+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 3 نخستنخست 1 2 3
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23

موضوع: *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    35
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,008 بار در 8,164 پست

    پیش فرض *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/7

    كيهان:بازي در تيم گرگ‌ها!
    «بازي در تيم گرگ ها!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد؛شكست اخير و 8 روزه اسرائيل در جنگ غزه و برخي اخبار پيراموني آن مخصوصا حمايت تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران از جنبش مقاومت فلسطين كه براي اولين بار به طور رسمي منتشر شده است، علاوه بر آن كه نمايش افتخارآميزي از اقتدار ايران اسلامي را در تاريخ مبارزات فلسطين به ثبت رسانده است، پرده هاي ديگري از پشت صحنه فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 را نيز بالا زده است. بخوانيد؛
    1- چندماه قبل رهبر معظم انقلاب طي سخناني به صراحت و براي اولين بار اعلام كردند كه جمهوري اسلامي ايران در جنگ 33 روزه و 22روزه حزب الله و حماس با اسرائيل دخالت داشته است و البته ايشان به چگونگي اين حضور و حمايت اشاره اي نفرمودند اما امروزه بعد از شكست 8 روزه اسرائيل در جنگ غزه، رهبران جهاد اسلامي فلسطين، حماس و حزب الله لبنان با صراحت اعلام كرده اند كه تسليحات مورد نياز خود در رويارويي با رژيم صهيونيستي را جمهوري اسلامي ايران در اختيار نيروهاي مقاومت قرار داده است تا آنجا كه فرمانده عملياتي جهاد اسلامي فلسطين مي گويد «تمامي تسليحات مورد نياز خود در اين نبرد، از فشنگ تا موشك هديه جمهوري اسلامي ايران بوده است».
    2- از جمله اخبار رسما اعلام شده در اين ماجرا، آن كه؛ كمك ها و حمايت هاي تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران به نيروهاي مقاومت از چند سال قبل آغاز شده بود و به قول يكي از فرماندهان حماس، همين كمك ها و حمايت ها بود كه پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه و پيروزي حماس در جنگ 22 روزه بر ارتش رژيم كودك كش اسرائيل را در پي داشته است. و بديهي است كه چرخه اينگونه اقدامات نيز نمي تواند در يك فاصله زماني كوتاه صورت پذيرفته باشد.
    3- در جريان فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 به گواهي اسنادي كه بارها در كيهان مطرح شده است، ائتلاف مدعيان اصلاحات، منافقين، بهايي ها، ماركسيست ها، ملي مذهبي ها، و تمامي گروهها و جريانات مخالف نظام تحت مديريت و برنامه اعلام شده مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس شكل گرفته بود و شعارهاي اصلي سران و عوامل فتنه دقيقا با اهداف اين مثلث همخواني داشت، تا آنجا كه باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در اقدامي بيرون از عرف شناخته شده ديپلماتيك، حمايت از جنبش سبز(!) را يكي از اهداف استراتژيك آمريكا معرفي كرد و نخست وزير انگليس، با اعلام اين كه ماهيت جنبش سبز(!) بازگشت به حاكميت سكولار و غيرديني است، حمايت دولت انگليس از فتنه 88 و سران و عوامل آن را پنهان نكرد. خانم هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در پاسخ به سوال خبرنگار واشنگتن پست كه پرسيده بود قطعنامه 1929 شوراي امنيت عليه ايران چه اثر قابل توجهي دارد؟ گفته بود؛ اين قطعنامه در حمايت از جنبش سبز(!) صادر شده است و...
    اما در اين ميان، تلاش اسرائيل در حمايت رسمي از سران و عوامل فتنه 88 و خط دهي آشكار رژيم صهيونيستي به فتنه گران از اهميت بيشتري برخوردار است و يادداشت پيش روي به نكته اي دراين باره اشاره دارد.

    4- در جريان فتنه 88، نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي با صراحت اعلام كرد كه «اصلاح طلبان بزرگترين سرمايه اسرائيل در ايران هستند»! و شيمون پرز، رئيس جمهور رژيم كودك كش اسرائيل گفت «اصلاح طلبان به نمايندگي از اسرائيل با رژيم اسلامي ايران مي جنگند»! و دهها نمونه ديگر از اين دست كه شرح آن به درازا مي كشد و پيش از اين در يادداشت ها و گزارش ها و اخبار ويژه كيهان آمده است.
    ممكن است گفته شود كه نخست وزير و رئيس جمهور رژيم صهيونيستي قصد سوءاستفاده از فتنه 88 را داشته اند و اين اظهارات ربطي به سران و عوامل فتنه ياد شده ندارد! كه در پاسخ بايد گفت؛
    الف: چرا مدعيان اصلاحات نسبت به اظهارات نتانياهو و شيمون پرز كمترين واكنشي نشان نداده و حتي به طور شفاهي و نه فقط به تصريح بلكه به تلويح و كنايه نيز اظهارات آنها را نفي نكردند؟! اين در حالي است كه مدعيان اصلاحات به گواهي مصاحبه ها، يادداشت ها و سخنراني هاي آنان كه در روزنامه هاي زنجيره اي ثبت و ضبط است، كمترين انتقاد و اعتراض به خود را بي پاسخ نمي گذاشتند و چنانچه فلان بخشدار در فلان بخش از فلان شهر دور افتاده كشور عليه آنها انتقاد و يا اعتراضي مي كرد، بلافاصله خود را ملزم به پاسخگويي مي دانستند. بنابراين چرا در مقابل اين دو اظهارنظر كه به هويت آنها مربوط مي شد سكوت كرده و كمترين اعتراضي نكردند؟!
    ب: آنچه نتانياهو و شيمون پرز درباره هويت سران و عوامل فتنه مطرح كرده بودند دقيقا با مواضع و عملكرد فتنه گران همخواني داشت. و به بيان ديگر، چنانچه اين اظهارات نيز مطرح نمي شد، مواضع و عملكرد سران و عوامل فتنه به تنهايي براي اثبات همراهي و همخواني آنها با اهداف رژيم اشغالگر قدس كافي بود.
    به عنوان مثال؛ مگر حذف قيد «اسلام» از «جمهوري اسلامي ايران» اهانت به ساحت مقدس امام حسين(ع)، پاره كردن تصوير مبارك حضرت امام(ره)، شعار به نفع آمريكا در روز مبارزه با استكبارجهاني، شعار به نفع اسرائيل در روز قدس، ائتلاف با منافقين و بهايي ها و ماركسيست ها و نهضتي ها و ملي گراها و كلان سرمايه داران و... دهها نمونه ديگر از اين دست نشانه غيرقابل ترديدي از همخواني با اسرائيل و آمريكا و متحدان اروپايي آنها نبود؟! گفتني است كه سران فتنه حتي امروزه نيز حاضر به مرزبندي با مثلث ياد شده نيستند، چرا؟!
    مي گويند شخصي به پزشك مراجعه كرده و گفت؛ چند روز است كه خواب مي بينم در تيم فوتبال گرگ ها بازي مي كنم. پزشك قرص و شربتي تجويز كرد و گفت؛ امشب اين داروها را مصرف كن تا ديگر از اين خواب ها نبيني و بيمار گفت؛ آقاي دكتر! اجازه بدهيد داروها را از فردا شب مصرف كنم! و پزشك با تعجب پرسيد؛ چرا؟! و طرف گفت؛ آخه آقاي دكتر، امشب مسابقه فيناله!!
    5- و اما نكته مورد نظر در اين يادداشت شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران»! است كه فتنه گران در روز قدس سال 88 سر داده بودند و باز هم مثل بقيه موارد كمترين اعتراض و يا انتقاد سران و عوامل اصلي فتنه را در پي نداشت.
    رژيم صهيونيستي از كمك ها و حمايت هاي تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران به حزب الله و مقاومت فلسطين باخبر بود، مخصوصا آن كه جنگ هاي 33 روزه و 22 روزه قبل از فتنه 88 اتفاق افتاده بود و بسيار طبيعي بود كه قطع اين كمك ها يكي از ايده آل هاي رژيم كودك كش اسرائيل باشد، كه بود و هست. در شعاري كه از سوي فتنه گران به كار گرفته شده بود دقت كنيد«نه غزه، نه لبنان»! يعني دقيقا همان نقطه ايده آل اسرائيل. آيا غير از اين است؟!
    اين نكته نيز گفتني و براي اثبات آنچه در اين يادداشت آمده است، تعيين كننده و شنيدني است و آن، اين كه؛ ميرحسين موسوي در تبليغات انتخاباتي خود حمايت جمهوري اسلامي ايران از ملت هاي لبنان و فلسطين را زيرسوال برده و به بهانه اينكه، ابتدا بايد خودمان قدرتمند شويم، حمايت از لبنان و فلسطين را بيرون از برنامه خود دانسته بود. باز هم دقت كنيد؛ دقيقا ترجمه همان شعار «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران»! است! كه در حاشيه و همين جا بايد گفت؛ حمايت از جنبش هاي مقاومت در لبنان و فلسطين، دفاع از جمهوري اسلامي ايران نيز هست، چرا كه دو خط آبي روي پرچم رژيم اشغالگر قدس به معناي از نيل تا فرات است بنابراين نيروهاي مقاومت در لبنان و فلسطين به نمايندگي از سوي همه كشورهاي اسلامي و از جمله ايران اسلامي با اسرائيل درگير هستند، يعني آنها خاكريز اولند. آيا شايسته بود در جريان جنگ تحميلي ادعا كنيم كه عراق، خرمشهر را اشغال كرده و دفاع در مقابل اين اشغالگري وظيفه مردم خوزستان است!! آيا چنانچه ارتش بعثي به ساير شهرها مي رسيد همان جنايات فجيع كه در خرمشهر مرتكب شد را نسبت به جان و مال و ناموس مردم ديگر شهرها روا نمي داشت؟ و درباره «جانم فداي ايران»! كه بايد گفت؛ آيا همراهي آشكار شما با دشمنان اين مرز و بوم نشانه دفاع از ايران است يا دفاع از ايران را مردم و رزمندگان جان بر كفي بر عهده داشتند كه در جريان فتنه 88 نيز مانع وطن فروشي شما شدند؟!
    6- و بالاخره، اكنون كه ماجراي حمايت تسليحاتي و آموزشي و سياسي جمهوري اسلامي ايران از جنبش هاي مقاومت لبنان و فلسطين آشكار شده است به آساني مي توان فهميد كه شعار «نه غزه نه لبنان» و سكوت سران و عوامل فتنه در مقابل اظهارات نتانياهو و شيمون پرز و ... از كجا آب مي خورده است!
    خراسان:حماس و روي ديگر سکه جنگ ۸ روزه غزه
    «حماس و روي ديگر سکه جنگ ۸ روزه غزه»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن مي‌خوانيد؛يورش ۸ روزه اسرائيل به غزه بالاخره با پذيرش آتش بس بر اساس طرح پيشنهادي مصر به پايان رسيد. بدون شک اين آخرين حمله رژيم صهيونيستي به غزه نبوده و نخواهد بود اما آن چه در طول جنگ ۸ روزه و مقاومت مردم غزه روي داد تا حد زيادي معادلات نبردهاي آينده و حتي احتمال تکرار آن را تحت تاثير جدي قرار داد.
    تحليل رفتار اسرائيل در حمله به غزه و اهدافي که دنبال مي کرد بدون توجه به شرايط داخلي و بين المللي که اين رژيم در آن قرار گرفته است ميسر نيست. اما به طور مشخص تحليلگران دلايل متفاوتي را براي حمله اسرائيل به غزه برشمرده اند. رقابت هاي انتخابات پارلماني در سرزمين هاي اشغالي که قرار است کمتر از ۲ماه ديگر برگزار شود به زعم برخي تحليل گران يکي از مهم ترين دلايل حمله نتانياهو به غزه براي کسب آراي اکثريت نسبتاً تندروي جامعه اسرائيل بود.
    اگرچه نتايج نه چندان خوشايند اين حمله براي تل آويو اکنون به اهرمي در دست احزاب مخالف براي انتقاد به نحوه مواجهه نتانياهو با موضوع غزه بدل شده است.
    ارزيابي تسليحاتي حماس و ديگر گروه هاي مقاومت و تلاش براي تضعيف قدرت بازدارندگي و تخريب زيرساخت هاي تسليحاتي گروه هاي فلسطيني براي جلوگيري از ضربه زدن آن ها به اسرائيل در مواقع لزوم، آزمايش سيستم دفاع موشکي موسوم به «گنبد آهنين» که البته اظهارنظرهاي متفاوتي درباره عملکرد اين سيستم که ساخت آن در سال ۲۰۱۱ توسط اسرائيل به پايان رسيد منتشر شد، جلوگيري از احتمال مذاکره ايران و آمريکا که با توجه به انتخاب مجدد اوباما گزارش هايي مبني بر قريب الوقوع بودن آن به گوش مي رسيد از جمله اهدافي عنوان مي شود که تل آويو در دور جديد حمله به غزه مدنظر داشت فارغ از اين که اسرائيل تا چه حد به اهداف خود رسيد يا خير جنگ غزه را مي توان نخستين آزمايش عملي براي موازنه قواي جديد خاورميانه پس از خيزش ها و انقلاب هاي مردمي در برخي کشورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقا دانست. آيا مصر مُرسي آن گونه که انتظار مي رفت در ماجراي غزه وارد شد؟
    گرچه مُرسي در طول جنگ ۸روزه قاهره را به کانون رايزني هاي ديپلماتيک بدل کرد و از دبيرکل سازمان ملل تا وزير خارجه آمريکا براي گفت وگو درباره آتش بس به مصر سفر کردند اما انتظار افکار عمومي مصر و محور مقاومت از مُرسي متفاوت از اين رفتار نرم بود. چيزي که در چند سخنراني سيدحسن نصرا... و انتقادهاي تلويحي و صريح وي مبني بر گشودن محاصره غزه و رساندن کمک به مبارزان باريکه غزه به خوبي مشهود بود.
    اردوغان که زماني خود را پرچم دار مبارزه با اسرائيل و حامي حقوق فلسطينيان مي ناميد چه عملکردي در اين کارزار داشت؟ امير قطر که به عنوان نخستين رهبر عربي پس از ۵سال از آغاز حصر سياسي و اقتصادي غزه به اين منطقه سفر کرد در جنگ ۸ روزه غزه چه موضعي گرفت؟
    ممکن است مدافعان عملکرد اين کشورها به نقش پررنگ آن ها در برقراري آتش بس و رايزني هاي ديپلماتيک اشاره کنند اما اين سوال بي پاسخ مي ماند که رهبراني که کشتي هاي مملو از سلاح و مهمات براي معارضين مورد حمايت خود در سوريه ارسال مي کنند چگونه و با چه منطقي نسبت به حمايت تسليحاتي از فلسطينيان اقدامي نکردند.
    به نظر مي رسد دريافتن پاسخ اين سوال بيش از هرکسي براي رهبران حماس مفيد باشد. حماس که طي ماه هاي اخير و پس از قدرت گرفتن جريان هاي اخواني در مصر، تونس و ترکيه و همچنين حمايت هاي مالي و سياسي امير قطر احساس کرد ظرفيت سياسي جديدي براي فعاليت پيدا کرده است هم راستا با اين جريان ها به ويژه در موضوع سوريه مواضعي متفاوت با مشي قبلي خود اتخاذ کرد.
    مواضعي که رفته رفته روند واگرايي ميان حماس با ديگر کشورهاي محور مقاومت يعني ايران، سوريه و حزب ا... را تسريع کرد. حتي رويکرد حماس در قبال سوريه از اتخاذ مواضع سياسي نيز فراتر رفت و به درگيري مسلحانه شبه نظاميان منسوب به حماس در اردوگاه فلسطيني نشين يرموک در سوريه و متعاقباً تعطيلي کليه دفاتر حماس در اين کشور از سوي دولت بشار اسد منجر شد. حال سوال اين است که آيا نبرد ۸روزه غزه به سران حماس نشان داده است که مسئله اصلي آن ها نه سوريه که اسرائيل است؟
    گرچه خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس پس از اعلام آتش بس در غزه در کنفرانسي خبري به صراحت از کمک هاي ايران در جنگ غزه قدرداني کرد و مقام هاي ايراني نيز به صراحت از کمک نظامي و مالي به مقاومت فلسطين سخن گفتند اما تل آويو به شدت به پروسه دگرديسي حماس از جنبشي نظامي- سياسي تا سياسي شدن کامل و تعطيلي شاخه نظامي آن چشم اميد دوخته است. برخي تحليل گران آتش بس زودهنگام در غزه را نيز بر همين اساس ارزيابي کرده و معتقدند که اسرائيل براي جلوگيري از رشد بيشتر گرايش هاي تندروانه و انقلابي تر همچون جهاد اسلامي در نوار غزه در صورت ضعيف تر شدن حماس که - برخلاف حماس چندان حرف شنوي از مصر و قطر ندارند- با آتش بس موافقت کرده است.
    بدون شک تل آويو ترور رهبران جهادي حماس و تخريب زيربناهاي مقاومتي آنان تا تسليم کامل را ادامه مي دهد. تجربه اي که براي تسليم فتح در اواخر دهه ۸۰ به کار گرفته شد.
    با اين وصف سوالي که در آينده پاسخ آن را درخواهيم يافت اين است: آيا حماس راه فتح را خواهد رفت يا جريان مقاومت در داخل حماس و غزه بر جبهه سياسي که اين روزها در پايتخت هاي ترکيه و قطر فرش قرمز زيرپاي آن ها پهن مي شود، غلبه خواهد کرد؟
    موضع گيري هاي اوليه مسئولان حماس از جمله اسماعيل هنيه، خالد مشعل و محمود الزهار اين اميدواري را افزايش داده است اما براي گرفتن پاسخي دقيق بايد منتظر ماند.
    جمهوري اسلامي:بازگشت زودهنگام فرعون به مصر؟
    «بازگشت زودهنگام فرعون به مصر؟»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛بار ديگر ميدان التحرير قاهره شاهد ناآرامي‌ها و اعتراضاتي شد كه اين بار نه عليه حسني مبارك و دست نشانده‌هاي او، بلكه عليه رئيس‌جمهور جديدي كه پس از فرآيند انقلابي مردم اين كشور روي كار آمده، شكل گرفته است.
    خشم گروه‌هاي مخالف، به تصميم اخير "محمد مرسي" رئيس‌جمهور اخواني مصر بر مي‌گردد كه روز پنجشنبه اصلاحاتي در قانون اساسي را امضا كرد كه تصميماتش را از بازنگري‌هاي قضائي مصون مي‌دارد. اين اصلاحات از انحلال مجلس موسسان تدوين قانون اساسي در حالي كه ده روز به تصميم گيري دادگاه عالي قانون اساسي درباره مشروعيت اين مجلس باقي مانده است، جلوگيري مي‌كند. به موجب اين حكم، دستورات رئيس‌جمهور مصر نهايي و قابل اجراست و هيچ نهادي از جمله دستگاه قضايي نمي‌تواند آن را نقض كند. از اين رو مخالفان بر اين عقيده‌اند كه اين اصلاحات به محمد مرسي اختيارات مطلق خواهد داد.
    تصميم جديد مرسي با واكنش گروههاي مختلف مصري مواجه شده است. محمد البرادعي رئيس حزب الدستور، عمرو موسي و حمد بن صباحي از نامزدهاي سابق انتخابات رياست جمهوري مصر و رئيس كانون وكلا با حضور در يك كنفرانس خبري مشترك اعلام كردند كه تصميمات جديد مرسي به مثابه چيرگي بر تمامي اهرم‌هاي قدرت محسوب مي‌شود و كودتا عليه مشروعيتي است كه باعث روي كار آمدن مرسي به قدرت شد. برخي مخالفان پا را فراتر گذاشته و محمد مرسي را به واسطه در اختيار گرفتن همه اهرم‌هاي قدرت، ديكتاتور و فرعون جديد لقب داده و با كشاندن مردم به خيابانها و حمله به دفاتر حزب اخوان المسلمين، به اين اقدام اعتراض كردند. ديروز در قاهره اعلام شد 15 حزب مصري در مخالفت با اين تصميم مرسي كه با حمايت اخوان المسلمين صورت گرفته، اقدام به تشكيل يك جبهه مشترك موسوم به "نجات ملي" كرده و خواستار برپايي راهپيمايي گسترده اعتراض آميز هستند.
    در واكنش به اين اقدام مخالفين، اخوان المسلمين مصر اعلام كرد امروز هوادارانش را در حمايت از تصميم محمد مرسي به خيابانها خواهد كشاند تا مشروعيت حركت رئيس‌جمهور را به رخ معترضين بكشد. مجموعه اين تحركات در مصر درحالي كه فقط چند ماهي از روي كار آمدن محمد مرسي مي‌گذرد با توجه به صف آرايي قدرتمندانه مخالفان عليه وي و از همه مهمتر، دادن لقب "فرعون جديد" به مرسي، از شكل گيري تحولاتي در اين كشور خبر مي‌دهد كه هيچكس وقوع آن را به اين سرعت پيش‌بيني نمي‌كرد به ويژه آنكه مرسي اين روزها از موفقيتي كه به زعم خويش در ايجاد توافقنامه آتش بس ميان رژيم صهيونيستي و حماس به دست آورده، دچار نوعي سرخوشي و سرمستي است.
    اينكه اقدام انحصارطلبانه محمد مرسي براي افزايش اختيارات رياست جمهوري تا چه اندازه با چراغ سبز آمريكا به او براي حل بحران غزه و ستايش اخير هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا از رئيس‌جمهور جديد مصر ارتباط دارد، به سادگي قابل ارزيابي نيست ولي برخي اين احتمال را مي‌دهند كه او از شانس و موقعيتي كه آمريكا براي عرض اندام او در صحنه سياسي خاورميانه به وي داده، سوءاستفاده كرده و به فاصله 24 ساعت از ميانجيگري براي برقراري آتش بس ميان رژيم صهيونيستي و حماس، خود را به قدرت مطلق در مصر تبديل كرده است. از اين رو هم اكنون بسياري در مصر، شروع به مقايسه وي با حسني مبارك، ديكتاتور مخلوع مصر كرده و علناً به زبان مي‌آورند كه "مرسي نسخه مذهبي مبارك است."
    صرفنظر از اينكه مقبوليت نزد چه كسي باعث اقدام اخير مرسي شده و او با چه پشتوانه‌اي مبادرت به انجام اين حركت انحصارطلبانه كرده و رياست جمهوري را در رأس همه نهادهاي مصر قرار داده به طوريكه قوه قضائيه هم از اين پس نمي‌تواند فرامين رياست جمهوري را نقض و او را محدود كند، اقدام وي صدها هزار نفر را در تأييد و يا مخالفت به خيابانهاي مصر كشانده و التهاب را به اين كشور باز گردانده است. اين التهاب قطعاً براي شخص محمد مرسي، گروه اخوان المسلمين و حتي انقلاب مصر واقعه مثبتي نيست.
    از سوي ديگر گرچه هنور براي قضاوت و يا تأييد اين ادعا كه آيا "مرسي" در مسير "حسني مبارك" گام بر مي‌دارد و درحال تبديل شدن به فرعون جديد مصر است يا نه، زود است ولي بايد منتظر ماند و ديد كه آيا وي به قول خود در مورد تلاش براي حفاظت از انقلاب مردم مصر پايبند است يا خير؟ هر چند برخي معتقدند چيز زيادي در مصر عوض نشده و تنها تغييري كه از زمان مبارك در اين كشور روي داده اينست كه مردم مصر ديگر ساكت نمي‌مانند، اما همين شكسته شدن سكوت، تحول بزرگي است كه مي‌تواند مانع بازگشت زودهنگام فرعون به مصر شود. تا ديروز كه دست محمد مرسي به خون مخالفان خود آلوده نبود شرايط بگونه‌اي ديگر بود، اما اكنون با كشته و زخمي‌هائي كه بر روي دست او مانده، پيش‌بيني‌ها چيز ديگري است.
    رسالت:بسيج در انتظار روز موعود
    «بسيج در انتظار روز موعود»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛ايرانيان قرن‌ها آيين جوانمردي را در فرهنگ خود حفظ كرده‌اند.اين آيين را در كوره بسيج پس از انقلاب غني‌سازي كردند. جوانمرد كسي است كه يار مظلوم است وخصم ظالم. جوانمرد كسي است كه در عين داشتن قدرت ، مي‌بخشد. جوانمرد كسي است كه بدي را با خوبي پاسخ مي‌دهد. جوانمرد كسي است كه بدون التماس وتقاضاي كسي ، او را مي‌بخشد.
    اين صفات بدون رياضت و جهاد با نفس به‌دست نمي‌آيد و اراده‌اي پولادين مي‌خواهد.
    بسيج ميعاد گاهي شد كه جوانمردان ايران اسلامي براي دفاع از نواميس كشور گرد هم جمع شدند. بسيج ميعادگاهي شد كه در دهه اول انقلاب براي دفاع از ايمان در برابر كفر ونفاق، جوانمردان كشور همديگر را پيدا كنند. مرزهاي جنوب غرب و غرب ميهن اسلامي طي 8 سال نبرد مقدس مملو از جوانمرداني بود كه از سراسر كشور آمده بودند. هيچ امتيازي نسبت به هم نداشتند جز تقوا، خدا ترسي وايمان به خدا. روستايي وشهري ، كارگر و ثروتمند، پيرو جوان، ترك و كرد و بلوچ وفارس وتركمن و ... گونه‌هاي انساني اين جمع الهي را تشكيل مي‌دادند.

    بسيج آوردگاه مرداني است چون فولاد سخت، بدون آنكه ملول و خسته شوند با اراده‌اي قوي ونيرومند بدون آنكه خوف وترديدي داشته باشند. مرداني كه فقط دل در گرو ولايت دارند.
    بسيج به تعبير مقام معظم رهبري، شگفت آور ، رمز آلود، راز آلود واستثنايي در جمهوري اسلامي است. گره‌هاي انقلاب هميشه با اين پديده باز شده است. سال‌هاي 56 و 57 كه ميليون‌ها ايراني به خيابان‌ها ريختند تا به نام خدا و رسول(ص) وخوبان عالم، يك انقلاب را در گستره جهاني طراحي كنند پديده بسيج شكل گرفت. كساني كه به خيابان‌ها آمده بودند تا يار مظلوم و خصم ظالم باشند از يك طبقه و فرقه وجماعت خاص نبودند. آنها در ميدان مبارزه با استبداد، همديگر را پيدا و شناسايي كرده و يك پيمان وفاداري بين خود وخداي خود بستند كه تا سرنگوني ظلم وايجاد حكومت الهي و پاسداشت كرامت وآزادي انسان از پاي ننشينند. پيشاپيش اجتماعات عظيم آن سال‌ها جواناني به ميدان آمده بودند كه آيين جوانمردي و فتوت در پيشاني آنها به‌خوبي خوانده مي‌شد.
    آنها با حضور خود در ميادين نبرد با دشمن شگفتي‌ها پديد آوردند.‌اولين شگفتي آن بود كه دل درگرو رهبري الهي و قرآني نهادند وخاطرات تلخ تاريخ بشر در بي‌وفايي به پيامبران ومصلحان الهي را تكرار نكردند. آنها تا آخرين نفر، تا آخرين نفس و تا آخرين رمق دركنار امام و پيشواي خود ايستادند.
    اين ايستادگي منجر به تاسيس سازماني ولايي شد به گستره شهرها و روستاها و محلات وحتي خانه‌ها. اعضاي سازمان از پيرمرد 80 ساله تا نوجوان 13 ساله رادربر مي‌گرفت. زنان، مردان، پيران ، جوانان و حتي كودكان و نوجوانان در اين سازمان برحسب حادثه وموقعيت فداكاري براي دين با تأسي به ياران باوفاي امام حسين(ع) طي سه دهه گذشته حماسه‌ها آفريدند و دهها بار حادثه كربلا وعاشورا را بازخواني و بازتوليد كردند.
    در حقيقت نطفه بسيج در قيام تاريخي 15 خرداد در عاشوراي سال 42 بسته شد. اعتقاد به اسلام وايمان به رسول خدا(ص) واهل بيت او بويژه راهبرد عاشورايي قيام امام حسين(ع) و باور به اينكه ولايت فقيه امتداد ولايت معصوم است، منطق و مرامنامه اصلي بسيج شد. بدون اين مرامنامه ومنطق، بسيج معنا ندارد. بسيج جايگاه و پايگاه حضور خالص‌ترين ومخلص‌ترين مردان و زنان ولايتمدار و مومني است كه در تاريخ ايران واسلام شگفتي آفريدند و شگفتي‌ساز شدند.
    تاريخ مملو از بي‌وفايي مردم به رهبران الهي است اما بسيج، حكايت مردمي است كه دروفاداري به ولايت، كم نظير و شايد بي‌نظير باشد. نظير جانبازي ووفاداري مردان وزنان بسيجي عصر ما را فقط در برهه‌اي از تاريخ صدر اسلام مي‌توان سراغ گرفت.
    رمز وراز اين وفاداري چيست؟ چگونه مردان وزناني اين‌چنين در ايران پديد آمدند كه چون فولاد سخت در برابر دشمنان دين ظاهر شدند و كمر كفر ،نفاق و الحاد را شكستند؟ چگونه است كه آنان ملول و خسته نشده‌اند و با اراده‌‌اي قوي ونيرومند وبدون خوف و ترديد با دلي در گرو عشق به ولايت در برابر عظيم‌ترين قدرت‌هاي جهاني ايستادند وخم به ابرو نياوردند؟

    چگونه است منطق بسيجي فكر كردن، بسيجي عمل كردن و بسيجي پيشرفت كردن در سه نسل انقلاب با رشدي فزاينده استمرار يافت وامروز به‌صورت يك ارتش نيرومند پشت سر رهبري معظم انقلاب بي‌اتكا به نيروهاي نظامي كشوردر صف اول دفاع از نواميس كشور حياتي بالنده دارد؟ چگونه است كه اين جريان نيرومند با بصيرت كامل از سد فتنه‌هاي قاسطين، ناكثين ومارقين زمان گذشت و حتي يك لحظه در اطاعت از رهبري هوشمند انقلاب ترديد به خود راه نداد؟
    اين چه اراده‌ خلل ناپذيري است كه از تندروي، كج روي ، زياده‌روي و خطاهاي فاحش مصون است و با هدايت ايمان به پيش مي‌رود؟ بسيج و بسيجي ، انديشه خود را در چشمه گرم معرفت قيام كربلا و جنبش عاشورا شستشو داده است.
    او نفس خود را در محيط تضرع و گريه واشك براي امام حسين(ع) و يارانش تربيت كرده است. اگر بسيج خود را نساخته بود محال بود از فتنه‌ها سربلند بيرون بيايد وچشم فتنه را كور كند.
    امروز بسيج، فرهنگ خود را به جهان صادر كرده است. حزب الله لبنان وحماس در غزه با منطق بسيج، حماسه‌هاي جنگ 33 روزه در لبنان، جنگ 22 روزه و 8 روزه در غزه را پديد آوردند. بدون راهبرد و منطق بسيج، پيروزي در اين جنگ‌ها ممكن نبود. امروز رژيم صهيونيستي ، زبون‌تر از هميشه به سر مي‌برد.
    امروز ميليون ها جوان بسيجي در ايران دست روي ماشه و پا در ركاب رهبري انقلاب ، لحظه‌شماري مي كنند تا دشمن آمريكايي و صهيونيستي حماقت كند وجنگ را آغاز كند.
    نسل سوم بسيج در ايران در انتظار روزي است كه در ميدان نبرد با استكبار جهاني گوهر جوانمردي وفتوت، گوهر ولايتمداري و وفاي به ‌عهد و گوهر شجاعت و ايثار خود را در مرعي ومنظر جهانيان به نمايش بگذارد .

    رونمايي از اين قدرت در روز موعود خيلي دور نيست.بسيج در انتظار روز موعود است.
    سياست روز:اكنون زمان سياست تهاجمي است
    «اكنون زمان سياست تهاجمي است»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن مي‌خوانيد؛جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري كه در منطقه تاثيرات فراواني را بر روند تحولات گذاشته است، اكنون پس از طي دوراني، تغيير سياستي را در دستور كار خود قرار داده كه نشان دهنده اقتدار و توان آن در همه زمينه‌هاست.
    هنگامي كه تهديدات رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح مي‌شد، همواره ايران در مقام دفاع به پاسخ‌گويي بر مي‌آمد، هر چند اين پاسخ‌هاي دفاعي نيز آنقدر مقتدر و توانمند بود كه تهديد كنندگان را وادار مي‌كرد كه بيشتر در سخنان خود تامل كنند. اما اكنون با توجه به شرايط پيش آمده ايجاب مي‌كند تا اين سياست تدافعي ، كمي رنگ و بوي تهاجمي هم به خود بگيرد.
    اين سياست از هنگامي آشكارتر شد كه پهپاد ايراني كه حزب‌الله از آن استفاده مي‌كند، توانست به راحتي به عمق سرزمين‌هاي اشغالي نفوذ كند و اطلاعات لازم را از اسرائيل در اختيار حزب الله قرار دهد. سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان هم به اين موضوع صراحتاً اشاره كرد.
    اكنون شرايط در تحولات منطقه به نفع جمهوري اسلامي ايران در حال سپري شدن است. ضعف اطلاعاتي و نظامي رژيم صهيونيستي و آمريكا در منطقه به وضوح ديده مي‌شود و معادلاتي كه آن‌ها براي اهداف خود بر روي كاغذ آورده بودند همگي در حال محو شدن است. دولت بشار اسد سقوط مي‌كند. كار نيروي مقاومت در فلسطين يكسره مي‌شود. حزب الله لبنان با توطئه‌هايي كه عليه اين نيروي مقاومت در حال پياده شدن بود، از ميان برداشته مي‌شود. تركيه به عنوان يك كشور قدرتمند به واسطه حمايت‌هاي آمريكا و اروپا، محور هدايت تحولات منطقه خواهد بود و آنگاه نوبت جمهوري اسلامي ايران است.اين موارد اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي را در منطقه نشان مي‌دهد.
    اما اتفاقات چند وقت گذشته همه اين روياهاي شيرين را براي اسرائيل و غرب ، به تلخ كامي كشاند.
    رژيم صهيونيستي در نبرد نابرابر عليه مقاومت اسلامي در غزه، هم شكست نظامي را تحمل كرد و هم شكست اطلاعاتي و محاسباتي را.
    اين رژيم از قابليت‌هاي دفاعي نيروهاي حماس اطلاعات كافي نداشت و تصور آن را مي‌كرد كه مي‌تواند بدون دغدغه با حمله گسترده به غزه، به اهداف خود برسد، اما پس از اين كه با پاسخ‌هاي موشكي گسترده حماس روبرو شد، يك شوك بزرگ نظامي و سياسي را بر دوش خود احساس كرد، شوكي كه براي دولتمردان و ژنرال‌هاي رژيم صهيونيستي هم غير قابل باور بود.
    تبعات اوليه آن استعفاي ايهود باراك وزير جنگ اين رژيم بود. وزير جنگي كه تصور مي‌كرد، در چند روز مي‌تواند حماس را با حملات گسترده خود خلع سلاح و آنگاه نابود كند.
    اتفاقي كه در غزه افتاد علاوه بر اين كه جمهوري اسلامي ايران را در راس اخبار و توجه مردم كشورهاي عربي مسلمان قرار داد، اين پيام بزرگ رابه سران كشورهاي عربي رساند كه جمهوري اسلامي ايران در حمايت از مسلمانان از هر فرقه‌اي كه باشند هيچ تبعيضي قائل نخواهد شد و به اين سياست خود با افتخار ادامه خواهد داد و اين سران كشورهاي سر سپرده عربي كه به جاي كمك به مردم فلسطين، از تروريست‌هاي سوريه حمايت مي‌كنند تا دولت كشوري كه در خط مقدم جبهه مقاومت قرار دارد، سرنگون شود،رسواتر كرد. در واقع جنگ ۸ روز غزه باعث شد تا دست سران كشورهاي عربي منطقه براي مردم آن كشورها بيشتر رو شود.
    تقدير و تشكر مسئولين جبهه مقاومت فلسطين از ايران به خاطر حمايت‌هاي تسليحاتي و معنوي، خود گوياي بسياري از واقعيات تحولاتي است كه باز هم در آينده رخ خواهد داد.
    اكنون ديگر زمان ديپلماسي از نوع دفاعي نيست و فاز جديدي در عرصه تحولات منطقه گشوده شده است كه ايجاب مي‌كند سياست تهاجمي چه از لحاظ ديپلماسي و چه نظامي اتخاذ شود تا طرف مقابل به اقتدارجمهوري اسلامي ايران هر چه بيشتر پي ببرد.

    تهران امروز:بازي سرنوشت در عراق
    «بازي سرنوشت در عراق»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن مي‌خوانيد؛اخبار و اطلاعات منتشر شده در مورد مرحله جديد درگيريهاي ميان دولت مركزي عراق و حكومت اقليم كردستان حاكي از تعميق شكاف هاي سياسي و اجتماعي و آشكار شدن منازعات نهفته در عراق دارد.الجزيره در گزارشي از درگيريهاي موجود عنوان كرده است كه نيروهاي نظامي دو طرف پيرامون مناطق مورد اختلاف صف كشي كرده و در حال تحكيم مواضع خود هستند. سياستمداران نيز در حال تشديد تهديدات لفظي خود عليه يكديگر مي باشند.
    از چشم انداز مولفه هاي تعيين بخش به مفهوم دولت ملي،عراق در شرايط كنوني فاقد دولت به معناي مدرن آن مي باشد؛ چراكه يك بخش از چارچوب سرزميني آن عملا خارج از حيطه دولت مركزي عمل مي كند.در طي نزديك به يك دهه گذشته حكومت اقليم كردستان،ضمن تقويت نيروهاي نظامي خود،ميلياردها دلار سلاح خريداري كرده، قراردادهاي نفتي و اقتصادي زيادي با دولتها و شركتهاي چندمليتي امضا نموده و تمايل زيادي به شكل دادن به يك سياست خارجي مستقل از خود نشان داده كه وجه مشخص آن در قالب ايجاد همكاريهاي نظامي و امنيتي با رژيم اسرائيل و دولت تركيه آشكار مي شود.تحليلگران مسائل منطقه اي ترديدي در اين نكته ندارند كه تمايلات نيرومندي در سياستمداران كرد براي شكل دادن به فرآيندي منتهي به استقلال سياسي وجود دارد كه تاكنون در سايه مخالفت قدرتهاي منطقه اي و نيز عدم همراهي جدي ايالات متحده به جايي نرسيده است.
    در اين ميان اما موفقيت يا شكست آرزوهاي حكومت كردستان عراق از يكسو وابسته به جهت گيري و رويكرد دولتهاي خارجي موثر در تحولات عراق و از سوي ديگر تابعي از توان و نحوه عملكرد طرفين در اين منازعه است.دولت مركزي عراق پس از سقوط صدام در شرايطي شروع به تكوين و استقرار نمود كه تقريبا تمام زيرساخت هاي نظامي و امنيتي و اقتصادي دولت فروپاشيده بود و همه چيز مي بايست از نو ساخته شود؛ حال آنكه دولت محلي اقليم كردستان از حدود يك دهه قبل به نحوي مستقل از دولت مركزي عمل مي كرد و توانسته بود زيرساخت‌هاي محكمي براي افزايش اقتدار خود ايجاد كرده و قدرت دولت مركزي را تا حد زيادي از ميان بردارد.فروپاشي دولت مركزي در مقطع حمله آمريكا نيز فرصت موثري را براي دولت محلي ايجاد كرد تا در اين خلأ موقعيت خود را در مقابل قدرت دولت مركزي بيش از پيش تحكيم كند.
    در شرايط كنوني شواهد حاكي از افزايش قدرت نظامي، امنيتي و اقتصادي دولت مركزي و تمايل آن براي كاستن از قدرت و حوزه مانور دولت محلي دارد و در اين مسير محدود كردن زمينه هاي كسب درآمد و نيز كنترل مانورهاي حكومت اقليم در حوزه سياست خارجي دنبال مي شود كه ..در صورت موفقيت مي تواند بسترهاي موثري براي بازگشت اقليم كردستان به زير سيطره نفوذ دولت مركزي ايجاد كند.سران حكومت محلي نيز با آگاهي از اين جهت گيري دولت مركزي مي كوشند تا حد ممكن قدرت خود را تحكيم و منابع مستقل اقتصادي خود را افزايش دهند و در نهايت با افزايش پيوندهاي بين‌المللي خود در حوزه هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي، از يكسو مانع از اعمال كنترل دولت مركزي بر خود شده و از سوي ديگر زمينه را براي حركت‌هاي بعدي در راستاي تشكيل دولت مستقل فراهم آورند. در معادله قدرت ميان دولت مركزي و دولت محلي، بي‌ترديد دولت مركزي قدرت بيشتري در اختيار دارد ولي عامل مهم و محوري ديگري در اين معادله و موازنه وجود دارد كه روند آتي رويدادها تا حد زيادي وابسته به آن است؛ جهت‌گيري و رويكرد قدرتهاي منطقه اي و محلي موثر در سياست عراق.
    ايران و تركيه به عنوان كشورهاي هم مرز با منطقه كردنشين و داراي اقليت هاي كردي در كشور خود طبعا مخالفتي جدي با تقويت بسترهاي استقلال خواهي منطقه اقليم كردستان دارند؛ به وي‍ژه كه شواهد بسياري حاكي از آن است كه بازيگراني چون اسرائيل و تا حدودي فرانسه(به عنوان متحد سنتي كردها) تمايل دارند تا از اين منطقه به عنوان پايگاهي براي افزايش توان مانور منطقه اي خود استفاده كنند.در اين بين اما تركها نگاه چندان مثبتي به دولت مالكي ندارند و طي سالهاي گذشته كوشيده اند تا پيوندهاي خود را با بارزاني تقويت و از آن به عنوان ابزاري براي تحت فشار قرار دادن دولت مالكي استفاده كنند.گرچه تركها تمايلي به تقويت نيروي استقلال خواهي در اقليم كردي ندارند ولي طبعا تقويت دولت عراق را نيز چندان خوش نمي‌دارند و تمايل دارند تا با حفظ وضع موجود از پيوندهاي خود با حكومت محلي در راستاي تحت فشار قرار دادن حكومت مركزي استفاده كنند.
    در اين بازي اما رويكرد و جهت‌گيري ايالات‌متحده نيز از اهميت بسياري برخوردار است.از زمان تقسيم امپراتوري عثماني و شكل گيري دولت عراق، غرب هيچ گاه تمايلي به صحه گذاشتن به ادعاهاي جدايي‌طلبانه كردها نداشته است و تحقق اين فرآيند را باعث تزريق بحران‌هاي ارضي و مرزي جديدي در خاورميانه مي دانسته كه تبعات آن به هيچ وجه قابل پيش‌بيني نيست. در كلان ترين تحليل، آمريكا همچنان به اين رويكرد وفادار است ولي مشاركت فعال كردها در امر براندازي دولت صدام و نيز اقتضائات مربوط به استفاده از كردها در مانورهاي منطقه اي و نيز كنترل دولت عراق در سالهاي آتي اقتضاي آن را دارد كه حكومت محلي اقليم كردستان از تعرض جدي دولت مركزي حفظ شود. از اين رو آمريكايي‌ها در سالهاي گذشته از يكسو توجهي به ادعاهاي جدايي‌طلبانه سران اقليم نداشته و آنها را به وفاداري به دولت مركزي تشويق كرده‌اند و از سوي ديگر نيز مانع اقدام جدي دولت مركزي براي سركوب ادعاهاي محلي شده‌اند.آمريكايي‌ها احساس مي‌كنند كه تداوم وضعيت كنوني مي‌تواند تامين‌كننده منافع آتي آنها در عراق باشد.
    جمع بندي آنكه موازنه و معادله قدرت ملي، منطقه اي و بين المللي بر حفظ وضع موجود در عراق است ولي نفس و ماهيت دولت ملي اقتضاي آن را دارد كه نفوذ سرزميني خود را تا منتهي اليه مرزهاي سرزميني خود بگستراند و موانع موجود در مقابل خود را به تمكين وادارد.از اين جهت مي‌توان در سالهاي آتي شاهد درگيري‌هاي شديدتري در عراق بود كه عملكرد طرفين و جهت‌گيري نيروهاي خارجي نتيجه نهايي را در اين منازعه رقم خواهد زد.
    وطن امروز:تبعات راهبردی جنگ 8 روزه
    «تبعات راهبردی جنگ 8 روزه»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛تبعات راهبردی نبرد 8 روزه در غزه‌ در میان مدت آشکار خواهد شد. فعلا زود است که معلوم شود در این 8 روز دقیقا چه رخ داده و آثار آن بر لایه‌های پنهان محیط ژئوپلتیک منطقه چه بوده است. تحولات ژئوپلتیک عموما به آرامی اما در سطوحی بسیار عمیق رخ می‌دهد و بنابراین نباید انتظار داشت به سرعت خود را آشکار کند. در عین حال پایایی این تحولات بسیار قوی است و عملا دگرگون کردن آنها جز با صرف همان مقدار انرژی که برای شکل‌گیری آنها مصرف شده، ممکن نخواهد بود. جنگ غزه اگرچه دارای نتایجی فوری بوده ولی با اطمینان می‌توان گفت همه آنچه تا حالا دیده شده صرفا «از نتایج سحر است» و مدتی که بگذرد، غربی‌ها تازه درخواهند یافت چه بر سر نظم ژئوپلتیک مطلوب آنها آمده است.
    جنگ غزه در شرایطی رخ داد که:
    1-غرب با همراهی محور سازش در منطقه تصور می‌کرد توانسته پروژه ایجاد گسست در محور مقاومت را از طریق تضعیف سوریه از یک سو و جداسازی حماس از ایران و سوریه از سوی دیگر، تا مرحله قابل قبولی پیش ببرد.
    2-انگلیسی‌ها تقریبا مطمئن شده بودند توانسته‌اند آتش نزاع طایفه‌ای در منطقه بویژه میان محور سنی به سرکردگی مصر و سعودی و ایران به عنوان رهبر محور شیعه را چنان عمیق کنند که تا سال‌ها انرژی همه طرف‌های منطقه‌ای را مصروف خود کند.
    3-آمریکا و اسرائیل عقیده داشتند توانسته‌اند با پروژه‌های دفاعی و امنیتی مانند ایجاد سپر دفاع موشکی در سرزمین‌های اشغالی و اتصال آن به سامانه دفاع موشکی ناتو، انجام عملیات اطلاعاتی علیه مسیرها و شیوه‌های تامین سلاح مقاومت و مسدود کردن کانال انتقال سلاح از سوریه به فلسطین، نوعی تنگنای تسلیحاتی برای مقاومت غزه ایجاد کنند و معادله نظامی در سرزمین‌های اشغالی و بلکه در کل سرزمین شامات را برای مدت طولانی به نفع اسرائیل تغییر دهند.
    4-همچنین اسرائیل عقیده داشت موفق شده از کانالیزه شدن انرژی‌های منطقه‌ای برخاسته از بیداری اسلامی به سمت خود جلوگیری کرده و این انرژی‌ها را به سمت اسلام انقلابی به رهبری ایران سرازیر کند.
    5-و آخر همه، غربی‌ها تصور می‌کردند مصر را به طور کامل کنترل کرده‌اند و با انتقال مرکزیت گروه‌های مقاومت فلسطینی از دمشق به قاهره و با صحنه‌گردانی پس‌پرده قطر (که اسرائیلی‌ها آن را دوست خوب خود می‌خوانند) اهرم فشاری قوی بر حماس و جهاد اسلامي ایجاد کرده‌اند که قادر به کنترل رفتار آن در هرگونه حادثه احتمالی خواهد بود.
    نبرد 8 روزه همه این معادلات را به هم ریخت. نتانیاهو به دلایل مربوط به انتخابات، با هدف آچمز کردن اوباما یا به خیال اینکه اطلاعات مربوط به اصلی‌ترین انبارهای موشک مقاومت را به دست آورده، جنگی را شروع کرد که به لحاظ راهبردی برای طراحی ژئوپلتیک آمریکا و همچنین برای منافع منطقه‌ای دولت خود وی، هیچ چیز از یک سم مهلک و کشنده کم نداشت. در گام اول، این جنگ با روشی غیرقابل بازگشت نشان داد پروژه دشمن‌نمایی ایران صرفا یک طراحی صهیونیستی است و دشمن واقعی در این منطقه یعنی آن طرفی که حاضر است با هواپیما به کودکان و زنان یورش ببرد و با بمب‌های ضدبتون، مهدکودک‌ها را هدف بگیرد، فقط و فقط اسرائیل است. نقشه دوست و دشمن در منطقه اکنون کاملا تصحیح شده و هیچ سوء‌تفاهمی از این حیث وجود ندارد.
    تمام دلارهایی که سعودی‌ها در این 2 سال خرج کردند تا بگویند اسرائیل دوست است و از ایران باید ترسید، دود شده و به هوا رفته است. مردم منطقه به خوبی دیدند تنها کشوری که فقط حرف نمی‌زند، بلکه بسیار بیش از حرف زدن عمل می‌کند، ایران است. نه اردوغان و نه هیچ مدعی دیگری در منطقه جرأت اینکه اعلام کنند حتی یک قبضه اسلحه برای مقاومت ارسال کرده‌اند را نداشتند اما ایران از روز اول جنگ سر خود را بالا گرفت و اعلام کرد ‌همه تسلیحات مقاومت را تا اینجا به تنهایی تامین کرده و از این به بعد هم خواهد کرد.
    از فردای جنگ 8 روزه، دیگر ایجاد دوقطبی شیعه - سنی یا ایرانی- عربی هرگز به سادگی گذشته نخواهد بود. در این 8 روز دوقطبی
    سازش- مقاومت جایگاه خود را به عنوان یگانه واقعیت راهبردی منطقه تثبیت کرد و می‌توان انتظار داشت در آینده قابل پیش‌بینی هم همین وضع باقی بماند. نکته بعدی این است که جنگ 8 روزه محور مقاومت را یک بار دیگر بازسازی و معادلات درون آن را تصحیح کرد؛ اولا گروه‌های جهادی در فلسطین دریافتند که به روز خطر، تکیه‌گاه واقعی جز ایران ندارند. ثانیا همین گروه‌ها به ارزش راهبردی مسیر سوریه به عنوان امن‌ترین مسیر دریافت امکانات و تسلیحات پی بردند.
    همچنین عراق در این 8 روز به عنوان یک عضو موثر از محور مقاومت خود را نشان داد و برای نخستین‌بار غربی‌ها دانستند ‌ عراق نه حاضر است و نه به نفع خود می‌داند که نقش ژئوپلتیکی تحمیلی از جانب آنها را بپذیرد. گذشته از اینها می‌توان توقع داشت این جنگ بخشی از انرژی‌های سلفی- سنی را که اکنون در سوریه فعال است، مهار کند و این انرژی‌ها را به جانب دشمن اصلی یعنی اسرائیل و آمریکا به عنوان بزرگ‌ترین حامی آن کانالیزه کند. همین حالا اطلاعاتی هست که آمریکایی‌ها دریافته‌اند راهبرد بال و پر دادن به رادیکالیسم سنی چندان سنجیده نبوده و اگر هرچه زودتر فکری به حال این مرکب عنان بریده نکنند، بزودی باید تبعات فاجعه بار آن را درون مرزهای خود تحمل کنند. اما مهم‌تر از همه اینها این است که نبرد 8 روزه، انقلاب‌های اسلامی در منطقه یا همان بهار عربی را به فاز دوم عمر خود وارد کرده است. این فاز 2 ویژگی اصلی دارد؛
    نخست صهیونیست‌ها در آن به عنوان دشمن اصلی در نظر گرفته می‌شوند، دوم دنیای اسلام نه فقط در قالب گروه‌های جهادی بلکه توسط دولت‌های انقلابی روبه‌روی اسرائیل می‌ایستد.
    تعمیق این فاز، مهم‌ترین تکلیف راهبردی محور مقاومت در ماه‌های آینده است.

    آفرينش:آينده رياست ايران بر اوپک گازي

    «آينده رياست ايران بر اوپک گازي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد؛در چهاردهمين نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در گينه استوائي بنا به حروف الفبا، ايران به عنوان رئيس دوره‌اي نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در سال 2013 ميلادي انتخاب شد براي نخستين بار رياست نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در سال 2013 ميلادي به ايران واگذار شد ضمن آنکه با توافق کشورهاي عضو ، تهران آبان ماه سال آينده ميزبان 12 غول گازي جهان خواهد بود.در اين حال اگر به اين رياست آينده ايران براين سازمان نگاهي داشته باشيم ذكر چند نكته خالي از لطف نيست .
    نخست آنكه هر چند طرح تاسيس مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در سال 1385 از سوي ايران مطرح شد و بر اين اساس با اعلام آمادگي ايران، روسيه و قطر به عنوان تروئيکاي گازي جهان نشست سه جانبه‌اي مهر ماه سال 1387 به منظور تسريع در ايجاد يک مجمع جهاني به ميزباني تهران برگزار كردند و سپس هم پس از توافق تروئيکاي گازي درباره چارچوب ايجاد يک مجمع مستقل بين‌المللي گازي در نشست مسکو، اين مجمع بين‌المللي با حضور 11 کشور دارنده ذخاير گاز طبيعي جهان آغاز شد اما از آغاز تاسيس اين سازمان در مقر دائمي دبيرخانه مجمع کشورهاي صادرکننده گاز به قطر رسيد و نامزد روسيه هم به مدت دو سال به عنوان دبيرکل مجمع کشورهاي صادرکننده گاز انتخاب شد امري كه عملا بيانگر تاثير گذاري كمتر ايران در اين سازمان و همچنين مورد انتقاد بسياري از كارشناسان حوزه انرژي كشور بود.
    دوم اينكه در دو سال گذشته با واگذاري مقر مجمع کشورهاي صادرکننده گاز به قطر و به نوعي ديپلماسي نه چندان مثبت ايران در به دست آوردن اين مقر روس ها هم آنچنان كه بايد نگاهي مثبت به اين سازمان داشته و سطح همكاري آنها با اين سازمان هم بيانگر ان امر است. در اين حال در نگاهي كلي اين سازمان هر چند در سالهاي گذشته كوشيده است تا با افزايش همگرايي در بين اعضا به موفقيت هاي در بازار انرژي جهان دست يابد اما نوع بازار گاز و معادلات سياسي و اقتصادي و همچنين تك روي برخي از كشورها مانع از همگرايي و دستيابي به منافع جمعي شده است.
    سوم اينكه فرصت نوين ايران در ميزباني نشست وزارتي اين مجمع گازي به ايران هر چند دست صنعت گاز کشور هم از عضويت در مجمع کشورهاي صادرکننده گاز خالي نگذاشته اما با توجه به بررسي آخرين تغيير و تحولات قيمت و بازار جهاني گاز طبيعي و تاسيس يک موسسه مالي در چهاردهمين نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز انتظار مي رود در دوران رياست ايران از يك سو كشورمان بتواند با توجه به نوع و سهم ذخايرگازي خود در جهان و همچنين توان آينده در صادرات نقش و توان تاثير گذاري خود را در اين سازمان افزايش داده و در بعد ديگر هم با توجه به افزايش نقش خود در اين سازمان و پيگيري منافع ملي و اقتصادي خود در بهبود وضعيت داخلي صنعت گازي و جايگاه منطقه اي و بين المللي خود بكوشد.
    حمايت:راه همچنان ادامه دارد
    «راه همچنان ادامه دارد»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛سرانجام مقاومت غزه پس از 8 روز پايداري، ضمن پايان دادن به حملات صهيونيستها، اين رژيم را وادار به پذيرش آتش‌بس با شروط خود نمود.جنگ غزه در حالي به اتمام رسيده که در باب آينده آن چند اصل اساسي قابل توجه است. نخست آنکه جهان اسلام به ويژه ملتهاي منطقه با الگوگيري از جنگ غزه بايد با شناخت و بصيرت به مقابله با دشمنان فلسطين و آنان که با رفتارهاي خود به خوش‌خدمتي براي صهيونيستها پرداختند روي آورند .
    دوم آنکه با توجه به ويرانه‌هاي گسترده برجاي مانده از جنگ اکنون زمان بازسازي ويرانه‌هاي غزه و امدادرساني به ملت فلسطين است. اکنون زمان آن است که جهانيان به ويژه ملتهاي مسلمان با اعمال فشار بر مصر و صهيونيستها راه‌هاي ورودي به غزه را گشوده و کمکهاي گسترده‌اي را براي حمايت از مردم غزه و بازسازي ويرانه‌هاي اين سرزمين صورت دهند. تقويت و احياي توان نظامي مقاومت براي مقابله با هرگونه تهديد و حمله احتمالي صهيونيستها از جمله مهمترين اين کارکردها مي‌باشد. مقاومت نشان داده که از حداقل امکانات بيشترين استفاده را مي‌کند در حالي که با مقاومت و پايداري به مقابله با دشمن صهيونيستي که دشمن اصلي تمام منطقه است، مي‌پردازد.
    جهان اسلام براي رهايي از دشمن اصلي خويش يعني صهيونيستها، بايد به حمايت از غزه بپردازد که در صف مقدم مقابله با دشمن مي‌باشد. سوم آنکه جنايات صهيونيستها و حمايت‌هاي برخي از کشورهاي مرتجع عربي و غرب از آنها نبايد از محاکمه و مجازات باز بماند. لذا کشورهاي اسلامي و آزادي خواهان جهان بايد به دنبال بازگشايي پرونده صهيونيستها در مجامع جهاني براي مجازات و محاکمه سران جنايتکار اين رژيم و حاميان آنان باشند که در طول 8 روز جنگ غزه به حمايت مستقيم و غير مستقيم از اين رژيم پرداخته‌اند.
    هر چند که دادگاه‌هاي بين‌المللي تحت سلطه غرب و صهيونيستها تاکنون کارکردي نداشته‌اند اما با اعمال فشار بر غرب و بهره‌گيري از ابزارهاي مختلف نظير آگاه‌سازي جهانيان از جنايات صهيونيستها مي‌توان آنها را وادار به حرکت در مسير مجازات صهيونيستها نمود.
    در نهايت مي‌توان گفت که هر چند، جنگ 8 روزه به پايان رسيده اما راه حمايت از فلسطين همچنان ادامه دارد و ملتهاي منطقه و آزادي‌خواهان جهان براي رسيدن به اهداف آزادي‌خواهانه خويش به ويژه مقابله و نابودي رژيم جعلي صهيونيستي به عنوان اولين تهديد جهان اسلام مي‌توانند گام‌هاي بسياري براي حمايت از فلسطين به ويژه غزه به عنوان خط مقدم جنگ با دشمن صهيونيستي بردارند.

    آرمان:مدارا و اعتماد عمومی

    « مدارا و اعتماد عمومی»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم مصطفی ایزدی است كه در آن مي‌خوانيد؛چند سالی است که بحث مدارا با منتقدان، به منظور گسترش اعتماد عمومی که لازمه رفتار مسالمت آمیز بین ملت و دولت (به مفهوم عام آن) است، جریان دارد. به‌ظاهر در هر شرایطی، این یقین و باور وجود دارد که اگر تمایلات همگرایی دوجانبه در جامعه از ناحیه مسئولان و مردم، به عنوان یک سیاست مقبول، فراگیر باشد، بسیاری از مشکلات مردم رو به کاستی می‌رود. قهر و آشتی گاه و بیگاه متفکران و دلسوزان جامعه با اولیای امور، معلول بود و نبود مدارا از یک طرف و آسایش منتقدان و اندیشمندان از طرف دیگر است.
    نباید وجود سختی در میان منتقدان، به ویژه جوانان را انکار کرد. افرادی را می‌توان دید که حداقل در سخن گفتن، به مدارا و همرنگی با گوشه‌هایی از شرایط موجود اعتنا دارند. حجت‌الاسلام سیدابراهیم رئیسی، یکی از مقامات قوه قضائیه است، که خود سابقه‌ای طولانی در مدیریت رده‌هایی از دستگاه قضایی را دارد، وی در این چند روز سخنانی عنوان داشته که کمتر مسئولی به این صراحت آن را گوشزد می‌کند.
    بر حسب آنچه رسانه‌ها در هفته گذشته خبر داده‌اند آقای رئیسی در سخنرانی‌های خود از مدارا با منتقدان و نیز از نیاز به اعتماد عمومی در جامعه سخن به میان آورده و بر این دو عنصر مهم در امر حکمرانی و آرامش و آسایش ملت تاکید داشته است. معاون اول رئیس قوه قضائیه علی‌القاعده براساس یک‌سری ضرورت‌های امروزی بر مدارا و اعتماد تاکید کرده است.
    این ضرورت‌ها چیست؟ به نظر می‌رسد شرایط فعلی و وضعیت اقتصادی افرادی را در رده مسئولیت آقای رئیسی به این فکر انداخته که توجهی به حرف‌های منتقدان بنمایند. از آنجا که قوه قضائیه نقش تعیین کننده‌ای در توجه به منتقدان دلسوز دارد، موضع‌گیری‌های معاون اول رئیس این قوه می‌تواند فتح بابی باشد برای بهبود فضا. مدارا به منظور گسترش اعتماد عمومی اگرچه از امروز برای فرداها بسیار خوب است اما باید دانست که مدارا برای همیشه باید در میان افراد جامعه و مسئولان جاری باشد.
    مردم سالاري:رؤياي احداث شهر فرزانگان
    «رؤياي احداث شهر فرزانگان» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ولي درويشي است كه در آن مي‌خوانيد؛ دير زماني است که در دانشگاه کار مي‌کنم و در دانشگاه‌هايي نيز تحصيل کرده و مي‌کنم. افتخار آشنايي و خدمت به استادان فراواني را داشته و دارم و از محضر استادان بزرگي بهره‌ جسته و مي‌جويم. سال‌هاست که موضوعي مرا سخت مي‌آزارد. دردم مي‌دهد و تأثرم را برمي‌انگيزاند. اندوه مي‌برم و چون دستم به جايي نمي‌رسد، فقط اندوهم دوچندان و صدچندان مي‌شود. در طول اين مدت، بزرگ استادان صاحب نام و داراي کمالي را درک کرده‌ام که تا بودند پاسشان نمي‌داشتند و وقتي مردند در ختم‌شان حضور يافتند و به برگزاري مراسم يادبودي برايشان بسنده کردند. شايد هم اگر در اواخر عمر مسئوليتي داشتند، کتابخانه‌اي، سالني يا آزمايشگاهي را به نامشان کردند و همين. «من خود به چشم خويشتن» ديده‌ام که دانش پژوهاني، نه هفته‌ها و ماه‌ها بل سال‌ها، بسيار رنج‌ها بر خود هموار کرده اند تا از حضور فلان استاد، بهره جويند.
    ولي آن پير استاد فرزانه گهربها را، حتي در مهد دانش که دانشگاهش نام داده اند، قدر هم نمي‌دانند تا چه رسد که بر صدرش نشانند. حتي بسيار ديده و شنيده ام که از سوي پاسداران نوپاي حريم علم و دانش! صندلي از زيرش کشيده اند تا بر زمينش بنشانند. بارها و بارها و بارها پاي درد دل اين دانايان خميده قامت و فرزانگان موي سپيد کرده، نشسته و حسرت‌ها برده‌ام. بسي در شگفت مانده‌ام که اگر ناداني چو من قدر اين گنجينه‌ها را نمي‌دانيم بر ما حرجي نيست اما شاخ و شانه کشيدن و گاه بي‌حرمتي برخي مدرسان دانشگاهي آگاه از قدر و منزلت آنان را چگونه مي‌توان توجيه کرد. ديده‌ام، مدرسان جواني را که به هر کاري دست يازيده‌اند تا از کلاسهاي آنان بکاهند و بر دروس تدريسي خود بيفزايند.
    ديده‌ام، مدير گروهي را که استاد سابق خود را براي 4 ساعت تدريس، 2 ميانروز از کرج تا به تهران کشانيده است، بي‌آنکه بفهمد چه مشقتي را بر پيرمرد تحميل کرده است و اين تردد مضاعف استاد، چه خيانتي به ساحت علم است. ديده‌ام مدرسي تازه بر مسند تدريس!
    نشسته را، که استاد سابق و همکار کنوني اش را در پيش دانشجويانش مبتلا به آلزايمر معرفي کرده و همصدا با آنها قاه قاه خنديده است. ديده‌ام دانشجوياني را که پير استاد سخت کوش و سخت‌گيرشان را با اعتراض و امضاي طومار و... از استادي خود کنار گذاشته‌اند. حتي ديده‌ام خدمتگزاري را که به بهانه بهانه‌گير بودن آن دانشمند سپيد موي، چه قصورهاي عمدي در تأمين قند و چاي او کرده است. از اين فرزانگان شنيده‌ام که چه ناشنيدني‌هايي را به گوش خود از دهان کساني که جز خير و صلاح و سعادتشان را نخواسته‌اند، شنيده‌اند و خود را به نشنيدن، زده‌اند. اينها همه، سواي مشكلات زندگي شخصي و بيكسي و تنهايي‌هايشان است. آري بسيار از اين سوزهاي پردرد در دل دارم و يقين دارم که دردمندتر از من، بسيارند.

