

    «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

    سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:


    «ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ.
    قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة»

    وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]

    چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه

    فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است.

    (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید
    به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت:

    سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.




    توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

    چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:

    « وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها،

    سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]



    ب. منابع شیعه:


    نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

    هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل‌های تاریخی فراوان است.

    خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

    «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛
    آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.

    " فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند.
    سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]



    آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم‌هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]





    --------------------------------------------------------------------------------
    3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
    4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
    5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
    6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
    7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
    8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
    9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
    10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
    11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
    12- بحار الانوار، ج43، ص170.
    13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.
    [14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

  7. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


  8. #5
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست

    پیش فرض

    و اما
    آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟

    آنچه در روايات ثابت است عدم اثبات سوزاندن خانه حضرت زهرا (رضى الله عنها) توسط حضرت عمر فاروق (رضى الله عنه) و بسنده نمودن حضرت عمر فاروق (رضى الله عنه) به تهديد مصلحت آميز، است.
    در هيچ جاى روايات صحيح به سوزاندن خانه حضرت زهرا (رضى الله عنها) تصريح نشده است و اگر تهديد محض بمثابه‌ سوزاندن خانه حضرت زهرا محسوب مى شود؛ پس تهديداتى که از رسول اکرم (ص) نقل شده است، بايد به حقيقت حمل شود. چنانکه مى‌فرمايد:
    إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُحَرِّقَ قُرَيْشًا.
    خداوند به من دستور داده تا قريش را بسوزانم.
    النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري(متوفاي261هـ)، ج 4، ص 2197، ح2865، بَاب الصِّفَاتِ التي يُعْرَفُ بها في الدُّنْيَا أَهْلُ الْجَنَّةِ وَأَهْلُ النَّارِ، كتاب الإيمان، بَاب بَيَانِ الْكَبَائِرِ وَأَكْبَرِهَا،تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
    عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِحَطَبٍ فَيُحْطَبَ ثُمَّ آمُرَ بِالصَّلَاةِ فَيُؤَذَّنَ لها ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا فَيَؤُمَّ الناس ثُمَّ أُخَالِفَ إلى رِجَالٍ فَأُحَرِّقَ عليهم بُيُوتَهُمْ وَالَّذِي نَفْسِي بيده لو يَعْلَمُ أَحَدُهُمْ أَنَّهُ يَجِدُ عَرْقًا سَمِينًا أو مِرْمَاتَيْنِ حَسَنَتَيْنِ لَشَهِدَ الْعِشَاءَ
    قسم به ذاتى که جانم در دست اوست، قصد کرده‌ام تا دستور به جمع‌آورى هيزم دهم سپس مؤذن را بگويم تا اذان دهد و شخصى را براى امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانه‌ متخلفان بروم و خانه ‌هايشان را بر آنان آتش زنم.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 231، 618، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب وُجُوبِ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    اما هيچ عاقلى از روايات پيشين بر سوزاندن قريش و متخلفان از نماز جماعت توسط پيامبر اسلام (ص) استدلال نمى ‌نمايد، و مى‌‌داند که منظور پيامبر (ص) اهميت دعوت به مسأله‌ى توحيد و نماز با جماعت بوده است؛ لذا تأکيد و تصريح به سوزاندن خانه‌ى حضرت زهرا (رضى الله عنها) توسط عمر فاروق به دور از انصاف و از روى تعصب است.
    نقد و بررسي:

    قياس اين دو تهديد با يكديگر، قياس مع الفارق است؛ چرا كه بين تهديد به آتش زدن بيت فاطمه با تهديدى كه از رسول خدا درباره متخلفان از نماز جماعت نقل شده است، هيچ گونه شباهتى وجو ندارد؛ زيرا:
    اولاً: اين روايت در كتاب‌هاى شما آمده است و شما بايد به چيزى استدلال كنيد كه نزد ما حجت باشد؛
    ثانياً: نمى‌توان مدلول آن را پذيرفت؛ چرا كه از اخلاق نيك پيامبر بعيد است كه به خاطر يك عمل مستحبى و نه واجب، مردم را تهديد به آتش زدن نمايد. هنگامى كه خداوند چنين تهديدى نكرده است، آيا پيامبر مى‌تواند مردم را فقط به خاطر عدم شركت در نماز جماعت تهديد به آتش زدن نمايد؟ استحباب عمل با تهديد به آتش زدن در تضاد و با اصل شريعت سازگارى ندارد.
    ثالثاً: طبق نقل طبرى و ابن أبى شيبه، عمر قسم مى‌خورد كه اگر اجتماع كنندگان در خانه اميرمؤمنان عليه السلام براى بيعت با ابوبكر بيرون نيايند، خانه را با اهلش به آتش خواهد كشيد و حضرت زهرا سلام الله عليها نيز سخن عمر را براى اميرمؤمنان عليه السلام و زبير يادآور شده و به خداوند سوگند مى‌خورد كه عمر به قسم خود وفا خواهد كرد:
    وَايْمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِيَّ إِنِ اجْتَمَعَ هؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ يُحْرَقَ عَليْهِمُ الْبَيتُُ، قَالَ فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ جَاؤُوهَا فَقَالَتْ: تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِي وَقَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَيَحْرِقَنَّ عَلَيكُمُ الْبَيْتَ، وَايْمُ اللَّهِ لَيُمْضِيَنَّ مَا حَلَفَ عَلَيْهِ.
    به خدا سوگند، گردآمدن اين افراد در خانه تو مانع از آتش زدن خانه نخواهد شد. هنگامى كه عمر رفت، علي (ع) و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر به علي و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى‌دهد!.
    إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 432، ح37045، کتاب المغازي، باب ما جاء في خلافة ابي بکر وسيرته في الرده، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.
    و از طرف ديگر اين مطلب قطعى است كه اميرمؤمنان عليه السلام به تهديد‌هاى عمر توجهى نكرد و حاضر به بيعت نشد.
    محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:
    فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِى بَكْرٍ فِى ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِىِّ، صلى الله عليه وسلم، سِتَّةَ أَشْهُرٍ... وَلَمْ يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُر.
    حضرت فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر غضب نمود، با وى قهر كرد و با او سخنى نگفت تا از دنيا رفت، آن حضرت پس از پيامبر (ص) شش ماه زندگى كرد... و علي (ع) در اين شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح 3998، کتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987.
    النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري(متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، ح 1759، کتاب الجهاد والسير، باب قول النبي لانورث،تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
    بنابراين سوگند عمر كه اگر بيعت نكنيد خانه را به آتش خواهم كشيد موضوعى قطعى و يقينى است و از طرفى اميرمؤمنان عليه السلام براى بيعت حاضر نشد؛ پس عمر تهديد خود را عملى كرده و خانه را به آتش كشيده است.
    شاهد ديگر اين مطلب، روايتى است كه بلاذرى در همين باره نقل مى‌كند:
    فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة. فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراک محرّقا عليّ بابي؟! قال: نعم.
    چون علي عليه السلام با ابوبكر بيعت نكرد، عمر با شعله آتش به طرف خانه فاطمه (عليها السلام) رفت. فاطمه (عليها السلام) پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تو مى‌خواهى خانه مرا آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى!.
    البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف،ج 1، ص 252.
    رابعاً: همان طور كه گذشت، سوگند ياد كردن عمر كه خانه را با اهلش به آتش خواهد كشيد، قطعى است، وچون قسم خورده است، يا مدلول قسم را عملى کرده که حرف شيعه ثابت است و يا عملى نکرده؛ پس لازم بود کفاره حنث قسم بپردازد، آيا شما دليلى و لو يك روايت ضعيف پيدا مى‌کنيد که عمر کفاره شکستن قسم را پرداخته باشد؟
    خامساً: ما مى گوئيم عمر تهديدش را عملى كرد؛ زيرا ابوبكر كه دستور آتش زدن و حمله كردن به خانه وحى را داده بود، در آخر عمرش سخت پشيمان شده بود.
    قال أبو بكر رضى الله تعالى عنه: أجل إني لا آسى على شئ من الدنيا إلاّ على ثلاث فعلتهن وددت أنّى تركتهن وثلاث تركتهن وددت أنى فعلتهن وثلاث وددت أنى سألت عنهن رسول الله صلى الله عليه وسلم فأما الثلاث اللاتي وددت أنى تركتهن فوددت أنى لم أكشف بيت فاطمة عن شئ وإن كانوا قد غلقوه على الحرب....
    من به چيزى در دنيا تأسف نمى‌خورم، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزى كه انجام ندادم و سه چيزى كه كاش از رسول خدا (ص) مى‌پرسيدم: دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم هر چند براى جنگ بسته شده شود....
    الطبري، محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
    الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 118، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
    مسعودىشافعى در كتاب اثبات الوصيه تصريح مى‌كند كه عمر خانه را به آتش كشيده است:
    فهجموا عليه و أحرقوا بابه و استخرجواه منه كرهاً وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.
    ... پس قصد خانه علي كردند و بر او هجوم آوردند و خانه‌اش را آتش زدند و او را به زور از خانه بيرون آوردند، سرور زنان (فاطمه) را بين ديوار ودر فشار دادند تا فرزندش محسن را سقط كرد.
    المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاى346هـ)، اثبات الوصيه، ص 143.
    تاج الدين سبكى نام مسعودى را در زمره عالمان شافعى آورده و او را مورخ، صاحب فتوا و علامه مى‌داند:
    على بن الحسين بن على المسعودى صاحب التواريخ كتاب مروج الذهب فى أخبار الدنيا وكتاب ذخائر العلوم وكتاب الاستذكار لما مر من الأعصار وكتاب التاريخ فى أخبار الأمم وكتاب أخبار الخوارج وكتاب المقالات فى أصول الديانات وكتاب الرسائل وغير ذلك. قيل إنه من ذرية عبد الله بن مسعود رضى الله عنه أصله من بغداد وأقام بها زمانا وبمصر أكثر وكان أخباريا مفتيا علامة صاحب ملح وغرائب.
    علي بن الحسين مسعودي، صاحب كتاب‌هاى تاريخى مروج الذهب... و ديگر كتاب‌ها است. گفته شده كه او از فرزندان عبد الله بن مسعود بوده است، اصالتاً‌ اهل بغداد و زمانى در آن جا و بيشتر در مصر ساكن بوده، او اخباري، داراى فتوا، دانشمند و... بود.
    السبكي، تاج الدين بن علي بن عبد الكافي (متوفاي771هـ)، طبقات الشافعية الكبرى، ج 3، ص 456، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ، الطبعة: الثانية.
    سادساً: اگر فقط تهديد كرده هم باشد، همين تهديد نيز به تنهايى مى‌تواند مشروعيت خلافت خلفا را زير سؤال ببرد؛ چرا كه ثابت مى‌كند حضرت زهرا، امير مؤمنان عليهما السلام و اصحاب آن حضرت با خلافت ابوبكر مخالف بوده‌اند و اين مسأله افسانه اجماع بيعت با ابوبكر را زير سؤال مى‌برد.
    نتيجه:

