+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: خلاصه داستان امیر ارسلان و فرخ لق

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل سکونت
    مگه می خوای بیای؟
    سن
    26
    نوشته ها
    965
    تشکر
    483
    تشکر شده 1,393 بار در 716 پست

    پیش فرض خلاصه داستان امیر ارسلان و فرخ لق

    ارسلان، پسر "ملكشاه"، پادشاه روم، است. ملكه، همسر ملكشاه، هنوز ارسلان را در شكم دارد كه فرنگيان به روم مي تازند و آنجا را تسخير مي كنند و ملكشاه را به قتل مي رسانند. ملكه جامه ی كنيزان مي پوشد و همراه اسيران جنگ در راه فرنگ به جزيره اي مي افتد و در آنجا، برحسب اتفاق، با خواجه نعمان، بازرگان مصري، آشنا مي شود. خود را به او معرفي مي كند و خواجه نعمان او را به عقد خود درمي آورد و به مصر مي برد. ارسلان زاده مي شود و به سرپرستي خواجه نعمان پرورش مي يابد و تا سيزده سالگي چند زبان و علوم زمان را فرا مي گيرد و در سواركاري و تيراندازي مهارت مي يابد. در نوجواني، از سرگذشت و اصل و نسب خود آگاه مي شود، روم را از چنگ فرنگيان بيرون مي آورد و بر تخت سلطنت مي نشيند و خواجه نعمان را وزير خود مي كند. در ماجرايي، تصوير "فرخ لقا"، دختر "پطرس شاه فرنگي"، را مي بيند و دل به او مي بازد و براي ازدواج با او راهي فرنگ، سرزمين دشمن، مي شود.ارسلان در فرنگ با دو برادر پير، كه مانند او مسلمان اند، به نام هاي "خواجه كاووس" و "خواجه طاووس"، آشنا مي شود. آنان تقيه مي كردند و فرنگيان آنها را همكيش خود مي پنداشتند. خواجه طاووس دروازه بان و خواجه كاووس صاحب تماشاخانه اي است. خواجه كاووس، ارسلان را به برادرزاده خود معرفي مي كند و او، با نام مستعار "الياس فرنگي"، در تماشاخانه خدمت مي كند. الياس فرنگي، در يكي از رساله هاي سليمانيان عهد صفوي، نام يكي از استادان آينه ساز است و اين نشان مي دهد كه آن ساخته تخيّل نقيب الممالك نيست. اميرارسلان از همان آغاز ورود به فرنگ در تاريكي شب به ديدار فرخ لقا مي شتابد و در نهان به قصر او وارد مي شود و در مي يابد كه فرخّ لقا نيز دلباخته اوست. آن دو در خلوت با يكديگر ملاقات مي كنند. ارسلان خواستار فرّخ لقا و داروغه پهلوان فرنگ را مي كشد. پطرس شاه به جستجوي اين قاتل ناشناس برمي آيد. او دو وزير دارد: يكي "شمس وزير" كه مسلمان و نيك سرشت است، امّا ناگزير مسلماني خود را پنهان مي كند و ديگري "قمر وزير" كه بدجنس، ريبكار و جادوگر است، امّا مورد اعتماد شاه است. قمر وزير خود عاشق فرّخ لقاست و اين را هيچ كس نمي داند. او كه جادوگر است، فرخ لقا را طلسم كرده است تا او را به همسري خود در آورد. شمس وزير با نيرنگ قمر وزير به زندان مي افتد. امير ارسلان نمي داند كه شمس وزير دوستدار و قمر وزير رقيب و دشمن اوست. ندانسته خود را به او مي شناساند. قمر وزير فرخ لقا را مي ربايد و پنهان مي كند و ارسلان در جستجوي فرخ لقا بي قرار و غمگين رهسپار بيابان ها و سرزمين هاي عجيب و طلسم شده مي شود. در ماجراهايي با جنيّان و پريان رو به رو مي شود، به قلعه سنگباران مي رود، فولاد زره ديو را مي كشد و چون در مي يابد كه همه فتنه ها از جانب قمر وزير است، با راهنمايي شمس وزير قمر وزير را مي كشد و فرخ لقا را مي يابد. سرانجام پطرس شاه از او خشنود مي شود و دو دلداده با هم ازدواج مي كنند و امير ارسلان با همسرش به روم باز مي گردد .

  2. 2 کاربر مقابل از این پست 5etemadi تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •