تاریخ جهان شاهد نقش بسیار عظیم و غیرقابل انكار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه كه مباحث توسعه كشورهای جهان مطرح می باشد، نقش زنان در این فرآیند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری جلسات، سمینارها و كنگره های متعدد در خصوص جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه حكایت از این موضوع حیاتی دارد. با كمی دقت می توان دریافت كه برگزاری این گونه برنامه ها نشان از موضوع نه چندان خوشایند دیگری نیز دارد و آن این است كه تاكنون یا حداقل در سده های اخیر نقش زنان به عنوان نیمی از جمعیت جهان در حال توسعه نادیده گرفته شده كه این امر نشان از وجود تبعیضات و نابرابریهای جنسیتی در زمینه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... دارد. جامعه انسانی از عدم حضور واقعی زنان در عرصه های مختلف لطمات جبران ناپذیری دیده و بدین خاطر در دو دهه اخیر درصدد جبران این نقیصه بر آمده است. برای رسیدن به تعادل، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و كاملتر جامعه، نیاز به آن است كه زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شركت نمایند. خوشبختانه در بسیاری از كشورها این تلاشها، موفقیتهای چشمگیری را در پی داشته است. از آن جمله می توان به كشورهایی همچون نروژ، دانمارك و فنلاند اشاره نمود كه بیش از ۴۰ درصد مناصب تصمیم گیری در اختیار زنان است. متأسفانه در بسیاری از كشورهای جهان سوم این مسأله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری كشور قرار دارند. در ایران علیرغم آن كه قانون اساسی كشور راه را برای تصدی اكثر مناصب تصمیم گیری برای زنان باز گذاشته با این وجود تنها ۸/۲ درصد مشاغل مدیریتی در كشور به زنان اختصاص یافته است.
ممكن است برای خواننده این سؤال پیش آید كه به راستی چه ضرورتی به مدیریت زنان در بخش های گوناگون جامعه وجود دارد؟ در پاسخ به این سؤال بایستی اذعان داشت كه امروزه توانمندسازی زنان و مشاركت كامل آنان بر پایه برابری، در همه زمینه ها از جمله در فرآیند تصمیم گیری و مدیریت جامعه یكی از پیش نیازهای توسعه پایدار می باشد كه كشور ما سخت بدان نیازمند است. در جوامعی كه هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشاركت عادلانه زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقیت و استعداد انسانها برقرار نگردیده است و فرآیند توسعه آن گونه كه انتظار داشته اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامی رخ خواهد داد كه زن و مرد و دوشادوش یكدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده بگیرند. از سوی دیگر كسب مشاغل مدیریتی توسط زنان علاوه بر آن كه زنان را در مقابله با تبعیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر، دستمزدهای نابرابر، فرصتهای آموزشی حرفه ای نابرابر، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امكانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می كند، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس، كسب یك هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود كه كل جامعه از آن منتفع خواهد شد. علاوه بر این، رشد دختران و زنان تحصیل كرده دانشگاهی و پیشی گرفتن آنان از مردان جامعه در چند ساله اخیر نمود پیدا كرده است كه لزوم بحث مدیریت زنان را بیش از پیش مطرح می سازد.
سؤال دیگر این است كه چرا علیرغم آن كه بستر قانونی این موضوع وجود دارد، به عنوان كشوری در حال توسعه نیازمند فعال شدن زنان جامعه هستیم و همه مسئولان نظام بر اهمیت این موضوع اذعان دارند اما در موضوع مدیریت زنان پایین ترین نرخ ها را داریم. پاسخ این سؤال را می توان در معدود تحقیقاتی یافت كه در این زمینه در كشور صورت گرفته است. در تحقیقی كه در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی در بین كاركنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده نشان می دهد كه اگر چه مدیران و كاركنان مورد پرسش و كارایی و قابلیت زنان در عرصه های مدیریتی و پست های بالای سازمانی واقفند اما تنها ۶ درصد از كاركنان مرد و پست مدیریت را برای زنان مناسب می دانند ۳۰ درصد كارمندان مرد از این كه مافوق شان زن باشد احساس خوشایندی ندارند. اگر چه همه مدیران مورد پرسش بر این باور بودند كه زنان شایستگی لازم برای تصدی پست های بالای سازمانی را دارند اما بیش از ۸۰درصد آنان مدیریت را كاری مردانه می دانند و بیش از ۵۰ درصد معتقدند كه مردان در كارهای مدیریتی موفق تر از زنانند و خلاقیت بیشتری از خود نشان می دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان داد كه عواملی همچون :

۱) مسئولیت ها و محدودیتهای خانوادگی
۲) تجربه كمتر زنان نسبت به مردان در این عرصه
۳) فراهم نبودن شرایط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پست هایی چون وزارت و ...
۴) وجود برخی ویژگی های جنسیتی زنان،
۵) عدم تمكین كاركنان از مافوق خانم
۶) اعتماد پایین تر زنان نسبت به مردان در این عرصه از نظر جمعیت نمونه،
به عنوان مهمترین عوامل عدم به كارگیری زنان در پست مدیریتی برشمرده شده است.به طور كلی ماحصل این تحقیق این بود كه اگر چه بسیاری از تصمیم گیران و افراد جامعه به قابلیت و توان زنان جامعه در عرصه مدیریتی واقفند اما به دلیل حاكم بودن «نگرش جنسیتی» در سازمانها و ادارات مورد مطالعه، حتی در شرایط تخصصی برابر، برتری از آن مردان است. البته گفتنی است كه حدود ۱۰درصد كاركنان زن مورد مطالعه نیز مدیریت را مردانه تلقی می كنند و حدود ۱۸ درصد بر این باورند كه زنان جامعه اعتماد و ریشه لازم جهت تصدی پست های بالای سازمان را ندارند. اما سؤال اساسی دیگر این است كه به راستی ریشه وضعیت موجود، كلیشه ها و تصورات جنسیتی حاكم در كجاست؟ و چه عواملی سبب شده كه جامعه نتواند از این پتانسیل بالقوه جهت توسعه بیشتر استفاده كند ؟ به طور كلی بسیاری از اندیشمندان اجتماعی، عوامل جامعه پذیری در هر جامعه را سه عامل خانواده، مدرسه و رسانه ها می دانند. با نگاهی گذرا در می یابیم كه این سه كارگزار عمده باعث تولید و باز تولید این گونه از نگاه ها در جامعه شده و می شوند چنان كه بسیاری از افراد وضعیت موجود در جامعه را امری طبیعی و عادی تصور می كنند. در برخی از خانواده های پدرسالار ایرانی، نقشها و رفتارها بر اساس معیارها و ارزش های مردانه پایه گذاری و الگوسازی شده است و این الگوسازیها قادر به تشخیص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نیست. در این نوع خانواده ها زن را موجودی اندرونی، وابسته و مرد را موجودی بیرونی و مستقل بار می آورد. این فرهنگ تنها وظیفه و نقش زن را فرزندآوری، نگهداری كودكان، نظافت و پخت و پز ترسیم می نماید و فعالیتهای زنان را تحت الشعاع وظایف خانوادگی قرار می دهد. و در فعالیتهای سیاسی- اجتماعی نیز نقش زنان به میزان چشمگیری كاهش می یابد. ویژگی های رفتاری منتسب و مثبت مردان به مراتب بیشتر از زنان، ویژگیهای اجتماعی تر و مبتنی بر هوش و ابتكار غالباً مختص مردان است و ویژگی های زنان عمدتاً فردی و غیر پویاست. همانگونه كه نتایج نشان می دهد گاه برخی از الگوی جنسیتی حاكم بر كتب درسی و برنامه های آموزشی برداشتهای سنتی را در اذهان تقویت می كند. این امرامكان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر كه زنان آینده جامعه هستند، نیروی خود را دست كم بگیرند و دارای شخصیتی فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس شوند و به سوی پذیرش كارهای كم مهارت با وجهه اجتماعی پایین گرایش پیدا كنند. چنانكه گفته شد این عدم اعتماد به نفس در بعضی از زنان وجود دارد؛ به نحوی كه حدود ۱۸ درصد كارهای مدیریتی را مختص مردان و مردان را در این زمینه موفق تر از زنان می دانند. این طرز تفكر و نگرش كه ازبرخی از خانواده ها شروع می گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتی به زنان داشته باشند بلكه اكثر زنان نیز دارای همان نگرش باشند و بسیاری از آنان قابلیتهای خود را مناسب ایفای نقش های اجرایی سطح بالا ندانند. با توجه به مطالب گفته شده می توان راهكارهایی را جهت حل این مسأله و فراهم آوردن شرایط مناسب تر جهت فعال تر نمودن نیمی از جامعه ارائه نمود:
۱- ایجاد فرصت های لازم برای تأسیس انجمن ها، مؤسسات، سازمانها و به طور كلی مراكز تجمع زنانه برای آگاهای از كم و كیف پتانسیل های موجود.

۲- برگزاری دوره های آموزشی برای زنان و آشنایی با حقوق خود، فراهم كردن زمینه های خودباوری در زنان و آگاه كردن آنها از قابلیتها و تواناییهای فردی شان.

۳- برگزاری سمینارها و تشكیل كارگاههای آموزشی برای آشنا شدن مدیران، سیاستگذاران و تصمیم گیران با مقوله جنسیتی و فواید حضور مؤثرتر زنان در رده های بالای تصمیم گیری.

۴- تشویق و ترغیب مدیرانی كه از زنان در سطوح بالای سازمانی استفاده می كنند و امكان به ثبوت رسانیدن لیاقت آنان را با دادن فرصتهای لازم فراهم می آورند.

۵- معرفی زنان برتر و مقایسه عملكرد آنان با مردان هم پایه آنان.

۶- تلاش در جهت تنظیم كتب درسی متناسب با مسائل روز و تأكید بر مفاهیمی چون خانواده مشاركتی.

۷- عمل مسئولان نظام از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس به شعارهای انتخاباتی شان در مورد زنان.

۸- انجام پژوهش های علمی در باب مسائل زنان بویژه در مباحث اشتغال، مدیریت و نقش آنان در توسعه كشور.