+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: طنز؛ ستاد مبازه با فتنه پَ نه پَ!

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    کره زمین،قاره آسیا،خاورمیانه،کشور ایران،استان گلستان
    نوشته ها
    3,498
    تشکر
    1,403
    تشکر شده 3,547 بار در 1,285 پست

    پیش فرض طنز؛ ستاد مبازه با فتنه پَ نه پَ!

    به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم

    (ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)

    *****

    به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟میگم اگه سختت میشه تو بگیرش من نردبون و میچرخونم

    *****

    رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت

    *****

    رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی
    گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی
    گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی
    گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی
    گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری

    *****



    رفتم ساندویچی، میگم آقا یه هات داگ با سس مخصوص بدین. میگه میل می کنید؟ میگم: بله، دستتون درد نکنه

    (گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سیار غذاخوری ها و رستوران ها)

    *****

    ميخوام مسواك بزنم
    مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟
    ميگم بله مامان جون..
    ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟
    ميگم بله مامان جان..
    ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی
    منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون


    *****


    بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین

    (ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)


    *****


    رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.


    *****


    تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس

    *****


    از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟


    *****


    به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم

    من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم


    *****


    ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟

    میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه

    (ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ )

    *****


    رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید

    فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟

    گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید

    (ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی)


    *****


    تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل

    (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)



  2. 2 کاربر مقابل از این پست "*KaMi@b*" تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •