+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    نمادهای فراماسونری در کتابخانه مرکزی لس آنجلس !





    نمادهای ایلومناتی در کتابخانه مرکزی لس آنجلس در طول تاریخ کتابخانه ها مخازن نگهداری فرهنگ و دانش کشورها بوده اند. کتابخانه های مرکزی پیش از آن که ساختمانی بزرگ حاوی کتاب باشد، با معماری چشمگیر خود به نوعی اثری هنری و نمادین است. کتابخانه مرکزی لس آنجلس نیز از این قاعدع مستثنی نیست. با نگاهی عمیق به معماری خاص این کتابخانه می توان فلسفه پنهانی که در پشت آن وجود دارد فهمید.

    این کتابخانه در سال ۱۹۲۶، در نقطه مرکزی لس آنجلس ساخته شده است. این کتابخانه یکی از بزرگترین منابع تامین اطلاعات عمومی در جهان است. بیشترین مقالات مربوط به صنعت توریست و توصیف و طراحی ساختمان های مصر باستان و معماری مدیترانه در این کتابخانه یافت می شود و به نوعی ساختمان آن نیز احیا کننده این نوع معماری است. این انتخاب صرفا مربوط به جنبه زیبا شناسی نیست و تعالیم و نمادهای رمز و رازی دوران باستان است. در واقع پس از رمز گشایی بسیاری از کتابخانه ها می توان با اطمینان گفت که این ساختمان توسط فراماسونری، که خود به شدت الهام گرفته از مصر باستان و اسرار مدیترانه است ساخته شده است.
    اتاق مخصوص لژ ماسونری که برگرفته از معماری مصر باستان است و گواه اهمیت و استفاده از نمادهای اسرار آمیز این قوم می باشد.
    نحوه موزاییک کردن هرم کتابخانه، وجود دو مجسمه ابوالهول و موزائیک-های به کار رفته در سقف به نوعی این فضای عمومی را به معبدی پنهان تبدیل کرده است. کتابخانه که بی شک به کمک نخبگان دولتی ساخته شده است، هنر را تنها به ابزاری برای مخفی کردن نمادها و توده ها تبدیل کرده است. قبل از این که بخواهیم به ویژگی های این ساختمان بپردازیم اجازه دهید نگاهی به سابقه سازندگان آن داشته باشیم!معمار تیزهوش: Bertram Goodhue
    Bertram Grosvenor Goodhue معمار با قدرت ساختمان
    کتابخانه مرکزی لس آنجلس توسط Goodhue معمار برجسته و شناخته شده که توسط افراد صاحب نفوذ آمریکایی انتخاب شده بود طراحی شد. از جمله آثار او می توان ساختمان های متعدد دولتی و نظامی، کلیساها، کتابخانه ها، و خانه های خصوصی سیاستمداران را نام برد.یکی از شناخته شده ترین کارهای Goodhue طراحی ساختمان جامعه سر گرگ، یا ساختمان راز دانشگاه Yale است. و به پاس این کار نشان سر گرگ همراه با استخوان جمجمه و کلید یکی از شبیه ترین نمادها به نمادهای فراماسونری است و نشان دهنده جامعه مخفی دانشگاه Yale بود به او اهدا شد. بهتر است کمی با احتیاط تر در مورد یکی از افرادی که تقریبا تمام سیاستمداران برجسته و وکلا و ورزشکاران طرفدار او هستند صحبت کنیم!
    نشان افتخار از دانشگاه Yale جامعه سر گرگ
    شاید قابل توجه ترین پروژه Goodhue طراحی chapel است که به یادبود Rockefeller در دانشگاه شیکاگو ساخته شده است و توسط یکی از سرمایه داران آمریکایی سفارش داده شد و اکنون بسیاری از جشن های مختلف مذهبی در آن برگزار می گردد. خود Rockefeller اعلام کرد که chapel یکی از ساختمان هایی است که دارای مرکزیت و غالبیت خاصی می باشد.
    ساختمان Chapel یادبود Rockefeller
    Chapel با همکاری Lawrie که یک مجسمه ساز آمریکایی است طراحی شده است. این مجسمه ساز علاوه بر طراحی، در زمینه های موسیقی و آواز نیز تبحر داشته و در چندین پروژه مهم دیگر مانند کنگره لس آنجلس، ساختمان دولتی نبارسکا شرکت داشته است.
    مجسمه بزرگداشت Rockefeller، توسط Lawrie که مجسمه ساز مورد علاقه Goodhue است ساخته شده!
    مجسمه ساز تیزهوش: Lee Lawrieوی در سال ۱۸۷۷ در آلمان متولد شد و از پنج سالگی به ایالات متحده آمد. پس از گذراندن دوره آکادمیک هنر جز هنرمندان برجسته آمریکایی شد. Lawrie در پروژه های مختلفی با Goodhue همکاری کرد و از آن پس جز برجسته ترین مجسمه سازان شد. سبک منحصر به فرد و به کارگیری هوشمندانه نمادهای غیبی و آثار باستانی و اصول وابسته به فراماسونری او را یکی از کاندیداهای گروه نخبگان هنرمند کرده است. برخی از این نمادها عبارتند از پانل های امداد رسانی تمثیلی در مجلس سنای کنگره ایالتی لوییزیانا، مجسمه جورج واشنگتن در کلیسای جامع ملی واشنگتن دی سی و برج هارکنس در دانشگاه Yale.
    مجسمه جورج واشنگتن در کلیسای جامع ملی کار Lawrie. به کارگیری نمادهای میدان و قطب نمای در پشت مجسمه
    مشخص ترین اثر Lawrie در مرکز راکفلر
    مجسمه حکمت، اثر Lawrie، در ورودی اصلی مرکز نیویورک، عرفانی وابسته به فراماسون (به کارگیری نماد قطب نما)
    مرکز راکفلر پر از نمادهای گمراه کننده پیچیده است که توسط جان دی راکفلر ساخته شده اند. این پرگار خاص که به اصطلاح نشانه فلسفه الهی و کسب دانش بشری است در اصل نماد لوسیفر است. این اثر نیز توسط Lawrie در مرکز راکفلر طراحی شده است.
    اطلس Lawrie در مرکز راکفلر
    اطلس توسط طبقه حاکم به عنوان استعاره ای از کسانی که به تولید بیشتر در جامعه مشغولند استفاده می شود. جای تعجب نیست که اطلس با برخی از مهمترین آثار از نقطه نظر نخبگان در ارتباط است!
    اطلس شانه بالا انداخته در شهر بزرگ فریتز لانگ رندرا، دو توصیف کلاسیک از چشم انداز نخبگان جهان. در هر دو کار از ویژگی های تبلیغی اطلس برای ایجاد استعاره از حفظ جهان استفاده شده است.
    کتابخانه مرکزی
    نمایی از کتابخانه مرکزی لس آنجلس
    این کتابخانه ابتدا در سال ۱۹۲۶ توسط Goodhue طراحی و ساخته شد. با توجه به اسناد کتابخانه، موضوع اصلی معماری استفاده از محور “نور یاد گیری” بوده است. در آتش سوزی سال ۱۹۸۶ ساختمان تحت بازسازی و توسعه گسترده ای قرار گرفت اما محور اصلی در ساخت آن هنوز مورد احترام بود. اما معنای “نور یادگیری” به “معبد نور” تغییر یافت! این محور خود سرشار از معانی سمبولیک و عرفانی و هندسه مقدس است. پس متعجب نمی شویم که کتابخانه مرکزی لس آنجلس بسیار شبیه به مرکز راکفلر ساخته شده است! چرا که Lawrie مغز متفکر و طراح هر دو ساختمان است. در هر دو ساختمان مشعل تذهیب به نمایندگی از علم الهی محور ساخت قرار گرفته است.هرم ایلومناتی
    مشعل تذهیب در بالای کتابخانه
    مشخص ترین نماد همین مشعل است، در بالای هرم موزاییک های طلایی به عنوان دست نگهدارنده مشعل استفاده شده است که علاوه بر زیبایی و حالت تزئینی معنای واضح به کارگیری نمادهای فراماسونری می باشد.در افسانه ها و روایات قومی، هرم به عنوان نماد نهایی اسرار در نظر گرفته شده است. این بنا نمادی از ورود مواد به جهان معنوی نیز می باشد. هرم در کف به شکل مربع است و رفته رفته تبدیل به یک نقطه می شود. (نمادی از دنیای مادی). در ریاضی وجود چهار مثلث نشان دهنده الوهیت است. به گفته محققان بسیاری از اهرام مصر باستان برای رسیدن به مقصد در ابتدا کاندیداهای راه اشراق را مورد استفاده قرار می دادند.در هر طرف از هرم نماد خورشید که کهن ترین نماینده خدای بصری است دیده می شود.اگرچه خورشید متداول ترین نماد پنهان الهی است اما به معنای پرستش خدا به صورت مستقیم نیست. شاید به همین دلیل است که در ساختمان کتابخانه مرکزی از این نماد به صورت های مختلف استفاده شده است.مشعل لوسیفردر بالای هرم طلایی، دستی نگهدارنده مشعل است که این سوال را به ذهن می رساند که چرا از این نماد به صورت شکسته استفاده شده است؟ این نماد نماینده کامل از فلسفه ساختمان بر اساس شیطان پرستی می باشد.
    مشعل اصلی در داخل کتابخانه به معرض نمایش گذاشته شده است. می توان به راحتی جزئیات مربوط به مشعل مانند مار پیچیده شده دور دست که به معنای تسلط شیطان بر دانش پایه است مشاهده کرد.
    در لاتین واژه شیطان به معنی حامل روشنایی است و نماد غیبی نور و آتش به معنای علم الهی و روشنگری است. دست نگه دارنده مشعل نشان دهنده صعود انسان به الوهیت از طریق یادگیری اسرار الهی عرفانی است. به همین دلیل است که داستان پیدایش مار به صورت مثبت در آمده است.در تعالیم غیبی، شیطانی وجود ندارد و در واقع شیطان نشان دهنده صعود به الوهیت با استفاده از قدرت شناخت انسان از طریق کسب دانش سری است.نویسندگان وابسته به فراماسون مانند آلبرت پایک و جی مایکی در آثار خود مانند شیطانی، انرژی شیطان با اشاره به مفهوم جستجوی نور اصطلاح شیطانی را به کار برده اند که به معنای آوردن مفهوم عملی روشنگری استفاده شده است. دانشمندان وابسته به فراماسون اغلب از پرومتئوس که آتش را از خدایان دزدید برای توصیف این مفهوم استفاده می کنند. به همین دلیل پرومتئوس رکن اصلی مرکز راکفلر است.
    مجسمه پرومتئوس در مرکز راکفلر، معادل یونانی شیطان! آوردن علم الهی به سمت بشر
    نمای غربی، فسفر و هسفر
    نمای غربی کتابخانه
    این نما نیز توسط Lawrie طراحی شده است و به با سر به مدارس رمز و راز اشاره دارد. دو چهره انسانی به نام ستاره صبح و هسفر در زیر درختان طراحی شده اند! ممکن است این جزئیات به ظاهر کوچک و بی اهمیت باشد اما شاید جز مهمترین نمادها باشند.فسفر به معنای صبح است که همان کلمه لاتین برای سیاره زهره می باشد. همچنین اشاره به ستاره صبح یا بردارنده نور دارد که کسانی هستند که با شیطان مترادفند!هسفر اشاره به زهره در هنگام غروب یا همان ستاره شب دارد.بنابراین فسفر و هسفر دو عبارت هم مفهوم هستند که در سیر تکامل خود با معنای شیطان مترادف شده اند. همچنین فسفر نماینده ای از اسامی فلاسفه شرق مانند موسی، زرتشت و بودا است در حالی که که هسفر دارای نام متفکران غربی مانند سقراط، فرانسیس بیکن و امانوئل کانت است. این چهره های تاریخی به طور تصادفی انتخاب نشده اند. همه آن ها نقش مهمی در تعالیم رمز و راز دارندعلی الخصوص فیلسوفان غربی نام برده شده چهره های اثرگذاری در احیای Rosicrucianism و فراماسونری هستند.در بالای دیوار متنی به زبان لاتین نوشته شده است که نقل قولی از شاعر رومی Lucretius است و ترجمه آن به معنای دوندگی برای رسیدن به مشعل زندگی است. مشعل زندگی را می توان تعبیری از اسرار نهفته، دانش پنهان، دانش منتقل شده از نسلی به نسل دیگر از طریق جوامع مخفی دانست. میان فسفر و هسفر اسبی در حال عبور است که به معنای عبور از مشعل زندگی و یا دانش منتقل شده از شرق به غرب است.نمای غربی کتابخانه، که به عنوان ورودی اصلی آن نیز به کار می­رود، قطعه ای بسیار مهم به نمایندگی وجود مدارس پایدار در آموزش رمز و راز فلسفه شیطانی می باشد. اکنون بیایید به داخل ساختمان قدم بگذاریم!جهان ایلومناتی
    لوستر بزرگ جهانی
    این لوستر دقیقا زیر هرم بالای ساختمان نصب شده است و نمادی از جهان است! این لوستر از برنز ساخته شده و با توجه به اسناد موجود در کتابخانه یک تن وزن دارد. این لوستر توسط Goodhue با همکاری Lawrie طراحی شده است.نماد جهان توسط یک حلقه که حاوی نشانه های زودیاک است احاطه شده و دارای ۴۸ چراغ است. زنجیرهای این حلقه به نماد خورشید ختم می شوند. همانطور که گفته شد خورشید نماینده الوهیت است. این نوع طراحی یادآور نقوش کابالائی به نمایندگی از ۷۲ نام خدا است.
    ۷۲ نام خدا از kricher ادیپ، این نام ها دقیقا روی لوستر نماینده جهان کتابخانه حکاکی شده است. وجود خرس نمادی از سیارات و نشانه هایی از زودیاک است.
    آیا چراغ های اطراف لوستر نمایانگر دایره روشن که همان پنهان کاری از حاکمان زمین برای اتصال و شناخت الوهیت است می باشند؟ آیا ۴۸ چراغ بازتاب ۴۸ اشعه خورشید و نشان اصل کیمیاگری معروف “همانطور که در بالا است در زیر باشد” است ؟مجسمه ای از تمدن و فرهنگ
    در ابتدای راهروی اصلی مجسمه ای از تمدن و فرهنگ در بالای راه پله قرار گرفته است که توسط دو مجسمه ابوالهول در بر گرفته شده است. با توجه به اسناد کتابخانه، این مجسمه توسط Lawrier طراحی شده و بیانگر نماد همه چیز در کتابخانه است. در دست چپ این مجسمه مشعلی وجود دارد که نشان دهنده راه مخفیگاه و در دست راست آن کتابی است که حاوی نقل قول هایی است که به صورت کاملا اتفاقی در فراماسونری حائز اهمیت هستند.
    • به یونانی: در ابتدا کلمه وجود داشت.
    • به لاتین: دانش، گستراننده افق.
    • به فرانسوی: اصالت، انجام تعهدات است.
    • به آلمانی: حکمت همان حقیقت است.
    • و به زبان انگلیسی: حقیقت زیبایی است.

    در مجسمه صفحاتی به کار رفته که در آن نمادهای تمدن های باستانی و مدرن حک شده است.
    صفحه به کار رفته در مجسمه که به صورت لباس گشاد است.
    از بالا به پایین:
    1. جای خالی برای انسان هایی با سن ناشناخته
    2. اهرام مصر
    3. کشتی ققنوس
    4. گاو بالدار بابل و قرص یهود
    5. شیر دروازه کاخ نینوس و پارنتون مینوآن در تمدن یونانی
    6. گرگ زومولوس و ریموس در رم
    7. اژدهای چین
    8. سیوای هند
    9. نتردام اروپا در مسیحیت قرون وسطی
    10. سر مار پر دار قوم مایا
    11. بوفالو، تحت پوشش واگن، بل و آزادی ایالات متحده

    تمام این تمدن ها که از نظر تاریخی اهمیت دارند وابستگی به فراماسونری داشته و منتقل کننده اسرار غیبی هستند. فضای خالی در پایین ترین مکان احتمالا اشاره به آتلانتیس و تمدن از بین رفته آن دارد.ساختمان نمایندگی هرمتیزم از قرون وسطی مسیحیت در اروپا و نوتردام در پاریس توسط کاهنان معابد نایت، در نظر گرفته شده بودند و اجداد فراماسون ها آن ها را مدرن کردند.مجسمه های ابوالهول
    یکی از مجسمه های ابوالهول محافظ مجسمه تمدن و فرهنگ
    در نمادهای غیبی، ابوالهول نگهبان اسرار و حافظ اسرار از چشمان نامحرم است.هر کدام از این مجسمه ها کتابی را در دست دارند که شامل نقل قول هایی از اخلاق پلوتارک است. (مجسمه چپ: من هستم که همه بوده است و به هیچ می شود و آنچه انسان برداشته تا حجاب من است؛ مجسمه راست: بنابراین خواسته حقیقت است به ویژه آن که نگرانی خدایان خود حسرت پس از الوهیت است.)نقل قول اول بدون شک در اسرار فراماسونری به عنوان تذهیب به کار می رود و استعاره از لغو حجاب از ایسیس (ایزدبانویی که از شوهر عقیمش بچه دار می شود.) می باشد. به همین دلیل فراماسون ها ایسیس را به عنوان بیوه فرزندان ترجمه می کند.نوشته های مجسمه سمت راست به نوعی توجه تمام جوامع سری به دنبال عبادت از طریق آگاهی از اسرار را هدف گزاری کرده است.این نماد بسیار آشکار و قدرتمند است. تمدن، نیروی پشت سر ملت ها، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حقوق شهروندی همگی به صورت سری در این نوشته ها به کار رفته است. در اصل مجسمه می گوید رمز و راز را از زمان های قدیم تا به امروز هدایت کرده و آن را به سرانجام خواهد رساند.
    ستاره ایستر
    ستاره هشت پر، اشاره دست به LACL
    این ستاره در کف جاسازی شده است و در نقطه مرکزی کتابخانه قرار گرفته است. ستاره هشت پر نماد شناخته شده ای از ایستر است.
    نسخه قدیمی ستاره ایستر مربوط به تمدن باستانی بین النهرین. نماینده ای از سیاره زهره (ونوس صبح یا شب)
    ایستر الهه آشوری بابل نماد باروری، عشق، جنگ و تمایلات جنسی است. شخصیتی الهی که از سیاره زهره آمده است. (داستان فرود ایستر به عالم اموات در جستجوی احتمالی اکسیر مقدس برای ادامه حیات به صورت تنها و بازگرداندن کلید آیین اسرار معروف است.) شاید به همین دلیل است که نماد ستاره ایستر برای کاهش رمز و راز ساختمان ها، مانند ساختمان قانونگذاری مانیتوبا، استفاده می شود. آیا این نماد نشان دهنده عالم اموات است؟
    ستاره ایستر در مانیتوبا
    نتیجه گیری:برای اکثر مردم کتابخانه عمومی لس آنجلس چیزی بیش از یک ساختمان که به زیبایی تزئین شده است نیست. در حالی که با دیدگاه یک رمز شناس، این کتابخانه تبدیل می شود به یک معبد شرقی برای کشف اسرار که طبق اصول فراماسون ها ساخته شده است و این دستاورد نخبگان شیطانی است غالبا فلسفه ای در پشت کارهایشان نهفته است. این یک واقعیت است که این کتابخانه به جوامع مخفی اختصاص داده شده است در حالی که بودجه دولتی برای نشان دادن قدرت آمریکا برای ساخت آن در نظر گرفته شده است.


  2. #2
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    فراماسونرها در بیشه "بوهم" (انواع خوشگذرانی ها توسط ماسون ها)






    سازمان جهانی فراماسونری در کنار فعالیتهای سیاسی و اقتصادی، خوشگذرانی های مخصوص به خود نیز دارد. هر ساله در ناحیه جنگلی بوهم ایالت کالیفرنیا برجسته ترین افراد سیاسی و اقتصادی آمریکا طی تفریحات و عیاشی های سه هفته ای در کنار اجرای آیین های شیطان پرستی و قربانی کردن انسان به بحث های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نیز می پردازند.
















    بیش از 160 سال است که کلوب‌های خصوصی اشراف به عنوان گوشه دنجی برای طبقه موثر در سیاست های سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی آمریکا و جهان در این کشور فعالیت دارند. این کلوب های اکثرا مردانه در نگه داشتن قدرت در دست جمع محدودی از طبقه اشراف نقش اساسی دارند. اما با گذر زمان محدودیت های این کلوب ها برای نژاد، قومیت و جنس اعضا کم رنگتر شده است.

    در این میان کلوب بوهمیان که تمامی اعضای آن را مردان تشکیل می دهند در حفظ بنیادهای خود کوشا بوده و یکی از قدیمی ترین کلوب های اسرار آمیز طبقه اشراف آمریکا است که دو تا سه هزار عضو دارد و از سال 1899 تا کنون هر تابستان در حدود سه هفته در جنگلی به نام بوهم در کالیفرنیا گرد هم می آیند.





    کلوب بوهم بیش ار 120 سال فعالیت دارد.




    همایش های بیشه بوهم

    همایش های این گروه حتی در روزهای حساس جنگ جهانی دوم نیز تعطیل نشده است. این افراد شامل سیاست مداران و افراد شاخص اقتصادی و نظامی آمریکا هستند به طوری که تمامی کم‍‍پ‍انی های بزرگ اقتصادی در این گروه نماینده ای دارند. اعضای گروه ارتباطات تنگاتنگی با هم دیگر داشته و هماهنگی های کاملی در مورد سیاست گذاری ها و روش های کاری خود در سطح داخلی و بین المللی دارند. هیچ فرد عادی که به گونه ای به طبقه قدرت و ثروت متصل نباشد؛ نمی تواند به عضویت این کلوب درآمده و یا به صورت مهمان در مراسم های فصل تابستان این کلوب شرکت کند. حتی اشراف و صاحب منصبان نیز نمی توانند به راحتی به این کلوب راه یابند.





    میهمانی صرف شام در بوهم


    جنگل بوهم جایی است که سه هفته خوش گذرانی در این منطقه با مراسم های ویژه ای همچون شعر خوانی، اجرای تآتر و موسیقی، بازی های ورزشی، و مجالس ویژه شراب خواری و خوش گذرانی همراه است. از این سه هفته، هفته دوم بسیار با اهمیت است زیرا که اکثر اعضا سعی می کنند در این هفته حتما در بوهم حضور داشته باشند. در کنار این خوش گذرانی ها همیشه رایزنی ها و سخنرانی های سیاسی، اجتماعی و تاریخی نیز وجود دارد که از سوی خود اعضا ارایه می شود.

    کلوب بیش از 500 نفر پرسنل خدماتی دارد که در طی گردهم آیی به رتق و فتق امور می پردازند. ورود میهمانان که همگی از اشراف و سیاست مداران انتخاب می شوند با تشریفات ویژه ای همراه است و حتما باید دعوت کننده خود برای استقبال حضور داشته باشد و در غیر این صورت ورود ممکن نخواهد بود.

    عضویت در این گروه فقط با دعوت اعضای ثابت امکان پ‍ذیر است. درخواست نامه فرد مدعو برای عضویت در اختیار کمیته مرکزی قرار می گیرد و پس از بررسی های فراوان در صورت اثبات صلاحیت، فرد می تواند به عضویت این گروه در آید. این فرایند ممکن است تا پانزده سال و یا بیشتر به طول بیانجامد.



    باشگاه های مختلف کلوب بوهمیان

    کلوب شامل ۹۵ باشگاه مجزا است که هر یک، مکان مخصوص به خود را در جنگل دارند و ساختمان های مجزایی به اعضای هر کلوب اختصاص داده شده است. هر کلوب جزء، اسم به خصوص و اعضای به خصوصی نیز دارد. برای مثال اعضایی همچون هنری کسینجر و همچنین مسئولین سابق دولت فدرال و سایر رؤسای پروژه نظم نوین جهانی درممتازترین باشگاه یعنی «هیل بیل» جای دارند. کمپ هیل بیلی گروهی است که بوش پدر و پسر و افراد برجسته تیم نومحافظه کار سیاست مداران آمریکا از اعضای آن هستند.







    بوش پدر و پسر، اعضای هیل بیل
    روسای جمهور سابق آمریکا در کلوب اولز نست


    به طور کلی اعضای این کمپ تجارت های بزرگ، بانک ها و رسانه ها را در اختیار دارند. کمپ «کاو من» دیگر کمپ مهم است که شامل افراد فعال در زمینه اتاق های فکر، کمپانی های نفتی، صنایع دفاعی و دانشگاه هاست. در «کمپ استووی» اعضای خانواده راکفلر و مدیران کپم‍انی های نفتی، بانک ها و اتاق های فکر مربوط به این خانواده مستقر هستند و در کمپ «اولز نست» نیز روسای جمهور سابق آمریکا، فرماندهان ارشد نظامی و اعضای وزارت دفاع حضور دارند.

    بدیهی است که تجمع این تعداد از زرمداران و زورمداران دنیا طی سه هفته در یک جا نمی تواند خالی از نتایج وحشتناک برای بشریت باشد. مثلا گزارش هایی در دست است که نشان می دهد تصمیم به اجرایی کردن پروژه منهتن از طرف وزارت دفاع آمریکا که حاصل آن اولین بمب های اتمی ساخت بشر بود؛ در یکی از خوش گذرانی های اعضای این کلوب اتخاذ شده است.



    اماکن ساخته شده در بوهم، نمادپردازی ها و تزئینات

    از آنجا که برخی از هنرمندان مشهور نیز مفتخر به عضویت در این کلوب بوده اند؛ مکان های عمومی کلوب همچون کتابخانه، سالن های رقص، اتاق های میهمانان، بار ها و... با تابلوهای گران بها و اشیای هنری تزیین شده است. کلوب حتی یک مومیایی 2500 ساله مصری را از سال 1914 در اختیار دارد که نشانه ای از علاقه مندی اعضای کلوب به فرهنگ مصر باستان است.

    این مومیایی توسط یکی از اعضا به کلوب اهدا شده است و یقینا افراد مطلع و آشنا به مقوله های ایلومیناتی، ماسونی، شیطان پرستی و... دلایل این علاقه مندی کلوب بوهمیان به فرهنگ مصر باستان را به خوبی می دانند.







    تمامی اماکن کلوب با تابلوها و اشیاء هنری گرانبها تزئین شده است.



    این مومیایی با نام «بانو ایسیس» در یک تابوت شیشه ای در ورودی تآتر بوهمیان قرار گرفته است و اعضا همیشه با احترام در برابر آن می ایستند. نا گفته نماند که فراماسون ها «بانو ایسیس»را خدا- مادر معنوی خود می دانند. در آیین فراماسونری که آکنده از نمادها و نمادسازی هاست الهه های مصر باستان جایگاه ویژه ای برای خود دارند.گزارش هایی انتشار یافته است که بیان می کنند مجسمه آزادی به عنوان نمادی از بانو ایسیس ساخته شده است.

    واضح است که در کشور آمریکا که فراماسونری، صهیونیسم جهانی و آیین های ضد الهی همچون شیطان پرستی و کابالا نبض سیاست، اقتصاد و رسانه را در دست دارند؛ کلوب بوهمیان و مراسم های تابستانه آنها نیز با توجه به نوع اعضای آن نمی تواند از این گرایش ها خالی بوده و صرفا یک اجتماع تفریحی باشد.



    جغد، نماد بیشه بوهم

    سمبل این کلوب جغد است که از اولین سال تاسیس آن استفاده می شود. به اذعان اعضای کلوب، جغد نمادی از حکمت زندگی و همیاری برای آنها است که امکان بقاء و مبارزه با نا امیدی را برای انسان در دنیا به یاد می آورد. با توجه به هجم ثروت و قدرتی که در دست این جهان خواران است؛ استفاده از جغد به عنوان نمادی برای مبارزه با نا امیدی منطقی جلوه نمی کند. وجود حالت هایی از نا امیدی در این انسان نماهایی که به هر کاری که خواستار انجامش هستند مبادرت می کنند؛ دور از ذهن است. پس جغد نمی تواند برای این گروه یک نماد انسانی و والا همچون مبارزه با نومیدی تلقی شود.

    این نماد در تمامی مناطق و لوازم کلوب به کار گرفته شده است و یک مجسمه سنگی ۱۲ متری در کنار دریاچه جنگل بوهم نیز به شکل یک جغد ایستاده ساخته است. این تندیس در سال 1929 ساخته شده است تا مراسم مذهبی بوهمیان در کنار آن اجرا شود. در زیر پای این تندیس محراب سیاهی وجود دارد که جایگاه خاصی در مراسمات دارد. بوهمیان این مجسمه را بت بزرگ مولوخ می نامند و طی مراسمی با عنوان«درود»در حالی که رداهای قرمز پوشیده اند؛ به رژه و نیایش در مقابل این بت می پردازند.







    نماد جغد از پرکاربردترین نمادهای ایلومیناتی و ماسونی است که در شهرهای مختلف آمریکا به شکل زیرکانه ای در طراحی بناها و سازه های شهری به کار گرفته می شود.

    در خاورمیانه، چین و شرق دور جغد نماد بد اقبالی و روح شیطانی است و از دیدگاه مسیحیت سنتی نیز جغد نمادی از نیروهای شیطانی، رویدادهای ناگوار و نابودی محسوب می شود. از سوی دیگر جغد نماد یهودیان مارانوس نیز می باشد. این یهودیان برای پیش بردن اهداف خود دین و آیین خود را مخفی نگه می دارند. از آنجا که جغد در شب، یعنی هنگامی که هیچ کس نمی تواند چیزی ببیندف بیدار بوده و قادر به دیدن است؛ مارانوس ها آن را نماد خود قرار داده اند.



    بت مولوخ

    به این ترتیب مولوخ که خدای سمبلیک باستانی شیطانی است؛ هنوز هم از میان افراد بی گناه و کودکان قربانی می گیرد. مولوخ الهه باستانی قربانی کردن است که در کتاب مقدس نیز به آن اشاراتی شده است. فرقه های عبادت کننده بت ملوخ در طول تاریخ دارای تشریفات وحشتناکی همچون آشامیدن خون انسان های قربانی شده در پای این بت بوده اند.

    این قربانی ها در اکثر مواقع کودکان هستند. سالانه هزاران کودک در آمریکا گم می شوند و پلیس هیچگاه نمی تواند اثری از آنان بیابد. گاهی جسد این کودکان در مکان های نامتعارفی کشف می شود و متخصصین جرم شناسی نبود خون در جسد آنان را تایید می کنند.



    بت مولوخ به شکل جغد در کنار دریاچه بوهم

    در بیشه بوهم چه اتفاقاتی می افتد؟

    در دهه چهل گزارش هایی در برخی از مطبوعات آمریکا منتشر شد که نشان می داد غیر از مشروبخواری، استفاده از مواد مخدر و همجنس بازی، فعالیت هایی همچون آدم ربایی، تجاوز، کودک آزاری جنسی و قربانی های خونین نیز در کلوب بوهمیان انجام می گیرد. متعاقب این افشاگری ها تحقیقاتی از طرف پلیس شروع شد که البته این بازرسی ها در سال ۱۹۴۷ متوقف گردید و پرونده به حال خود رها شد. اما این کلوب و اسرارش همیشه برای افراد مطلع و کنجکاو جای سوال داشت.

    در سال 2000 فیلم سازی به نام الکس جونز توانست به طرز معجزه آسایی از موانع امنیتی جنگل بوهم گذشته و وارد این اردوگاه شده و از مراسم های عجیب اعضای کلوب فیلم برداری کند. در این مراسم ها آیین قربانی کردن انسان در برابر مجسمه جغد انجام می شد. او به مدت پنج ساعت در اردوگاه بوده است و می گوید با این که با چشمان خودش اتفاقات را دیده ولی نمی تواند آنچه را که مشاهده کرده باور کند. جونز در بخشی از توصیفاتش چنین می گوید:

    «سپس کشیش در باره «بابل و صور نیک» صحبت کرد. می دانیم که تنها یک جغد بزرگ و «صور نیک» وجود دارد، در انجیل و اسناد تاریخی دیگر آمده است که در سرزمین های بابل و کنعان کودکان را در پیشگاه الهه جغد مولوخ، می سوزاندند. برای مدت مختصری توجهمان به پشت خیمه ها در آنسوی ساحل جلب شد و باعث شد که از جغد منحرف شویم. ناگهان به خود آمدم و بعد از آن روی جغد و کشیش در جزیره تمرکز کردیم.

    در ساحل غربی، یک قایق قدیمی رودخانه ای وجود داشت و شخصیتی عزرائیل مانند که ارابه را حرکت می داد، با قایق از آب عبور کرد. در حالیکه فرد دست و پا بسته ای در آن به حالت تعظیم درآمده بود .او آن فرد قربانی را نزد کشیش اعظم برد که در پای جغد منتظر بود، در پایین پله های نورانی که جغد روی آنها قرار داشت.







    «اندوه مهار شده» زنده زنده در آتش سوزانده می شود
    مراسم قربانی انسان در پای بت مولوخ


    سپس در یک صحنه بسیار خوفناک دو کشیش سیاهپوش، قربانی را گرفتند و آن را به پیشگاه جغد بردند…قربانی برای نجات جانش التماس می کرد و صدای او از طریق بلندگو به گوش می رسید. اما آنها درخواست او را نپذیرفتند. آنها او را به درون قتلگاه بردند. این خواسته جغد بزرگ بود که او را بسوزانند. (قربانی را اندوه مهارشده می نامیدند) مثل کسی بود که توی پارچه سیاهی پیچیده باشند. در سمت بالای قتلگاه یک چراغ سنگی قرار داشت که آنرا مشعل جاویدان می نامیدند.کشیش اعظم مشعل خاموشی را برداشت و با مشعل جاویدان روشن کرد.

    آن فرد دوباره جهت بخشایش التماس کرد، سپس کشیش اعظم پایین رفت، (البته به سختی، چون کشیش اعظم به قدری پیر بود که حتی به سختی راه میرفت) و هیزمها را آتش زد. سپس گفت که قصد دارد علائم را از بقایای باقی مانده بخواند. یک سنت بسیار وحشتناک و مرموز. این دیگر شیطان ساخته ی دست هالیوود نیست، این یک سنت وحشتناک بابلی و حقیقت محض است.

    او همچنان از درد فریاد می کشید. ناگهان تمام آن صلیب های کوچکی که در طول ساحل دیده بودیم در آتش افکنده شدند، بنابراین من داشتم اثر نقاش قرون وسطی هیرونیموس بوش را با نام مناظر جهنم به عینه مشاهده می کردم: صلیب های فلزی سوخته، کشیش هایی با ردای سرخ و سیاه و کشیش اعظم با ردای نقره ای و شنل قرمز، جسد سوخته ای که از درد فریاد می کشید، یک جغد عظیم الجثه با شاخهای بزرگ، رهبران، بانکداران، اصحاب رسانه و آموزش جهان در این مراسم گرد آمده بودند. این نهایت جنون بود».



    افشاگری های بعدی

    در سال 2004 نیویورک پست گزارش داد که یکی از بازیگران برتر فیلم های پورنوی مردانه از طرف کلوب استخدام شده است تا در طول برگزرای اردو به اعضایی که تمایل دارند خدمات ارایه دهد. در واقع اردوگاه در کنار فعالیت های مختلف دیگرش یک مجلی عیاشی هم جنس بازی نیز برای اعضا فراهم می کند.


    ریچارد نیکسون که از روسای جمهور سابق آمریکا بوده و قبل از ریاست جمهوری به کلوب نیز دعوت شده بوده در مورد مراسم ها و اتفاقاتی که در اردوگاه می افتد؛ گفته است «چندش آورترین اعمال شیطانی که حتی نمی توانید تصورش را بکنید».

    کریس جونز، یکی از کارگران اردوگاه در سال ۲۰۰۵، افشا کرده است که بارها از طرف اشراف پیری که به اردوگاه آمده بوده اند؛ به او پیشنهاد رابطه جنسی شده است. جونز به خاطر این اظهاراتش و افشای اسرار کلوب از طرف دادگاه محلی کالیفرنیا محکوم به زندان شد.






  3. #3
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض نگاهی به تحرکات مشکوک تشکیلات فراماسونری




    ز این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.



    ئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم
    یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند.
    یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند.
    فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید .
    تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند.
    اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است.
    در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید.
    در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود!
    سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند!
    در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود.
    تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.
    به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد.
    متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد.

    از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.
    به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده توجه نماییم:

    1- نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است.
    2- باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد.
    3- ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری ) و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع) در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است.
    4- ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم.
    5- ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه
    6- تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ...
    7- ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز
    8- نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج)
    9- غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب
    10- تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید

    متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...
    آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد.
    امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.

  4. #4
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    قانون اساسی ماسون‌های (عصر خِرد )+ تصاویر




    یکی دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگی گرانیتی قرار دارد که بر روی این لوح، اطلاعاتی در مورد رهنماسنگ و زبان های موجود نوشته شده است. اطلاعاتی در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومی سنگ ها، تاریخ نصب و سرمایه گذاران پروژه. همچنین اطلاعاتی در مورد محفظه محتوای آثار تاریخی زیر این لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتی که در مورد تاریخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روی لوح پاک شود.



    این سنگ که گاهی "سنگ دایره آمریکایی" نیز خوانده می شود "رهنما سنگ" نام دارد و یک یادبود گرانیتی در منطقه "البرت کانتی" در ایالت جورجیای آمریکاست که ارتفاع آن با احتساب سنگ بناهای فرو رفته در در خاک به 20 پا (6.1 متر) و بدون آنها به 18 فوت (5.5 متر) می رسد. این بنا از شش قطعه گرانیت به ارزش وزنی 240 هزار پوند (معادل یکصد و 10 هزار کیلوگرم) تشکیل شده است. یک قطعه در وسط و چهار قطعه در اطراف آن قرار دارند. یک سنگ هم بر روی همه پنج قطعه قرار دارد که از نظر ستاره شناسی در یک ردیف قرار دارند. لوحی در سمت غربی سنگ جورجیا در زمین فرو رفته که تاریخ و هدف آن را بیان می کند.
    در ژوئن 1979 میلادی، شخصی با نام مستعار "آر. سی. کریستین"، شرکت گرانیت "البرتون" را برای ساخت این بنا اجاره کرد. یک فرضیه معروف می گوید که انتخاب این اسم مستعار به نشانه احترام به "کریستین روزنکروز"، نظریه پرداز مذهبی قرن 17 میلادی صورت گرفته است.




    نوشته ها
    پیامی که یک مجموعه 10 اصلی به هشت زبان را شامل می شود بر روی سنگ جورجیا حک شده است. بر روی هر طرف هر کدام از چهار سنگ بزرگ یک اصل نوشته شده است. اگر از طرف شمال در جهت عقربه های ساعت حرکت کنید، زبان ها بدین ترتیب خواهند بود: عبری، انگلیسی، اسپانیولی، سواحیلی، هندی، چینی، عربی و روسی:

    1.جمعیت بشر را در توازن با طبیعت، به 500 میلیون نفر کاهش دهید.

    2. بازتولید را بصورت منطقی پیش ببرید و مهارت و تنوع را افزایش دهید.

    3. برای بشریت یک زبان واحد زنده تعیین شود.

    4. هر چیزی را با ادله اعتدالگرایانه عشق، اعتقاد و عُرف، حاکم کنید.

    5. با تکیه بر قوانین و دادگاه های عادلانه از مردم و ملل دفاع کنید.

    6. همه کشورها باید بتوانند مناقشه های خارجی خود را در یک دادگاه جهانی حل کنند.

    7. از قوانین فرعی و قانونگذاران ناکارآمد دوری شود.

    8. بین حقوق فردی و وظایف اجتماعی تعادل برقرار گردد.

    9. در راستای جست وجوی ابدیت به حقیقت، زیبایی و عشق احترام گذاشته شود.

    10. غده سرطانی روی زمین نباشید و درها را به روی طبیعت باز کنید.






    رهنماسنگ
    یکی دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگی گرانیتی قرار دارد که بر روی این لوح، اطلاعاتی در مورد رهنماسنگ و زبان های موجود نوشته شده است. اطلاعاتی در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومی سنگ ها، تاریخ نصب و سرمایه گذاران پروژه. همچنین اطلاعاتی در مورد محفظه محتوای آثار تاریخی زیر این لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتی که در مورد تاریخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روی لوح پاک شود.
    بر روی نام مستعار روی لوح، ترک ایجاد شده است بگونه ای که در ظاهر "نام مستعار" دچار غلط املائی شده است. در مرکز هر گوشه لوح، یک دایره وجود دارد. که چهار جهت جغرافیایی را نشان می دهد. در دایره فوقانی لوح نوشته شده است: "سنگ رهنمای جورجیا: بنا شده در 22 می 1980 میلادی". زیر این عبارت نوشته شده: "رهنمای عصر خرد". در چهار حاشیه دایره بزرگ نام چهار زبان باستانی نوشته شده است: بابلی (به خط میخی)، یونانی باستان، سانسکریت و مصری باستان (به خط هیروگلیف).
    در سمت چپ لوح، در دو ستون اینچنین نگاشته شده است:




    مشخصات نجومی:
    کانال رد شده از سنگ، یعنی قطب نجومی
    شیار افقی یعنی سفر سالیانه خورشید
    پرتو آفتاب بخش فوقانی سنگ به نیمروز سالیانه اشاره دارد.
    نویسنده: آر. سی. کریستین (نام مستعار)
    اسپانسرها(حامیان): گروهی کوچکی از آمریکایی ها که در پی "عصر خِرد" هستند.
    محفظه آثار تاریخی: حدود دو متر زیر سنگ دارای دریچه است.

    زبان ها
    زیر دو ستون مذکور اینچنین نوشته شده است: "زبان های رهنما سنگ". این هشت زبان جدید در گوشه های یک چند ضلعی نوشته شده اند یعنی هر کدام بر سر یک ضلع بصورت موافق عقربه های ساعت: انگلیسی، اسپانیایی، سواحلی، هندی، عبری، عربی، چینی، و روسی.
    در دایره زیرین سنگ نیز اینچنین نوشته شده است:
    "برای اطلاعات بیشتر به موزه و نمایشگاه گرانیت البرتون مراجعه شود."
    جورجیا، البرتون، خیابان دانشگاه
    مشخصات نجومی
    چهار سنگ بیرونی محدوده انحراف زاویه قمری سال را نشان می دهند. در ستون مرکزی، می توان یک سوراخ را دید که "ستاره شمالی خارج از محدوده" زمان در آن قابل مشاهده است و شیاری که در آن محل قرار دارد انقلابین و اعتدالین خورشید را نشان می دهد. روزنه موجود در بخش فوقانی سنگ، اجازه می دهد که اشعه خورشید هر روز ظهر از آن عبور کرده و بدین ترتیب پرتویی از مرکز سنگ بیرون زده تا نویدبخش روز باشد.

    نشانی
    رهنماسنگ جورجیا بر فراز تپه های البرت کانتی در جورجیا در 140 کیلومتری شرق آتلانتا قرار دارد. این سنگ در شرق بزرگراه "هارت ول" جورجیاست که براحتی از داخل بزرگراه قابل مشاهده است. در کنار بزرگراه می توانید تابلوی "بطرف جاده رهنماسنگ" را مشاهده کنید. این رهنماسنگ در پست ترین نقطه "البرت کانتی" قرار گرفته است.

    مالکیت
    "البرت کانتی" نام صاحب زمین های این سنگ بزرگ است. "آر. سی. کریستین" این زمین ها را که پنج جریب بود از "وین مولریکس" خریده و با سند به البرت کانتی تقدیم کرده است.
    طبق یک روایت، در مارس 1980 میلادی در حضور 100 نفر، از این اثر پرده برداری می شود اما روایت دیگر می گوید که در 22 مارس 1980 میلادی در حضور 400 نفر از این اثر پرده برداری شده است.



    پشت پرده اصل اول سنگ جورجیا

    هدف نهایی: کاهش جمعیت جهان تا 500 میلیون نفر
    بخش اول: واکسن ها
    آخرین گزارش ها حاکی از آن هستند که "بنیاد بیل و ملینا گیتس" بتازگی 131 کودک اهل مالاوی را مورد تزریق واکسن قرار داده است.
    خوب توجه کنید؛ این جمله از بیل گیتس، از برجسته ترین فراماسونرهای جهان و عضو محفل ماسونی بیلدربرگ است: «جمعیت امروز جهان 6.8 میلیارد نفر است که بزودی به 9 میلیارد می رسد. اگر ما بتوانیم پروژه عظیم «واکسن مراقبت سلامت» را پیش ببریم، احتمالاً موفق خواهیم شد 10 الی 15 درصد از جمعیت جهان را کاهش دهیم.»
    البته با در نظر گرفتن توازن معادله زیر، مردم دنیا نیاز مبرم به واکسن پیدا خواهند کرد:
    CO2 = PxSxExC که در این فرمول، P همان "مردم" است.








    "برتراند راسل" در کتاب "برخورد علم و جامعه" خود می نویسد: «رژیم غذایی، تزریقات و بازداشت ها با هم در خواهد آمیخت چنانکه شخصیتی کلی شکل می گیرد و شاهد باورهای جدید خواهیم بود درست همانی که "دست های پنهان" می خواهند و هر گونه انتقاد جدی از قدرت ها از نظر روانشناختی غیرممکن می شود.»

    واکسن ها توانایی عقیم سازی نیز دارند. بدین ترتیب شاهد نازایی و درنتیجه توقف تولد خواهیم بود که این با برنامه کاهش جمعیت جهان، کاملا تطبیق دارد. نمونه شفاف و مستند آن کشف عامل عقیم سازی زنان در واکسن های کزازی بود که سازمان بهداشت جهانی برای فیلیپین فرستاده بود و انجمن پزشکی فیلیپین پس از تحقیق و آزمایش به این موضوع پی برده بود. نمونه جدید دیگر هم واکسن های فلج اطفال بود که از سوی یونیسف به کشور اسلامی نیجریه ارسال شد و حاوی عامل عقیم ساز بود.
    این واکسن ها شامل این عوامل هستند:
    هورمون انسانی HCG (که وظیفه آن ضربه زدن به دستگاه جنسی فرد است)
    فلز جیوه (از طریق دندانپزشکی و واکسن ها وارد شده و به ذهن و مغز ضربه می زند.)
    هیدروکربن روغنی
    فلز آلومینیوم (موجب جنون می شود.)
    ماده شیمیایی فرمالدئید
    ویروس های زنده
    سلول های سرطانی
    "پاس" یا همان چرک گلبول های سفید
    عناصر تخم مرغ فاسد
    سلول های کبد شمپانزه
    ویروس H5N1 (از نسل آنفلونزاهای نوین)
    فلوراید (سم موش)
    پروزاک (داروی ضد افسردگی)
    تنباکو
    آسپارتام (محتوی کالری کم که از ترکیب اسید آسپارتیک و فنیلالانین به دست آمده که این ماده خطرناک، هدیه دونالد رامسفلد، وزیر جنگ اسبق آمریکا به بشریت است.)





    بگذارید واضح تر بگوییم: "دست های پنهان" از مردم جهان نفرت دارند. وظیفه این واکسن ها این است که عمر شما را در کنترل خود بگیرند و بتدریج به زندگی انسانها پایان دهند. باید به هر طریقی شده کنترل کامل انسان ها و جهان صورت بگیرد و لازمه این عمر، مرگ سریع و بیدرنگ اکثر جمعیت جهان است.
    تصویر ذیل بیانگر تصویر دانشمندان و میکروب شناسان بزرگی است که قربانی "دست های پنهان" شده اند. تا سال 2005 میلادی، 40 دانشمند کشته شدند. این رقم تا به امروز به 100 نفر رسیده که مرگ آنها بسیار مشکوک است. اکنون فاش شده که بسیاری از این دانشمندان در پروژه های بسیار حساس تحقیقاتی و دولتی مربوط به سلاح های شیمیایی و ویروس های فراگیر فعالیت داشته اند.





    در این پوستر آمده است: "آیا اینان، خاموش شدگان آگاه از اسرار پشت پرده هستند؟"
    "چرا رسانه ها گزارشی از واقعه مرگ مشکوک آنها تهیه نمی کنند؟"


    معرفی بانک بذر "روز مبادا" و پروژه انقلاب سبز

    بیل گیتس، راکفلر و دیگر غول های ثروت و قدرت، چیزی می دانند که ما نمی دانیم
    اکثر ما آنچه را درباره بیل گیتس لازم است، می دانیم. مثلاً می دانیم که رئیس سابق مایکروسافت و صاحب کنونی بنیاد عظیم "بیل و ملیندا گیتس" در 14 سالگی برنامه نویس شده و در 20 سالگی مایکروسافت را تأسیس می کند؛ در سال 1995 میلادی، مجله فوربس او را ثروتمندترین مرد جهان خطاب معرفی می نماید و نهایتاً تا زمانی که در مایکروسافت است بر بام نرم افزار جهان می ایستد. به هیچ عنوان نمی توان او را شخص تنبلی دانست.
    حتی شاید بدانیم که در سال 2006 میلادی وقتی هر کسی جای او بود ترجیح می داد که پس از بازنشستگی به یکی از جزایر خوش آب و هوا رفته و استراحت کند، اقدام به تأسیس بنیاد خود کرد. بنیاد و مؤسسه ای که وی آن را بزرگترین بنیاد خصوصی خیرخواهانه جهان با 34.6 میلیارد دلار وقف، و بودجه 1.5 میلیارد دلار در سال می داند.






    بیل گیتس در کنار دوست ابرسرمایه دارش، وارِن بافیت

    دوست صمیمی و شریک تجاری او یعنی وارن بافیت، در سال 2006 میلادی فقط به عنوان هدیه، 30 میلیارد دلار به بنیاد تازه تأسیس گیتس هدیه داد یعنی رقمی معادل بودجه سالیانه "سازمان بهداشت جهانی"ملل متحد.
    اما آنچه نمی دانیم...
    اما به هیچ عنوان نمی دانیم که جذاب ترین سرمایه گذاری ممکن برای گیتس، سرمایه گذاری در بانک بذر "روز رستاخیز" (یا روز مبادا) است. بیل گیتس میلیون ها دلار هزینه پرورش و نگهداری سه میلیون نوع بذر مختلفی می کند که در این انبار نگهداری می شوند.



    از سرتاسر جهان سه میلیون نوع بذر جمع آوری شده تا در "روز مبادا" به کار آیند. این انبار در نروژ در جزیره "اسپیتزبرگن" واقع در دریای وارنتس در نزدیکی اقیانوس اطلس شمالی قرار دارد. شرکای گیتس در این پروژه عظیم "بنیاد راکفلر"، "شرکت "مونساتو"، بنیاد "سینگنتا" و دولت پادشاهی نروژ که پادشاه آن، خود از سران فراماسونری جهانی و عضو بیلدربرگ است، هستند. این "بانک بذر" یا انبار عظیم یک هزار و 100 کیلومتر از قطب شمال فاصله دارد؛ البته این بانک، یک نام رسمی دارد: "تالار جهانی بذر اسوالبارد". اسوالبارد به منطقه خشک و لم یزرعی اطلاق می شود که این انبار عظیم بذر در آن واقع شده است.




    این منطقه در داخل کوهستان، نزدیک روستای "لانگ یر باین" وجود دارد. این "بانک" شامل درهای دو جداره و حسگرهای حرکتی بسیار قدرتمند، دو محوطه خلأ (خالی از هوا)، و دیوارهای بتنی و فولادی با ضخامت یک متر است. به گفته دولت نروژ، این بذرها برای "روز مبادا" نگهداری می شوند. در مراقبت این بذرهای غذایی، همین بس که در پیشرفته ترین سامانه های حفاظتی بدون خلل و حتی ذره ای رطوبت نگهداری می شوند. "روز مبادا" از نگاه صاحبان این "بانک عظیم" یعنی روزی که آذوقه مردم جهان تمام می شود.
    بگذارید حامیان مالی این طرح را بهتر بشناسیم: بیل گیتس با "بنیاد بیل و ملیندا گیتس" که معرف حضور همه هست؛ شرکت DuPont/Pioneer Hi-Bred که یکی از غول های صنعت کشاورزی در آمریکا در زمینه شناخت بذرهای ژنتیک (GMO) است؛ بنیاد "سینگنتا" که در عرصه GMO در سوئیس فعال است؛ بنیاد و گروه خصوصی ماسونی راکفلر که از دهه 1970 میلادی با سرمایه بذر 100 میلیون دلار در زمینه "انقلاب ژن ها" فعال است؛ شبکه جهانی CGIAR که توسط راکفلر راه اندازی شده و در زمینه نیل به سقف کیفیت ژنتیک به بنیاد او کمک می کند. راکفلرها از اعضای برجسته محفل ماسونی بیلدربرگ هستند.

    CGIAR
    در سال 1960 میلادی، "بنیاد راکفلر"، "شورای توسعه کشاورزی" جان. دی راکفلر سوم، و شرکت آمریکایی "فورد" تصمیم به تأسیس "مؤسسه پژوهشی بین المللی برنج" در لاس بانوس فیلیپین گرفتند.
    بتدریج این مؤسسه با مؤسسه بین المللی "توسعه گندم" و مؤسسه بین المللی "توسعه ذرت" ادغام شده و گروه مشاوره ای متخصص پژوهش های جهانی کشاورزی (CGIAR) به وجود آمد.
    این گروه، جلساتی مخفی و بسیار محرمانه را در مرکز کنفرانس های بنیاد راکفلر در بلاجیو ایتالیا برگزار کرد. شرکت کنندگان اصلی در کنفرانس ها "جورج هارار" از بنیاد راکفلر، "فارست هیل" از شرکت فورد، "رابرت مک نامارا" از بانک جهانی، و "موریس استرانگ" هماهنگ کننده برنامه های بین المللی خانواده راکفلر بودند. استرانگ همان کسی است که در سال 1972 میلادی، نشست "کره زمین" را با هماهنگی سازمان ملل در استکهلم برگزار کرد. این نشست تنها بخشی از دهه ها تلاش بنیاد راکفلر در راستای استفاد از علم برای تولید نژاد برتر انسان ژنتیکی تحت عنوان "پروژه" بود.

    مهندسی ژنتیکی نژاد برتر





    پشت پرده "بانک اسوالبارد" یا همان "تالار جهانی بذر اسوالبارد" دست های پنهان راکفلر حاکم است. بنیاد راکفلر و شرکای آن، از دهه 1920 میلادی، پروژه خود را آغاز کردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادی که هیتلر و نازی ها آن را "نژاد برتر آریایی" می دانستند و بنیاد راکفلر آن را "نژاد برتر مهندسی شده ژنتیکی".
    بنیاد راکفلر از دهه 1970 میلادی نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانک جهانی را آغاز کرد و امروزه شاهدیم که مبالغ بسیاری را در بانک جهانی و برنامه توسعه و تغذیه سازمان ملل سرمایه گذاری کرده است تا بدین وسیله به هدف شوم خود دست یابد.
    سیاست بنیاد راکفلر و بنیاد فورد این بود که متخصصان علم کشاورزی را از کشورهای جهان سوم جذب آمریکا کرده و پس از دوره آموزشی دوباره آنها را به کشورهای خود بازمی گرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسیر اهداف آمریکا بدین وسیله اقتصاد آمریکا و بخصوص "انقلاب ژنها" پیشرفت کند.
    بنیاد راکفلر تمامی توجه خود را بر روی محدود کردن عمر انسان به "نظم توالی ژن ها" متمرکز کرده تا بدین ترتیب بتواند نسل منتخب، نژاده و برتر خود را با نهادینه کردن ویژگی های دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهانی دوم، "نسل سازان" نازی هیتلر از آلمان به آمریکا آورده شدند تا در خدمت خواسته های آمریکا و راکفلر "انقلاب ژنها" را پایه ریزی کنند.
    در سال 1946 میلادی، "نلسون راکفلر" به همراه "هنری والاس" رئیس شرکت Pioneer Hi-Bred در سفر به مکزیک، "انقلاب سبز" را کلید زدند. آنها در ابتدا مدعی بودند که می خواهند نظام غذایی کشورهای ضعیف و جهان سوم را تحت حمایت و پوشش قرار دهند اما بعدها مشخص شد که همانند انحصاز نفت، بنیاد راکفلر برای صنعت کشاورزی هم نقشه کشیده است. همان طور که هنری کیسینجر در دهه 1970 میلادی گفت: "اگر شما نفت را کنترل کنید کشور را در دست خواهید گرفت و اگر غذا را کنترل کنید، مردم را".
    بنیاد راکفلر قدم به قدم با "انقلاب سبز" خود بر روی ژن گیاهان و حیوانات پژوهش و آنها را مهندسی کرد.
    "جان.اچ دیویس" که معاون وزیر کشاورزی دوره دوایت آیزنهاور بود یک بار در سال 1956 میلادی در مقاله ای در دانشکده تجارت و بازرگانی دانشگاه هاروارد نوشت که آمریکا باید از برنامه های دولتی به هدف دست برداشته و از کشاورزی به تجارت کشاورزی روی بیاورد. او خوب می دانست چه در سر دارد و چه می گوید. انقلاب و تحول در صنعت کشاورزی موجب کنترل خوراک و غذا گردید.
    سیاست "انقلاب سبز" بر پایه تکثیر بذرهای دو تخمکی در بازارهای رو به توسعه بود. مشکل این بذرها این بود که ظرفیت بازآفرینی نداشتند. بتدریج کشاورزان مجبور به خرید بذرسالیانه از شرکت های تحت نظر راکفلر و شرکا شدند و بدین ترتیب تحت سیطره "دست های پنهان" بازار تجارت کشاورزان کنترل شد و هدف نیاز کشاورزان و صنعت کشاورزی به "دست های پنهان" محقق شد.
    معرفی فناوری کشاورزی مدرن آمریکا، کودهای شیمیایی، و بذرهای دوتخمکی تجاری همه کشاورزان کشورهای پیشرفته را به شرکت های ذیربط در امر تجارت محصولات کشاورزی وابسته کرد. این امر نتیجه یک دهه فرایند برنامه ریزی شده بود. آمریکا با ایجاد "کشاورزی بازارنهاد" که در اصل، "کشاورزی کنترل شده تجارتی" است، ریشه صادرکنندگان عمده محصولات کشاورزی را خشکاند. بنیاد راکفلر و فورد، دست به دست یکدیگر دادند تا به اهداف سیا (CIA) خدمت کنند.



    "انقلاب سبز" زمینه جهانی سازی
    کار، طبق نقشه بزرگ "دست های پنهان" پیش می رفت. رعیت های حومه شهرها بناچار به شهرها پناه برده و به دنبال کار می گشتند؛ بدین طریق به خدمت کارخانه ها در آمده و به خواسته صاحبان این اندیشه کمک می کردند و نهایتاً "جهانی سازی" شکل گرفت.
    انقلاب سبز با شکل گرفتن زنجیره ای از عوامل قوت یافت. بانک جهانی از هیچ کمکی برای آمایش سرزمین ها، تحقق پروژه های آبرسانی، تأمین کود، تقویت خاک حذر نکرد و "هفت خواهر نفتی" جهان تمامی نیترات، نفت خام و دیگر مایحتاج انقلاب سبز را تأمین کردند.
    دولت آمریکا در آغاز راه "انقلاب سبز"، با زیرکی تمام، برای خرید کود و بذر، به کشاورزان وام داد. کشاورزانی که فادر به شرکت در این طرح نبودند، از بخش خصوصی وام گرفتند و به دلیل نرخ بهره بالا قادر هیچ سودی برای آنها باقی نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود برای پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. بتدریج به وام دهندگان و تجار وابسته شده و حتی زمین های خود را از دست دادند.
    بنیاد راکفلر با رساندن پروژه "انقلاب سبز" به سر منزل مقصود، پروژه دیگری به نام "انقلاب ژن ها" را کلید زد که نام خود را از رئیس بنیاد یعنی "کانراد کانوی" گرفت که "انقلاب ژن ها" خود داستانی جدا دارد که باید به آن جداگانه پرداخته شود.

  5. 2 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  6. #5
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی






    پروتکل شماره یک: - مى‏خواهیم فارغ از هرگونه لفاظى و عبارت ‏پردازى و تنها از طریق مقایسه و استنتاج، حقایق محیط اطرافمان را مورد بررسى و مداقه قرار دهیم.
    - مى‏خواهیم سیستمى را که ما در آن زندگى مى‏کنیم از دونقطه نظر یعنى از نظر یهودیها (صهیونیستها) و از نظر غیریهودیها (غیرصهیونیستها) مورد ارزیابى قرار دهیم.- شمار انسانهایى که داراى غرایز بد و شیطانى هستند، برشمار کسانى که داراى غرایز خوب هستند، پیشى مى‏گیرد. لذا، براى آنکه بتوان بر انسانها حکومت کرد، باید به اعمال زور و خشونت و ترور توسل جست. هر انسانى مى‏خواهد دیکتاتور بشود، زور بگوید و اگر بتواند، رفاه و خوشبختى مردم را فداى خواسته ‏ها و آمال خود گرداند.- اما چه عواملى این جانور درنده را که اسمش انسان گذاشته‏اند، از خشونت باز مى‏دارد؟- از زمانى که حیات اجتماعى آدمیان آغازگشت، فشارها، رفتارهاى ظالمانه و حیوان صفتانه ‏اى از سوى فرمانروایان باعث شد که توده ‏هاى مردم تحت سلطه درآیند و مطیع فرمانروایان خود شوند. آنگاه با وضع قوانینى که در واقع همان چهره تغییریافته زور و تهدید هستند، آدمیان به زیر سلطه درآمدند و من در اینجا مى‏خواهم بگویم که طبق قانون طبیعت، « حق» یعنى اعمال زور و فشار.- آزادى سیاسى تنها یک نظریه است نه یک واقعیت. لذا آدمى باید بداند که چگونه از واژه آزادى سیاسى براى فریب توده ‏ها استفاده کند و سپس آن را براى درهم شکستن قدرت حزب حاکم بکارگیرد. البته اگر حزب حاکم قبلا” خود از چنین شیوه‏اى براى دستیابى به قدرت استفاده کرده باشد، بهتر مى‏توان همین شیوه را در مورد او بکار برد. به کمک واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان همین شیوه را در مورد او بکار برد. به کمک واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان پایه ‏هاى حزب حاکم را سست و لرزان ساخت و بى‏اعتباریش را به توده مردم نشان داد. از آنجا که توده ناآگاه نمى‏تواند حتى یک روز هم بدون راهنما و رهبر هدفهایش را خود راهبرى نماید، لذا به آسانى رهبرى حزب جدید را مى‏پذیرد و بدین‏سان رژیم قدیم جاى خود را به رژیم جدید مى‏دهد.- هنگامى که ما به قدرت رسیدیم، یعنى قدرت را از چنگ فرمانروایانى که با استفاده از واژه آزادى بر مردم حکومت مى‏کنند، خارج ساختیم، طلا جاى قدرت را خواهد گرفت. بنیاد نهادن حکومت براساس آزادى غیرممکن است. زیرا کسى نمى‏تواند آزادى را در متعارف و متعادل‏ترین نوع آن بکارگیرد. اگر صرفاً براى مدت کوتاهى مردم را در اداره امور خویش آزاد بگذاریم تا هر کس فرمانرواى خویش بشود، دیرى نخواهد پایید که انسجام امور از هم گسیخته مى‏شود و مردم دست به کشتار همدیگر مى‏زنند و از دولت چیزى جز تلى خاکستر به جاى نخواهد ماند.- خواه دولتها در اثر ضعف داخلى متلاشى شوند و خواه در اثر چیرگى دشمنان خارجى از بین بروند، سرانجام زیر نفوذ ما قرار خواهند گرفت. زیرا سرمایه، که به مثابه ریسمان محکمى است، در دست ماست. دولتهایى که به این ریسمان محکم چنگ نمى‏زنند، سقوطشان حتمى خواهد بود.- آنهایى که آزادمنشانه مى‏اندیشند، ممکن است به سیاستى که ما در بالا خطوط اصلى آن را ترسیم کردیم، ایراد بگیرند و آن را غیراخلاقى تلقى کنند. ولى در پاسخ ایراد آنها، ما این سؤال را مطرح مى‏کنیم:اگر هر دولتى دو نوع دشمن داشته باشد و براى از بین بردن دشمن خارجى به او اجازه داده شود که براى نابودى دشمن از هر روشى استفاده کند، یعنى مثلا” دشمن را غافلگیر کرده و شبانه به اردوگاه او بزند و او را در هم بکوبد آنگاه این عمل را روش غیراخلاقى مى‏نامید؟ به همین قیاس نابودى دولتهاى حاضر به دست ما که مخرب رفاه عمومى هستند، عملى غیراخلاقى تلقى مى‏شود؟- آیا آدم معقولى پیدا مى‏شود که فکر کند مى‏توان از طریق بحث و استدلال با مردم عامى که قدرت استدلالشان سطحى است، کنار آمد؟ کنار آمدن با توده مردم فقط با دست گذاشتن روى عواطف و اعتقادات آنها مقدور و ممکن است. اگر بخواهیم با این دسته از مردم که فهم سیاسى ندارند، از طریق استدلال و بحث کنار بیاییم، جز آنکه تخم هرج و مرج را بپاشیم کار دیگرى نمى‏توانیم بکنیم.- میان سیاست و اخلاق هیچگونه وجه اشتراکى نیست. فرمانروایى که متکى به اخلاق باشد، نمى‏تواند سیاستمدارى کار کشته و ماهر از آب درآید و نتیجتاً پایه‏ هاى قدرت سیاسى او متزلزل خواهد گشت. آنهایى که مى‏خواهند گام در وادى سیاست بگذارند، باید هم نیرنگ باز باشند و هم بتوانند دیگران را متقاعد کنند. صفاتى چون درستکارى و راستگویى خطرى بزرگ براى سیاست بشمار مى‏روند. زیرا چنین صفاتى شدیدتر از هر دشمنى، فرمانروا از اریکه حکمرانى به زیر مى‏کشند. البته فرمانروایان جوامع غیرصهیونیست باید چنین صفاتى را دارا باشند تا هر چه زودتر از پاى درآیندو تسلیم ما شوند. ولى در نظام سیاسى جوامع صهیونیستى، قیودات اخلاقى نباید وجود داشته باشد.
    حق یعنى زور- به اعتقاد ما حق یعنى اعمال زور. واژه حق واژه‏اى ذهنى است که به هیچ وجه جنبه عینیت به خود نمى‏گیرد. در نظام سیاسى ما حق این چنین تعبیر مى‏شود: هر آنچه را که مى‏خواهم به من بده زیرا من از تو قوى‏ترم. نیازى نیست که ثابت کنم حق از آن کیست.- حق از کجا شروع مى‏شود و به کجا ختم مى‏شود؟- در هر دولتى که قدرت به طور نامطلوبى سازمان یافته باشد، قوانین و مقررات، اعتبارشان را از دست داده، دستخوش طوفان حوادث مى‏شوند و سرانجام لیبرالیسم پدید مى‏آید. طبق قانون حکومت اقویا، باید تمام مقررات و قوانین را متلاشى سازیم و براى آنهایى که داوطلبانه از لیبرالیسم دست کشیده‏اند و تسلیم ما شده‏اند، منجى شویم.- در شرایط کنونى که تمام قدرت‏هاى جهان داراى پایه ‏هاى لرزانى هستند، قدرت سیاسى ما داراى پایه ‏هاى استوارى است. زیرا وجود آن محسوس نیست. زمانى قدرت ما تجلى خواهد کرد که هیچگونه خطرى آن را تهدید نکند.- قدرتهاى سیاسى جهان به سبب اعمال لیبرالیسم دچار مشکلات شدیدى هستند. وظیفه ما این است که فارغ از اینگونه مشکلات، به فکر پى‏ریزى حکومت آینده خود باشیم. ما باید در طرحهاى خودبیشتر به ضروریات فکر کنیم تا به اخلاقیات و بیشتر به هدفها توجه داشته باشیم تا به وسیله ‏ها.- اکنون ‏طرحى در پیش روى داریم که خطوط اصلى سیاست آینده ‏مان را مى‏خواهیم از متن آن استخراج کنیم. این طرح به ذکر عواملى که حاصل چند قرن اندیشه و کار آدمى را به هدر داده‏اند، مى‏پردازد. لذا ما نمى‏توانیم نقش این عوامل را نادیده بگیریم.- براى آنکه سیاستمان عملکرد رضایت بخشى داشته باشد، نخست باید توده مردم را بشناسیم و به سستى اندیشه، عدم درک و عدم توجه آنها به رفاه خویش پى ببریم. باید بدانیم که قدرت توده مردم قدرتى نامعقول است. کسى که از احوال توده مردم اطلاعى ندارد، نمى‏تواند آنها را اداره کند. و نیز کسى که دانش سیاسى نداشته باشد، حتى اگر خیلى هم تیز هوش باشد نمى‏تواند توده ناآگاه را رهبرى کند و سرانجام جامعه را به پرتگاه سقوط سوق مى‏دهد.- تنها کسانى که از همان اوان خردسالى براى رهبرى تربیت مى‏شوند، مى‏توانند به مفهوم کلماتى که از الفباى سیاست تشکیل شده‏اند، پى ببرند.- اگر افرادى را که از دانش سیاسى بهره ندارند، بر سر کار آوریم، دیرى نمى‏پاید که در اثر اختلاف میان احزاب، قدرت را از دست داده سقوط مى‏کنند. آیا مى‏توان اداره امور یک جامعه را به افرادى که صرفاً به منافع خود توجه دارند و هنگام رسیدگى به امور، به منافع خویش فکر مى‏کنند محول کرد؟ آیا اینگونه افراد مى‏توانند از خود در برابر دشمن دفاع کنند؟ اگر تصور کنیم که در میان توده مردم کسانى یافت مى‏شوند که توانایى اداره امور جامعه را دارند، در آن صورت هماهنگى امور سیاسى را بر هم زده‏ ایم و اجراى برنامه ‏ها را دشوار ساخته ‏ایم.ما ستمگریم- تنها به یارى یک فرمانرواى مستبد و سختگیر مى‏توانیم طرحهایى را که در پیش داریم به مرحله اجرا درآوریم و میان دستگاههاى مختلف دولت که به مثابه یک ماشین عمل مى‏کند، نوعى هماهنگى برقرار کنیم. لذا مى‏توان چنین نتیجه گرفت که مناسب‏ترین نوع حکومت براى یک کشور، حکومتى است که در آن قدرت به یک نفر تفویض بشود. بدون وجود یک حکومت مطلقه مستبد، تمدن نمى‏تواند به حیات خود ادامه دهد. و این تمدن تنها به وسیله رهبران و نخبه ‏ها بارور مى‏شود نه به وسیله توده ‏هاى ناآگاه. توده مردم وحشى است و توحش خود را در هر موقعیتى نشان مى‏دهد. هنگامى که توده ‏ها آزادى به دست آوردند آزادى به صورت هرج و مرج که خود اوج توحش است جلوه‏ گر مى‏شود.- اعتیاد به الکل و افراط در نوشیدن نوشابه ‏هاى سکرآور، مشکلى است که پس از اعطاى آزادى در میان غیریهودیها رواج پیدا مى‏کند. بر ما یهودیها لازم است که در چنین مسیرى گام برنداریم. مردم غیریهودى از همان آغاز جوانى به وسیله عوامل ما بى‏بندوبار و بدون اخلاق بار مى‏آیند. عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتکاران، منشى‏ها و زنانى که در خانه‏ هاى ثروتمندان بچه ‏دارى مى‏کنند. به کمک زنان یهودى مردان غیریهودى را در عشرتکده ‏ها و محلهاى عیاشى به فساد اخلاقى مى‏کشانیم و آنها را از جاده عفت و پاکدامنى منحرف مى‏سازیم. من این جامعه را که به دست زنها به فساد کشانده مى‏شود، جامعه زنان نام مى‏نهم زیرا در فساد و تجمل‏ پرستى دنباله ‏رو دیگرانند.- دولت ما به جاى آنکه ترس از جنگ را در مردم ایجاد کند، از طریق اعدامهاى ظاهراً قانونى مخالفان را از سر راه برمى‏دارد و با ایجاد چنین ترسى خود به خود مردم را وادار به تسلیم مى‏کند. زیرا بى‏رحمى و سنگدلى در مجازات موجب ثبوت و استحکام دولت است. به نام انجام وظیفه و با اعمال مجازات‏هاى شدید و بى‏رحمانه مى‏توانیم دولتها را هم وادار کنیم که بدون قید و شرط تسلیم ما شوند.- منطق ما زورگویى و متقاعد کردن است. در مسایل سیاسى، تنها زور است که پیروز مى‏شود به ویژه اگر رهبران سیاسى بتوانند آن را مخفیانه اعمال کنند. اگر فرمانروایى نمى‏خواهد تسلیم دیگران شود، باید با خشونت و نیرنگ به متقاعد کردن دیگران که از اساسى‏ترین اصول حکومت هستند، متوسل شود. تا زمانى که غیریهود مانع رسیدن ما به هدفهایمان باشند باید فساد، خیانت و رشوه ‏خوارى را رواج دهیم. اگر چپاول کردن اموال مردم منجربه تسلیم شدن آنها در برابر حکومت بشود، نباید در انجام این کار تردیدى به خود راه دهیم.
    ما به آزادى خاتمه مى‏دهیم- اگر به تاریخ گذشت نگاهى بیفکنیم، درمى‏یابیم که ما نخستین قومى بودیم که نداى آزادى، برابرى و برادرى را سردادیم. این کلمات بعدها به وسیله مردم غیریهودى، احمقانه و طوطى‏وار تکرار شدند و ناآگاهانه خود را گرفتار ساختند و آزادى را که در برابر فشارهاى توده ناآگاه چون سد محکمى بود، از بین بردند. خردمندان غیریهودى نمى‏توانند خود را از مطلق‏ گرایى و ذهنیت و عالم تجرد بیرون آورند و واقعیات را مورد قبول قرار دهند. آنها هیچگاه متوجه تضاد موجود میان آنچه مى‏گویند و آنچه عمل مى‏کنند، نمى‏شوند. آنها متوجه نمى‏شوند که افراد داراى استعدادها، قابلیتها و شخصیتهاى متفاوتى هستند. آنها باور نمى‏دارند که توده مردم کور و ناآگاه است. آنان باور نمى‏دارند، کسى که از میان توده مردم برخیزد نمى‏تواند رهبر بشود. آنها نمى‏پذیرند که استعداد رهبرى در میان یک تبار از پدر به فرزند منتقل مى‏شود. آنان با نادیده گرفتن چنین حقایقى برخلاف موازین طبیعت گام برداشتند و ما مى‏بینیم که مسأله ارثى بودن رهبرى، به دست فراموشى سپرده شده و همین امر هم باعث شده است که ما روز به روز به موفقیت نزدیکتر شویم.- اشاعه کلماتى چون آزادى، برابرى و برادرى در چهارگوشه دنیا به ما نسبت داده مى‏شود. ما باید از عواملمان که ناآگاهانه پرچم‏مان را با شور و شوق فراوان برافراشته ‏اند، سپاسگزار باشیم. مى‏دانیم که کلمات مذکور در طول تاریخ همچون آفتى رفاه، صلح، آرامش، همکارى و اساس حکومت غیر یهودیان را نابود کرده ‏اند. البته بعداً یادآور خواهیم شد که عوامل دست ‏نشانده، ما چگونه به پیروزى نهائى ما کمک خواهند کرد یا این امکان را مى‏دهند که ورق برنده به دست ما بیفتد. معناى این کلام آنست که در آینده خواهیم توانست هر نوع امتیازى را از جمله (اریستوکراسى)اشرافیت و سرمایه ‏دارى( جوامع غیر یهودی) را چون سدى در برابر پیروزیمان قرار دارد، نابود کنیم و بر خرابه ‏هاى اریستوکراسى غیریهود، اریستوکراسى خود را که مبتنى بر ثروت و رهبرى افراد تحصیل کرده است، بنا نهیم. باز یادآور مى‏شویم که دانش و ثروت دو شرط اساسى، براى تشکیل این اریستوکراسى هستند. ثروت را در اختیار داریم و دانش رهبرى را حکماى پیشین برایمان فراهم آورده ‏اند.
    - اگر در رابطه ‏هایمان، دست روى حساس‏ترین عصب ذهن آدمیان بگذاریم، خیلى زود به پیروزى خواهیم رسید و این اعصاب حساس ذهن آدمى، عبارتند از زراندوزى، مال‏پرستى و تنوع ‏طلبى در ارضاء نیازهاى مادى هر یک از این خواسته ‏ها به تنهائى مى‏تواند آدمى را تسلیم ما بکند.- مجرد و ذهنى بودن مسأله آزادى، به ما کمک مى‏کند که به توده‏ هاى مردم در سراسر دنیا بفهمانیم که دولتهایشان فقط ناظر خرج ثروت‏هاى مردم هستند و مى‏توان دولتها را مانند دستکشهاى کهنه زود به زود عوض کرد.- از آنجا که تغییر دادن رهبریهاى ممالک جهان مقدور و میسر مى‏باشد و از آنجا که مى‏توانیم نقش بسیار مهمى در اینگونه تغییر و تحولات داشته باشیم، لذا برایمان آسان خواهد بود که اختیار انتصاب و انتخاب رهبران جهان را به دست گیریم.

+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •