+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 5 نخستنخست 1 2 3 4 5 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 45

موضوع: ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    نوشته ها
    1,750
    تشکر
    6,679
    تشکر شده 9,233 بار در 1,776 پست

    ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...




    **سلام به همه ی دوستای عزیزم**














    این مطلبو تو یکی از سایتا دیدم ، پیش خودم گفتم یه تغییر بدم به جای اینکه اعترافارو از جای دیگه کپی کنیم

    بیایم از کارایی که تو بچگیمون یا همین سنی که هستیمو انجام دادیم تا خانواده و دوستامون نفهمن اعتراف کنیم .

    فک میکنم با همراهی شما دوستان عزیز تاپیک جالبی از آب دربیاد .



    شما هم اعتراف خودتون رو بنویسید



    ҉ فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم
    ҉


  2. #21
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    شاهراه کویر
    نوشته ها
    10
    تشکر
    46
    تشکر شده 103 بار در 21 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    گفتی قلک داغ دلم تازه شد
    بچه که بودیم من وداداشم زیاد کارهای خلاف انجام میدادیم دونفره خونه رو رو ی سرمون میگرفتیم جوری که هر روز ی دست کتک رو حتما باید نوش جان میکردیم ولی مهمترین چیز این بود که من همیشه زیر دست داداشم بودم خب ی سال کوچیکتر بودن همین دردسر هارو داره
    توی کتک خوردن یا توی کارهای خلاف شریک بودیم واندازه کتک هایی که نوش جان میکردیم برابر بود ودر جرمهایی که انجام میدادیم هم طراز بودیم ولی امان از این داداش نامردم که حتی سر من هم کلاه میزاشت
    میدونی قضیه چی بود ؟
    ب من میگفت اگه ب من پول بدی کارهایی که باهم انجام میدیم رو تقصیر تو نمیندازم یا در کتک زدن بهت ارفاق قایل میشم
    اون موقع خب 100تومن ی بستنی میشد دیگه هر روز بهش کمک میکردم 100تومن از قلکم بر میداشت
    بعد ی مدت که میگذشت پدر مادرم میومدن قلکامون رو که باز میکردن همیشه پول من از همه کمتر میشد بعد اون موقع دادشم با چه افتخاری تعریف میکرد که چطور سر من کلاه میزاشت وپول از قلک من برمیداشت
    یادش بخیر میدونی الان که ب گرونی خوردیم قدر اون پول هارو میدونم
    قرارم باش یارم باش
    جهان تاریکی محض است
    خدایا
    می ترسم کنارم باش

  3. 12 کاربر مقابل از این پست asman68 تشکر کرده اند.


  4. #22
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    محل سکونت
    یه جای خوب
    نوشته ها
    72
    تشکر
    1,680
    تشکر شده 328 بار در 94 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    یادمه کلاس سوم راهنمایی بودم.اون موقع شاگرد اول کلاس بودم .اون موقع هیچ چیز رو اندازه ی درس خوندن دوست نداشتم.
    معلم ریاضی (که معلم سخت گیر و جلاد صفتی بود) یه مسئله از روی کتاب داد و گفت هر کس حلش کنه 0.5 نمره به امتحان بعدیش اضافه می کنم.مسئله خیلی سخت بود.ولی یواشکی از روی گام به گام جوابش رو نگاه کردم و گفتم.یه دفعه معلم گفت بیا پای تابلو و جوابش رو بنویس.داشتم میمردم از ترس.چون راه حل رو بلد نبودم و فقط جواب آخر رو از روی گام به گام (راهنمای حل مسائل) نگاه کرده بودم.داشتم با ترس شدیدی میرفتم پای تابلو که یک دفعه زنگ خورد.و معلم بیخیال شد.جلسه ی بعدشم خودش اومد حلش کرد و من کشکی کشکی 0.5 نمره از یه معلم جلاد صفت گرفتم.

    او (مهدی موعود) به همراه عیسی مسیح خواهد آمد این وعده ی خداست که راست گو ترین است






  5. 16 کاربر مقابل از این پست Tak Sarbaz تشکر کرده اند.


  6. #23
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    zadgah korush
    سن
    28
    نوشته ها
    226
    تشکر
    301
    تشکر شده 665 بار در 161 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    بچه که بودم خیلی اذیت میکردم ووقتی پدرم میخاست نماز بخونه میامدم دست مینداختم دور گردنش ازپشت سوارش میشدم هی میرفت سجده هی میومد بالا خیلی فاز میداد

  7. 15 کاربر مقابل از این پست pedram.mh تشکر کرده اند.


  8. #24
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    محل سکونت
    ☻Inja☻
    نوشته ها
    157
    تشکر
    5,579
    تشکر شده 1,657 بار در 562 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    اعتراف میکنم یه بار که رفته بودم خونه ی خالم یکی از عروسک های کوچیک چینی دختر خالمو بدون اجازه برداشتم یه ذره باهاش بازی کردم بعد که میخواستم بزارمش سر جاش شکست منم سریع یه جوری که کسی نفهمه سر همش کردم بعدن دختر خالم اومده بود میگفت نمیدونم عروسکم چجوری شکسته منم خودمو میزدم به کوچه ی علی چپ
    هنوزم که هنوزه هیچ کس نمیدونه کار من بوده
    انقدر فریاد میزنم تا گوش دنیا کر بشه،
    انقدر میگم ک شاید چشم خدا هم تر بشه...


  9. 11 کاربر مقابل از این پست m jirjirak تشکر کرده اند.


  10. #25
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    بهبهان
    سن
    28
    نوشته ها
    514
    تشکر
    5,367
    تشکر شده 3,178 بار در 869 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    اعتراف میکنم بچه که بودم به خون میگفتم آب خون!!! مثل آبمیوه هست ها... میگفتم آب خون!
    عاشق این بودم کدستم خون بیاد بعدش برم بگم مامان دستم آب خون اومده!!!
    یه بارم بچه کوچولو که بودم... مامانم منو برد حمام گفت صبر کن تا بیام تمیز حمومت کنم.
    منم تا مامان نبود یه تیغ ریش تراشی بود برداشتم باهاش بازی کردم
    مامانم که اومد... کف دستم مث رعد و برق چجوریه؟ همونجوری تمام بریده بریده و خونی بود!
    منم مث مونگولا نگاه مامانم کردم و با خنده گفتم: مامانی آبخون... هه هههههههه
    بازگشت به میادین
    .

  11. 13 کاربر مقابل از این پست SaEiD_MaFiA تشکر کرده اند.


  12. #26
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    نوشته ها
    1,750
    تشکر
    6,679
    تشکر شده 9,233 بار در 1,776 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    اعتراف میکنم بچه که بودم میرفتیم مهمونی
    آخرش که میخواستیم بلند شیم
    خودمو میزدم به خواب که بابام بغلم کنه
    تا اون همه راهو پیاده گز نکنم

  13. 14 کاربر مقابل از این پست BUTTERFlY تشکر کرده اند.


  14. #27
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    milky way galexy
    نوشته ها
    227
    تشکر
    1,382
    تشکر شده 1,615 بار در 396 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    نقل قول نوشته اصلی توسط BUTTERFlY نمایش پست ها
    اعتراف میکنم بچه که بودم میرفتیم مهمونی
    آخرش که میخواستیم بلند شیم
    خودمو میزدم به خواب که بابام بغلم کنه
    تا اون همه راهو پیاده گز نکنم
    واییی.چه جالب.منم همینجوری بودم.ینی استثنا نداشت.البته یه بار لو رفتم.خواهرم فهمید.ولی شدیدا تکذیب کردم.مامان و بابام هم حرف منو باور کردن

  15. 10 کاربر مقابل از این پست narsis.m تشکر کرده اند.


  16. #28
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    محل سکونت
    ☻Inja☻
    نوشته ها
    157
    تشکر
    5,579
    تشکر شده 1,657 بار در 562 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    اعتراف میکنم هر وقت میرفتم خونه ی خالم که یه دختر داشت هم سن خودم دوست نداشتم برگردم خونه برای همین یا توی کمد قایم میشدم یا زیر تخت تا مامانم اینا پیدام نکنن که بریم خونه
    حالا هر وقت که دختر خالم میومد خونه ی ما بازم همین آش بود و همین کاسه
    انقدر فریاد میزنم تا گوش دنیا کر بشه،
    انقدر میگم ک شاید چشم خدا هم تر بشه...


  17. 11 کاربر مقابل از این پست m jirjirak تشکر کرده اند.


  18. #29
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    milky way galexy
    نوشته ها
    227
    تشکر
    1,382
    تشکر شده 1,615 بار در 396 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    کلاس اول ابتدایی بودم. یکی از بچه های کلاسمون یه پول 50تومنی گم کرد. من وقتی رفتم تو حیاط، یکی از بچه های اون یکی کلاسو دیدم که یه 50تومنی دستشه.دویدم رفتم پیش دوستم که چه نشستی پولت دست فلان دخترس توی حیاط.(حالا انگار تو دنیا یه 50تومنی هست اونم مال دوست من)خلاصه در طول چند دقیقه چنان جمیعتی به دنبال این بدبخت متهم به دزدی میدوید که از شورشیان طرفدار کاوه ی خدا بیامرز هم بیشتر بود. بنده خدا دختره از ترسش رفت توی دستشویی درو از روی خودش بست. خدارو شکر که معلما اومدن ما رو متفرق کردن وگرنه معلوم نبود سر اون بیچاره چی میومد.
    خدارو شکر کسی نفهمید من باعث این شورش عظیم بودم
    ویرایش توسط narsis.m : 08-19-2012 در ساعت 07:28

  19. 12 کاربر مقابل از این پست narsis.m تشکر کرده اند.


  20. #30
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    بابل
    نوشته ها
    4,817
    تشکر
    5,968
    تشکر شده 6,085 بار در 2,526 پست

    پیش فرض پاسخ : ...:::§اعتـــــــرافــــــــ ـــ کـــــــنـــــــیــــــد§ :::...

    یه بار زدم یکی از جوجه های مادربزرگمو کشتم.....

    باکمربندزدم وسط پیشونی پسرعمم...ههه(ازمن1سال بزرگتره)اون موقع 11سالم بود....

    (طبق گفته ی مادرم)بچه بودم تقریبا 3یا 4سالم بود...

    باید واکسن میزدم اون موقع اول خواهرم که بچه تر بود

    فکرکنم 2سالش بود رو واکسن زدن یه گریه کوچو کرد وقتی نوبت من شد


    هرچی تو دهنم بود به دکتر گفتم

    تاجایی که برگشت به مادرم گفت زنم تو عمرش جرئت نکرد به من همچین چیزایی بگه....

  21. 12 کاربر مقابل از این پست mahdis masterpis تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 3 از 5 نخستنخست 1 2 3 4 5 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •