مادر مقتول: قاتل را به خدا واگذار کردم




خانم جان محمدی زنی 71 ساله است که قاتل فرزندش را در زندان اهواز پای چوبه دار بخشید. او برای گذشت از قصاص هیچ شرطی تعیین نکرد و گفت فقط به خاطر رضای خدا این کار را انجام می دهد.


روزنامه شرق: خانم جان محمدی زنی 71 ساله است که قاتل فرزندش را در زندان اهواز پای چوبه دار بخشید. او برای گذشت از قصاص هیچ شرطی تعیین نکرد و گفت فقط به خاطر رضای خدا این کار را انجام می دهد.

او در گفت وگویی نحوه قتل فرزندش و چگونگی اعلام گذشت را توضیح داده است:

چند فرزند دارید؟


هفت پسر داشتم و دو دختر که یکی از پسرهایم کشته شده است.

قتل چطور اتفاق افتاد؟

پسرم قوام 29 ساله بود. او روز سی ام اردیبهشت سال 80 با نامزد رسمی خود به بیشه های تفریحی اطراف دلوار رفته بود که دو نفر مسلح به آنها حمله کردند. پسرم با این تصور که آنها قصد تعرض به ناموسش را دارند با دست خالی با آنها که اسلحه و گرز داشتند، درگیر شد و آنها دو گلوله به پای او شلیک کردند، با این حال پسرم دست از دفاع برنداشت و همچنان با آنها درگیر بود. بعد از آن اشرار مسلح با چوب و گرز به سر پسرم زدند و او بیهوش و بعد به دلیل شدت خون ریزی فوت شد.

قاتل چطور دستگیر شدند؟


در تحقیقات پلیس آگاهی دستگیر شد. او از افراد سابقه دار بود. ماموران در تحقیقات خود 52 نفر را گرفتند و آن موقع بود که او اعتراف کرد با نیت سرقت جلو پسرم را گرفته بودند.

درباره روند رسیدگی به پرونده را توضیح بدهید.

ما 13 سال پیگیر ماجرا بودیم و در این سال ها چهار بار حکم صادر شد اما حکم اجرا نشد. دست آخر هم حکم قصاص صادر شد. حدود شش ماه پیش شوهرم فوت شد و من به عنوان ولی دم برای اجرای حکم قصاص رفتم که دلم به رحم آمد و قاتل فرزندم را بخشیدم.

قاتل چند سال دارد؟

الان حدود 37 ساله است.

شما آن روز برای اجرای حکم به زندان رفتید، آیا قبلا در مورد بخشش قاتل پسرتان با همسر مرحوم و دیگر فرزندانتان صحبت کرده بودید؟

در خانه مان دو جلسه گذاشتیم که تعدادی از اقوام هم آمده بودند. حتی ماموران رسیدگی به پرونده پسرم را که بازنشسته شده بودند، پیدا و از آنها دعوت کردیم در آن جلسه باشند. به هر حال موضوع مهمی بود. پای جان یک انسان در میان بود و ما قصد داشتیم که عاملان واقعی این اتفاق را شناسایی و مجازات کنیم. مامورانی هم که آمدند، گفتند ما بر حسب وظیفه ای که داشتیم به پرونده رسیدگی کردیم، نه شما را می شناسیم نه قاتل را. مدارک و اعترافات متهم نشان می دهد او قاتل است. فقط یکی از ماموران بود که گفت شک دارم. همه این کارها را کردیم تا مکمل تحقیقات دادگاه باشد و خودمان با خیال راحت تصمیم بگیریم.

آیا خانواده مقتول برای جلب رضایت به شما مراجعه کرده بودند؟

خیلی زیاد. اصلا خانه ما را محاصره کرده بودند. خسته شده بودیم. من مریض احوال چند بار با حالت رعشه و بی حال به بیمارستان رفتم. انگار هرچی آدم می شناختند جمع کرده بودند دم خانه من.

در زندان و لحظه اعدام چه گذشت که شما تصمیم به گذشت گرفتید؟

روز اعدام من و دو بچه ام برای اجرای حکم به زندان اهواز رفتیم اما نگذاشتند بچه هایم داخل بیایند و فقط من داخل رفتم. قاتل بالای سکو رفت و به من گفتند خودت چارپایه را از زیر پایش بزن تا حکم اجرا شود اما من نتوانستم. فقط به قاتل گفتم چشمانت را ببند و زیر گوش من بگو چه کسی به تو گفته پسرم را بکشی؟ آن موقع با توجه به شکل ماجرا بعضی از مامورانی که در دستگیری متهمان نقش داشتند، گفته بودند قاتلان کمین کرده بودند و به همین خاطر ما حساس بودیم که بدانیم ماجرا چیست و چه کسی آنها را فرستاده تا پسرم را بکشند. قاتل جواب داد ما اصلا قصد قتل نداشتیم و این اتفاق ناخواسته افتاد. وقتی مطمئن شدم ماجرا عمدی نبوده و رازی وجود ندارد، تصمیم گرفتم رضایت بدهم هیچ پولی هم نخواستم. پسر من بچه ای سالم بود که به کسی کاری نداشت. اگر 50 نفر را هم به جای پسر من دار می زدند باز هم برای من فایده ای نداشت و بچه ام برنمی گشت. عکس پسرم را که با خود برده بودم به قاتل نشان دادم و گفتم نگاه کن، تو او را کشتی اما من تو را نمی کشم. در نهایت او را بخشیدم و به خدا واگذارش کردم. هر چه خدا بخواهد همان می شود. جگر من سوخته اما نمی خواهم جگر کسی دیگر بسوزد.

توصیه ای برای اولیای دم مقتولان دیگر دارید؟

با اعدام قاتل، بچه آنها زنده نمی شود؛ هر کسی باید قاتل را به خدا واگذار کند.