    با توجه به تصميم قطعى خليفه دوم و سوگند‌هايى كه ياد كرده، و از طرف ديگر با توجه به مداركى كه در كتاب‌هاى اهل سنت يافت مى‌شود، عمر بن الخطاب فقط به تهديد كردن بسنده نكرده؛ بلكه آن را عملى نيز كرده است.

  9. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


  10. #6
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,551
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,669 بار در 2,568 پست
    بفرما آقای قاضی این هم یکی دیگه.فکر کنم که دیگه کافی باشه.فقط آقای قاضی در نظر داشته باشید که من فقط از کتب اهل سنت مدرک آوردم وگرنه از کتب خودمون که الی ما شاالله مدرک دارم.

    ندامت ابوبکر از حمله به خانه وحی در روایات اهل سنت وارد شده است که ابی بکر در هنگام احتضار و اواخر عمر خود ، از انجام چند کار احساس پشیمانی و ندامت کرد و آرزو می کرد که ایکاش این کارها را انجام نمیداد .
    یکی از این کارها ، حمله به خانه وحی بود.بنا به نقل طبری ( محمد بن جریر ) در تاریخ الامم و الملوک ( مشهور به تاریخ طبری ) ج2 ص 619 ( چاپ موسسه الاعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان – سنه 1403 ه ق ) :
    " قال أبو بکر رضى الله تعالى عنه أجل إنی لا آسى على شئ من الدنیا إلا على ثلاث فعلتهن وددت أنى ترکتهن وثلاث ترکتهن وددت أنى فعلتهن وثلاث وددت أنى سألت عنهن رسول الله صلى الله علیه وسلم فأما الثلاث اللاتی وددت أنى ترکتهن فوددت أنى لم أکشف بیت فاطمة عن شئ وإن کانوا قد غلقوه على الحرب ووددت إنی لم أکن حرقت الفجاءة السلمی وأنى کنت قتلته سریحا أو خلیته نجیحا ووددت أنى یوم سقیفة بنى ساعدة کنت قذفت الامر فی عنق أحد الرجلین عمر وأبا عبیدة فکان أحدهما أمیرا وکنت وزیرا .... "
    ما حصل معنا اینکه :
    ابوبکر می گوید که ایکاش 3 کار را ترک می کردم و انجام نمیدادم
    1- ایکاش به خانه فاطمه ( سلام الله علیها ) کاری نداشتم و آن را نمی گشودم ، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند .
    2- ایکاش ( فجائه سلمی ) را می کشتم و یا آزادش می کردم ولی او را به آتش نمیسوزاندم
    3- و ایکاش در روز سقیفه ، کار را بر عهده یکی از آن دو مرد ، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح ، می گذاشتم تا او امیر میشد و من وزیر می شدم.
    منابع زیادی از اهل سنت ، گواه بر صادر شدن این جملات از ابی بکر می باشند.
    منابع زیر ( با اختلاف کمی در الفاظ ) بیانگر این ندامت از قول ابوبکر می باشند
    السقیفة وفدک - الجوهری - ص 43 و ص75

    شرح نهجالبلاغة - ابن أبی الحدید - ج 2 - ص 46 - 47

    شرح نهج البلاغة - ابن أبیالحدید - ج 6 - ص 51

    شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 20 – ص24

    تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 30 - ص 418 – 419 – 420 – 421 – 422- 423

    میزان الاعتدال - الذهبی - ج 3 - ص 108 – 109

    لسان المیزان - ابن حجر - ج 4 - ص 188 – 189

    العقدالفرید - ابن عبد ربه - ج 4 - ص250 یا ج4 - ص 90 ( چاپهای دیگر )

    الامامةوالسیاسة - ابن قتیبة الدینوری ، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 24

    الامامةوالسیاسة - ابن قتیبة الدینوری ، تحقیق الشیری - ج 1 - ص 36

    تاریخ الیعقوبی - الیعقوبی - ج 2 - ص 137

    تاریخ الإسلام - الذهبی - ج 3 - ص 117- 118

    المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 1 - ص 62

    الأحادیث المختارة - ابیعبد الله الحنبلی - ج 1 - ص 87
    ( وی راجع به این روایت می گوید : و هذا حدیث حسن عن ابی بکر ... یعنی حدیث فوق از قول ابی بکر درست است . )

    کنز العمال - المتقی الهندی - ج 5 - ص 631 – 633

    الاموال - ابوعبید - ج1 - ص 304

    مروج الذهب – المسعودی - ج2 - ص 301 – 302

    بیشترین اشکال و شبهه مخالفان در رابطه با این روایت ، وجود شخصی به نام ( علوان بن داوود البجلی ) در سند این روایت است. ذهبی ، ابن حجر و عقیلی و بخاری ، وی را ( منکَر الحدیث ) می نامند.
    توثیق ابن حِبّان برای علوان بن داوود :
    ابن حِبّان در کتاب ( الثّقات ) ج8 ص 526 وی را جز افراد ثقه در نقل حدیث آورده است.
    بررسی مقام علمی ابن حِبّان در نزد علمای اهل سنت :
    ذهبی ( امام الجرح و التعدیل ) در کتاب " الموقظه " ص 79 ( تحقیق عبدالفتاح ابوغده – چاپ المطبوعات الاسلامیه – چاپ 4 سنه 1420 ه ق – بیروت ) می گوید :
    " ینبوع معرفه الثقات : تاریخ البخاری ، ابن ابی حاتم و ابن حبان " یعنی : سرچشمه و منشا شناخت ثقات ( افراد مورد اطمینان در نقل حدیث ) تاریخ بخاری ، ابن ابی حاتم و ابن حبان می باشند .
    در حقیقت منظور نظر ذهبی از بیان این کلام این است که اگر خواستید در مورد میزان راستگویی در نقل حدیث افراد و ثقه بودن آنان بررسی کنید تا بتوانید ضعیف را از قوی و ثقه تشخیص دهید ، به این مراجع مراجعه کنید.
    نکته جالب این است ، ذهبی ، که خود در جرح و تعدیل سرآمد بوده و از بزرگان و اربابان علم رجال در نزد اهل سنت است افراد را به این مراجع ( از جمله ابن حبان ) راهنمایی می کند.
    مضاف بر اینکه ، خود ذهبی در " میزان الاعتدال " ج1 ص 274 ( در ضمن ترجمه افلح بن یزید ) می گوید :
    " ابن حبان ربما قصب الثقه حتی کانه لایدری ما یخرج من راسه " بنابر این نقل ذهبی ، ابن حبان معروف به تشدد بوده ( سخت گیری ) و لذا به طریق اولی ، می توان به توثیقات او در مورد افراد اعتماد کرد.
    نقل حدیث از منکرین حدیث در صحیح بخاری
    با بررسی سندی احادیث موجود در صحیح بخاری در می یابیم که محمد بن اسماعیل بخاری نیز از افرادی که ( منکر الحدیث ) بودند ، حدیث نقل کرده است. و قطعا این سوال پیش می آید که چگونه ، بخاری ، علوان بن داوود را منکر الحدیث می داند ولی با این وجود از کسانی که منکر الحدیث هستند حدیث نقل می کند.!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
    1- حسان بن حسان و هو حسان بن ابی عباد البصری نزیل مکه ....، قال ابو حاتم منکر الحدیث .( ابن حجر در ادامه می گوید ) (قلت) روی عنه البخاری حدیثین ..... الخ. ( مقدمه فتح الباری ص 394 – چای دار احیاء التراث العربی – بیروت – سنه 1408 ه ق )
    2- احمد بن شبیب بن سعید الحبطی روی عنه البخاری ...... قال ابوالفتح الازدی منکر الحدیث . ( مقدمه فتح الباری ص 383 – چای دار احیاء التراث العربی – بیروت – سنه 1408 ه ق )
    3- عبدالرحمن بن شریح بن عبدالله بن محمود المغافری ..... و شذ ابن سعد فقال منکر الحدیث ( طبقات الکبری – ج7 ص 516 – چاپ دار صاد بیروت ) .. مع ذلک ابن حجر وی را جزء راویان حدیث در صحیح بخاری آورده است . ( مقدمه فتح الباری ص 416 – چای دار احیاء التراث العربی – بیروت – سنه 1408 ه ق )
    از آنجا که قصد ما نقل مختصر اقوال است و هدف بیان صحت سند روایت ابی بکر به لحاظ رجالی می باشد ، قبل از بیان نظر علمای رجال در مورد رجال سند این روایت ، مبحث ( علوان بن داوود ) را با سخنی از "عبدالله بن عُدَی " ( عالم بزرگ جرح و تعدیل اهل سنت ) به پایان می رسانیم.
    ابن عدی در مقدمه کتاب خود به نام " الکامل فی ضعفاء الرجال " می گوید:
    " و ذاکر فی کتابی هذا کل من ذکر بضرب من الضعف ، ومن اختلف فیهم فجرحه البعض وعدله البعض الآخر ، ومرجح قول أحدهما مبلغ علمی من غیر محاباة ، فلعل من قبح أمره أو حسنه تحامل علیه أو مال إلیه . وذاکر لکل رجل منهم مما رواه ما یضعف من أجله ، أو یلحقه بروایته ، وله اسم الضعف لحاجة الناس إلیها ، لأقربه على الناظر فیه . وصنفته على حروف المعجم لیکون أسهل على من طلب راویا منهم ، و لا یبقى من الرواة الذین لم أذکرهم إلا من هو ثقة أو صدوق ... الخ "
    (الکامل - عبد الله بن عدی - ج 1 - ص 1 و 2 خطبة الکتاب – چاپ دارالفکر بیروت – سنه 1409 ه ق – تحقیق یحیی مختار غزاوی )
    آنچنان که معلوم است سیره ابن عدی بر این است که در کتاب خود نام افرادی را بیاورد که به لحاظ رجالی ، ضعیف بوده اند و اگر نام کسی را ذکر نکرده است ، لاجرم حکم بر ثقه بودن و صدوق بودن می توان داد .
    و با مطالعه این کتاب می بینیم که نامی از ( علوان بن داوود ) بعنوان ضعیف الحدیث نیامده است .لذا با مطالعه این مختصر که بیان شد ، می فهمیم که نمی توان روایت ابی بکر را صِرف وجود علوان بن داوود در سند آن ، رد کرد.
    بررسی رجال حدیث
    در زیر ، نام افرادی که در سند این روایت هستند و همچنین نظرات علمای رجال اهل سنتدر مورد آنان را بیان می کنیم.


    1 - توثیق یونسبن عبد الاعلی
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 2 - ص 403
    6471 - . یونس بن عبد الأعلى أبو موسى الصدفی ، أحد الأئمة ، عن ابن عیینة ، والولید بن مسلم، وعنه مسلم ، والنسائی ، وابن ماجة ، والطحاوی ، وأبو الطاهر المدینی ، ثقة محدثمقرئ من العقلاء النبلاء ، مات 264
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 - ص 349
    7936 - یونس بن عبدالأعلى بن میسرة الصدفی أبو موسى المصری ثقة ، من صغار العاشرة مات سنة أربع وستینوله ست وتسعون سنة / م س ق .


    2 - توثیق یحیی بن عبدالله
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 11 - ص 208 - 209
    388 - خ م ق ( البخاریومسلم وابن ماجة ) یحیى بن عبد الله بن بکیر القرشی المخزومی مولاهم أبو زکریاءالمصری الحافظ . وقد ینسب إلى جده . روى عن مالک واللیث وبکر بن مضر وحماد بن زیدوعبد الله ابن سوید المصری وعبد الله بن لهیعة ومغیرة بن عبد الرحمن الحزامی ویعقوبابن عبد الرحمن القاری وعبد العزیز الدراوردی وعوف بن سلیمان القاضی ومفضل بن فضالةوضمرة بن ربیعة وجماعة . روى عنه البخاری وروى مسلم وابن ماجة له بواسطة محمد ابنعبد الله هو الذهلی ومحمد بن عبد الله بن نمیر ومحمد بن إسحاق الصغانی وسهل ابنزنجلة وحرملة بن یحیى وأبو زرعة الرازی وأبو عبید القاسم بن سلام ومات قبله ابنهعبد الملک بن یحیى بن بکیر ویحیى بن معین ودحیم ویونس بن عبد الأعلى الصدفی وبقیابن مخلد وإسماعیل سمویه ویحیى بن أیوب بن بادی العلاف ومحمد بن إبراهیم البوشنجیوأبو علی الحسن بن الفرج الغزی وآخرون . قال أبو حاتم یکتب حدیثه ولا یحتج به وکانیفهم هذا الشأن وقال النسائی ضعیف وقال فی موضع آخر لیس بثقة وذکره ابن حبان فیالثقات . وقال مات فی النصف من صفر سنة إحدى وثلاثین ومائتین وقال ابن یونس کانمولده سنة أربع وخمسین ومائة . قلت : وقال أبو داود سمعت یحیى بن معین یقول أبوصالح أکثر کتبا ویحیى بن بکیر أحفظ منه وقال الساجی قال ابن معین سمع یحیى بن بکیرالموطأ بعرض حبیب کاتب اللیث وکان شر عرض کان یقرأ على مالک خطوط الناس ویصفحورقتین ثلاثة وقال یحیى سألنی عنه أهل مصر فقلت لیس بشئ . وقال الساجی هو صدوق روىعن اللیث فأکثر وقال ابن عدی کان جار اللیث ابن ‹ صفحه 209 › سعد وهو أثبت الناسفیه وعنده عن اللیث ما لیس عند أحدکم وقال مسلمة بن قاسم تکلم فیه . لان سماعه منمالک إنما کان بعرض حبیب وقال الخلیلی کان ثقة وتفرد عن مالک بأحادیث وقال البخاریفی تاریخه الصغیر ما روى ابن بکیر عن أهل الحجاز فی التاریخ فانی أنفیه وقال ابنقانع مصری ثقة .

    3 - توثیق اللیث
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    الکاشف فی معرفة من لهروایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 2 - ص 151
    4691 - اللیث بن سعد أبو الحارث ،الإمام ، مولى بنی فهم ، سمع عطاء ، وابن أبی ملیکة ، ونافعا ، وعنه قتیبة ، ومحمدبن رمح ، وأمم ، ثبت من نظراء مالک ، قیل : کان مغله فی العام ثمانین ألف دینار ،فما وجبت علیه زکاة ! عاش إحدى وثمانین سنة ، مات 175 فی شعبان . ع .
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 - ص 47 - 48
    5702 - اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی أبو الحارث المصری ثقةثبت فقیه إمام مشهور من السابعة مات فی شعبان سنة خمس وسبعین / ع .


    4- علوان بن داوود
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    الثقات - ابن حبان - ج 8 - ص 526
    علوان بن داود البجلی من أهل الکوفة یروى عن مالک بن مغول روى عنه عمر بنعثمان الحمصی

    5 - توثیق صالح بن کیسان
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    الکاشف فیمعرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 1 - ص 498
    2358 - صالح بن کیسانالمدنی رأى ابن عمر وسمع عروة والزهری وعنه ابن عیینة وإبراهیم بن سعد والداروردیثقة جامع للفقه والحدیث والمروءة قال أحمد : هو أکبر الزهری بخ بخ . ع
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 431
    2895 - صالح بن کیسان المدنی أبو محمد أو أبو الحارث مؤدب ولد عمرابن عبد العزیز ثقة ثبت فقیه من الرابعة مات بعد سنة ثلاثین أو بعد الأربعین / ع


    6 - توثیق عمر بن عبدالرحمن بن عوف
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    الثقات - ابنحبان - ج 5 - ص 146
    عمر بن عبد الرحمن بن عوف الزهری یروى عن جماعة من أصحابالنبی صلى الله علیه وسلم روى عنه ابنه حفص بن عمر
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 722
    4952 - عمر بن عبد الرحمن بن عوف الزهری المدنی مقبول من الثالثة / د


    7 - توثیق عبدالرحمن بن عوف
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
    تقریب التهذیب - ابنحجر - ج 1 - ص 585
    3987 - عبد الرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن الحارث بنزهرة القرشی الزهری أحد العشرة أسلم قدیما ومناقبه شهیرة مات سنة اثنتین وثلاثینوقیل غیر ذلک . / ع

  11. کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده است.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •