+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: اصل داستان پترس فداکار !!!!!!!!!!!

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    اصل داستان پترس فداکار !!!!!!!!!!!

    یکی بود، شاید هم نبود. در کشور همیشه سیل‌زده‌ی سیلستان، پسربچه‌ی فین‌فینوی تخسی زندگی می‌کرد به نام پترس که کارش انگشت کردن توی سولاخ سنبه‌ها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ بشکه‌ی نفت و سوراخ‌ لایه‌ی اوزون. اطرافیانش با خوشحالی می‌گفتند از ناصیه‌اش معلوم است که این پسر خیلی فداکار می‌شود و کشور ما را در برابر سیل‌ها نجات خواهد داد. اما بعضی افراد حسود می‌گفتند پسره دچار بیماری «انگولیسم» شده و باید او را هر چه زودتر بستری کرد. هر چه بود پترس با آن انگشت وسطی‌اش به زودی مشهور شد.
    جانم برایتان بگوید این سیلستان کشور عجیبی بود. سیل که می‌آمد هر کسی سطلی برمی‌داشت و آن را در خانه‌ی همسایه‌های خود خالی می‌کرد و به همین ترتیب برو تا آخر. علاجی هم نداشت و علت بزرگش سوراخ‌هایی بود که همیشه روی دیوار سد آن به وجود می‌آمد و مدام از این سوراخ‌ها آب می‌زد بیرون و سیل می‌شد.
    باری، پترس فداکار ما هر روز پفک‌نمکی و زالزالک می‌خورد و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و پست‌های متعدد می‌گرفت تا این که یهویی رییس‌جمهور سیلستان شد. این یهویی شدن به دلیل نبوغ سرشار و مهم‌تر از همه سابقه‌ی «انگشت‌نما»یی او بود که از نشانه‌های توجه به شایسته‌سالاری در سیلستان بود. پترس با شعار انتخاباتی «سوراخ هرگز!» گوی سبقت از رقیبان ربود و بر کرسی نشست. مردم با شادی فریاد می‌زدند: پترس! پترس! دوست داریم!
    پترس وعده داد که تمام سوراخ‌های سد را بگیرد و سیلستان را گلستان کند. او قول داد سوراخ‌هایی را که به دلیل نبود عدالت، امنیت، آزادی، مسالمت، پیشرفت، رفاه، توسعه، فرهنگ، اقتصاد و غیره به وجود آمده چنان بگیرد که دیگر آب از آب تکان نخورد و مردم هیجان‌زده داد می‌زدند: پترس! پترس! جیگرتو!
    مردم آن شب با خوشحالی به خانه‌هایشان رفتند و به امید پترس ناجی خواب خوشی کردند اما صبح بعد که از خواب پاشدند دیدند نه تنها از حجم سیل‌ها و فشار آب کاسته نشده بلکه مرتب بیشتر و بیشتر می‌شود. همسایه‌ها با سطل و تشت و قابلمه مرتب مشغول ریختن آب به خانه همسایه‌های دیگر بودند اما مگر تمام می‌شد؟ این شد که نفس‌نفس‌زنان و با زبان‌های بیرون آمده تصمیم گرفتند بروند محل سد ببینند چه خبر است.
    وقتی مردم به سد رسیدند دیدند ای دل غافل، پترس یک درل گنده دستش گرفته و مشغول سوراخ کردن آن است و سد هم مثل جگر زلیخا و آبکش برنج سوراخ سوراخ شده است. مردم داد زدند: چیکار داری می‌کنی مرد حسابی؟ اما هر بار که کسی چیزی می‌گفت پترس یک سوراخ گنده در سد درست می‌کرد که طرف را سیل می‌برد و مردم هم به وضعیت قبلی راضی می‌شدند و خدا را شکر می‌کردند. به نظر می‌رسد پترس پیش از هر سوراخی، سوراخ دعا را در سیلستان یافته بود.
    بله عزیزانم، از آن روز تا حالا پترس فداکار مشغول سوراخ کردن سد است و هر روز سوراخی به آن اضافه می‌کند و کسی هم نمی‌تواند بگوید که: چرا؟
    ویرایش توسط *SAEID DEHGHAN* : 06-19-2012 در ساعت 08:38

+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •