شرح عرفانیِ غزلیات حافظ
عشق، آسان نمود

;«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ;که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها» روز میثاق چون از عدم به وجود، می آسودیم از جهتِ حصولِ عرفان و رفعِ موانع از هواهای نفس و شیطان، عشق را آسان دانسته و توسّل بدو نموده بودیم اکنون که در وجود آسودیم، مشکل ها افتاد که رختِ آسودگی همه بر باد داد و موانع پیش آمد و جهاد اکبر به مخالفت لازم گشت.
پس ای مُرشدِ راه طریقت و ای هادیِ سبیلِ حقیقت! هنگام مددکاری است و اَوانِ دوستی و یاری.
اهمال، موجبِ اضلال (گمراهی) است و توقف، مایه وبال. کاسه عشق بگردان و بنوش و بنوشان تا مست و مدهوش گشته از این کشاکش برهیم. می تواند که ساقی عبارت از مرشدِ حقیقی و هادیِ تحقیقی بود که اشارت است به واجب الوجود و ربّ المعبود و هم چنان ساقی و شاهد و امثال آن هر کجا که مذکور شود، اربابِ اشارت بدان جانب می برند و هر چه گویند با او گویند و هر چه جویند از او جویند.
راه و رسم منزل ه

;«به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید ;که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها» محرم میخانه راز، عارفِ شیراز، بر سبیلِ تنبیه و ارشاد به هر طالبِ نیکو نهاد می فرماید که: اگر مرشدِ کاملِ دانایِ علل و امراضِ باطنی، تو را ای طالبِ صادق! تکلیفِ امری نماید که سرّ آن بر تو پوشیده بود و ظاهرِ آن را عقل تو درک نکند، بی تردّد و دغدغه در ارتکابِ آن جسارت نمای و آن را خیرِ محض و محضِ خیر پندار و خود را در دستِ آن کامل بسپار و نسبتِ قصور فهم و عدم دریافتِ حقیقت آن امر بر خود دار... زیرا که آن سالکِ کامل، سیرِ منازل سفرِ الی اللّه و فی اللّه و باللّه و من اللّه به پایان رسانیده و خبر از آن منازل یافته. پس در هر منزلی به مقتضایِ مصلحتِ وقتِ تو، هر چه فرماید، عینِ صواب و مسأله بی جواب است.
و مدعای او از این تکلیف که امتحانا روپوش می فرماید، آن است که تو به مِیِ محبتِ الهی، عبادات و طاعات و رسومِ زهد خود را از غلّ و غشِ ریا و لوث (آلودگی) و سُمعت (نام خود را به نیکی بر سر زبانها انداختن) پاک سازی تا رنگِ قبولِ محبوبِ مطلق دانایی درون و برون پذیرد.
شبِ تاریک دنی

;«شبِ تاریک و بیم موج و گرداب چنین هایل ;کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل ها» دنیا که در حقیقت شبی است تاریک در راهی است باریک و گرداب هولناک از خوفِ سوءِ خاتمه و ذمِ واپسین در پیش؛ حال ما، گذشتگان کجا دانند؟
جرس فریاد می دارد

;«مرا در منزلِ جانان چه اَمن و عیش چون هر دم ;جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها» باید دانست که چون دنیا به مقتضایِ حدیثِ کریم: «الدنیا مزرعة الاخرة» مزرعه اُولی و اُخری است و آخرت، مقامِ مکافات و جزاست، لا جرم نزدِ شیخ سهل بن عبداللّه تستری، یک روزِ دنیا، بهتر از هزار سالِ عقبی است. از اینجا عارف، از راهِ اندوه و حسرت می فرماید که مرا در منزلِ دنیا که محلِّ کسب قُرب و معرفتِ الهی است، چه اَمن و آرام تا بدان جمعیت، کسب کمالات توانم نمود. چون هر دَم، جرسِ رحیل و انتقال، از چپ و راست فریاد می دارد که بر بندید محمل های سفر از دنیا.
رسمِ کاروان است که هنگامِ کوچ، جرس ها می نوازند و کاروانیان را از کوچ آگاه می سازند تا همگنان آگاه شوند و خواب و خور گذاشته، در پیِ تجهیز محمل ها گردند. «جرس» کنایه از ملک الموت است و «محمل» کنایه از وجود سالک است. یعنی مرا در دنیا که محلِ حصولِ عرفان و مقامِ دریافت حضرتِ جانان است، چه امن و آسودگی؟ چون ملک الموت، هر روز آگاهی می دهد از موت می گوید: «الرحیل الرحیل».
خودکامی و بدنامی

;«همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر ;نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها» عارفِ شیرازی می فرماید که: همه کارهای من که به تأویلاتِ نفسِ نادان، مرتکبِ آن شدم، به غیر از بدنامی و ندامت و پشیمانی فایده نبخشید و آخرالامر، هنگام وضوحِ قبایحِ مخفی، منجر به بدنامی و رسوایی و ناکامی شد. راز و باطنِ قبیح کارها برملا افتاد و شهرت و بدنامی و رسوایی و ناکامی به درجه کمال رسید و نقلِ هر مجلس و افسانه هر محفل گردید و هر کسی زبانِ ملامت بر ما دراز ساخت.
حضور و غیبت

;«حضوری گر همی خواهی ازو غائب مشو حافظ ;مَتی ما تَلقَ مَنْ تَهْوی دَعِ الدُّنیا وَ اَهْمِلْها» ای سالکِ طالبِ حضور! اگر می خواهی و آرزویِ آن دولتِ عُظمی داری، از ایام معدوده حیاتِ دنیا که سرمایه کسب کمالات و مورثِ حضور است، غافل مشو و به غفلت بر باد مده.
تا آن که زمانِ ملاقات شود و به حضور دائمی برسی با کسی که دوست می داری او را و مبتلا به محبتِ او هستی. چون به این دولتِ عظمی فائز شدی، پس بگذار دنیا را و ترک کن او را. زیرا که چون به معرفتِ شهودی و حضور دائمی که علتِ ایجاد توست، رسیدی، بعد از آن ماندن تو در کاروانسرایِ عاریتی و ولایتِ بیگانه، از قبیلِ تحصیلِ حاصل است.