قصه‌ی پرغصّه‌ی گرانی و تورم، خیلی تکراری شده است. نمی‌دانم چقدر بر میزان خرید کتاب و مجله تاثیر گذاشته است. در چنین وضعیّتی، بعید می‌دانم که خریدن یک کتاب در ماه، فشاری بر خانواده‌های متوسط ایرانی وارد آورد. کمی صریح‌تر بگویم؛ گرانی کتاب، بهانه است. نمی‌گویم که همه می‌توانند کتاب‌های دلخواه‌شان را بخرند، امّا دست‌ِکم می‌توانند در کتاب‌خانه‌های اطراف، چند کتاب مورد علاقه‌ی خود را پیدا کنند. چرا افراد درون سالن‌های مطالعه‌ی کتاب‌خانه‌ها به چند دانش‌آموز و دانشجوی پشتِ کنکوری محدود می‌شود؟ چرا نباید کتاب‌خوان دیگری غیر از گروه را دید؟

به دور از حرف‌های پوپولیستی و عوام‌پسندانه، باید بگویم که مشکل اصلی، گرانیِ کتاب نیست، مشکل بنیادی ما، ضعف فرهنگ است. سیاست حاکمان و حاکمان سیاسی، میوه‌ی فرهنگ یک جامعه هستند. اصلاحات سیاسی از بالا، در جامعه‌ای با فرهنگ ضعیف، نه پایدار است و نه مطلوب.

شاید کم‌تر یاد گرفته‌ایم که از کتاب خواندن لذّت ببریم و جایی را برای کتاب و مجله در سبد خانوار در نظر بگیریم. زیاد دیده‌ام که افراد شمار زیادی کتاب را می‌خرند امّا افسوس که یک کتاب را به پایان برسانند. از کتاب، بیشتر برای تزئین و دکوراسیون خانه استفاده می‌شود تا ابزاری برای آگاه‌شدن و آگاهی‌بخشی. حتی در میان زنده‌ترین قشر کشور که باید دانشجویان باشند، مراجعه به کتاب، چندان بیش از حدِ کتاب‌های درسی نیست. اطلاعات سیاسی و اجتماعی بسیاری از افراد، به جای این‌که مبتنی بر درک عمیق از نظریه‌های رایج در سیاست و جامعه باشد، به چند سایت اینترنتی و خبری وابسته و محدود است. برخی هم همان چند خطی را که از آن کتاب خوانده‌اند چنان با آب و تاب تعریف می‌کنند که گویی هر ماه ده‌ها کتاب می‌خواند.




بریده‌هایی از مقاله‌ی «داستان ما و فقر کتاب‌خوانی» نوشته‌ی محمد فاضلی و سحر جعفری را که در شماره‌ی هفتم اندیشه پویا منتشر شده است، در زیر می‌آورم.
«تنها ۹ درصد ایرانیان باسواد و ۲۰درصد از افراد دارای مدرک دانشگاهی به طور دائم در فراغت خود کتاب مطالعه می‌کنند [...] متوسط مطالعه در هند ده ساعت در هفته گزارش شده که این میزان برای ایران، ۵۶ دقیقه در هفته است [...] در ایران نیز به مانند بقیه کشورهای جهان، تلویزیون در درجه اول و رسانه‌های دیجیتال در مراتب بعدی، مصرف خلاق کتاب را کاهش داده و به عوض مصرف توده‌ای رسانه را جایگزین ساخته‌اند [...] ساکنان کشورهای آسیایی بیش از اروپا و آمریکا وقتشان را صرف کتاب‌خوانی می‌کنند. در این بررسی نشان داده شده است که هندی‌ها هفته‌ای ده ساهت و هفت دقیقه، چینی‌ها هفته‌ای هشت ساعت و فیلیپینی‌ها هفت‌ ساعت و شش دقیقه مطالعه می‌کنند. سرانه پایین مطالعه در آمریکا با هفته‌ای پنج ساعت و هفت دقیقه و انگلیس با پنج ساعت و شش دقیقه عمدتاً ناشی از مطالعه کتاب‌های الکترونیکی و خواندن وب‌سایت‌های اینترنتی دانسته شده است.»
در بخش دیگری از این مقاله به این‌که «چرا ایرانیان کتاب نمی‌خوانند؟» پرداخته شده است. نویسندگان نشان داده‌اند که در ایران با بهبود وضعیت اقتصادی خانواده‌، مطالعه کتاب و موجودی خرید آن افزایش یافته اما میانگین زمان مطالعه تغییری نکرده است. نویسندگان این مقاله علاوه بر مناسب نبودن وضعیت ناشران کتاب، دلایل دیگری نیز برای پایین بودن میزان مطالعه ارائه کرده‌اند:
۱. بالا بودن قیمت کتاب ۲. کمبود وقت ۳. مشغولیت کاری و روزمرگی ۴. وجود سردرگمی‌های دیگر مثل تلویزیون و ماهواره و اینترنت ۵. کمبود کتاب‌خانه‌ها و پایین بودن سرانه فضای مطالعه ۶. مشکلات ممیزی و سانسور کتاب.

با اندک توجهی در می‌یابیم که هیچ کدام از عللی که نویسندگان به آن اشاره کرده‌اند، قابل قبول و توجیه‌پذیر نیست. (مگر این‌که همه چیز را از چشم سانسور کتاب ببینیم!) مگر مردمان دیگر کشورها وقت آزادی بیشتر از ایرانیان دارند؟ مگر مشغولیت ایرانیان بیشتر از هندی‌ها و فیلیپینی‌ها است؟ یا این‌که ماهواره و اینترنت فقط نزد ایرانیان است و بس؟
نویسندگان این مقاله به «رابطه فرهنگ، سبک زندگی و کتاب‌خوانی» پرداخته‌اند. نویسندگان بر این باور هستند که «اقتصاد رانتی مبتنی بر بهره‌برداری از نقت برای ساختن طبقه‌ای جدید، جامعه‌ای مصرف‌محور پدید آورده که انگاره‌های مصرف مادی بر همه صورت‌های دیگر زندگی غلبه یافته‌اند. طبیعی است که در چنین ساختاری، نظام ارزشی نیز سویه‌ی مادی‌گرایانه‌اش را تشدید کرده و هویت‌ها بر اساس مقولاتی غیرفرهنگی تعریف می‌شوند. رشد کمّی آموزش عالی، برخوردهای امنیتی با فرهنگ، تلاش برای کنترل فرهنگ و مخالفت با صورت‌های نخبه‌گرایانه فرهنگ در چارچوب مقابله‌ با چهره‌های فرهنگی، همگی به ارزش‌زدایی از رمزگان‌های فرهنگی کمک کرده است.»
چنین می‌اندیشم که بیگانگی ما ایرانیان با کتاب را باید در سیر و تطوّر فرهنگ‌مان جُست. فرهنگی که آن را در طی سالیان دراز شکل داده‌ایم و ما نیز کوشش بایسته‌ای در به‌کرد آن نکرده‌ایم. شاید بهتر باشد که دیدگاه دیگران را نیز شنید و خواند.