کلمه «امپراتوری» می تواند بار منفی داشته باشد چون اغلب تصویر استیلا، استعمار و ستم را به یاد می آورد اما با نگاهی دیگر «امپراتوری» می تواند معنای مثبتی داشته باشد چون نیروی محرکی است برای ایجاد تمدنی نو.

از زمان پیدایش بشر، انسان ها همیشه چشم به بیرون مرزهای خود داشتند و می خواستند بر همسایگان خود چیره شوند اما سلطه بر چند دهکده و مزرعه فقط تا سده ششم پیش از میلاد کافی بود. بعد از آن و با پیشرفت فناوری نظامی و تدارکات، امپراتوری ها شکل گرفتند. امپراتوری ها سرزمین های بسیار وسیعی را دربر می گرفتند و به خاطر جمعیت زیاد، ارتش منظمی داشتند؛ پس پیروزی های بعدی آسان تر به دست آمدند. با افزایش درآمد کشاورزی و مالیات ها، هزینه سنگین این ارتش ها نیز تامین می شدند.

همه امپراتوری ها در کنار پیشرفت هایی که داشتند به وحشی گری هایی نیز دست می زدند اما در بهترین شرایط، ثروت و خورد و خوراک خوب، دفاع مناسب و ایجاد امنیت مالی و جانی، به مردم این فرصت را می داد تا از زندگی لذت ببرند؛ در کنار آن نیز علم و هنر شکوفاتر می شد. با در نظر گرفتن این ویژگی ها، به 10 امپراتوری تاثیرگذار جهان نگاهی دقیق تر می اندازیم تا ببینیم کدام یک برتر بوده اند؟

10- امپراتوری بزرگ چینگ


  • رهبران مهم: نورهاچی Nurhaci، دورگون Dorgon، پویی Puyi
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




سلسله چینگ Qing با بیش از 300 سال سلطنت، آخرین نظام سلطنتی چین بود که در آغاز سده بیستم جایش را به جمهوری چین داد. این سلسله در اصل از گروه های اجتماعی فقیر ناراضی به نام «جورچن» (که بعدها به منچو معروف شدند) شکل گرفته بود که به وسیله «نورهاچی» متحد شدند و به جای سلسله مینگ روی کار آمدند.

سلسله چینگ با در دست گرفتن قدرت و با حفظ بسیاری از ساختارهای سیاسی و اجتماعی قبل و تعریف اصولی جدید، هویت اجتماعی خاصی برای خود دست و پا کرد و سعی کرد فرهنگ مردم چین را متحول کند.

این اصول توسط رهبر قبیله ای آن، نورهاچی که بعدا منچو نامیده شد، ابداع شده بود و پس از او یکی از جانشین هایش به نام دورگون این راه را ادامه داد. او نوعی آرایش موی سر و پوششی ابداع کرد که تاثیری چشمگیر بر فرهنگ و آداب چین بر جای گذاشت. تنش بی وقفه بین سلسله هان و منچو یکی از مهمترین درگیری های قاره آسیا بود و آنطور که دیدیم، درگیری های آن دو، منجر به نبردهایی شد که تار و پودش سده های پیش از آن تنیده شده بود.

9- امپراتوری مسیحی روم


  • (1806-800 میلادی)
  • رهبران مهم: شارلمانی، هنری سوم، فردریک سوم
  • ثروت *****
  • قلمرو ******
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




امپراتوری مسیحی روم به خاطر نوع ساختار حکومتی اش بیش از هزار سال متفاوت از امپراتوری های همانند خود حکمرانی کرد. برخلاف امپراتوری های دیگر که زبانی مشترک و حکومتی خودکامه را تحمیل می کردند، این امپراتوری بیشتر طول عمر خود را به صورت کنفدراسیونی از اروپایی هایی که توسط خاندان سلطنتی متحد شده بودند، گذراند. با اینحال خاندان سلطنتی آزاد بود زبان و آداب و رسوم خود را حفظ کند.

امپراتوری مقدس روم در آغاز سده های میانه به دست شارلمانی پایه گذاری شد. او در نظر داشت که دوباره قدرت امپراتوری بیزانس را در مرکز اروپا به وجود آورد. این امپراتوری در اوج خود و در زمان هنری سوم بیشتر خاک فرانسه، آلمان، جمهوری چک، اسلوواکی و ایتالیا را در اختیار داشت.

بین سال های 1438 تا 1704 خاندان هایسبورگ - که شاهانی اتریشی مجاری بودند - بر آن حکم می راندند. نخستین فرمانروای هایسبورگ امپراتوری مسیحی روم، فردریک سوم بود. آنها توانستند کنترل خانوادگی هایسبورگ را بر این امپراتوری تا سده هجدهم در دست داشته باشند تا اینکه پیامدهای ژنتیکی ازدواج های فامیلی، امپراتوری را به اضمحلال سوق داد. کمتر از صد سال پس از آن، امپراتوری مسیحی روم به دست ناپلئون افتاد.

8- امپراتوری مقدونیه


  • (سال 146 پیش از میلاد تا سده نهم میلادی)
  • رهبران مهم: فیلیپ دوم، اسکندر، آنتیگونوس سوم دوسون
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




با اینکه برخی از امپراتوری ها، سرزمین های گسترده ای را دربر می گرفتند اما امپراتوری هایی نیز بودند که با قدرت محض اراده به وجود می آمدند. مقدونیه قلمرو کوچکی در اطراف یونان بود که تا حدودی به چشم سرزمینی روستایی و عقب مانده به آن نگاه می شد اما حکومت موروثی چند فرمانروا، آن را به قدرتمندترین حکومت عصر خود تبدیل کرد، به طوری که جهان باستان را از مصر تا هند زیر سلطه خود کشید.

فیلیپ دوم تاج و تخت را از ماکدون در سال 359 پیش از میلاد گرفت. او در اصل قرار بود نایب السلطنه برادرزاده اش باشد اما خود بر تخت نشست و دست به گسترش قلمرو مقدونیه زد. پس از قتل فیلیپ در سال 336 پیش از میلاد، پسرش اسکندر بر تخت نشست. حکومت اسکندر که ناشی از وحدت ارتش ایالت های یونانی بود، در یک نبرد ده ساله، امپراتوری ایران را شکست داد و قدرتش را در سراسر مدیترانه و فراتر از هند گسترد و سپس بر مصر دست پیدا کرد.

اسکندر یکی از برجسته ترین فرماندهان نظامی در تاریخ جهان بود که منشأ قدرت امپراتوری مقدونیه به شمار می رفت. پس از مرگ اسکندر در سال 323 پیش از میلاد و در سن 33 سالگی، ماشین نظامی او فرو پاشید و در پی آن امپراتوری بدون وارث او نیز سقوط کرد. با این حال آنتیگونوس سوم تا حدودی برخی از نواحی قلمرو مقدونیه را دوباره سر و سامان داد.

7- امپراتوری روسیه


  • (1917-1721 میلادی)
  • رهبران مهم: پتر کبیر، ایوان سوم، نیکلاس دوم
  • ثروت *****
  • قدرت *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




بیزانس را شکست دادند اما نتوانستند روح این امپراتوری را از بین ببرند و بخشی از فرهنگ و رسوم آن در روسیه به حیات ادامه داد. هنر و مسیحیت ارتدوکس بیزانس پس از آنکه در سده دهم به روسیه رخنه کرد، در آنجا ریشه دواند و شکل تازه ای به خود گرفت و به ویژه بین اشراف آن کشور به اوج خود رسید.

از این پس حکومت خودکامه - به این معنی که امپراتور همه قدرت سیاسی را در اختیار دارد - به دست پتر کبیر بنیان گذاشته شد (البته در جواب کشورگشایی امپراتوری عثمانی) و ایوان سوم به آن استحکام بخشید.

قلمرو روسیه سرزمین های وسیعی در اروپا، آسیا و حتی در شمال آمریکا؛ از شمالگان تا اقیانوس آرام را شامل می شد ولی عاقبت فرهنگ پربار دربار سلطنتی روسیه که ثمره یکی از وسیع ترین قلمروهای پادشاهی جهان به شمار می رفت، به سرنوشت محتوم خود رسید.

دربار در اثر فشارهای اجتماعی در سال 1905 به سلطنتی مشروطه با کمترین قدرت رسید و سرانجام آخرین تزار آن نیکلاس دوم در سال 1917 پیش از آنکه به همراه خانواده اش در جریان انقلاب قتل عام شوند از سلطنت کناره گرفت.

6- امپراتوری هخامنشیان


  • (550-330 قبل از میلاد)
  • رهبران مهم: کوروش بزرگ، کمبوجیه دوم، داریوش اول
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




امپراتوری هخامنشیان (نخستین امپراتوری ایران) در زمان اوج خود بزرگترین امپراتوری بود که جهان آن دوران دیده بود. این امپراتوری که به دست کوروش بزرگ بنیان گذاشته شده بود، تقریبا تمام خاورمیانه را تحت اختیار داشت. از سرزمین های میان دو رود فرات و دجله در غرب آغاز می شد و تا بلغارستان، افغانستان، پاکستان و شمالغربی هند پیش می رفت.

دومین فرمانروای آن، کمبوجیه دوم بر مصر هم چیره شد که مثل جواهر تاج امپراتوری به شمار می رفت.با اینحال در دوره آخرین پادشاه این سلسله، داریوش سوم، درباریان خائن به طرز شگفت انگیزی باعث شدند که امپراتوری هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی سرنگون شود.

هرودت ظهور و سقوط این امپراتوری را در کتابش شرح داده است، با اینکه امپراتوری هخامنشیان نسبت به دیگر امپراتوری هایی که در اینجا بررسی می شوند از لحاظ قلمرو و قدرت نظامی کوچکتر بود اما برای تمدن جهانی، میراثی علمی، فنی و تدارکاتی بر جای گذاشت.

هخامنشیان یک نظام پستی منظم شبکه جاده ای گسترده که توسط ایالت ها نگهداری می شد و یک زبان اداری مشترک که همه ایالت ها با آن در ارتباط بودند ابداع کرده بودند. ایرانی ها همچنین پوشاکی داشتند که امروزه میلیون ها نفر در سراسر جهان آن را می پوشند، شلوار.

5- امپراتوری بیزانس


  • (1453-330 میلادی)
  • رهبران مهم: کنستانتین کبیر، ژوستینین یکم، باسیل دوم
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




از دیدگاه تاریخی چنین بر می آید که امپراتوری بیزانس بیش از هزار سال دوام آورده است اما در واقع درگیری های سیاسی، تغییراتی در رهبری جامعه و جنگ های تمام عیار، باعث شدند که این امپراتوری چند سده بیشتر دوام نداشته باشد.

پایتخت آن بیزانتیوم (استانبول کنونی در ترکیه)، پیش از آنکه کاملا مرکز امپراتوری روم شود و نامش به خاطر امپراتوری کنستانتین به قسطنطنیه تغییر کند، در حقیقت یک پایگاه نظامی رومی بود. با فروپاشی امپراتوری روم در سال 285 پیش از میلاد، بیزانس راه خود را پیش گرفت و امپراتوری ژوستینین اول بسیاری از سرزمین هایی را که در زمان زوال روم از دست رفته بودند، دوباره پس گرفت. او پیش از آنکه به جنگ ایران، مناطق شمال آفریقا و حتی ایتالیا برود، هدفش احیای دوباره شکوه از دست رفته روم بود اما بیزانس فرهنگ ویژه خود را داشت به طوری که ژوستینین، آخرین امپراتوری بود که به زبان مادری - لاتین - صحبت می کرد.

جانشینان پس از او یونانی حرف می زدند با فرمانروایی مقدونی های جدید در سده های دهم، امپراتور باسیل دوم این امپراتوری را تا روسیه در شمال، ایتالیا در جنوب و از فلسطین کنونی تا آلمان؛ در شرق و غرب گسترش داد. با اینحال عصر طلایی آن بیش از آنکه سرانجام در سال 1453 فرو بریزد به پایان رسیده بود.

4- امپراتوری عثمانی


  • (1299-1922 میلادی)
  • رهبران مهم: عثمان اول، محمد دوم، سلیمان قانونی
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




ملتی که امپراتوری بیزانس را از سرزمین مادری اش بیرون راندند، عثمانی ها بودند؛ آنها بودند که توانستند هم از لحاظ قلمرو و هم از لحاظ ماندگاری از امپراتوری بیزانس پیشی بگیرند. این امپراتوری به دست عثمان اول در آناتولی (ترکیه کنونی) پایه گذاری شد، سپس سلطان محمد دوم، قسطنطنیه را فتح کرد و عثمانی نوپا را به یک امپراتوری تبدیل کرد. این قلمرو در طول حوزه مدیترانه از الجزایر تا بغداد گسترش یافت و در اوج خود از شمال تا جنوب یعنی از بوداپست تا خلیج فارس ادامه پیدا کرد.

امپراتوری عثمانی از حدود سده های میانه تا سده بیستم دوام آورد؛ که بیشتر به خاطر موقعیت کلیدی پایتخت آن بود. این شهر پیوندی حیاتی بین اروپا و شرق ایجاد می کرد و امکان می داد تا امپراتوری عثمانی با بهره مندی از وسعت قلمروش از تجارت هر دو طرف سود ببرد.

حکومت دراز مدت این امپراتوری احتمالا به خاطر حاکمان قدرتمند و شاید عنوان پر زرق و برق سلیمان باشکوه و همچنین ثروت، فرهنگ، ارتباط های سیاسی مهم و صلحی بود که این امپراتوری به دست آورده بود.

3- امپراتوری مغول


  • (1917-1721 میلادی)
  • رهبران مهم: چنگیزخان، منگوقاآن، قوبلای خان
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




امپراتوری مغول دوران کوتاهی حکومت کرد اما مقدر بود که سرنوشتی بهت انگیز داشته باشد. این امپراتوری برعکس امپراتوری های دیگر براساس اشغال سرزمین و فضای حیاتی، پایه گذاری نشد؛ بلکه چادرنشینی مهمترین انگیزه آن بود.

امپراتوری مغول بزرگترین امپراتوری به هم پیوسته ای بود که جهان آن روز تا آن زمان به خود دیده بود. این امپراتوری از مغولستان امروزی تا چین و از دریای ژاپن تا بخش هایی از روسیه و اروپای شرقی را دربر می گرفت.

در دوران مغول یک صلح تحمیلی در بین این ملت ها پدید آمده بود که باعث رشد تجارت شده بود و برای نخستین بار کالاهای آسیایی به راحتی در بازارهای غربی و برعکس رد و بدل می شدند. چادرنشینان مغول هنگام تسلط بر چین، بسیاری از آداب و رسوم دربار چین را حفظ کردند؛ به ویژه پسر چنگیز خان، قوبلای بسیار شیفته چین شده بود و لقب امپراتوری پیشوای چین را گرفت و سلسله یوآن را بنیان گذاشت.

او همچنین انگیزه کشف چین توسط اروپاییان را فراهم کرد. گفته شده مارکوپولو دیداری با قوبلای خان داشته و حتی به عنوان سفیر به شرق سفر کرده است. پس از مرگ قوبلای خان، امپراتوری مغول به بخش های کوچکتری تقسیم شدو شکوه فرمانروایی اش به پایان رسید.

2- امپراتوری بریتانیا


  • (1497-1997 میلادی)
  • رهبران مهم: ملکه الیزابت اول، ملکه ویکتوریا، وینستون چرچیل
  • ثروت *****
  • قلمرو *****
  • میراث *****
  • قدرت نظامی *****




ملکه ویکتوریا

مشهور است که خورشید هرگز در امپراتوری بریتانیا غروب نمی کرد. البته به لطف سرزمین های وسیعی که این امپراتوری در اوج قدرت خود داشت، بریتانیا از اقوامی با اصل و نسب محقرانه در یکی از جزایر کوچک جهان آغاز شد و کم کم بخش هایی از قاره آمریکا، آفریقا، هند، استرالیا، نیوزیلند، آسیا و خاورمیانه را به دست آورد.

امپراتوری بریتانیا به احتمال قوی توسط الیزابت اول بنیان گذاشته شد. او جهانگردانی مثل فرانسیس سدریک را در ظاهر برای یافتن سرزمین های جدید روانه کرد اما وظیفه دیگر آنها حمله به دشمنان انگلیس در دریاها بود.

هنگامی که انقلاب صنعتی در بریتانیا آغاز شد کاملا آشکار بود که این کشور از این فناوری برای گسترش نفوذ منطقه ای خود بهره برداری خواهد کرد. کشتی های بخار مسیر اقیانوس ها را راحت تر پیمودند و سفرهای بین قاره ای برای قطارها میسر شد. نوآوری در زمینه ارتباطات مثل الفبای مورس و پس از آن رادیو و تلفن، شهرهای بزرگ را به یکدیگر وصل کرد. از طرف دیگر انواع غذاها و ورزش های انگلیسی راهشان را به جهان باز کردند. زبان انگلیسی هنوز یکی از زبان های بسیار رایج جهان است.

امپراتوری بریتانیا کم کم بسیاری از قلمروهای خود را از دست داد یا آن را به صورت کشورهای مشترک المنافع فعلی درآورد. به نظر می رسد که این امپراتوری با بازگرداندن هنگ کنگ به چین در سال 1997 به پایان خود رسیده باشد.

1- امپراتوری روم


  • (476-27 پیش از میلاد)




امپراتوری روم؛ با اینکه نسبت به امپراتوری های دیگری که در اینجا بررسی شد کوچکتر بود اما سایه سنگینی بر تاریخ انداخت؛ سایه ای که هنوز هم وجودش حس می شود. امپراتوری روم در زمان خود قدرتی بزرگ به شمار می رفت و در واقع تنها قدرت اروپا به حساب می آمد. این امپراتوری تقریبا بیشتر خاک قاره اروپا و انگلستان و بخش هایی از آفریقا، ترکیه امروزی و خاورمیانه را در اختیار داشت.

در موردنفوذ روم بر جهان نمی توان به راحتی مبالغه کرد. ارتش کارکشته آن - لژیون ها - نیروهای جنگنده ای بودند که باید جدی گرفته می شدند. امپراتوران روم آنها را بیشتر برای متصرفات به کار می گرفتند و بر قلمروی امپراتوری می افزودند اما دولت روم فقط به فکر گسترش سرزمین و منافع خود نبود.

آنها صادقانه باور داشتند که جامعه و فناوری آنها مظهر تمدن جهان است. رومی ها بسیاری از نوآوری های فنی و رسوم خود را به ملت هایی که بر آنها تسلط پیدا می کردند، ارائه می کردند. آنها با ساختن جاده های صاف و مستقیم، سفر و تجارت را آسان تر و با ساختن پل، دسترسی به دهکده ها را راحت تر کردند. آنها با ساخت قنات، آب را به سرزمین های خشک می رساندند و با سیستم حرارت مرکزی، گرما را به خانه ها می بردند.

این فن برای روم که به سمت شمال گسترش پیدا می کرد و به ویژه در انگلیس و فرانسه، کمک بسیار خوبی بود. زبان لاتین نیز ارتباط بین ملت ها را راحت تر می کرد. نوآوری های فنی روم برای مردم شهرهای سراسر قلمرو امپراتوری آسایش به همراه داشت اما این میراث روم بود که آن را مهمترین امپراتوری تاریخ کرده بود.

امپراتوری بیزانس پاره ای از پیکر امپراتوری روم به شمار می رفت و اصولا ایدئولوژی روم باعث شد که بیزانس به راه خود برود و به شکوه خود دست پیدا کند. امپراتوری مقدس روم تا سده نوزدهم خود را آخرین دژ تمدن جهان می پنداشت.

دودمان سلطنتی روم - قیصرها- عنوان خود را هم به حاکمان روسیه دادند - تزارها - و هم به ناظران قدرتمند جهان امروز، به ویژه در زمینه سیاسی - سزارها. روم به خاطر قلمروهایی که متحد کرد، زبان و سیستم های سیاسی که ابداع کرد و ارائه مجموعه ای از نوآوری های فنی که هنوز هم ماندگارند؛ به معنی واقعی کلمه امپراتوری بود که بیشترین تغییر در جهان را باعث شد و اثری عمیق بر جای گذاشت.