با تو دیشب تا کجا رفتم
تا خدا و آنسوی صحرای خدا رفتم

من نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند
من نمیگویم که باران طلا آمد،
با تو لیک ای عطر سبز سایه پرورده
ای پری که بادت می بردت
از چمنزار حریر پر گل پرده،
تا حریر سایه های سبز
تا بهار سبزه های عطر
تا دیاری که غریبیهایش می آمد بچشمم آشنا، رفتم
پابپای تو که می بردی مرا با خویش
همچنان کز خویش و بیخویشی
در رکاب تو که می رفتی، هم عنان با نور،
در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی،
سوی اقصا مرزهای دور
تو قصیل اسب بی آرام من، تو چتر طاووس نر مستم
تو گرامیتر تعلق،زمردین زنجیر زهر مهربان من
پا به پای تو
تا تجرد، تا رها رفتم

غرفه های خاطرم پر چشمک نور و نوازشها
موجساران زیر پایم رامتر پل بود.
شکرهابود و شکایتها
رازها بود و تأمل بود
با همه سنگینی بودن
وسبکبالی بخشودن
تا ترازوئی که یکسان بود درآفاق عدل او
عزت و عزل و عزا رفتم.
چند و چونها در دلم مردند.
که بسوی بی چرا رفتم.
شکر پراشکم نثارت باد.
خانه ات آباد ای ویرانی سبز عزیر من
ای زیر جدگون نگین خاتمت بازیچه ی هر باد
تا کجا بردی مرا دیشب،

با تو دیشب تا کجا رفتم.
[برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]