+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 5 1 2 3 4 5 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45

موضوع: ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    نوشته ها
    1,750
    تشکر
    6,679
    تشکر شده 9,233 بار در 1,776 پست

    ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...




    **سلام به همه ی دوستای عزیزم**














    این مطلبو تو یکی از سایتا دیدم ، پیش خودم گفتم یه تغییر بدم به جای اینکه اعترافارو از جای دیگه کپی کنیم

    بیایم از کارایی که تو بچگیمون یا همین سنی که هستیمو انجام دادیم تا خانواده و دوستامون نفهمن اعتراف کنیم .

    فک میکنم با همراهی شما دوستان عزیز تاپیک جالبی از آب دربیاد .



    شما هم اعتراف خودتون رو بنویسید



    ҉ فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم
    ҉


  2. #2
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    نوشته ها
    1,750
    تشکر
    6,679
    تشکر شده 9,233 بار در 1,776 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    من اول از خودم شروع میکنم ، قبلش باید بگم حسابی از کرده خودم پشیمونم

    من بچه که بودم علاقه خیلی زیادی به رب انار داشتم مامانم تا میرفت بیرون مث قرقی میپریدم طرف یخچال و یواشکی رب انار میخوردم جوری که متوجه نشه مامانمم میگفت چرا رب انارا هی آب میرن منم خودمو میزدم اون کوچه


    بچگیه دیگه!!!!!!!!!!!!!
    ویرایش توسط BUTTERFlY : 08-12-2012 در ساعت 19:53


  3. #3
    *••*˜سـرپرســت کل سایـت˜*••*

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    سن
    29
    نوشته ها
    68,602
    تشکر
    11,593
    تشکر شده 42,652 بار در 14,138 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    بابا و مامانم برای هدیه تولد 5 سالگیم گردنبند طلا که پلاک اون یه بچه قورباغه ریز و کوچولو بود گرفته بودند که منم خیلی دوسش داشتم ...

    دایی مهدی من هروقت می اومد خونمون بهم میگفت : سانازی بلاخره یه روز این قورباغه میپره و میره پیش بابا و مامانش ... نمیخوای خودت آزادش کنی که بره ؟؟؟

    به گفته مامانم منم هربار تحت تاثیر حرفش قرار میگرفتم و ناراحت میشدم ...

    یه روز رفتم توی حیاط خونمون و با زحمت زیاد زنجیرمو از گردنم باز کردم و پلاک و زنجیر رو باهم پرت کردم وسط باغچه ...

    وقتی مامان اینا متوجه شدن که گردنبندم نیست ازم پرسیدن ... منم گفتم قورباغه پرید رفت پیش بابا و مامانش ...

    بابای خدا بیامرزم به زور ازم اعتراف گرفت که کجا پرتش کردم منم با ناراحتی نشونش دادم ...

    ولی اعترافــــــــــــــ میـــــــــــکنم از آزادی اون بچه قورباغه طلا توی اون زمان خیلی خوشحال بودم ...







    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]




  4. #4
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    5
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    من اعتراف میکنم ..وقتی بچه بودم همیشه خوراکیهای خوشمزه تو ی یخچالو میخوردم وبعدوبعد میگفتم داداشم خوردههه...بعد باهاش دعوا میگرفتم..بعد گریه میکردم ..میگفتم همش تقصیره داداشه ......من پشیمونم از کارم ...عفو کنید





  5. #5
    *E P I C*
    میهمان

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    ایول خلاقیت ایول نبـــــــــــوغ

    یه خونه داشتیم که در به حیاط بود بعد یکی از اتاقاش نزدیک حیاط خلوت بود من یه روز تمام وسایل توی انباری اتاق از جمله تشک و پتو اینارو داخل خود اتاق به آتیش کشیدم و...
    باید بگم فقط 3 سال داشتم که این کارو کردم واسه خودش معمایی شد کسی هم که به فکرش نمیرفت من اینکارو کرده باشم

    امیدوارم هیچوقت نفهمن چه مارمولکی بودم


  6. #6
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    بهبهان
    سن
    28
    نوشته ها
    514
    تشکر
    5,367
    تشکر شده 3,178 بار در 869 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    من فکر کنم اگه بخوام اعتراف کنم باید اعدام بشم!!!
    بازگشت به میادین
    .


  7. #7
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    بهبهان
    سن
    28
    نوشته ها
    514
    تشکر
    5,367
    تشکر شده 3,178 بار در 869 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    یه بار دوران آموزشی خدمت... نیروی انتظامی بودم. پادگان شهید درویش اهواز(معروف به جهنم سبز)
    خلاصه... شب بود. همه به خظ شده بودیم واسه سرشماری (هرشب قبل خواب حضور و غیاب داشتیم)
    افسر نگهبان اون شب یه گروهبان تازه به دوران رسیده بود که سنش از من کمتر بود!
    خلاصه خعلی هم مغرور بود و خودش رو میگرفت.
    خلاصه... طبق معمول عادی... و همیشگی. یه تعداد بشین پاشو داد بهمون(بلایی سرمون آوردن که وقتی میگفتن 30 تا بشین پاشو بیشتر شبیه یه شوخی بود)
    بهمون یاد داده بودن وقت نشستن پاهامون رو بکوبیم زمین(هماهنگ)
    توحین پا کوبیدن یه صدای عجیب اندر غریبی از هنجره ما خارج شد!
    کل گروهان به هم ریخت
    صداهم جوری بود که کسی متوجه نشد منم!
    تا یک ساعت بشین پاشو و سینه خیز میرفتیم. حتی یه نفر دیگه هم بجای من گرفتن. ولی به خیر گذشت.
    اگه گرفته بودن 48 ساعت بازداشتگاه رو شاخش بود.
    آخرش هم هیچکس نفهمید!
    بازگشت به میادین
    .

  8. 14 کاربر مقابل از این پست SaEiD_MaFiA تشکر کرده اند.


  9. #8
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    بهبهان
    سن
    28
    نوشته ها
    514
    تشکر
    5,367
    تشکر شده 3,178 بار در 869 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    بازهم دوران آموزشی خدمت
    به علت برخی نواقص در برنامه
    گروهان ما یه میدون تیر از بقیه عقب تر بود. تیر اندازی با اسلحه ژ3
    خلاصه روز آخر آموزشی 5 شنبه بود که همه ترخیص شدن الا ما
    گفتن جمعه که هیچ
    شنبه میدون تیر میرین و بعدش ترخیص
    جمعه که کل گردان خالی بود و فقط گروهان ما... وای چه حالی. تمام دستشویی ها خالی
    میون تیر شروع شد شنبه
    وقتی من شلیک کردم تمام شد. برگشتیمکه تیم بعدی بیاد ردیف شه واسه تیراندازی
    یه تیر سالم اسلحه کلاشنیکوف پیدا کردم!!!!
    گذاشتم توی پوتینم!
    قضیه از این قرار بود که چندروز قبلش از مرکز فرماندهی واسه امتحان تیراندازی اومده بودن پادگان. منم به عنوان نفر دوم تیراندازی پادگان انتخاب شده بودم.
    منم بردن واسه امتحان
    ت حین امحان یکی از بچه های پادگان دوتا تیر برداشته بود ببره با خودش.
    آخرش که لو رفت. یکیشو انداخت و یکیشو پس داد
    این تیره مال همون روز بود کهمن دوباره پیداش کرد!
    هنوز هم دارمش... خونمونه! یادگاری
    اگه کسی بدونه باید حداقل 6 ماه زندان بخوابم!
    بازگشت به میادین
    .

  10. 14 کاربر مقابل از این پست SaEiD_MaFiA تشکر کرده اند.


  11. #9
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شاهراه کویر
    نوشته ها
    10
    تشکر
    46
    تشکر شده 103 بار در 21 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    شنیده بودم کل زندگیه اقایون ی طرف دوران مقدس ومبارک سربازی ی طرف باورم نمیشد ولی دیگه باور کردم
    میگنا دوسال میرن سر بازی ولی یعمر خاطره تعریف میکنند همینه
    حالا من الحمدلله انقدر بچه خوبی بودم که همه توجها از اول پیش من بود نه که از دیوار راست میرفتم بالا نمیزاشتن ی لحظه هم تنها باشم و قدم برداشتنم هم زیر نظر میرفت بخاطر همین حرف نگفته ای ندارم بگم
    قرارم باش یارم باش
    جهان تاریکی محض است
    خدایا
    می ترسم کنارم باش

  12. 12 کاربر مقابل از این پست asman68 تشکر کرده اند.


  13. #10
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    بهبهان
    سن
    28
    نوشته ها
    514
    تشکر
    5,367
    تشکر شده 3,178 بار در 869 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    آره بابا. این خدمت هم وضعیتیه!
    بازگشت به میادین
    .

  14. 11 کاربر مقابل از این پست SaEiD_MaFiA تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 5 1 2 3 4 5 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •