صحبت کردن درباره پول به زبان انگلیسی
بعضی ها می گویند موسیقی زبان جهانی است.ممکن است درست باشد.اما زبان پول زبانی است که همه آن را می فهمند.مهم نیست کجا می روید یا چرا می روید، باید بتوانید درباره پول صحبت کنید.از خرید بلیط هواپیما گرفته تا تاکسی گرفتن، باید بفهمید دیگران درمورد چه چیزی صحبت می کنند.اگر نفهمید دیگران چه می گویند، ممکن است به خاطر یک اشتباه ساده تمام پولی را که در سفر همراهتان است از دست بدهید.این مقاله هر چیزی را که برای صحبت کردن درباره پول به [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] لازم دارید به شما می گوید.روش صحیح صحبت کردن درباره پول به زبان انگلیسییادگیری لغات جدید و اصطلاحات طنز برای صحبت کردن درباره پول مهم است.همچنین مهم است بدانید چه صحبت هایی را نباید در یک مکالمه ساده به [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] بیان کرد. پول می تواند موضوع بسیار حساسی برای مردم باشد. برای مثال، اگر اولین بار است کسی را ملاقات می کنید، هرگز نباید از او بپرسید درآمد ماهانه اش چقدر است؛ این کار در بیشتر جوامع انگلیسی زبان بسیار بی­ادبانه و زشت است.همچنین اگر درباره مشکلات مالی کسی در جمعی صحبت کنید، از نظر دیگران قصد تحقیر کردن او را دارید. اما اگر درباره مشکلات مالی خودتان صحبت کنید، دیگران فکر می کنند به آن ها اعتماد کردید و همین مسئله باعث می شود رابطه شما قوی تر شود (البته نه همیشه!)
در ادامه با [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]ایرانمهر همراه باشید

[برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

کلمات، عبارات و اصطلاحات برای صحبت کردن درباره پول به زبان انگلیسی
پانزده عبارت برای تقویت واژگان پولی

Cash
معنی: پول نقدهر نوع پولی که به صورت اسکناس یا سکه باشد. اگر شخصا برای خرید از خانه خارج می شوید، بهترین و ساده ترین راه، استفاده از پول نقد (cash) است.
مثال:
?Your total is $14.99. Will you be paying with cash or credit card

Income
معنی: درآمدمیزان پولی که هر فرد در یک ماه یا یک سال دریافت می کند. افراد می توانند از طریق کار کردن، اجاره دادن خانه، مغازه یا سرمایه گذاری در شرکت ها (که به آن ها سهامدار هم گفته می شود) درآمد کسب کنند.
مثال:
.Earning a good income in this economy is a really hard task

Thrifty
معنی: خسیس، اقتصادیکسی که پولش را با دقت و بدون هدر دادن خرج می کند. این کلمه با توجه به زمینه و قصد و نیت سخنگو می تواند معنی مثبت یا منفی داشته باشد.
مثال:
.My dad always taught me to be thrifty with money. This has helped me through some really tough times

Haggle

معنی: چانه زدن
این کلمه شبیه “negotiate” است اما اساسا در مکالمات غیررسمی استفاده می شود. چانه زدن با کسی یعنی درباره قیمت چیزی بحث کردن.
مثال:
.Miss Thurstone always haggles with the baker to save five cents on every purchase

Discount

معنی: تخفیف
وقتی فروشگاه یا تجارتی قیمت محصولاتش را برای مدت کوتاهی کاهش می دهد، در واقع روی قیمت ها تخفیف گذاشته است. امروزه در کشورهای اروپایی و چند سالی است که در ایران واقعه مهمی به نام «جمعه سیاه» (Black Friday) برگزار می شود که در آمریکا یک روز بعد از «جشن شکرگزاری» (Thanksgiving) اتفاق می افتد و در این روز به خصوص بیشترین حراج ها و تخفیف های سال را می توانید در فروشگاه ها ببینید. (در این روز است که بسیاری از آمریکایی ها برای هدایای کریسمس خرید می کنند.)
مثال:
.I always buy mobile phones when there is a discount. Otherwise it is just too expensive to own a good smartphone nowadays

Budget

معنی: بودجه
مقدار پولی که برای خرید چیزی آماده و در دسترس است، بودجه نام دارد. همچنین می تواند به معنی برنامه ای باشد که با توجه به آن شما تصمیم می گیرید در یک بازه زمانی مشخص پولی را چطور و کجا خرج کنید. این برنامه ها معمولا ماهانه یا هفتگی هستند.
مثال:
.I always go over my budget when I shop for clothes. That’s why I always take my parents with me, so they can stop me from spending too much

Deal

معنی: معامله
معامله می تواند به معنی توافق نامه یا قرارداد بین دو یا چند شرکت باشد. به عنوان فعل می تواند به تجارت و شراکت در شرکت یا با فردی هم اشاره کرد.
مثال:
.Apple had a deal with Samsung where they agreed to manufacture smartphones together

Credit

معنی: اعتبار
وقتی چیزی خریداری می کنید یا از خدماتی استفاده می کنید که وعده پرداخت در آینده را به شما داده است به آن «اعتبار» (Credit) گفته می شود. اسم «کارت های اعتباری» (Credit Cards) از همینجا گرفته شده است و در تمام جهان یک عمل رایج و معمول است.
مثال:
.I prefer not to buy anything on credit since I hate the idea. But my son uses my credit card all the time

Debt

معنی: قرض
وقتی باید به کسی پولی برگردانید، «مقروض» (To be in debt) هستید. هم فرد هم شرکت می تواند مقروض باشد و این کلمه بیشتر در موقعیت های رسمی مثل وام گرفتن از بانک یا یک شرکت استفاده می شود.
مثال:
.If our company does not stop going over budget every year, then our debt will force us to close down the business

Business Negotiation

معنی: مذاکرات تجاری
اگر با افرادی گفتگویی رسمی داشتید تا به توافقی بین تمام اعضای حاضر برسید، درواقع با آن ها مذاکره کرده اید. عموما زمانی مردم با هم مذاکره می کنند که از یکدیگر درخواستی دارند اما بعضی تقاضاها و توقع ها برای هر دو طرف صحبت قابل قبول نیست.وقتی این مذاکرات پیرامون مسائل مالی و تجاری است، به «مذاکرات تجاری» (Business Negotation) تغییر نام می دهند.
مثال:
I always take John with me to every big business negotiation. He can make anyone trust him with his conversation skills

Profit/loss

معنی: سود یا ضرر
وقتی کسی یا تجارتی از فروش چیزی بیشتر از خرید یا تولید آن پول به دست بیاورد، در آن کار سود کرده است. ضرر زمانی اتفاق می افتد که برای ساخت یا خرید محصولی بیشتر از فروش آن پول پرداخت کنید.
مثال:
.It takes a while for a new business to see a profit. Typically, it will take a loss during the first year or so

Market

معنی: بازار
بازار، محلی است که شما چیزی را می خرید یا می فروشید، این بازار می تواند بازار خرید و فروش محصولات یا بازار سهام باشد. این کلمه می تواند به عنوان فعل هم مورد استفاده قرار بگیرد.
ترویج یک محصول یا برند = To market something

مثال:
!I prefer our neighborhood market over the mall. There are so many unique things you can find there

Industry

معنی: صنعت
فرآیندها، افراد، ابزار، کارخانه ها و اشیایی که برای ساخت یک محصول یا ارائه خدمات استفاده می شوند. برای مثال، صنعت خودروسازی شامل تمام چیزهایی است که در ساخت ماشین ها دخیل هستند.
مثال:
.I think the paper industry will shut down after some years. All the people I know use computers for reading documents

Recession

معنی: بحران اقتصادی، رکود اقتصادی
به طور کلی، «رکود اقتصادی» به معنی پس گرفتن چیزی یا عقب کشیدن از جایی است. در ارتباط با پول، «recession» به دوره ای اشاره دارد که فعالیت های اقتصادی کاهش پیدا می کنند، مردم شغلشان را از دست می دهند و قیمت کالا و خدمات افزایش پیدا می کنند. آخرین بحران اقتصادی در سال 2008 اتفاق افتاد و بیشتر کشورهای جهان را تحت تاثیر قرار داد.
مثال:
.I could not find a job for a whole year after the recession of 2008. I even had to sell my car to pay my rent

Currency

معنی: واحد پول
در دنیای امروز معمولا از این کلمه برای واحدهای پول رسمی کشورهای مختلف استفاده می شود. دلار، پوند، روپیه، ین، روبل، ریال و غیره همگی واحد های پول هستند.
مثال:
.The US dollar is an international currency because it can be used in almost every country of the world

شش عبارات رایج برای صحبت کردن درباره پول

Money doesn’t grow on trees
معنی: وقتی بخواهید کسی را به خاطر ولخرجی و بی فکر خرج کردنش سرزنش کنید، باید از این عبارت استفاده کنید. این عبارت به این معنی است که پول درآوردن سخت است و برخلاف برگ درختان رایگان به دست نمی آید.
مثال:
!He asked me if I could buy him a laptop and I just told him that I could not afford it. Money doesn’t grow on trees

Squirrel away money
معنی: سنجاب ها عادت دارند مقدار زیادی غذا را در جایی جمع کنند تا بتوانند در زمستان ها از آن تغذیه کنند. وقتی کسی همین کار را با پول می کند، از این اصطلاح استفاده می کنیم.به طور کلی، کسی که این کار را انجام می دهد مقدار قابل توجهی پول دارد که می تواند در شرایط بحرانی از آن ها استفاده کند.
مثال:
.Luckily, I had squirreled away around ten thousand dollars that helped me a lot during the recession

Break the bank
معنی: این عبارت زمانی به کار می رود که تمام پس اندازتان را برای خرید چیزی هزینه کنید. همینطور برای کالایی به کار می رود که قیمت آن بسیار زیاد است و از عهده مخارج آن بر نمی آیید.
مثال:
.There is no way I can go on vacation to Miami. I will need to break the bank just to buy the plane tickets

Bread and butter
معنی: «نان و کره» (Bread and butter) خوراک روزانه اکثر انگلیسی زبان هاست. درمورد پول، برای توصیف کاری استفاده می شود که شما انجام می دهید و حداقل میزان حقوق را دریافت می کنید و این میزان درآمد فقط برای خرج خورد و خوراک خود یا خانواده تان کافی است.
مثال:
.Although I like writing novels, being a banker is my bread and butter

To be flat broke
معنی: دو کلمه “broke” یا “flat broke” زمانی به کار می رود که مطلقا هیچ پولی نداشته باشید. اصطلاح فارسی آن «کفگیر به ته دیگ خوردن» است. این عبارت به صورت عامیانه و غیررسمی برای این به کار می رود که بگوید شما مشکل مالی دارید و حتی نمی توانید ساده ترین مایحتاج مثل غذای خوب یا بلیط اتوبوس بخرید.
مثال:
.With this salary, I am always flat broke by the end of the month. I think I need to find another job

Give a ball park figure
معنی: وقتی درباره محاسبات مربوط به پول، تخمین تقریبی می زنید، باید از این عبارت استفاده کنید.
مثال:
.Although I will have to check how much this house will cost you exactly, I can give a ball park figure of around ten thousand per month
بسیار خوب، مطالبی که خواندید تمام مواردی است که باید درباره پول و صحبت کردن درباره آن به زبان انگلیسی بدانید. سعی کنید کلمات و اصطلاحات را در موقعیت های مناسب به کار ببرید.هیچوقت از اشتباه کردن نترسید! صحبت کردن با بومیان انگلیسی زبان که مشتاق هستند درباره پول صحبت کنند یکی از بهترین راه های یادگیری است.