+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

موضوع: خنده بازار دخترونه

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    خنده بازار دخترونه

    طنز

    ویرایش توسط kahrobara : 08-07-2012 در ساعت 17:12




  2. 5 کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده اند.


  3. #2
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پاسخ : خنده بازار دخترونه

    شوخی با داستانهای دوران دبستان
    گاو ما ما می کرد
    گوسفند بع بع می کرد
    سگ واق واق می کرد
    و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
    شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

    موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
    دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


    برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
    اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
    او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
    او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
    او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد
    حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟
    ویرایش توسط kahrobara : 08-07-2012 در ساعت 16:53




  4. 8 کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده اند.


  5. #3
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پاسخ : خنده بازار دخترونه

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    .
    زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
    روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد
    همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
    هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده
    مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم




  6. 7 کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده اند.


  7. #4
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پاسخ : خنده بازار دخترونه

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
    دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
    پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
    دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
    مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش




  8. 6 کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده اند.


  9. #5
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پاسخ : خنده بازار دخترونه

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
    هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
    وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
    هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
    و اما خبر بد
    این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
    هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه




  10. 6 کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده اند.


  11. #6
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پاسخ : خنده بازار دخترونه

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.

    ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!
    **************************************
    یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
    یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»!
    زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
    گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
    *************************************
    یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
    تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
    میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
    میپرسه فرقش چیه؟
    میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
    خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
    یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
    میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!
    **********************************
    به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟
    می گه: راهنمام گیر کرده!!
    ******************************
    یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.
    ***************************
    دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
    نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
    اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
    خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار،
    خودم درستش میکنم!
    اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم
    ویرایش توسط kahrobara : 08-07-2012 در ساعت 17:35




  12. 6 کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده اند.


  13. #7
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پاسخ : خنده بازار دخترونه

    روش از خواب بیدار کردن شمالی ها:
    بلا می سر ویریز ...
    گوله پسر ویریز....
    مارتره بمیره ویریزز.........
    اوه ه ه دیر ببست ویریز ...
    پدر سوخته ویریز....
    تخته سر ترا بنم .ویریزززز.
    پرکله سگ دیری ویریز.......

    انقدر بخوس بمیر !!!!!!!!




  14. کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده است.


  15. #8
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پیش فرض پاسخ : خنده بازار دخترونه

    کارگره داره از طبقه اول آجر پرت میکنه ,رفیقم میگه اینها کارگرن !
    می گم :پ ن پ!
    بازرسای بین والمللی سازه های عمرانی هستن ,دارن خوش دست بودن آجرها رو میسنجن ...!




  16. کاربر مقابل از این پست kahrobara تشکر کرده است.


  17. #9
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پیش فرض پاسخ : خنده بازار دخترونه

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    روی شیشه دوغ نوشته:
    دوغِ گازدارِ کربناته تزریقی گرما ندیده همگن شده با طعم نعناع و بدون چربی…
    آخه لامصب دوغه یا اورانیوم ؟؟؟







  18. #10
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    یه جا ,زیر سایه خدا....
    سن
    7
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    5,171
    تشکر شده 5,833 بار در 1,450 پست

    پیش فرض پاسخ : خنده بازار دخترونه

    در نظر دارم کتابی تحت عنوان آداب مهمانی رفتن منتشر کنم
    خیلی نکاتی هست که باید بهشون اشاره کنم
    لعنت به مهمانی که بی موقع بیاید




+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •