+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: كاش اين مردم‌دانه‌هاي دلشان پيدا بود (طنز اجتماعی)

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض كاش اين مردم‌دانه‌هاي دلشان پيدا بود (طنز اجتماعی)

    كاش اين مردم‌دانه‌هاي دلشان پيدا بود


    ... بعد به اين نتيجه رسيديم كه شهر ما بهترين شهر دنياست! مردمان آن هم بهترين مردم دنيا هستند! باور كنيد الكي به اين جايگاه و مرتبه نرسيده‌ايم! براي عرايضمان كلي دليل و مدرك داريم، مثلا در مورد شهرمان بايد بگوييم اگرچه بتازگي كمي شلوغ و كمي كثيف و كمي... بي‌خيال قبول داريم كه شهرمان يك‌جور ديگري شده، اما واقعا مردمان قدرشناسي داريم!... بله! نه به جان شما طعنه نمي‌زنيم... اما... چشم! همين كار را مي‌كنيم.


    عرضم به حضورتان كه هم‌‌اينك به ما متذكر شدند قبل از كلمه مردم يك «برخي» بگذاريم تا خداي نكرده به مردم فهيم و قدرشناس ما... ببخشيد، به برخي از مردم فهيم و قدرشناس ما برنخورد.
    اما اين‌كه ما از كجا پي به اين راز بزرگ برديم كه برخي از مردمان اين شهر زيبا و پردود اين همه قدرشناس و فهيم هستند، بر‌مي‌گردد به چند وقت پيش كه به بهانه سفر رفتيم به سرزميني دور، آنقدر دور كه به گمانم يك دور، دور كره زمين چرخيديم و رسيديم به روستايي بزرگ و خوش آب و هوا! روستايي آنقدر بزرگ كه ديگر نمي‌شد به آن روستا گفت، شهري بود براي خودش، عظمتي داشت اين روستا!
    در گوشه‌اي از اين روستاي عجيب، پيرمردي تنها و غمگين با صدايي دلنشين شعر مي‌خواند، مثلا از قول سهراب مي‌گفت: «من اناري را مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم/ خوب بود اين مردم دانه‌هاي دلشان پيدا بود...» نمي‌دانيم چرا اما بي‌خود و بي‌جهت دلمان گرفت،‌ آنقدر دلمان گرفت كه همان جا گوشه ديوار كنار پيرمرد نشستيم و فكر كرديم، فكر كرديم كه اگر دانه‌هاي دل مردم پيدا بود شايد آدميان ساده‌اي مثل ما، مثل برخي از شما به اين سادگي‌ها...
    بگذريم، در روستاي زيباي قصه ما صندلي‌هاي بسياري بود، صندلي‌هايي با طرح‌ها و جنس‌هاي مختلف، صندلي‌هايي كه نشستن روي آنها آداب داشت، قانون داشت، روابط خاصي را مي‌طلبيد و نشستن روي آنها به اين سادگي‌هايي كه فكر مي‌كنيد نبود، صندلي‌هايي كه جادويي بود، صندلي‌هايي كه با نشستن روي آنها آدم ديگري مي‌شديد، اصلا رييس مي‌شديد و انگار از بدو خلقت رييس بوديد! همه را فراموش مي‌كرديد و بدجور قدرشناس مي‌شديد! بدجور... البته اين روستا به غير از صندلي چيزهاي عجيب ديگري هم داشت، اما... بگذريم.
    از سفر كه برگشتيم نگاهمان به شهر خودمان عوض شد. شهري زيبا كه در آن همه چيز داريم. از صندلي‌هاي جورواجور! تا آدم‌هاي رنگارنگ، شهري كه آدم‌هايش عوض شده‌اند، شهري كه آدم‌هايش را عوض كرده است، شهري كه بتازگي در مورد آدم‌هاي آن به اين نتيجه رسيده‌ايم كه يك آدم «داغون» در اين شهر از اول «داغون» نبوده، يواش‌يواش داغونش كردند؛ يك آدم عصبي هم همين‌طور، اونم آروم‌آروم عصبي كردند، يك آدم بي‌تفاوت هم از اول بي‌تفاوت نبوده، آنقدر ناديده گرفته شده كه بي‌تفاوت شده، يك آدم گوشه‌گير هم همين‌طور... خلاصه بين خودمان باشد در شهر زيباي ما فقط يك آدم بدبخت از همان روز اول بدبخت بوده...

    به هر حال، براي ما و شمايي كه آنقدر در كوچه پس‌كوچه‌هاي اين بهترين شهر دنيا گم شده‌ايم كه خودمان هم از بودن خودمان بي‌خبريم، براي ما و شمايي كه هميشه تاريخ مصرف داريم، براي ما و شمايي كه مشكلات‌مان را هر روز گوشه دلمان قايم مي‌كنيم، براي ما و شمايي كه در ظاهر بي‌تفاوتيم و در مقابله با تمام مشكلات و گرفتاري‌هايمان مدام براي هم سلامتي آرزو مي‌كنيم.
    براي ما و شمايي که چشم اميد به آينده دوخته​ايم، براي ما و شمايي که اين​همه ساده​ايم،چه فرقي مي‌كند كه دانه‌هاي دل مردم پيدا باشد يا نه، چه فرقي مي‌كند كه چه كسي روي چه صندلي بنشيند و احيانا شهر ما بهترين شهر دنيا باشد، در اين روزگار همين اميد به فردا ما را بس. «همين شوق بي‌قيمت و قاعده/ همين حدود رويا و رفتن از پي نور ما را بس/ تا بر اقليم شقايق و خيال پروانه پادشاهي کنيم».








  2. 2 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •