مرداد شد و مد شده بارانی چینی


مستانه و سیراب شو با «رانی» چینی


از بس که دگر آدم بیکار نداریم


وارد شده ده کامیون افغانی چینی


در بالش ما ریخته کرک و پر چینی


کرک و پری از ماده های نر چینی


کرک و پر من ریخت در آن خواب که دیدم


قبرس شده یک قطب فروش خر چینی




بر پای تو شلوار گوچی بگ چینی


در دست تو یک دسته گل بی رگ چینی


سگ می شوی آن لحظه که آرام بگیرد


جای تو در آغوش عزیزت، سگ چینی


دربی شد و خوردیم دو شیرینی چینی


از ظرف پدر مادرمان، چینی چینی


ورزش متحول شده باچند روبرتو


با «باجوی» افغانی و «مانچینی» چینی


خورد اگزوز خاور به سر داور چینی


شیرین شده این قصه ی دردآور چینی



می گفت عظیم الشعرا «راکن چینی»


از قافیه و وزن و جناس و بن چینی:


این وزن عروضی جدید است، عزیزان


مفعول و مفاعیل و مفاعیلن چینی


بر سنگ مزارم زده: این شاعر چینی


بوده متخلص به ابوالصابر چینی


هر وقت که مُردم سر خاکم بفرستید


یک دسته عزادار و یا زائر چینی



راهی شد و حتی ره او ساخت چین است


باید برود سوی شمال از ره چینی


بر پاکت یک نامه نوشته است به چینی:


عمرا بگذارم دم چین را تو بچینی


ای کاش نبینیم که بر عکس هدفها


امسال حمایت شده سرمایه ی چینی