+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: خيانت

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,922
    تشکر
    3,817
    تشکر شده 14,125 بار در 4,874 پست

    پیش فرض خيانت


    خيانت

    - سلام . دلم برات خيلي تنگ شده بود..
    پسرک از شادي تو پس خود نمي گنجيد... راست ميگفت ...خيلي وقت بود که نديده بودش..دلش واسش يه ذره شده بود..تو چشاي سياهش زل زد همون چشمايي که وقتي ??سال بيشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهديد و داد و هوارو عربده بالاخره کاري کرد که باهم دوست شدن...

    دخترک نگاهي به ساعتش کرد و ميون حرفاي پسرک پريد و گفت: من ديرم شده زودي بايد برم خونه...
    هميشه همين جور بوده هر وقت دخترک پسرک را ميديد زود بايد بر ميگشت..
    پسرک معطل نکرد و کادويي که براي دخترک خريده بود رو با کلي اشتياق به دخترک داد...
    دخترک بي تفاوت بسته را گرفت و تشکري خشک و خالي کرد...حتي کنجکاويي نکرد داخل بسته رو ببنيد...
    پسرک خواست سر سخن روباز کند که دخترک گفت : واي ديرم شد..من ديگه برم خداحافظ...
    خداحافظي کردند و پسرک در سوک لحظه جدايي ماتم گرفت و رفتن معشوق را نظاره کرد...

    دخترک هراسان و دل نگران بود...در راه نيم نگاهي به بسته انداخت ...يه خرس عروسکي خوشگل بود.. هوا ديگه داشت کمکم سرد ميشد وسرعت ماشين هاييکه رد ميشدند ترس دخترک رو از دير رسيدن بيشتر ميکرد..
    پسره مثل هميشه ? دقيقه تاخير داشت اما بازم مثل هميشه ريلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت.
    دخترک بي درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.پسر نيم نگاهي به بسته انداخت و گفت: مرسي...بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه اي افتاد که عاشق خوش خيال دخترک براي او نوشته بود... لبخندي زد و به روي خود نياورد...چند دقيقه اي را با هم سپري کردن و باز مثل هميشه خداحافظي و نگاه ملتمس عاشقي که از لحظه ي وداع بيزار است..اين بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او..معشوقي که شايد جسم اون سر قرار با 5 دقيقه تاخير حاضر شده بود ، اما دلش از لحظه اول جاي ديگه اي بود...

    کمي آن طرف تر صداي جيغ لاستيکي دخترک و پسر را متوجه نقطه اي در آن طرف کرد..پسرکي در زير چرخ هاي ماشين جان مي داد و آخرين نگاهش دوخته شده به معشوقه اي بود که به او خيانت کرده بود...

  2. کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده است.


  3. #2
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,922
    تشکر
    3,817
    تشکر شده 14,125 بار در 4,874 پست

    پیش فرض

    شبی پرسيدمش با بی قراری
    به غير از من کسی را دوست داری
    دو چشمش از خجالت بر زمين دوخت
    ميان گريه هايش گفت آری
    به دل گفتم که يارم مهربان است
    که اينگونه سراغ دلبران است
    دلم آوازه دادش ناگهانی
    رخش با من دلش با ديگران است

  4. کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده است.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •