+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ستاد مبازه با فتنه پ نه پ(جديد )

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    31
    تشکر
    25
    تشکر شده 44 بار در 22 پست

    پیش فرض ستاد مبازه با فتنه پ نه پ(جديد )

    به بابام گفتم سوئيچ ماشينو بده …… گفت : مي خواي بري جايي؟ … گفتم : بله پدر عزيزم
    (ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ – واحد فرزند صالح)
    به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ميگم اگه سختت ميشه تو بگيرش من نردبون و ميچرخونم
    رفتم خونه سالمندان عيادت پدربزرگم,مسئول اونجا ميپرسه:شمام اومدين عيادت؟ميگم نه خونه سالمندان طلبيده اومديم زيارت
    رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادي
    گفتـا کـه چـه خوب ياد من افتــادي
    گفتـم صـنما تــو عشق را استـادي
    گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو ياد من ميدادي
    گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاري
    رفتم ساندويچي، ميگم آقا يه هات داگ با سس مخصوص بدين. ميگه ميل مي کنيد؟ ميگم: بله، دستتون درد نکنه
    (گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سيار غذاخوري ها و رستوران ها)
    ميخوام مسواک بزنم
    مامانم مي پرسه ميخواي مسواک بزني؟؟
    ميگم بله مامان جون..
    ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟
    ميگم بله مامان جان..
    ميگه خاک تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست کردم واست استفاده نکردي
    منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون
    بچه داييم به دنيا اومده. همه خوشحال و اينا. مامان بزرگم برگشته ميگه حالا ميخاين براش اسم بذارين؟ميگم…اگه شما صلاح بدونين
    )ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)
    رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشيموني کرد.
    (ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ – واحد نهي از منکر)
    تو صف بربري نوبتم شده يارو ميگه بربري ميخواي؟ميگم نون باشه بقيش مهم نيس
    از اتاقم اومدم بيرون ،در دستشويي رو باز کردم .مامانم ميگه داري ميري دستشويي؟ميگم نرم؟؟؟
    به مامانم ميگم پول بده!!!ميگه اونايي که دو روز پيش گرفتي چي شد؟؟نکنه همشو خرج کردي؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ….زد تو دهنم,نذاشت حرف بزن
    من فقط ميخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم
    ماه رمضوني 7 صبح رفتم تهران7 شب برگشتم خونه خسته و کوفته ميپرسم مامان شام چي داريم؟
    ميگه گشنته ؟ چند ثانيه سکوت ميکنم، چشامو ميبندم و يه نفس عميق ميکشم . آروم و با طمانينه ميگم : بله گشنمه
    (ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ – واحد کظم غيظ )
    نوزاده تو بغل مامانش گريه ميکرده مامانه ميگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند ميگه پَ نَ پَ دارم براي گرسنگان و زلزله زدگان سومالي گريه ميکنم
    (واحد نفوذي پ نه پ)
    رفتم سوپري گفتم يک نوشابه زرد بديد
    فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالي که نارنجي رنگه؟
    گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشيد
    (ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازي به جاي حاضر جوابي)
    رفتم دستتشويي هي دارم در ميزنم! ميگه هاااان، دستشويي داري؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخريم مهلت ثبت نام جشنواره حساب هاي قرض الحسنه بانک صادراته، جا نموني! طرف اومد بيرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدين از اين چرت و پرتا بگين (کميته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سيار مستقر در توالت عمومي)
    تو اتوبان داشتم لايي ميکشيدم،يه زانتيا اومد گفت داري لايي بازي ميکني؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربي ميرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل
    (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)

    EL CAPO

  2. کاربر مقابل از این پست el capo تشکر کرده است.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •