به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    زیر چتر خدا
    نوشته ها
    11,212
    تشکر
    9,503
    تشکر شده 12,479 بار در 5,328 پست

    نقد کامل بازی MAX payne

    جادوی دست نوشته ها

    قسمت اول

    مکس پین






    وقتی بدانی میفهمی که هیچ نمیدانستی…




    MAX payne







    کارم از پیک گذشته است.بطری را یکجا سر میکشم.سیگارم کجا است؟همینجا گذاشته بودم.سیگار پشت سیگار تا شاید مستیم بیشتر شود و فراموش کنم آن میشل لعنتی که تمام زندگیم بود.فرزند کوچکم,رز را میخواهم.بوی معصومیتش هنگامیکه او را در آغوش میگرفتم مستیش بیشتر از این بطری های بی مصرف بود.هیچ چیز ندارم.سوسوی امیدم کور شده است.هیچ چیز ازم نمانده است.دستانم میلرزند.چشمانم تار میبینند.گلویم همیشه بغض آلود است.سر قبرشان که میروم دنیا بر سرم خراب میشود.حساب گلوله هایی که روی گناه کار و بیگناهش خرج کرده ام ندارم ولی حساب روزهایی که چه طور بدون میشل و رز سرکرده ام را خوب دارم.تنبیه من تار دیدن همیشگیم و تلو تلو خوردن در میان شهرتم و این ور و آنور خوردن سرم از مستی زیاد است.تنبیه من تمام عمری است که بدون مونا سر خواهد شد.تنبیه من سقوط من است.تنبیه من این است که نمیتوانم خدایی را باور کنم که بنده اش امیدش را در بوی متعفن بطری های مشروب میجوید و او تنها مینگرد و…


    سال ۹۲ رو این چنین در نویسندگی در دیبازی آغاز خواهیم کرد که سری مقاله جدیدی را کلیک خواهیم زد که در ۱۱ قسمت یک روز در میان بر روی سایت خواهد رفت و در انحصار سایت دیبازی خواهد بود.این مجموعه کاری از بنده و جناب امید قلی پور هست.بررسی داستانی ۵ عنوان از دنیای بازیهای ویدئویی که هر عنوان در دو قسمت بیان خواهد شد.قطعا هدف بیان کلیات داستان خواهد بود وگرنه بحث فیلمنامه و یا ریز جزئیات داستان یک بازی در این مقالات نخواهد گنجید.در سری مقاله قبلی تکاندن خاک یک گنج به تجدید خاطرات با عناوین پرداختیم و اینبار با بیان داستان عناوین بازگشته ایم.این سری مقالات با عنوان جادوی دست نوشته ها تقدیم به ساحت شما فرهیختگان وزین اندیش دیبازی و ایران زمین.بی هیچ منتی میرویم برای بررسی داستانی اولین عنوان از این سری مکس پین مرد دردها…








    یک روزی یک جایی مرد دردها …
    داستان ما برمیگردد به یک افسر پلیس که نه از پدر و مادر شانس آورد و نه خیری از زندگی در جوانی و خانواده دید.نه طعم خوب کنار یک دوست نزدیک بودن را چشید و نه تجربه بزرگ کردن و عروس کردن دخترش و نه حتی بازی در دوران بازنشستگی با نوه هایش.نه لذت یک لحظه آرامش داشتن در کنار معشوقه و نه حتی یک خواب راحت.مکس پین در کودکی مدام شاهد کتک خوردن مادرش از سوی پدرش بود که پس از مدتی مادر خود را از دست داد و بعد از مدتی دیگر پدرش هم به کف قبرستان نقل مکان کرد.مکس کم کم وارد نیروهای پلیس شد و بالدر دوست نزدیک خود را در کنار خود میدید.او کم کم با میشل دختری در همان اداره پلیس آشنا شد و این رابطه دوستی محکمتر شد و این احساس لطیف منجر به ازدواج این دو شد.دو سال بعد صاحب فرزند دختری شدند که نام وی را رز نهادند.در همان سالها که مکس بیچاره ما سرگرم یک زندگی خوب پس از دوران نکبت بار کودکی و جوانیش بود که در درون ارتش اتفاقات عجیبی در جریان بود.پروژه ای ناتمام در ارتش به حال خود رها شده بود که نام این پروژه به صورت اختصار V بود.خانم نیکول هورن این پروژه سری را برای خود به مرحله اجرا درآورد.قصد ارتش ارتقا نیروهای درونی و فیزیکی سربازانش بود که برای مدتی این عملیات متوقف شد.تاثیر این ماده خطرناک بر روی افراد بسیار وحشتناک بود.خوی وحشی گری,عدم درک کافی و مثبت از محیط و اشخاص در اطراف و پیرامون و هزاران درد و مرض دیگر.تاثیر این ماده بر افراد اینبار گریبان زندگی یک آمریکایی نگون بخت را گرفت!همسر و یکدانه دختر مکس قربانی تاثیرات وحشتناک این ماده مخرب بر روان شدند.طبق معمول همیشه مکس از اداره به سوی منزل روانه میشد که پس از ورود به منزل شاهد کشته شدن بسیار دردناک رز و میشل بود.اما او چندانه رگ با نام غیرت در وجودش یافت تا به سراغ عاملین به این اتفاق برود و دخلشان را بیاورد.او ابتدا از پلیس NYPD به سوی پلیس مواد مخدر رهسپار شد سپس برای این کار از دوست و همکار نزدیک خودش یعنی الکس بالدر کمک گرفت که متاسفانه در یکی از ملاقاتها او در مقابل دیدگان مکس ترور شد.








    تنها,بی انگیزه,مملو از حس انتقام
    مکس به سراغ خیلیها که سر این داستان به آنها میخورد رفت و تک تک آنها را در خیابانهای سرد و تاریک و مملو از فساد نیویورک از پا درآورد ولی هنوز به انتهای این ریسمان فاسد نرسیده بود.وجودش آرام نگرفته بود.زیرا که متهم اصلی زنده بر روی سنگفرشهای شهر قدم میزد و هر روز روان خیلیها را تخریب میکرد.مکس در این مسیر با دختری با نام مونا ساکس نیز آشنا شد که او نیز به دنبال گرفتن انتقام از خانم هورن به دلایل شخصی بود.او و مکس با یکدیگر پیوند خوردند ولی مکس در طی این مسیر پر پیچ و خم دید که او نیز از تیغ تیز هورن نتوانسته است جان سالم به در ببرد.مکس درمانده تر از همیشه به راه خویش ادامه داد.مکس در این مسیر رابط های بسیاری را یافت و در نهایت توانست که به سرنخ اصلی ماجرا هورن برسد و او را در حالی که قصد فرار با هلی کوپتری را داشت از صحنه روزگار محو کرد.اینکار کمی از غبار نشسته بر چشمانش کم کرد.کمی از عطش انتقامش فروکش کرد.ولی مکس در قبال کشتن هورن گذشته اش را نتوانست که بدست آورد.مکس سرخورده بود.مکس پاهایش در زمستان کوچه های نیویورک از سرما و درد شکسته بود.صورتش چروکی نمیخورد زیرا که دیگر نمیخندید و یا شاید نمیتوانست که بخندد.دستانش مدتی بود که مشت شده بود و خیلی وقت بود از این مشت شدن عرق کرده بود و هیچگاه نوک انگشتانش بعد مرگ همسر و دخترش نور خورشید را ندیده بود.مکس مدام کابوس میدید.میدید که خود قاتل آنها بوده است.او مدام از همسرش عذرخواهی میکرد و خدا را برای این اتفاق ناگوار صدا میزد.صحنه قتل مدام جلوی چشمانش بود گویی که خود دیوانه شده بوده است و این قتل را انجام داده است.به راستی حقیقت ماجرا چه بوده است؟








    دوستی از جنس روسی
    چند سالی هر طوری که بود سپری شد.مکس مجددا به NYPD بازگشته بود.او در یکی از روزها در حال گشت زنی بود که ناگهان اتفاقی را در بیسیم به وی اطلاع دادند که وی مسئولیت انجام عملیات را بر عهده گرفت زیرا به محل حادثه هم نزدیک بود.مکس به محل میرسد و صدای شلیک میشنود.مکس ماجرا را دنبال میکند و در نهایت به ولادمیر لم که از قضا از دوستان روسی قدیمی مکس نیز بوده است میرسد.عده ای به سرکردگی وینی گاگنیتی قصد کشتن وی را داشتند.ولد به شدت از مکس تشکر میکند و از او استقبال میکند.ماجرا ادامه پیدا میکند تا اینکه در یکی از ماموریتها مکس مونای کشته شده در چندین سال قبل را زنده در مقابل دیدگان خود میبیند.به شدت تعجب میکند و به سراغ او میرود.البته همان چند سال پیش جسد خونین او را دیده بود که بعد از مدتی نیز ناپدید شده بود ولی حدسش به زنده بودن او نمیرفت.مکس نمیدانست به او علاقه دارد و یا میخواهد جای خالی میشل را با معشوقه ای دیگر پرکند و یا از او خوشش میاد همین.مونا تحت تعقیب پلیس و مضنون به قتل بود.در اداره مکس همکاری با نام خانم وینترسون داشته که صاحب فرزند کوری نیز بود.این همکار به شدت سیریش و البته وظیفه شناس و درواقع مانعی برای مکس بر سر راه رسیدن به مونا بود.امامکس اعتنایی نمیکرد و به کار خویش یعنی رسیدن به مون ادامه میداد.تا اینکه در یکی از ماموریتها مکس صدای ضبط شده وینترسون را میشنود و متوجه میشود که ولد و وینترسون عاشق و معشوقه یکدیگر بوده اند و این وسط ولد در کار قاچاق اسلحه و خلاصه خلاف هست.این جرقه بزرگی را در ذهن مکس ایجاد کرد.مونا در ماموریتی که با مکس داشتند توسط وینترسون دستگیر شد و به بازداشتگاه منتقل شد.عده ای برای ترور مونا به اداره هجوم بردند ولی مونا با تیزهوشی از دست آنها میگریزد.مکس به دنبال وی میرود.ولد با مکس صحبتهای زیادی مبنی بر زیرآب زدن مونا میکند ولی مکس ته قلبش به مونا ایمان دارد و این بزرگترین ایمان قلبی بود که امید را در دل مکس زنده نگاه میداشت و او محکم به راه خویش ادامه میداد.








    فقط به خاطر عشق
    عشق یکبار در زندگی اتفاق می افتد؟آیا بعد از ازدواج ممکن است بوجود آید؟اینها سوالات این بحث نخواهند بود ولی مکس عاشق شده بود.سرزنش های رئیسش یعنی جیم براوورا نیز بر او اثری نداشت.براوورا نیز کشته شد و مکس نیز مجددا کابوس هایی میدید که اینبار مقصر قتل براوورا را خودش میدید.عجیب بود.چرا قتل همگان را مکس در خود میدید.نه معتاد بود و در حالت سو استفاده از مواد کابوس میدید و نه الکلی شده بود.به مونا در منزلش سو قصد میشد و او به دنبال عاملینش میرفت.ولد به شدت به دنبال مونا بود که وی را از سر راه بردارد.مونا مکس را به محل اختفای عجیب خود فرا میخواند.مکس مسیر پرپیچ و خمی را طی میکند و به وی میرسد.باز هم حمله به مونا و باز هم جان فشانی مکس.ولد به سراغ وینی میرود و مکس اینبار بایستی از جان وینی دفاع کند ولی با اینکه خیلیها را راهی سینه قبرستان کرد در این مسیر ولی وینی بعد از انفجار بمبی که در لباسش بود دار فانی را وداع کرد.وینی اطلاعات خوبی را به مکس در مورد ولد داده بود.روزها سپری می شدند.مکس به راهش ادامه میداد.بی آنکه لحظه ای به فکر آن بیفتد که چه میگذرد.چه اتفاقی قرار است بیفتد.یک دوست خوب همه چیزش را پای رفاقت میگذارد.برای شما هم اتفاق افتاده است.زمانیکه عاشق باشید پیامدهای عشق شما را در امان نخواهد گذاشت.هر اشتباهی تاوانی دارد.عشق اشتباه بزرگ شیرینی است که بله آن هم تاوان دارد.تاوان عشق به راستی چیست؟مکس بایستی چگونه تاوانش را بپردازد؟مرگ؟شکستن غرور؟دوری و فراغ؟ناامیدی؟نمیدانم ولی مکس در خیالات خوبی به سر میبرد.گلوله هایی که از کنار سر او میگذشتند و او لحظه ای به مرگ فجیح خود و یا دشمنانی که از بوی خون او لذت میبردند فکر نمیکرد.مکس به دنبال یک چیز بود,مونا…حال مکس و مونا به دنبال ولد میروند.آنها در ساختمان بزرگی…



    ادامه دارد…

  2. 2 کاربر مقابل از این پست *Mohammad Hassanali* تشکر کرده اند.


  3. #2
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    زیر چتر خدا
    نوشته ها
    11,212
    تشکر
    9,503
    تشکر شده 12,479 بار در 5,328 پست

    پیش فرض پاسخ : نقد کامل بازی MAX payne

    جادوی دست نوشته ها

    قسمت دوم

    مکس پین






    MAX payne



    دلم گرفته بود و سراغ پیرمردی در همسایگی رفتم تا با آن حرف بزنم.غم از سر و کول من بالا میرفت و هر روز بی آنکه خود بخواهم ابروانم پایینتر می آمدند و چهره ام عبوس تر میشد.زمانیکه پیش او نشستم مست بودم.از فرط زیاده روی لرزش دستانم مرا پیش او خجل کرده بود ولی به آن فکر نمیکردم.اسلحه ام به کمرم بود و چهره ام مثل همیشه خسته و پر از درد.ماجرایم را برایش گفتم.از او عدالت را پرسیدم.حال متعادلی نداشتم.هر بار که میخواهم اشک بریزم غرورم نمیگذارد تا اشک هایم خود را نمایان کنند.مرد خشکش زده بود.چشمانش را غبار گرفته بود و نای پلک زدن هم نداشت.پیش خود شکسته تر شدم.تازه درد بی دوای خود را میفهمیدم.پیش خود میگفتم هیچ کس دردهای مرا ندیده است.نچشیده است.مرد قطره ای اشک از گوشه چشم راستش چکید.بغض کرده بود.شروع کرد به تعریف از زندگی خویش.حال, من بهت زده شده بودم.لرزش دستانم آرام شده بود.پلک هایم فراموش کرده بودند بایستی بر هم بخورند.دردهایم از یاد رفت.به او گفتم چند سال داری؟گفت:۷۳ سال.او گفت تو چند سال داری؟گفتم من به جای فرزند تو هستم.گفتم چگونه تاب این مشکلات را داشته ای و اینگونه مانده ای؟گفت خداوند بهترین ها را برای بازی در نقش های سخت زندگی انتخاب میکند.اگر میشکستم,جا میزدم,خود را کنار میکشیدم خداوند را مایوس میکردم.اما هرچه درد بیشتری کشیدم پخته تر شدم,مردتر شدم.گفت در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت,این روزهای سخت خواهند بود که سپری خواهند شد و این انسانهای سرسخت خواهند بود که پیروزند.اولش برایم شعاری بیش نبود.اما حال که باز مست کرده ام میبینم که پیرمرد چندان هم بیراه نمیگفت…!!







    ضربه محکم عشق!
    مونا و مکس میروند تا داستان ولد را برای همیشه پایان دهند.وارد ساختمانی که آلفرد وودن و ولد در آن حضور دارند میشوند.نگفته ام وودن کیست؟وودن کسی که اطلاعات خوب و جالبی را به مکس میداد و در آخر توسط ولد به آنجایی رفت که همه یک روزی میرویم.مونا رمز ورود از درب بزرگ به ساختمان را میدانست.این موضوع مکس را متعجب کرد!قبل از ورود مونا ضربه عشق را محکم بر مکس وارد میکند و مکس بیهوش میشود.مونا خود وارد ماجرا میشود.حدستان چیست؟میدانم میدانید مکس بیهوش بود.عمری بیهوش بود.بیهوشی سم شیرین عشق است.نمیدانی با او کی,کجا,چه طور ولی میخواهی با او همیشه هر لحظه همه جا و در همه حالت باشی.مکس بیهوشیش هم در رویای مونا بود.به هوش آمدنش جز پشیمانی چیزی برایش نداشت.مرگ مونا را دید.خیلی مواقع میخواهی از چیزی جلوگیری کنی ولی زورت نمیرسد,نمیتوانی.چون خدا نمیخواهد.حتی اگر قسمت را قبول نداشته باشی توجیهی برای برخی مواقع نتوانستنت نداری.چرا اینطور میشود؟مکس بار دیگر بر دوشش بار انتقام را نهاد و رهسپار راهی شد که انتهای ریسمانش به نارفیقی میخورد که تمام چیز رفیقش را ازش گرفت.انسان خیلی خطرناک است زمانیکه چیزی برای از دست دادن ندارد.مکس نداشت.هیچ چیز نداشت.مکس مانده بود و کت چرمی و اسلحه اش که آن هم در انفجاری از دستانش افتاد.مکس بلند شد حرکت کرد,میدانست بجوید می یابد بپرسد جواب میگیرد بخواهد بدست میاورد بکوبد در را در باز میشود!!کوبید,مکس در انتقام را بسیار محکم کوبید.ولد مانند سگی که از گرسنگی و سرمای بی رحم زمستان بر روی سنگفرشهایی که جز سرما چیزی برای میهمانشان ندارند و ناله میکنند و جان میدهند,کشت.اما چرا انتقام بر بخشش اولی نیست؟انتقام گرفته ام و دیده ام که چیزی جز لحظه ای از دست دادن کنترل و یا خالی کردن کینه ای در دل نیست.چیزهایی که طوری دیگر هم میشود بدان ها رسید.خیلی سخت است بدانی زنده ای,ندانی چه میخواهی.مکس ماجرایش تمام شد رفت پی کارش.اسلحه اش را غلاف کرد,رفت به ناکجا آباد.






    شیش و بش
    خیلی سال گذشت.اولش بطری بطری از بارها و فروشگاهها خریداری میکرد.پاکت سیگارش نیمه میماند برای شروع روزی دیگر.کم کم بطری ها جلوی چشمانش به راه افتادند.رقص مستی,دود سیگار مجذوبش کرد.انسان هر چه هست ذهنش هست.ذهنش کند میشد.فکرش پرت میشد.دل خوشیش شده بود.بطری بطری شبها روی میز و صندلی ها ولو بود.تلویزیون بیخود کنتور می انداخت.بوی تعفن از خانه مکس همسایه ها را هم آزار میداد.سگ های ولگرد هم دور خانه مکس میچرخیدند تا بوی تعفن آنها را نیز خوشنود سازد.از این بار به آن بار.۹ سال گذشته بود.خیلی سال گذشته بود ولی وقتی گذشته ات تاریک است اینگار امروزت را خراب کرده ای, نایی نداری.مکس با دوستی از دوران دانشگاه آشنا میشود با نام رائول.در داغی بحث بین آن دو, مکس با فرد جوانی در بار بحثش میشود و این از الطاف مشروبات است که گاهی از خود بیخودیش گریبانت را میگیرد.مکس اسلحه میکشد و بی مهابا پسرک را به ضرب ثانیه ای نزد نکیر و منکر میفرستد.رائول مکس را میگیرد و هر دو به سرعت از بار میگریزند و به مکانی امن میروند.نه عزیز دلم این پایان ماجرا نیست خورشید خیلی پشت ابرها بماند نیم ساعت است! پدر پسرک پیدایش میشود و کارد به او بزنی خونش در نمیاید.مکس تو پسر من را کشتی ای….من تو را…اوضاع پیچیده شده است.رائول که پیشنهاد بادیگاری یک خانواده ثروتمند را به مکس در برزیل داده است پافشاری میکند و میگوید که تو راهی نداری و او نیز میپذیرد.در آمدن از چاهی و وارد شدن به چاهی دیگر.شهر قاچاق مواد و اسلحه و انسان.مکس از سائوپائولو سر در میاورد.محافظت از شخص شخیص رودریگو برانکو فرد ثروتمند و گردن کلفت.میگویند آدم خوب دشمن زیاد دارد حتما رودریگو آدم خوبی بوده است زیرا دشمن زیاد داشته است!!اینبار آدم رباها قصد تخریب مکس را دارند زیرا میخواهند همسر رودریگو را بربایند اما بار اول مکس قیصر ماجرا میشود.سری بعد او را به همراه دوست رائول میدزدند.مکس و رائول دنبال آن دو.رودریگو دو برادر داشت که کوچکتره که کمی هم نامیزون میزد طاقت چند گلوله ناقابل را نداشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.ویکتور برادر ناخلف رودریگو که معلوم شد پشت تمام داستانها و حتی ترور خود رودریگو همین ویکتور ناخلف بوده است باقی ماند.خلاصه مکس قصه ما قصه ویکتور را نیز پیچید.مکس در طول داستان اضافه وزن پیدا کرد, دلیلش خوردن زیاد مشروبات بوده است حتما!مکس چهره اش به شدت شکسته شد همه میدانیم چرا.مکس موهایش را تراشید. ریش بلند گذاشت. برای تغییر, برای خلاف کار شدن, برای حس مسئولیت بیشتر, نمیدانم, برای هر چه…اما مکس خودش بود.یک کت چرمی پوش تقس وظیفه شناس ماهر در کار.یک درد دیده.مکس بارها سر مزار میشل و رز میرفت.میگفت من ویسکی میخواهم,سیگار میخواهم,مجوز برای کشتن میخواهم ولی بیشتر از همه میشل را میخواهم.خیلی سخت است.زندگی سرمایه گذاری بزرگیست.ازدواج منبع ذخیره سازی سرمایه شماست.وقتی به کسی اطمینان کردید یعنی او صندوقچه اسرار و رازهای شماست.رازهایی بین زن و مرد وجود دارد,خاطراتی وجود دارد,کلماتی رد و بدل میشود,احساساتی معنا میگردد که تنها خود آنها آن را درک میکنند.مکس به یکباره همه را از دست داد.داستان بادیگاردیش محض تفریح, محز محک زدن, محز فراموشی بیشتر گذشته, محز اجبار…هر چه بود خوب نبود.زیرا که مکس باز هم کشت.مکس باز هم خورد.مکس باز هم کشید.مکس هیچگاه به جایگزین مناسبی برای میشل فکر نکرد. به تولد دوباره, به داشتن فرزندی مجدد.مکس تقس ترین فردی بود که میشناختم.هی مکس, کتت را بپوش شبهای نیویورک و سائوپائولو به شدت سرد است.اسلحه ات به کمرت باشد. مبادا کسی تجاوزی کند.مکس, خیلی ها در ایران با تو زندگی کردند. خداحافظ لحظه ساز زندگی جوانی ما خداحافظ…………………………..








    پایان

  4. کاربر مقابل از این پست *Mohammad Hassanali* تشکر کرده است.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دانلود رایگان بازی Max Payne 3 + آپدیت1.0.0.49
    توسط حسام22 در انجمن دانلود بازی های کامپیوتری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-25-2012, 12:37
  2. max payne 1
    توسط Razieh*Abdi در انجمن دانلود بازی های کامپیوتری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-08-2012, 12:14
  3. max payne 2
    توسط Razieh*Abdi در انجمن دانلود بازی های کامپیوتری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-08-2012, 12:13
  4. دانلود بازی Max Payne 3
    توسط Razieh*Abdi در انجمن دانلود بازی های کامپیوتری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-05-2012, 04:18

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 1

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

  1. sunny-69

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •