محمدرضا گلزار در «مادر قلب اتمی»

ظاهرش هیچ نقصی ندارد و خیلی ها دلشان می خواست او را جایگزینی برای محمدعلی فردین در سینمای ایران بدانند. از میان خارجی ها هم جرج کلونی را تداعی می کند و طرفدارانش به این هم راضی نیستند و معتقدند که گلزار نسخه پاک نویس جرج کلونی است. حتی اگر همه اینها را بپذیریم، ویژگی های این بازیگر همین جا خاتمه می یابد و اگر بخواهیم پای هنر بازیگری را به میان بکشیم، دست های این بازیگر خالی است. اما در سینمای گیشه گاهی با هوشمندی کارگردان در استفاده از نماهای کلوزآپ و مدیوم توانسته بازی های قابل تحملی را به نمایش بگذارد.




در «مادر قلب اتمی»، گلزار همان گلزار همیشگی است. اما مشکل اینجاست که تنها نقش هایی که با توانایی ها و قابلیت های گلزار جور است، نقش های مثبت و به خصوص عاشق هایی است که بعدا معلوم می شود معشوق هستند. گلزار در «مادر قلب اتمی» باید کمی حرص تماشاگر را دربیاورد و این چیزی است که او از انجام آن ناتوان است.


ترانه علیدوستی در «مادر قلب اتمی»

بازی ترانه علیدوستی در «مادر قلب اتمی» نقصی ندارد، ولی با موقعیتی که در این فیلم برایش تعریف شده همخوانی ندارد. او دیالوگ هایش را روان و با لحن درست بر زبان می آورد، به موقع و درست می خندد و به خوبی از پس خواندن آواز به زبان انگلیسی بر می آید. مهم تر از اینها، به عنوان بازیگری که پشت فرمان نشسته، گردش نگاهش از خیابان و دور و اطرافش به داخل ماشین و بازیگران همراهش، درست و به اندازه و به موقع است و مثل همه بازیگران حرفه ای می تواند هم زمان دیالوگ هایش را بر زبان بیاورد. اما مشکل اینجاست که او از یک پارتی دختر و پسری بیرون آمده و قرار است کمی گیج باشد.



اما اثری از گیجی در بازی او دیده نمی شود. در ادامه نیز وقتی گلزار وارد ماجرا می شود، وقتی ترانه او را قال می گذرد و گلزار به طرز مرموزی دوباره ظاهر می شود، وقتی صدام عقب ماشینش می نشیند، علیدوستی به اندازه ای که انتظار می رود، نترسیده است و بازی یکنواختی دارد. سرخوشی او و اعتماد به نفسش ممکن است با گیجی ادعایی اش همخوانی نداشته باشد ولی با موقعیت ترسناکی که در آن گیر کرده هیچ سنخیتی ندارد.


فرهاد اصلانی در «زیر سقف دودی»

بازی فرهاد اصلانی در «زیر سقف دودی» تایید دیگری است بر این که حضور بازیگران خوب در یک فیلم باعث ارائه بازی های خوب نخواهدشد. شکل گرفتن یک بازی خوب به عوامل بسیاری بستگی دارد که یکی از آنها حضور بازیگر حرفه ای است. اما مهم تر از آن فیلمنامه جانداری است که بازیگر خوب را به چالش بکشد؛ هدایت و کارگردانی درست نیز اهمیت زیادی دارد، چرا که فیلم از تکه های جدا از= هم و در حین تدوین ساخته می شود و بازیگران اغلب پیوستگی میان تصاویر را از دست می دهند و این کارگردان یا بازی گردان است که باید بازیگرش را در حس و حال لحظه قرار دهد.




فرهاد اصلانی در «زیر سقف دودی» اصلا در حد خودش نیست و حتی گاهی در بیان دیالوگش لحن جمله سوالی را با جمله خبری اشتباه می گیرد و کسی هم نبوده که کات بدهد. البته در جاهایی از بازی اصلانی، همان بازیگر کاربلد را می بینیم؛ مثلا در جایی که مریلا زارعی از گرفتن نوبت برای جراحی زیبایی و کم کردن وزنش و درست کردن اندامش به شوهرش خبر می دهد، اصلانی طوری بهت زده او را تماشا می کند و دو- سه بار سرتاپایش را نگاه می کند که سالن سینما از خنده منفجر می شود؛ گویی تا آن لحظه ماجرا را از این منظر ندیده است.


مریلا زارعی در «زیر سقف دودی»

بازی مریلا زارعی در «زیر سقف دودی» تایید دیگری است بر این که بعضی از بازیگران خوب سینما برای خودشان استانداردهایی دارند که اگر در پروژه ای حاضر شوند، هر چقدر هم تمام عوامل و مصالح کار، خراب و نا به جا باشد، از آن کوتاه نمی آیند. آنها برخلاف بسیاری از بازیگران سینما، برای ارائه نقش به کارگردان و بازی گردان متکی نیستند. مریلا زارعی یکی از بهترین های این دسته است. بازی او در «زیر سقف دودی» بهترین بخش کل فیلم است.




ویژگی مهم بازی مریلا زارعی در این فیلم این است که به خاطر ضعف مفرط فیلم، مدام در موقعیت های کلیشه ای قرار می گیرد ولی به خوبی می تواند خودش را کنترل کند و اکت های کلیشه ای را به نمایش نگذارد؛ مثل همان سکانسی که به خودش رسیده و با موی رنگ کرده و ناخن های مانیکورشده، به سراغ شوهرش می آید، ولی اصلانی اصلا متوجه تغییری در او نمی شود. شاید از نگاه بسیاری از مخاطبان، بازی مریلا زارعی نیز نکته قابل توجهی نداشته باشد، که این را باید به حساب فیلمنامه ای گذاشت که گاهی به بخش مشاوره روان شناسی برنامه های خانواده پهلو می زند.


الهام کردا در «رگ خواب»

الهام کردا را تا چند سال پیش، مخاطبان با اجراهای تئاتری می شناختند. اما بعد از پخش سریال «تعبیر وارونه یک رویا» از تلویزیون و بعدتر حضور «به دنیا آمدن» در جشنواره سی و چهارم فجر، مخاطبان بیشتری با بازی خوب و جاندار او آشنا شده اند. بسیاری از بازیگران دچار این معضل می شوند که در یک نقش، آن قدر عالی ظاهر می شوند که بعد از آن تماشاگران همیشه ویژگی های آن نقش آفرینی خاص را از او انتظار دارند و مُهر آن نقش روی پیشانی آنها می ماند. کردا در یک نقش منفی در سریال «تعبیر وارونه یک رویا» به قدری خوب بازی کرد، که تا مدت ها همه از او انتظار داشتند فقط در نقش های منفی ظاهر شود. اما بعد از «به دنیا آمدن» و نامزدی کردا برای سیمرغ بهترین نقش اول زن تا حدی این تصویر رنگ باخت.




کردا کارنامه پر و پیمانی دارد، اما به نقش های کوچک نیز نه نمی گوید و با دقت و وسواس همین نقش های کوچک را تبدیل به نقطه قوت کارهایش می کند. او نقش کوچکی در «رگ خواب» دارد اما همین نقش فرعی را در حد کمال بازی کرده. مشخص است که رفتار و سلوک دوستش مینا (لیلا حاتمی) را نمی پسندد، ولی این را به زبان نمی آورد و حمایتش را از دوست سرگردانش دریغ نمی کند. خوش رفتاری همراه با عصبانیت فروخورده را به خوبی در چهره و حرکاتش به نمایش گذاشت است. او نقطه مقابل مینا است. او هم جدا شده و به تنهایی زندگی می کند، اما برخلاف مینا، نه تنها بچه اش را نینداخته، که بچه را به شوهرش نیز نسپرده و با صبوری با زندگی خودش و فرزندش و دوستش را بر دوش می کشد.


امیر جعفری در «اکسیدان»

امیر جعفری و جواد عزتی در جشنواره سال قبل و در فیلم سینمایی «زاپاس» در نقش یک زوج کمدین حضور موفقی داشتند. شاید همان فیلم بوده که عوامل فیلم «اکسیدان» را به این ذهنیت رسانده که می توانند برای فیلم کمدی شان از همان زوج موفق دعوت به کار کنند. تفاوت دو فیلم در این است که امبر جعفری در «زاپاس» به کمک یک گریم متفاوت و بالا بردن سن و سال و موقعیت بسیار دور از کارهای قبلی اش توانسته بود از کلیشه های شخصی اش فاصله بگیرد. اما در «اکسیدان»، باز همان مرد متقلبی است که بارها بازی در این نقش را در فیلم ها و سریال های تلویزیونی مختلفی از او دیده ایم.




البته به عنوان نقش مکمل جواد عزتی زیاد توی ذوق تماشاچی نمی زند و به اندازه کافی توانسته نقش عزتی را کامل کند و موقعیت خوبی برای نقش آفرینی او ایجاد کند. اما به خودی خود نکته جدیدی ندارد و همان امیر جعفری است که تماشاگر زیر و بمش را می شناسد با همان اطوار و همان بیان و همان رذالت های نمکین که همیشه در کارهای کمدی دارد.


کورش تهامی به نقش کامران در «رگ خواب»

بازی لیلا حاتمی در «رگ خواب» چشم گیر است و همین باعث شده که بازی بازیگر مقابلش، کورش تهامی چندان به چشم نیاید. اما این را باید به حساب هنر بازیگر و هدایت خوب کارگردانش گذاشت که توانسته نگاه و بیان و خنده و راه رفتن و مکث های تهامی را با ظرافت کنترل کند تا بازی کاراکتر اصلی یعنی مینا برجسته شود.

بازی در این فیلم برای کورش تهامی یک موفقیت است، اگرچه انتظارات خودش را برای نامزدی و گرفتن جایزه در جشنواره فیلم فجر برآورده نکرد. او سال ها بود که به عنوان یک جوان خجالتی در سینما و تلویزیون جاافتاده بود که اغلب صداقت کار دستش می دهد و همواره در مرز انفجار است و آمادگی دارد که احساس فروخورده ای را نشان بدهد. حتی طرز ابرو بالاانداختن و بغض کردن و خودداری کردن و بعد منفجر شدنش دیگر کاملا کلیشه شده بود و از فرط تکرار برای تماشاگر ملال آور بود.
از این منظر «رگ خواب» برای کورش تهامی یک تولد دوباره است که باید بخشی از این موفقیت را به حساب این گذاشت که او به سن پختگی رسیده و دیگر تارهای موی نقره ای و محاسن سفیدش بیشتر به چشم می آید. و صد البته بخش زیادی از این موفقیت را نیز باید به حساب هدایت خوب کارگردانش گذاشت. اما تهامی هم می تواند مثل هر بازیگر بااستعدادی، اندوخته هایش از یک فیلم را مال خود کند و تصویر تازه ای از خودش به دنیای سینما ارائه کند. همان طور که خسرو شکیبایی بعد از «هامون» کرد و همان طور که پرویز پرستویی بعد از «آژانس شیشه ایی».




در ابتدای فیلم، وقتی مینا فرم تقاضای شغل در ساندویچی را پر می کند و به دست کامران می دهد و برایش توضیح می دهد که ازدواج کرده ولی جداشده، کامران هیچ واکنشی نشان نمی دهد و هنوز مشغول وارسی مابقی اطلاعاتی است که مینا در فرم ثبت کرده. مینا خداحافظی می کند و می رود، ولی به سرعت بر می گردد و با نگرانی می گوید ممکن است آدرسش عوض شود. کامران پس از اینکه می گوید شماره تلفنش در فرم ثبت شده و نگرانی مینا را برطرف می کند، با نگاهی او را بدرقه می کند؛ نگاهی که برقی دارد و با تبسم محوی همراه است.

اگر در تمام مدتی که با مینا حرف می زد، بارها به چهره او چشم می دوخت، این لحظه این چنین تاثیرگذار نمی شد. اما رفتار بی اعتنای کورش تهامی در تمام آن مدت، این نگاه را به یادماندنی کرده است. همین نگاه نشان می دهد که در ذهن کامران نقشه ای شکل گرفته و داستان فیلم آغاز شده است.

سکانس خوردن کاهگل آن قدر خوب طراحی شده و کوروش تهامی نیز به قدری خوب ایفای نقش کرده که تماشاگر نیز درست به اندازه لیلا حاتمی گول می خورد. اما بدون شک در این فیلم، تاثیرگذارترین سکانس، همان جایی است که مینا به اشتباه گمان می کند که قرار است کامران مادرش را به دیدار او بیاورد.

حقیقتا اگر بخواهند سکانس های برگزیده ای از سینمای ایران گردآوری کنند، حتما این سکانس، یکی از بهترین های این مجموعه خواهدبود. در اینجا هم بازی لیلا حاتمی است که بیشتر به چشم می آید؛ به خصوص آن خنده عصبی و آزاردهنده. اما نباید فراموش کنیم که بازی راحت کورش تهامی و قهقهه چندش آور او است که به بازی لیلا حاتمی جلوه داده و آن را باورپذیر کرده است.


جواد عزتی به نقش اصلان در «اکسیدان»

بازی جواد عزتی در «اکسیدان» تا حدی شبیه ایفای نقش او در «فی المدت المعلوم» است؛ در هر دو فیلم عزتی همان مارادونای جام جهانی 1986 است که به تنهایی تمام بازیکنان حریف را دریبل می زند و تیمش راب رنده میدان می کند. اگر فیلمنامه نسبتا خوب هر دو فیلم را کنار بگذاریم و بر مجموعه بازی ها تمرکز کنیم، در هر دو فیلم جواد عزتی به تنهایی توانسته اثر را از ورطه نابودی نجات بدهد.

از منظری دیگر عزتی در «اکسیدان» تا حدودی خودش را تکرار کرده است. اما این تکرار به جنس بازی او بر می گردد و این طور نیست که حرکت یا کلام خاصی را تکرار کند. تمامی کمدین های بزرگ تاریخ سینما نیز از لحاظ جنس بازی، خودشان را در آثار متعددی تکرار می کنند. اما در هیچ فیلمی، تر و تازگی خودشان را از دست نمی دهند. درواقع حفظ برخی از ویژگی های یک کمدین در آثار متعدد، بهره گرفتن از حافظه تماشاگران و تداعی خاطرات خوبی است که از بازی او در آثار قبلی دارند و همین به ستاره شدن یک کمدین موفق کمک زیادی می کند. تماشاچی برای دیدن و شنیدن شوخی هایی به سینما می رود که قبلا آنها را آزموده و لحظات خوی را با بازیگر محبوبش تجربه کرده است.

«بلاهت» ویژگی اصلی بهترین کمدین های تاریخ سینما است. آنها توانایی این را دارند که ابله به نظر برسند و البته باید این ویژگی در چهره و حرکات بازیگر نیز باشد. ابروان کمرنگ و چشمان بی حالت جواد عزتی، او را مستعد تبدیل شدن به یکی از بهترین کمدین های سینمای ایران کرده است. بازی جواد عزتی در «اکسیدان» تماشایی است به این دلیل مهم که موقعیت های کمیک در این فیلم، عمدتا کلامی نیستند و لحن و موقعیت بازیگر است که کمدی را پدید می آورد.




عزتی به خوبی موفق می شود بازی ناخودآگاه را از خودش بروز بدهد. البته مثل هر بازی خوبی، فیلمنامه و کارگردانی هم به او برای ارائه نقش کمک زیادی کرده است. این که ناخواسته وارد سناریوی امیر جعفری در نقش بهمن می شود و د ر جلدی فرو می رود که بهمن طراحی کرده و خودش کمترین میلی به بازی کردن نقش کشیش قلابی یا جوان دوجنسی ندارد، برای جواد عزتی موقعیتی عالی پدید می آورد که بلاهت لازم را برای یک نقش کمدی قابل قبول و بازی ناخودآگاه به مخاطبش ارائه کند.

در همان حالی که سالن سینما از خنده منفجر شده، جواد عزتی را می بینیم که عصبی و نگران از بلایی است که بر سرش آمده و برای رهایی از موقعیت کمیکی که در آن گیرکرده به آب و آتش می زند. درواقع این همان نکته کلیدی است که هرکسی می داند: کسی خوب جوک تعریف می کند که خودش نمی خندد و گویی از نمک ماجرا بی خبر است.

جواد عزتی همواره این وسواس را از خودش بروز داده که نمی خواهد به عنوان بازیگری مطرح شود که صرفا در کارهای کمدی موفق است. او در خودش توانایی بازی در نقش های جدی را نیز سراغ دارد و برایش اهمیت زیادی دارد که در نقش های متنوعی ظاهر شود. شاید ایفای نقش او در فیلم تحسین شده «ماجرای نیمروز» که مورد توجه مخاطبان و منتقدان واقع شد، تا حدی وسواسش را برای ایفای نقش های جدی کمتر کرد و این اعتماد به نفس را به او داد که با فراغ خاطر، یک کمدی خوب را به طرفدارانش عرضه کند.