در قرآن آمده که خدا از آینده انسان آگاه است و سرنوشت هر فردى را مى ‌داند، پس چرا ما را آفریده است، اگر نمى ‌توانیم فرد خوبى باشیم؟

پاسخ:

هیچ شکى وجود ندارد که خدا از آینده انسان آگاه است وسرنوشت هر فردى را مى داند اما باید دید معناى سرنوشت چیست وآیا با اختیار ما منافات دارد یا خیر؟در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد: تفسیر نخست مى گوید: سرنوشت هر كس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده و بنابراین هر كس با سرنوشت معیّنى از مادر متولد مى شود كه قابل دگرگونى نیست (هر انسانى نصیب و قسمتى دارد كه ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد،‌و كوشش ها براى تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر،‌ بدیهى است كه انسان موجودى مجبور و بى اختیار است.ولى بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامى از قبیل:‌ تكلیف، جهاد، سعى و كوشش و استقامت و غیره را به هم مى ریزد.
استاد مطهرى مى گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهى،‌ انكار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد»(1)
معناى درست علم خدا به سرنوشت آن است كه خداوند در ازل مى داند كه هر فرد انسانى با اختیار و انتخاب خود چه سرنوشتى را براى خود رقم خواهد زد ، بنابراین علم خداوند از ابتدا به كارهاى انسان با اختیار و انتخاب او تعلق مى گیرد ، پس با این حساب ، علم خداوند نه تنها مغایر با انتخاب ما نیست ، بلكه انتخاب و اختیار ما را تأیید مى كند.
در قرآن آیات زیادى وجوددارد كه به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه:
«لیس للانسان الا ما سعی؛ براى انسان چیزى جز حاصل سعى او نیست».(3)
براى انسان ها یك سرنوشت از اول معین نشده كه انسان اختیارى در ترك آن نداشته باشد ، بلكه از زاویه دیگر سرنوشت هاى متعددى دارد مانند دو مثال فوق ، كه مى تواند هر یك را انتخاب نماید و هر كدام از آنها را انتخاب نماید ، همان چیزى است كه خداوند از ابتدا به آن آگاه بوده است

و مانند آیه:
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند».(4)
در احادیث اسلامى نیز بر این نكته تأكید شده است. امیرالمۆمنین(علیه السلام) از كنار دیوار شكسته و كجى برخاست. پرسیدند: از قضاى الهى فرار مى كنى؟ فرمود: از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم.(5) «یعنى درست است كه تا قانون علیت كه منتهى به فرمان خداست، نباشد، دیوار شكسته سقوط نخواهد كرد، اما همان خداوند به من عقلى داده كه آن خود یك حلقه از سلسله قانون علیت است و یك عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلى سقوط مى كند. اما من مى توانم به قدر الهى پناه ببرم؛ یعنى با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیرى كنم كه اگر دیوار سقوط كند روى من نیفتد».(6)
با یك مثال معناى قضا و قدر الهى روشن مى شود: «اگر كسى بالاى بام ایوانى خود را روى زمین بیفكند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم مى میرم و اگر مقدر است بمانم مى مانم.این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهى این است كه بشر داراى اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت كند و بمیرد و یا آن كه از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. پس به آن كسى كه روى بام به قصد افكندن خود ایستاده است باید گفت: تقدیر خداوند درباره مرگ و حیات شما تابع اراده و اختیار شما است. اگر افكندن از بام را اختیار كنى ، مقدر است بمیرى و اگر پله هاى بام را انتخاب كنى ، مقدر است بمانى و در هر دو صورت، قضیه روى قضا و قدر الهى است».(7)
بنابراین نتیجه مى گیریم كه براى انسان ها یك سرنوشت از اول معین نشده كه انسان اختیارى در ترك آن نداشته باشد ، بلكه از زاویه دیگر سرنوشت هاى متعددى دارد مانند دو مثال فوق ، كه مى تواند هر یك را انتخاب نماید و هر كدام از آنها را انتخاب نماید ، همان چیزى است كه خداوند از ابتدا به آن آگاه بوده است.