    هر گاه که شاهد عدم حفظ كرامت اين جانشينان انبياء و پيامبران، اين عالمان پير و کهن خزائن دانش هستم، آرزو مي‌کنم اي کاش در اين مملکت که روزگاري فخرش به عالمانش بود، بيشتر به اين استادان پرداخته مي‌شد، اسباب راحتشان فراهم مي‌گشت و با فراهم‌آوري بستر مناسب، تا دم آخر از خزانه علم و چشمه تجربيات عالمانه شان بهره‌ها برده مي‌شد.
    در خيال خود، مجموعه اي مسکوني، پژوهشي، رفاهي، تفريحي و... را تصوير مي‌کنم که در آن پژوهشکده‌هايي به تفکيک علوم، مختص اين بزرگان وجود دارد. در هر پژوهشکده دفاتري براي هر کدام از اين بزرگان. در هر دفتر دو يا چند کارمند اداري و چندين پژوهشگر علاقه مند و دانشجوي معتبر و ... که چون شمع گرد استاد مي‌گردند و دانش و رهنمودها و نظرات و حتي خاطرات و زندگي‌اش را مکتوب و ثبت و ضبط کرده و همگام و همراه با او، آخرين يافته‌هاي علمي‌را با دانش کهن‌تر و تجربيات ارزشمند او، تلفيق نموده و برگي بر صفحات علم و دانش مي‌افزايند. کمي‌آنسوتر از اين پژوهشکده‌ها نيز، مجموعه‌هاي مسکوني و رفاهي و تفريحي مناسب و درخور اين عزيزان را مي‌بينم، با اسباب و لوازم و تمام تمهيدات تأمين‌کننده آرامش و رفاه آنان. مديريت اين مجموعه را نيز، نه انسان‌هايي از جنس پول‌ و ‌مسند و سياست، که عزيزاني فرشته‌خو، نازل شده از آسمان عشق، براي طواف بر گرد اين قبله‌هاي علم و دانش، عهده دار هستند.
    چه رؤياي شيريني است اين. ازين پس، استادان قامت خميده گيسو سپيد کرده سرزمين من، ديگر نه از تنهايي و فقر و كسالت مي‌نالند، نه از بدعهدي ايام و ناسپاسي مردمان به ستوه مي‌آيند، نه مورد تحقير و تمسخر مدعيان تدريس و تحصيل دانش روز قرار مي‌گيرند، نه دست و پايشان در چاله‌هاي بي‌ياوري کوچه پس کوچه‌هاي شهرهاي استاد نشناس مي‌شکند، نه حسرت داشتن گفتني‌ها و نتوانستن تقرير و بهره‌وري از آنها را دارند و نه اندوه مردن در کنج خانه‌هاي تنهاييشان و نگراني برخاستن بوي تعفن از جسدهاي ديرمرده شان.
    به يقين، فرزانگانمان «ماه»‌هاي رو به افول امشب و فرداي ما هستند. کاش شهري داشتيم به ابهت نام و نشان آسماني آنان. «شهر فرزانگان». شهري که اگر بود، «استاد انتظامي» عزيزمان دل به ساخت «خانه سالمندان» خوش نمي‌داشت.

    دنياي اقتصاد:عناصر يك استراتژي پولي

    «عناصر يك استراتژي پولي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتراحمد يزدان‌پناه است كه در آن مي‌خوانيد؛تدوين استراتژي سياست پولي، چارچوبي براي ضابطه‌مندي و فرموله‌كردن سياست‌هاي پولي و مباني تصميم‌گيري‌هاي پولي و بانكي و ارزي در اختيار بانك مركزي قرار مي‌دهد.
    در چنين سندي اهداف سياست‌هاي پولي و ارزي، ابزارهاي سياستي براي دسترسي به آنها و نماگرهايي كه مبناي تصميم‌گيري قرار مي‌گيرند با شفافيت تمام مطرح مي‌شوند. تدوين اين استراتژي و اطلاع‌رساني درست آن در بالا بردن «اعتماد» فعالان صحنه اقتصاد و تجارت به سياست‌هاي پولي و درجه «ثبات» آنها و «اعتبار»دهي مردم به گفتار، كردار و پندار مقامات پولي نقش اساسي دارد.

    گرچه كشورهاي در حال توسعه در گذشته‌اي نه‌چندان دور بي‌ثباتي‌هاي پولي و ارزي كم و بيش حادي را تجربه كرده‌اند و حتي فرار سرمايه و تورم‌هاي چهار نعل، سيستم مالي آنها را به فروپاشي تهديد كرده است، ولي در سال‌هاي اخير حتي آمريكاي لاتيني‌ها نيز كه تورم‌هاي با ميانگين 400 درصدي را در كارنامه خود دارند از سال 1989 تورم تك‌رقمي در كارنامه خود ثبت نموده‌اند كه از ضرورت تدوين چنين استراتژي‌هايي حكايت دارد.
    اين استراتژي‌ها «قاعده‌مندي» پولي را بر «مصلحت»ها مسلط مي‌كند و ضمن شفاف‌سازي فرآيند تصميم‌سازي‌هاي پولي و ارزي بر سليقه‌اي بودن آنها «قيد» مي‌زند. در عمل سه نوع استراتژي سياست پولي در مقابل بانك‌هاي مركزي اين كشورها مطرح است: كم و كيف ميخكوب نرخ ارز، هدف‌گذاري پولي و هدف‌گذاري تورم.

    براي مثال، راهبرد سياست پولي، سازگاري اهداف پولي و چگونگي تحقق آنها و سازگاري و هماهنگي تعداد سياست‌ها و ابزارهاي موثر با آن اهداف را شفاف مي‌نمايد. در اينجا فقط به چند عنصر از اين راهبردها كه با نيازهاي امروز اقتصاد ما تطابق دارند، اشاره مي‌شود:

    1- بانك مركزي در ايفاي نقش توسعه‌اي خود مي‌تواند و بايد در كنترل تورم يعني حفظ ارزش پول ملي در بعد داخلي و خارجي (ارز) و بهبود پوياي تراز پرداخت‌هاي كشور نقش خلاقي به عهده گيرد.
    2- خلق و توسعه نهادهاي مالي و سازمان‌دهي آنها.
    3- به‌كارگيري ابزارهاي سياستي مستقيم و غيرمستقيم با ارزيابي دائمي اثربخشي آنها.
    4- مديريت بدهي.
    5- كنترل فشارهاي تورمي و جلوگيري از شكل‌گيري انتظارات تورمي و «نه» گفتن به تامين مالي كسري بودجه دولت‌.
    6- يكپارچه‌سازي «بازار پول» و سامان‌دهي بخش‌هاي غيرمتشكل آن.








  2. 3 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  3. #21
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    TEHRAN
    نوشته ها
    4,020
    تشکر
    2,389
    تشکر شده 7,516 بار در 2,327 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***


    ۱۴ دی ۱۳۹۲

    گزیده ای از سرمقاله روزنامه های شنبه




    عصر عاشورای سال 61 هجری، هنگامی که مولای مظلوم ما در غربت غم‌گرفته آن روز، ندای «هل من ناصر ینصرنی... کیست مرا یاری کند» سر داد، شاید حرامیانی که در مقابل او یعنی اسوه اسلام ناب محمدی(ص) به کینه‌توزی صف کشیده بودند، به حیرت افتاده و از خود پرسیده بودند که فرزند رسول خدا(ص) چه کسانی را به یاری می‌طلبد؟ از سپاه اندک او که دیگر کسی باقی نمانده است و در این سوی نیز، همه، تشنه خون اویند! حیرت حرامیان بی‌علت نبود. در افق کوتاه و تاریک ذهن آنان این واقعیت نمی‌گنجید و قابل درک نبود که کربلا محدود به نینوا نیست و عاشورا در دهمین روز از محرم سال 61 هجری خلاصه نمی‌شود. آنها چه می‌دانستند و نباید هم می‌دانستند که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا... همه روزها عاشورا و همه سرزمین‌ها کربلاست. مولای ما حسین بن علی(ع) در آن غروب غم‌گرفته و غربت‌زده، ندای «هل من ناصر» خویش را در فضای همه کربلاها و تمامی عاشوراها یعنی همه روزها و همه سرزمین‌ها، سر داده بود، ندای دلنشینی که عصر آن روز برخاست و به همه عصرها رسید و عصر خمینی(ره) - به قول رهبر معظم انقلاب - برجسته‌ترین و شنواترین عصرها بود. عصری که قرار است - و ان‌شاءالله- به عصر ظهور مهدی موعود(عج) گره خواهد خورد.

    دو ماه سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) با ابراز وفاداری خالصانه و پرشور عاشقان آن حضرت به پایان رسید و زیباترین صحنه‌های عاشقی و دلدادگی مردم نسبت به ساحت مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام(ص) و خاندان مطهرش در تاریخ و در درگاه الهی ثبت و ضبط شد. برای همه آنها که غم عشق حسین(ع) را از کودکی با جانشان درآمیخته‌اند، اینگونه است که این 2ماه، صرفا 2 ماه سوگواری و عزاداری نیست، صرفا ماتم و عزا نیست. همه اینها هست اما تنها اینها نیست! برای ملت ایران و برای همه آزادگان و احرار جهان ، این سوگ عظیم و این ماتم جهانگیر، شور و شعور مبارزه و قیام علیه پلیدی‌هاست. شور قیام و حرکت علیه همه یزیدهای تاریخ با تأسی به حسین(ع)، یگانه خدا و ثارالله حقیقی. اقتدا به رادمردی که الگوی همه مظلومان و آزادگان جهان شد. الگویی که در تاریک‌ترین صفحات تاریخ، با نثار خون خود و عزیزانش، خورشید پرفروغ عشق و ایمان را بر آسمان آفرینش پدیدار کرد و چراغی شد پیش روی هر گم کرده راهی.

    همه تلاش‌های دشمنان برای تخدیر جوانان ما و برای ایجاد انحراف در مسیر ملت ما، در رویارویی با کاروان شور و شعور حسینی که همه ساله با شروع محرم، سراسر ایران را دربر می‌گیرد، خنثی می‌شود و کشتی نجات سیدالشهدا(ع) بار دیگر وسیله نجات همگان می‌شود. این سنت پرافتخار و این مشی جاودانه، گرچه قدمتی به بلندای تاریخ و فهم و کمال مردم ایران دارد، اما به برکت انقلاب اسلامی و نفس قدسی امام‌راحل(ره) و خلف حاضر او، در سال‌های اخیر معنا و طراوتی دیگر یافته و روز به روز بالنده‌تر و پرشکوه‌تر می‌شود.نگاهی به عزاداری‌های میلیونی در شهرهای مختلف کشور و حرکت عظیم دسته‌جات عزاداری در سراسر ایران اسلامی و گرایش بیش از پیش مردم در داخل و خارج از کشوربه این حماسه الهی، نشان از نگاه متعالی جامعه به این مکتب انسان‌ساز و تاثیر شگرف و تعیین‌کننده قیام سید و سالار شهیدان در انسجام ملی و بالا رفتن فهم و شعور مردم ما در رویارویی با مسائل و حوادث روز دارد. وحدتی زیبا و پرشور که در زمانی واحد و با نوایی واحد سراسر ایران اسلامی و جهان اسلام را از دورافتاده‌ترین روستاها تا بزرگترین شهرها، زیر یک پرچم و تحت یک هدف گرد می‌آورد و تمرین همه ساله برای جانبازی و جانفشانی در راه اسلام و قرآن و اهل بیت آغاز می‌شود.

    برای آنها که فهمی از مکتب عاشورا ندارند، این شور و انقلاب همه ساله عجیب است، آنها که دل بیمارشان، قابلیت درک نور عشق حسین(ع) را ندارد از دیدن این همه عاشق مخلص تعجب‌ می‌کنند و آنها که شیطان در کالبد پلیدشان حلول کرده، مذبوحانه تلاش می‌کنند که این چراغ الهی را خاموش کنند! غافل از اینکه چراغ الهی حسین(ع) خاموش شدنی نیست و همان گونه که می‌بینیم، هر روز این نور فروزنده‌تر و درخشان‌تر می‌شود. «یریدون لیطفوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون».نمونه آن، حرکت عظیم و سیل خروشان مردم ما در 9 دی سال 88 بود.وقتی که عده‌ای با تأسی به سپاه حرامیان کربلا، در عاشورای حسینی به هلهله و شادی پرداختند و حرمت پرچم عزای عزیز آسمان‌ها و زمین‌ را نگه نداشتند و عده‌ای کوردلانه آنها را مردم خداجوی نامیدند و عزاداران را جماعتی وحشی!، زمان آزمون یک عمر درس‌آموزی در مکتب امام حسین(ع) فرا رسید و مردم چنان بر هرزگان سیاسی و باقی ماندگان سپاه یزید تاختند که داغ ننگ ابدی رویارویی با عزای سیدالشهدا(ع) بر پیشانی‌شان ماند و به زباله‌دان تاریخ رفتند.

    نمونه دیگر، پاسخ الهی و انقلابی دل‌های عاشق در سراسر جهان به تلاش همه جانبه و سرمایه‌گذاری قوم متحجر و عقب مانده وهابیت در سال‌های اخیر است. جماعت بی‌فرهنگ و عاری از انسانیتی که خون کودکان شیرخوار و سر بریدن آنها را حلال می‌داند و جهاد نکاح سندی تاریخی بر پستی و گمراهی‌اش شده، چند سالی است در عربستان با صرف هزینه‌های هنگفت، سعی در برپایی جشن‌های مفصل و پرخرج در دهه اول محرم و به ویژه روز عاشورا می‌نماید! آنها که عزاداری برای رحمت للعالمین حضرت محمد مصطفی(ص) را شرک می‌دانند! این جشن و پایکوبی را مقدس و مستحب اعلام می‌کنند تا به خیال خام خود، با دلارهای نفتی و عمل به دستورات آمریکا، فروغ عاشورا را کمرنگ کنند! اما به ناگاه شور حسینی آب در لانه مورچگان می‌ریزد و راهپیمایی چندین میلیونی اربعین حسینی در عراق، جهان را در بهت و شگفتی فرو می‌برد. آنها که امسال از نزدیک همپای این کاروان دلدادگی بودند، شاهد حضور میلیون‌ها عاشق از سراسر جهان از ملیت‌ها و زبان‌ها و نژادهای مختلف بودند.

    مردمان مختلفی که زیر یک پرچم به«یک امت واحده» تبدیل شده بودند و بر پیشانی‌ها و پرچم‌هایشان به زیبایی نوشته بودند «حب الحسین یجمعنا» و این یعنی نزدیک به چهل سال سرکوب و ممانعت صدام، کار فرهنگی غرب و سرمایه‌گذاری سلفی‌ها و وهابیت، این سربازان عقب مانده آمریکا در کشتار و جلوگیری از این حماسه عظیم تاثیری نداشته و به یقین این راه نورانی هر روز وسیع‌تر و پررهروتر می‌شود.اکنون بر ماست که به شکرانه این نعمت عظیم الهی که به فرموده امام راحل، رمز بقای اسلام است، در عمل به فرامین نورانی سیدالشهدا(ع) و تمسک به ریسمان الهی اهل‌بیت(ع) که ولایت‌فقیه دروازه ورودی رهبری آن بزرگواران است، آموزه‌های مکتب شورآفرین و حیات‌بخش اهل بیت علیهم‌السلام را نه فقط پاس بداریم که در نشر و رساندن آن به دنیای - به قول حضرت امام(ره)- تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) بکوشیم تا این پرچم پرافتخار را با سربلندی و روسفیدی به آیندگان بسپاریم.

    امیر حسین یزدان پناه در مطلبی با عنوان«رابط «پدرخوانده» در دام»چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان اینگونه نوشت:

    بازداشت فرمانده سعودي گردان هاي «عبدا... عزام» درلبنان که درتازه‌ترين اقدام مسئوليت 2 بمبگذاري انتحاري 45 روز قبل مقابل سفارت ايران در بيروت را برعهده گرفته بود بار ديگر نام «بندر بن سلطان» رئيس سازمان امنيت عربستان و پدرخوانده و پشتيبان القاعده را برسرزبان ها انداخت و اين پرسش را ايجاد کرد که آنچه به دستگيري «ماجد الماجد» اهميت مي دهد چيست؟«ماجد بن محمد الماجد» تبعه عربستان سعودي و فرمانده گروهک «عبدا... عزام در سرزمين شام» شاخه القاعده در لبنان بود. او از سال 2012 فرماندهي القاعده در لبنان را برعهده داشت. «الماجد» سومين تبعه سعودي است که فرماندهي گردان هاي تروريستي «عبدا... عزام» را برعهده گرفته و برخلاف 2 نفر قبلي، نامش در ليست تروريست هاي بين‌المللي که آمريکا منتشر مي کند، قرار ندارد. نيروهاي لبناني همچنين يک تبعه سعودي ديگر را نيز که همراه «ماجدالماجد» بوده دستگير کرده اند. برخي منابع گفته اند که تبعه سعودي دستگير شده فرزند «بندربن سلطان» رييس سازمان امنيت عربستان سعودي است هرچند منابع لبناني اين خبر را تاييد نکرده اند. هرچند گفته شده که ماجدالماجد در ليست 85 نفري تروريست هاي تحت تعقيب عربستان قرار دارد اما بسياري از تحليلگران اين مسئله را پوششي براي فعاليت‌هاي وي و ارتباطات او با دستگاه هاي امنيتي سعودي به ويژه بندر بن سلطان مي دانند. طي روزهاي گذشته برخي منابع خبري نيز به نقل از منابع آگاه نوشته اند که خود «ماجدالماجد» يکي از نيروهاي اصلي القاعده و وابسته به «بندربن سلطان» بوده است.
    در اين باره بيزينس تايمز در گزارش مفصلي به اين پرسش پاسخ مي دهد که جايگاه «بندربن سلطان» در بمب گذاري‌هاي اخير در لبنان چيست و در گزارش تحليلي خود به سوابق او در حمايت از القاعده اشاره مي کند. المانيتور نيزدر گزارشي به روابط بندر بن سلطان با القاعده و ماجد الماجد پرداخته و از واژه «امير القاعده در لبنان »براي «ماجدالماجد» استفاده مي کند . از بندربن‌سلطان به عنوان رهبر «جنگ مذهبي» در منطقه نام برده مي‌شود و داده‌هاي مربوط به وي نشان مي دهد که اين شاهزاده 64 ساله سعودي، به پشتوانه سال ها حضور در بالاترين سطوح امنيتي و سياسي آل سعود همان طور که پيشتر «ديويد اتاوي» تحليلگر معروف آمريکايي گفته: «تنها کسي است که مي تواند سياست خارجي جنگ طلبانه آل سعود را در منطقه به پيش برد و از عهده اجراي سياست تهاجمي عربستان در خاورميانه برآيد.» حتي هفته گذشته و در پي 2 انفجار انتحاري در روسيه برخي منابع اين انفجار ها را به بندر بن سلطان مرتبط دانستند.
    چرا که بر اساس گزارشي که روزنامه «تلگراف» نوشته است وي در ديدار خود از روسيه در کاخ کرملين به «ولاديمير پوتين» درباره لزوم خروج اسد از قدرت سخن گفته و دست آخر رئيس جمهور روسيه را، آن هم در مسکو، تهديد کردکه «گروه هاي چچني که تهديدي براي المپيک زمستاني محسوب مي شوند تحت کنترل ما هستند... من مي توانم به شما تضمين بدهم که در المپيک زمستاني سوچي حامي شما خواهيم بود...». روزنامه انگليسي «تلگراف» پس از دستگيري «ماجد» به نقل از کارشناسان نوشت:«ماجد الماجد سرکرده سعودي تبار وابسته به القاعده که به تازگي در لبنان بازداشت شده، از بزرگترين حاميان مالي شورشيان سوري در کل منطقه بوده است.»چيزي که به خوبي حلقه اتصال وي با بندر بن سلطان و دلارهاي سياه وي را نشان مي دهد.


    چرا دستگيري «ماجدالماجد» مهم است؟
    به نظر مي رسد به دليل ارتباط «ماجدالماجد» با بندربن سلطان باشد که خبردستگيري او به سرعت در راس خبرهاي رسانه هاي منطقه اي و حتي غربي قرار گرفت. براساس خبرهايي که عمدتا از زبان منابع امنيتي منتشر شده است «ماجدالماجد» حلقه اصلي اتصال القاعده لبنان به عربستان سعودي است. اين ارتباط لاجرم حاوي اطلاعات ناب و دست اول از برنامه هاي دولت سعودي براي منطقه است.اطلاعاتي که اگر در بازجويي ها قرار باشد استخراج شود و دولت لبنان به دلايلي که در ادامه خواهد آمد، درجريان بازجويي ها کم کاري نکند هم با ارزش خواهند بود و هم چه بسا به خنثي کردن طرح هاي ضد امنيتي در منطقه منجر شود. ارتباط او با پدرخوانده القاعده سبب مي شود تا اين مهره باارزش اهميتي دوچندان پيدا کند. نتايج حداقلي بازجويي از فردي که مدت ها مورد اعتماد «بندربن سلطان» بوده و تحت مديريت او عمليات هاي تروريستي مهمي را انجام داده است برهم خوردن سازوکار و نظم کارهاي در دست اجرا و به تاخير افتادن سازماندهي مجدد سازوکارهاي تروريستي اين شاهزاده سعودي خواهد بود ومي تواند تا مدتي نظام کاري اين گروهک را مختل کند.
    هرچند اين فرد توسط نيروهاي امنيتي لبنان دستگير شده اما با توجه به ساختار امنيتي لبنان و نفوذ و قدرت اطلاعاتي ويژه حزب ا... در اين کشور و منطقه، نمي توان در دستگيري اين فرد، نقش حزب ا... را درنظر نگرفت. به خصوص اين که چند روز پس از وقوع انفجارهاي تروريستي مقابل سفارت ايران در بيروت، سيد حسن نصرا... به صراحت روي نام عربستان سعودي به عنوان پشتيبان اصلي اين ترور انگشت گذاشت و قويا شناسايي عوامل آن را وعده داد. با اين فرض قريب به يقين دستگيري اين فرد، که تنها يک تروريست معمولي نيست و يکي ازموثرترين فرمانده هاي القاعده در لبنان است را مي توان ضرب شست اطلاعاتي محکمي عليه عربستان سعودي قلمداد کرد. از اين گذشته دستگيري اين فرد به خوبي نشان مي دهد که جنگ اطلاعاتي در لايه‌هاي پنهان تحولات منطقه تاکجا جريان دارد.


    نگراني ها پس از دستگيري «ماجدالماجد»
    البته در کنار اهميتي که بايد براي دستگيري اين فرد سعودي درنظرگرفت آن چه نبايد از آن گذشت نگراني هايي است که پيشتر نيز درباره آن سخن به ميان آمد. نگراني نخست اين که صيد يکي از شاه ماهي هاي القاعده و شکست در جنگ اطلاعاتي مقابل ايران و حزب ا...، آن ها را در موضع انفعالي قرار داده و ممکن است به ترورهاي کور رو بياورند. کما اين که ساعاتي پس از اعلام دستگيري «ماجدالماجد» يک انفجار تروريستي در ضاحيه بيروت جان تعدادي از زنان و کودکان بي گناه را گرفت که البته اين خود گوياي اهميت و جايگاه فرد يا افراد دستگير شده است. نگراني دوم که البته مهم تر به نظر مي رسد اين است که دستگيري اين فرد با اعلام خبر اعطاي کمک 3 ميليارد دلاري از عربستان براي ارتش لبنان جهت خريد تسليحات از فرانسه همزمان شده است . به اين ترتيب اين نگراني وجود دارد که «ماجدالماجد» بدون آن که بازجويي شود يا از اطلاعات حياتي وي براي سرکوب جريان القاعده استفاده شود به عربستان سعودي تحويل شود. به خصوص اين که لبنان اکنون در خلاء قدرت سياسي به سر مي برد و نخست وزير موقت هنوز براي تشکيل دولت قدمي برنداشته است و با توجه به نفوذ گسترده سعودي ها در لايه هاي قدرت لبنان، اين کشور بدون توجه به نظر سعودي ها نمي تواند رنگ آرامش ببيند. اکنون بايد ديد آيا ميشل سليمان به قولي که در گفت وگوي تلفني پس از انفجارهاي مقابل سفارت ايران به دکتر روحاني رئيس جمهور کشورمان داده بود وفادار مي ماند و اين تروريست مجازات خواهد شد يا سياست ريالي سعودي ها، اين غائله را به نفع خود به پايان مي برد؟

    روزنامه رسالت مطلبی را با عنوان«اگر شهيد مطهري زنده بود؟»نوشته شده توسط محمد کاظم انبارلیی در ستون سرمقال این روزنامه به چاپ رساند:

    رئيس جمهور در جلسه هيئت دولت يك‌شنبه شب گذشته در تبيين حماسه تاريخي 9 دي گفت: «حماسه 9 دي پاسخ مردم به دخالت بيگانگان بود.»وی افزود: «آنچه مردم را به حركت در آورد دلدادگي مردم ايران به عاشورا و ارزش‌هاي انساني بود.»از اين بيان استفاده مي‌شود كه در نگاه رئيس جمهور دخالت بيگانه در امور داخلي ايران در فتنه 88 و نيز اهانت فتنه‌گران به عاشورا و ارزش‌هاي انساني انقلاب جايگاه خاصي دارد.رئيس جمهور همچنين تاكيد كردند، «حضور مردم در روز 9 دي حمايت از انقلاب و رهبري بود.»مبتني بر همين گزاره معلوم مي‌شود در ذهن مبارك رئيس جمهوراين مفهوم وجود دارد كه فتنه سال 88 عليه انقلاب و رهبري هم بود. اكنون آقاي روحاني رئيس شوراي امنيت ملي است. يكي از موضوعات اصلي كاركرد شوراي امنيت ملي حضور به هنگام در مقابله با تهديدهاي امنيتي بويژه در حوزه فتنه است.
    فتنه‌اي كه در آن به تعبير ايشان پاي بيگانگان در ميان بود و رهبري و انقلاب و حتي عاشورا و ارزش‌هاي انساني را نيز هدف قرار داده بود.
    معمولا رئيس جمهور كه سخن مي‌گويد تيتر يك روزنامه‌هاي دوم خردادي است اما اين سخن رئيس جمهور در صفحات اول روزنامه‌هاي دوم خردادي در تبيين حماسه 9 دي بازتابي نداشت. فقط برخي از آنها در داخل صفحات خود از رئيس جمهور تيتر زدند: «بصيرت با توهين و افراطي‌گري سازگار نيست.» جالب است كه تيتر راديو بي‌بي‌سي و راديو آمريكا از سخنان رئيس جهمور در يك‌شنبه شب قبل همين بود!
    در منشا خارجي داشتن فتنه هيچ ترديدي نمي‌توان كرد همين چند روز پيش تعدادي از نمايندگان پارلمان اروپا به تهران آمدند و رفتند سفارت يونان و دزدانه به دو محكوم فتنه 88 جايزه دادند كه معادل ريالي اين جايزه 000/000/000/2 ريال بود! اين سند همراه هزاران سند ديگر در رسانه‌هاي غربي به طور مشهود فرياد مي‌زند؛ فتنه منشاء خارجي داشته است.» سران فتنه در نگاه مردم و مسئولان مرتكب جرائم سنگيني شده‌اند. كه بايد پاسخگوي آنها باشند فهرست مهمترين آنها به شرح زير در ذهن مردم وجود دارد؛


    1- ارتكاب به قتل ده‌ها نفر در برپايي آشوب‌هاي خياباني كه به دعوت مستقيم و غيرمستقيم آنها بوده است.
    2- از اميدوار كردن دشمنان نظام تا بر پايي خط همگرايي از گوگوش تا سروش و وحدت با منافقين و سلطت‌طلبان براي ضربه زدن به نظام و همراهي آنها تا شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» در عاشوراي 88
    3- وارد كردن ميلياردها تومان خسارت به اموال عمومي و اموال مردم در اردوكشي‌هاي خياباني
    4- شورش عليه جمهوريت نظام و اعلام جنگ با اسلاميت نظام با شعارهاي موهني كه در تظاهرات غيرقانوني سال 88 راه مي‌انداختند. اين شعارها به عنوان سند خيانت آنها در سايت‌هاي ضد انقلاب و رسانه‌هاي معاند غرب بارها به نمايش گذاشته شده است.
    5- بيزاري نجستن از حمايت اوباما و رهبران غرب و بويژه نخست وزير خونخوار رژيم صهيونيستي! رهبران غرب رسما از «دروغ تقلب» به عنوان رمز آشوب حمايت كردند و رئيس جمهور و نخست وزير رژيم صهيونيستي رسما اعلام كردند؛ «اصلاح طلبان به نمايندگي از اسرائيل در تهران مي‌جنگند.»
    6- گستاخ كردن آمريكا و بهانه دادن دست آنها براي تشديد تحريم‌ها!!
    7- به فروش گذاشتن اقتدار و امنيت ملي و در معرض خطر قراردادن كشور با تهديدات نظامي دشمن.
    8- بر باد دادن توفيق ملت در مشاركت 40 ميليوني و تخطئه راي منتخب ملت كه دو سوم آرا را به خود اختصاص داده بود.
    9- زدن تهمت تقلب به بيش از 500 هزار نفر از مردمي كه برگزار كننده به عنوان مجري و ناظر در سراسر كشور بودند.
    10- هدف قرار دادن وحدت ملي با رو در رو قرار دادن مردم براي شاد كردن دل دشمنان نظام.


    هر كس كه اندك دانش سياسي و بصيرت اجتماعي داشته باشد مي‌داند،


    1- ماهيت فتنه چيست؟
    2- بازيگران رو سياه آن چه كساني بودند.
    3- راهكارهاي مهار فتنه چه بود.
    4- درس‌ها و عبرت‌هاي آن كدام است؟


    اما با كمال تاسف روز يك‌شنبه گذشته آقاي علي مطهري نماينده محترم تهران در نطق ميان دستور خود مطالبي گفت كه مصداق تخفيف و تحريف جرايم سران فتنه بود.او در فرو كاهش اين واقعيت تاريخي، فتنه را محصول اختلاف بين سه نامزد دانست كه با محاكمه آنها فتنه پايان مي‌يابد. او جرم برخي از محكومان فتنه را انتقاد به نظام دانسته و احكام قضائي محكومان فتنه را تخطئه كرد.او احمدي‌نژاد منتخب ملت در سال 88 را كنار دو رو سياه فتنه سال 88 نشاند و گفت: «با محاكمه اين سه نفر فتنه پايان مي‌يابد.» بايد از اين فهم از فتنه و بازيگران آن واقعا تاسف خورد ميليون‌ها انساني كه در قيام و حماسه تاريخي 9 دي به خيابان‌ها آمدند چنين فهمي از فتنه ندارند.فرض مي‌كنيم اين صورت مسئله درست باشد. آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات سال 88 نسبت‌هايي به موسوي و كروبي داده كه منشاء فتنه شد.


    سئوال اين است كه اگر احمدي‌نژاد به دو رقيب خود اهانت كرده پاسخ اين اهانت اين است كه رقباي او طرفداران خود را به خيابان بكشانند تا شعار دهند؛ «استقلال آزادي جمهوري ايراني» و اسلام را از جمهوري اسلامي حذف كنند.اگر موسوي و كروبي از احمدي‌نژاد دلخور شدند به خاطر عدم رعايت موازين اخلاقي در مناظره‌ها چرا آنها روز عاشورا مردم را دعوت كردند به تظاهرات، تا در تظاهرات بگويند «مرگ بر اصل ولايت فقيه» اگر اينها با احمدي‌نژاد دعوا داشتند چرا در تجمعات خياباني يك شعار عليه او ندادند.اگر هم با اسلام و ولايت فقيه مسئله داشتند. چرا در فرم ثبت نام نامزدي رياست جمهوري در وزارت كشور به دروغ نوشتند: «ما به اسلام و ولايت فقيه و قانون اساسي التزام عملي داريم»؟ اما با نظام اعلام جنگ كردند! اگر آنها با احمدي‌نژاد مشكل داشتند چرا در تظاهرات روز قدس شعار دادند «نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران»!

    آنها كه با احمدي‌نژاد مشكل داشتند چرا در 16 آذر 88 در دانشگاه تهران به تمثال مبارك امام (ره) اهانت كردند. مردم ما معتقدند شهدا زنده‌اند و در ميان ما حضور دارند و با شادي ما شاد و با حزن ما محزون مي‌شوند بويژه حضرت آيت الله شهيد مطهري كه حق عظيمي بر گردن ملت و انقلاب دارند. من نمي‌دانم وقتي شهيد مطهري به نطق فرزندش در مجلس گوش مي‌داد چه حالي پيدا كرد.شهيد مطهري قهرمان مبارزه با كفر، الحاد و نفاق در كشور بود و در همين راه هم به شهادت رسيد. آيا شايسته است فرزند او در مجلس در دفاع از خط نفاق جديد و قديم با تحريف فتنه 88 و سرپوش نهادن به منشاء خارجي فتنه اينگونه سخن بگويد؟ آنهم زماني كه هنوز سران فتنه بر سر موضع خود هستند و سر آشتي با مردم و نظام و انقلاب را ندارند. آنهم زماني كه غرب تمام قد پشت سران فتنه و اهل فتنه ايستاده است؟ اگر امروز شهيد مطهري زنده بود چگونه در برابر فتنه مي‌ايستاد و چطور پاسخ فرزندش را مي‌داد؟
    «آزمون بزرگ براي قوه قضائيه»عنوانی است که روزنامه جمهوری اسلامی به ستون سرمقاله خود اختصاص داده است:

    بازداشت "بابك زنجاني" به عنوان يك گام مثبت، مورد توجه افكار عمومي قرار گرفته است. درباره اين اقدام، به چند نكته بايد توجه شود.

    1 - بابك زنجاني، فعلاً به عنوان يك متهم، صاحب بزرگ‌ترين پرونده مفاسد اقتصادي است بطوري كه برآوردهاي اوليه نشان مي‌دهند حجم فساد مالي مربوط به او حداقل 10 برابر پرونده سه هزار ميليارد توماني اختلاس از بانك‌ها يعني بيش از 30 هزار ميليارد تومان است. اين فساد، در دولت دهم رخ داده و در پائيز سال گذشته يكي از سايت‌ها آن را فاش كرد و از ارديبهشت امسال پي گيري‌هاي مربوط به آن شروع شد تا اينكه در هفته گذشته منجر به بازداشت متهم اصلي گرديد.از اين واقعه، دو واقعيت تأسف بار فهميده مي‌شود، اول آنكه مفسده سه هزار ميليارد توماني اختلاس از بانك‌ها كه طي دو سال گذشته به عنوان بزرگ‌ترين پرونده مفاسد اقتصادي در افكار عمومي مطرح بود، اكنون در برابر اين پرونده رنگ باخته و فعلاً پرونده "بابك زنجاني" به عنوان بزرگ‌ترين مفسده اقتصادي كه 10 برابر آنست مطرح مي‌باشد. و دوم آنكه دولتي كه تلاش مي‌شد نام خود را در تاريخ ايران به عنوان "دولت پاك" و حتي "پاك‌ترين دولت" ثبت كند، اكنون مشخص شده كه بي‌سابقه‌ترين مفاسد را در پرونده خود دارد و آلوده‌ترين دولت در تاريخ اين كشور بوده است.
    2 - به قوه قضائيه به خاطر بازداشت بابك زنجاني بايد دست مريزاد گفت،‌ ولي اين توقع را نيز بايد مطرح كرد كه بازداشت، گام اول است و آنچه كارساز است رسيدگي دقيق و بدون اغماض به پرونده و محاكمه دقيق و قانوني متهم يا متهمان است. اين فساد، با همراهي عناصري از دست‌اندركاران دولت گذشته صورت گرفته و بدون كمك آنها اينهمه فساد وجود نداشت. اين واقعيت را اسناد و مدارك موجود نشان مي‌دهند و حتي سخن از تأييد حداقل چهار وزير از "بابك زنجاني" به ميان آمده است. در رسيدگي به اين پرونده بايد به اتهامات تمام افراد دولتي در هر مقام و منصبي كه بودند رسيدگي شود و كم‌ترين اغماضي صورت نگيرد. در اين واقعيت ترديدي وجود ندارد كه ناديده گرفتن همدستان بابك زنجاني در دولت گذشته به منزله پرداختن به معلول بدون توجه به علت است. كاري كه قوه قضائيه شروع كرده هنگامي كامل مي‌شود كه اين پرونده به صورت همه جانبه مورد بررسي قرار گيرد و نسبت به عناصري كه زمينه را براي فساد فراهم كردند، اغماضي صورت نگيرد. مردم از پرونده بيمه و بعضي پرونده‌هاي ديگر كه دانه‌هاي درشت متهمان آنها آزاد هستند و حتي مورد تكريم هم قرار مي‌گيرند، خاطره بدي دارند. اين خاطره بد نبايد تكرار شود.
    3- در پائيز سال گذشته، چند جوان مخلص با استفاده از رسانه مجازي كه در اختيار داشتند، ماجراي بابك زنجاني و ارتباط او با مسئولين دولتي را افشا كردند ولي به جرم اين كار، تحت تعقيب و فشار قرار گرفتند. آنها با اينكه هزينه سنگيني بابت اين اقدام انقلابي و خيرخواهانه خود پرداختند، اكنون از اينكه كارشان به نتيجه رسيده خوشحالند. اين واقعه بايد براي قوه قضائيه تجربه‌اي آموزنده باشد و از اين پس به جاي وارد آوردن فشار به اين قبيل افراد، از آنها براي كشف فساد و حتي جلوگيري از وقوع فساد كمك بگيرد. قانون اساسي جمهوري اسلامي در فصل مربوط به وظايف قوه قضائيه، به اقدامات مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم تصريح مي‌نمايد (اصل 156). بنابر اين، قوه قضائيه موظف است از نيروهائي كه داوطلبانه براي كشف و جلوگيري از جرم اقدام مي‌كنند استفاده كند.
    4 - رسانه‌هاي مكتوب و مجازي، در هفته‌ها و ماه‌هاي اخير براي تشويق قوه قضائيه به تعقيب ماجراي بابك زنجاني و رسيدگي به پرونده‌ وي تلاش زيادي كردند. اين تلاش‌ها قطعاً در بازداشت متهم اصلي اين پرونده مؤثر بوده است. قوه قضائيه بايد براي نقش رسانه‌ها اهميت قائل شود و از اصحاب رسانه براي هرچه بهتر انجام دادن وظايف خود كمك بگيرد. همين ماجرا نشان داد كه نگاه مسئولين قوه قضائيه به رسانه‌ها بايد نگاه مثبتي باشد و آنها را بازوان تواناي خود بداند و با آنها براي ايفاي هرچه بهتر نقشي كه در پاكسازي جامعه از مفاسد و حتي جلوگيري از وقوع مفاسد و جرائم مي‌توانند داشته باشند همراهي نمايد.
    5 - رسانه ملي، متأسفانه در كشف مفاسد اقتصادي نه تنها نقشي ايفا نكرده بلكه با تبليغ بعضي شركت‌هاي متعلق به عوامل فساد اقتصادي بطور غيرمستقيم به آنها كمك نيز كرده است. انتظاري كه از رسانه ملي وجود دارد اينست كه به جاي تلف كردن وقت، امكانات و نيروهاي خود براي اهداف جناحي و مطرح كردن موضوعاتي كه با زندگي مردم و مصالح جامعه ارتباطي ندارد، به پخش گزارش‌هاي واقعي از آنچه در صحنه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي‌گذرد بپردازد، هشدار بدهد و سهم قابل ملاحظه‌اي در پيشگيري از جرائم و مفاسد اقتصادي داشته باشد. اگر دست‌اندركاران رسانه ملي به وظيفه خود در اين زمينه‌ها عمل كنند قطعاً جلوي بسياري از مفاسد گرفته خواهد شد.
    6- مسئولان قوه قضائيه نيز بايد به اين نكته بسيار مهم توجه داشته باشند كه پرونده "بابك زنجاني" وسيله‌اي براي آزمايش آنان است.چگونگي عملكرد مسئولان قوه قضائيه در مورد اين پرونده مي‌تواند نگاه مردم به دستگاه قضائي را تغيير دهد.بدون تعارف بايد گفت كه كوتاهي قوه قضائيه در روشن كردن تكليف دا نه درشت‌هاي پرونده بيمه، مسئولين اين قوه را نزد مردم زير سؤال برده است. چرا تكليف پرونده معاون اول رئيس‌جمهور سابق بعد از چهار سال همچنان مبهم است؟ چرا در پرونده‌هاي مفاسد اقتصادي سه هزار ميلياردي، 30 هزار ميلياردي و تأمين اجتماعي به سراغ وزرا و مسئولين ارشدي كه زمينه را براي اين مفاسد فراهم كردند نمي‌روند؟ اگر اين افراد واقعاً مشكلي ندارند چرا مسئولين قوه قضائيه اقدام به روشن كردن افكار عمومي و پاسخ دادن به انبوه سؤال‌هائي كه در اذهان مردم است نمي‌كنند؟ چرا با متهمان پرونده كهريزك برخورد جدي نمي‌شود؟ اكنون كه بازداشت "بابك زنجاني" بارقه‌اي از اميد در دل‌ها پديد آورده، مسئولان قوه قضائيه از فرصت موجود براي تغيير دادن نگاه مردم به اين قوه استفاده كنند و با برخورد واقعي، جدي، قاطع و همه جانبه با اين پرونده، اقتدار قوه قضائيه و استقلال آن را به اثبات برسانند.
    7 - و آخرين نكته اينكه مسئولان رسيدگي به پرونده بابك زنجاني، فريب تحليل‌هائي از قبيل اينكه او معلول شرايط تحريم است و اقتضائات شرايط تحريم او را به چنين مفاسدي كشانده است را نخوراند. پاسخ اين سخن اينست كه در شرايط تحريم، همه بايد در چارچوب اقتصاد مقاومتي عمل كنند و اقتضاي اقتصاد مقاومتي اينست كه همه چيز در خدمت اقتصاد كشور قرار گيرند نه در خدمت جيب اين و آن و چاق‌تر شدن و متورم‌تر شدن فرصت طلباني كه جامعه را به كام فساد اقتصادي فرو مي‌برند و نتيجه اقدامات آنها اينست كه اقشار ضعيف هر روز لاغرتر مي‌شوند. مسئولان اين پرونده، با هوشياري كامل به وظيفه خود عمل كنند و راه را بر توجيهات ناموجهي كه با هدف خارج ساختن مفسدان اقتصادي از چنگال عدالت صورت مي‌گيرد، ببندند.

    دکتر پویا جبل عاملی در مطلبی با عنوان«تصور نادرست از سياست پولي»چاپ شده در ستون سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به یکی از مواردی که منتقدان اکنون بیش از گذشته بر عملکرد بانک مرکزی و سیستم بانکی وارد می‌دانند اشاره کرده است؟
    یکی از مواردی که منتقدان اکنون بیش از گذشته بر عملکرد بانک مرکزی و سیستم بانکی وارد می‌دانند آن است که سیستم بانکی منابع را به بخش‌های به‌زعم آنان مولد، سرازیر نمی‌کند و عمده وام‌ها به سوی بخش‌های سوداگری است. در این مقاله در پی آن نیستیم که تعریف آنان از مولد بودن یک بازار و سوداگری و بورس بازی را به چالش بکشیم که برداشت این منتقدان از این مفاهیم فاصله بسیار با مباحث نظری دارد؛ اما نکته جالب این است که به زعم این منتقدان، باید به یک بانک خصوصی و مستقل گفت که به چه کسی و چه بخشی با چه نرخی باید سود بدهی. آیا این امر قانونی و شرعی است که به یک بانک خصوصی گفته شود که به کدام مشتری باید وام‌ دهد؟ بگذریم از اینکه در حال حاضر، بانک‌ها کمترین قدرت را در تعیین قیمت خدماتی که ارائه می‌دهند، دارند. حتی اگر منتقدان بتوانند مشکل قانونی مداخله در کار یک بنگاه خصوصی (بانک) را مرتفع کنند، باید پاسخ دهند که نفع این تبعیض در وام‌دهی چیست؟
    باید به این امر توجه کرد که وقتی بانک به کسی وام ‌دهد که حاضر است سریع‌تر و با نرخ سود بالاتر، وام خود را بازگرداند، این نوع وام‌دهی دیگر تبعیض نیست؛ اما وقتی نرخ سود به‌طور دستوری، پایین بیاید و تعیین شود که باید به چه کسی وام داد، این نوع وام‌دهی تبعیض‌آمیز است. البته نگارنده ابدا به دنبال آن نیست که مدعی باشد بانک‌ها دچار این رفتار تبعیض‌آمیز نیستند، بلکه نکته اینجا است که اگر این بازار آزاد باشد، نه‌تنها وام‌دهی بهینه خواهد شد، بلکه رفتار تبعیض‌آمیز نیز کمرنگ خواهد شد؛ زیرا وام به کسی تعلق می‌گیرد که سرمایه‌گذاری وی بیشترین سود را دارد و زمانی سیستم وام‌دهی غیر‌بهینه عمل می‌کند که کسی وامی را بگیرد که سرمایه‌گذاری‌اش نسبت به فردی که آن وام را نگرفته، عایدی کمتری داشته باشد.
    سیستم بانکی باید از این سناریو حذر کند و این وقتی رخ خواهد داد که بازار وام آزاد باشد و بانک‌ها به دنبال سود شخصی خود باشند.
    حال فرض کنید که گروهی با وجود این توصیه‌ها، بر آن هستند بخش‌هایی از اقتصاد با وجود بازدهی کمتر، باید حمایت مالی شوند؛ سوال آن است که به سیستم بانکی و بانک مرکزی چه مربوط؟ مگر سیاست پولی باید به امر تخصیص منابع بپردازد؟ راه تخصیص به جز از طریق وضع مالیات برای یک بخش و دادن یارانه به بخش دیگر نیست. اگر دولت بر آن است که صنایعی خاص را باید مشمول حمایت کرد، او خود باید اقدام به چنین سیاستی کند و نه آنکه سیستم بانکی را درگیر موضوعی کند که می‌تواند نه‌تنها خدمات آنان را مخدوش کند، بلکه موجب خلل در سیاست‌های پولی و ابزار بانک مرکزی می‌شود. تخصیص منابع فارغ از مکانیسم بازار، تنها در زمان‌های معدود و استثنایی باید انجام شود و اگر هم شود جزئی از وظایف دولت و سیاست‌های مالی است؛ اما در کشور ما برخی نه تنها می‌خواهند آن را به قاعده‌ای تبدیل کنند، بلكه بر آنند که این وظیفه را به جای دولت بر دوش سیاست‌های پولی گذارند.

    روزنامه تهران امروز مطلبی را با عنوان«مهار زدن به ديپلماسي خشونت»به قلم دکتر حجت کاظمی در ستون یادداشت اول خود به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:

    رفتار عربستان سعودي در ماه‌هاي اخير به رفتار كودكي مي‌ماند كه به خاطر عدم تحقق خواسته‌هاي نامشروعش دست به اقدامات لج بازانه‌اي مي‌زند تا ديگران بفهمند كه او وجود دارد و مي‌تواند با كارهايش ديگران را آزار دهد.سعودي‌ها از مذاكرات ايران و غرب ترسيده‌اند و اين امري مخفي نشدني است.ترس آنها اين است كه در تفاهم‌هاي احتمالي ايران و غرب كنار گذاشته شوند و وجه‌المصالحه قرار گیرند. ظاهرا تلاش‌هاي آمريكايي‌ها براي راضي كردن آنها كه واشنگتن قصد تنها گذاشتن آنها را ندارد؛ چندان كارگر نيفتاده است.براي آنها ثبات و تداوم دولت مالكي در عراق و عدم حمله آمريكا به سوريه در آخرين لحظات، دلايلي كافي براي اين هراس است كه ايران قادر است كه در گفت‌وگو با غرب خواسته‌هاي خود را به طرف مقابل بقبولاند و دشمنان منطقه‌اي خود را به گوشه رينگ براند. رويكرد سعودي‌ها در شرايطي كه اوضاع طبق خواسته‌هايشان پيش نمي‌رود آن است كه ابزار اصلي سياست خارجي منطقه‌اي شان يعني گروه‌هاي سلفي را به اقدامات تروريستي تحريك كنند و امنيت را در كشورهاي هدف به اغما ببرند.در سال‌هاي گذشته افغانستان،عراق و لبنان قربانيان اصلی اين سياست بوده‌اند.

    خشونت‌هاي روزهاي اخير در عراق و بمب‌گذاري‌هاي لبنان تنها شواهدي جديد بر سلسله‌اي از اقدامات خشونت بار است كه سر آن به عربستان و شخص بندر بن سلطان ختم مي‌شود.سعودي‌ها ظاهرا برنامه‌هاي وسيعي براي گسترش سياست ارعاب به عنوان ابزار نفوذ خود دارند.اخيرا گفته شد كه بندر در پي متحد كردن گروه‌هاي سلفي در خاورميانه و افزودن به دامنه اين شبكه مخوف است.تروريسم سازمان يافته در حالي در پي گسترش خود است كه آمريكا يك دهه است مدعي مبارزه با تروريسم به عنوان خطري عليه امنيت ملي خود است. بعد از 11 سپتامبر بارها اين سوال در آمريكا و محافل تصميم‌گير در آن كشور مطرح شده است كه مماشات با عربستان و شبكه تروريستي آن تا چه زماني ادامه خواهد يافت؟طبعا بخش مهمي از دلايل اين مماشات در قدرت اقتصادي و نفتي اين كشور و متحدانش در شوراي همكاري خليج‌فارس نهفته می‌باشد.

    بحث امنيت خطوط انرژي هم از اهميت بسيار زيادي برخوردار است.در اين ميان منازعه ايران و غرب از اهميت شاياني برخوردار است كه باعث شده تا غرب رويكرد واپس‌گرايانه و خشونت‌طلبانه عربستان در سياست خارجي را تحمل كند و بر جاه‌طلبي‌هاي اين كشور مهار جدي نزند.ايران بارها به غرب درخصوص مماشات با تروريسم سلفي هشدارداده و خاطره تقويت گروه‌هاي جهادي در جنگ افغانستان را به آنها متذكر شده است.اما حمايت غرب از گروه‌هاي تروريستي در سوريه نشان داد كه غربي‌ها تمايلي به درس گرفتن از گذشته ندارند.اكنون و در سايه پتانسيل بالاي گروه‌هاي سلفي براي رسوا كردن ماهيت واقعي خود، جهان تاحدي به اين خطر پي برده و زمينه براي حل ماجرای سوریه از مسيري ديگر فراهم شده است.

    مذاكرات ژنو 2 بستر حل مسئله سوريه در ميدان ديپلماسي است.ولي به نظر مي‌رسد كه آمريكايي‌ها تمايل دارند تا آنچه در ميدان نظامي به دست نياورده‌اند را در ميدان سياسي به دست آورند بدون آنكه خواسته‌ها و منافع طرف مقابل را مدنظر قرار دهند.حال سوال اين است كه چرا ايران بايد وارد مذاكراتي شود كه هدف آن عدم تامين منافعش خواهد بود.ايران و آمريكا در ماجراي عراق با يكديگر گفت‌وگويي موفق را تجربه كردند.دليل موفق بودن آن تجربه، گفت‌وگوي دو طرف از موضع برابر، متوازن و در نظر گرفتن منافع طرف مقابل بود.اگر قرار است گفت‌وگوي موفقي در موضوع سوريه صورت گيرد؛ بايد چارچوب موفقيت مذاكرات رعايت شود.تقريبا همه بر اين اصل اذعان دارند كه موضوع سوريه بدون حضور ايران حل نخواهد شد و تهران نيز آماده چنين مشاركت موثري است.مشكل آنجاست كه طرف‌هاي مقابل حاضر به پرداختن هزينه‌ها و رعايت الزامات حضور ايران نيستند.طبعا در صورت تامين شرايط يك گفت‌وگوي اصولي نظير تجربه عراق؛ ايران از هر گفت‌وگويي استقبال خواهد كرد.ورود به چنين فضايي گرچه در بعد اول زمينه را براي حل بحران سوريه فراهم خواهد كرد؛در لايه عميق‌تر يك نتيجه مهم و راهبردي خواهد داشت«محدود شدن فضاي بازي عربستان و افراط‌گرايان سلفي». اين گام مهمي براي مهارزدن بر دامنه ديپلماسي آشوب‌زاي عربستان در خاورميانه خواهد بود.

    محمد علی وکیلی در مطلبی با عنوان«مصونيت رفتاري مداحان سياسي!»چاپ شده در ستون سرمقاله روزنامه ابتکار اینطور نوشت:


    سالهاست که مداحان رکن سياست در ايران بحساب مي‌آيند. شايد هيچ دوره اي به اندازه دوران اصلاحات اوج جريان مداحي سياسي بحساب نمي‌آيد. در آن دوره بود که مداحان در قامت يک حزب سياسي خود را عرضه کردند و جريان دوم خرداد را به چالش گرفت.مداحان با تکيه بر ابزار احساس و عواطف مذهبي مردم،توانستند قدرت خود را به رخ سياستمداران بکشند جريان راست سياسي که خود را نماينده و مدافع ارزشها قلمداد مي‌کرد توانست با به استخدام گرفتن تريبون و منبر و نفوذ کلام مداحان، براي خود سپر و کلاه خود بسازند وبا اين ابزار به جنگ رقيب رفتند. منبر و تريبون مداحان سر شناس به جاي ترويج ذکر مصيبت مظلوميت آل عبا و لعن و نفرين دشمنانشان به دشنام گويي و نقد و تخريب دولت برآمده از رأي مردم در آن ايام تبديل گرديد با ورود مداحان پر انرژي و جوان به عرصه سياست، بازار تشبيه و مقايسه داغ گرديد. اتفاقات روز شاهدي بر اتفاقات صدر اسلام گرفته مي‌شد و سياستمداران امروزي به شخصيتهاي آن روز گاران تشبيه و مقايسه مي‌گرديدند.

    بازار عمر و سعد و شمرسازي هر روز عيان تر و عريان تر از گذشته شده بود. اين وضع به رويه جاري و ساري تبديل شد و ديگر با چند نفر محدود روبرو نبوديم. جنبش مداحان سياسي به راه افتاد مطابق مکتب مداحان سياسي،ديگر مداحاني که حاضر نبودند در اين سلک و شيوه وارد شوند به انواع تهمت و افترا مستحق شمرده شدند. يک روز نامشان را در ليست مداحان سکولار گذاشتند، روز ديگر آنان را به مداحان مرفه بي درد لقب دادند. خلاصه بازار داغ مداحي سياست و مداحان سياسي، بازار مداحان سنتي را تنگ کرد و جدال سنت و تجدد در ميدان مداحي ديدني شد. اين رويه ادامه يافت تا اينکه دولت احمدي نژاد به عنوان بر آيند مداحان سياسي قد علم کرد و مداحان خود به ارکان تصميم سازي و تصمم گيري در متن قدرت سياسي تبديل شدند. اين شيوه از مداحي با بهره جويي از احساسات جوانان متدين و خصلت نو چه پروري توانست به سرعت هر کدام از مداحان را در نقش يک حزب قدرتمند ظاهر نمايد. سبک و روششان مورد اعتراض علماء و مراجع بود.

    ولي قدرت روز افزون، شعاع فعاليتشان را دو چندان کرد و توازن قدرت را در مسجد و حسينيه به نفع مداحان و به ضرر روحانيت تغيير داد. ديگر اين روحانيت نبود که مرجع تصميم و تعيين تکليف در مسجد باشند، بلکه امور به صلاحديد مداحان پيش رفت. از همان هنگام که اين اتفاق درحال رخ نمايي بود، تذکرات دلسوزان کارگر واقع نشد. بسياري با هشدارهاي دلسوزانه عاقبت چنين رويکردي را پيش بيني مي‌کردند و پيامد قدرت نمايي مداحان را براي دين و باور مردم خطرناک توصيف کردند. اما موج احساس زدگي جامعه و پس لرزه‌هاي سياست زدگي گوش‌ها را کر کرده بود و فرصت شنيدن را گرفت. حال با خبر شديم که کار مداحاني که مي‌بايست عمرشان را در بيان فضائل و گذشت و جوانمردي و شجاعت و آزادگي بزرگاني چون حضرت عباس (ع) سپري نمايند و خود با بهره مندي از آن خصال مرجع اخلاق نيکو و داراي منش عباسي باشند در درگيري‌هاي خياباني دست به اسلحه ميبرند و احياناً خود رامصون از تعقيب مي‌پندارند. حکايت اين روزها حکايت مقدساتي است که به نفع جريانات و دستجات سياسي مصادره شده و شأن آن شکسته است. روزگاري مداح بزرگ بود چرا که رسالتش بزرگ بود ولي حال هم مداح کوچک شده و هم رسالتش شکسته و تنزل يافته است. بر اين اساس پيشنهاد مي‌شود تا کار بيش از اين لوث نشده مداحان گرانسنگ که افتخار مداحي اهل بيت (عليهم السلام ) را بر گردن دارند پيش قدم شوند و جلوي شکستن حرمت مداحي را بگيرند و شأن خادمي آل عبا را به ثمن بخس نفروشند.

    روزنامه حمایت ستون یادداشت روزنامه خود را به مطلبی با عنوان«در النبار چه خبر است؟»نوشته شده توسط قاسم غفوری اختصاص داد که در ادامه میخوانید:


    عراق این روزها با مجموعه‌ای از نا‌آرامی‌ها همراه شده است که محور آن را مناطقی همچون الانبار، صلاح‌الدین و نینوا تشکیل می‌دهد.ویژگی این مناطق نزدیکی آنها به اردن و سوریه است که از کانون‌های اصلی تحولات منطقه به‌شمار می‌روند. در باب دلایل و ریشه‌های ناآرامی‌های اخیر عراق همچون گذشته یک اصل مشهود است و آن تاثیر نبود دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی منسجم در این کشور است. پس از سرنگونی صدام، آمریکایی‌ها ابتدا ارتش و دستگاه اطلاعاتی و امنیتی عراق را منحل ساختند تا زمینه‌ساز تسلط آنها بر این کشور باشد و این فقدان همچنان عراق را آزار می‌دهد چنانکه بسیاری از انفجارها و ناآرامی‌های این کشور نتیجه نبود ارتش و دستگاه اطلاعات و امنیت مقتدر است.

    در باب تحولات الانبار نیز از یک سو شاهد تحرکات برخی جریان‌های سیاسی از جمله فهرست العراقیه برای بهره‌گیری از اوضاع با هدف ضربه زدن به دولت مرکزی و نیز کسب قدرت در انتخابات آتی هستیم چنانکه در تحولات اخیر احمد العلوانی، نماینده فهرست العراقیه، بازداشت شده است. لازم به ذکر است جریان‌های بعثی و نیز جدایی‌طلبان نیز از عوامل این ناآرامی‌ها محسوب می‌شوند در حالی که آنان ادعای مطالبات مردمی از دولت را بهانه اقدامات خود قرار داده‌اند. از سوی دیگر گروه‌های تروریستی نظیر گروه شام و عراق که در سوریه با شکست مواجه شده‌اند اکنون برآنند تا اهداف خود را در دیگر کشورهای منطقه اجرایی سازند که نتیجه آن را در لبنان و عراق می‌توان مشاهده کرد. آنها که به دنبال امارت اسلامی در سوریه بودند اکنون برآنند تا در عراق این طرح را پیاده سازند که نتیجه آن نیز ناآرامی های اخیر عراق است. در این میان بسیاری تاکید دارند حمایت از سوریه در مبارزه با تروریست‌ها می‌تواند ثبات را به منطقه بازگرداند. نکته مهم دیگری که در تحولات عراق نمی‌تواند نادیده گرفته شود نقش بازیگران خارجی است.

    گزارش‌ها نشان می‌دهد که برخی از کشورهای عربی به سرکردگی عربستان و اردن به دنبال بحران‌سازی در عراق برای سرنگون کردن دولت و نیز تقویت گروه‌های تروریستی برای بحران‌سازی در منطقه هستند چنانکه در الانبار و فلوجه ده‌ها تبعه سعودی بازداشت شده‌اند. این امر در لبنان و سوریه نیز تکرار شده و ده‌ها تبعه سعودی بازداشت و یا در جمع تروریست‌های کشته شده هستند. کشورهای عربی مانند عربستان به دنبال تشکیل دولتی دست‌نشانده و غیر مردمی در عراق و حتی سوریه و لبنان هستند تا صرفا مطیع خواسته‌های آنها باشند. در این میان نقش غرب را نیز نباید نادیده گرفت. غرب اکنون ناامنی در منطقه را بهانه فروش تسلیحات و حضور نظامی در منطقه قرار داده است چنانکه هاگل در نشست امنیتی منامه از حضور 35 هزار نیروی آمریکایی در منطقه خبر داد. به هر حال عراق این روزها گرفتار توطئه‌های داخلی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است که با محوریت ناامن‌سازی کشور به دنبال منافع خود است.

    در اخر ستون سرمقاله روزنامه مردم سالاری را مرور میکنید که به مطلبی با عنوان«
    فساد، از شيرقهوه تا بابک زنجاني!»به قلم مهدی مال میر اختصاص یافت:
    روزگاري نه چندان دور، هنگامي که مجلس شوراي اسلامي سرگرم بررسي کفايت رئيس‌جمهور وقت (بني‌صدر) بود، شهيد دکتر عبدالحميد ديالمه نماينده آن روزهاي مردم مشهد، يکي از گناهان نابخشودني او را نوشيدن «شير‌قهوه» در محل کار عنوان کرد! اگرچه با معيار‌هاي امروز ما، انتقاد دکتر ديالمه بيشتر به خرده‌گيري پهلو مي‌زند تا نقد فني، اما اگر شرايط جنگ و تنگناي معيشت مردم (که شير وقهوه کالاهاي آسان‌يابي نبودند و در زمره اجناس لوکس به شمار مي‌رفتند!) را به ياد بياوريم، حتي اگر با انتقاد سختگيرانه شهيد بزرگوار موافق هم ‌نباشيم‌، نمي‌توانيم زهر افسوس و دريغي که بر جانمان مي‌نشيند را ناديده بگيريم! چه، براي شهيد ديالمه نوشيدن شير قهوه در هنگامه سختي مردم در غوغاي جنگ، آن اندازه گناه بزرگي به حساب مي‌آمد که به آسودگي در سياهه اعمال رئيس‌جمهور وقت قرار گيرد و با صداي رسا درصحن مجلس خوانده شود.حالا اين روحيه سختگير و حسابرس را مقايسه کنيد با روحيه خوشبين و آسان‌گير برخي نمايندگان محترم مجلس در اين روزها! انگار نه انگار که نمايندگان مجلس ميراث‌بر شهيد ديالمه و ديالمه‌ها هستند! گويي براي برخي از آن‌ها سوء‌استفاده‌هاي ميلياردي نو‌کيسگان و تازه‌ به دوران رسيده‌ها حتي به اندازه شير‌قهوه کذايي هم محل اعتنا نيست وچندان حساسيتي بر نمي‌انگيزد! انگار بايد ته فساد مالي بابک زنجاني در سازمان تامين اجتماعي و بدهکاري‌اش به وزارت نفت بالا مي‌آمد تا نمايندگان محترم به صرافت نامه‌نگاري وبرخورد قاطعانه بيفتند و فساد سيستمي در اقتصاد که از هشت سال گذشته به اين سو هر روز دامنگير‌تر مي‌شود را گوشزد کنند! در اين ميان آيا به راستي بعضي از نمايندگان مجلس هيچ از خود پرسيده‌اند که نقش آن‌ها در پيشگيري از فساد دامنگير چه مي‌توانست باشد؟!

    آيا اگر کوتاه آمدن‌هاي پي در پي با بي‌قانوني‌هاي هشت ساله گذشته وشانه بالا انداختن‌هاي مکرر برخي نمايندگان مجلس در برابر رفتارهاي آنارشيک دولت پيشين به ويژه در حوزه اقتصاد نبود، کار امروز اقتصاد به اينجا مي‌کشيد که گريزي جز اعتراف به فساد سيستمي اقتصاد نباشد؟ به کاربردن عبارت «فساد سيستمي» در نظامي‌ که مجلس شوراي اسلامي در کانون آن قرار دارد در وهله اول به معناي ضعف کدام ارگان نظارتي است؟!بابک زنجاني امروز در حالي بايد در برابر اتهامات ريز و درشتش پاسخگو باشد که به هر گوشه عرصه اقتصاد که مي‌نگريم جاي پاي او را پيدا مي‌کنيم! از بزرگترين نهاد اقتصادي کشور پس از دولت گرفته تا وزارتخانه‌اي که به قول وزيرش خط مقدم جبهه نبرد اقتصادي با دشمن است!

    بخش گزنده ماجرا در اينجاست که ميلياردر جوان نه تنها در طول اين سال‌ها از سوي هيچ مرجعي مورد بازخواست نبوده است سهل است، عکس‌هاي او به هنگام دريافت تقدير‌نامه‌ها با آن لبخند مرموزش در هر رسانه‌اي قابل رويت است! به راستي سيستم اقتصادي ما چگونه يک شبه کسي را از مقام کارآفرين و لابد نخبه اقتصادي! به مقام متهم درجه يک فسادهاي اقتصادي کلان فرو مي‌کشد؟! آيا شعبده‌اي در کار است يا مشکل را بايد در نهادهايي جستجو کرد که با سهل‌انگاري در برابر فساد، نا‌آگاهانه خود به بخشي از فساد بدل شده‌اند؟ آيا از احساس مسووليت سختگيرانه و بي‌گذشت شهيد ديالمه‌ها در برابر وضع معيشتي مردم‌ تا اين آسان‌گيري‌هاي توجيه‌ناپذيردر مقابل بر‌باد رفتن‌ ثروت‌هاي ملي، نشيب سرگيجه‌آوري را نپيموده‌ايم؟!

  4. #22
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    TEHRAN
    نوشته ها
    4,020
    تشکر
    2,389
    تشکر شده 7,516 بار در 2,327 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    15 دی1392

    گزیده ای از سرمقاله روزنامه های یکشنبه




    حسین شریعتمداری در مطلبی با عنوان«دو تقلب بزرگ در انتخابات ریاست جمهوری !»که در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان به چاپ رساند اینطور نوشت:

    شواهد و دلایل غیرقابل تردیدی که به آن اشاره و استناد خواهیم کرد به‌وضوح نشان می‌دهد اصحاب فتنه دوبار در انتخابات ریاست جمهوری -88 و 92- دست به تقلب زده‌اند و هر دو بار تقلب بزرگ آنان با رسوایی بزرگتر روبرو شده است. قبل از ورود به موضوع اصلی یادداشت پیش‌روی گفتنی است ساز و کار اجرایی و چرخه قانونی انتخابات در جمهوری اسلامی ایران به گونه‌ای است که کمترین امکانی برای تقلب باقی نمی‌گذارد. این واقعیت و نکته بدیهی را نه فقط دوستان، بلکه دشمنان تابلودار نظام نیز انکار نمی‌کنند.و اما، دو تقلب بزرگ سران و عوامل فتنه در دو انتخابات ریاست جمهوری 88 و 92 بیرون از چرخه و بستر اجرایی و قانونمند انتخابات صورت گرفته است. چگونه؟ بخوانید؛

    1‍- فرض کنید یک مرکز اقتصادی با صدور اطلاعیه‌های پی‌درپی مردم را به خرید سکه طلا دعوت کرده و بهای سکه‌ها را پیشاپیش از خریداران دریافت کرده باشد، اما هنگامی که زمان تحویل سکه‌ها فرا می‌رسد معلوم می‌شود جنس سکه‌های پیش‌فروش شده از «طلا» نیست. آیا این اقدام پلشت غیر از «تقلب» هیچ مفهوم و معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟ بدیهی است که پاسخ این سؤال منفی است.

    اکنون به تبلیغات انتخاباتی گسترده اصحاب فتنه و نامزد ریاست‌جمهوری آنان باز می‌گردیم؛ «... برای ما پیروی از خط امام(ره) یک اصل غیرقابل خدشه است... من با قبول ولایت فقیه وارد انتخابات شده‌ام... ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتاها و دیکتاتوری‌ها حفظ کرده است... قانون اساسی میثاق ملی است... ما آمده‌ایم که از جمهوری اسلامی ایران دفاع کنیم... عشق من آقای خامنه‌ای است... در پی رقابت سالم انتخاباتی هستیم و به همه قوانین احترام می‌گذاریم.» و...سران و عوامل فتنه و نامزد انتخاباتی آنها، میرحسین موسوی تا آخرین ساعات قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم- 22 خرداد ماه 88- روی شعارهای ارزشی یاد شده و وفاداری و پایبندی خود به آنچه درباره بینش و منش خویش به مردم گفته بودند اصرار داشته و تأکید می‌ورزیدند، بنابراین بدیهی است آرای 13 میلیونی میرحسین موسوی، رأی مردم به هویتی بود که وی و اصحاب فتنه از او ترسیم کرده و آدرس داده بودند. اما، فردای روز انتخابات و بعد از آن که نتیجه انتخابات را به سود خود ندیدند تمامی آنچه را که درباره بینش و منش خود اعلام کرده و بر آن اصرار ورزیده بودند، زیر پا گذاشتند و ماهیت واقعی خود را که در تضاد آشکار با هویت قبلاً اعلام شده بود، برملا کردند.

    مدعیان خط امام(ره)، تصویر مبارک حضرتش را پاره پاره و لگدمال کردند، هشدارهای دلسوزانه و مکرر ولی فقیه را نه فقط نادیده گرفتند، بلکه در کمال بی‌ادبی و گستاخی علیه اصل ولایت فقیه شعار دادند. منافقانی که قانون اساسی را فصل‌الخطاب معرفی کرده و بر قانون‌گرایی خود به عنوان یک اصل غیر قابل تغییر تأکید ورزیده بودند، از تن دادن به راه‌کارهای قانونی پیش‌بینی شده در قانون اساسی و قوانین جاری کشور، سرباز زدند و آشوب‌های خیابانی را برای اجرای پروژه‌ای که مدیران بیرونی فتنه به آنان دیکته کرده بودند، برگزیدند. کسی که در تبلیغات انتخاباتی خود به دروغ شال سبز پیشنهادی «جان‌کین» را نشانه سیادت و ارادت خود به امام حسین علیه‌السلام جا زده بود، فتنه‌گرانی را که روز عاشورا به‌ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین(ع) جسارت آشکار کرده بودند، «مردمان خداجوی»! نامید، مسجد را آتش زدند، نمازگزاران ظهر عاشورا را سنگباران کردند، از ملک‌عبدالله سعودی برای آشوب کمک مالی کلان گرفتند، مدال نتانیاهو را که از آنان با عنوان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران یاد کرده بود، با افتخار به سینه چسباندند و... وطن‌فروشانی که واژه «مفسد فی‌الارض» نیز با همه زشتی و پلشتی آن از معرفی هویت واقعی آنان عاجز است.

    اکنون جای این سؤال است که آیا- نستجیربالله- 13 میلیون نفری که به میرحسین موسوی رأی داده بودند، مانند سران فتنه، وطن‌فروش و عامل سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و انگلیس بوده‌اند؟ بدیهی است که پاسخ این سؤال منفی است. 13 میلیون نفر رأی‌دهنده چه می‌دانستند که نامزد معرفی شده به آنان هویتی کاملا متضاد با آنچه درباره او اعلام کرده‌اند، دارد. آنها بعد از پی بردن به هویت واقعی اصحاب فتنه، خیلی زود به آنان پشت کردند و همراه با توده‌های چندده‌میلیونی مردم حماسه 9 دی را آفریدند.با توجه به سند غیرقابل انکار یاد شده، به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که 13 میلیون رأی میرحسین موسوی در انتخابات سال 1388 با «تقلب» و کلاهبرداری از مردم به دست آمده و اصحاب فتنه در جریان انتخابات یاد‌شده دست به تقلب بزرگی زده بودند. آیا غیر از این است؟!

    2- «مردم زمانی که احساس کردند به باورها و ارزش‌های دینی و اعتقادی آنها توهین شده و بیگانگان خیال دخالت در حوزه‌های اخلاقی و اعتقادی آنان را دارند به حرکت درآمده، با حضور و اجتماعشان به بیگانگان پاسخ درخوری دادند. مردم برای حمایت از جناحی خاص به میدان نیامدند، آنچه مردم را به حرکت درآورد دلدادگی مردم ایران به عاشورا و ارزش‌های انسانی برآمده از آن بود. مردم با هدف دفاع از اسلام، اهل بیت(ع) و انقلاب اسلامی به حرکت درآمدند، چون احساس کرده بودند به فرهنگ عاشورا اهانت شده و بیگانگان زمینه را برای مداخله مناسب یافتند.»مطلب فوق بخشی از اظهارات متعهدانه رئیس جمهور محترم کشورمان در تقدیر از حماسه 9 دی است که روز یکشنبه 8 دیماه در جلسه هیئت‌دولت بیان داشته‌اند. این اظهارنظر دکتر روحانی که از پیوند عمیق ایشان با اسلام و انقلاب و مردم خداجوی این مرز و بوم حکایت می‌کند بلافاصله با واکنش عصبی و خشم‌آلود اصحاب فتنه و برخی از مدعیان دروغین اصلاحات روبرو شد. چرا؟!

    یک بار دیگر اظهارات رئیس جمهور محترم را مرور کنید. چه می‌بینید؟ ایشان، خروش چندده‌میلیونی مردم در نهم دی ماه 88 را برخاسته از غیرت‌دینی، مقابله با دخالت بیگانگان، دلدادگی به عاشورا و ارزش‌های انسانی برآمده از آن، خشم از اهانت به فرهنگ عاشورا، دفاع از اسلام، انقلاب اسلامی و نظام و... می‌دانند.آیا این همه دلدادگی به اسلام و انقلاب و نظام و خشم و خروش چندده‌میلیونی مردم در اعتراض به سران و عوامل فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 نبود؟ بدیهی است که چنین بود و اگر اینگونه نبود، حماسه بزرگ و ماندگار 9 دی معنا و مفهومی نداشت. داشت؟!بنابراین، بدون کمترین ابهام و تردیدی می‌توان نتیجه گرفت که جناب دکتر روحانی با اظهارات یاد شده خود به گونه‌ای صریح و آشکار علیه سران و اصحاب فتنه 88 موضع گرفته‌اند و همراهی فتنه‌گران با بیگانگان، اهانت سران و اصحاب فتنه به ساحت مقدس امام حسین علیه‌السلام و مقابله آنان با اسلام و نظام اسلامی و در یک کلمه خروج اصحاب و سران فتنه 88 از دایره نظام و همکاری وطن‌فروشانه آنها با بیگانگان و... را با صریح‌ترین اظهارات مورد شدیدترین اعتراض قرار داده‌اند. حالا خودتان قضاوت کنید، آیا بعد از مواضع صریح و متعهدانه رئیس جمهور محترم به اصحاب فتنه و جماعتی از مدعیان اصلاحات حق(!!) نمی‌دهید که از مواضع ایشان عصبانی و برآشفته باشند؟!

    و اما، آنچه بیشتر و فراتر از اعتراض رئیس جمهور به جنایات اصحاب فتنه برای فتنه‌گران تلخ و ناگوار بوده و هست، این که آقای روحانی با اظهارنظر صریح خود، از تقلب بزرگ سران فتنه در انتخابات ریاست جمهوری 92 پرده‌برداشته است. یعنی دومین تقلب بعد از تقلب بزرگ و رسوایی فتنه‌گران در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388. چرا؟! پاسخ روشن‌تر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد. مگر اصحاب فتنه آقای روحانی را نامزد پیروز اصلاحات نمی‌دانستند؟ و مگر برای معرفی ایشان به عنوان کاندیدای جبهه اصلاحات! آنهمه زبان نمی‌چرخاندند و کاغذ سیاه نمی‌کردند؟ تا آنجا که بسیاری از آنان در حرکتی هماهنگ با مدیران بیرونی فتنه 88، رمز پیروزی دکتر روحانی را در حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از ایشان جا‌‌می‌زدند و حتی از بازگشت و احیای فتنه سبز! خبر می‌دادند.

    به بیان دیگر، با انتساب دروغین آقای دکتر روحانی به خود، دست به تقلب دیگری در انتخابات ریاست جمهوری 92 زده و مدعیان اصلاحات و اصحاب فتنه را پیروز انتخابات معرفی می‌کردند! و هرگز به روی نامبارک خود نمی‌آوردند که اگر برای پیروزی مدعیان اصلاحات کمترین احتمالی قائل بودند، نامزد رسمی خود آقای دکتر عارف را مجبور به استعفاء نمی‌کردند و با صراحت از رأی حداکثر 7 درصدی مدعیان اصلاحات خبر نمی‌دادند و....دکتر روحانی با اظهارات صریح و شایسته تقدیر خود نشان داد که ادعای سران و عوامل فتنه و برخی از مدعیان اصلاحات درباره انتساب ایشان به این جماعت آلوده فقط یک دروغ شاخدار است که از دومین تقلب بزرگ فتنه‌گران در انتخابات ریاست جمهوری خبر می‌دهد.

    روزنامه خراسان مطلبی را با عنوان«ژنرال ها بازمي گردند»نوشته شده توسط علیرضا رضا خواه به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:


    آينده خاورميانه به صورت کلي و شکل و ماهيت نظام‌هاي سياسي اين منطقه به طور خاص همواره يکي از دغدغه هاي ذهني سياستمداران و انديشمندان سياسي بوده است. برخي با تاکيد بر مشکلات ناشي از قرار داد سايکس – پيکو و معضلات ناشي از مرزبندي هاي خاورميانه بعد از فروپاشي عثماني نوعي دموکراسي توافقي مانند آن چه در لبنان و عراق شاهد هستيم را بهترين راه حل براي جوامع چند پاره خاورميانه مي دانند. دموکراسي که به دليل عدم احراز اکثريت مطلق توسط يک گروه و ضرورت توافق احزاب اصلي براي رسيدن به اکثريت موثر، دموکراسي توافقي مي نامند. برخي با بهانه کردن عدم بلوغ سياسي در خاورميانه، قوت ساختار قبيله اي و عشيره اي در کشورهاي اين منطقه، ضعف جامعه مدني و اهميت روابط خوني بر هر منطق ديگر تداوم خاندان سالاري، همان الگوي حاکم در کشورهاي حاشيه فارس، را بهترين الگوي حاکميتي معرفي مي کردند.
    برخي نيز با همين استدلال و البته با تاکيد بر لزوم تحقق توسعه سياسي و اقتصادي ، بر ديکتاتوري نظامي يا حکومت ژنرال ها مانند آن چه در ليبي و مصر وجود داشت، به عنوان مرحله اي براي گذار به دموکراسي تاکيد مي کردند. الگوي ديگر ، الگوي مردم سالاري ديني بود که بعد از انقلاب اسلامي ايران به عنوان گفتماني رقيب براي ليبرال دموکراسي غربي در منطقه مطرح شد. الگويي که منبع مشروعيت را الهي مي ديد و با توسعه مرزهاي "ملت" (در تعريف دولت- ملت) به "امت"، حکومتي بر مبناي دين را شکل مي داد که البته با الگوهاي قبلي در تعارض بود. در کنار اين الگوها تجربه موفق ترکيه به عنوان روش مطلوب حکومت داري مورد توجه بسياري در داخل و خارج منطقه قرار گرفت. به دنبال بيداري اسلامي در کشورهاي منطقه در سال 2011 حزب حاکم عدالت و توسعه در آنکارا که شاخه اي از اخوان المسلمين محسوب مي شد ، پيروزي اخوان در برخي از کشورهاي عربي، را مغتنم شمرد تا الگوي خود را به عنوان يک پارادايم جديد مطرح کند.

    حال در آستانه سال جديد ميلادي 2014الگوي اخواني ترکيه که قرار بود منطقه را درنوردد در حال اضمحلال است. روز گذشته عبدالغدير سلوي، مدير روزنامه يني شفق در آنکارا که يک روزنامه حامي دولت ترکيه است، در ستون خود نوشت: عبدا... بن زايد آل نهيان، وزير امور خارجه امارات در يک نشست نيمه محرمانه اعلام کرد که اين کشور تمام تلاش خود را به کار مي برد تا ترکيه را به مصري ديگر تبديل کند. بحران سياسي اخير در ترکيه در حالي دولت اخواني اين کشور را متزلزل ساخته است که تحولات مصر نيز آينده اي مبهم را براي اين جنبش در خاورميانه ترسيم مي کند. پس از تروريستي شناخته شدن تشکيلات اخوان المسلمين در مصر، قاهره از ديگر کشورهاي عضو اتحاديه عرب خواست تا آنها نيز اخواني ها را در ليست تروريست خود بگنجانند. اتحاديه نيز اين درخواست را به تمام کشورهاي عربي ابلاغ کرده است. اتحاديه عرب تاکيد کرد، مسئولان مصري مصمم هستند که بر اساس توافقنامه عربي مبارزه با تروريسم و توافقنامه عربي مبارزه با پولشويي و منع حمايت مالي از تروريسم، اخوان المسلمين را در ليست تروريسم قرار دهند. مصر از کشورهاي عربي مي خواهد تا توافقنامه منعقد شده در سال 1998 را عليه اخوان المسلمين اجرا کنند که بدين ترتيب هر گونه حمايت مالي کشورهاي عربي از اخوان المسلمين ممنوع مي شود.
    اخواني ها در رقابت با الگوي حکومت قبيله اي که آل سعود نماينده اصلي آن است شکست خورده است. ژنرال ها به دنبال بازگشت به قدرت در مصر هستند. روز گذشته طرفداران عبدالفتاح السيسي، وزير دفاع مصر با تجمع در ميدان التحرير قاهره، حمايت خود از قانون اساسي را اعلام کرده و از السيسي خواستند تا در انتخابات رياست جمهوري نامزد شده و با "تروريسم" مبارزه کنند. بالارفتن عکس هاي سيسي در ميدان التحرير با پايين آمدن عکس هاي اردوغان در ميدان تقسيم همزمان شده است. «عصمت ييلماز»، وزير دفاع ترکيه از موج جديد کناره گيري ها در ارتش خبر داده است، يکي از دادستان هاي استانبول ادعا کرد ، شبکه اي که برخي از مقامات قضايي نيز از اعضاي آن هستند در پي کودتا عليه اردوغان نخست وزير ترکيه است. پيشتر نيز روزنامه اکسپرس انگليس با پرداختن به اعتراضات مردمي در ترکيه از افزايش نگراني ها درباره احتمال کودتاي نظامي عليه دولت اردوغان خبر داده بود. مثلث کودتايي که در مصر اخواني ها را سرنگون کرد در ترکيه نيز در حال تکميل شدن است، قضات، نظاميان و شيخ نشين هاي حاشيه خليج فارس، اين سه ضلع چنان چه به هم برسند کودتا در آنکارا تکميل مي شود.
    الگوي حکومتي اخواني ها در خاورميانه در حالي سير نزولي خود را در پيش گرفته است که روز گذشته تميم بن حمد آل ثاني، امير قطر اخيرا در ديدار با هيئتي از رهبران اخوان المسلمين سوريه به رياست علي البيانوني و با حضور خالد مشعل، رئيس دفتر سياسي جنبش حماس از شکست پروژه اخوان المسلمين در خاورميانه خبر داده است. امروز ديگر کسي از الگوي ترکيه يا الگوي اخواني سخني نمي گويد، همه نگران بازگشت ژنرال ها هستند.

    مطلبی که روزنامه رسالت با عنوان«تحليل نظري سياه‌نمايي»و به قلم حامد حاجی حیدری در ستون سرمقاله این روزنامه به چاپ رسانده است به شرح زیر است:

    •‏هر چند کليدواژه "سياه‌نمايي"، يک ابرواژه تازه تأسيس و پراثر براي توضيح عدم تعادل در گفتار سياسي دموکراتيک سال‌هاي اخير است، ولي پيشينه مسماي اسم "سياه‌نمايي" به قبل باز مي‌گردد؛ از زماني که آيت الله اکبر هاشمي بهرماني رفسنجاني، در خطبه‌هاي نماز جمعه اصرار مي‌ورزيد که دولتي ويران را از مهندس مير حسين موسوي تحويل گرفته است، تا حجت الاسلام سيد محمد خاتمي، که مخالفان خويش را در کار توليد بحران‌هاي 9 روز يک بار شمرد و کوشيد تا سخنان بر حق آنان را نشنيده بگيرد، سپس، دکتر محمود احمدي‌نژاد که در انتخابات هشتاد و چهار و هشتاد و هشت، نقاط قوت دولت‌هاي پيشين را کم اهميت شمرد، و تا دكترحسن روحاني و دولت او که به طرز خستگي‌ناپذيري، به جاي اثبات خود، به تخفيف دولت نهم و دهم همت گماشتند و مي‌گمارند و خواهند گمارد؛ اين‌ها زنجيره‌اي از دولت‌هاي محتاج آراء مردم بوده‌اند که براي اخذ رأي و اقبال مردم، خود را ناگزير از تخفيف رقباي دموکراتيک ديده‌اند.

    •‏ فرض بر آن است که در نبود معيارهاي درست و مستقل از اقبال و ادبار مردم براي اثبات کارآيي يک دولت دموکراتيک، نيروهاي رقيب در يک دموکراسي، خود را ناگزير از سياه کردن يکديگر براي سفيد جلوه دادن خويش مي‌دانند. باور من اين است که بخش مهمي از برخوردهاي غير لازم و کاهنده در تاريخ پس از انقلاب، به جوهر دموکراتيک اين رقابت‌ها بر مي‌گردد، و اگر نبود موقعيتي چون ولايت فقيه، آن بخش دموکراتيک، کشور را به ورطه سقوط برده بود؛ چنان که در کشورهايي مانند ايتاليا و بريتانيا و فرانسه و لبنان و بنگلادش و پاکستان و...، نظام سياسي هيچ کمک مهمي به پيشبرد کشور نمي‌کند و اين نظام‌هاي فني آن جوامع هستند که بقاي کشور را تا کنون موجب شده‌اند.

    ‏‏ تقرير نظري مطلب

    •‏ بنابراين، به نظر مي‌رسد که براي فهم "سياه‌نمايي"، بايد به روان‌شناسي اجتماعي توده دموکراتيک روي آورد. دموکراسي، لااقل در حيطه‌هايي، خواهان تصميم‌سازي غير برنامه‌ريزي شده، بر مبناي خواست مردم است. از آغاز شکل‌گيري دموکراسي، طراحان آن، حيطه‌هايي مانند حيطه‌هاي حقوقي، انديشه‌اي، پزشکي، فني، اقتصادي و مواردي از اين دست را به عنوان قلمروهاي "تخصصي" و نيازمند تصميم‌سازي عقلاني، عملاً از حيطه نظارت مردم خارج کرده‌اند، و حيطه‌هاي محدودي را به عنوان "حيطه‌هاي عمومي" به مردم سپرده‌اند.

    •‏ طراحان دموکراسي، نهادهاي غير دموکراتيک مانند نظام قضائي، کانون وکلا، هيئت‌ها و انجمن‌هاي علمي، نظام پزشکي، نظام مهندسي، نظام بانکي و بانک مرکزي را از شمول رأي آزاد مردم خارج کرده‌اند، و حيطه‌هايي به نام "حيطه‌هاي عمومي" تعريف نموده‌اند که "شايد" بتوان آن‌ها را به مردم سپرد. در اين حيطه‌ها مقرر مي‌شود که عواملي مانند برنامه‌ريزي عقلاني جامعه، سنت‌ها، و ارزش‌ها، تعليق شوند، تا براي اطمينان از حمايت مردم از حکومت، اين حيطه‌ها هر چند در تناقض با برخي موازين عقلي و سنتي و ارزشي، به دست خواست مردم سپرده شود. اين هزينه پرداخت مي‌شود، تا از استمرار حمايت مردم از حکمراني اطمينان حاصل گردد.

    •‏ در مقابل اين وجه آشکار غيرعقلاني در حکومت‌هاي دموکراتيک، در جانب ديگر، اصل نظارت مردم و مطبوعات و همچنين اصل پاسخگويي دولت‌ها قرار دارد، که معمولاً به نقش‌آفريني عوام‌فريبان يا به قول ارسطو، "دماگوس"‌ها ختم مي‌شود. جايي که رفتار غير عقلاني دولت‌هاي برآمده از آراء مردم، بايد به نحوي بر مبنايي عقلاني توجيه شود. البته، گاه، دولت دکتر محمود احمدي‌نژاد، در مورد استناد سويه‌هاي غيرعقلاني سياست‌هاي خود به رأي مردم صادق بود، و پنهان نمي‌کرد که اقدامي را منحصراً به خواست مردم و نه بر مبناي نظر کارشناسان صورت مي‌دهد؛ولي دولت‌هاي فن‌سالار که در عين حال، نمي‌خواهند ژست مردم‌سالار را هم ترک گويند، مي‌کوشند کل تصميمات خود را هم متکي بر ضوابط عقلاني و هم متکي بر خواست مردم وانمود کنند؛ و در اين راه، اغلب به تناقض‌گويي و زبان‌بازي و عوام‌فريبي و دماگوس‌مآبي گرفتار مي‌شوند.

    •‏ و البته، يکي از صنايع زباني پرکاربرد در عوام‌فريبي، فن "سياه‌نمايي" است. از اين زاويه ديد، "سياه‌نمايي" به دنبال يک بلاگردان "سياه" مي‌گردد تا تمام نقاط تاريک و ناتواني‌ها و بي‌پاسخي‌هاي خود را به کارشکني‌هاي آن "سياه" اسناد دهد. بلاگردان "سياه"، يک پيکره "سراسر بد"، بدون اندک نيکي و سپيدي است، که به دليل اين شيطان‌صفتي، مقصر همه مشکلاتي است که يک نظام دموکراتيک، گريزي از آن‌ها ندارد. يک نظام دموکراتيک، که به دليل خصلت دموکراتيک خود، ناگزير است که لااقل در برخي تصميمات خود غيرعقلاني عمل کند تا خواست رأي دهندگان را پوشش دهد نه خواست متخصصان را، در مرحله پاسخگويي يا رأي‌خواهي از مردم، ناگزير از ميزاني عوام‌فريبي است؛ و يکي از عمده‌ترين تکنيک‌هاي شناخته شده در عوام‌فريبي، ايجاد يک بلاگردان "سياه" و مخرب است که بتوان تقصير اغلب خطاها را متوجه او کرد.

    •‏ هدف از ريطوريقا يا زبان‌بازي "سياه‌نمايي"، آسوده ساختن خيال مردم از تقصيرشان در تصميمات غيرعقلاني دولت دموکراتيک است. اين آسودگي و ارعاب از جانب بلاگردان "سياه"، دو روي يک سکه هستند. آن‌ها از خود آسوده مي‌شوند، به قيمت يک هراس بنيادين از بلاگردان "سياه"

    •‏ در جهان مجازي ترسيم شده توسط سياستمدار "سياه‌نما"، مردم از راه تخيل محض مي‌توانند احساس امنيت کنند که با رفع عامل سياهي، همه چيز بر سر جاي خود برخواهد گشت. بدين ترتيب، مردم از ريشه‌يابي واقعي مشکلات خلاص مي‌شوند. نيرويي که تبليغات سياه‌نمايانه دارد، در توانايي آن در جهت بستن درهاي واقعيت به روي توده‌ها نهفته است.

    •‏ هراس از بلاگردان "سياه"، فضاي روابط انتقادي صحيح را که در آن، نقاط قوت به اندازه نقاط قوت مورد عيارسنجي قرار گيرند را ويران مي‌کند، و از طريق تغليظ تنفر عليه بلاگردان "سياه" ارزيابي واقع‌بينانه سياستمدار فعلي را هم منتفي مي‌سازد و خيال او را آسوده مي‌کند. اين سياستمدار انتظار دارد تا مردمي که چنين موهبت و عافيتي را از او دريافت داشته‌اند، به هواداران سينه چاک وي تبديل شوند، که کم و بيش چنين نيز مي‌شود.‏

    روزنامه وطن امروز ستون یادداشت روز،خود را به مطلبی با عنوانی«متقلب بزرگ 88»نوشته شده توسط حسین قدیانی اختصاص داد:

    «من نمی‌گویم در انتخابات 88 تقلب شده» آشناترین جمله برای خاتمی است. از همان نخستین روزهای فتنه 88 شنیده‌های موثق ما حکایت از آن داشت که خاتمی بارها و بارها در جلسات خصوصی، ضمن تقبیح اعمال دیگر فتنه‌گران بویژه موسوی و کروبی، به این مهم معترف بوده که در انتخابات 88 تقلبی رخ نداده. این که حالا خاتمی است، از متقلبین ترمزبریده‌تر فتنه‌گر، مکرر نقل است که گفته‌اند؛ «اساسا سیستم انتخابات در جمهوری اسلامی، آنقدر که با نظارت مردم و امنای ایشان پیوند دارد، وابسته به حکومت نیست، فلذا تقلب در انتخابات‌های جمهوری اسلامی کلا محال است». فایلی که اخیرا از سخنان خاتمی بیرون آمد و مربوط به سال 91 است، اصلش را بخواهی ریشه در همان روزهای نخست بعد از انتخابات 88 دارد. خاتمی همان روزها هم به‌خوبی می‌دانست تقلبی در انتخابات رخ نداده، چه اینکه در نخستین انتخابات بعد از 88 هم رفت و رای خود را به صندوق انداخت. فی‌الحال، اساسی‌ترین سوال ممکن این است؛ «این آقایان اگر واقعا معتقد بوده و هستند که تقلب، تهمت و توهمی بیش نیست، پس چرا همان روزهای فتنه، در برابر دروغ بزرگ تقلب، موضع علنی، عمومی و رسمی نگرفتند؟!» من واقعا حیفم می‌آید که در ازای خون مقدس، پاک و زلال شهدایی چون حسین غلام کبیری و امیرحسام ذوالعلی بخواهم گریبان چرک فتنه‌گران دانه‌درشت را بگیریم، یعنی بر این باورم که معامله این شهیدان بسیجی، با خدا بوده و بس، لیکن دمی خود را بگذارید جای والدین دیگر قربانیان فتنه؛ فتنه‌ای که مع‌الاسف، خشک و‌ تر را با هم می‌سوزاند.

    آیا پدر و مادر ایشان حق ندارند خاتمی و امثالهم را اینگونه خطاب قرار دهند که؛ «شما فقط می‌خواستید جگرگوشه‌های ما قربانی ادعای تقلب شوند؟! حال راحت شدید؟! اصلا چرا همان روز واقعه، علنی اعلام نکردید تقلبی رخ نداده تا بلکه بچه‌های ما هم به هواداری شما، اسیر نقشه دشمن نشوند؟!» قدر مسلم هر خونی که در فتنه 88 از بینی کسی خارج شده، در وهله اول، باید یقه سران فتنه را گرفت، و صدالبته یقه آن دسته از سران فتنه‌ای که با علم بر موهوم بودن تقلب، همراهی کردند با داعیه تقلب. با قاضی مرتضوی به اندازه کافی کلنجار رفته شد، اینک وقت است فرشته عدالت، دمی هم گریبان خاتمی را بچسبد که چرا به جای خط‌کشی با اصحاب تقلب، آتش‌بیار معرکه شدند و فتنه را با همراهی خود فزون کردند؟! نه فقط در ماجرای کهریزک، بلکه در هر ماجرای هشتاد و هشتی دیگری، آنکه باید حساب پس بدهد، یکی هم خاتمی است. «من نمی‌گویم در انتخابات 88 تقلب شده»، حساب ما را با خاتمی صاف نمی‌کند، تازه شروع می‌کند. البته از ما جلوتر، کسانی‌اند که جگرگوشه‌های‌شان، قربانی دورویی و تزویر بعضی‌ها شدند. مدعی به عبارتی ایشانند.

    آنی فرض کنید خواصی از تبار خاتمی، همان نخستین روزهای فتنه 88 می‌آمدند و به شکل علنی، و نه خصوصی، بر دهان داعیه داران تقلب می‌زدند و می‌گفتند؛ «انتقادات ما سر جای خود محفوظ اما هرگز تقلبی در انتخابات رخ نداده». آیا باز هم ادعای تقلب، تا این حد و حدود، «اسم رمز آشوب» می‌شد؟! آنی فرض کنید در برابر یاوه «اگر تقلب شد، بریزید در خیابان‌ها»، خواصی از تبار خاتمی می‌آمدند جلو و لااقل به جوانان هوادار خود هشدار می‌دادند که؛ «مراقب باشید، تقلب، تهمتی بی‌اساس است»، آیا آنهمه آتش فتنه، زبانه‌های متعدد می‌گرفت؟! هر 3 قربانی کهریزک، والدین‌شان حی و حاضرند. آیا جز این است که این جوانان، قبل از هر چیز، جان خود را قربانی ادعای نادرست تقلب کردند؟! آری! این سوال، قبل از آنکه سوال ما از خاتمی باشد، سوال همه آن کسانی است که هزینه دادند بابت ادعای تقلب؛ «آقای خاتمی! شما می‌دانستی تقلب نشده و همراهی کردی با داعیه‌داران تقلب؟! این وسط چه می‌شود جواب خون فرزندان ما که قربانی امراض سیاسی شما شدند؟!» جز این، قانون هم باید گریبان آنان را که باید، بگیرد.

    عدالت هم، نظام هم. شگفتا! آنهمه آبرو از نظام ریخته شد به بهانه تقلب، آنهم در شرایطی که آقایان خود قائل به تقلب نبودند! آیا 300 هزار خون شهدای این مملکت، از مصطفی چمران دکترا گرفته در فیزیک پلاسما، شاخه گداخت هسته‌ای تا آخرین مصطفای روشن هسته‌ای، مسخره دودره‌بازی و بی‌چشم و رویی شبه‌مردانی نظیر خاتمی‌اند؟! آیا خشم انقلابی خمینی بت‌شکن، مسخره امراض سیاسی بعضی خواص جامعه است؟! 8 ماه که چه عرض کنم؛ حدود 2 سال، به بهانه تقلب، چشم طمع دشمن به خیابان‌های مرکزی تهران و آشوب در خرمن انقلاب اسلامی دوخته شد، آنهم در شرایطی که بعضی‌ها معتقد نبودند تقلب شده؟! مسخره کرده‌اند ملت را؟! مسخره کرده‌اند وصیتنامه شهدای این ملت را؟! مسخره کرده‌اند جوانان طرفدار خود را؟!

    یعنی فرهنگ لغت فارسی، نیاز به یک خانه‌تکانی اساسی دارد. من بسیار بعید می‌دانم هیچ کلمه‌ای در زبان فارسی، معادل درستی برای این کار آقای خاتمی باشد! سزای این عمل خاتمی، هر ناسزایی هست و نیست! و دقیقا از همین زاویه است که من با شعار «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم» مخالفم. این شعار همانقدر مسخره است که یکی بگوید؛ «من فراموش می‌کنم اما نمی‌بخشم!» بخشش فتنه‌گران از کیسه چه کسی، چه چیزی؟! مگر دست من و ماست فقط؟! اصلا مگر دست لطف و کرامت نظام است فقط؟! اتفاقا بخشش وقتی زیاده از حد می‌شود، تو خواه فراموش کنی، خواه نه، مجلس ختم‌ات می‌شود همان مجلسی که اوباما در آن دلقک‌بازی می‌کند و کنار همسرش، عکس یادگاری می‌اندازد با دیگران! الگوی این ملت انقلابی، امام خمینی است، نه این و آن. خاتمی بخشیده نمی‌شود، چون اصلا ممکن نیست بخشیده شود. قانون ببخشد، عدل نمی‌بخشد. عدل ببخشد، آبروی نظام نمی‌بخشد.

    آبروی نظام ببخشد، خون شهدا نمی‌بخشد. و بر فرض که این همه ببخشند، جوانانی که با دست‌فرمان خاتمی به قهقرای زندگی رسیدند و فریب خوردند، هیچ نخواهند بخشید خاتمی را. چند سال پس از یوم‌الله 9 دی، ما محکم‌تر از قبل، سر جای خود و در همان موضع قبلی، شهدایی و انقلابی خود هستیم. آقای خاتمی کجاست؟! و چه کرده با خود که حتی مراجع مهربان تقلید هم، وی را به حریم خود راه نمی‌دهند؟! من، بعد از دیدن خبر خاتمی در «تسنیم»، صفحاتی از کتاب «نه ده» را ‌خواندم. اگر و تنها اگر بابت یک مساله از نوشته‌های هشتاد و هشتی پشیمان باشم، از این منظر است که چرا اندازه خیانت و نفاق اصحاب فتنه، قلم را با ایشان نیاویختم. خداوند این قصور را بر صاحب این قلم ببخشد که ما همین گونه هم بخشیده‌ایم فتنه‌گران را. زیادی بخشیده‌ایم. شعار «بخشش» را دیگران سر می‌دهند اما این ما بودیم که حیا به خرج دادیم در قبال آن‌همه بی‌حیایی... که می‌دانستند تقلب نشده و همراهی کردند با ادعای تقلب! من به جد بر این گمانم که سال 88 اتفاقا تقلب بسیار گسترده‌ای حادث شد، منتها نه در انتخابات، که بعد از انتخابات.

    از مهم‌ترین متقلبین سال 88 یکی هم همین جناب خاتمی است. تقلب خاتمی در قلب جوانانی بود که به تأسی از خواصی چون خودش، واقعا باور کرده بودند در انتخابات 88 تقلب رخ داده. تقلب از این بدتر؟! تقلب از این بدتر که خود چون خواص هستی، کنج دنج بنشینی و عده‌ای جوان ذاتا پاک، هزینه دوز و کلک تو را بدهند؟! تقلب از این بدتر که با همان شعارهای انقلاب، آمده بودند به جنگ انقلاب؟! تقلب از این بدتر که هم علیه 40 میلیون رای ملت، هم علیه 24 میلیون رای اکثریت، واقعیت و حقیقت را قلب کردند؟!... و تقلب از این بدتر که «دوست» را به ثمن بخس فروختند به «دشمن»؟! در آخر، توصیه‌ای دارم به آقای خاتمی که شک ندارم من‌باب «شرط بلاغ» به صلاح دنیا و آخرت اوست. توصیه این است؛ همین سخنان اخیرا منتشر شده را، این بار نه در فلان جلسه خصوصی، بلکه در پیشگاه ملت ایران بیان کند.

    «طرحی براي تداوم اشغالگري»عنوانی است که روزنامه جمهوری اسلامی به ستون سرمقاله خود اختصاص داده است:

    جان كري، وزير خارجه آمريكا، در اولين سفر خارجي خود در سال جديد كه به فلسطين اشغالي صورت گرفت، با اعتراض و مخالفت مردم فلسطين مواجه شد. وي درصدد برآمد با اين سفر 4 روزه، دولت خودگردان فلسطين را قانع كند طرح سازش با رژيم اشغالگر صهيونيستي را بپذيرد.مذاكرات سازش كه پس از سه سال وقفه، از ابتداي سال جاري تحت نظر و مديريت واشنگتن از سرگرفته شده، بي‌اغراق يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي آمريكاست و به همين دليل رئيس‌جمهور آمريكا طي چند ماه گذشته، ده بار وزير خارجه خود را براي دلالي و ايجاد سازش ميان حكومت خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي به منطقه اعزام كرده تا در رايزني‌هاي خود، طرحي را ميان دو طرف به امضاء برساند كه متضمن حاكميت و امنيت رژيم نامشروع صهيونيستي و معاوضه بخش‌هائي از سرزمين فلسطين باشد.

    جان كري در اين سفر قصد دارد چارچوب اصلي طرح پيشنهادي آمريكا كه شامل 9 بند است را به پاي ملت فلسطين ببندد و به اين ترتيب آرمان فلسطين را توسط گروه سازشكار فلسطيني به سركردگي محمود عباس، ذبح كند، نكته قابل توجه اينست كه پس از 10 دور سفر وزير خارجه آمريكا به منطقه، همچنان درها به روي توافق و سازش نهايي بين تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي بسته مانده، زيرا موارد باج خواهي و امتيازگيري صهيونيست‌ها آنچنان بالاست كه حتي شخصيت وابسته و سازشكاري همچون محمود عباس نيز نمي‌تواند تن به اين ذلت بدهد.هدف از انجام اين سفرها و پيگيري‌هاي آمريكا براي امضاي توافقنامه سازش، تثبيت حاكميت نامشروع رژيم صهيونيستي و به رسميت شناخته شدن آن به عنوان يك كشور يهود و تأييد غصب سرزمين‌هاي فلسطين و منافع استراتژيك اين رژيم است، همانگونه كه جان كري در سفر اخير خود و پس از ديدار با نتانياهو گفت: "طرف اسرائيلي بداند كه حمايت آمريكا از آنها، دائمي و تزلزل ناپذير است و آمريكا هرگز مايل به تضعيف اسرائيل نبوده و نخواهد بود و اگر اكنون اصراري براي ايجاد صلح ميان دو طرف فلسطيني و اسرائيلي دارد، از آن جهت است كه ما خواهان تل‌آويوي قوي‌تر هستيم و آمريكا همچنان از قدرت اسرائيل در دفاع از خويش، حمايت مي‌كند."

    براساس چنين ايده‌اي است كه طرف اسرائيلي حتي همزمان با مذاكرات اخير، درحال تهديد و دادن هشدار به محمود عباس است و 8 نفر از وزراي كابينه رژيم صهيونيستي پيش نويس طرحي را براي تصويب به كنست تهيه كرده‌اند كه حاكميت بلامنازع رژيم صهيونيستي بر كرانه باختري را تصويب كند و سياست‌هاي شهرك‌سازي ادامه يابد.هر چند طرحي كه جان كري آن را به منطقه آورده، هرگز طرح جديدي نبوده و در حقيقت، همان طرح ايهود اولمرت نخست‌وزير سابق رژيم صهيونيستي است كه در سال 1387 آنرا به ابومازن پيشنهاد كرد و فقط برخي موارد آن در بسته اصلي و بسته تشويقي پيشنهادي به طرف فلسطيني، از موارد به اصطلاح ابتكاري آنست ولي براساس طرح جان كري، 8/6 درصد اراضي بيشتري از كرانه باختري براي احداث شهرك‌هاي يهودي نشين به اسرائيل داده خواهد شد و درخصوص قدس هم مبنا بر باقي ماندن بيت المقدس در اشغال رژيم صهيونيستي است و تنها بخش شرقي قدس بين صهيونيست‌ها و تشكيلات خودگردان تقسيم مي‌شود. در موضوع بازگشت آوارگان فلسطيني نيز طرح كري براساس طرح 13 سال پيش بيل كلينتون استوار است كه خواهان تشكيل صندوقي براي تأمين مالي آوارگان و اسكان آنها در برخي كشورهاست.

    در مجموع، چارچوب اصلي طرح آمريكا بر 9بند: اصول محتوايي شامل به رسميت شناخته شدن دو دولت، حل و فصل مسائل ارضي، ارتباط ميان غزه و كرانه باختري از طريق احداث خط آهن، ادامه شهرك سازي‌هاي يهودي در كرانه باختري، تقسيم قدس شرقي، عدم بازگشت آوارگان به سرزمين‌شان، حفظ امنيت و رفع نگراني‌هاي اسرائيل با استقرار نيروهاي چند مليتي در مرزهاي اردن و زمان بندي اجرايي استوار است. در واقع، اين طرح، شرايطي را از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي به طرف فلسطيني تحميل مي‌كند كه نه تنها چيزي از صلح در آن لحاظ نشده، بلكه محرك بروز يك بحران واقعي و انتفاضه‌اي ديگر خواهد شد زيرا متضمن بندهاي شومي براي به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي، ادامه روند شهرك سازي، تن دادن به سلطه اسرائي بر بيت المقدس و قبله اول مسلمانان جهان، بدون ارتش بودن فلسطين و تسلط نظاميان اسرائيلي بر مناطق تحت كنترل تشكيلات خودگردان و نظارت آمريكا بر آن است.

    دولتمردان آمريكا براي ترغيب بيشتر محمود عباس به پذيرش اين طرح، بسته‌اي تشويقي را به طرح اصلي خود ضميمه كرده‌اند كه شامل كمك‌هاي مالي اغوا كننده براي حكومت خودگردان است. اين بسته درست در زماني به عنوان مقدمه قبول توافقنامه ارائه مي‌شود كه حكومت خودگردان در رام‌الله در بدترين شرايط اقتصادي بسر مي‌برد بطوري كه حتي توان پرداخت حقوق كاركنان خود را ندارد. در غزه نيز حكومت اسماعيل هنيه در محاصره كامل رژيم صهيونيستي است و از كمبود شديد جيره غذايي در تنگنا بسر مي‌برد و فاقد آب و برق و انرژي مي‌باشد.روند ارائه طرح آمريكا با هدف ايجاد سازشي كه آرمان ملت فلسطين را در زير پاي منافع نامشروع رژيم صهيونيستي لگدمال كند و متضمن ادامه اشغالگري رژيم غاصب صهيونيستي است، سياستي است كه باراك اوباما آن را از ابتداي سال جديد ميلادي در دستور كار خود قرار داده و قصد دارد در دو سال باقي مانده از رياست جمهوري خود، پرونده فلسطين را به نفع صهيونيست‌ها خاتمه داده و آرمان فلسطين را با بندهاي پيشنهادي خود به بند بكشد.

    در اين ميان محمود عباس نيز تا زماني كه پشت به مقاومت كرده و بخواهد نرد عشق با آمريكايي‌ها ببازد، جز امتيازدهي‌هاي بيشتر به صهيونيست‌ها نمي‌تواند كار ديگري انجام دهد. با اينهمه، آنچه تاكنون و پس از 10 دور سفر منطقه‌اي وزير خارجه آمريكا باعث به نتيجه رسيدن اهداف آمريكا و عدم توفيق وي شده، مقاومت مردم فلسطين است كه پشيزي براي تحركات سياسي ارزش قائل نيستند.

    رضا بخشیایی در مطلبی که با عنوان«اقتصاد سیاسی فساد»در ستون سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به چاپ رساند در خصوص صدور دستورالعمل رئیس‌جمهوری محترم به معاون اول، درخصوص لزوم مبارزه با فساد ویژه خواران و همچنین سوء‌استفاده‌کنندگان از شرایط تحریم اینگونه نوشت:

    صدور دستورالعمل رئیس‌جمهوری محترم به معاون اول، درخصوص لزوم مبارزه با فساد ویژه خواران و همچنین سوء‌استفاده‌کنندگان از شرایط تحریم، سبب شکل‌گیری واکنش‌های متفاوت و بعضا متضاد در بین تحلیلگران اقتصادی و سیاسی شد. بحث مبارزه با فساد از جمله مباحث غامض اقتصادی سیاسی کشور است که طی سالیان گذشته به طور مکرر، در ادبیات سیاسی مطرح شده است. با وجود سابقه طولانی شکل‌گیری چنین بحثی، عملکرد دولت‌های گذشته نشان می‌دهد که این موضوع صرفا در حد یک شعار با کارکردهای خاص سیاسی خود متوقف مانده و در عمل، نتوانسته انتظارات جامعه را برآورده سازد.حال سوال این است که چرا با وجود اجماع نظری بر موضوعی چون مبارزه با فساد، در عمل و در واقعیت اقتصاد کشور، هیچ تحول چشمگیری از سوی دولت‌ها در این حوزه مشاهده نشده است؟ پاسخ این سوال از این جهت کلیدی است که اگر دولت یازدهم نیز همچون دولت‌های گذشته رویکردی شعاری و غیرعلمی را در بحث مبارزه با فساد دنبال كند، نه تنها هیچ دستاوردی نصیب کشور نشده است، بلکه تجربه‌ای بر تجربه‌های تلخ گذشته افزوده شده و امکان پیگیری جدی این مطالبه صحیح اجتماعی در آینده نیز از بین خواهد رفت.

    در دانش اقتصاد سیاسی، به عنوان یکی از شاخه‌های مهم علم اقتصاد، تاکید می‌شود که اعمال هر سیاستی از سوی دولت، سبب شکل‌گیری دو گروه اجتماعی در سطح جامعه خواهد شد: گروه اول شامل کسانی است که به نوعی از سیاست اعلامی دولت منتفع شده‌اند (گروه برنده) و به نوعی حامی این سیاست به شمار می‌روند.گروه دوم کسانی را در بر می‌گیرد که از سیاست اعلامی متضرر شده‌اند (گروه بازنده) و به نوعی مخالف آن به شمار می‌روند. توانایی دولت در اتخاذ و اجرای سیاست اعلامی، ارتباط مستقیمی با میزان و درجه نفوذ اقتصادی-سیاسی این دو گروه در سطح جامعه دارد. برای مثال، اگر دولت تصمیم بگیرد یارانه بنزین را در سال 1393 هدفمند ساخته و با آزادسازی قیمت بنزین، درآمد حاصله را صرف توسعه حمل‌ونقل عمومی و ارزان كند، اتخاذ چنین سیاستی به طور طبیعی گروهی را متضرر و گروهی را منتفع خواهد ساخت. گروه متضرر در اینجا شامل اقلیت دارای وسیله نقلیه شخصی، صاحبان صنایع خودرو و... در جامعه است و گروه منتفع شونده شامل اکثریت مردمی است که دارای وسیله نقلیه شخصی نيستند و بیشتر از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کنند.

    حال سوال این است که در این مثال مشخص، قدرت و نفوذ کدام گروه بیشتر است؟ شاید در ابتدا به علت تعداد بیشتر گروه منتفع شونده، این پاسخ به ذهن خطور کند که قدرت و نفوذ گروه منتفع شوندگان (اکثریت مردمی که وسیله نقلیه شخصی ندارند) بیشتر بوده و بنابراین راه برای اتخاذ چنین تصمیمی از سوی دولت تسهیل می‌شود. با این وجود، طی دهه‌های گذشته، به‌رغم وجود اجماع نسبی در سطوح کارشناسی در بحث هدفمندسازی یارانه بنزین – که علاوه بر هدرروی منابع کشور، آثار اقتصادی و اجتماعی گسترده دیگری همچون عدم توسعه حمل و نقل عمومی، افزایش ترافیک، آلودگی هوا، بیماری‌های مرتبط و... را نیز به دنبال داشته است- مشاهده می‌شود که اکثر دولت‌ها عملکرد موفقی در هدفمندسازی قیمت این حامل انرژی نداشته‌اند. چرایی این واقعیت با استفاده از دانش اقتصاد سیاسی قابل فهم است. تعداد بیشتر گروه منتفع شوندگان الزاما به معنای قدرت و نفوذ بیشتر آنان نیست. تعداد زیاد ولی غیرمتشکل گروه منتفع شوندگان اعمال فشار سیاسی لازم برای اجرای سیاست صحیح از سوی دولت را ممکن نمی‌سازد. ساختار غیرمتشکل منتفع شوندگان سبب می‌شود تا آنها نتوانند از ابزارهای لابی، چانه‌زنی و مذاکره با سیاست‌گذاران به خوبی بهره ببرند. در مقابل تعداد کمتر، ولی متشکل گروه متضرر- شامل شرکت‌های خودروسازی، صاحبان وسایل نقلیه شخصی و... - از قدرت کافی جهت ایجاد فشار سیاسی، لابی و مذاکره با نهادهای تصمیم‌گیر و لغو چنین سیاستی برخوردارند.

    بنابراین با در نظر گرفتن چارچوب تحلیلی فوق، می‌توان بحث فساد و دستور رئیس‌جمهوری به معاون اول خود را از همین منظر تحلیل کرد. مقابله با فساد یک خواست عمومی است، اما فضای اقتصادی سیاسی کشور تاکنون اجازه رسیدگی صحیح به این موضوع را نداده است. همچنین اعمال تحریم‌های اقتصادی گسترده علیه کشور به‌طور طبیعی سبب کاهش شفافیت فعالیت‌های اقتصادی به ویژه در حوزه بین‌المللی شده است. درواقع، سیاست‌گذار اقتصادی در بحث تحریم با یک بده بستان مواجه است که یک طرف آن تامین نیازهای کشور از طریق فضای غیرشفاف واسطه‌گری و دلالی است و طرف دیگر آن شکل‌گیری سازوکارهای مولد فساد در اقتصاد کشور. از آنجا که جمع محدود واسطه‌گران و دلالان دارای ساختار شکل‌یافته‌ای هستند، از قدرت تعامل، لابی و چانه‌زنی بیشتری هم در جهت پیشبرد منافع خود برخوردارند.

    اما در خصوص دستورالعمل اجرایی رئیس‌جمهوری، به عنوان اولین نکته، باید توجه داشت آنچه از سوی رئیس‌جمهوری ابلاغ شده صرفا یک دستور اجرایی است و به‌طور ویژه دربرگیرنده سیاست یا ساز و کار مشخصی در بحث مقابله با فساد نیست. در واقع، تا زمانی که به همین دستورالعمل اکتفا شود، امکان شناسایی دقیق گروه برنده و بازنده وجود ندارد و در فضای واقعی کشور تحولی مشاهده نخواهد شد. نکته دیگر آنکه تعیین فرصت یک‌ماهه در دستورالعمل رئیس‌جمهور برای ارائه گزارش توسط معاون اول، هم می‌تواند به عنوان تهدید و هم فرصت ارزیابی شود. اگر در این فرصت یک‌ماهه صرفا به ارائه لیستی از ویژه‌خواران و سوءاستفاده‌کنندگان اکتفا شده و در عمل سیاست روشنی برای مقابله علمی و کارشناسی با مقوله فساد اتخاذ نشود، در این صورت همان‌طور که اشاره شد، همچون گذشته و به عنوان یک تهدید، تجربه‌ای به تجارب گذشته افزوده خواهد شد.

    اما اگر اولویت اصلی در این یک‌ماه ارائه یک متدولوژی علمی و منطقی در گام اول برای مقابله با مقوله فساد و سپس شناسایی ساز و کارهای مولد فساد در دولت و سایر نهادهای کشور باشد، آنگاه به عنوان یک فرصت می‌توان این گام را مقدمه‌ای برای برداشتن گام‌های تکمیلی و موفقیت‌آمیز در آینده قلمداد کرد. نکته آخر هم اینکه قوه مجریه به‌رغم نقش گسترده و بی‌بدیل آن در عرصه اقتصادی سیاسی، تنها متولی مساله مقابله با فساد نبوده و نیست، بلکه قوای مقننه و قضائیه و سایر نهادهای کشور نیز هر کدام به نسبت سهمی که در اقتصاد و سیاست جامعه دارند، باید در این زمین مسوول و پاسخگو باشند. شناسایی نقش و جایگاه هر دستگاه و نهاد در بحث کنترل فساد، خود از جمله مهم‌ترین محورها و الزامات کاری است که البته باید با محوریت قوه مجریه، تعریف و تبیین شود.

    ستون یادداشت اول،روزنامه تهران امروز را نگاهی می اندازیم که به مطلبی با عنوان«كج‌دار و مريز با نظام حزبي»نوشته شده توسط امیر دبیری مهر اختصاص یافت:


    به‌عنوان مقدمه بحث بايد گفت از منظر جامعه‌شناسي سياسي نظام‌هاي حزبي به سه‌گونه تقسيم مي‌شوند؛ احزاب مردمي،احزاب انتخاباتي و احزاب حرفه‌اي. احزاب مردمي احزابي هستند كه گرايش‌ها و طبقات و اقشار مختلف مردم و علايق و منافع شهروندان را نمايندگي مي‌كنند فعاليت مستمر اجتماعي دارند و پيوندهاي آنان با مردم مداوم و پيوسته است و رهبران حزب نيز به جهت شباهت‌هاي فكري و سبك زندگي با بدنه اجتماعي خود؛ از محبوبيت برخوردار هستند، يكي از نمونه‌های روشن چنين حزبي را مي‌توان حزب جمهوري اسلامي در دهه اول انقلاب اسلامي دانست. احزاب انتخاباتي احزابي هستند كه مانند قارچ درآستانه انتخابات متولد يا فعال مي‌شوند و با رويكرد كسب قدرت و نگاه ابزاري به راي مردم وارد كنش سياسي شده و پس از انتخابات نيز اگر پيروز شوند كه به درون ساختمان‌هاي حكومتي رفته و با اعلام عدم وابستگي خود به هر گونه حزب و گروهي و پنهان شدن پشت نام مردم در عمل مردم را فراموش مي‌كنند و اگر پيروز نشوند نيز باز فاصله معناداري با طبقات اجتماعي پيدا مي‌كنند.

    رهبران اين دسته از احزاب نيز بيشتر از آنكه مردمي و مردم مدار باشند پوپوليست و عوام فريب هستند و سعي مي‌كنند با موج‌سواري روي مطالبات شهروندان به مصادر و مناصب مدنظر خود دست يابند و مقام حزبي بيشتر براي ايشان يك موقعيت براي اظهارنظر و چانه‌زني و امتيازطلبي است. با كمال تاسف مي‌توان گفت برخي از احزاب كشورمان از اين دست هستند. شايد غلبه چنين مدلي از حزب در ايران منجر به شكل‌گيري تصور اجتماعي نامطلوبي از تحزب در ايران شده است. نوع سوم حزب كه درايران مصداق عيني ندارد احزاب حرفه‌اي هستند؛ احزابي كه توسط عده‌اي سياست پيشه و متخصص امر سياسي مديريت شده و به‌طور مستمر و تمام وقت براي كسب قدرت سياسي برنامه‌ريزي و تلاش مي‌كنند. اين دسته از احزاب به سياست به مثابه بازار نگريسته كه پول جاري آن آراي مردم است و براي به‌ دست آوردن آن در چارچوب قانون بايد از همه تكنيك‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي مثل تبليغات و بازاريابي سياسي و... استفاده كرد.احزاب دمكرات و جمهوريخواه در آمريكا و احزاب كارگر و محافظه كار در انگلیس از اين دسته هستند

    اين دسته از احزاب البته برآمده از شكاف‌هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي ريشه‌دار در برخي جوامع هستند از اين رو در همه كشورها ازجمله ايران ظهور نمي‌يابند. بعد از طرح اين مقدمه نظري بايد گفت وضعيت احزاب در سپهر سياسي ايران چگونه است و چرا احزاب در ايران در 100 سال اخير در يك وضعيت تعليق و ناپايدار قراردارند ؟ پاسخ به اين سوال در سال‌هاي حكومت پهلوي‌ها كاملا روشن است. نظام اقتدارگرايي شاهنشاهي با دو عنصر اصلي سياست ورزي يعني مشاركت و رقابت سر ناسازگاري داشت و تنها به وجود برخي احزاب فرمايشي مانند حزب رستاخير و ايران نوين رضايت مي‌داد اما پرسش اساسي اين است كه چرا در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي اين وضعيت تعليق ادامه يافته است؟

    به‌رغم اينكه مانع قبلي يعني ساختار سياسي حزب گريز كاملا برطرف شده است يعني نظام اقتدارگرايي يكه‌سالار به نظام مردم‌سالاري ديني تبديل شده است و تحقق مردم‌سالاري آن در گرو تحزب و نظام حزبي است. غير از تصريح قانون‌اساسي به‌حق فعاليت احزاب در كشور. رهبر فرزانه انقلاب در 24/7/1390 در اين خصوص تاكيد كردند«ما با تحزب مطلقا مخالف نيستيم....» 10 سال قبل‌تر نيز در تاريخ 12/8 /1380 تاكيد كردند«پس از پيروزي انقلاب اسلامي اولين حزب را ما درست كرديم اگر تحزب به معناي واقعي كلمه وجود داشته باشد من طرفدار آن هستم...» با اين وجود به نظر مي‌‌آيد بايد ريشه وضعيت تعليق گونه احزاب را در جاي ديگري جست.به نظر مي‌‌آيد مهم‌ترين دليل تعليق مورد اشاره نوعي بلاتكليفي نظري و مفهومي و البته قانوني در ذهن دست‌اندركاران ذي‌ربط در قواي سه‌گانه از يكسو و فعالان حزبي از سوي ديگر است. منظور از بلاتكليفي اين است كه هنوز در كشور سازوكارهاي دقيق و صحيح و هدفمند براي فعاليت سياسي در قالب كار حزبي ايجاد نشده است. سازوكارهاي موجود تنها مناسب و سوق دهنده سياسيون به فعاليت حزبي درايام انتخابات است. در حالي كه بايد سازوكارها و ساختارها به‌گونه‌اي باشد كه نظام حزبي و تحزب لازمه كنش و فعاليت سياسي شفاف و مسئولانه و جدي در جامعه باشد. واقعيت اين است كه فعاليت حزبي خارج از احزاب نوعي تفنن و سرگرمي غير مسئولانه و زود گذر است. در حالي كه روش بخردانه اين است كه اگر هر فردي تصميم گرفت فعاليت سياسي كند مجراي قانوني و صحيح آن را در يكي از احزاب موجود كشور بداند.

    ناگفته نماند اين وضعيت در گرو شكل‌گيري احزاب واقعي است؛ احزابي كه فراتر از عمر بنيان گذاران وموسسان خود به بازتاب علايق و منافع و ديدگاه‌هاي بخشي از جامعه مي‌انديشند و به پاتوق و محفلي براي گپ و معاشقه سياسي رهبران خود تبديل نشده‌اند بلكه با اتخاذ رويكردهاي كلان نقش راهنما و مشاور صالح شهروندان را در تصميم‌گيري‌هاي سياسي ايفا مي‌كنند. اگر احزاب تبديل به گعده و محفل گردهمايي عده‌اي قدرت طلب شوند كه با تبليغات و عوام فريبي در فصل‌هاي انتخاباتي ظهور مي‌يابند و پس از آن به اغما مي‌روند طبيعي است كه مردم به اين دسته از احزاب اعتماد ندارند و نتيجه‌اي حاصل نخواهد شد.

    در مقام جمع‌بندي در نتيجه‌گيري مي‌توان گفت احزاب در ايران به دلايل مختلف جز در دوره‌هاي محدودي نتوانسته‌اند در گذشته خدمات محسوسي به شهروندان ارائه كنند و اعتماد افكار عمومي را جلب نمايند. اگر قرار است روزي كشورمان از مزايا و موهبت‌هاي نظام حزبي و تحزب كه در واقع عقلاني‌ترين نظام فعاليت سياسي است بهره مند شود بايد اولا جايگاه حزب در نظام سياسي و نقل‌وانتقال قانوني و اخلاقي قدرت و ثانيا رابطه مسئولانه و صادقانه احزاب با جامعه از وضعيت كج‌دار و مريز و مبهم و تعليق‌گونه موجود خارج شودو ضمن بازنويسي و ارتقاي قانون احزاب در عرصه عمل نيز احزاب با فعاليت‌هاي توامان اجتماعي و فرهنگي و سياسي پيش انگاره‌ها و ذهنيت‌هاي مردم را نسبت به تحزب به آرامي و تدريجا تغيير داده به‌گونه‌اي كه شهروندان با برخورداري از حمايت قانوني و با اعتماد به احزاب براي هر كنش سياسي اعم از انتخاباتي و غيرانتخاباتي به نهاد حزب و تحزب مراجعه كنند و سياست نيز در كشور از وضعيت بي‌شكلي و مسئوليت‌گريزي به وضعيت نهادمند حزبي و پاسخگويي و مسئوليت‌پذيري تحول يابد.

    روزنامه ابتکارمطلبی را با عنوان«چوب خط شما پرشده است!»را به قلم فضل الله یاری در ستون سرمقاله اش به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:

    اردوگاه اصولگرايي در نظام سياسي ايران وضعيت عجيبي پيدا کرده است. گاه مي‌تواند در موضوعي مانند«9 دي» انسجام بي نظيري داشته باشدو گاه مي‌تواند در موضوعي مانند انتخابات رياست جمهوري با چند نامزد مطرح و برابر پراکندگي داشته باشد. در اين جناح بزرگ سياسي هم کساني وجود دارند که مانند مرحوم عسکراولادي،موسوي وکروبي را برادر خوانده و هم کساني مانند روانبخش حضور دارند که با افتخار اعلام آمادگي مي‌کنند که خود طناب دار را به گردن آنان بيندازد. هم علي مطهري دارند که معتقد است احمدي نژاد بايد محاکمه شود و هم حميد رسايي که هنوز هم به راي خود به معجزه هزاره سوم افتخار مي‌کند.بدون ترديد اين وضعيت متفاوت و گاه متضاد براي بزرگان اين جناح نبايد امر مطلوبي باشد. در چند سال گذشته به ويژه پس از رياست جمهوري محمود احمدي نژاد اگر چه با تضييقاتي که براي جناح اصلاح طلب به وجود آمده، آنان توانسته اند در غياب يک رقيب قدرتمند تا اندازه اي مياندار ميدان باشند، اما مشخص بود که با فراهم شدن شرايط براي حضور يک رقيب، آنان بازي را واگذار خواهند کرد. چنان چه در انتخابات رياست جمهوري يازدهم نامزدي - که اگر چه پايي در اردوگاه اصولگرايي داشت اما - توانست با قرار گرفتن در پيشاني اردوگاه اصلاح طلبان، آنان را از ميدان به در کند.

    اين جناح اگر چه تلاش کرده است که اين وضعيت خود را آسيب شناسي کرده و به اشکالات خود پي ببرد، اما به نظر مي‌رسد در همين موضوع نيز نتوانسته که همه گروه‌هاي خود را همداستان کند،چرا که برخي هنوز شکست در انتخابات را نپذيرفته اند. نگارنده اين سطور به عنوان منتقد عملکرد حداقل دو دهه اخير اين جناح مي‌تواند گوشه اي کوچک از اشکال کار آنان را گوشزد کند: واقعيت اين است که «چوب خط» اصولگرايان پر شده و ديگر جايي ندارد. چوب خط در فرهنگ دهخدا اين چنين توصيف شد: «قطعه چوبي که بر آن هر دفعه که ازکسي، چيزي به نسيه خرند، خطي يا بريدگي پديد آرند، تا گاه محاسبه آن خطوط و بريدگي‌ها،بر دفعات خريد، دليل باشد.» اين تکه چوب در حقيقت اعتباري است که هر فرد نزد فروشنده دارد و هر خط بخشي از اعتباري است که نزد او خرج مي‌کند.

    هر جناح سياسي در نظام‌هاي مردم سالار اعتبار خود را خرج مي‌کند تا راي از مردم بگيرد و توجه آنان را به خود جلب کند. در بخش‌هايي از جناح اصولگراي جمهوري اسلامي اگر چه رگه‌هايي از بي اعتقادي به راي مردم وجود دارد، اما به نظر مي‌رسد با توجه به ساختار نظام و انتخابي بودن برخي مناصب، اين موضوع مسکوت گذاشته شده و به اصطلاح مشمول «تقيه» مي‌شود.به همين خاطر تلاش مي‌کنند تا در مواقع انتخابات راي مردم و در مواقع ديگر نظر حمايتي آنان را به خود جلب کنند. اما اين جناح بزرگ با سليقه‌هاي متفاوت تنها از يک چوب خط استفاده مي‌کند تا اعتبار خود را خرج خريد مقبوليت سياسي از مردم کند. ليکن در عمل گاه اگرچه خطي بر چوب آنان کشيد مي‌شود، امادر ازاي آن مقبوليتي کسب نمي‌کنند و عملا دست به معامله اي زيان ده مي‌زنند.

    درچند سال گذشت چهره‌هاي سياسي و اقتصادي متعددي از چوب خط جناح اصولگرا استفاده کرده اند و اگر چه به منافع شخصي دست پيدا کرده اند، اما از حساب اين جناح بزرگ در نزد مردم کم شده است. در روزهاي گذشته بخصوص در سالگرد 9دي و مسابقه گروه‌ها و افراد مختلف اين جناح براي محکوميت« فتنه» نمونه‌هايي از اين موارد ديده شده است. به طور مثال يک روحاني مشهور اين جناح که اتفاقاً گاه تريبون‌هاي ملي را نيز در اختيار مي‌گيرد، براي بيان آنچه در عاشوراي 88 گذشت درباره معترضان گفته است که به آنان «آبجوي صلواتي» داده مي‌شد، تا احتمالا به زعم ايشان مست کنند و حرمت عاشورا بشکنند. اين اظهار نظر اما اعتراض برخي از اصولگرايان را نيز در پي داشته است. يا روحاني ديگري سال‌ها پيش از اين معترضان را «بزغالهِ گوساله» خطاب کرده است.

    فراتر از اين موضوع جناح اصولگرا در سالهاي گذشته بخش زيادي از اعتبار خود را خرج برکشيدن افرادي مانند محمود احمدي نژاد،سعيد مرتضوي،بابک زنجاني، برخي از مداحان مشهور و جنجال ساز و حتي برخي از چهره‌هاي هتاک و بي اخلاق کرده است. معرفي هر کدام از اين افراد به جامعه و حمايت از آنان خطي بود که بر چوب اعتبار اين جناح کشيده مي‌شد. اين افراد اگر چه در برهه‌هايي به کار ناکار کردن حريف آمده اند، اما به تدريج مشخص شده است منافعي که از قبل آنان به دست آمده يا اعتباري که اين جناح در نزد مردم خرج کرده، تناسبي نداشته است. در چند سال اخير به اذعان بسياري از اصولگرايان، محمود احمدي نژاد بنيان اصولگرايي را متزلزل کرده است. همان که روزي دسته چک سفيد امضاء اصولگرايان در اختيارش بود. سعيد مرتضوي با عملکرد عجيبش در حيف و ميل اموال بيمه شدگان تامين اجتماعي هنوز براي برخي از اين افراد اين جناح خاکريزي است در برابر فتنه که بايد بخشي از دستگاه قضايي را براي مصونيت وي از کار انداخت. نتيجه بازداشت بابک زنجاني هر چه باشد به پاي اصولگرايان نوشته خواهد شد. هتاکي و بد دهني و هفت تير کشي برخي از مداحان که سالهاست اصولگرايان به نيابت از مردم رسانه‌ها و امکانات بيت المال را در اختيارشان قرار داده اند به حساب اين جناح نوشته خواهد شد. مردم در روزهاي انتخاب چوب خط‌ها را مي‌شمارند و حساب خود را تسويه مي‌کنند؛ مثل انتخابات 24 خرداد 92.




  5. #23
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    TEHRAN
    نوشته ها
    4,020
    تشکر
    2,389
    تشکر شده 7,516 بار در 2,327 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ -

    گزیده ای از سرمقاله روزنامه های چهارشنبه


    در ابتدا ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان را میخوانید که به مطلبی با عنوان«دولت، منتقدان و اصولگرایان»نویافشته شده توسط محمد ایمانی اختصاص یافت:


    باز تعریف نسبت 3 طیف «دولت»، «منتقدان» و «اصولگرایان» یکی از ضرورت‌های مهم کشور است. در حقیقت همه این عناوین طریقیت دارد و آنچه دارای اصالت و موضوعیت می‌باشد، گفتمان راهبردی «پیشرفت و عدالت» در کشور و نزدیک شدن به منطق «عزم ملی و روحیه و مدیریت جهادی» است. به تعبیر دیگر، هر قدر که ممکن است باید بر کارآمدی کلیت نظام افزود و از هدررفت فرصت‌ها و فرسایش مجموعه نیروهای درون نظام کاست. رئیس‌جمهور دیروز در مراسم معرفی معلمان نمونه گفت «آستانه تحمل پایین است و زود در زندگی عادی یا سیاسی رو در روی هم قرار می‌گیریم در حالی که ما ملت بزرگی هستیم که دارای دین بزرگی مثل اسلام هستیم.» باید از این سخنان استقبال کرد به ویژه اینکه متفاوت با برخی مواضع تند آقای روحانی و برخی مشاوران ارشد وی (نظیر آقای ترکان) طی 8-9 ماه گذشته است.

    متاسفانه طی این مدت اراده‌ای در سطح دولت و رسانه‌ها و احزاب حامی آن وجود داشت تا به جای شنیدن صدای منتقدان، آنان را به عناوین مختلف ترور شخصیت کند. برچسب زدن و تحریف منطق منتقدان برای تخریب آسانتر وجهه آنان و دعوت به نشنیدن نقدهایشان، از جمله روش‌های ناسالم در مواجهه با منتقدان است. جریان تبلیغات دولتی و حامیان آنها چنین القا کردند که گوینده و نویسنده یا با «دولت اعتدال» است و یا دشمن و حریف و رقیب آن؛ یا حامی دولت است و یا کم‌سواد و فاقد شناسنامه و افراطی که از جاهایی پول می‌گیرد و علیه دولت می‌نویسد! یا با دولت است و یا با دیگرانی که دنیا و پیچیدگی‌هایش را نمی‌شناسند. با تاسف باید گفت هرچه در برابر آمریکا و برخی دولت‌های بدسابقه اروپایی حسن ظن و خوش‌بینی خرج شد، جز پمپاژ بدگمانی و انزجار و اتهام نسبت به منتقدان دیده نشد. البته در ایجاد این فضا نباید از نقش دو طیف «مشاورین کم ظرفیت افراطی» و «عناصر دو به هم زن دارای ماموریت از جانب دشمن» غافل شد. در این 8-9 ماه به اعتبار شیطنت جریان رسانه‌ای آلوده- به تعبیر رهبر معظم انقلاب، پایگاه مطبوعاتی دشمن- و رفتار برخی دولتمردان، فضایی کم و بیش متشنج به وجود آمد که طبیعتا اذهان را از نفوذطلبی فتنه‌گران و فرصت‌طلبان و همچنین نقشه‌های جبهه استکبار غافل می‌کرد.

    درباره بازتعریف نسبت دولت، منتقدان و اصولگرایان و همچنین «نقش اصولگرایان» نکاتی شایان ذکر است.

    1- اصولگرایان، منتقدان جدی دولت هستند اما منتقدان دولت به اصولگرایان منحصر نمی‌شوند. به عنوان مثال انتقادهایی که نسبت به عملکرد دولت در ماجرای سبد کالا یا ثبت‌نام یارانه‌ها پیش آمد، بسیار فراگیرتر از جبهه اصولگرایان بود؛ همچنان که در مذاکرات هسته‌ای یا مواضع فرهنگی برخی دولتمردان و پاره‌ای از عزل و نصب‌ها، انتقادها بسیار فراگیر بوده است. اینکه دولت یا رئیس‌جمهور نقدهای گوناگون اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مدیریتی را به اصولگرایان و اصولگرایان را به جبهه پایداری یا جبهه متحد یا حامیان احمدی‌نژاد و... منحصر کنند و بعد خاطر خود یا طیف‌هایی از حامیان دولت را آسوده سازند که اینان از سر رقابت سخن می‌گویند، خود را به اشتباه انداختن است، اگر که مغالطه نباشد و دود آن قبل از هر کس در چشم دولتمردان می‌رود.

    2- باید برای یک خطای فهم بزرگ چاره‌اندیشی کرد. آن خطا- یا مغالطه- چه در دولت فعلی و حامیان آن و چه در ادوار قبلی دولت این بوده که دولتمردان یا برخی حامیان آنان گفته‌اند «رأی مردم متوجه ما شده» و بنابراین خود را فعال مایشاء پنداشته و در مقابل، از سایر نیروهای درون نظام سلب حق نقد و انتقاد کرده‌اند. اینکه هر کس 50 درصد آرا به علاوه یک رأی را به دست آورد، احساس استغنا کند و دموکراسی و انتخابات یعنی مرخصی همه جز نفر پیروز انتخابات و حامیان او(!)، دولتمردان را به خودشگفتی و احساس استغنا و استبداد رأی می‌کشاند و دچار ثقل سامعه می‌کند چنانکه بعضاً در دولت‌های موسوم به سازندگی، اصلاحات، عدالت و اعتدال کرد. انتخابات امر لازمی است که با همه ارزش و اعتبار، تکافوی تدبیر و خرد جمعی را نمی‌کند و اگر کسانی به این حقیقت وقوف نداشته باشند، با دست‌اندازهای سنگین واقعیت متوجه آن خواهند شد؛ چنانکه برخی سران دولت سازندگی و اصلاحات در جریان دعوت مردم به آشوب در سال 88 متوجه شدند و چندان که برخی دولتمردان سابق پس از میل کردن به جانب حلقه انحرافی و خودرأیی، در آخرین سفرهای استانی دیدند و همچنان که در عدم همراهی 96/8 درصد مردم با توقع دولت در ماجرای ثبت‌نام یارانه‌ها به چشم آمد.

    3- دولت حامیانی دارد که مدام از سوی آنها تحسین و تأیید می‌شود. این تحسین‌ها اگر به تملق و دام‌گستری فرصت‌طلبان یا بدخواهان نظام نینجامد، در جای خود محترم است اما تکافوی نیازهای دولت و رئیس جمهور را نمی‌کند. آقای روحانی اکنون فرصتی در اختیار دارد که در دسترس دولتمردان قبلی نیست و آن سرنوشت پیشینیان است. به تعبیر شریف امیر مؤمنان در کلمه قصار ششم نهج‌البلاغه «من رضی عن نفسه کثر الساخط علیه. هر کس از خود راضی باشد، خشم‌گیرندگان بر وی زیاد می‌شوند». طبیعت نوع افراد با تمجید و تحسین سازگارتر است تا انتقاد و تحذیر. البته که هر نقد و اعتراضی، خیرخواهانه و صادقانه نیست اما این مسئله توجیهی نمی‌شود برای اینکه که فرد به ویژه در جایگاه مسئولیت، باب شنیدن هشدار و انذار را بر خود ببندد. امیرمؤمنان(ع) در این زمینه می‌فرماید: «من حَذَّرک کمن بَشَّرَک. هر کس تو را برحذر دارد مانند کسی است که به تو مژده و بشارت داده است». (کلمه قصار 59 نهج‌البلاغه)

    دولت و رئیس جمهور محترم منطقاً نیاز دارند که با منتقدان به صورت منظم و دایمی نشست و برخاست داشته باشند. این مهم، بخشی از همان رهنمود راهبردی است که امیر مؤمنان علیه‌السلام به هنگام گماشتن مالک اشتر به امارت مصر است. «و اکثر مُدارسهًْ‌العلما و مناقشهًْ‌الحکما. با دانشمندان و حکیمان فراوان گفت‌وگو کن و فراوان از آنها بیاموز در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح می‌آورد». چنین رسمی، شراکت پرسود در عقل اندیشمندان و فرزانگان و نخبگان است و متقابلاً از خودرأیی که منشأ انواع خسارت‌هاست باز می‌دارد. سزاوار است رئیس جمهور محترم برای گفت‌وگوهای دایمی با منتقدان و صاحب‌نظران در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و مدیریتی پیشقدم شود.

    چنین رویکردی اگر آمیخته با سیاست‌بازی‌های طرفین نشود و از گزند نمایش‌های رسانه‌ای به دور باشد، نشانه راستین تحمل و سعه صدر و تدبیر در دولت است. منتقدان که جای خود دارد، می‌توان حتی با رقیبان نشست و فارغ از نیت‌خوانی و ارزش‌گذاری غرض آنان، از این گفت‌وگو برای دولت و نظام و مردم سود برد؛ مشروط بر آن‌که دولت اسیر فضاسازی‌های مجعول و برچسب‌زنی و انکار حق نگرانی «غیر حامیان» نشود و اذعان کند که بخشی از منتقدان دلسوز و کار بلدند. نقطه مقابل این وضعیت، برچسب زدن به هر کسی است که نقدی دارد یا اظهار نگرانی می‌کند و هشدار می‌دهد. (امید که آقای روحانی با این خواسته به عنوان یک روحانی مسئول مواجه شود نه به عنوان یک سیاستمدار و دیپلمات مصطلح).

    4- متقابلاً منتقدان از جمله اصولگرایان نیز می‌توانند نقش خود را توسعه دهند. انصاف در مقام نقد و مقابله‌مثل نکردن با برخی دولتمردان یا حامیان افراطی آنها که جانب انصاف و خرد را نگاه نمی‌دارند، ضمن آن‌که نسبت به دولتمردان خدوم و افکار عمومی اعتمادساز است، به حق نیز نزدیک‌تر و به همین اعتبار، پربرکت‌تر و مؤثرتر است. ضرورت نقد نباید به بهانه‌جویی و خرده‌گیری توسعه پیدا کند یا چنان بدون اولویت‌بندی باشد که موجب پررنگ شدن حواشی قابل نقد و مغفول ماندن مسائل اصلی و مهم شود. تندگویی و پرخاشگری ولو از موضع حق، از نفوذ کلمه می‌کاهد و توجیهی برای نشنیدن حرف حق می‌شود؛ همچنان که سستی استدلال و استناد ممکن است موجب انکار بسیاری از نقدهای درست مشابه از طرف فرد مورد نقد شود. همچنین منتقدان نباید به اعتراض و تخطئه بسنده کنند. البته نهی از منکر در جای خود ضرورت دارد اما در کنار آن باید امر به معروف و دعوت به خیر و صلاح را نیز گنجاند. به تعبیر دیگر فراوان است مواردی که دولتمردان و نوع صاحب‌منصبان، نیاز دارند غیر از دریافت اعتراض، نسخه‌های جایگزین و بسته‌های پیشنهادی و پخته عملیاتی را نیز که روی آن کار جمعی صورت گرفته دریافت کنند. اگر صاحب‌منصبان به ویژه دولتمردان بی‌نیاز از هم‌نشینی سیستماتیک با منتقدان نیستند، منتقدان دوچندان نیازمند اتاق فکر و نقادی و نظریه‌پردازی عمل‌گرایانه هستند.

    5- اصولگرایی یک جبهه به وسعت تمام دلسوزان انقلاب اسلامی است. راه اصولگرایی هرچند هرگز هموار نبوده اما هیچ‌گاه بن‌بست هم نبوده، مشروط بر این که تلقی‌های خود را وسعت دهیم. این طیف چه در دولت فعلی و چه در نوع دولت‌های قبلی دلمشغولی‌ها و دغدغه‌های ارزشمندی داشته‌اند. چه در گذشته و چه اکنون به اعتبار نوع عملکرد برخی مقامات دولتی، تداعی نوعی انسداد سیاسی و بسته شدن فضا وجود داشت. البته نقد و انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر حکیمانه، آن مسئولیت شرافتمندانه‌ای است که هرگز از عهده ساقط نمی‌شود اما امر سیاست‌ورزی یا نقد و نقادی، تنها مسئولیت در فرهنگ اصولگرایی نیست نباید مردم را با مشکلات و گرفتاری‌هایشان تنها گذاشت. نباید قشرهای ضعیف احساس کنند پناهی ندارند. البته دستگیری از محرومان و اقشار ضعیف جامعه سنت حسنه‌ای است که به شکل فردی در میان مردم ما جریان دارد. اما اصولگرایان می‌توانند در حد وسع خود به این سنت، ابعاد جمعی و اجتماعی بدهند. اگر حوزه سیاست با اصطکاک و رقابت روبروست، حوزه خدمت در انواع آن حوزه فراخی است که کمتر حس رقابتی را برمی‌انگیزد و معمولا کم مشتری است.

    اولا باید این «انواع خدمت» را شناسایی کرد و ثانیا با اجتماعی کردن اصولگرایان، ظرفیت‌های بزرگ این جریان را برای نهضت خدمت‌رسانی و گره‌گشایی و تسکین آلام محرومان جامعه به خدمت گرفت. (دولت نیز می‌تواند از این ظرفیت بزرگ کمک بگیرد). گاه همدردی با یک خانواده محروم مستاصلی که خود را تنها در برابر مشکلات حس می‌کند، آنان را احیاء می‌کند و گاه یک کمک کوچک، گره‌های بزرگ خانواده‌ای را در جنوب شهر یا در شهرها و روستاهای دوردست می‌گشاید. خدمت‌رسانی، آبادگری، سازندگی، تسهیل زندگی مردم، کمک به کاهش تبعیض و محرومیت‌، آموزش انواع مهارت‌های کارآفرین، کمک در اموری نظیر ازدواج و مسکن و استفاده از ظرفیت مساجد و هیئت‌ها و بسیج در این حوزه یا راهنمایی دولت و قوه قضائیه و شهرداری در این امور و... جملگی ذیل عنوان شریف جهاد قابل جمع است. اجتماعی شدن اصولگرایان یک مسئولیت شرعی در حوزه «عزم ملی و روحیه و مدیریت جهادی» است که تحقق آن نیازمند طراحی و تدبیر در اتاق فکرها و شناسایی فرصت‌ها و ظرفیت‌ها و نیازهاست.
    کورش فرخزاد در مطلبی با عنوان«تولید ملی سرطانزاست!»چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه وطن امروز اینطور نوشت:
    امواج الکترومغناطیس ایرانی سرطانزاست! بنزین ایرانی هم سرطانزاست! حتی اتومبیل ایرانی هم سرطانزاست! کشاورزی مزیت نسبی ندارد! اصلا به صرفه نیست! تولید انرژی هسته‌ای گران است! خودکفایی یک شعار کمونیستی است! پس شعار ما «واردات بیشتر، زندگی راحت‌تر!»
    چند صباحی است این جملات از سوی یک لابی وارد‌کننده اعظم در کشورمان به صورت جدی ترویج می‌شود. عدم حمایت از تولید‌کننده در اغلب قوانین ملی حرف اول را می‌زند و در عوض، حمایت از رانتخوار مفت‌خور چیزی نمانده تبدیل به اصول ملی زیست در ایران شود. شکی نیست که نان دلالان نفتی و آنها که جز دریوزگی به ساحت شرکت‌های چندملیتی کلان سرمایه‌دار خارجی و کسب پورسانت‌های میلیون‌دلاری هنری ندارند، در شرایط اجرای سیاست‌های «اقتصاد مقاومتی» و حرکت به سمت حمایت از تولید‌کننده «آجر» است. پس آسان‌ترین مسیر برای ماندگاری در فضای اقتصاد آلوده رانتی روی آوردن به حمایت از تبلیغاتچی‌های ارزانقیمت است. اگر اولین پرونده بزرگ این دلالان را ماجرای «ما نمی‌توانیم» در عسلویه و پارس جنوبی بدانیم آخرینش پرونده واردات 11 میلیون لیتر بنزین در روز است.
    اصل ماجرا همین یک جمله است: بنزین یورو 2 با کیفیت بسیار پایین‌تر از تولید ملی را با حاتم‌بخشی بیت‌المال مسلمین وارد کشور می‌کنند و بعد افتخار هم می‌ورزند که در بهار هوای تهران «آلوده» نیست. اسناد علمی و آزمایشگاهی بی‌کیفیتی این بنزین که به اسم «پاک» وارد کشور شد هم اکنون افشا شده است.
    انگار دست مخترع و مبدع و مبتکر ایرانی نمک ندارد! مزیت نسبی حکم می‌کند همه چیز را وارد کنیم و فقط «نفت» صادر کنیم و گاز! گویی ما بلد نیستیم از منابع انرژی خودمان استفاده کنیم پس بهترین کار این است که این مواد کثیف و سیاه خدادادی بی‌ارزش را به خارجی‌ها با کمترین قیمت بفروشیم و در عوض محصولات فرآوری شده مشتق نفت را با چندین برابر قیمت -مثل بنزین- وارد کنیم! آیا این بوی گند فرهنگ کارگزارانی نیست که دوباره در کشور پیچیده؟ این ندای واردات!واردات! واردات! در همه حوزه‌ها بناست سفره کدام رانتخواران شصت‌وهشتی را رونق مجدد و مکرر ببخشد؟
    کدام خیانت بالاتر از وابسته کردن یک ملت به اجنبی است؟ مگر بزرگ‌ترین علت شورش مردم ضد نظام شاهنشاهی همین موضوع نبود؟ حضرت امام خمینی(ره) می‌فرمایند: «ما تا کی باید وابسته به آمریکا، وابسته به شوروی باشیم؟! بالاخره باید یک اَمَد داشته باشد. ما باید ادراک این معنا را بکنیم که در هر جا کار می‏کنیم؛ در امر کشاورزی کار می‏کنیم، در امر صنعت و در کارخانه‏ها کار می‏کنیم، باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم و ما باید مستقل باشیم. و ما نباید دستمان را به‌سوی دیگری دراز کنیم برای اموری که کشورمان محتاج است».
    خلاصه! انگار دوباره بناست به دست مدعیان «خط امام»‌(؟!) تبدیل به بهشت سرمایه‌داری شویم و خنجر «خودکفایی» را بر زمین بکوبیم و به قول رئیس‌جمهور محترم با دنیا «سازگار» شویم. کمی رودربایستی با ملت هم بد نیست...اینطور فریاد علنی برآوردن در فضای نظام سرمایه‌داری بین‌الملل که «ما گاوهای شیرده خیلی خوبی هستیم به خدا! بیایید ما را بدوشید» کمی بی‌آبرویی محسوب نمی‌شود؟
    ما فقط بفرما زدن‌های مکرر در فضای بین‌الملل به شرکت‌های چند ملیتی نواستعمارگر را می‌بینیم و گاه شرمنده می‌شویم از اینکه مدیر یک شرکت فرانسوی که پیش از این بارها حتی پیش از تحریم به ایرانیان خیانت ورزیده پس از جلسه با بلندپایه‌ترین مقام دولتی کشورمان پیشنهاد ایران را «کذایی» و غیر‌قابل چشمپوشی می‌خواند، وای به روزی که ارقام کمک مالی ایرانیان از جیب ملت به آمریکا و اروپا افشا شود!

    فیگارو نوشت: ایران یک «بسته بزرگ اقتصادی» برای ایالات متحده کنار گذاشته تا قدری از تنش روابط که همچنان در کنگره در رابطه با لغو تحریم‌ها علیه ایران به چشم می‌خورد، کاسته شود. نامه‌هایی درباره آغاز همکاری در بخش‌های هوایی و نفتی رد و بدل شده است... در بخش اتومبیل سازی، گروه شرکت‌های کرایسلر پیشنهاد سرمایه‌گذاری در این بازار مصرف‌کننده ۷۵ میلیون نفری را به رئیس‌جمهور ایران ارائه کرده است. جنرال موتورز هم در همین صف جا گرفته است و مترصد فرصت به پایش امور دیپلماتیک می‌پردازد.
    پس اگر فردا موجی رسانه‌ای مشابه ماجرای «سرطانزا خواندن بنزین ملی» درباره اتومبیل‌های ساخت داخل، لوازم خانگی و سایر حوزه‌های صنعت به راه افتاد نباید چندان تعجب کنیم! کالای ایرانی «سرطانزا» است حتی اگر خلاف آن ثابت شود! اگر انرژی هسته‌ای باشد که دیگر شرایط افتضاح می‌شود! این اصل نظام ناعادلانه سرمایه‌داری است که کشور دارنده نفت و گاز حق ندارد توانمند شود تا به فرمایش رهبر معظم انقلاب «هر زمان که خواست بتواند درِ چاه‌های نفت خود را بگذارد» و در قامت یک ابرقدرت اقتصادی با قابلیت کنترل بازار و فضای سیاسی جهان ظاهر شود. اینجا یک سؤال مهم مطرح می‌شود... اگر بنا بود تنها 35 سال پس از انقلاب اسلامی با تقدیم سیصد هزار شهید، به گاو شیرده نظام سرمایه‌داری تبدیل شویم و به جای ادامه مسیر «خودکفایی» و تبدیل شدن به ابرقدرتی فرامنطقه‌ای، اروپا و آمریکا را از رکود اقتصادی برهانیم چرا در جرم بزرگ انقلاب ملت ایران ضد نظام سرمایه‌داری ایران مشارکت کردید آقایان؟!

    اگر بنا داشتید ایران را تبدیل به «منطقه آزاد نفتی» در خاورمیانه نمایید چرا مقابل محمدرضا پهلوی ایستادید؟! خب! مگر وی نیز تصمیم نداشت ایران را یک نفت فروش تهی از درون مشابه سعودی نماید؟ اگر بنا بود ایران با تهیه صنایع تبدیلی؛ نفت ارزان را به بنزین و هزار مشتق گرانقیمت دیگر تبدیل کند که خود آمریکا و انگلیس 50 سال پیش چنین می‌کردند! بالاخره برای ثروتمند شدن و توسعه یافتن در فضای جهانی فقط که «نفت فروشی» ملاک نیست! بعضی هم عاقلانه عمل می‌نمایند و منابع انرژی‌شان را به جای خام‌فروشی صرف خودکفایی درونی و صنعتی شدن می‌کنند. باید مشخص شود چرا آقایان در طول 10 سال گذشته در مجمع تشخیص مصلحت نظام، به پرورش ایده‌های ضد ملی همچون تبدیل ایران به کشوری که روزی پنج‌میلیون‌و‌هفتصد هزار بشکه نفت به بازار صادر می‌کند، اشتغال داشتند؟ یا اصلا چرا شرکت‌های سرمایه‌دار چند ملیتی را تشویق می‌کردند تا یک درصد از درآمدشان را تحت عنوان «مسؤولیت اجتماعی» در منطقه خرج کنند که خدای ناکرده قیام بر ضد سرمایه‌داری در ایران صورت نگیرد! عجبا! راهکار می‌دهید در مجمع تشخیص مصلحت نظام برای دوام یافتن ژنرال‌های نظام سرمایه‌داری در کشور آن هم از زبان مدیران نفتی شل و توتال در ایران؟!

    مخلص کلام! ما نسل پس از انقلابیم و توفیق تجربه نقش‌آفرینی در انقلاب اسلامی ملت ایران را نداشته‌ایم اما شک نکنید برای صیانت از «استقلال و منافع ملی وطن اسلامی‌مان» از جان دادن نیز هراسی نداریم. ما از مجلس شورای اسلامی و همه مسؤولان خداترس کشورمان می‌خواهیم به پرونده نقض عمدی سیاست اقتصاد مقاومتی ورود کنند. از واردات محصولات کشاورزی گرفته تا بنزین! از نفت‌فروشی بی‌رویه تا واردات کالاهای لوکس! ما متولیان خط امام هستیم و هرگز تن به ذلت ایام شاهنشاهی نخواهیم داد. ملت کم‌صبری نیستیم اما این اخطار آخر است!

    روزنامه رسالت مطلبی را با عنوان«تكريمي فراتر از كلام!»در ستون سرمقاله خود به قلم محمود فرشيدي به چاپ رساند:
    "آموزش و پرورش بايد از روزمرگي بيرون بيايد، اين اساس حرف است." "مقام معظم رهبري- 12/2/85" هشت سال قبل در ايام بزرگداشت مقام شهيد مطهري و منزلت معلم پس از تاكيد مقام معظم رهبري بر واقعيت فوق‌الذكر و ضرورت ايجاد تحول بنيادين در نظام آموزشي كشور، ستاد تحول بنيادين در وزارت آموزش و پرورش شكل گرفت و در نهايت سند تحول به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيد و در ارديبهشت 1392 نيز رهبر فرزانه انقلاب، سياست‌هاي تحول را ابلاغ فرمودند.

    اينك با در اختيار بودن اين دو سند، نقشه راه آموزش و پرورش كاملا روشن است و خوشبختانه مديران اين وزارتخانه نيز بر ضرورت عمل به اين نقشه، همواره تاكيد مي‌كنند اما شايد عظمت مقوله تحول و بستر گسترده تعليم و تربيت از طرفي و اقتدار ديرپاي نظام آموزشي كهنه و ضوابط دست و پا گير آن از طرف ديگر، تاكنون اجازه نداده است كه از چهره‌ دلرباي تحول بنيادين، رونمايي و چشم‌انداز اميدوار كننده‌اي در عرصه عمل به نمايش گذاشته شود.

    علاوه بر اينها حلقه‌هاي بسته مديريتي و عدم استفاده كامل از ظرفيت كارشناسي كشور و حجاب جريان‌هاي سياسي و تعلقات حزبي نيز از ديگر موانع حركت در وادي روشن تحول بوده است.
    اما علي‌رغم همه اين موانع، نامگذاري سال 1393، فرصتي مغتنم را براي توجه به فرهنگ فراهم آورده است كه وزارت آموزش و پرورش مي‌تواند با مديريتي جهادي از اين شرايط بهره بگيرد و با تكيه بر عزم ملي، زمينه تحقق سند تحول بنيادين را فراهم سازد.

    بي‌ترديد ظرفيت اعجازآفرين عزم ملي، بيش از هر عرصه ديگر در زمينه تعليم و تربيت نسل آينده، آماده بهره‌برداري است و علاوه بر مراكز پژوهشي، حوزه‌هاي علميه، رسانه‌ها و بخصوص رسانه ملي، مجلس شوراي اسلامي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، ديگر دستگاه‌ها و نهادها و موسسات و تمامي خانواده‌هاي ايراني نيز اشتياق دارند تا سهم خويش را در تربيت نسل آينده ادا نمايند، بخصوص در شرايط كنوني كه نظام سلطه جهاني، هويت ملي ما را مورد هجوم قرار داده و آينده سازان كشور بيش از هر گروه سني ديگر در معرض آسيب اين تهاجم قرار دارند.بنابراين مهم آن است كه براي استفاده از توان ملي و ظرفيت درياي خروشان ملت، راهكارهايي پيش بيني شود.

    اما با توجه به خلائي كه در افكار عمومي پيرامون آشنايي با اين دو سند وجود دارد پيش‌نياز هر اقدام اجرايي، تبيين سياست‌هاي ابلاغي و اهداف سند تحول بنيادين مي‌باشد و براي دستيابي به اين هدف، وزارت آموزش و پرورش بايد براساس برنامه‌اي گسترده،‌ تلاش كند تا جامعه معلمان، مديران و مربيان را با محتواي تحول آشنا نموده و نگرش آنان را نسبت به مقوله متداول تربيت تعالي بخشد چرا كه تحول زماني عينيت مي‌يابد كه مدارس متحول شود و اتفاقاتي كه در مدارس رخ مي‌دهد، تغيير كند و كسي جز معلم و مربي و مدير از عهده اين رسالت عظيم بر نمي‌آيد.

    البته از رسانه ملي نيز انتظار مي‌رود بيش از اين در ارتباط با مقوله تحول بنيادين در نظام آموزشي كشور سكوت نكند و حداقل به اندازه برنامه 90 يا شبكه سلامت به موضوعي بپردازد كه سرنوشت يك‌ششم جمعيت ايران را رقم مي‌زند و دغدغه همه پدران و مادران است.

    از شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز كه معمولا اكثر اوقات خودش را صرف دانشگاه‌ها مي‌كند به خاطر اهتمامي كه در تصويب سند داشته است بايد تشكر كرد و در عين حال انتظار مي‌رود به استناد فصل هشتم سند، اين شورا براي ايفاي مسئوليت خويش در زمينه سياست‌گذاري، نظارت و ارزيابي در سطح كلان اجراي سند، راهكارهايي را پيش‌بيني كند و به صورت نظام‌مند بر روند امور نظارت نمايد.

    در خاتمه بايد گفت بزرگ‌ترين مانع هر تحول و اقدامي در عظيم‌ترين نهاد تعليم و تربيت كشور، همواره مشكلات اقتصادي و معيشتي معلمان بوده است و با توجه به سياست اقتصاد مقاومتي، پيشنهاد مي‌شود وزارت آموزش و پرورش براي حل اين بيماري مزمن، رويكردي انقلابي اتخاذ نمايد و علاوه بر معاونت پشتيباني فعلي، معاونت اقتصادي را ايجاد نمايد تا اين معاونت براي شناسايي منابع جديد مالي، از دستاوردهاي موفق برخي نهادها در اين زمينه بهره بگيرد، همچنين از تجربيات ديگر كشورها استفاده كند و براي پيش‌بيني ضوابط و قوانين خاص و نيز استفاده حداكثري از حمايت‌هاي مردمي، راهكارهايي بينديشد همچنان كه تحول در ساختار مالي، اداري و نظام مديريتي آموزش و پرورش در ماده ششم سياست‌هاي ابلاغي يادآوري شده و در ماده 3 اين سياست‌ها نيز بر اعتلاي منزلت اجتماعي و رفع مشكلات مادي و معيشتي معلمان تاكيد شده است.
    محمد جعفري نژاد ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان«« سبدي» که مي تواند پربارتر شود»اختصاص داد که در ادامه میخوانید:
    اجراي طرح اعطاي سبد کالا از تصميمات مهم اقتصادي دولت يازدهم در سال ۹۲، به شمار مي رود. طيب نيا در برنامه خود براي تصدي پست وزارت اقتصاد ذيل سرفصل هدفمندي يارانه ها اينگونه بيان کرده بود: «پرداخت يارانه به خانوارهاي جامعه هدف براي تأمين حداقل کالري مورد نياز با طراحي سبد کالايي مفيد و ضروري…» در واقع مي توان گفت که اعطاي سبد کالا اولين اقدام اقتصادي دولت يازدهم بود که در فضاي رسانه اي و توسط بسياري از کارشناسان مورد نقدهاي زيادي قرار گرفت . هرچند اصل اين طرح يعني کمک کالايي به اقشار مستضعف جامعه نه تنها مذموم نيست بلکه واجب و ضروري نيز مي نمايد اما چون اخيرا نيز اخباري مبني بر توزيع 5 سبد کالا به ارزش دو هزار و 400 ميليون تومان براي 11 ميليون نفر منتشر شده است، به نظر مي رسد بررسي اين طرح آن هم با شاخص اقتصاد مقاومتي بتواند به اجراي هرچه بهتر آن کمک کند. با رجوع به سياست ها، مولفه ها و الزامات اقتصاد مقاومتي مي توان شاخص هاي زير را به عنوان نمونه براي بررسي طرح سبد کالا استخراج نمود.

    اولين شاخص در ارزيابي اين طرح مي تواند ميزان تاثيرگذاري بر تورم به عنوان يکي از اصلي ترين شاخص هاي اقتصاد کشور باشد. يکي از دلايل اصلي استفاده از سبد کالا به جاي افزايش پرداخت نقدي به قشر مستضعف جامعه در کنار برخي دلايل مانند هدايت مصرف به سمت نيازهاي اساسي، تامين کالري مورد نياز اقشار ضعيف و کم درآمد و ... جلوگيري از افزايش نقدينگي بود. همان طور که مي دانيم افزايش نقدينگي موجود در کشور پس از هدفمندي يارانه ها با وجود نيازهاي مصرفي فراوان خانواده ها يکي از دلايل اساسي ايجاد تورم بود که به همين دليل مکانيسم پرداخت کالايي براي کمک بيشتر به افراد واجد شرايط به جاي افزايش پرداخت نقدي برگزيده شد. هرچند با توجه به واقعيت هاي فعلي اقتصاد ايران، افزايش نقدينگي باعث افزايش تورم خواهد شد و اين طرح به دليل اينکه مي تواند از بروز اين مشکل جلوگيري کند داراي امتياز است اما نبايد يک نکته را فراموش کرد و آن هم اينکه ايجاد تورم همواره معلول افزايش نقدينگي نيست و به نظر مي رسد افزايش نقدينگي زماني مي تواند موجب تورم شود که اولا عطش نيازهاي مصرفي ارضاء نشده در مردم وجود داشته باشد و ميل به سرمايه گذاري از بين رفته باشد و در ثاني زمينه هاي لازم براي هدايت نقدينگي به سمت توليد وجود نداشته باشد. وجود نيازهاي مصرفي فراوان نيز خود از يک طرف معلول فضاي کلان اقتصادي است که در آن ضعف درآمدي موجب عدم توانايي در ارضاء نيازهاي مصرفي مي شود و از سوي ديگر معلول فضاي فرهنگي است که با خلق نيازهاي کاذب، جامعه را به سمت مصرف زدگي سوق مي دهد. عدم وجود زمينه هاي لازم براي هدايت نقدينگي به سمت توليد نيز نيازمند اقدامات زير بنايي حقوقي و قانوني از يک طرف و سياست هاي صحيح اقتصادي مانند کاهش سود سوداگري، کاهش هزينه توليد و ... در کشور مي باشد. لذا با توجه به اينکه دولت براي اجراي اين طرح ، فعاليت اجرايي سنگيني را متحمل شد بايد مواظب باشد که اين حجم سنگين فعاليت اجرايي به علاوه حاشيه هاي فراوان منتج شده از آن، توان دولت را براي انجام اصلاحات اساسي و ساختاري اقتصادي کاهش ندهد.

    شاخص دوم براي ارزيابي اين طرح مقوله عدالت اجتماعي (به عنوان شاخصي که بدون آن رونق اقتصادي کشور مورد قبول نيست) مي باشد. نحوه تعيين واجدين شرايط در اين طرح، داراي مشکلات فراواني بود که رسيدن به اهداف اصلي را تحت الشعاع قرار داد. براي مثال هرچند طبق اعلام وزارت صنعت، سبد کالا قرار بود به خانوارهاي تحت پوشش کميته امداد و سازمان بهزيستي و کارگران و بازنشستگاني تعلق گيرد که کمتر از ۵۰۰هزارتومان در ماه درآمد دارند اما از ابتداي بهمن ماه که قرار بر تخصيص اين سبد کالا شد، کليه کارگران مشمول قانون کار و تامين اجتماعي و تمامي بازنشستگان، فارغ از هرگونه لحاظ وضعيت درآمدي و ... در فهرست اعطاي کالاي رايگان قرار گرفتند. اين وضعيت در حالي بود که ۳۶درصد از شاغلاني که جزو کارگران «غير رسمي» يعني بدون قرارداد و بيمه هستند؛ از دريافت سبد کالايي حذف شدند. يعني قشري که به دليل عدم برخورداري از حمايت قوانين کار به نحوي آسيب پذير ترين قشر نيروي کار محسوب مي شوند. از سوي ديگر پرداخت يکسان يک سبد کالا آن هم در حجم وسيع بدون در نظر گرفتن تفاوت هاي زيادي که بين افراد مخاطب بود نيز از مشکلات اساسي اين طرح به شمار مي رفت. به نظر مي رسد که اولا چنانچه توان دولت براي کمک کالايي محدود است بايد براي کمک به محرومان، کاهش حجم افراد واجد شرايط به وسيله مکانيسم هاي شناسايي دقيق صورت گيرد تا بتوان با افزايش ميزان ارائه سبد کالا، کمک اساسي به نيازمندان کرد چرا که به نظر مي رسد اهداي يک کيسه برنج، دو بطري روغن و ... هر چند وقت يکبار، نتواند کمک شاياني را به سبد مصرفي خانوار کند و بهتر است اين کمک ها به افراد نيازمند تر اما به صورت وسيع تر ارائه شود و در ثاني در ميان افراد واجد شرايط نيز طبقه بندي هاي مناسب صورت گيرد تا بتوان بيش از پيش به اثر گذاري کمک ها اميدوار بود.

    شاخص سوم مي تواند ميزان نارضايتي اجتماعي از نظر هماهنگ بودن با اصل مردم محوري باشد. وجود مشکلات فراوان در نحوه توزيع سبد مانند عدم اطلاع رساني دقيق نسبت به چگونگي انجام کار، کمبود مکان هاي توزيع، عدم رعايت عدالت در اعلام گروههاي واجد شرايط دريافت سبد ، عدم حفظ شان و منزلت مردم در توزيع کالا ، عدم يکسان بودن کيفيت کالاهاي توزيع شده و ... از جمله مهم ترين عوامل ايجاد نارضايتي هاي گسترده اجتماعي بود که در قالب گسترش اعتراضات به اجراي آن، خودنمايي کرد که بايد براي اجراي مراحل بعد اعطاي سبد، اين مشکلات مورد بازبيني قرار گرفته و رفع شود.

    شاخص پاياني نيز مي تواند حمايت از توليد ملي در نحوه اجراي طرح سبد کالا باشد. به نظر مي رسد با توجه به گستردگي توزيع اين سبد چنانچه استفاده از کالاي ايراني به جاي کالاهاي وارداتي در دستور کار قرار گيرد، مي تواند کمک بزرگي به توليد برخي محصولات اساسي و استراتژيک کشور کرده و از سوي ديگر هماهنگي لازم با فرهنگ سازي مصرف کالاهاي داخلي نيز داشته باشد.

    دکترپيمان قرباني در مطلبی با عنوان«رويکردهاي بانک‌مرکزي در مديريت نقدينگي»چاپ شده در ستون سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد اینطور نوشت:
    اخيرا، تعدادي از صاحب‌نظران و کارشناسان اقتصادي با انقباضي خواندن رويکردهاي بانک‌مرکزي در هدايت بازار پول، نسبت به تامين نقدينگي موردنياز واحدهاي توليدي ابراز نگراني کرده‌اند. از لابه‌لاي برخي از مطالب و اظهارنظرها نيز چنين استنباط مي‌شود که تلقي برخي از منتقدين آن است که بانک‌مرکزي صرفا بر هدف کاهش نرخ تورم تمرکز کرده و نسبت به هدف کمک به توليد غفلت کرده است. مهم‌ترين استدلال منتقدين مذکور، روند تراز حقيقي پول (يعني تغييرات نسبت نقدينگي به شاخص قيمت‌ها) است. در اين زمينه توجه به موارد ذیل ضروری است:

    1- محاسبات نشان مي‌دهد بر اساس شاخص فوق، سياست‌هاي پولي و اعتباري بانک‌مرکزي در سال 1392 انقباضي نبوده است. بر اساس آخرين آمارهاي در دسترس، رشد نقدينگي در پايان بهمن‌ماه 1392، نسبت به مقطع اسفند 1391، معادل 9/24 درصد بوده است. رشد نقدينگي در دوازده ماه منتهي به بهمن‌ماه سال 1392 نيز معادل 3/28 درصد بوده است؛ بنابراين هيچ‌يک از اعداد مذکور به لحاظ اندازه مطلق، رقم پایيني نيستند.


    در همين مدت، رشد پايه پولي و رشد ضريب فزاينده نيز به‌ترتيب 2/5 و 7/18 درصد بوده است؛ بنابراين در طول يازده ماه 1392 و به استناد آمارهاي موجود، نه‌تنها رشد نقدينگي در سطح قابل‌قبولي تامين شده؛ بلکه ترکيب نقدينگي نيز اصلاح شده و به‌سوي افزايش سهم پول دروني از رشد نقدينگي تغيير يافته است.


    2- شاخص بهاي مصرف‌کننده (بر اساس سال پايه 1390) در دوره مذکور از 9/155 در اسفند 1391 به 3/184 در بهمن‌ماه 1392 رسيده است. به‌اين‌ترتيب، تغييرات عدد شاخص در پايان بهمن 1392 به اسفند 1391 (دوره متناظر بررسي تحولات نقدينگي) مويد رشد 2/18 درصدي شاخص قيمت‌ها است؛ بنابراین از اين منظر تراز حقيقي نقدينگي در اين دوره نه تنها کاهش نداشته، بلکه 7/6 واحد درصد نيز افزايش نشان مي‌دهد. لازم به تاکيد است تغييرات نقطه‌به‌نقطه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در اسفندماه 1392 نيز کماکان کاهشي بوده و از 8/22 درصد در بهمن‌ماه به 7/19 درصد در اسفندماه رسيده است؛ بنابراين، انتظار مي‌رود اين روند کاهشي که خود ريشه در سياست‌هاي انضباط‌گرايانه پولي و مالي دارد، کماکان ادامه يابد و تراز حقيقي نقدينگي از اين محل تقويت شود. در اين رابطه حتي با فرض قبول ادعاي مطروحه از سوي منتقدان سياست پولي بانک‌مرکزي، اين سوال مطرح است که اصولا اگر قرار باشد بانک‌مرکزي متعهد به رعايت سطح مشخصي از تراز نقدينگي واقعي باشد، ديگر سياست پولي چه معنا و مفهومي خواهد داشت؟ نقش مديريت انتظارات چه خواهد بود؟ بانک‌مرکزي در مديريت بازار ارز چه نقشي خواهد داشت؟ و اصولا تورم چگونه کاهش خواهد يافت؟


    3- بايد توجه داشت که بانک‌مرکزي در اعمال سياست‌هاي پولي خود در سال 1392 به‌هيچ عنوان رويکردهاي انقباضي را مدنظر نداشته است. همان‌گونه که پيش از اين نيز بارها اعلام شده، منطق بانک‌مرکزي رعايت انضباط پولي و اعتباري است؛ به اين مفهوم که حجم نقدينگي بايد متناسب با نيازهاي اقتصاد افزايش يابد تا آثار تورمي و تثبيت‌زدایي از قيمت‌ها و تعادل بازارها نداشته باشد. با توجه به اينکه آثار رشد نقدينگي معمولا با چند دوره تاخير در قيمت‌ها نمايان مي‌شود، مقايسه نرخ رشد برآوردي حدودا 29-28 درصدي نقدينگي در سال 1392 با نرخ تورم 7/34 درصدي اين سال تاحدي ساده‌انگارانه است؛ زيرا انباره‌اي از نقدينگي ايجاد شده در سال‌هاي گذشته (به‌ويژه بخشي از نقدينگي حاصل از خط اعتباري طرح مسکن مهر) نيز کماکان در اقتصاد موجود بوده و در اقتصاد در حال گردش است؛ بنابراین بانک‌مرکزي معتقد است که علاوه‌بر نقدينگي تازه خلق شده در سال 1392، ساير منابع و وجوه اقتصاد نيز بايد با استفاده از ابزارهاي گوناگون جذب توليد شود تا ضمن ايفاي نقش موثر در اقتصاد، تعادل بازارهاي دارايي و ثبات عمومي اقتصاد کلان را دستخوش تهديد نکند. علاوه‌بر اين، حفظ ثبات بازار ارز و مقابله با تورم بدون مديريت رشد نقدينگي و اعمال انضباط پولي ميسر نیست. با توجه به آثار معکوس تلاطم‌هاي بازار ارز و تورم هاي شتابان و پرنوسان بر سرمايه‌گذاري و توليد، رويکرد بانک‌مرکزي درخصوص ارتقاي انضباط پولي، اقدامي در جهت هدايت منابع نقدينگي موجود در فعاليت‌هاي سفته‌بازانه به سمت واحدهاي توليدي قلمداد مي‌شود.



    4- علاوه‌بر اين بايد منتقدان رويکردهاي انضباط‌گرايانه بانک‌مرکزي را به نتايج عيني، ملموس و اخير شيوه‌هاي اتخاذشده، براي سالم‌سازي تامين مالي طرح مسکن مهر دلالت داد. اگر آن‌گونه که بعضا ادعا مي‌شود، مشکل توليد را بتوان با چاپ پول و افزايش نقدينگي برطرف کرد، مفاهيمي همچون بهبود کارآیي، افزايش رقابت‌پذيري و اصلاح ديگر وجوه ناکارآمدي نظام اقتصادي، نبايد بر رشد اقتصادي تاثيري داشته باشد. اما اگر اين ديدگاه مي‌توانست ثمره‌اي واقعي در بخش توليد و بهبود رقابت‌پذيري و پايداري يک اقتصاد ايفا کند، برخي استدلال‌هاي ظاهرنگر مبني‌بر بي‌معناشدن رابطه مقداري پول در اواسط دهه 1380 و سياست‌هاي اتخاذشده برمبناي اين ادعا نبايد، سنگ‌بناي يک‌دهه تورم بالا و ناترازي انباشته شده در نرخ ارز و رکود عميق اقتصادي در سال‌هاي 1390 و 1391 مي‌شد.


    5- بايد توجه داشت که اين نوع رويکرد که تنظيم سياست‌هاي پولي را به حفظ سطح معيني از تراز حقيقي نقدينگي ارجاع مي‌دهد و خواهان ثبات اين نسبت در طول زمان است، به‌مثابه آن است که اقتصاد بايد روي نرخ تورم شاخص‌بندي شود و البته چون نرخ تورم در اقتصاد ايران همواره بالا است، چرخه بارها اثبات‌شده و مخرب افزايش نرخ رشد نقدينگي، افزايش نرخ تورم، بيش از گذشته در اقتصاد نهادينه خواهد شد. ضمن آنکه روي ديگر اين سکه آن است که نرخ تورم واقع‌شده در اقتصاد، بايد نرخي مطلوب و متعادل ارزيابي شودکه مبناي نرخ رشد نقدينگي مطلوب باشد؛‌ در حالي‌که هيچ‌يک از معيارهاي کارکردي و استانداردهاي بين‌المللي نرخ تورم را در محدوده 40 درصدي تایيد نمي‌کند.


    6- يکي ديگر از معيارهاي ارزيابي درجه انقباضي بودن سياست‌هاي پولي، بررسي تحولات ترازنامه بانک‌مرکزي است. بررسي‌ها نشان مي‌دهد، اقدامات و ابزارهاي به‌کار گرفته شده در اين زمينه نيز واجد آثار کاهنده بر ترازنامه بانک‌مرکزي نبوده است. ميزان اوراق مشارکت منتشره بانک‌مرکزي در سال گذشته که دستاويز برخي از انتقادات قرار گرفته، حتي در حد جايگزيني اوراق سررسيد شده اين بانک در سال 1392 نبوده است. آمارها نشان مي‌دهد که در سال 1392 از بابت اصل و سود اوراق مشارکت منتشره قبلي بانک‌مرکزي معادل 2/56 هزار ميليارد ريال به پايه پولي افزوده شده و بانک‌مرکزي با توجه به وضعيت اقتصاد از بابت رکود و تورم، تنها مبادرت به فروش و جايگزيني 22 هزار ميليارد ريال اوراق مشارکت جديد کرده است. به‌اين‌ترتيب خالص عمليات بانک‌مرکزي در اين‌باره نيز انقباضي نبوده است. نگاهي به عملکرد ساير اجزاي پايه پولي نيز چنين انقباضي را تاييد نمی‌کند.


    7- برخلاف رويه طي شده در سال‌هاي 1390 و 1391 که بانک‌مرکزي به منظور کنترل رشد نقدينگي و در شرايط فقدان ابزارهاي موثر، ناچار شد از ذخاير ارز و طلاي خود براي کنترل تحولات فضاي اقتصاد کلان بهره‌گيرد، خوشبختانه در سال 1392 با چنين اضطراري مواجه نشد. به‌اين‌ترتيب مديريت نقدينگي بانک‌مرکزي در سال 1392 برخلاف سال‌هاي قبل، ‌با کاهش کيفيت ترازنامه اين بانک؛ و به‌ويژه با کاهش سهم دارايي‌هاي خارجي (طلا و ارز) همراه نبوده است. اين نکته نيز يکي از دستاوردهاي ثبات و آرامش حاکم بر بازارهاي دارايي و نيز کاهش انتظارات تورمي در اقتصاد بوده است. 8- بايد توجه داشت که بانک‌مرکزي در تنظيم سياست‌هاي پولي، ارزي و اعتباري و نيز رويکردهاي نظارتي خود، مجموعه‌اي از اهداف را مدنظر قرار مي‌دهد و البته وزن و درجه اهميت هر يک از اهداف، حسب اقتضائات محيطي قابل‌تغيير است.

    هرگاه تعقيب کردن همزمان اين اهداف با يکديگر دچار تزاحم شوند، طبيعي است که وزن بيشتر به هدفي اختصاص مي‌يابد که پرداختن به آن در مجموع، بيشترين دستاوردهاي اقتصادي را داشته يا از درجه ضرورت بيشتري برخوردار بوده است. ليکن اين رويکرد تنها در حد تاکيد بيشتر بر برخي اهداف بوده و مسلما به مفهوم نفي اهميت ديگر اهداف و نپرداختن به آنها نيست. در اين ارتباط بايد متذکر شد حفظ ثبات و پايداري اقتصاد کلان يکي از مهم‌ترين کارکردهاي بانک‌هاي مرکزي در کليه اقتصادهاي بزرگ و باز است. در فضاي تورم شتابان، هيچ محاسبه هزينه‌- فايده‌اي معتبر نخواهد بود و اقتصاد مي‌تواند چنان به ورطه نوسان و سيکل‌هاي باطل (نظير سيکل افزايش نقدينگي، انتظارات بدبينانه، افزايش نرخ ارز، افزايش تورم) بيافتد که عملا توليد بالفعل از سطح توليد بالقوه فاصله زيادي بگيرد. مطالعات متعددي اثبات کرده که هر پيشرفت قابل‌اتکا و پايداري نيازمند محيط اقتصاد کلان باثبات، علائم اقتصادي صحيح و تورم پايين، باثبات و قابل‌پيش‌بيني است. در اين ارتباط بانک‌مرکزي در سال 1392 اهتمام خاصي به کاهش نرخ و شتاب تورم با استفاده از کاهش انتظارات تورمي داشته است. اين رويکرد سبب شده نه تنها بازار ارز و ديگر بازارهاي دارايي از تبعات حملات سفته‌بازانه گروهي مصون شوند؛ بلکه نرخ تورم نيز در مسير کاهشي مناسبي قرار گيرند، البته بخشي از اين دستاورد معلول بهبود چشم‌انداز تعاملات بين‌المللي و اميدواري به حل‌وفصل کامل پرونده هسته‌اي و لغو تحريم‌ها بوده است. اين شيوه کاهش تورم، کمترين آثار منفي را براي بخش‌هاي توليدي و تجاري به دنبال داشته و انتظار مي‌رود به‌تدريج مزيت‌هاي ديگر اين کاهش تورم در قالب کاهش هزينه تامين مالي اقتصاد، کاهش عدم اطمينان و ريسک فعاليت‌هاي اقتصادي و نظاير آن، ملموس شود.
    9- با وجود انتقادهای مذکور، بايد متذکر شد بانک‌مرکزي و نظام بانکي علاوه‌بر کنترل تورم، نسبت به تامين مالي توليد نيز اهتمام قابل‌توجهي نشان داده است. مطابق آمار مقدماتي در سال 1392 سهم بخش‌هاي مولد اقتصاد (شامل صنعت و معدن، ساختمان و مسکن و کشاورزي) از مجموع تسهيلات اعطایي بانک‌ها (2/2362 هزار ميليارد ریال) به 5/51 درصد رسيده که در مقايسه با سهم ارزش‌افزوده بخش‌هاي ياد شده از توليد ناخالص داخلي سال 1391 (7/31 درصد) به مراتب بالاتر بوده است؛ بنابراين کماکان نظام بانکي به وظايف خود درخصوص تامين مالي توليد و برطرف کردن نيازهاي نقدينگي بنگاه‌هاي اقتصادي فعال در حوزه‌هاي مذکور متعهد بوده است.
    ضمنا اصلاح شيوه تامين مالي طرح مسکن مهر و قطع تامين مالي آتي آن از ترازنامه بانک‌مرکزي، فضايي را فراهم کرده که پديده جايگزين جبري که در گذشته ساير بخش‌هاي اقتصاد را تحت تاثير قرار مي‌داد، استمرار نيابد و ساير بخش‌هاي اقتصاد بتوانند دسترسي مطلوب‌تري به منابع مالي موجود داشته باشند.

    روزنامه جمهوری اسلامی در آخرین شماره که به چاپ رسانده است مطلبی به عنوان«طرح جامع سلامت چشم انداز و موانع» را برای سرمقاله انتخاب کرده است:


    طبق اعلام قبلي دولت،‌ از روز دوشنبه 15 ارديبهشت بتدريج تغييراتي گسترده و چشمگير در بيمارستانهاي دولتي درحال اتفاق افتادن است، تغييراتي كه از آن به عنوان جراحي بزرگ نظام سلامت نيز ياد شده است.

    اين تغييرات در نحوه ارائه خدمات درماني، همزمان با اجراي مرحله دوم قانون هدفمندي يارانه‌ها اعمال مي‌شود. براساس آمارهاي موجود، سالانه 5/7 درصد از مردم بر اثر تحمل هزينه‌هاي درماني به زير خط فقر مي‌روند و مردم اميدوارند در دولت تدبير و اميد با اجراي اين بسته حمايتي، هزينه كمتري را از جيب خود بپردازند و همزمان خدمات مطلوب نيز دريافت كنند.

    براساس آنچه دولت در برنامه حمايتي خود براي نظام سلامت تعريف كرده، هفت مورد از 9 بسته حمايتي، مربوط به در حوزه خدمات درماني است. كاهش سهم پرداخت هزينه‌هاي درماني از جيب مردم، ارتقاي كيفيت خدمات درماني در درمانگاهها و بيمارستانها، طرح نوسازي هتلينگ بيمارستان، طرح حمايت ويژه از بيماران سرطاني و صعب العلاج، طرح رايگان شدن زايمان طبيعي، طرح استقرار پزشكان مقيم در ايام تعطيل در بيمارستانها و افزايش ماندگاري پزشكان در مناطق محروم و راه‌اندازي اورژانس هوايي در 16 نقطه كشور، هفت بسته درماني هستند كه با حمايت دولت اجراي آنها آغاز شده است.
    همچنين با اجراي اين بسته‌ها تمامي بيمارستانهاي دولتي مكلفند فقط با دريافت 10 درصد، براي روستائيان و عشاير 5 درصد از مبلغ هزينه كليه خدمات درماني به بيماران ارائه دهند. براي كساني هم كه فاقد دفترچه بيمه درماني هستند بلافاصله دفترچه بيمه سلامت ايرانيان صادر و با آنان همانند ساير بيمه شده‌ها رفتار خواهد شد. همچنين براي رفاه حال بيماران و خانواده‌هاي آنان قرار است تمام داروها و تجهيزات پزشكي در بيمارستانها ارائه شود تا مردم مجبور نباشند براي تهيه آنها به خارج بيمارستان مراجعه كنند.

    درحال حاضر مردم در بيمارستانهاي دولتي نزديك به 40 درصد هزينه بستري خود را مي‌پردازند. اين پوشش 90 درصدي شامل همه هزينه‌هاي بستري تخت و معاينات و خدمات داخلي و جراحي، داروها،‌ تجهيزات و اقدامات تشخيصي شامل عكسبرداري‌ها و آزمايش خواهد بود.

    هم اكنون بطور متوسط هر شخص كه در بيمارستان دولتي بستري مي‌شود 640 هزار تومان مي‌پردازد كه با اجراي برنامه نظام سلامت اين مبلغ به 140 هزار تومان مي‌رسد. يا مثلاً براي جراحي قلب باز در بيمارستانهاي دولتي مردم تاكنون 5/2 تا 3 ميليون تومان مي‌پرداختند كه اين مبلغ به حدود 700 هزار تومان خواهد رسيد.

    البته گاهي نيز عدم مديريت، عدم پيگيري و نظارت بر اجراي درست طرحها، عدم تخصيص اعتبارات كافي، عدم همگاني كردن طرحهايي مانند بيمه سلامت، پزشك خانواده با كمبود منابع مالي كه وجود دارد. بر سر راه طرح سلامت ايجاد كرده است كه نظام سلامت كشور همچنان به دنبال راه چاره‌اي براي برطرف ساختن اين موانع است.

    در دولت گذشته همزمان با بي‌برنامگي و تشتت در برنامه‌ريزيهاي سلامت، انتقال بار تحريم‌ها به حوزه دارو و درمان، بسياري از مردم كشور آزرده شدند. چه بسيار خانواده‌هايي كه با اعمال هزينه‌هاي يك عمل جراحي خط فقر را تجربه كردند و چه بسا بيماراني كه به ناحق و تنها به دليل كمبود امكانات دارويي و درماني دچار معضلات لاعلاج شده و يا جان باختند. حال با روي كار آمدن دولت جديد كه شعار خود را تدبير و عقلانيت اعلام كرده به نظر مي‌رسد كم كم معضلات سلامت و هزينه‌هاي مترتب بر آن درحال ديده شدن و از آن مهم‌تر درحال برطرف شدن است.

    اين توضيح هم لازم است اضافه شود كه دولت دهم در اسفند سال 89 در اقدامي تعجب‌برانگيز سهم وزارت بهداشت از درآمد حاصل از هدفمندي يارانه‌ها را به وزارت راه داد تا اين وزارتخانه بتواند از عهده پرداخت عيدي و تعهدات مالي خود به كاركنان اين وزارتخانه برآيد! و نتيجه آن شد كه بيمارستان‌هاي دولتي با افزايش 600 درصدي هزينه‌هاي خود مواجه شوند و درصد كساني كه به دليل هزينه‌هاي كمرشكن درماني به زير خط فقر سقوط مي‌كنند، از 2 درصد در سال 1382 به 5/4 درصد در سال 1391 افزايش پيدا كند.

    عملكرد نامناسب دولت گذشته كار را به جايي رساند كه 70 درصد از هزينه‌هاي درماني از جيب مردم پرداخت مي‌شد و حال قرار بر اين است كه دولت كنوني سهم مردم را به 10درصد كاهش دهد و مابه التفاوت را از محل درآمدهاي هدفمندي يارانه‌ها و جيب دولت پرداخت نمايد.

    آنچه در اين ميان مهم است و از طرف مردم نيز رصد مي‌شود اين است كه مردم بصورت واقعي و نه نمايشي احساس كنند كه حداقل در مورد سلامتي حمايت مي‌شوند و در پرداخت هزينه‌هايشان در بخش درمان به آنها كمك شده است. البته نمي‌توان انتظار داشت كه اين تصميمات از 15 ارديبهشت بطور صد درصد اجرايي شود اما مي‌توان پيش‌بيني كرد كه با برطرف شدن تدريجي نقايص، در ماه‌هاي آينده كاملاً اين طرح در تمامي مراكز درماني و بيمارستانهاي دولتي اجرا شود، و مردم از اين خدمات بهره‌مند گردند. با عزمي كه دولت و علي‌الخصوص وزارت بهداشت و بويژه وزير فعال بهداشت براي اجراي دقيق و در عين حال سريع طرح جامع نظام سلامت دارند ديگر نمي‌توانيم شاهد باشيم دانشگاه‌هاي علوم پزشكي يا بيمارستاني در اجراي اين طرح سهل انگاري كنند.

    دولتمردان بايد به خاطر داشته باشند راهي را كه در پيش گرفته‌اند شايد برگشتي نداشته باشد و مكلف هستند به قول و عهدي كه به مردم داده‌اند حتي در شرايط اقتصادي نامساعد عمل كنند و هزينه‌هاي سنگين و مستمر تعهد شده را تأمين نمايند، در غير اينصورت بايد در انتظار فاجعه‌اي بزرگتر از آنچه در دولت قبل به وقوع پيوست باشند.

    با توجه به اين واقعيت‌ها، چند نكته مهم بايد مورد توجه دولت قرار گيرد. اول اينكه مطرح شدن سلامت به عنوان اولويت دولت هنوز در اول راه است و تا اعتلاي جايگاه سلامت در سياست‌هاي كشور راهي طولاني در پيش است. دوم اينكه اولويت دادن به سلامت نبايد به صورت موقت در دولتها مطرح شود و سلامت بايد يكي از سه اولويت اصلي تمام دولتها باشد. براي رسيدن به اين هدف بايد فرهنگ توجه به موضوع سلامت، در ساختار حكومت ايجاد شود و سوم اينكه هر چند سلامت در اولويت دولت يازدهم است اما اين سؤال مهم وجود دارد كه آيا سياست و خط مشي درستي هم براي بهبود وضعيت سلامت از سوي دولت و وزارت بهداشت در پيش گرفته شده است؟ اين موضوع به مراتب مهمتر از اولويت دادن به موضوع سلامت است زيرا در صورت اشتباه بودن خط مشي و سياست‌ها، هدر رفت منابع و اتلاف زمان چندين ساله و از همه مهم‌تر تأمين نشدن سلامت مردم را در پي خواهد داشت.

    موضوع ديگر اينكه آنچه در اجراي طرح تحول سلامت به عنوان منبع مالي دولت و وزارت بهداشت در نظر گرفته شده، منابع حاصل از اجراي مرحله دوم هدفمندي يارانه‌هاست. اگر فرض كنيم كه امسال وعده كمك 8 هزار ميليارد توماني دولت به وزارت بهداشت از محل درآمدهاي هدفمندي يارانه‌ها بصورت كامل محقق شود، وزارت بهداشت اين مبلغ را از طريق چه سازوكاري ميان مردم به صورت عادلانه توزيع خواهد كرد تا بتواند پرداختي از جيب مردم را تا 10درصد كاهش دهد؟

    ديگر اينكه آيا در سال‌هاي آينده هم مي‌توان به چنين كمكي خوشبين بود و اين روند مي‌تواند ادامه داشته باشد؟ به عبارت ديگر، آيا منبعي كه براي سلامت اختصاص مي‌يابد، پايدار و باثبات خواهد بود؟

    اين موارد مبهم، در كنار افق روشن اجراي موفق طرح نظام جامع سلامت وجود دارد كه بايد دولت و وزارت بهداشت به آن توجه داشته باشند.

    روزنامه حمایت برای سرمقاله از مطلبی به عنوان «استمرار حملات تروریستی عراق» و به قلم قاسم غفوری استفاده کرده است که می توانید آن را در ادامه مطالعه فرمایید:

    مردم عراق 30 آوریل برای انتخاب 328 نماینده پارلمان از میان 9 هزار نامزد پای صندوق‌های رای رفتند تا ضمن انتخاب نمایندگان پارلمان ترکیب آینده هیأت دولت نیز تشکیل گردد. آنچه در خلال این انتخابات مشهود بوده، تشدید حملات تروریستی و انفجارهای خونینی بوده که صدها کشته و زخمی بر جای گذاشت. به رغم آنکه این روند در آن مقطع زمانی امری طبیعی می‌نمود اما استمرار آن پس از برگزاری انتخابات امری قابل توجه است.

    این سوال مطرح است که چرا از یک سو حملات تروریستی همچنان روبه افزایش است و از سوی دیگر فضاسازی منفی رسانه‌ای غربی – عربی علیه انتخابات و شرایط جاری در عراق همچنان ادامه دارد؟

    پاسخ به این پرسش را می‌توان در مقوله در روند سیاسی عراق جستجو کرد. چنانکه ذکر شد از نتایج انتخابات پارلمانی تشکیل کابینه عراق خواهد بود به گونه‌ای که از یک سو هر جریان سیاسی و یا ائتلافی که بتواند نیمی از پارلمان را کسب نماید تشکیل دهنده دولت و سمت نخست وزیری خواهد بود و با دو سوم آرا پا رلمان نیز رئیس جمهور انتخاب خواهد گردید. آنچه در روند انتخابات روی داد آن بود که جریان‌های وابسته به حزب بعث و حامیان عربی و غربی آنها نتوانستند به اهداف خود دست یابند چنانکه ائتلاف‌های شیعه از جمله ائتلاف دولت قانون به ریاست مالکی نخست وزیر فعلی عراق و نیز ائتلاف شهروند به ریاست عمار حکیم و ائتلاف صدر بخش عمده‌ای از کرسی‌ها را به خود اختصاص دادند.
    ترکیب آرا مردمی نشان می‌دهد که آنها از یک سو به دولت مالکی اعتماد کرده‌اند و از سوی دیگر نگاه مردم همچنان به جریان‌های شیعه بوده به گونه‌ای که نه تنها در مناطق شیعه نشین بلکه حتی در مناطق سنی نشین و اکراد نیز ائتلاف‌های شیعه آرا قابل توجهی کسب کرده‌اند. رویکرد مردم نشان داده که آنها نه بر اساس قومیت و مذهب بلکه در چارچوب شایسته سالاری نمایندگان را انتخاب کرده‌اند که خود گامی مهم در تحقق وحدت ملی عراقی‌ها است. با توجه به این شرایط جریان‌های وابسته به دوران صدام و متحدان عربی و غربی آنها که این رویکرد مردمی را مغایر با اهداف خود می‌دانند با حربه تروریسم به دنبال پنهان سازی این مهم هستند در حالی که همزمان با تخریب چهره شیعیان و دولت مالکی سعی در چینش دولت آینده عراق بر اساس دیدگاه‌های خود هستند.

+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 3 نخستنخست 1 2 3

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •