+ ارسال موضوع جدید
صفحه 2 از 2 نخستنخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12

موضوع: حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور

    در این تاپیک قصد داریم که حوادث 6 ماه پایانی رو به اطلاع شما دوستان عزیز برسونم!!!!

  2. 9 کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده اند.


  3. #11
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور: جريانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ محرم (بخش 1)

    حوادث‌ شش ماه پایانی
    منتهی به ظهور بر طبق‌ تقويم‌ سال‌ ظهور

    جريانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ محرم
    بخش اول
    بالاخره با پيگيرى حوادث آخرين ماههاى غيبت حضرت مهدى(ع) به آخرين روزها رسيديم و مى‏توانيم چشم‏انتظار آن وعده الهى باشيم كه در قرآن به مؤمنان، (1)مستضعفان زمين(2) ، صالحان(3) و حتى وجود مبارك پيامبر اكرم(ص) داده شده و رسول اكرم(ص) (4) در روز غدير حجةالوداع آن را كه به صد و بيست هزار مسلمان حاضر در آن محل اعلام كردند(5) و امام باقر(ع) به عشق آن روز فرمودند:
    « اگر آن عصر را درك كنم از جان خويش براى حضرت مهدى(ع) محافظت مى‏كنم (خودم رابراى او نگاه مى‏دارم.) (6)»

    آرى اين همان روز است كه آسمانيان پيش و بيش از زمينيان به انتظارش بوده و در انتظارش سوخته و ساخته‏اند؛ چرا كه اين روز سرآغاز فصل نوين و واقعى حيات زمين و زمان و بشريت است و روز رسيدن به همه خوبيها در سايه اسلام است.
    حوادث اين ماه در دو بخش روز فجر مقدس و باقى اين ماه قابل بررسى است:

    الف) فجر مقدس و صبح موعود

    آن گونه كه از احاديث برمى‏آيد به دنبال حوادثى كه طى ماههاى پيش در جهان رخ داده، حدود هفت نفر از عالمان دينى و همراهان آنها (7) از نقاط مختلف عالم اسلام و بلاد اسلامى رو به سوى حجاز كرده و مخفيانه به دنبال حضرت مهدى(ع) مى‏گردند تا با ايشان بيعت كنند. در اين اثنا هم حضرت حجت(ع) همانند حضرت موسى(ع) از ترس آنها كه تعقيبش مى‏كردند رو به سوى مدينه كرد(8)؛ از مدينه خارج شده و رو به مكه مكرمه نموده و از دست سپاهيان سفيانى بدانجا پناهنده مى‏شوند و پس از ايشان هم سيصدوسيزده يار و ياور ايشان از نقاط مختلف جهان بى‏آن كه با هم قرارى از قبل گذاشته باشند در مكه جمع مى‏شوند تا نهضت جهانى خويش را آغاز كنند.

    صبح شنبه‏اى كه مصادف با عاشوراست حضرت پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهيم(ع) دو ركعت نماز به جا مى‏آورند، ميان ركن و مقام ايستاده و اولين خطبه غرّاى خويش را به گوش جهانيان مى‏رسانند و پس از معرفى خويش مردم را به بيعت دعوت مى‏كنند و جبرئيل(ع) كه در آن زمان به شكل پرنده‏اى سفيد رنگ بر ناودان كعبه ايستاده، اولين كسى است كه با ايشان بيعت مى‏كند و به دنبال آن هم سيصدوسيزده ياور شريف حضرت و باقى مؤمنان و صالحانى كه به مكه آمده‏اند تا به يارى حضرت بپردازند و همگى آماده جهاد و شهادتند. اينها مجموعاً ده‏هزار نفر سپاهيان حضرت را تشكيل مى‏دهند و با حضرت پيمان مى‏بندند.


    يونس‏بن ظبيان نقل مى‏كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
    «شب جمعه، خداوند متعال مَلَكى را به آسمان دنيا مى‏فرستد. وقتى كه فجر طلوع كرد، آن ملك بر عرش خدا كه بالاى بيت المعمور قرار گرفته مى‏نشيند و براى هر كدام از پيامبر و حضرت على و امام حسن و امام حسين(ع) يك منبر نورانى مى‏گذارد و ايشان هم از آنها بالا مى‏روند و ملائكه و پيامبران و مؤمنان هم در مقابل ايشان جمع مى‏گردند و به دنبال آن درهاى آسمان گشوده مى‏شود و پس از زوال خورشيد(9) پيامبر(ص) مى‏فرمايند:
    بار پروردگارا! اين وعده‏اى كه در كتاب خويش دادى وگفتى:
    »خداوند به آن دسته از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده است كه آنها را همانند پيشينيان ايشان حاكمان زمين و دين مرضى خويش كند.«
    اشاره به آيه نازل شده در روز غدير: «اليوم اكملت لكم و رضيت لكم الاسلام دينا«
    يعنى اسلام را مسلط و خوف آنها را به آرامش تبديل كند.


    پس از ايشان ملائكه و پيامبران هم، چنان مى‏گويند. آن چهار نور مقدس به سجده مى‏افتند و حضرت (رسول(ص)) باز مى‏فرمايند: پروردگارا غضب نما كه حريمت دريده شد و برگزيدگانت شهيد و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را كه بخواهد مى‏كند كه آن روز معلوم است.(10)»


    احاديثى را كه اشاره به اين حادثه بزرگ دارند مى‏توان در چند دسته خلاصه كرد:



    1-روز قيام و نقطه آغاز نهضت جهانى حضرت

    شنبه‏اى را كه مصادف با عاشورا شده است برخى احاديث روز ظهور حضرت برشمرده‏اند:
    ابو بصير از امام صادق(ع) روايت كرده است كه فرمودند:
    «[حضرت مهدى(ع)] در روز عاشورا كه روز شهادت سيدالشهدا(ع) است، قيام مى‏كنند. گوييا در آن شنبه‏اى كه عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده جبرئيل در مقابل ايشان، براى بيعت ندا در دهد و شيعيان حضرت، زمين را با طى‏الارض زير پا مى‏نهند و از اطراف و اكناف عالم (به سرعت) جمع شده و با ايشان بيعت مى‏كنند و خداوند هم به وسيله او جهان را مملو از عدالت مى‏كند آن گونه كه آكنده از ظلم و جور گشته است.(11)»


    على‏بن مهزيار هم از امام پنجم(ع) نقل كرده است كه:
    «گوييا با حضرت مهدى(ع) در روز شنبه‏اى كه عاشورا است و بين ركن و مقام ايستاده هستم.(12) »


    2-جمع شدن ياران حضرت در مدتى كوتاه
    امام صادق(ع) در اين رابطه به مفضل‏بن عمر، فرمودند:
    «ايشان به تنهايى ظهور مى‏كنند و به تنهايى به سوى كعبه رفته و وارد آن مى‏شوند و به تنهايى شب را سپرى مى‏كنند. پاسى از شب كه گذشت و چشمها را خواب در ربود جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالى كه به صف ايستاده‏اند، بر ايشان نازل شده و جبرئيل به حضرت عرضه مى‏دارد:
    « سرور من گفته‏ات مقبول و امرت نافذ است. »


    حضرت هم دستشان را به چهره او كشيده و [اين آيه را تلاوت] مى‏فرمايند:
    «حمد و سپاس از آن خداوندى است كه وعده‏اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمين كرد كه در هر كجاى بهشت كه خواستيم مسكن گزينيم؛ آه كه چه اجر عمل‏كنندگان، خوب [و زيبا] است.(13) »


    سپس ميان ركن و مقام ايستاده و فرياد كشيده و با صداى بلند مى‏فرمايند:
    « اى جمعيت ياران و نزديكان من و اى كسانى كه خداوند آنها را براى يارى من از پيش از ظهورم بر پهنه گيتى ذخيره كرده بود! مطيعانه به سوى من آييد. »


    فرياد حضرت به گوش آنها مى‏رسد، در حالى كه برخى از آنها در محراب و برخى هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراكنده‏اند. همين يك فرياد را همگى مى‏شنوند و آن را اجابت مى‏كنند. به يك پلك بر هم زدن همه‏شان در مقابل آن حضرت بين ركن و مقام قرار مى‏گيرند. خداوند هم در پى آن به نور امر مى‏كند و آن هم ستونى از آسمان تا زمين كشيده مى‏گردد و هر مؤمنى بر سطح زمين است آن نور را طلبيده و نور هم به درون خانه‏اش مى‏تابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان مى‏گردند، هر چند نمى‏دانند كه حضرت مهدى(ع) ظهور كرده‏اند و اين نور چيست. سپس آن سيصدوسيزده تن كه به تعداد صحابه پيامبر اكرم(ص) در جنگ بدر مى‏باشند در حالى كه در مقابل حضرت ايستاده‏اند، صبح خويش را آغاز مى‏كنند.(14) »

    باز در حديث ديگرى از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
    « هنگامى كه به حضرت مهدى(ع) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش (نام عبرانى خداوند متعال) خوانده و سيصدوسيزده يار ايشان همانند جمع شدن ابرهاى پاييزى به گرد ايشان مى‏آيند كه آن پيشقراولان ياران حضرتند كه برخى از آنها شبانه از بستر خود جدا مى‏شوند تا صبح در مكه باشند و برخى از آنها در طول روز آشكارا بر اَبرها سوار مى‏شوند كه حضرت نام آنها و پدران و نسب‏هايشان را مى‏دانند(15)و(16). »


    مفضل بن عمر كه راوى اين حديث هم است، مى‏پرسد: كدام يك از اين دو ايمان بالاترى دارند؟ حضرت پاسخ مى‏دهند:
    « آنكه روز بر ابرها سير مى‏كند و آنها ناپديد مى‏شوند و اين آيه در شأن ايشان نازل شده است: «هر جا كه باشيد خدا همه‏تان را مى‏آورد و جمعتان مى‏كند.«


    ابو بصير هم از ايشان چنين روايت مى‏كند كه:
    «آنها سيصدوسيزده مرد به تعداد اهل بدر هستند كه خداوند متعال همه آنها را در يك شب جمعه در مكه جمع مى‏كند و صبح همگى به نزد ايشان در مسجدالحرام مى‏آيند و احدى از آنها [از آمدن] تخلف نمى‏كند. در كوچه‏هاى مكه به راه مى‏افتند تا منزلى براى سكونت خويش بيابند. اهالى مكه از ورود اين افراد ناشناس تعجب مى‏كنند؛ چرا كه از ورود هيچ قافله‏اى جهت حج و عمره و يا تجارت خبرى نبوده، لذا بعضى از آنها به هم مى‏گويند: جمعيتى را امروز ديديم كه تا به حال آن را نديده بوديم كه [آن گونه از ظاهرشان پيداست] از يك شهر و بيابان [از يك نژاد و تيره و قبيله] نيستند نه شترى دارند و نه هيچ وسيله ديگرى. آنها كه مشغول اين صحبتها هستند و به درهاى [خانه‏هاى] خود نزديك مى‏شوند مردى از قبيله بنى مخزوم، وارد مى‏شود از مردم عبور مى‏كند و به نزد رئيس آنها مى‏رود و مى‏گويد: ديشب خواب عجيبى ديدم كه از آن مى‏ترسم و قلبم پريشان گشته است. رئيس به او مى‏گويد: خوابت را تعريف كن. مى‏گويد: ابرى از آتش را ديدم كه از اعماق آسمان نمايان شد و مدام پايين مى‏آمد تا اين كه به كعبه رسيد و دور آن چرخى زد. در آن ابر ملخهايى با بالهاى سبز رنگ بود و آن قدر كه خدا خواست،به دور كعبه طواف مى‏كردند. سپس به شرق و غرب پريدند و به هيچ شهرى نمى‏رسيدند، مگر آن كه آن را مى‏سوزاندند و از هيچ آبادى گذر نمى‏كردند، جز آن كه آن را منهدم مى‏نمودند. از خواب پريده و بر خود لرزيدم. الآن هم پريشان و ترسانم. مردم (به او) مى‏گويند: ما آنها را ديده‏ايم و بيا به نزد فلان مرد ثقفى برويم، تا خوابت را تعبير كند.(17) و(18)

    پس از آن كه خواب را براى مرد ثقفى تعريف كرد، او هم مى‏گويد: [خواب] عجيبى ديده‏اى! ديشب لشكرى از لشكريان خداوند، وارد شهرتان شده است كه شما را ياراى مقاومت در برابر آنها نيست. مى‏گويند: عجيب است؛ آنها را امروز ديده‏ايم و سپس آنچه را ديده‏اند به او گزارش مى‏كند و از نزد او مى‏روند. تصميم مى‏گيرند كه بر آنها يورش برند حال آن كه خداوند دلهايشان را پر از ترس و هراس از ايشان گردانيده است. برخى به بقيه دستور مى‏دهند: در مورد آنها عجله نكنيد. آنها كه تا كنون مرتكب هيچ منكرى نشده‏اند و خلافى از آنها ديده نشده. شايد برخى از آنها، هم قبيله‏اى شما باشند؛ اگر چيزى از آنها ديديد بعد شما مى‏دانيد و آنها. اين جمعيتى كه ما مى‏بينيم اهل عبادتند و چهره‏هاى خوب [و نورانى] دارند، مضاف بر اين كه آنها در حرم امن الهى هستند كه تا وقتى كسى مرتكب خلافى نشده باشد، در امان است. آنها هم كه عملى انجام نداده‏اند كه بهانه جنگ با آنها را فراهم كرده باشد.

    سرپرست مردم كه مردى از قبيله مخزوم است مى‏گويد: ما كه مطمئن نيستيم اين جمعيت پشتوانه‏اى [اعم از نيرو و امكانات] نداشته باشند. اگر [چنين ذخيره و عقبه‏اى داشته باشند و اين مجموعه] به آنها ملحق شوند، حقيقت وجودى و عظمت نيرويشان مشخص مى‏شود [و خواب دوستمان تعبير گشته و نمى‏توانيم بر آنها فايق آييم]. حال كه از حيث نيرو و امكانات در سطح پايينى هستند و پيش از آن كه نيروهاى كمكى به آنها ملحق شوند، حمله كنيد. آنها به نزد شما در مكه آمده‏اند و به سَروَرى مى‏رسند و مطمئنم كه خواب اين رفيق شما درست است. [فعلاً هم] شهرتان را گواراى وجودشان قرار دهيد [بگذاريد در شهر باشند و هر چه مى‏خواهند بكنند] و بنشينيد و نظرات و شرايط موجود را بررسى كنيد.


    شخصى از ميان آنها مى‏گويد: اگر نيروهاى كمكى آنها هم مثل خودشان باشند كه ترس ندارند آنها كه نه اسب و مركبى دارند و نه سنگرى كه بدان پناه برند به علاوه كه آنها در اينجا غريبند اگر سپاه آنها بيايند، اول به آنها حمله مى‏كنيد و [شكست دادن آنها] به راحتى نوشيدن آبى گواراست. تا پاسى از شب گذشته مشغول اين صحبتها هستند و خداوند خواب را بر گوشها و چشمهايشان مسلط مى‏كند [لذا براى خوابيدن پراكنده مى‏شوند] و ديگر پس از آن تا فردا اجتماعى نخواهند داشت تا اين كه حضرت مهدى(ع) قيام كنند. [حضرت و يارانشان هم] چنان يكديگر را ملاقات مى‏كنند كه گويى از يك پدر و مادرند و صبح از هم جدا شده بودند و شب به هم رسيده‏اند.


    قابل ذكر است كه دوازده تن از اصحاب در ميان باقى ياران جايگاه ويژه و ممتازى دارند كه آنها پيش از بقيه به حضرت مى‏پيوندند وليكن در انتها همگى پروانه‏وار به گرداگرد آن شمع پر نور الهى جمع گشته و مى‏گردند تا به زودى جهان را از بركات وجودى خويش بهره‏مند سازند.


    3-اولين خطبه حضرت مهدى(ع) پس از ظهور

    صبح شنبه عاشوراى موعود - كه بناست حضرت ظهور كنند - وارد مسجدالحرام مى‏شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مى‏آورند و پس از دعا به درگاه الهى به نزديك كعبه رفته و با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان كرده و اولين خطبه تاريخى خويش را چنين انشاء مى‏كنند:


    پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پيامبر اكرم و خاندان بزرگوارشان سلام‏اللَّه عليهم اجمعين، ايشان چنين مى‏فرمايند:
    «اى مردم! ما براى خداوند [از شما] يارى مى‏طلبيم و كيست كه ما را يارى كند؟ آرى ما خاندان پيامبرتان محمد مصطفى(ص) هستيم و سزاوارترين [و نزديك‏ترين] مردم نسبت به خدا و ايشان. هر كس با من در رابطه با آدم محاجه كند من سزاوارترين [و نزديك‏ترين] مردم نسبت به اويم و همين‏طور راجع به نوح و ابراهيم و محمد(ص) و ديگر پيامبران و كتاب خداوند كه به هر كدام از ديگر مردم اولى هستم. مگر خداوند متعال در كتابش نفرموده است:


    به درستى كه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد خاندانى كه برخى از آنها از بعضى ديگرند و خداوند شنوا و داناست.(19)
    من بازمانده آدم و ذخيره نوح وبرگزيده ابراهيم و عصاره وجود محمد(ص) هستم.
    ... هر كس درباره سنت رسول‏اللَّه(ص) با من محاجه كند، من سزاوارترين مردم نسبت به آن هستم.
    هر كه امروز كلام مرا مى‏شنود، به خداوند متعال قسم مى‏دهم كه به غايبان [اين سخنان را] برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامى‏اش و حق خودم، از شما مى‏خواهم [به ما رو كنيد] كه من حق قرابت و خويشاوندى رسول‏اللَّه(ص) را بر گردن شما دارم كه شما ما را يارى كنيد و در مقابل آنها كه به ما ظلم مى‏كنند، حمايت كنيد كه اهل باطل به ما دروغ بستند.
    ... از خدا بترسيد و خدا را درباره ما در نظر داشته باشيد ما را خوار نكنيد و ياريمان كنيد تا خداوند متعال شما را يارى كند.(20)»
    سپس حضرت دستهايشان را به آسمان بلند كرده و با دعا و تضرع اين آيه را به درگاه الهى عرضه مى‏دارند:
    « أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ
    كيست آن كه وقتى شخص مضطر دعايش كند، او را پاسخ داده و بدى را از او برطرف كند؟(21) »


    4-انصار (ياوران) و بيعت ايشان با حضرت


    پس از آن كه حضرت گفتار خويش را به پايان مى‏برند،[ پليسها و شرطه‏هاى حرم] تلاش مى‏كنند كه ايشان را همانند نفس زكيه به شهادت برسانند و يا حداقل اسير كنند كه اصحاب حضرت قدم پيش نهاده و شر آنها را از امام(ع) دفع مى‏كنند. جبرئيل هم پشت كعبه به عنوان اولين نفر با امام(ع) بيعت مى‏كند و پس از او سيصدوسيزده تن يار حضرت و ديگر ياوران با ايشان عهد و پيمان مى‏بندند.


    امام صادق(ع) به مفضل به عمر فرمودند:
    « اى مفضل! حضرت مهدى(ع) پشتش را به حرم مى‏كنند و دستش را كه سفيدى خيره كننده‏اى دارد، جهت بيعت دراز مى‏كند و مى‏فرمايد: اين دست خدا و از سوى خدا و به فرمان خداست و سپس اين آيه را تلاوت مى‏كنند:
    »آنها كه با تو بيعت مى‏كنند در حقيقت با خدا بيعت كرده‏اند دست قدرت الهى مافوق قدرت آنهاست و هر كه بيعتش را بشكند به ضرر خودش است».(22)


    اولين كسى كه دستش را مى‏بوسد، جبرييل است و به دنبال او ملائكه و نجباى اجنه و سپس، برگزيدگان صبح در مكه و مردم مى‏گويند اين مردى كه اطراف كعبه است، كيست؟ و اين جمعيتى كه با او هستند كيانند و آن نشانه بى‏سابقه‏اى كه ديشب ديديم چه بود؟ كه اين جريان حول و حوش طلوع آفتاب اتفاق مى‏افتد.(23)»

    امام باقر(ع) هم مى‏فرمايند:
    « گوييا با حضرت مهدى(ع) هستم؛ در روز عاشورايى كه شنبه است. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده است، جبرئيل ندا مى‏دهد: بيعت براى خداست (البيعة للَّه) پس خداوند [زمين] را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است، مملو از عدالت مى‏كند.(24)»

    محمدبن مسلم هم از آن حضرت نقل كرده كه فرمودند:
    « گويا جبرئيل به صورت پرنده‏اى سفيد درآمده و اولين مخلوق خداوند است كه با آن حضرت بيعت مى‏كند و پس از آن سيصدوسيزده نفر بيعت خواهند كرد. هر كه در اين مسير امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت مى‏آيد كه برخى در رختخواب‏شان ناپديد مى‏شود كه حضرت على(ع) فرمودند: «ناپديد شدگان در رختخواب‏هايشان» و اين گفته الهى است كه:
    «در خيرات با هم مسابقه دهيد كه هر كجا باشيد، خداوند همه شما را مى‏آورد.(25)»
    منظور از خيرات در اين آيه ولايت ما اهل بيت است.(26) »


    مفضل بن عمر هم از ايشان چنين روايت كرده است:
    «خداوند متعال جبرئيل(ع) را مى‏فرستد تا اين كه به نزد او بيايد بر حجر اسماعيل در نزديك كعبه فرود آمده و به او مى‏گويد: به چه دعوت مى‏كنى؟ حضرت مهدى(ع) او را باخبر كرده و جبرئيل هم مى‏گويد: من اولين كسى هستم كه با تو بيعت مى‏كنم دستت را دراز كن. پس دستش را بر دست حضرت [به نشان بيعت] مى‏كشد. سيصد و اندى مرد هم به نزد او مى‏آيند و با او بيعت مى‏كنند. او هم آنقدر در مكه مى‏ماند كه ده‏هزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوى مدينه حركت مى‏كند.(27) »

    و امام باقر(ع) بنا بر نقل جابر جعفى مى‏فرمايند:
    « بين ركن و مقام سيصد و اندى به تعداد اهل بدر با حضرتش بيعت مى‏كنند و در ميان آنها نجيبان مصرى و ابدال شامى و اخيار عراقى ديده مى‏شوند.(28) »

    مفاد اين پيمان نامه و بيعت را حضرت على(ع) چنين بيان كرده‏اند:
    «از يارانش پيمان مى‏گيرد كه: دزدى و زنا و فحاشى به هيچ مسلمانى نكنند، خون كسى را به ناحق نريزند و به حريم ديگران جفا و تجاوز نكنند و به خانه‏اى حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هيچ طلا و نقره و گندم يا جويى را [براى خويش] انبار نكنند، مال يتيم رانخورند و به آنچه نمى‏دانند شهادت ندهند و هيچ مسجدى را خراب نكنند آنچه را كه مست كننده است، ننوشند؛ خز و ابريشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نياورند، راه را نبندند و ناامن نكنند، همجنس‏بازى نكنند، گندم و جو را انبار نكنند و به كم راضى و طرفدار پاكى و گريزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و لباس‏هاى خشن بپوشند و خاك را متكاى خويش سازند و آن‏گونه كه شايسته خداوند است در راهش جهاد كنند. آن حضرت خود هم متعهد مى‏شود كه همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مركب شود و آن گونه باشد كه آنها مى‏خواهند و به كم راضى باشد و به كمك خداوند متعال جهان را همان طور كه از جور پر شده است، از عدالت آكنده سازد، خداوند را آن‏گونه كه شايسته است عبادت كند و هيچ حاجب و دربانى اختيار نكند(29) »

    5-ندا و فرياد به نام حضرت مهدى(ع)

    پس از اتمام مراسم بيعت جبرئيل(ع) برخاسته و به نام حضرت در دنيا بانگ مى‏زند.
    ابان بن تغلب از امام صادق(ع)، روايت كرده است:
    «اولين كسى كه با حضرت مهدى(ع) بيعت مى‏كند جبرئيل است. به صورت پرنده‏اى سفيد رنگ فرود آمده و با ايشان بيعت مى‏كند. سپس يك پايش را روى كعبه، پاى ديگرش را روى بيت‏المقدس مى‏نهد و با صدايى گويا و فصيح ندا در مى‏دهد:
    فرمان خداوند رسيد. درباره آن شتاب نكنيد.(30)

    ذيل دو آيه:
    وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ

    يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ (31)
    ( با دقت بشنو آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا در مى‏دهد

    آن روز كه آن صداى به حق را بشنويد، همان روز خارج شدن است.) »
    امام صادق(ع) فرمودند:
    « منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(ع) ندا در دهد و منظور از صيحه در اين آيه، فريادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قيام) حضرت مهدى(ع) است.(32) »

    در ادامه حديث ياد شده كه سهل (شهر)بن‏حوشب از رسول‏اللَّه(ص) نقل كرده، آمده است:
    «در ماه رمضان، صدايى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذى‏الحجه، قبيله‏ها با هم مى‏جنگند و در ذى‏الحجه، حاجيان تاراج مى‏شوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشيد كه فلانى برگزيده خداوند در ميان آفريدگانش است. سخنانش را بشنويد و اطاعت كنيد.(33) »

    مفضل بن عمر هم از امام صادق(ع) در اين رابطه، روايت كرده است:
    «در آن روز (عاشورا) وقتى خورشيد طلوع كرد و نورافشانى نمود، كسى از قرص خورشيد به زبان عربى فصيحى، خطاب به مردم و بر ايشان فريادى مى‏كشد كه تمام آنها كه در آسمانها و زمينها هستند، مى‏شنوند: «تمام مخلوقات! اين مهدى آل محمد(ع) است» و او را به نام و كنيه جدش رسول‏اللَّه (ص) و نسبش مى‏خواند و گوش هر زنده‏اى اين صدا را مى‏شنود. تمام مخلوقات در بيابان و شهرها و درياها و خشكيها بدان روى مى‏كنند و با هم در اين رابطه گفتگو مى‏كنند و از هم درباره آنچه شنيده‏اند مى‏پرسند.(34) »

    امام رضا(ع) هم در اين رابطه فرمودند:
    «..... او همان كسى است كه منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندايى در دهد كه همه ساكنان زمين آن را بشنوند كه آگاه باشيد، حجت خداوند متعال پهلوى كعبه ظهور كرده است با او بيعت كنيد كه حق با او و در او (و در اين تبعيت) است.(35) »

    لازم است اين مطلب را متذكر شويم كه از مجموعه احاديثى كه تا كنون برشمرديم، چنين برمى‏آيد كه سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنيده مى‏شود.


    نداى اول: در ماه رجب كه خود، سه نداست.
    نداى دوم: در ماه رمضان (شب بيست‏وسوم - صيحه آسمانى).
    نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا كه روز قيام است).


    پس از اين ندا و بيعتى كه انجام مى‏شود، حضرت مهدى(ع) كاملاً بر مكه مسلط شده و در آنجا منتظر مى‏مانند تا سپاهيان ده هزار نفرى ايشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراين مدت حضرت از فرصتهايى كه به دست آورند و ارتباطاتى كه با اقوام و ملل مختلف در مكه برقرار مى‏كنند، براى زمينه‏سازى نهضت جهانى خويش بهره مى‏برند، مضاف بر اين كه ايشان اصول و قوانين مربوطه به سپاه خويش را بر ايشان تبيين مى‏كنند و در مكه هم دست به برخى اقدامات مى‏زنند كه به طور خلاصه از اين قرارند:
    1-باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى كه حضرت ابراهيم(ع) براى آن تعيين كرده بود.
    2- باز گرداندن مقام حضرت ابراهيم(ع) به جاى اصلى و اوليه خويش




    پى‏نوشتها 1- ر.ك: سوره نور (24)، آيه 55
    2-ر.ك: سوره قصص (28)، آيات 6 - 5
    3- ر.ك: سوره انبياء (21)، آيه 105
    4- ر.ك: سوره توبه (9)، آيه 33
    5- حضرت رسول(ص) ضمن خطبه آن روز عظيم فرمودند: «مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهايتاً در قائم مهدى(ع) - كه حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مى‏گيرد - نهاده شده است. »(الامام المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص57).
    6- الغيبة نعمانى، ص182؛ يوم‏الخلاص، ص267
    7-الممهدون للمهدى(ع)، ص60
    8-خائفاً يترقب، رك: سوره قصص (28)، آيه 18.
    9- هنگام ظهر
    10- الغيبة نعمانى، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297.
    11- الارشاد، ج1، ص379، الغيبة نعمانى، ص189، اعلام الورى، ص430، منتخب‏الاثر، ص448، يوم‏الخلاص، ص317
    12-الغيبة شيخ طوسى، ص274؛ تاريخ مابعدالظهور، ص222
    13-سوره زمر (39)، آيه 74
    14- الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ يوم‏الخلاص، ص318
    15-سوره بقره (2)، آيه 148
    16- الغيبة نعمانى، ص213، بشارةالاسلام، ص203، يوم‏الخلاص، ص256
    17-شدت محبت، صميميت و آشنايى ياران و حضرت را با هم، از اين بخش از حديث مى‏توان فهميد
    18-بشارةالاسلام، ص210؛ يوم‏الخلاص، ص271؛ تاريخ مابعدالظهور، ص288
    19- سوره آل‏عمران (3)، آيه 33
    20- الغيبة نعمانى: 121؛ بحارالانوار: ، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخب‏الاثر:422؛قزوينى ،سيد محمد كاظم ، المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور: 412؛ تاريخ مابعدالظهور: 228؛ يوم‏الخلاص:303
    21- سوره نمل (27)، آيه 62
    22- سوره فتح (48)، آيه 10
    23- بشارةالاسلام، ص268؛ الزام‏الناصب، ج2، ص257؛ يوم‏الخلاص، ص320
    24- الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
    25- سوره بقره (2)، آيه 148
    26- الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
    27- بشارةالاسلام، ص227؛ منتخب‏الاثر، ص468
    28الغيبة شيخ طوسى، ص284؛ منتخب‏الاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص275

    29منتخب‏الاثر، ص469؛ الزام‏الناصب، ج2، ص205؛ يوم‏الخلاص، ص292؛ تاريخ مابعدالظهور، ص244
    30-بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ يوم‏الخلاص، ص319؛ المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص340؛ السفيانى ، ص145
    31- سوره ق (50)، آيه‏هاى 41-42
    32- منتخب‏الاثر، ص447؛ يوم‏الخلاص، ص535
    33-منتخب‏الاثر، ص451
    34- بشارةالاسلام، ص269؛ يوم‏الخلاص، ص543؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص341
    35- اعلام الورى، ص408، يوم‏الخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161

  4. 6 کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده اند.


  5. #12
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها
    5,550
    تشکر
    3,522
    تشکر شده 4,670 بار در 2,569 پست

    حوادث‌ شش ماه پایانی منتهی به ظهور: جريانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ محرم (بخش 2)

    حوادث‌ شش ماه پایانی
    منتهی به ظهور بر طبق‌ تقويم‌ سال‌ ظهور

    جريانات‌ و اتفاقات‌ ماه‌ محرم
    بخش دوم
    در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادى‏الثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش مى‏آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى مى‏پردازيم كه در ماه محرم رخ مى‏دهند.


    ب - فرو رفتن در بيابان (از علايم حتمى)


    سفيانى كه از ظهور حضرت مهدى(ع) خبردار شده است، سپاهى را به سوى حجاز گسيل مى‏دارد، آنها روز دوازدهم محرم به مدينه مى‏رسند. فرمانده اين سپاه از قبيله «كَلَب» است كه به او «خزيمه» مى‏گويند. چشم چپش نابيناست و روى مردمك چشمش پرده ضخيمى وجود دارد. در مدينه به خانه «ابى‏الحسن‏اموى» ساكن مى‏شود. سپاه اموى در مدينه سه روز مى‏مانند و آن شهر را غارت مى‏كنند و كشتارگاه‏هايى را برپا مى‏كنند و خون اهالى آنجا را بر زمين مى‏ريزند و مردان را كشته و زنان و دختران را اسير مى‏كنند، منبر رسول‏اللَّه(ص) را خردكرده و قبر شريفشان را منهدم مى‏كنند. حيوانات و مركبهاى آنها در مسجد مبارك پيامبر(ص) مدفوع مى‏كنند. پس از آن سپاه سفيانى از مدينه به قصد جنگيدن با تازه‏واردان مكه و [به گمان خود] به هم آوردن سر و ته جريان نوظهور حضرت مهدى(ع) خارج مى‏شود. به خاطر شدت و نحوه تخريب اين سپاه احاديث ما آن را به سيل تشبيه كرده‏اند1. اين سپاه در ميانه راه به بيابان بيداء كه بين مكه و مدينه واقع شده است مى‏رسند2. لشكريان شب پانزدهم محرم به اين منطقه مى‏رسند و شب را در آنجا بيتوته مى‏كنند. خداوند متعال به جبرئيل(ع) فرمان داده و او هم فريادى از سر خشم و غضب بر آنها مى‏كشد كه: «اى بيداء (بيابان)! اين جمعيت ستمگر در خود فرو بر». زمين هم آنها را با تمام سلاح‏هايشان مى‏بلعد كه تنها دو نفر كه از قبيله جهينه هستند و ملقب به بشير و نذير مى‏شوند نجات مى‏يابند كه بر صورت آنها چنان سيلى زده مى‏شود كه چهره هر دو به عقب برمى‏گردد.


    بشير به دستور جبرئيل به خدمت حضرت مهدى(ع) رفته و خبر هلاكت لشكر سفيانى را به ايشان مى‏دهد و سپس به دست آن حضرت توبه مى‏كند و حضرت هم مرحمت كرده و او را به حالت اولش برمى‏گردانند.


    نذير هم براى انذار و برحذر داشتن سفيانى، به شام مى‏رود و او را هم از اين جريان خبردار مى‏كند و خود مى‏ميرد.


    مكه پس از اين جريان امنيت خويش را باز مى‏يابد و احدى از پادشاهان و فرمانروايان جرأت نمى‏كند كه به قصد جنگيدن با اين جمعيت تازه وارد مكه، بدانجا رو كند و هر كدام هم كه راه افتاده بودند برمى‏گردند كه مبادا آنها هم دچار چنين سرنوشتى بشوند.


    امام(ع) هم كه به مرتب كردن و آموزش سپاه ده هزار نفرى خويش در مكه مشغول بوده‏اند، آنها را حركت داده و رو به مكه مى‏كنند تا اينكه به محلى كه سپاه سفيانى فرو رفته بودند مى‏رسند و حضرت به ياوران خويش آن نقطه را نشان مى‏دهند.


    سفيانى كه بخشى از سپاهش در بيابان‏هاى حجاز فرو رفته‏اند و بخشى ديگر هم در عراق از سيد خراسانى و يمنى شكست جدى خورده‏اند، سعى مى‏كند كه در منطقه شام تا آنجا كه مى‏تواند تجديد قوا كند تا اين امكان را بيابد كه بزرگ‏ترين صحنه جنگ باحضرت را پس از ظهورشان به تصوير بكشد و جنگ خونبارى را از دمشق تا قدس به پا كند.


    احاديثى كه به سرنوشت سپاه سيل‏آساى سفيانى پيش از رسيدن به مكه اشاره مى‏كنند از اين قرار است:


    امام صادق(ع) مى‏فرمايند:
    «[ظهور] حضرت مهدى(ع) پنج نشانه [حتمى] دارد: سفيانى، يمانى، صيحه آسمانى، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان.3


    و در جاى ديگرى آن حضرت اين فرو رفتن در بيابان را صراحتاً از علايم حتمى ظهور برمى‏شمرند.4»


    اصبغ بن نباته حضرت على(ع) روايت مى‏كند كه فرمودند:
    «.... و شورش سفيانى، پرچمى قرمز رنگ، فرمانده‏اش مردى از قبيله كلب است و 12000 نفر از سپاهيانش رو به مكه و مدينه مى‏كنند كه فرمانده آنها مردى از بنى‏اميه است كه به او خزيمه مى‏گويند كه چشم چپش نابيناست و سفيدى ضخيمى روى مردمك چشمش را پوشانده است خود را شبيه مردان مى‏كند پرچم خويش را برنمى‏گرداند تا اينكه در مدينه در خانه شخصى به نام ابوالحسن اموى منزل كند. و گردانى را به دنبال مردى از خاندان پيامبر(ص) كه شيعيان به دور او جمع شده‏اند مى‏فرستد؛ سپاهيان به فرماندهى مردى غطفانى رو به مكه مى‏كنند در ميانه راه به بيابان سفيدى كه مى‏رسند در كام زمين فرو مى‏روند و جز دو نفر كه بناست نشانه [و عبرتى] براى ديگران باشند كسى باقى نمى‏ماند كه آنها را هم خداوند صورتشان به پشت برگردانده است.5»


    آرى به خوبى مى‏توان در آن روز تأويل اين آيات را مشاهده كرد كه:

    وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ
    وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ
    وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ
    وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ 6
    اگر ببينى، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكانى نزديك گرفتارشان سازند. گويند: اينك به رسول ايمان آورديم. اما از آن جاى دور چسان به دست يابند؟ پيش از اين به او كافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت ميزدند. ميان آنها و آن آرزو كه دارند جدايى افتاد. همچنان كه با ديگران كه چنين مى‏انديشيدند و سخت در ترديد بودند، نيز چنين شد.7


    و اين آيه:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولًا 8
    اى كسانى كه شماره كتاب داده شده، به كتابى كه نازل كرده‏ايم و كتاب شما را نيز تصديق مى‏كند ايمان بياوريد؛ پيش از آنكه نقش چهره‏هايى را محو كنيم و رويها را به قضا برگردانيم. يا همچنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم شما را هم لعنت كنيم و فرمان خدا شدنى است.9


    امام صادق(ع) در جاى ديگر فرمودند:
    «سفيانى لشكرى را به مدينه گسيل مى‏دارد كه آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول(ص)] را منهدم مى‏كنند و استران و چهارپايان آنها در مسجدالنبى(ص) مدفوع خود را مى‏ريزند.10»


    حديفة بن يمان از وجود مقدس پيامبراكرم(ص) نقل مى‏كنند:
    «...... سپاه دوم وارد مدينه مى‏شود و سه شبانه‏روز آنجا را تاراج مى‏كنند. سپس به قصد مكه از آن شهر خارج مى‏شوند تا اينكه به بيابان (بيداء) مى‏رسند. خداوند متعال جبرئيل را مى‏فرستد و به او مى‏گويد برو آنها را محو كن. او هم ضربه‏اى با پايش زده و خداوند متعال آنها را در زمين فرو مى‏برد جز دو نفر از آنها نجات نمى‏يابد كه هر دو از قبيله جهينه هستند و براى همين گفته‏اند خبر يقينى و مسلم نزد جهينه‏اى‏هاست»
    و سپس حضرت اين آيه قرآن كريم: «وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ» را تلاوت كردند11.


    جابربن يزيد جعفى از امام باقر(ع) روايت كرده است:
    «...... سفيانى سپاهى را به مدينه مى‏فرستد كه حضرت مهدى(ع) [به ناچار] از آنجا دور شده و به مكه مى‏روند. به سپاهيان سفيانى خبر مى‏رسد كه ايشان به مكه رفته‏اند. او هم سپاهى به دنبال ايشان مى‏فرستد آنها به آن حضرت نمى‏رسند تا اينكه ايشان همانند حضرت موسى(ع) ترسناك از تعقيب كنندگانشان وارد مكه مى‏شوند. فرمانده سپاه سفيانى وارد بيداء (بيابان) مى‏شوند. منادى هم از آسمان ندا مى‏دهد كه اى بيداء! آنها را در كام گير و بيابان هم آنها را در خود فرو مى‏برد.12»


    آن حضرت در حديث ديگرى فرمودند:
    « سفيانى از نسل ابوسفيان بن حرب است. سپاهى را به سوى ايشان مى‏فرستد كه در سرزمين بيداء در شبى مهتابى كه قرص ماه كامل است، بيتوته مى‏كنند. چوپانى از آنجا عبور مى‏كند و با خود مى‏گويد: بيچاره مردم مكه كه اينها چه بر سرشان خواهند آورد. مى‏رود و برمى‏گردد و آنها را نمى‏بيند مى‏گويد: سبحان‏اللَّه! يعنى در يك لحظه كوچ كردند [و از اينجا رفتند]؟ به منزلگاه آنها كه مى‏رسد لباسى را مى‏بيند كه بخشى از آن در زمين فرو رفته و بخشى ديگر آن بيرون است؛ سعى مى‏كند كه آن را درآورد ولى نمى‏تواند پس مى‏فهمد كه در زمين فرو رفته‏اند.13»


    اميرالمؤمنين(ع) در اين رابطه فرمودند:
    «.... و امّا سپاه مدينه، وقتى به ميانه راه در بيداء مى‏رسند جبرئيل فرياد عظيمى بر سر آنها مى‏زند. همگى از بين رفته و خداوند آنها را به كام زمين مى‏فرستد. باقيمانده سپاه دو نفرند: يكى بشير و ديگرى نذير. جبرئيل بر سر آنها هم داد مى‏كشد و خداوند چهره‏هايشان را به پشت سر برمى‏گرداند. نذير به نزد سفيانى مى‏رود و او را از آنچه اتفاق افتاده باخبر مى‏كند.14»

    مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمودند:
    «... سپس آنكه چهره‏اش وارونه شده و به پشت سرش چرخيده رو به سوى حضرت مهدى(ع) كرده و در مقابل ايشان مى‏ايستد و مى‏گويد: سرور من! من بشيرم. يكى از ملائكه خداوند مرا امر كرد كه به شما بپيوندم و شما را به از بين رفتن سپاه سفيانى، بشارت دهم. حضرت مى‏گويند: قصه تو و برادرت چيست؟ آن مرد مى‏گويد: هر دو در سپاه سفيانى بوديم، از دمشق تا زوراء (بغداد) به هر جا رسيديم آنجا را خراب و يكسان با خاك كرديم. كوفه و مدينه را هم خراب كرديم. منبر را شكستيم و چهارپايان در مسجدالنبى(ص) مدفوع خود را ريختند و سپس از آنجا خارج شديم... مى‏خواستيم كعبه را هم خراب كرده و اهالى مكه را از بين ببريم. وقتى به بيداء رسيديم، در آنجا منزل كرديم. يك نفر فرياد كشيد: اى بيداء! اين قوم ستمگر را فرو بر! به‏دنبال آن زمين شكافته شد و تمام سپاه را بلعيد. غير از من و برادرم، حتى يك افسار شتر هم [از آن سپاه و سپاهيان] روى زمين باقى نماند! سپس آن ملايكه به سراغ ما آمد و بر چهره‏هايمان زد و اين‏طور شد كه مى‏بينيد. به برادرم گفت: واى بر تو اى نذير! به سوى سفيانى ملعون در دمشق برو و او را با (اعلام) ظهور حضرت مهدى آل محمد(ص) انذار كن و به او بفهمان كه سپاهش را خداوند در بيداء از بين برد. به من هم گفت: به مهدى(ع) در مكه بپيوند و او را به نابودى ستمگران بشارت ده. به دستش توبه كن كه او قبول مى‏كند. حضرت هم دستش را به چهره‏اش مى‏كشد و آن را به حالت اوليه‏اش باز مى‏گرداند و (بشير هم) با ايشان بيعت مى‏كند و همراهشان مى‏شود.15»


    امام پنجم(ع) هم فرمودند:
    « ايشان (از مكه) خارج مى‏شوند تا اينكه به بيداء مى‏رسند (حضرت مهدى(ع) رو به سپاهيان خويش كرده و) مى‏گويند: اينجا موقعيتى است كه آن جمعيت را زمين بلعيد و اين همان آيه قرآن است كه مى‏فرمايد:
    أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُواْ السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ

    أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ 16
    آيا آنان كه مرتكب بديها مى‏شوند، مگر ايمنند از اينكه زمين به فرمان خدا آنها را فرو برد يا عذاب از جايى كه نمى‏دانند بر سرشان فرود آيد؟ يا به هنگام آمد و شد فروگيردشان، چنان كه نتوانند بگريزند؟17»

    پى‏نوشتها :
    1 . بحارالانوار، ج52، ص223.
    2 . 12 ميلى كوه‏هاى منطقه ذات‏الجيش دشت پهنا در سفيد رنگى نزديك منطقه بدر كبرى است.
    3 . الغيبة نعمانى، ص169؛ اعلام الورى، ص426؛ منتخب‏الاثر، ص458؛ بشارةالاسلام، ص119.
    4 . الغيبة، نعمانى، ص172؛ منتخب‏الاثر، ص455؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص500.
    5 . بحار الانوار، ج52، ص273؛ الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58؛ يوم‏الخلاص، ص677.
    6 . سوره سبأ(34) آيه51-54.
    7 . كشف‏الغمه، ج3، ص325؛ الزام‏الناصب، ص177ù28؛ مثيرالاحزان، ص298؛ بحارالانوار، ج52، ص342ù316؛ الحاوى للفتلاوى، ج2، ص160ù144؛ الملاحم والفتن، ص60، ينابيع‏المودة، ج3، ص228ù82؛ بشارةالاسلام، ص102.
    8 . سوره نساء(4) آيه47.
    9 . الغيبة، نعمانى، ص150؛ بحارالانوار، ج52، ص238؛ ينابيع‏المودة، ج3، ص76؛ بشارةالاسلام، ص102؛ الزام‏الناصب، ص175ù19.
    10. الزام‏الناصب، ج2، ص166؛ يوم‏الخلاص، ص701.
    11. بحارالانوار، ج52، ص187؛ منتخب‏الاثر، ص456؛ بشارةالاسلام، ص21؛ يوم‏الخلاص، ص673.
    12. الغيبة نعمانى، ص188؛ بشارةالاسلام، ص102؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص521.
    13. بشارةالاسلام، ص184؛ يوم‏الخلاص، ص692.
    14. الزام‏الناصب، ج2، ص198؛ يوم‏الخلاص، ص679.
    15. بشارةالاسلام، ص270؛ الزام‏الناصب، ج2، ص259؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص364؛ يوم‏الخلاص، ص293.
    16. سوره نحل، ص45ù46.
    17. بحارالانوار، ج52، ص224؛ الزام‏الناصب، ج2، ص117؛ يوم‏الخلاص، ص307.

  6. 6 کاربر مقابل از این پست bittermoon تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 2 از 2 نخستنخست 1 2

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •