کمال همنشین در من اثر کرد

برای این که عمرم را هدر کرد
من و تو پیش هم تنها نبودیم
وگرنه کی بابایم را خبر کرد؟!
خودت دیدی که در یک لحظه غفلت،
چه ها با من کمربند پدر کرد؟!
چه می گویم؟ تو در رفتی همین که
پدر دستان خود را بر کمر کرد!
مرا با فحش سوی خانه می برد
مرا بی آبرو از هر نظر کرد!
همه دیدند اصغر، پوپک، عباس
اشاره سوی من حتی سحر کرد
برادر با موتور دنبال ما بود
اسی جان طفلکی خیلی خطر کرد!
پدر تا خسته شد، آمد برادر
پدر من را گرفتار پسر کرد!
سر سفره نشستم با همان حال
برادر ظرف ماستم را دمر کرد!
به او گفتم: برادر این چه حال است؟
به من یک عالمه چپ چپ نظر کرد
...
کنار تو نشستن توی آن پارک،
مرا رسوای عالم اینقَدَر کرد
بمیرد آن که آمار مرا داد!
که با من هرچه کرد آن بی هنر کرد!