استناد به قرآن و تطبیق دقیق مفاهیم قرآنی بر رویدادهای جاری در زمان، در میان سخنرانی‌ها و گفتگوهای گزارش شده از واقعه عاشورا بسیار دیده شده است. این گونه بهره گیری از قرآن، افزون بر آشکارسازی جایگاه امام (علیه السلام) و آگاهی وی از قرآن، ماهیت دو اردوگاه حاضر در کربلا را نمایانده است؛ همچنان که گواه صدقی است بر تازگی و طراوت همیشگی قرآن.



در این نگاشته برآنیم تا شماری از آیاتی که ناظر به سیره ی حضرت موسی (علیه السلام) است و امام حسین (علیه السلام) در واقعه عاشورا بدان استناد نموده اند اشاره نماییم.
استاد جوادی آملی در این باره نگاشته اند: امام حسین (علیه السلام) برای اثبات این که نهضت او مانند قیام موسای کلیم است، گام به گام، آیاتی را که درباره حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، قرائت می فرمودند.
بدین سان، سالار شهیدان (علیه السلام) خویشتن را وارث حضرت موسی (علیه السلام) و دیگر پیامبران بزرگ معرفی کرد و به مردم فهماند که من موسای کلیم هستم و یزید به جای فرعون نشسته است و منافقان نیز همانند پیروان فرعونند. (1)
اینک مواردی از این استنادات در پی می آید.

الف: موسای زمان
در بسیاری از منابع آمده است که سالار شهیدان (علیه السلام) به هنگام حرکت از شهر مدینه، این آیه را تلاوت نمود: «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (2): موسى ترسان و نگران از آن جا بیرون رفت (در حالى كه مى ) گفت: پروردگارا، مرا از گروه ستمكاران، نجات بخش
و آن گاه که به مکه، تجلیگاه توحید و یکتاپرستی، رسیدند، این آیه را قرائت فرمودند: «وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ (3): و چون به سوى (شهر) مدین رو نهاد (با خود) گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند.»‌(4)
دو آیه فوق، بیانگر بخشی از سرگذشت حضرت موسی (علیه السلام) می باشد؛ آن جا که ستم و جفای فرعونیان سبب شد تا ناگزیر، مصر را ترک کند و به مدین، جایی که در آن امنیت بیشتری داشت، کوچ نماید. آیه نخست، مفاد سخن حضرت موسی (علیه السلام) به هنگام خارج شدن از مصر، و آیه دوم سخن وی در زمان ورود به مدین است.
وجه تطبیق آیه با مصداق آن، یعنی خروج امام حسین (علیه السلام) از شهر مدینه و مسافرت به مکه، روشن است؛ حسین بن علی (علیه السلام) مانند حضرت موسی (علیه السلام) از ستم و جفای سرکشان و ستم پیشگان روزگارش و اذیت دست نشاندگان آنان در امان نبود و بر پیگیری رسالت الهی خود، به ناچار، دیار و دودمانشان را ترک نمود و منطقه دیگری را برای انجام فعالیت های خود برگزید.
امام حسین (علیه السلام) برای اثبات این که نهضت او مانند قیام موسای کلیم است، گام به گام، آیاتی را که درباره حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، قرائت می فرمودند. بدین سان، سالار شهیدان (علیه السلام) خویشتن را وارث حضرت موسی (علیه السلام) و دیگر پیامبران بزرگ معرفی کرد و به مردم فهماند که من موسای کلیم هستم و یزید به جای فرعون نشسته است و منافقان نیز همانند پیروان فرعونند

ب: خداوند، تنها تکیه گاه
امام حسین (علیه السلام) در یکی از خطبه های روز عاشورا، کوفیان را به اندیشیدن در کاری که در پیش گرفته اند، فراخواند تا متذکر شوند که ایشان از چه جایگاهی برخوردارند.
آیا آن حضرت، با آن همه والایی و ارجمندی شخصیت، سزاوار چنین بی حرمتی است؛ مگرنه این است که او فرزند پیامبرشان و سرور جوانان بهشت است؟
امام (علیه السلام) در ادامه سخن، برخی از سپاهیان عمر سعد را ندا داد و فرمود: ای شبث بن ربعی، قیس بن اشعث و زیدبن حارث! آیا شما برایم نامه ننوشتید و سخت خواهان ورودم به کوفه نبودید؟ گفتند: نه! ما هرگز چنین نامه ای ننگاشتیم.
امام (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! به خدا سوگند شما چنین کردید. اگر ورودم به کوفه برایتان ناخوشایند است، حاضرم به مکانی دیگر بروم. قیس بن اشعث گفت: آیا به حکم عمو زادگانت گردن نمی نهی و حکمشان را نمی پذیری؟ آنان هرگز با تو رفتار ناپسند نمی کنند! امام (علیه السلام) پس از پاسخ دادن به او، این آیه را تلاوت نمودند: وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (5): و من به پروردگار خود و شما پناه می برم از این که مرا سنگباران کنید.
آیه ای که حضرت در فرجام سخن، بدان استناد نموده اند، بیانگر سخنان حضرت موسی (علیه السلام) با قوم فرعون است؛ سخنانی که در آن رسالت الهی خویش را یاد نمود و آمادگی و پایداری خویش را برابر ناگوارترین رخدادها بیان داشت.
ج: پروا از خشم الهی

گاه امام حسین (علیه السلام) یاران و همراهان حکومت اموی را همچون مسیحیان و یهودیان گمراه ارزیابی می کند و آنان را از خشم الهی بیم می دهد.
نمونه ای از این موارد، ضمن محاجه امام حسین (علیه السلام) با لشکریان اموی در روز عاشورا دیده می شود. امام (علیه السلام) در حالی که بر شمشیر تکیه زده بود، برخاست و با صدای رسا فرمود: شما را به خدا! آیا مرا می شناسید؟ گفتند: آری، تو پسر رسول خدا و سبط اویی. سپس امام (علیه السلام) در ادامه نسبت خود با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و نیز حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را یاد نمود. آنان نیز به درستی سخنان امام (علیه السلام) اقرار، و آگاهیشان را به این نسبت‌ها تایید نمودند.
آن گاه امام حسین (علیه السلام) فرمود: با این که از نسبت من با این بزرگواران، آگاهید چگونه خونم را حلال می شمارید؟ این همه را نیک می دانیم اما باز از تو دست بر نمی داریم!
امام حسین (علیه السلام) در پاسخشان فرمود: خشم خدا هنگامی بر یهود سخت گشت که گفتند: عزیر پسر خداست؛ و خشم خدا بر مسیحیان، هنگامی بر افروخت که گفتند: مسیح پسر خداست؛ و خشم خدا بر مجوسان زمانی فزونی گرفت که به جای خدا آتش را پرستیدند؛ و خشم خدا بر هر امتی وقتی سخت شد که پیامبرشان را کشتند و اینک خشم خدا بر این گروه از مردان، که می خواهند پسر پیامبرشان را بکشند، شدت یافته است؛ اشتد غضب الله علی الیهودحین قالو: عزیر بن الله، و اشتد غضب الله علی النصاری حین قالوا: المسیح بن الله، و اشتد غضب الله علی المجوس حین عبدوا النار من دون الله، و اشتد غضب الله علی قوم قتلوا نبیهم، و اشتد غضب الله علی هذه العصابه الذین یریدون قتل ابن نبیهم. (6)
حسین بن علی (علیه السلام) مانند حضرت موسی (علیه السلام) از ستم و جفای سرکشان و ستم پیشگان روزگارش و اذیت دست نشاندگان آنان در امان نبود و بر پیگیری رسالت الهی خود، به ناچار، دیار و دودمانشان را ترک نمود و منطقه دیگری را برای انجام فعالیتهای خود بر گزید


امام (علیه السلام) در این سخنان، با اشاره به بعضی آیات سوره توبه، لشکریان اموی را به سان یهودیان و مسیحیان، افرادی گمراه ارزیابی نموده است، و به آنان هشدار می دهد که مانند آنان دچار خشم و غضب خدا خواهند شد؛ چه اینان از آن رو که نسبت به پیامبران و رهبران دینی خود رفتاری درست در پیش نگرفتند، به خشم الهی گرفتار آمدند، و امویان نیز که رفتاری ناپسند در برابر فرزند پیامبرشان در پیش گرفته اند و اکنون آهنگ کشتن او را دارند، به قهر الهی دچار خواهند شد. سوره توبه وصف برخی یهودیان و مسیحیان را چنین باز گو نموده است: وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُۆْفَکُون : و یهود گفتند: عزیر، پسر خداست، و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست. این سخنی است (باطل) که به زبان می آورند، و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شده اند شباهت دارند. خدا آنان را بکشند.
خوب است ما نیز با الگوگرفتن از سالار شهیدان، همّت خود را در فراگیری آیات کلام الله مجید به کار بریم و سعی کنیم گفتگوهای روزمره خود را (نه در حدّ افراط و نه در حدّ تفریط) منوّر به آیات روح‌بخش الهی نماییم. یا رب مددی، بحق محمّد و آله الطّاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.