به انجمن خوش آمدید
صفحه 11 از 19 نخستنخست ... 7 8 9 10 11 12 13 14 15 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 181
  1. #1
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض زندگینامه ها

    سلام خدمت دوستان عزیز. یه بخشی که توی سایت در قسمت کتاب جاش واقعا خالیه زندگینامه مشاهیره. البته دوستان توی بخش کتاب زندگینامه از بعضی از مشاهیر گذاشتن ولی اینجا دیگه به صورت دسته بندی و مرتب خواهد بود. امیدوارم دوستان در رونق دادن به این تاپیک کمک کنند.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  2. #101
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض

    بیوگرافی حمـیـــرا



    نام اصلی ایشان پروانه امیرافشاری می‌‌باشد. ایشان متولد اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهر تهران می‌‌باشند. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان صاحب ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری، روح انگیز، بنان، ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد. حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خود با نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد.
    در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است.
    وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند بعد یک سال یک سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید. حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانه‌ای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا می‌‌کند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود. پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسر عمویش که همسر وی هما میر افشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند.
    صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد. ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نو رسیده، مرا تنها نگداری، پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است. وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد و تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد، به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود.
    شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت. وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌‌کند
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  3. #102
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض

    زندگینامه شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی


    شهید سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان ۱۳۰۷ در شهر اصفهان در محله لومبان و در خانواده ای روحانی متولد شد. زندگینامه و فعالیت های مبارزاتی پیش از انقلاب اسلامی؛ شهید سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان ۱۳۰۷ در شهر اصفهان در محله لومبان و در خانواده ای روحانی متولد شد.تحصیلات خود را در سن چهار سالگی از مکتب خانه آغاز کرد و در جمع خانواده بعنوان یک نوجوان تیزهوش شناخته شد.دوره ابتدائی را به سرعت پشت سرنهاد و در سال ۱۳۲۱ برای تحصیل معارف اسلامی دوره دبیرستان را رها کرده و به مدرسه صدر اصفهان رفت. از سال ۱۳۲۱ تا۱۳۲۵ در اصفهان تحصیلات ادبیات عرب، منطق، کلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندکه این سرعت و پیشرفت موجب شده بود که حوزه آنجا با لطف فراوانی با وی برخورد کند.مرحوم شهید بهشتی در اردیبهشت ۱۳۳۱ با یکی از بستگانش که او نیز ازخانواده‌ای روحانی بود ازدواج نمود که ثمره اش چهار فرزند،دودختر و دو پسر می باشد.در سال ۱۳۲۵ به قم عزیمت نمود و حدود ۶ ماه در قم بقیه سطح، مکاسب و کفایه را تکمیل نمود.کفایه را پیش آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی و مکاسب را پیش مرحوم آیت الله محقق داماد خواند.از اول سال ۱۳۲۶ درس خارج فقه را نزد اساتید بزرگواری همچون مرحوم آیت الله محقق داماد و حضرت امام خمینی(ره)، مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله خوانساری گذراند.در سال ۱۳۲۷ به فکر ادامه تحصیلات در شکل جدید افتاد بنابراین با گرفتن دیپلم ادبی به صورت متفرقه و آمدن به دانشگاه معقول و منقول آن زمان که اکنون الهیات و معارف اسلامی نام دارددوره لیسانس را گذراند.وی برای تسلط بر زبان انگلیسی با یک استاد خارجی به فراگیری زبان پرداخت و برای تامین هزینه خود تدریس می‌نمود.در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه فارغ التحصیل شده و برای ادامه تحصیل به قم برگشت و در دبیرستان حکیم نظامی قم به تدریس زبان انگلیسی مشغول شد.از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۳۵ بیشتر به کارفلسفی می‌پرداخت و به درس اسفار و شفاء استاد علامه طباطبائی می‌رفت. در مدت پنج سال شب های پنجشنبه و جمعه با عده ای از بزرگان همچون مرحوم استاد مطهری و عده دیگری جلسه بحث پرشور و سازنده ای داشتند که حاصل آن بصورت متن کتاب روش رئالیسم تنظیم و منتشر شد. در اعتصابات ۲۶ تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱ فعالیت داشت و شاید اولین یا دومین سخنرانی در جمع اعتصاب کنندگان در اصفهان که در ساختمان تلگراف‌خانه بود را انجام داد.در سال ۱۳۳۳ در قم با همکاری عده ای از دوستان، دبیرستانی به نام دین و دانش تاسیس کردند که ضمن تدریس، مسئولیت حوزه اداره آنرا نیز بر عهده داشت.در سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۸ دوره دکترای فلسفه و معقول را در دانشگاه الهیات گذراند و در سال ۱۳۳۸ جلسات “گفتار ما” را در تهران جهت رساندن پیام اسلام به نسل جستجوگر با شیوه جدید آغاز نمود که بعدها نتیجه آن به صورت سه جلد کتاب”گفتار ما” و یک جلد بنام “گفتار عاشورا” منتشر شد.در سال ۱۳۳۹ به فکر سامان دادن حوزه علمیه قم افتاد و به کمک دوستانش طرح و برنامه تحصیلات علوم اسلامی در حوزه را پایه گذاری نمودند که پایه ای شد برای تشکیل مدارس نمونه ای که معروفترین آنها مدرسه حقانیه یا مدرسه منتظریه به نام مهدی منتظر(عج) است.در مبارزات سال ۱۳۴۱ به رهبری حضرت امام خمینی (ره) حضور فعال داشت.وی در همان سال در قم به مناسبت تقویت پیوند دانش آموز و دانشجو و طلبه به ایجاد کانون دانش آموزان قم دست زد که مسئولیت این کار برعهده شهید مفتح بود. در سال ۱۳۴۲ با جمعیت “هیئت های موتلفه اسلامی” رابطه فعال و سازمان یافته‌ای پیدا کرد و به پیشنهاد شورای مرکزی، حضرت امام (ره) گروه چهارنفره‌ای به عناون شورای فقهی و سیاسی این جمعیت ها را تعیین نمودند که مرحوم شهید بهشتی و آیت الله مطهری عضو آن بودند . دور از دخالت دستگاههای جهنمی رژیم، در جلساتی توانستند کتابهای جدید تعلیمات دینی مدارس را با شهید باهنر و بعضی دوستانشان مانند مرحوم آقای روزبه که نقش موثری داشتند،تغییر بدهند.در سال ۱۳۴۲ با اصرار حضرات آیات حائری و میلانی به مسجد هامبورگ که به دست مرحوم آیت‌الله بروجردی بنیانگذاری شده بود رفت و در آنجا با کمک سازمانهای دانشجوئی ایرانی، هسته اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان را بوجود آورده و به مرکز اسلامی هامبورگ سامان بخشید. در طی پنج سال اقامت در هامبورگ سفری به حج و بعد به سوریه،لبنان و ترکیه جهت بازدید از مناسبتهای اسلامی و تجدید عهد با امام موسی صدر داشت و سفری هم به عراق جهت دیدار با حضرت امام انجام داد.در سال ۱۳۴۹ به ایران آمد و برنامه های تحقیقاتی گسترده ای راشروع نمود از سال ۱۳۵۰ روزهای شنبه جلسه تفسیر قرآنی بعنوان مکتب قرآن تشکیل داد که در آن حدود ۴۰۰ الی ۵۰۰ نفر شرکت می‌کردند.در سال ۱۳۵۵ هسته‌هائی برای کارهای تشکیلاتی ایجاد نمود که به دنبال آن در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۶ روحانیت مبارز شکل گرفت.بعد از رفتن امام به پاریس، چند روزی خدمت ایشان رفته و با نظرهای ارشادی ودستورات حضرت امام(ره)،شورای انقلاب را شکل دادند فعالیت های شهید بهشتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛ عضو موثر شورای انقلاب: بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل شورای انقلاب،شهید بهشتی یکی از موثرترین و فعالترین اعضای این شورا بودکه در رفع و حل مشکلات جامعه انقلابی آنروز تلاش خستگی ناپذیر و پرشوری از خود نشان داد. نقش مهم در تدوین قانون اساسی : او پس از آنکه با رای مردم تهران به مجلس خبرگان –که وظیفه تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی را برعهده اشت-راه یافت،توسط اعضا به ریاست مجلس رسد.وی در این جایگاه با مدیرریتی بی نظیر و مثال زدنی موفق به تدوین اصول قانون اساسی و مهم تر ازهمه اصل اساسی ولایت فقیه به عنوان رکن نظام اسلامی شد.قانونی که وی آنرا “خودمانی و متناسب با فرهنگ و نیاز و بافت اجتماعی ملت ایران “می دانست. اصلاح نظام قضائی: شهید بهشتی علاوی بر این از سوی حضرت امام(ره) به عنوان رئیس دیوان عالی کشور برگزیده شد.بنیانگذاری نظام نوین قضائی بر مبنای اصول اسلامی توسط ایشان و در همین دوره انجام گرفت.احیای حکم اسلامی قصاص که در زمان رژیم پهلوی از نظام قضائی ایران حذف شده بود، علیرغم مقابله، مخالفت و بحرانسازی خط نفاق و گروههای غرب و شرق زده از دیگر دستاوردهای دوران مدیریت ایشان بر نظام قضائی کشور است. تاسیس حزب جمهوری اسلامی: بخش دیگری از فعالیت های مبارزاتی شهید بهشتی به تاسیس حزب جمهوری اسلامی با همراهی شماری از بزرگان انقلاب ازجمله حضرت آیت الله خامنه ای،شهید باهنر،حجت الاسلام هاشمی ******** و آیت الله ***** اردبیلی و… باز می‌گردد.حزبی که به عنوان ائتلاف بخش وسیعی از نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی، نقش عمده ای در کادرسازی و ادراه جامعه و تغذیه فکری نیروهای مسلمان و انقلابی در سالهای اولیه انقلاب ایفا کرد.شهید بهشتی با اعتقاد راسخ به کار جمعی و منظم وحسابشده، تشکیلاتی را پایه گذاری کرد که به عنوان نمونه یک تشکیلات موفق اسلامی در تاریخ ایران باقی خواهد ماند.وی در حقیقت با این اقدام نشان داد که حتی مفاهیمی غربی همچون حزب، اگر با نیات الهی و انگیزه های اسلامی و انسانی به کارگرفته شوند تا چه اندازه می توانند در خدمت به مردم و آرمانهای نظام اسلامی اثر گذار باشند.خود ایشان در باره حزب جمهوری اسلامی می گوید: «اين حزب نه انحصار طلب است نه قدرت طلب و نه نفي كننده ساير احزاب و گروه هاي سياسي اسلامي. ما هر گروه سياسي اسلامي ديگر را كه مؤمن، درستكار و صادق و به انقلاب و رهبري آن وفادار باشد برادر مي ناميم و با اين گروه ها مسابقه مي گذاريم، مسابقه بر سر تقديم مهم ترين خدمت به ملت.» به هرحال ایشان حزب جمهوری اسلامی را معبد می دانست و سرانجام در همین معبد بود که در کسوت دبیر کلی حزب جمهوری اسلامی به همراه بیش از هفتاد تن از همفکرانش، به دیدار معبود شتافت. دشمنی و مخالفت لیبرال ها، منافقین و کمونیستها با شهید بهشتی: شهید مظلوم شهید بهشتی به خاطر خصلت های ویژه و منحصر به فردی که داشت، همواره مورد بغض و کینه دشمنان نظام اسلامی ومخالفان روحانیت واقع می شد.آشنائی با علوم و فلسفه جدید،تسلط به چند زبان زنده دنیا، تقوی، اخلاق، بینش و بصیرت عمیق دینی، نظم و پشتکار و قدرت سازماندهی فوق العاده ایشان،که همگی را در راه خدمت به اسلام و نظام اسلامی به کار گرفته بود، سبب شد تا منافقین و دشمنان نظام اسلامی از هرفرصتی جهت تخریب ایشان بهره برداری کنند؛ شایعات و ترورهای شخصیتی که با صحنه گردانی منافقین و بنی صدر و همفکرانشان به ناحق نصیب ایشان می‌شد،به آنجا رسید که حضرت امام (ره) حدود ۲۰ ماه پیش از شهادت ایشان در یک سخنرانی فرمودند(… امروز هم اینطور که ملاحظه می کنید روز تهمت است.هرکه هرچه دلش خواست به هرکس می گوید…به اشخاص متقی تهمت می‌زنندحالا افتاده اند به جان مثل بهشتی،از آقای بهشتی می‌ترسند برای اینکه فرد لایقی است و آنها نمی خواهند اینطور افراد باشند می خواهند او را هتک کنند و ساقطش کنند من بیست و چند سال است ایشان را از نزدیک می شناسم اینها مردمی هستند که برای اسلام کار می‌کنند)) البته شهید بهشتی علت مخالفت بنی صدر و دیگران با خود راناشی از تقابل دو دیدگاه متضاد درباره مساله مهم ولایت فقیه می داند آنجا که در نامه ای به حضرت امام می نویسد: «در تلاشهاي اخير رئيس جمهور(بنی صدر) و همفكران او اين نكته به خوبي مشهود است كه براي حذف مسئله رهبري فقيه در آينده، سخت مي كوشند. اينها در مورد شخص جنابعالي اين رهبري را طوعاً يا كرهاً پذيرفته اند ولي براي نفي تداوم آن سخت در تلاش هستند. در سخنان اخير رئيس جمهور و كلام اخير مهندس بازرگان اين مطلب به خوبي مشهود است.» شهادت مظلومانه: مخالفت خط نفاق با شهید بهشتی و ایستادگی مظلومانه ایشان در برابر این جریان خطرناک آنقدر ادامه یافت که منافقان ناچار شدند ایشان راکه یکی از اصلی ترین موانع اهداف شوم شان بود،به شهادت برسانند. با شهادت ایشان بود که بسیاری از خط و ربط‌ها و وابستگی ها بیش از پیش برای همگان آشکار گردید و عده ای فریب خورده و غافل که تبلیغات منافقین در آنها اثر کرده بود، به خود آمدند.اما انقلاب اسلامی برای رسوائی منافقان و بدخواهان،بهای سنگینی و هزینه گزافی را متحمل شد که شاید با هیچ چیز جبران شدنی نبود.فرازی از پیام حضرت امام خمینی به مناسبت شهادت ایشان چنین است:بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود. گزیده ای از بیانات پیرامون شهدای هفتم تیر: حضرت امام خمینی(ره): -آنقدری که من آنها را می شناسم از ابرار بودند و در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است. -ملت ایران در این فاجعه ۷۲ تن بیگناه به عدد شهدای کربلا از دست داد. -بهشتی یک ملت بود برای ملت ما. -آنچه من راجع به ایشان متاثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این انقلاب است. -من او را یک فرد متعهد،مجتهد،متدین،علاقمند به ملت، علاقمند به اسلام و بدرد خور برای جامعه خودمان می دانستم. مقام معظم رهبری: -شهید بزرگوار ما مرحوم آیت الله بهشتی، یک شخصیت نمونه و ممتاز در نظام اسلامی بود که در این حادثه از دست ما گرفته شد. -این شهیدان(شهدای هفتم تیر)شهیدان هویت اسلامی نظام و پایمردان راه تحقق حاکمیت دین هستند. - مردم ما در حادثه ی هفتم تیر با جرأت، آگاهی و شجاعت دشمن را رسوا كردند و موجب استحكام هر چه بیشتر پایه های نظام شدند. -ضربه های خصمانه دشمن بر پیکره انقلاب هرچه سنگین تر باشد،جوشش ایمان و صلابت صبر و استقامت در مردم بیشتر خواهد شد. فرازهائی از سخنان شهید مظلوم دکتر بهشتی: -من برای ملت یک توضیح دارم و آن اینست که ما معتقدان سرسخت ولایت فقیه و امامت قاطع رهبر عالیقدرمان هستیم. -پیوند میان رهبری و مردم یک پیوند نیرومند،بر دلها نشسته و از وجدانها نیروگرفته می‌باشدو نظم غیر قابل فهمی برای مغرب زمین بر ایران حاکم است. -کسانی را انتخاب کنید که تشنه قدرت نباشند تشنگان قدرت حق حکومت کردن ندارند. -حزب برای انقلاب است نه انقلاب برای حزب. -وای به روزی که تحصیلکرده های جامعه اعم از روحانی،معمم،دانشگاهی،آموز گار،دبیر،استاد،واعظ،امام جماعت،مرجع تقلید،محقق اسلام‌شناس،نویسنده،گویند �،وای به حال جامعه ای که گروه ممتازش تبدیل بشود به گروه بی درد. - روحاني بايد بيان اسلام بكند، تبليغ اسلام بكند، به مردم خدمت بكند، در متن جامعه بماند، موعظه بكند، با انحرافات مبارزه بكند ولي مطلب به اينجا تمام نمي‌شود، روحاني بايد پيشتاز و پيشگام در مبارزات سياسي گسترده و نيرومند …باشد، تا يك، روحاني تمام عيار باشد. علي وار، حسين گونه، پيامبروار. مگر نه روحاني مي‌گويد من جانشين پيامبرم؟ مگر نه اينكه مي‌گويد من نايب امام زمان سلام الله عليه هستم ؟ پس چگونه مي‌تواند خود را از مسئوليتهاي سنگين سياسي و مبارزاتي بركنار بداند؟ روحاني بايد مرد سياست و مبارزه نيز باشد. - در جامعه اي كه انبياء(علیهم السلام) مي‌سازند، عدل اخلاقي و معنوي از عدل اقتصادي و عدل اجتماعي و سياسي نمي‌تواند جدا باشد.جمهوري اسلامي‌ما، مادام كه موفق به ايجاد عدل اقتصادي و عدل سياسي و اجتماعي نشود اين بعد از رسالت انبياء را تحقق نداده است ما بايد به سوي عدل اقتصادي و عدل اجتماعي و عدل سياسي جلو برويم بايد به جايي برسيم كه در جامعه، ضعيفي در زير فشار قويي قرار نگيرد و اگر خدايي نكرده قرار گرفت به سرعت از زير فشار رهانيده شود. - هيچ تبليغي براي اسلام به اندازه ساختن يك جامعه كوچك نمونه اسلامي‌، نمي‌تواند نافذ و موثر باشد امروز تبليغ ما هم، بايد در خدمت ساختن جامعه نمونه قرار گيردو جزيي از برنامه سخنراني مان، فيلم نشان دادنمان، هنر و تئاترمان، نمايشمان و همه چيزمان، بايدابزارهاي تبليغ براي ساختن جامعه نمونه باشند. - سخن گفتن بس است عمل كنيم و تنها سخني گوييم كه راهگشاي عمل باشد.ما نمي‌توانيم با شعار و حتي باشعور پيش برويم. شعار و شعورمان بايد با شعار راستين اسلام يعني به عمل صالح سازنده اسلامي‌ مزين و آراسته باشد، تا بتواند ما را جلو ببرد، اين يك حقيقت است، اين يك اصل اسلام است. شهدای گیلانی واقعه خونین هفتم تیر۶۰ زندگي نامه شهيد سيف الله عبدالكريمي شهيد سيف الله عبدالكريمي در سال ۱۳۱۲ در يك خانواده كشاورز روستايي در قريه كومله شهرستان لنگرود متولد شد از ابتداي زندگي با مشكلات روبرو شد. در سن هفت سالگي وارد دبستان محل زادگاهش شد و تا پايان دوره ابتدايي در آنجا به تحصيل خويش ادامه داد. شهيد ضمن تحصيل در دبستان چون ساير فرزندان روستايي در كار كشاورزي به خانواده اش كمك مي كرد. پس از پايان دوره دبستان به علت اشتياقی كه نسبت به مسائل ديني داشت جهت كسب دانش و علوم اسلامي و فقهي رهسپار شهرستان قم شد. علوم مقدماتي و ادبيات را نزد اساتيد عاليقدر حوزه علميه قم فراگرفت. پس از آن جهت آموختن اصول فقه به محضر استاد آيت الله محمدي گيلاني حاضر شد و علوم عقلي و فلسفه اسلامي را از حضور آيت الله انصاري شيرازي آموخت ضمناً نامبرده شبها نيز به تحصيلات متوسطه خود ادامه مي داد. سپس در سال ۱۳۴۲ در جهت ادامه تحصيل در امتحانات ورودي دانشگاه شركت كرد و در دانشكده الهيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و در همان ايام نيز ازدواج نمود. شهيد عبدالكريمي ضمن تحصيل از محضر پرفيض استاد علامه آيت الله مطهري و استاد شهيد دكتر مفتح بهره ها گرفت. به زبان عربي كاملاً تسلط داشت و به زبان انگليسي آشنايي زيادي داشت. نامبرده ضمن تحصيل در دانشگاه جهت تامين مخارج زندگي چندين ساعت در هفته در يك مدرسه خصوصي تدريس مي كرد. به جهت هوش و استعدادي كه در كسب علم و علاقه اي كه به مطالعه و تحقيق داشت در دوره دانشكده با نمرات بسيار عالي و در پايان به عنوان شاگرد ممتاز دانشكده معرفي شد و قرار شد كه به وي بورس تحصيلي جهت ادامه تحصيل تعلق گيرد، ولي چون شهيد عبدالكريمي فردي متدين و آزاده بود، حاضر نشد كه هر آن چيزي كه دستگاه مي خواهد انجام دهد. شهيد عبدالكريمي را از گرفتن بورس تحصيلي محروم و حتي براي اينكه ضربه اي بيشتر و محكمتر بر او وارد كنند او را پس از طي دوره آموزشي سربازي كه در قسمت پياده نظام خدمت مي كرد، به بدترين نقطه از نظر نظامي، يعني منطقه نوسود كه درگير جنگ ايران و عراق در آن زمان بود، تبعيدش نمودند و پس از چندي به تهران منتقل شد. شهيد عبدالكريمي ضمن خدمت سربازي در امتحانات ورودي دوره فوق ليسانس دانشكده الهيات تهران شركت نمود و از عهده امتحانات ورودي در رشته فلسفه به خوبي بر آمد و پس از خدمت سربازي مدتي هم جهت گرفتن فوق ليسانس در تهران اقامت و بالاخره بعد از هفت سال تحصيل دررشته فلسفه و حكمت اسلامي در سال ۱۳۵۰ با درجه فوق ليسانس به استخدام آموزش و پرورش در آمد و در آغاز وظيفه خطير، تعليم و تربيت را در شهرستان لاهيجان به عهده گرفت. شهيد عبدالكريمي در تمام مدت مذكور در فعاليت هاي سياسي و مذهبي شركت مي نمود و پس از آن كه به لاهيجان آمد، ضمن تدريس بقيه اوقات خود را صرف تشكيل جلسات و انجمنهاي سياسي و مذهبي نمود كه نتيجه آن همه زحمات طاقت فرساي او در مدت كم باعث تشكيل انجمنها و جلسات مخفي و نيمه مخفي در شهرهاي لاهيجان و لنگرود و رودسر بود. و بارها اتفاق مي افتاد كه مي بايست پس از تعطيل كلاس درس جهت شركت در جلسات مذهبي و سياسي در شهرهاي مختلف حاضر باشد. به هر حال در فاصله سالهاي ۵۰ تا ۵۴ با كوشش و زحمات شبانه روزي توانست، تا حدي به آرزوي خود كه آگاهي دادن بود نائل آيد. البته در اين سالها با آنكه بسيار دقيق و هوشيارانه عمل مي كرد، باز هم ساواك تقريباً پي به بعضي كارهايشان برد و چندين بار او را به ساواك احضار و ضمن تهديد و ناسزاگويي درپاره اي از موارد مانع از كارش مي شدند. پس از تاسيس و افتتاح مدرسه عالي مديريت گيلان(لاهيجان) به مدت ۲ سال در كار علمي و آموزشي با آن واحد دانشگاهي همكاري داشت و درسهاي معارف اسلامي و تاريخ فرهنگ و تمدن ايران را تدريس كرد. در سال ۱۳۵۴ به دانشگاه مشهد انتقال يافت و در اين مدت كوتاه در بسياري از جلسات و انجمنها شركت مي كرد، به هر حال پس از يك سال او را از دانشكده اخراج نمودند و وي روانه لاهيجان شد. او چون علاقه شديدي به كار معلمي و تعليم و تربيت داشت، هيچگاه مشكلات و مصائب اجتماعي او را مايوس نكرده بلكه هر بار استوارتر و با اعتقاد بيشتر دنبال كارهايش را مي گرفت و در اوايل انقلاب و حدود يك سال قبل از انقلاب جهت رساندن پيام امام فعالانه كوشش كرد و تنظيم برنامه جهت راهپيمايي ها و سخنراني ها و اعتصابات و تعطيل بازارها و ادارت تا پيروزي انقلاب تقريباً نقش رهبري را در سطح لنگرود و در رابطه با چند شهر ديگر به عهده داشت و هنگاميكه رژيم پهلوي سقوط كرد و وضع شهرباني و ژاندارمري و بعضي ادارات حساس ديگر بسيار آشفته بود و هر آن احتمال داده مي شد سلاحها و تجهيزات از شهرباني لنگرود و ژاندارمري در شهرهاو بخش ها توسط گروههاي مخالف به غارت برده شود.شهيد عبدالكريمي با ابتكار خاصي توانست در كوتاه ترين مدت با عده اي از افراد مؤمن و صديق تمام سلاحها و وسايل را جمع آوري و در جاي امني بگذارند و پس از آنكه تقريباً مسئولان مشخص شدند كليه سلاحها و تجهيزات را به مقامات مسئول تحويل دهند. بعد از پيروزي انقلاب، مسئول كميته انقلاب اسلامي شهرستان لنگرود بود. بعد از باز شدن دانشگاه و مدارس از طرف دانشگاه مشهد جهت تدريس در دانشكده الهيات به مشهد دعوت شد و از آنجائيكه وي شيفته معلمي بود و با وجوديكه پستهايي را پس از انقلاب به وي پيشنهاد كردند، وي هيچكدام را نپذيرفت و براي ادامه كار معلمي به دانشگاه مشهد رفت. و در گروه مباني و تشيع و اديان مذاهب دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه مشهد به تدريس اشتغال ورزيد. تا اينكه در موقع انتخابات مجلس شوراي اسلامي گروه كثيري از مردم از او خواستند كه خود را به عنوان كانديدا معرفي نمايد و عليرغم ميل باطني خودش براي رفتن به مجلس، باز هم مردم اين كار را به عنوان وظيفه شرعي به او پيشنهاد كردند. به ناچار شهيد به عنوان يك مسئوليت شرعي و ديني كانديداتوري خود را اعلام نمود و برخلاف ساير كانديداها كه تبليغات زيادي با هزينه سنگين براي كانديداتوري خود به عمل آوردند، او مي گفت كه نه پول و سرمايه تبليغات را دارم و نه اينكه مي خواهم اينكار صورت گيرد و هر كسي كه مايل باشد، مي تواند به من يا هر كس ديگري راي دهد. خلاصه مردم او را به مجلس فرستادند و مدت يكسال و اندي در مجلس بود و در اين مدت كم تمام اوغات فراغت خود را در حوزه انتخابي خود بود و هر بار به به لنگرود مي آمد سعي مي كرد به چندين روستا سر بزند تا از نزديك با مشكلات مردم با خبر گردد، زيرا خود روستا زاده و اهل درد بود و دردهاي مردم را لمس مي كرد و بارها و بارها اتفاق مي افتاد كه حتي شبها به روستاها مي رفت و از وضع كار و كشاورزي و ساير گرفتاريهاي آنان پرسش و جستجو مي كرد و جهت رفع مشكلات و درمان دردهاي جامعه اقدام مي كرد. شهيد كم حرف مي زد و بيشتر عمل مي كرد. او جهت رفاه حال مردم شهر و روستا قدمهاي مثبت زيادي برداشت، از آنجمله در مورد قيمت برگ سبزچاي، نوغان و حفر چاههاي آب جهت آبياري مزارع برنج كه نتيجه آن حفر چندين حلقه چاه در روستاهاي منطقه و پيگيري احداث و اتمام جاده لنگرود به كومله و اطاقور، پيگيري جهت برقراري تلفن خودكار بين بخش كومله با ساير شهرهاي ايران، پيگيري و كوشش جهت برق رساني به روستاهاي شهرستان لنگرود و بسياري از كارها و برنامه هاي ديگر كه ناتمام ماند. او كه بارها در سخنرانيهاي خويش عنوان نمود كه من احساس مي كنم كه روي خون ۷۰ هزارشهيد نشسته ام، انتظار ندارم كه چهار سال دوره نمايندگي خود را در مجلس شوراي اسلامي تمام كرده و برگردم.من شهادت را احساس مي كنم و اميدوارم كه به اين آرزو برسم و سرانجام نيز در فاجعه جانگداز دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران همراه با ۷۲ تن ديگر از ياران صديق و باوفاي امام به درجه رفيع شهادت نايل آمد. زندگي نامه شهيد محمد صادق اسلامي گيلاني شهيد اسلامي در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد وی تحصیلات ابتدائی را در تهران و لنگرود(زادگاه پدرش)طی کرد و پس از بازگشت به تهران،دوره متوسطه را بصورت شبانه و متفرقه ادامه داد. در سال ۱۳۳۶ در شركت مخابرات مشغول به كار بود و آنگاه در سازمان آب تهران ادامه اشتغال داد. در سال ۱۳۴۱ با مهندس روحاني مديرعامل وقت سازمان آب( كه از معدومين پس از پيروزي انقلاب مي باشد) به علت انحرافات مذهبي و اخلاقي و اختلاس مالي نامبرده، درگير و توسط وی اخراج شده و از آن پس به فعاليت در بازار روي آورد. چندي بعد به عنوان مدير قسمت در شركت پارس متال و سپس به عنوان مديرعامل شركت قائميان و آنگاه در سمت مديريت عامل شركت مرغ دانه بکاراشتغال داشته است. در سال ۱۳۳۰ به شهيد حاج صادق اماني گروه شيعيان را تاسيس و در كادر رهبري اين گروه به مبارزه مشغول بود. در سال ۱۳۴۰ با شكل گرفتن هيات هاي مؤتلفه با توجه به حركت اين هيات در خط ولايت فقيه به هيات مزبور پيوست. شهيد اسلامي از اعضاي شوراي مركزي هيات هاي مؤتلفه بود كه پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور نخست وزير وقت، به مدت ۲ سال در زندانهاي رژيم تحت شكنجه هاي قرون وسطايي بوده و پس از آزادي از زندان ضمن پرداختن به پاره اي امور اجتماعي از قبيل تاسيس مدرسه رفاه و برخي فعاليت هاي فرهنگي از مبارزات سياسي نيز غافل نماند و در كليه فعاليت هاي زير زميني عليه رژيم طاغوتي پهلوي شركت داشته است. شهيد اسلامي با سازمان مجاهدين خلق آن زمان كه هنوز انقلابيون مسلمان بدان به چشم سازماني اسلامي مي نگريستند روابطي داشت و به محض مشاهده انحرافات سازمان با آنها قطع رابطه نمود. حدود ۱۳۵۵ به همراه سيد علي اندرزگو به تشكيل يك گروه ضربت عليه شاه دست زد و به هنگام شهادت اندرزگو دستگير و مجدداً به زندان افتاد. پس از آزادي بار مبارزه را به اتفاق ساير همرزمانش از قبيل شهيد حاجي درخشان، عسگراولادي و بادامچيان و … بدوش كشيد. وي در دو سال قبل از پيروزي انقلاب از رهبران مؤثر نهضت بوده كه مسئوليت راه اندازي و هدايت اكثر راهپيماييهاي عظيم را به اتفاق ساير همسنگرانش به عهده داشت. شهيد اسلامي اولين كسي بود كه قبل از شهادت حاج آقا مصطفي در صحن حضرت عبدالعظيم طي يك سخنراني رسماً از رهبري انقلاب به عنوان” امام خميني” ياد كرد و به هنگام ورود امام به ايران به اتفاق شهيد مهدي عراقي مسئول انتظامات كميته استقبال از امام بود و اين مسئوليت در اقامتگاه امام نيز به عهده وي بود. پس از پيروزي انقلاب نيز با تاسيس حزب جمهوري اسلامي به عضويت اين حزب در آمد و تا شهادت از اعضاي كادر مركزي حزب جمهوري اسلامي و نيزمسئول واحد اصناف این حزب بود و پس از روي كار آمدن دولت مكتبي شهيد رجايي به عنوان معاون هماهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني به خدمت خود ادامه داد. شهيد اسلامي از ياران و آشنايان نزديك مرحوم آيت الله طالقاني، شهيد عراقي، شهيد بهشتي و به خصوص شهيد مطهري و … بود و اصولاً علاقه خاص به روحانيت به عنوان اصيل ترين حافظان مكتب اسلام داشت. وي به عنوان يك چهره مبارز مؤمن و مجاهد واقعي بين تمامي مبارزين معروف بوده است. درذكر سجاياي اخلاقي ايشان بي هيچ اغراقي قلم و زبان عاجز است. وي برخوردار از تقوي، تواضع، خشوع، حسن برخورد، گشاده رويي، محبت و اخلاص، صفاي درون، تبري از ريا، سادگي، خاكي زيستن، احترام به كوچكتر و بزرگتر از خود، سعه صدر، انتقاد پذيري و … بود و طائر روحش جز در فضاي خداجويي و حق طلبي طيران نكرد، روحش شاد و راهش مستدام. زندگي نامه شهيد حسن عضدي شهيد دكتر حسن عضدي در سال ۱۳۲۵ در يك خانواده متدين از طبقه متوسط و معمولي در شهر رشت متولد گرديد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهرستان به پايان رساند در ضمن از شاگردان ممتاز دوران تحصيلي بود. او از همان كودكي به اسلام عشق مي ورزيد و در مساجد به گفتن اذان مي پرداخت و از عنفوان جواني براي اعتلاي دانش خود در زمينه معارف اسلامي با وجود مشكلات با تلاش زياد كليه كتابها و متون سخنراني شهيد استاد مطهري و همچنين دكتر علي شريعتي را به دست مي آورده و مورد مطالعه قرار مي داده است. نامبرده پس از اخذ ديپلم، داوطلبانه، براي آشنايي هرچه بيشتر و نزديكتر با زندگي طبقه مستضعف جامعه خود، تحت پوشش سپاهي دانش به محرومترين و دورترين روستاهاي كشور مسافرت نمود، ضمن بارورنمودن معلومات اجتماعي خود نسبت به ارشاد آنها درباره واقعيتهاي نظام طاغوتي، خدمت سربازي را به پايان رسانيد. سپس براي ادامه تحصيلات عازم تهران شد و در دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي، به تحصيلات ادامه داد و مؤفق به اخد ليسانس در دو رشته روزنامه نگاري و روابط عمومي وتبليغات گرديد، پس از آن به علت علاقه به مسائل سياسي وارد دانشكده علوم سياسي شده و به تحصيلات در سطح فوق ليسانس ادامه داد. سپس راهي آمريكا گرديد و در رشته مديريت بازرگاني با تخصص مديريت بين المللي از دانشگاه دالاس موفق به اخذ درجه فوق ليسانس گرديد و به دليل به دست آوردن درجه ممتاز به عضويت افتخاري انجمن مديران درآمد و بعد از آن تحصيلات عاليه خود را تا مرحله اخذ دكترا در رشته اقتصاد سياسي در دانشگاه تگزاس در دالاس ادامه داد و همزمان در انجمنهاي اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا فعاليت سياسي را دنبال نمود. با آغاز انقلاب اسلامي ايران ،به وطن مراجعت نموده و به زغم خود چون قطره اي به دريا پيوست و فعاليتهاي سياسي خود را همچنان تحت رهبري امام خميني (ره) در ايران ادامه داد و براي نشر عقايد اسلامي به تدريس در دانشگاه گيلان پرداخت. پس از پيروزي انقلاب به عنوان يكي از نمايندگان استان گيلان در مجلس خبرگان انتخاب شد و در آن مجلس نيز به عضويت هيات رئيسه برگزيده گرديد. با آغاز فعاليتهاي حزب جمهوري اسلامي ايران به عنوان يكي از ياران نزديك بنيانگذاران حزب در آمد و با تلاش پيگير، شاخه حزب جمهوري اسلامي را در گيلان پايه گذاري نمود و همچنين به عضويت ستاد انقلاب اسلامي استان گيلان در آمد. دكتر حسن عضدي سپس به تقاضاي دانشجويان مدرسه عالي ترجمه سرپرستي آن مدرسه عالي را به عهده گرفت و همزمان در دانشكده انقلاب اسلامي دانشگاه ملي به طور رايگان به تدريس پرداخت. شهيد دكتر عضدي پس از اجراي طرح ادغام دانشگاهها به سرپرستي مجتمع دانشگاهي ادبيات و علوم انساني منصوب شد و فعاليت مستمر خود را در كميته هاي مختلف ستاد انقلاب فرهنگي آغاز نمود و يكي از اعضاي كميته ۵ نفري ادغام دانشگاهي و مؤسسات عالي بود. اويكي از بنيانگذاران جامعه دانشگاهيان ايران بوده و يكي از اعضاي فعال شوراي وحدت حوزه و دانشگاه بوده است. آخرين سمت شهيد دكتر حسن عضدي علاوه بر مسئوليتهاي فوق، معاونت وزارت فرهنگ و آموزش عالي و رئيس سازمان امور دانشجويان و سازمان سنجش آموزش كشور بود. نامبرده در اجراي اهداف خونبار اسلامي ايران روزانه حداقل ۱۶ ساعت بكار و تلاش مي پرداخته و در اين راه از هر چيز حتي عزيزان خود نيز منفك بوده است و هميشه خود را پدر فرزندان محروم جامعه مي دانسته و در قبال كليه اين فعاليتها سعي مي نموده حداقل دريافتي را از بيت المال داشته باشد و آنرا نيز صرف مخارج ضروري افراد تحت تكفل خود يعني زن و دو فرزند خردسال و خواهران خود و ساير نيازمندان نمايد. شهيد دكتر عضدي در دوران جواني مادر و سپس پدر خود را از دست داده و در نتيجه مسئوليت تكفل برادران و خواهران او نيز بر دوشش استوار شد. او نه تنها از زير بار اين مسئوليت شانه خالي نكرده، بلكه علاوه بر آن همان نقش را در اجتماع خود نيز به عهده گرفت به طوريكه پس از شهادت ما ترك او از مال دنيا فقط مقاديري قابل توجه كتاب در زمينه معارف اسلامي و كتابهاي علمي مي باشد. بازماندگان اين شهيد يك زن و دو فرزند مي باشند. در وصيت نامه اي كه شهيد عضدي براي فرزندان خود نوشته صريحاً بيان داشته كه طالب شهادت است و مي‌خواهد در زندگاني ابدي به صورت شهيد و شاهد باشد. روحش شاد و راهش مستدام باد. زندگي نامه شهيد جواد سرافراز شهيد جواد سرافراز در سال ۱۳۳۲ در تهران به دنيا آمد. پدرش حجت الاسلام حاج شيخ ابوالفضل سرافراز از مروجين مكتب اهل بيت و از وعاظ بنام تهران مي باشد. شهيد جواد سرافراز اولين فرزند ذكور و دومين فرزند خانواده اين روحاني مبارز بوده است، وي تحصيلات ابتدايي را در دبستان ولي عصر(عج) قم گذرانده و پس از آنكه آدم ربايان دربار كثيف، امام را به تركيه بردند، خانواده ايشان به قلهك شميران كوچ كرده ضمن ترويج مكتب اهل بيت، نقش فعال در تعليم و تربيت جوانان را داشته است. در همين سالها شهيد جواد در دبيرستان هاي شهريار و نياكان قلهك به اخذ ديپلم رياضي نائل و سپس به خدمت نظام رفت. پس از دوره نظام جهت ادامه تحصيل به انگلستان عزيمت كرد. شهيد سرافراز از همان نوجواني روحيه و ايماني قوي و انقلابي داشت، بسيار پر تلاش و صاحب روح بزرگ و سعه صدر بود. وي پس از ورود به انگلستان به پدر خود مي نويسد: پدر، پس اين اروپاي مهد تمدن كجا است؟ من در اينجا جز زندگي حيواني و فساد و ارضاء تمايلات شيطاني و عاري از عاطفه و فضيلت، چيزي نمي بينم. بنا به درخواست جمعي از دانشجويان ايراني مقيم هند به آن كشور عزيمت كرد و در بنگلور مشغول ادامه تحصيل در رشته جامعه شناسي شد. جو حاكم برمحيط دانشجويي ايراني هند (آنزمان) آنها را به سه گروه تقسيم كرد: ۱- عناصريكه ارتباط با نمايندگان رژيم فاسد شاه داشتند. ۲- عناصر بي تفاوتي كه جز به منافع شخصي خويش نمي انديشيدند.۳- عوامل كنفدراسيون و گروههاي چپ كه با هرگونه حركت اسلامي شديداً مخالفت مي كردند. شهيد سرافراز پس از ورود به هند بلافاصله اقدام به تشكيل جلسات مشاوره ديني مخفي نمود. پس از گذشت سه ماه، با همكاري متعهدانه جمعي از دانشجويان مسلمان پيرو اسلام راستين، در روز ميلاد يازدهمين اختر فروزان آسمان ولايت ضمن دعوت علني از دانشجويان ايراني سراسر هند، انجمن اسلامي دانشجويان ايراني مقيم هند، بنگلور، اعلام موجوديت كرد. او به سبب تلاش پيگير و مداومش مظهر مقاومت و قاطعيت در انجمن شده بود به همت والاي او و برادران همرزمش، حركتي اسلامي خالص بر مبناي تشيع علوي درهند به وجود آمد كه با هر تفكر و گرايش غير اسلام راستين مبارزه مي كرد. وی از روحي سرشار از عرفان برخوردار بود و ساعتها در خلوت به راز و نياز مي پرداخت.شهيد سرافراز از چنان روحيه ايثارگري برخوردار بود كه هرگز سهمي براي خود قائل نبود و همه چيز را براي ديگران مي خواست، در نشست و برخواست و در برخوردها مي كوشيد تا اخلاقش، منطقش بر سنت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) باشد. بچه‌هاي يتيم در يتيمخانه بنگلورهند هرگز چهره مهربان او را كه يكشنبه ها با آنان مي گفت و مي خنديد و قرآن يادشان مي داد، از ياد نمي برند. شهيد سرافراز استعدادي عجيب در تشكيلات و انسجام نيروها داشت. او در مبارزه دانشجويي عليه رژيم فاسد شاه چهره اي ممتاز بود. شهيد سرافراز در اوايل بهمن ۵۷ با وجوديكه از جانب برادران انجمن شديداً مخالفت مي شد، بالاخره نتوانست در هند بماند و عازم ايران شد و در آن هنگام كه انقلاب و حركت اسلامي مردم هر روز بيش از روز قبل اوج مي گرفت و سير نهايي را طي مي كرد با حضور خود در صحنه دين خويش را ادا نمود و حتي در روز يورش و قتل عام مزدوران دربار شاه به نيروي هوايي، وي مسلحانه جنگيد و در همان روز تيري به وي اصابت نمود كه پس از معالجات بهبود يافت. شهيد سرافراز پس از پيروزي انقلاب اسلامي در حزب جمهوري اسلامي همچون مريدي در كنار شهيد مظلوم دكتر بهشتي نقش فعال داشت. به طوريكه شهيد بهشتي مكرر گفته بود كه سرافراز، بازوي من است. وي عضو شوراي مركزي و رئيس دفتر و مدير آموزش و سرپرست منطقه يازده حزب جمهوري اسلامي بود و همچنين با همه تلاشها و مسئوليتهايش در حزب، مدير روابط عمومي ايزايران وابسته به وزارت دفاع و مديرمسئول رايانه نيز بوده است. وي سخنران لايق و پرتواني بود كه با تحليل شيواي مسائل اسلامي، حماسه مي آفريد و افكار و قلوب شنوندگان را مجذوب مباني و تعاليم اسلام مي نمود و بالاخره اين فرزند رشيد و برومند اسلام و انقلاب با بيش از هفتاد نفر فرزندان كم نظير اسلام كه از بهترين ياران امام بودند، در بمب گذاري دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي، يعني كربلاي خونين ايران لباس زيبا و گرانمايه شهادت را به تن كرد و به ملاقات خداوند رفت. روحش شاد و راهش تا تحقق حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام مستدام باد.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  4. #103
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض

    زندگی نامه دکتر شهید چمران





    سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، ‌از شیر بیشهٔ نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است.
    این مروری است گذرا و سریع، بر حیات کوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ایثار، عشق و فداکاری شهید دکتر مصطفی چمران.
    ▪ تـولد:
    دکتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.
    ▪ تحصیـلات:
    وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، آغاز کرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال ۱۳۳۶ در رشتهٔ الکترومکانیک فارغ‏التحصیل شد و یک‏سال به تدریس در دانشکدهٔ‌ فنی پرداخت.
    وی در همهٔ دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال ۱۳۳۷ با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریکا اعزام شد و پس از تحقیقات‏علمی در جمع معروف‏ترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریکا –برکلی- با ممتازترین درجهٔ علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید.
    ● فعـالیت‏های اجتماعی:
    از ۱۵سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت‏الله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می‏کرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت‏نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت‏ملی ایران در کشمکش‏های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت‏ترین مبارزه‏ها و مسئولیت‏های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک‏ترین مأموریت‏ها را در سخت‏‏ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.
    در امریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین‏بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را پایه‏ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریکا به شمار می‏رفت که به دلیل این فعالیت‏ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می‏شود. پس از قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام‏خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت‏ساز می‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب می‏کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم‏فکر، رهسپار مصر می‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترین دوره‏های چریکی و جنگ‏های پارتیزانی را می‏آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می‏شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهدهٔ او گذارده می‏شود.
    به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی‏گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقهٔ مسلمین می‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است که نمی‏توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تأسف تأکید می‏کند که مات هنوز نمی‏دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیهٔ دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می‏دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.
    ● در لبنـان:
    بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می‏کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می‏شود تا چنین پایگاهی را تأسیس کند.
    او به کمک امام موسی‏صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پی‏ریزی نموده که در میان توطئه‏ها و دشمنی‏های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحهٔ شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می‏کند و علی‏گونه در معرکه‏های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می‏رود و در طوفان‏های سهمناک سرنوشت، حسین‏وار به استقبال شهادت می‏تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم‏گران روزگار، صهیونیزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرایان «فالانژ»، به اهتزاز درمی‏آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله‏های بلند کوه‏های جبل‏عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی‏ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان‏های داغ و بر دامنهٔ کوه‏های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.
    ● پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران:
    دکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از ۲۳ سال هجرت، به وطن باز می‏گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می‏گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می‏پردازد و همهٔ تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه‏های پاسداران انقلاب در سعدآباد می‏کند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می‏اندازد تا سریع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیهٔ فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و ارادهٔ آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می‏گردد.
    ● در کردستـان:
    در آن شب مخوف پاوه، همهٔ امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همهٔ شهر و تمام پستی و بلندی‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزدیک‏تر می‏شد. باران گلوله می‏بارید و می‏رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت و شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی‏مانده را نجات دهد و شهر مصیبت‏زده را از سقوط حتمی برهاند.
    آنگاه فرمان انقلابی امام‏خمینی(ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در ۲۴ ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدهٔ دکتر چمران واگذار شد.
    رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همهٔ تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت،‌قدرت رهبری و برنامه‏ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی‏ترین مظاهر انقلابی و شکوهمندترین قهرمانی‏ها به وقوع پیوست و در عرض ۱۵ روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.
    ● وزارت دفـاع:
    دکتر چمران بعد از این پیروزی بی‏نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امام‏خمینی(ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید.
    در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی، به یک سلسله برنامه‏های وسیع بنیادی دست زد که پاک‏سازی ارتش و پیاده کردن برنامه‏های اصلاحی از این قبیل است تا به یاری خدا و پشتیبانی ملت، ارتشی به وجود آید که پاسدار انقلاب و امنیت استقلال کشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند.
    ● مجلـس:
    دکتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش،‌ حداکثر سعی و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشتهٔ ‌ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود. در یکی از نیایش‏های خود بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شکر می‏گوید: «خدایا، مردم آنقدر به من محبت کرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده‏اند که به راستی خجلم و آنقدر خود را کوچک می‏بینم که نمی‏توانم از عهده آن به درآیم. خدایا، تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایستهٔ این همه مهر و محبت باشم.»
    وی سپس به نمایندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در شورایعالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش کار ارتش را ارائه کند.
    ● در خوزستـان:
    گروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ‏های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. این گروه کم‏کم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها کسانی که از نزدیک شاهد ماجراهای تلخ و شیرین،‌ پیروزی‏ها و شکست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ایثارگری‏های آنان بودند، به گوشه‏ای از این خدمات که دکترچمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند.
    ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ‏های نامنظم یکی از این برنامه‏ها بود که به کمک آن، جاده‏های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک‏ماه، آب کارون را به طرف تانک‏های دشمن روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب‏نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند.
    یکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوهٔ جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت‏ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین‏بار نیروهایی بین دویست تا یک‏هزار نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت‏ها مقاومت کنند.
    ● محرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگرد:
    پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین‏بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک‏های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند.
    دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آیت‏الله خامنه‏ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین‏بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه‏‏آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه‏ای جدید از جانب جادهٔ اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می‏شتافت که در محاصرهٔ تانک‏های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقهٔ‌ محاصرهٔ دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می‏رفت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک‏ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏ای به نقطه‏ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می‏رفت.
    کماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولهٔ خود گرفته بودند، تانک‏ها به سوی او تیراندازی می‏کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می‏داد. در همین اثناء، هم‏رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک‏تنه به نبرد حسین‏گونه خود ادامه می‏داد و به سوی دشمن حمله می‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر کی‏شد و آتش حمله بیشتر زبانه می‏کشید، چهرهٔ ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر می‏شد تا آنکه در حین «رقص چنین میانه میدان» از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمی‏بخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهام‏بخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است.
    با پای زخمی بر یک کامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به کمک جوان چابک دیگری که خود را به مهلکه رسانده بود، به داخل کامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی می‏داد.
    خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیکی دروازهٔ سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افکند که بی‏محابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندهٔ مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دکتر چمران با همان کامیونی که خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏های نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود که در همان شبی که در بیمارستان بستری بود، جلسهٔ مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندهٔ لشگر ۹۲، شهید کلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی که رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمایندهٔ امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در کنار تخت او در بیمارستان تشکیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏کبر را مطرح کرد.
    ● آغاز حرکت مجدد:
    به رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترک اهواز و ستاد جنگ‏های نامنظم و حرکت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی که در کنار بسترش و در مقابلش نقشه‏های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حرکت نیروهای خودی نصب شده بود و او که قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می‏نگریست و مرتب طرح‏های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه‏های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می‏داد. کم‏کم زخم‏های پای او التیام می‏یافت و او دیگر نمی‏توانست سکون را تحمل کند و با چوب زیربغل به پا خاست و بازهم آمادهٔ رفتن به جبهه شد.
    به دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دی‏ماه ۵۹) که منجر به شکست قسمتی از نیروهای ماشد و فاجعهٔ هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر کف را از جبهه فرسیه انتخاب کرد و با چند هلیکوپتر که خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بی‏سابقه و انتحاری زد. او در حالی که از درد جنگ به خود می‏پیچید و از ناراحتی می‏خروشید، آمادهٔ حمله به نیروهای پشت جبهه و تدارکاتی دشمن در جاده جفیر به طلایه شد که به خاطر آتش شدید دشمن، هلیکوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حملهٔ هوایی دشمن هلیکوپترها را مجبور به بازگشت ساخت که وی از این بازگشت سخت ناراحت و عصبانی بود.
    ● دیدار امام امت:
    بالاخره در اسفند ماه ۵۹ چوب زیربغل را نیز کنار گذاشت و با کمی ناراحتی راه می‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از یکایک جبهه‏های نبرد در اهواز دیدن کرد.
    پس از زخمی شدن، ‌اولین‏بار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را که اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصی به سخنانش گوش می‏داد، او و همهٔ رزمندگان را دعا می‏کرد و رهنمودهای لازم را ارائه می‏داد.
    دکتر چمران از سکون و عدم تحرکی که در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج می‏برد و تلاش می‏کرد که با ارائه پیشنهادات و برنامه‏های ابتکاری حرکتی بوجود آورد و اغلب این حرکت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏برکف ستاد نیز عملی می‏ساخت. او اصرار داشت که هرچه زودتر به تپه‏های الله‏اکبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه که نزدیکی مرز است، رسانده تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سی‏ویکم اردیبهشت ماه سال شصت، با یک حملهٔ‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اکبر فتح شد که پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرهٔ اولین کسانی بود که پای به ارتفاعات الله‏اکبر گذاشت؛ درحالی که دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می‏کرد. او و فرماندهٔ شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان برکفان و یاران خود توانستند با فداکاری و قدرت تمام تپه‏های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالی که دیگران در هاله‏ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می‏نگریستند.
    پس از پیروزی ارتفاعات الله‏اکبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینکه دشمن بتواند استحکاماتی برای خود ایجاد کند، به سوی بستان سرازیر شوند که این کار عملی نشد و شهیدچمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداکاری جان بر کف ستاد جنگ‏های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.
    فتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناک و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد پلی بر روی رودخانهٔ کرخه زدند، پلی ابتکاری و چریکی که خود ساخته بودند. از رودخانه عبور کردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای برگ فتح کردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنی‏صدر از فرماندهی کل قوا بود که به عنوان طلیعهٔ پیروزی‏های دیگر به حساب آمد.
    در سی‏ام خردادماه سال شصت، یعنی یک‏ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله‏اکبر، در جلسهٔ فوق‏العاده شورایعالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت‏الله اشراقی شرکت و از عدم تحرک وسکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.
    این آخرین جلسهٔ شورایعالی دفاع بود که شهیدچمران در آن شرکت داشت و فردای آن روز، روز غم‏انگیز و بسیار سخت و هولناکی بود.
    ● به سوی قربانگاه:
    در سحرگاه سی‏ویکم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سکوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناک بودند. شهیدچمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظهٔ حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادهٔ حرکت به جبهه است.»
    همهٔ‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏کردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا که چشم می‏دید و گوش می‎‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏کردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏کرد.
    دکتر چمران، شب قبل در آخرین جلسهٔ مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت کرده بود و خدا می‏داند که در پس چهرهٔ ساکت و آرام ملکوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‏ها، شنیدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنیاوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینک او خود به قربانگاه می‏رفت. سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محک می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاکیان را به ملائک معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم که شما نمی‏دانید.»
    به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‏الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین‏بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همهٔ رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده‏شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‏ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏برد.»
    خداوند ثابت کرد که او را دوست می‏دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.
    ● شهـادت:
    سخنش تمام شد، با همهٔ رزمندگان خداحافظی و دیده‏بوسی کرد، به همهٔ سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‏ای جانکاه بودند که خمپاره‏ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از خمپاره‏های صدامیان، یکی از نمونه‏های کامل انسانی که مایهٔ‌ مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یکی از عارفان سالک راه حق و حقیقت و یکی از ارزشمندترین انسان‏های علی‏گونه و یکی از یاران باوفای امام‏خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.
    ترکش خمپارهٔ دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش‏های دیگر صورت و سینهٔ دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرهٔ ملکوتی و متبسم و در عین‏حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش، با آنکه عمیقاً سخن‏ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگان نکرد. شاید در آن اوقات، همانطوری که خود آرزو کرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت.
    در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک‏های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی‏جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه»
    از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.
    امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشک‏آلود،‌ پیکر پاک او را در اهواز و تهران تشییع کردند که «انالله و انّاالیه راجعون.»
    بلی، این‏چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزهٔ خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این‏چنین در کربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین‏گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین(ع) و شهدای کربلا محشور گرداند.
    والسلام علی من‏اتبع‏الهدی
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  5. #104
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض

    دكتر حسين محي الدين الهي قمشه اي



    حسين محي الدين الهي قمشه اي فرزند چهارم استاد فقيد مهدي الهي قمشه اي مفسر و مترجم معروف قرآن كريم و خانم طيبه تربتي در دي ماه ۱۳۱۸ (ژانويه ۱۹۴۰) در تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدائي، متوسطه و دانشگاهي را به ترتيب در دبستان دانش، دبيرستان مروي و دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران تا درجه دکتري (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پايان برد و نيز تحصيلات حوزوي و سنتي (Liberal studies) را نزد پدر، و استادان ديگر دنبال کرد. پدر ايشان فيلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته اي بودند و اولين و معتبر ترين ترجمه فارسي قرآن از کارهاي ايشان ميباشد. دکتر قمشه اي پس از پايان تحصيلات دانشگاهي به کار تدريس در دانشگاه تهران و ساير مراکز آموزش عالي در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تاليف و ترجمه در زمينه عرفان و ادبيات و زيبائي شناسي مشغول شد. وي در سال ۱۳۵۸ قريب يکسال نيز رياست کتابخانه ملي ايران را عهده دار بود.
    تحصيلات حوزوي يا سنتي يا همان Liberal Studies شامل دوره کامل دروس و مباحث اسلامي ميباشد از جمله: اخلاق(Ethics)، منطق(Logic)، فلسفه و کلام(Theology)، فقه اسلامي(Islamic jurisprudence) ، زبان و ادبيات عرب، ادبيات فارسي با تمرکز بر شعراي عرفاني منجمله نظامي، مولانا، سعدي، حافظ، و شبستري.

    ايشان داراي همسر و دو فرزند، يک پسر و يک دختر بنامهاي شاهد و شادي مي باشند. همسر ايشان داراي درجه دکتري در رشته علوم و صنايع غذايي بوده و استاد دانشکده پزشکي شهيد بهشتي و موسسه علوم و صنايع غذايي و تغذيه و بهداشت ميباشند. وي مولف و مترجم کتابها و مقالات در زمينه علوم غذايي نيز ميباشد.
    دکتر قمشه اي شاغل هيچ شغل رسمي نيست و کارش بيشتر به تدريس آزاد در دانشگاهها و مراکز فرهنگي و تاليف و ترجمه کتاب گذشته و مي گذرد.
    همه آموزش هاي او در ايران صورت گرفته و زبان انگليسي، عربي، فرانسه و غيره را نيز در ايران آموخته است. ساکن تهران است و سالي يکي دو بار به مدت سه تا چهار هفته براي ايراد سخنراني به کشور هاي خارج سفر مي کند. وي در اکثر کشورهاي اروپايي، کانادا، آمريکا، انگليس، هند، تاجيکستان، و استراليا (ملبورن، سيدني، بريزبين) سخنراني داشته است.

    ايشان به دليل روش شيرين بيان عرفان و ادبيات جهاني نزد هنرمندان و مردم عادي ايران بسيار محبوب و معروف هستند و در سال ۱۹۹۸-۱۹۹۹ به عنوان محبوبترين سخنران در تلويزيون با راي اكثريت ۸۶% از طرف بينندگان انتخاب شدند.

    دكتر الهي قمشه اي در دانشگاههاي بسياري در دنيا دوره هاي درسي اي را ارائه كرده اند. از جمله ي اين دانشگاهها آكسفورد، كمبريج، دانشگاه لندن، بركلي، يوسي ال اي، آكادمي تمينوس و بسياري ديگر مي باشند

    دكتر الهي قمشه اي در دانشگاههاي بسياري در دنيا دوره هاي درسي اي را ارائه كرده اند. از جمله ي اين دانشگاهها آكسفورد، كمبريج، دانشگاه لندن، بركلي، يوسي ال اي، آكادمي تمينوس و بسياري ديگر مي باشند.



    ◄تجربيات كاري

    بمدت سي سال استاد دانشگاه تهران
    ارائه ي دوره هاي درسي در آكسفورد، كمبريج، دانشگاه لندن، بركلي، يوسي ال اي، آكادمي تمينوس و بسياري ديگر




    ◄مطالعات دانشگاهي

    دكتراي عرفان و فلسفه ي اسلامي از ديدگاه بوعلي سينا از دانشگاه تهران




    ◄مطالعات آزاد ديگر

    زيبايي شناسي ادبيات فارسي
    زبان و ادبيات عرب
    ادبيات انگليسي آمريكايي




    ◄آثار

    ۱- گزيده فيه ما فيه (مقالات مولانا)، تلخيص و شرح: انتشارات علمى و فرهنگى
    ۲- گزيده منطق الطير (عطار): انتشارات علمى و فرهنگى
    ۳- شرح گلشن راز (شيخ محمود شبسترى): انتشارات علمى و فرهنگى
    ۴- ترجمه گزيده سخنان شكسپير: انتشارات علمى و فرهنگى
    ۵- تصحيح ديوان حافظ: انتشارات سروش و انجمن خوشنويسان
    ۶- بررسى آثار ترجمه شده اسلامى به زبان انگليسى: انتشارات سمت
    ۷- مقالات: انتشارات روزنه
    ۸- پيامبر، ترجمه اثر جبران خليل جبران: انتشارات روزنه
    ۹- كيميا( مجموعه مقالات، ترجمه ها، ...) ۵ جلد: انتشارات روزنه
    ۱۰- ۳۶۵ روز با سعدى: انتشارات سخن
    ۱۱- ۳۶۵ با ساير ادبا، عرفا، فلاسفه، ...: انتشارات سخن (زير چاپ)
    ۱۲- مقدمه، تصحيح و شرح ديوان حافظ: انتشارات پيك علوم



    ◄موضوعات ِآثار

    هفت شهر، نقدي بر همايش پرندگان، عطار
    نقد و مقدماتي بر سخنان مولانا
    مقدمه اي بر نسخه ي جديدي از ديوان حافظ
    مقدمه اي بر نظامي، خيام، سعدي، فردوسي
    گردآوري مقالات، ادبيات عرفان پارسي ، و علوم قرآني
    برگردان نامه ها و اشعار شكسپير به فارسي با مقدمه
    ادبيات اسلامي ايراني به زبان انگليسي




    ◄مطالب اصلي دروس

    فلسفه ي ارسطو
    فلسفه ي اشراق و شهود در ادبيات كلاسيك ايران
    ادبيات انگليسي از ديدگاه شكسپير
    عرفان مولانا و ابن عربي
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  6. #105
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض


    زندگینامه الیور هاردی
    نام : الیور نورل هاردی

    محل تولد :هارلم جورجیا

    تاریخ تولد :18 ژانویه 1892

    تاریخ مرگ:7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی





    الیورنورل هاردی در 18 ژانویه 1892 در هارلم جورجیا به دنیا آمد مادر و پدرش اسکاتلندی بودند ،پدر الیور هاردی در جنوب جورجیا سر کارگر خطوط راه آهن بود و راه اندازی خطوط بین شهرهای جورجیا را به عهده داشت . او در سال 1890 با امیلی مادر الیور که بیوه بود ازدواج کرد که در واقع دومین ازدواجش بود. امیلی 4 فرزند داشت که با ورود الیور جمع بچه ها به 5 رسید . الیور در کودکی بسیار شیرین و با مزه بود . خواهر و برادرهای نا تنی اش او را دوست داشتند و او را نورل خطاب می کرند . وقتی 10 ماهه بود در 23 نوامبر 1892 پدرش به طور ناگهانی از دنیا رفت و مادرش زندگی را به تنهایی اداره می کرد . لذا برای سیر کردن شکم بچه ها در یک هتل در جورجیا مشغول به خدمتکاری شد.اما بد شانسی آورد و اخراج شد و به ناچار همراه خانواده به سوی آتلانتا حرکت کردند و به امید یافتن کار در آنجا سکنی گزیدند . امیلی خوشبختانه توانست در یکی از هتلهای آتلانتا کار بیابد . نورل همیشه دنبال مادرش بود زیرا کوچکترین عضو خانواده به شمار می رفت . او از کودکی به آواز خوانی علاقه داشت . در هتلهایی که مادرش کار می کرد ، آواز می خواند . صدای دلنشینی هم داشت.او مهمانان و مسافران هتل را سرگرم می کرد و آن ها هم برای تشویق او پول یا هدیه می دادند. وقتی امیلی علاقه و استعداد او را دید نورل 8 ساله را در مدرسه موسیقی آتلانتا ثبت نام کرد.



    نورل علاوه بر موسیقی به ارتش و نظامی گری علاقه مند بود . او می خواست وارد ارتش شود اما خواهر ناتنی اش الیزابت او را تشویق کرد تا در همان مدرسه موسیقی بماند. او تا سال 1910 در مدرسه موسیقی به تحصیل پرداخت . در آن زمان نادرش در هتل بالدوین سرپرست خدمتکاران شده بود.



    نورل در یک تئاتر متحرک (سینمای ابتدای آن زمان ) مسئول راه اندازی و پروژکتور شد . همچنین آواز هم می خواند به دلیل داشتن صدای صاف و دلنیشینش عضو گروه آماتوری به نام قرن بیستم شد . همان زمات نام الیور را که نام پدرش بود برای خود گزید . اما خانواده اش او را نورل صدا می کردند. مادرش از اینکه می دید فرزندش در موسیقی موفق است خوشحال بود.



    مادرش می گفت :نورل کودکی بیش نبود که با هم نزدیک فال بین رفتیم . فال بین به او گفت روزی فرا رسید که نامت آوازه جهان خواهد شد. تو به زودی محبوب همگان در سراسر عالم می شوی.



    او در سال 1913 به فلوریدا رفت و در چند فیلم کوتاه بازی کرد و همچنین در کلوب های شبانه نمایشهایی همراه با آواز و رقص برگزار می کرد.



    او در سن 21 سالگی با مادلین سالوشین آشنا شد .او نیز آواز خوان اپرا و نوازنده پیانو بود ،به این ترتیب اولین ازدواجش صورت گرفت.



    مدتی در فلوریدا زندگی می کرد و لقب babe را بر خود گذاشت او در این زمینه چنین نظری داشت در فلوریدا وقتی در تئاتر کار می کردم ،برای کوتاه کردن موهایم به یک سلمانی نزدیک محل کارم می رفتم صاحب سلمانی یک مرد ایتالیایی بود که با لهجه خاصی انگلیسی حرف می زد . با هم دوست شده بودیم . او وقتی موهایم را کوتاه می کرد و صورتم را اصلاح می نمود به من می گفت nice babe یعنی خوب شدی بچه . از همان زمان دوستانم مرا بچه صدا می زدند .



    الیور قد بلند و درشت هیکل بود 185 سانتی متر و قد و 136 کیلو وزن داشت. به گفته خودش خانواده اش درشت هیکل بودند. او با قیافه ای بشاش و خنده رو ،صورتی گشت آلود و شکمی بزرگ می توانست کمدین خوبی باشد .اما هیچگاه نمی توانست در نقش های منفی بازی کند زیرا صورتی مهربان و خونگرم داشت.



    الیور در فلوریدا متولد شد. او در سال 1916 در به نیوجرسی سفر کرد و در کمپانی فیلم سازی کینگ بی استخدام شد و به همراه گروه فیلم سازان به کالیفرنیا رفت تا در آنجا فیلم بازی کند . او در سال 1919 در جنوب کالیفرنیا سکنی گزید و فیلم های تجاری بازی کرد . در همانجا بود که به طور اتفاقی با استن لورل آشنا شد و به دلیل متضاد بودن اندامش توانستند در کنار یکدیگر طنز پردازان خوبی باشند و مورد توجه قرار گیرند.لذا آن دو در فیلم سگ خوش شانس در واقع اولین فیلم شان بازی کردند و مورد تشویق مردم قرار گرفتند.



    این فیلم نقطه عطفی برای آشنایی این دو یکدیگر شد.این دو فهمیدند بهتر است در کنار هم به خلق فیلم های کمدی بپردازند.



    الیور با همسرش اختلاف سلیقه داشت لذا در سال 1921 از هم جدا شدند و با میرتل لی آشنا شد و ازدواج دومش پذیرفت. در سال 1926 الیور و استن یک قرار داد طولانی مدت با استودیوی هال روچ در هالیوود امضا کردند که سوپ اردک دومین فیلم شان بود. تا سال 1929 آن دو کمدین در 13 فیلم خلق کردند . بعضی از فیلم هایشان صامت بود . متاسفانه الیور در دومین ازدواجش هم شانس نیاورد . میرتل زنی بی بند و بار و شراب خوار بود و بیشتر وقتش را در کافه ها می گذراند. از این رو الیور تصمیم به جدایی گرفت. او در آن زمان با ویولا مورس آشنا شد در سال 1931 استن و الیور در فیلم ما را ببخشید بازی کردند.



    در سال 1932 فیلم جعبه موسیقی را ساختند و هنر نمایی نمودند.این فیلم به دلیل بازی طبیعی و بی نظیر کمدی استن و لورل جایزه اسکار را دریافت کرد.



    از سال 1926 تا آن زمان لورل و استن بی وقفه در کنار هم کار کردند. 7 سال کار پر در پی آن دو را خسته و تصمیم گفتند به سفر بروند.الیور به انگلیس رفت و از آنجا به اسکاتلند . سرزمین پدرش سفر کرد . او علاقه ای خاصی به بازی گلف داشت . او در مدت سفرش توانست مدتی به ورزش گلف بپردازد . میرتل خود را به الیور رساند و تلاش کرد که رضایت او را جلب کند و با هم آشتی کنند . الیور هم به شرط اینکه میرتل دست از میخوارگی بردارد. زندگی مشترکشان را از سر گرفتند و با هم یک کشتی بخار به نیویورک رفتند. الیور در طی سفرش مورد استقبال مردم به ویژه خبرنگاران قرار گرفت . او فهمیده بود که دیگر یک ستاره سینما کمدی شده است.و از این موضوع خوشحال بود او به هر شهری که می رسید جمعیت زیادی برای دیدنش می آمدند و او را تمجید می کردند. مسافرت الیور 6 هفته به طول انجامید . او در این سفر متوجه شد که چه قدر به استن لورل علاقه دارد و نمی تواند حتی یک لحظه بدون او زندگی کند. در مدت 12 سال کار با یکدیگر یک رابطه صمیمی و دوستانه میانشان به وجود آمده بود.ان دو جدا از همکاربودن مانند دو برادر یکدیگر را دوست داشتند و به هم احترام می گذاشتند.



    آن دو روز به روزمیان مردم مشهورتر می شدند و طرفداران زیادی پیدا می کردند به گفته میرتل الیور اصلا حس نمی کرد فردی کمدی باشد اما ذاتا حالنی طنز داشت.



    در سال 1935 الیور و استن در چهار فیلم نقش آفریدند . هنوز الیور با میرتل زندگی می کرد اما میرتل به قولش عمل نکرد و دوباره دست به مشروب خواری زد و به مکانهای نامناسب رفت و آمد داشت. مردم او را به عنوان همسر الیور می شناختند و از دیدن او ناراحت می شدند الیور هم شرمنده بود از این رو سرانجام در سال 1937 به طور رسمی از هم جدا شدند.



    در سال 1938 به بعد در دو فیلم احمقها در آکسفورد و دو بد شانس در هواپیما را بازی کردند که یکی از جالب ترین فیلم هایشان محسوب می شد.علیرغم اینکه همه فکر می کردند الیور با ویولامورس ازدواج می کنتد اما در سال 1940 هنگام تمرین فیلم احمقها در دریا با لوسیلا هنرپیشه هالیوود آشنا شد و با هم ازدوج کردند و در واقع این ازدواج بهترین ازدواج الیور بود.



    استن و الیور همچنان با هم کار می کردند . آن دو با کمپانی فوکس قرارداد بستند و به همراه گروه خود به اروپا سفر کردند . ابتدا به انگلیس رفتند و سپس به پاریس و در آنجا مرود استقبال گردم مردم روبرو شدند.بعد به هلند و در نهایت به سوئد سفر کردند و به هر کجا که پا می گذاشتند شادی و خنده را به ارمغان می آوردند.



    در سال 1952 الیو.ر بیمار شد . درد در ناحیه چپ بدنش زندگی را برایش مختل کرده بود . لذار الیور و استن مجبور شدند به آمریکا بازگردند و به این ترتیب مسافرتشان 9 ماه طول کشید. او در می 1954 دچار حمله قلبی شد و پزشکان به او توصه کردند که رژیم غذایی بگیرد.در 14 سپتامبر 1956 دوباره دچار حمله قلبی شد و حالش رو به وخامت رفت او حتی نمی توانست تکلم کند. در خانه بستری شد لوسیلا در کنارش بود. او در آگوست 1957 دچار چند حمله پی در پی قلبی شد و به حال کما رفت و دیگر چشم باز نکرد. الیور هاردی در 7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی دیده از جهان فروبست و او را در باغ والهالا در قسمت شمالی هالیوود در قسمت هنرمندان دفن کردند. در مراسم تدفینش استن لورل بسیار بی تابی می کرد. او بهترین دوست و همکارش را از دست داده بود . البته استن لورل نیز در آن زمان از ناراحتی فلبی رنج می برد و پزشکان او را منع کردند که در مراسم تدفین الیور شرکت کند. اما استن لورا نمی توانست مرگ دوستش را فراموش ک

    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  7. #106
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض


    زندگینامه دنزل واشنگتن
    ندگي و شيوه خط مشي (دنزل واشنگتن) نه تنها مايه افتخار و اعتبار جامعه سياهپوستان آمريكايي و آفريقايي تبار است بلكه صنعت فيلم هاليوود نيز به اين هنرپيشه مي‌‌بالد.او يكي از هنرپيشه‌هاي مردم‌پسند و عامي است. دنزل واشنگتن تاكنون 26 جايزه معتبر بازيگري را از آن خود كرده است. همچنين 4 بار نامزد جايزه اسكار شده و كسب 1 بار جايزه اسكار از افتخارات اين بازيگر سياه‌پو‌ست محسوب مي‌شود. دوران افتخار دنزل واشنگتن از سال 1981 با بازي در فيلم داستان يك سرباز شروع شد. او در دوران پربار حرفه‌اي‌اش در طيفي از نقش‌هاي گوناگون طنز، پليسي و نقش منفي ظاهر شده است.در اين مقاله زندگي و افتخارات اين هنرپيشه را به رشته تحرير در مي‌‌آوريم.





    دنزل چشم به جهان گشود





    دنزل واشنگتن در 28 دسامبر 1954 در مانت ورنون نيويورك در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد. بعدها با تولد برادر كوچك‌ترش خانواده آنان 5 نفره شد زيرا دنزل يك خواهر بزرگ‌تر از خودش نيز داشت. پدرش روحاني و مادرش آرايشگر بود. او خودش درباره محل زندگي دوران كودكي‌اش مي‌‌گويد: در محله ما همه جور آدم از اسپانيايي گرفته تا مكزيكي و ايرلندي و چيني پيدا مي‌‌شد. لذا در اين محله با چند فرهنگ مختلف رشد يافتم و چيزهاي بسيار زيادي از زندگي آدم‌هاي اطرافم آموختم. دنزل از همان دوران كودكي اولين گرايش‌هاي آينده‌اش را جستجو كرد و به كارهاي نمايشي علاقمند شد.

    او درباره آن دوران مي‌‌گويد: از پدرم و شغلش تكيه بر قدرت خداوندي را آموختم و ساعاتي را كه در سالن آرايشگاه مادرم مي‌‌گذراندم داستان‌هايي مي‌‌شنيدم كه من را عاشق قصه‌گويي مي‌كرد.وقتي دنزل، 12 سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شدند و دنزل و خواهر بزرگترش به مدرسه شبانه‌روزي فرستاده شدند. دنزل علاقه زيادي به تحصيل در دانشگاه داشت، لذا پس از پايان دوران مدرسه وارد دانشگاه فوردهام شد و در سال 1977 در رشته روزنامه‌نگاري از اين دانشگاه ليسانس گرفت.

    او همچنين در يك دانشكده تئاتر درس تئاتر مي‌‌خواند و در چندين نمايش در نقش‌هاي شخصيت‌هاي شكسپير روي صحنه آمد. البته اولين تجربه‌هاي نمايشي او بازي در تئاترهاي دانشجويي بود كه وي را به سوي دانشكده تئاتر كشانيد. او نه تنها در دانشگاه فوردهام بلكه در دانشكده تئاتر با بالاترين نمره فارغ‌التحصيل شد.دنزل همزمان با تحصيل، براي اينكه خرج خود و خواهرش را درآورد در كتابخانه و رستوران دانشگاه كار مي‌كرد.

    پس از فارغ‌التحصيلي به سانفرانسيسكو رفت و از آمريكا يك بورس گرفت و پس از پايان يك دوره يك ساله، نقش‌هاي متفاوتي در برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني بر عهده گرفت.سيماي جذاب دنزل واشنگتن سبب شد كه طرفداران زيادي پيدا كند و از همه مهم‌تر، اين كه او توانايي بازي در نقش‌هاي مختلف را داشت، تلويزيون از او در سريال‌هاي گوناگون استفاده مي‌‌كرد. يكي از بهترين سريال‌هايي كه در آن دوران دنزل در آن نقش‌آفريني كرد و از به ياد ماندني‌ترين بازي‌هاي او شد، سريالي بود كه از سال 1981 به مدت 6 سال پخش شد و دنزل در آن نقش دكتر چندلر را بر عهده داشت. او با استعداد زيادي كه در عرصه بازيگري داشت در ميان آمريكايي‌ها به شهرت و محبوبيت رسيد. دنزل با چنين تجربه فراواني، نقش‌آفريني در سينما را آغاز كرد و با همان فيلم نخستينش توجه همه را به خود معطوف كرد.



    فيلم‌هاي حرفه‌اي









    او از همان سال‌ها به يكي از شخصيت‌هاي معروف هاليوود تبديل شد. او با بازي در فيلم (ويلما) به شهرت رسيد. در واقع دنزل تا به امروز در 45 فيلم هنرنمايي كرده است. بطور كلي دنزل از فعال‌ترين بازيگران سينماي هاليوود است.دنزل در سال‌هاي ابتدايي دهه 90 در سه فيلم (اسپايك‌لي)حاضر شد. در كارنامه حرفه‌اي اين بازيگر آثار شاخصي به چشم مي‌‌خورد، از جمله (افتخار)، (مالكوم ايكس)، (پرونده پليكان)، (كلكسيونراستخوان)، (جاني‌كيو) و (آزادي فرياد.)

    او در سال 1993 در فيلم‌هاي (گوش‌هاي خرگوش) ايفاي نقش كرد و مورد تاييد كارشناسان هنري هاليوود قرار گرفت. در مجموع دنزل را مي‌‌توان از فعال‌ترين بازيگران دهه 90 ياد كرد. او در آن دوران فعاليت‌هاي چشمگيري داشت. وي در طول اين دهه در 22 فيلم نقش آفريني كرد.او در سال 1996 براي بازي در فيلم (جسارت در زير آتش) يك ميليون دلار دستمزد دريافت كرد. واشنگتن در سال 2002 براي اولين بار به پشت دوربين رفت و موفق شد كه عنوان كارگرداني فيلم خوب و ارزنده (آنتوان فيشر) را از آن خود كند. اين فيلم آغازي بر شكل‌گيري دوران حرفه‌اي واشنگتن كارگردان بود. نا‌گفته نماند كه تلاش‌هاي پيوسته و مداوم دنزل در عرصه سينماي هاليوود بي‌‌نتيجه و بي‌‌اثر نبوده است و براي او فهرست بلند بالايي از جوايزي كه دريافت كرد يا نامزد دريافت آنها بود باقيمانده است.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  8. #107
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض


    زندگینامه رابین ویلیامز
    كمدين‌ها همواره راهي سخت و طولاني را براي مطرح شدن درسينما طي مي‌نمايند. شروع كار آنها خيلي مشكل است زيرا فيلمنامه‌هايي كه واقعا خنده‌آور و جذاب باشند كم هستند و اغلب بين كارها فاصله مي‌افتد. به همين دليل معمولا پس از چند فيلم، نوع بازي آنها تكراري مي‌شود و تماشاگر را خسته ميكنند. هيچ كمديني هر چندهم كه محبوب باشد نمي‌تواند تنها با تكيه بر شخصيت خود و به طور نامحدود به بازي‌هاي مطلوب ادامه دهد. (ادي ‌مورفي) و (استيو مارتين)مصداق بارز اين گفته هستند. آنها هر چقدر هم كه تلاش كنند در نهايت تبديل به يك هنرپيشه معمولي و قابل تحمل مي‌شوند.

    در دنياي معاصر تنها يك كمدين وجود دارد كه گامي فراتر از ديگران گذاشته است . كسي كه هنوز هم پس از گذشت چند دهه تازگي خود را به همراه دارد و بيننده از بازي او لذت مي‌برد. او كسي نيست جز رابين ويليامز.





    زندگي‌نامه

    رابين ويليامز روز 21 جولاي سال 1952 در شيكاگو چشم به جهان گشود. ويليامز سالهاي كودكي خود را در شيكاگو، بلوم فيلد و ميشيگان سپري كرد. پدرش رابرت مدير يك شركت سازنده اتومبيل فورد و مادرش (لوري) مدل لباس بود. هر وقت پدر در كار خود ترفيع مي‌گرفت، آنها مجبور بودند به شهر ديگري نقل مكان كنند. وقتي به شهر (ديترويت) رفتند، آنهاصاحب يك خانه بزرگ چهل اتاقه! در يك مزرعه شدند ولي آن روزها براي رابين روزهاي سختي بود. او درباره كودكي خود مي‌گويد: (يك بچه قد كوتاه، خجالتي، چاقالو و تنها.) همكلاسي‌ها هميشه او را اذيت مي‌كردند و رابين براي اينكه درمسير مدرسه با شكنجه‌گران خود رو به رو نشود، هر روز راه خود را عوض مي‌كرد. او بيشتر اوقات درخانه تنها بود و خود را با ست كامل سربازان اسباب بازي‌اش سرگرم ‌مي‌نمود.

    در جواني تبديل به يك پسر ورزشكار شد. او عضو تيم‌هاي كشتي و پياده‌روي شد و ديگر ياد گرفته بود كه چگونه بچه‌هاي ديگر را بخنداند. والدينش نمي‌توانستند حس تنهايي او را برطرف نمايند. پدرش رابرت اكثر اوقات بيرون از خانه بود و در ضمن رابين احساس مي‌كرد از او مي‌ترسد. مادرش لوري هم اغلب بيرون بود و رابين در واقع توسط خدمتكار خانه بزرگ شد.

    او مي‌گويد با اينكه مي‌دانستم دوستم دارند ولي بلد نبودند با من ارتباط عاطفي بر‌قرار كنند. در واقع كار كمدي من از بچگي شروع شد. زماني كه سعي مي‌كردم مادرم را بخندانم تا توجهش به من جلب شود. با خود مي‌گفتم: اگر مامانم را بخندانم همه چيز درست مي‌شود ولي باز هم او هميشه با يك حس غريب كنار گذاشته شدن، بزرگ شد. حسي كه خود ويليامز از آن به عنوان (سندروم مرا دوست بداريد) ياد مي‌كند.

    پس از بازنشستگي زود هنگام پدر، خانواده او به كاليفرنيا و در نزديكي سان‌فرانسيسكو مهاجرت كرد. پس از فارغ‌التحصيلي از دبيرستان در سال 1969 وارد كالج پسران كلرمونت شد و به تحصيل رشته علوم سياسي و بازي فوتبال پرداخت.



    ترك تحصيل

    ويليام تحصيل در رشته علوم سياسي در دانشگاه كلرمونت را رها كردو بلافاصله به نيويورك رفت و در دانشگاه (جيلارد) به تحصيل رشته نمايش پرداخت. در (جيلارد) يك اتفاق خوب براي ويليامز افتاد. اول اينكه او در آن جا با (كريستوفر ريو)، جواني كه بعدها هنرپيشه نقش سوپرمن شد همكلاس و دوست بود. آنها با يكديگر پيمان بستند كه هر كدام كه در كار سينما موفق شد دست ديگري را هم بگيرد ولي اين قرارداد هيچوقت لازم‌الاجرا نشد چون وقتي بعدها ويليامز در نقش <مورك> فضايي ظاهر گشت، <ريو> خود يك سوپرمن شده بود. وقتي ويليامز به سانفرانسيسكو بازگشت به باشگاه كمدي <وست كلاست> پيوست و به بازيگري در زمينه‌هاي نمايش و پانتوميم پرداخت. ويليامز در دهه هفتاد نمايش‌هاي خياباني اجرا مي‌كرد و در آن بسيار موفق بود. پس از اجراي يك سري نمايش‌هاي خنده‌دار در سالهاي 1977 و 78، ويليامز در يك فيلم به نام <روزهاي خوش> هنرپيشه مهمان شد و درنقش فردي به نام <مورك> ظاهر شد. مورك يك آدم فضايي عجيب و دوست‌داشتني بود كه از سياره اورك به زمين آمده بود. وي در سال 1987ناگهان با كانديدا شدن براي دريافت جايزه اسكار به خاطر بازي در فيلم كمدي درام <صبح بخير ويتنام> ساخته <براي لوينسون> كه درباره يك سرباز بي‌ادب آمريكايي در ويتنام بود، نام رابين ويليامز در جرگه هنرپيشگان درجه يك قرار گرفت. در همان زمان مهارت‌هاي بداهه كاري وي مشهور شد و او به خاطر بي‌وقفه حرف زدن‌هايش معروف شد. ويليامز در سال 1988 درفيلم <ماجراهاي بارون مايچوزن > نقش كمدي ديگري را ايفا نمود. كارگردان ماجراهاي<بارون مايچوزن>، (تري گيليام) بود.



    موفقيت سينمايي





    بزرگ‌ترين موفقيت سينمايي و تجاري ويليامز با فيلم كمدي(خانم داوت فاير) در سال )1993رقم خورد. در اين فيلم او در نقش پدري بازي كرد كه از همسرش جدا شده است ولي به خاطر نزديك بودن به فرزندانش، خود را به شكل يك خدمتكار زن در‌مي‌آورد. اين فيلم كه ويليامز يكي از تهيه كنند‌گان آن نيز بود، به كارگرداني (كريس كلمبوس) و بازي (سالي فيلد) و (پيرس برازنان) در كنار رابين ويليامز ساخته شد. خانم داوت فاير 200 ميليون دلار درآمد روانه جيب‌هاي ويليامز كرد و او را برنده جايزه گلدن گلوب نمود.

    بازي او در فيلم (روز پدر) در سال 1997 با استقبال چنداني مواجه نشد ولي در همان سال ويليامز با بازي درفيلم ديگري به نام (فلابر) كه كاري از شركت ديسني و برگرفته از فيلم <پروفسور كم حافظه(1961) بود، گام بلندي به سوي محبوبيت كامل در بين تماشاگران برداشت. سال 1997 براي ويليامز خبر خوشي را نيز به همراه داشت و او در آن سال به خاطر بازي در فيلم <شكار باحسن نيت> برنده جايزه اسكار بهترين هنرپيشه نقش مكمل شد. گفتني است ويليامز يك ستاره غيرمعمول در هاليوود است... يك هنرپيشه با استعداد كمدي كه مي‌تواند احساس صميميت را به بيننده انتقال دهد و حالت رمانتيك را به زيبايي اجرا نمايد. در سال 2002 او در فيلم <مترجم> بازي كرد. جديدترين فيلم او كمدي تلخي به نام (سپيد بزرگ) است. از فيلم‌هاي اخير ويليامز مي‌توان به (خانهD) نوئل، نيويوركي‌ها و اشراف اشاره كرد. سال 2006 شايد براي او سال مهمي باشد زيرا احتمالا شش فيلم او اكران خواهد شد. فيلم‌هاي (شنوندگان شب) ، (پاهاي شادمان) انيميشن (امپراطور پنگوئن) ، (شلوغي آگوست)، (مرد سال) و بالاخره (شبي در موزه.)

    نام ويليامز بارها تيتر درشت مطبوعات بوده و زند‌گي خصوصي او هميشه براي دوستداران سينما جالب بوده است. شايد اولين شايعات درباره او در اوايل كار حرفه‌اي وي بر سر زبانها افتاد. در آن زمان گفته مي‌شد كه او معتاد است و با هنرپيشه كمدي ديگري به نام (جان بلوشي) كوكائين مصرف مي‌نمايد. اين شايعات تا زمان مرگ بلوشي در اثر مصرف مواد مخدر در سال (1982) ادامه داشت. ويليامز و همسر اولش (والري ولاردي) درسال 1988 پس از يك دهه زندگي مشترك از يكديگر جدا شدند و پس از آن او با (مارشا گارنسز) پرستار پسرش ازدواج نمود. او و گارنسز دو فرزند به نام‌هاي (زلرا) و (كودي) دارند. گارنسز هم اكنون شريك ويليامز در شركت توليد فيلم Blue wolf productions نيز است.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  9. #108
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] ([برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...])

    زندگینامه ویل اسمیت
    ويل‌اسميت‌يك‌سياهپوست‌د وست‌داشتني‌



    ويل‌اسميت‌يكي‌از هنرپيشه‌هاي‌سياه‌پوست‌م طرح‌هاليوود است‌. او با نقش‌آفريني‌درفيلم‌هايي‌ چون‌وصلت‌،(پسران‌بد) و(مردان‌سياه‌پوش‌) توانست‌به‌موفقيت‌بين‌ال مللي‌دست‌يابد.

    اين‌هنرپيشه‌سياه‌پوست‌ن ه‌تنها در عرصه‌سينمابلكه‌در صحنه‌خوانندگي‌نيز حضوري‌پررنگ‌دارد. ويل‌اسميت‌يكي‌از هنرپيشه‌هايي‌است‌كه‌با تبعيض‌نژادي‌در آمريكا مبارزه‌مي‌كند و تاكنون‌چندين‌بار دست‌به‌فعاليت‌هاي‌بشردو ستانه‌به‌ويژه‌براي‌سياه ‌پوستان‌زده‌است‌



    بايد افزود كه‌همسر و پسر كوچك‌ويل‌اسميت‌نيز از بازيگران‌خوب‌هاليوود مي‌باشند. او در فيلم‌علي‌در كنار همسرش‌ايفاي‌نقش‌مي‌كرد و در فيلم‌در تعقيب‌خوشبختي‌به‌همراه‌ پسرش‌جيدن‌اسميت‌به‌بازي ‌پرداخت‌. اكنون‌نگاهي‌به‌زندگي‌اي ن‌هنرپيشه‌خواهيم‌داشت‌. زندگي‌شخصي‌ويل‌اسميت‌وي ل‌اسميت‌با نام‌ويلارد كريستوفر اسميت‌دوم‌سپتامبر 1968 در يك‌خانواده‌متوسطجامعه‌د � پنسيلوانيا در آمريكا چشم‌به‌جهان‌گشود. پدرش‌مهندس‌راه‌و ساختمان‌و مادرش‌مديريك‌مدرسه‌بود.و يل‌در كودكي‌مي‌گفت‌من‌سياه‌� �وست‌نيستم‌. من‌تاريك‌و كثيفم‌.) در واقع‌اواحساس‌مي‌كرد رنگ‌سياه‌پوستش‌به‌دليل �كثيفي‌مي‌باشد و در دنياي‌كودكي‌اش‌مرتب‌به �حمام‌مي‌رفت‌و بدنش‌را با ليف‌و صابون‌محكم‌مي‌شست‌تا رنگ‌پوستش‌تغيير كند. اما به‌مرورمتوجه‌شد او كثيف‌نيست‌بلكه‌از نژاد سياه‌پوستان‌مي‌باشد ويل‌از زماني‌كه‌وارد مدرسه‌شد طعم‌تبعيض‌نژادي‌را چشيد. وي‌از كودكي‌علاقه‌به‌موسيقي‌و نواختن‌گيتار داشت‌. لذا در دوران‌دبيرستان‌به‌همراه ��چند تن‌از همكلاسي‌هايش‌يك‌گروه‌جا ز كوچك‌ترتيب‌داد و در 18 سالگي‌وارد يك‌گروه‌رپ‌شد و اولين‌آلبومش‌را درسال‌يعني‌در سن‌سالگي‌به‌بازارعرضه‌ك رد. چند ميليون‌كپي‌از اين‌آلبوم‌به‌فروش‌رفت‌. يكي‌از بهترين‌آثارش‌در آن‌دوران(زمان‌تابستان‌) و(والدين‌نمي‌دانند) بود. در سال‌با كمبود مالي‌روبه‌رو شد لذابه‌دنبال‌دريافتن‌شغل �‌مناسب‌و پردرآمد بود. ازاين‌رو با كمك‌يكي‌از دوستانش‌كه‌در گروه‌جاز بااو آشنا شده‌بود توانست‌با شبكه‌تلويزيوني‌NBCقرارداد امضا كند و به‌اجراي‌موسيقي‌وخوانند �ي‌بپردازد كه‌خوشبختانه‌به‌موفقيت‌ رسيد. صعود سريع‌او در سلسله‌مراتب‌حرفه‌اي‌در بين‌هم‌قطارانش‌حتي‌افرا د با تجربه‌تر از او رانيز مبهوت‌ساخت‌. او در تلويزيون‌به‌يك‌ستاره‌مب دل‌شده‌بود. اواولين‌سياهپوست‌تاريخ‌ �ينما است‌كه‌نامش‌درراس‌فهرست ‌تيتراژ يك‌فيلم‌با فروش‌ميليون‌دلاري‌(روز استقلال‌) قرار گرفت‌. با ورود به‌تلويزيون‌راه‌به‌سينم ا پيدا كرد اماخوانندگي‌و موسيقي‌را كنار نگذاشت‌. دومين‌آلبومش‌جايزه‌بهتر �ن‌اجراي‌رپ‌را از آن‌خودش‌كرد. با بازي‌در فيلم‌درجه‌هاي‌ششم‌جدايي ‌درسال‌استعداد هنرپيشگي‌خود را نشان‌داد. او از معدود سياه‌پوستاني‌است‌كه‌توا نسته‌است‌در سه‌رشته‌محبوب‌هنري‌همچو ن‌سينما،تلويزيون‌و موسيقي‌به‌موفقيت‌برسد. فيلم‌مردان‌سياه‌پوش‌در سال‌او را به‌اوج‌شهرت‌رساند در واقع‌اولين‌فيلم‌هاي‌ويل ‌اسميت‌بهترين‌فيلم‌هاي �او محسوب‌مي‌شوند.مردان‌سياه ‌پوش‌نيز با حضور ويل‌اسميت‌ساخته‌شد. بايد متذكر شد كه‌فيلم‌(من‌روبوت‌) و(علي‌) كه‌در نقش‌محمدعلي‌كلي‌بازي‌كر د ازجمله‌بدترين‌فيلم‌هاي‌ وي‌به‌شمار مي‌رود. ويل‌اسميت‌در 2 جولاي‌يك‌كنسرت‌لايو درفيلادلفيا بر پا كرد و عايدي‌درآمد فروش‌بليت‌آن‌را صرف‌كمك‌هاي‌خيريه‌و بشردوستانه‌كرد. ازدواج‌ويل‌اسميت‌در سال‌با شري‌زامپينوازدواج‌كرد. ثمره‌اين‌ازدواج‌يك‌پسر به‌نام‌ويلارد كريستوفر سوم‌بود. متاسفانه‌ويل‌باهمسرش‌سر سازگاري‌نداشت‌; لذا در سال‌بعد از 3 سال‌زندگي‌مشترك‌از هم‌جداشدند.



    ويل‌در سال‌با جادا پينكت‌هنرپيشه‌هاليوود نامزد شد و بعد از مدت‌كوتاهي‌ازدواج‌كرد و صاحب‌فرزند به‌نام‌هاي‌جيدن‌كريستوف رمتولد 1998 و ويلوكاميل‌متولد 2000 شد ويل‌اسميت‌با بازي‌در فيلم‌هاي‌من‌روبوت‌و پسرهاي‌بد و مردان‌سياهپوش‌در ليست‌فهرست‌ثروتمندان‌سا �ه‌قرار گرفت‌.

    ويل‌اسميت‌در زمينه‌اقتصادي‌نيز فعاليت‌دارد. در فيلادلفيا چندين‌رستوران‌زنجيره‌اي ��بازكرده‌است‌كه‌مشتري ن� ��زيادي‌دارد. او در سال‌مي‌خواهد با فيلم‌مردان‌سياهپوش‌ظاهر شود به‌احتمال‌زياد اين‌فيلم‌در سال‌به‌نمايش‌در مي‌آيد در واقع‌درست‌سال‌بعد از ساخته‌شدن‌اولين‌فيلم‌مر دان‌سياهپوش‌.

    البته‌ويل‌اسميت‌با بازي‌در فيلم‌وصلت‌مي‌خواست‌با تبعيض‌نژادي‌به‌مبارزه‌ك ند. او دركنار ايوامندز توانست‌با زبان‌بازيگري‌عقايدتبعيض �نژادي‌را سركوب‌كرده‌و نشان‌دهد كه‌درآمريكاي‌مدرن‌هنوز تبعيض‌نژادي‌به‌وفوراحسا �‌مي‌شود.



    فعاليت‌بشردوستانه‌اسميت �

    ويل‌اسميت‌بازيگر سياهپوست‌شهرت‌خود رادر خدمت‌اهداف‌انسان‌دوستان �‌پزشكي‌قرارداده‌است‌. او به‌سازمان‌بهداشت‌جهاني‌ كمك‌مالي‌مي‌كند و همچنين‌به‌آفريقا سفر مي‌كند ومردم‌را در زمينه‌پيشگيري‌و درمان‌بيماري‌ايدزراهنماي ي‌كرده‌و آگاهي‌مي‌دهد. چندي‌پيش‌ويل‌اسميت‌مجري ‌يك‌مراسم‌ويژه‌در آفريقاي‌جنوبي‌بود كه‌از سوي‌نلسون‌ماندلا برپا شده‌بودو ماندلا براي‌آگاهي‌بخشيدن‌به‌مر دمان‌آفريقاي‌جنوبي‌به‌س خنراني‌پرداخت‌. ويل‌اسميت‌تاكنون‌چندين‌ هزار دلار دارو براي‌بيماران‌ايدزي‌تهيه ��كرده‌و به‌سازمان‌بهداشت‌جهاني‌ اهدا نموده‌است‌.



    نكته‌هايي‌جالب‌از ويل‌اسميت‌

    - ويل‌اسميت‌براي‌ايجاد ارتباط هنري‌بهترميان‌هالوود و باليوود به‌هند سفر مي‌كند. ويل‌اسميت‌در مصاحبه‌اي‌اظهار داشته‌كه‌مي‌خواهدبا كارگردانان‌و بازيگران‌بزرگ‌هند همكاري‌داشته‌باشد و آرزويش‌بازي‌دركنار آميتا باچان‌مي‌باشد.

    - ويل‌اسميت‌اوقات‌فراغتش‌ را به‌بازي‌شطرنج‌مي‌گذراند . او از كودكي‌علاقه‌زيادي‌به‌شط رنج‌داشته‌و گاه‌گاهي‌با پدرش‌بازي‌مي‌كرده‌.ت به‌راحتي‌به‌زبان‌اسپاني ايي‌صحبت‌مي‌كند.

    - از آهنگ‌هاي‌سوئدي‌ها لذت‌مي‌برد. اواخيرا خانه‌اي‌بزرگ‌در سوئد خريداري‌كرده‌وبه‌هنگام‌ برگزاري‌كنسرت‌هادر سوئد به‌آنجامي‌رود.

    - قد او 1 متر و 80 سانتي‌متر است‌در حقيقت‌از 15 سانتي‌او به‌چنين‌قدي‌رسيد.

    - در سال‌بازي‌در فيلم‌مردان‌سياهپوش‌منصر �‌شد اما به‌اصرار همسرش‌جاداپينكت‌دراين‌ف �لم‌نقش‌آفريني‌كرد و به‌اوج‌شهرت‌رسيد.

    - مادر او در آريزونا زندگي‌مي‌كند. ويل‌اسميت‌هفته‌اي‌يكبار به‌ديدن‌مادرش‌مي‌رود. اواحترام‌به‌پدر و مادر را بسيار واجب‌مي‌داند.



    - قرار بود در فيلم‌آقا و خانم‌اسميت‌، ويل‌اسميت‌نقش‌آفريني‌كن د اما در لحظات‌آخر،برادپيت‌اين‌ن �ش‌را به‌عهده‌گرفت‌.

    - به‌زودي‌در فيلم‌مالكيت‌نوبتي‌در كنارنيكلاس‌كيج‌ظاهر مي‌شود. نيكلاس‌كيج‌از اين‌كه‌در كنار ويل‌اسميت‌اين‌هنرپيشه‌خ وش‌رو وخوش‌اخلاق‌نقش‌آفريني‌م ي‌كند بسيار راضي‌است‌.

    - ويل‌اسميت‌به‌دليل‌داشتن ‌صداي‌صاف‌ورسا دوبلور خوبي‌است‌و دركارتون‌داستان‌كوسه‌به ��جاي‌ماهي‌اوسكار صداگذاري‌كرده‌است‌.

    - ويل‌اسميت‌با تشكر از نلسون‌ماندلا اعلام‌كرد كه‌موفقيت‌هايش‌در گونه‌سينماي‌كمدي‌رامرهو �‌اين‌چهره‌سياسي‌است‌. نلسون‌ماندلا نيزفيلم‌هاي‌ويل‌اسميت‌ر ا دوست‌دارد. ويل‌اسميت‌اظهار دارد كه‌نلسون‌ماندلا به‌او فهمانده‌كه‌ايفاي‌نقش‌در فيلم‌هاي‌كمدي‌كار بيهوده‌اي‌نيست‌.

    - با بازي‌در فيلم‌جست‌و جوي‌خوشبختي‌شخصيت‌واقعي ��خود را نشان‌داد. اين‌فيلم‌درباره‌زندگي‌ي ك‌بازيگر سياهپوست‌و پولسازسينما است‌.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  10. #109
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض

    زندگینامه ژان رنو
    ژان رنو



    تاریخ تولد: 30 جولای 1948



    محل تولد: کازابلانکا



    ● دور از وطن

    (ژان مورینو جیمننز رنو) در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در كازابلانكا از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا آمد.والدینش برای فرار از جنگ حكومت فاشیستی فرانسیسكو فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. عده‌ای از اعضای خانواده آنان در جنگ كشته شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراكش رفتند. در آن هنگام مادر )ژان> باردار بود و ژان در مراكش به دنیا آمد.

    ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پله‌های ترقی را یكی پس از دیگری طی كند.

    در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت كرد و برای دریافت تابعیت فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس كرد كه به بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش مشغول به اجرای نمایش‌های متعدد شد و روز به روز علاقه‌اش به بازیگری فزونی پیدا كرد. او توانست تجربیات زیادی در زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه كسب كند.

    ● ورود به سینما

    بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰ نقشهای كوچكی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند كارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق به تحصیل در زمینه بازیگری كردند. ژان روزها در استودیوی تلویزیون كار می‌كرد و عصرها به كلاس آموزش بازیگری می‌رفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش كوچكی در فیلمی كوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش كوتاه و پیش پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر شانس به او روی آورد و )لوك بسون‌> یكی از كارگردانان و بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در فیلم‌هایش قرار داد. فیلم (گربه‌ها)، (زیرزمین) یا (مترو) را در سال ۱۹۸۵ با همكاری لوك‌بسون بازی كرد و ستایش فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر (بسون) در فیلم

    (آبی بزرگ) ژان رنو را به كار می‌گیرد. در واقع این اولین نقش بزرگ رنو محسوب می‌شد.

    رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر كارگردانان گویی رنو را كشف كرده باشند به او چند پیشنهاد دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیكیتا) را بازی كرد. به دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محكمه) هنر خود را نشان داد.

    ● موفقیت بزرگ

    فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت. این فیلم

    یكی از موفق‌ترین و پرفروش‌ترین فیلمها در تاریخ سینمای فرانسه محسوب می‌شد. البته این فیلم طیف خشونت را به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن كم شود.

    رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممكن) مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم چشمگیر بود.

    ● بسوی هالیوود

    رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی كرد تا تماشاگران آمریكایی را با ذوق و استعداد خود در زمینه‌های فیلمهای كمدی جلب كند. اما تماشاگران او را در نقش‌های اكشن می‌پذیرفتند.

    از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان را به خود جلب كرد، یكی از شانس‌هایی كه در هالیوود آورد همكاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین> بود.

    او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود، بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در هالیوود بازی كرد.

    رنو می‌خواست استعداد خود را در نقشهای كمدی بیازماید. او در سال ۲۰۰۲ در كنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یكی از بهترین كمدی‌های فرانسوی به نام )روبی و كوئنتین> بود. این فیلم نه تنها در فرانسه، بلكه در آمریكا مانند بمب صدا كرد و جزو پرفروش‌ترین فیلمهای دنیا قرار گرفت.

    یكی از فیلمهای جدید (رنو) را می‌توان )پلنگ صورتی> نامید. همچنین او با بازی در فیلم (كد داوینچی) در نقش بازرس بزوفاچی براساس كتاب جنجال‌برانگیز(دن براون) امسال به نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنكس) خواهد بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> كه به نمایش در آمد (امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن یك و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یكی از بهترین فیلم‌های رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به كارگردانی (روبرتو بنینی) كه كمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در فیلم (پسران پرواز) اعلام كرده است. بودجه این فیلم ۱۰ میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است.

    او چهار فرزند دارد.

    (ژان رنو) دو بار ازدواج كرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند است ...

    اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود كه در سال ۱۹۷۸ صاحب یك دختر به نام ساندرا و یك پسر به نام مایكل در سال ۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرت‌های متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شكایت همسرش را در پی داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با (ناتالی دیسكیویز) مدل ایتالیایی ازدواج كرد و در سال ۱۹۹۶ پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یك خانه مجلل و باشكوه در پاریس و یك خانه در بهترین نقطه لس‌آنجلس دارد.

    ▪ گفتگو با لس‌آنجلس تایمز

    چندی پیش لس‌آنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد كه در ذیل خواهید خواند.

    ● نظر شما درباره نقشهای اكشن چیست؟

    رنو: من شخصا انسانی رومانتیك هستم و روحیه‌ای طنزگونه دارم. حتی همیشه ترجیح می‌‌دهم در فیلمهای كمدی ایفای نقش كنم. به نظرم بازی در فیلمهای كمدی مشكل‌تر از بازی در فیلمهای اكشن است اما این روزها فیلمهای اكشن طرفدار بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریكایی‌ها، فیلمهای اكشن را بهتر می‌‌پسندند. من هم یك هنرپیشه هستم و باید طبق دیالوگها عمل كنم.

    حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمی‌آید. البته باید بگویم كه تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در ارتش چندین دوره را گذرانده‌ام اما نه از اسلحه خوشم می‌آید و نه از شكار كردن.

    ● آیا حقیقت دارد كه در فیلم ماتریكس نقش پیشنهادی را نپذیرفتید...

    رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی كنم كه این برایم غیرممكن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در فیلم ماتریكس را نپذیرفتم.

    ● نظرتان درباره بازی با تام كروز و رابرت دنیرو چیست؟

    رنو: من از رابرت دنیرو آموخته‌های زیادی یاد گرفتم و تجربیات زیادی كسب كردم. وقتی یك بازیگر ناشی با عده‌ای ماهر و حرفه‌ای بازی كند واقعا لذت می‌‌‌‌برد و كار به سرعت و با موفقیت به پایان می‌‌‌‌رسد. بازی در فیلم با عده‌ای هنرمن

    د حرفه‌ای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر بازیكن طرف مقابل خوب و حرفه‌ای باشد، آن بازی برای تماشاگران دلچسب خواهد شد.

    ● نظرتان درباره مطالعه چیست؟

    رنو: مطالعه كتب در زمینه‌های مختلف بستگی به ذائقه و معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه كتاب، انسان را به بالاترین مقام‌ها خواهد رساند. همین كه با علم روز آشنا شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.كتاب می‌تواند رسانه مكتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز می‌تواند یك رسانه تصویری مفید، به شرطی كه مفهوم و متن كتاب و یا فیلمنامه غیراخلاقی نباشد.

    ● قدم بعدی در زندگی شما چیست؟

    رنو: می‌‌‌خواهم از بازیگری كنار بكشم چون به اندازه كافی پول دارم. می‌‌‌خواهم بقیه عمر خود را در كنار خانواده‌ام باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شده‌ام می‌‌خواهم به استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از كار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اكنون نیاز به استراحت دارم.

    ● فیلم‌شناسی ژان رنو

    مارگارت، كدداوینچی، پسران پرواز، پلنگ صورتی، ببر و برف، امپراطور گرگها، هتل رواندا، رودخانه كریسمون، روبین، گودزیلا، ماموریت غیرممكن، لئون، پرواز از محكمه، صدا، نیكیتا، آبی بزرگ، زیرزمین یا مترو و گربه‌ها. همچنین ژان رنو در ساخت، تهیه و صداگذاری بازیهای پلی‌استیشن۲ (از جمله بازی معروف اونیموشا) نیز فعال بوده است.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


  11. #110
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    14,253
    تشکر
    8,891
    تشکر شده 7,576 بار در 3,403 پست

    پیش فرض


    زندگینامه پیرس برازنان
    متولد:۱۶ می ۱۹۵۳ در ناوان کانتی ميث کشور ايرلند

    نشانه خاص:روی گوشه سمت راست لب بالايی اش يک زخم دارد که يادگار ضربه يک مرد تنومند سر ساخت فيلم((فردا هرگز نمی ميرد)) می باشد

    در ۱۹۶۴ در از زادگاهش ايرلند می رود.

    کمپانی توليد فيلم به نام خودش با نام((اريش دريم تايم))دارد.اولين فيلمی که در ان توليد شد مربوط به سال ۹۸ با عنوان برادرزاده ها بود.

    از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۶ به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود

    به گفته خودش اولين فيلمی که تماشا کرده اثری جيمزباندی با عنوان ((گلدفينگر)) (۱۹۶۴بود.

    از ماهيگيری در رودخانه تووی در کارمارتن شاير جنوب ولز لذت می برد درست همانجا که رئيس جمهور الهای پيش امريکا جيمی کارتر از ماهيگيری در انجا لذت می برد.

    سومين هنرپيشه پس از شون کانری و راجر مور می باشد که در بيش از سه فيلم جيمز باندی ظاهر شده است.

    در اصل در سال ۱۹۸۶ برای بازی در نقش ۰۰۷ انتخاب شده بود.اما قراردادش با سريال سازان تلويزيونی برای((رمينگتون استيل))مانع ار انجام اين عمل شد.اين نقش سرانجام به تيموتی دالتون رسيد.

    ماشين تحرير خالق جيمزباند٬ يان فلمينگ را به مبلغ ۵۲ هزار ۸۰۰ دلار خريداری کرد.

    در دو سال اخير بازی در نقش جيمز باند را کنار گذاشته است و در واقع خود را از بازی در اين نقش بازنشست کرده است.

    در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱يک روز پس از يازدهمين سالگرد ازدواجش با کيسی اين زن در ميان اغوش او می ميرد.علت مرگ سرطان بود.

    در ۲۷ می با کاساندرا هريس ازدواج کرده بود که به کيسی معروف بود.

    وقتی متولد شد مادرش ۱۹ سال داشت.

    از سوی مجله پیپل در سال ۲۰۰۱ به عنوان جذاب ترين مرده زنده لقب گرفت.

    به کلاستروفوبيا(ترس از ماندن در فضای بسته) مبتلاست.

    در کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند.او ان زمان ۱ سال هم نداشت.

    در ساخت فيلم((قلعه دانته))به خاطر نوع بيماريش بسيار با مشکل روبرو بود.

    پيرس برازنان در بررسی های انجام شده درباره بزرگترين هنرپيشه های مرد انگلستان در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت رتبه ششم را بدست اورد.

    او علاوه بر دستمز در فيلمهای جيمزباندماشين هم دريافت می کرد.او برای بازی در چشم طلايی يک بی ام و زد۳ برای بازی در فردا هرگز نمی ميرد يک سری ۸تايی بی ام و برای بازی در دنيا کافی نيست يک زد۸ دريافت نمود.

    کارکترش در سريال((رمينگتون استيل)) شخصيتی عجيبی داشت يک کاراگاه خصوصی جنايی که بسيار عاشق فيلمهای کلاسيک بود.در يکی از قسمت ها او عنوان مکی کند دوست داشته در فيلم((حماسه توماس کراين)) با بازی استيو مک کوئين و فی داناوی بازی کند.درست ۱۶ سال بعد در بازسازی اين فيلم با رنه روسو شرکت می کند.

    در ۴ اگوست ۲۰۰۱ با روزنامه نگاری به نام کلی شی اسميت ازدواج کرد.

    پس اکران((روز ديگر بمير)) در رستورانی واقع در دوبلين مورد تمسخر چند نفر قرار گرفت که او را بخاطر همبازی شدنش با هالی بری سياهپوست مسخره می کردند.

    در ۱۲ اگوست ۱۹۶۴ پيرس يازده ساله برای اولين باز از ايرلند به انگلستان سفر می کند درست همان روزی يان فلمينگ خالق جيمز باند می ميرد.

    اولين فيلم:نقش بدون نام در (۱۹۷۹)resting rough

    اخرين فيلم:پس از غروب(۲۰۰۴)

    به يادماندنی ترين نقش:نقش جيمز باند در سری فيلمهای ۰۰۷



    از فيلمها:

    جمعه خوب طولانی٬پروتکل چهارم٬ خانم دابت فاير٬اينه دورو دارد٬مريخ حمله می کند٬خياط پاناما٬اولين٬ماتادور٬ حماسه توماس کراين و......



    دستمزدها :



    چشم طلايی مبلغ ۴ ميليون دلار در سال ۱۹۹۵



    دنيا کافی نيست مبلغ ۸ ميليون ۲۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۷



    دنيا کافی نيست مبلغ ۱۲ ميليون ۴۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۹



    روز ديگر بمير مبلغ ۱۶ ميليون و ۵۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۲



    پس از غروب مبلغ ۲۵ ميليون دلار در سال ۲۰۰۴



    هالی بری در مورد او گفته:پيرس چيزی شبيه به مجسمه های ميادين شهر است. پير نمی شود خاطره انگيز تر می شود.



    جمله معروف:ازدواج به من اين قدرت را داد تا بتوانم دنيا را فتح کنم.
    پارسال زیر بارون با او قدم میزدم اما امسال شاهد قدم زدن او با پسری در زیر بارون اشک هایم بودم شاید پارسال من در بارون اشک های پسری دیگر با او قدم میزدم


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •