+ ارسال موضوع جدید
صفحه 2 از 3 نخستنخست 1 2 3 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 21

موضوع: ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79


    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  2. #11
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    مساعدت ايران در حل مساله اكراد آرارات

    رحمت‌الله معتمدي (معتمدالوزاره) در خاطراتي كه از خود در مورد ماموريتش در هيات نمايندگي ايران در كميسيون مرزي ايران و تركيه به جاي گذاشته است، درباره استمرار اشغال بخش‌هايي از خاك ايران به وسيله تركيه مي‌نويسد:
    روز 21 مهر [1309] مراسله از آقاي ياورميرحسين‌خان [هاشمي] فرمانده قسمت قوزلو، توسط آقاي نايب سرهنگ كاظم‌خان به رياست محترم كميسيون رسيد كه قواي تركيه در توژيك و اطراف قوزلو احداث قشله و ساختمان مي‌نمايند و در مقابل مساعدت‌هاي دولت ايران در قضيه اكراد آرارات، استفاده غيرمشروع مي‌نمايند.
    معتمدي در جاي ديگري نيز اشاره مي‌كند:
    وضع رفتار و حركات دولت تركيه در همه حال و همه اوقات، اين ترتيب بوده است و تازگي ندارد، در صورتي كه هرگاه دولت ايران در ختم قضيه اكراد آغري حاضر به مساعدت نمي‌شد، ممكن نبود دولت جمهوري تركيه موفق به ختم اين غائله بشود. بعد از آن كه با اظهار تشكر از تشريك مساعي اين دولت، خاتمه داده شد و اجتماعات اكراد آغري از بين رفت و مقامات عاليه ترك‌ها از اين مساعدت دولت ايران در ضمن نطق‌هاي خودشان اظهار تشكر كردند، حالا از مراجعت دادن قواي خودشان از خـــاك ايران شروع به مسامحه و مماطله كرده و احداث پناهگاه و قشله نموده‌اند.
    معتمدي در بخش ديگري از خاطرات خود در ذيل عنوان «دولت ناسپاس» مي‌نويسد:
    از قرار اظهار ياور هاشمي، قواي دولت تركيه در توژيك و كوه سلب و دره قوزلو، مشغول ساختن نظاميه هستند. حقيقتا دولت تركيه به هيچ عهد و پيمان مقيد نيست. اين بدقولي و غيرحق‌گويي دولت مشاراليه، مورد تنفر عموم ايران و ايرانيان است. در هر موقع كه دولت ايران نسبت به دولت مزبوره حسن‌ مساعدت نشان داده و ابراز صميميت و مودت كرده است، نتيجه بالعكس شده، دولت تركيه به حقوق ايران تجاوز نموده و حقوق دوستي را خلل‌دار كرده است. همين قضيه اخير و تشريك مساعي دولت شاهنشاهي ايران در مساله اكراد آرارات، بهترين شاهد براي اثبات قضيه مي‌باشد كه دولت تركيه در ازاي اين معاملات صميمانه دولت ايران، عوض اين كه بايستي با اظهار تشكر، نقاط متعلقه به ايران را تخليه نمايد، در نواحي كه خاك ايران است قشله و نظاميه احداث مي‌كند.
    آقاي سرهنگ كاظم‌خان، مجددا در اين موضوع تلفونگرامي به آقاي صالح پاشا نوشته، بعد از تذكر مساعدت‌هاي دولت ايران، تقاضاي تخليه خاك ايران را از قواي تركيه نمود. پاشاي معزي‌اليه جواب را خيلي دوستانه و مودبانه داده بود كه امروز‌ها خودشان به بورآلان خواهند آمد و مسائل معلقه را به نوعي تسويه خواهند كرد كه موجب رضايت طرفين باشد. ولي هنوز از آمدن صالح پاشا به اينجا خبري نيست و معلوم نمي‌باشد چه وقت خواهد آمد و كي به تخليه خاك ايران امر خواهد داد و چگونه اين كار را تصفيه خواهد نمود كه هر [دو] دولت راضي باشند.
    در اول آبان 1309 نيز اخباري به هيات نمايندگي ايران رسيد حاكي از اين‌كه ماموران تركيه يك گروهان مسلسل و يك گروهان پياده به آيوبيگ از جمله مناطق اشغالي خاك ايران وارد كرده و مشغول ساختن پادگان در اين منطقه هستند. در 29 آبان 1309 سرانجام دولت تركيه به‌طور رسمي خواستار الحاق آرارات كوچك و توابع آن يعني كليه مناطق اشغالي خاك ايران به تركيه شد. در اول آذر 1309، در جلسه كميسيون مرزي نيز، نظمي‌بيگ رياست هيات نمايندگي تركيه رسما اظهار داشت، به موجب دستوري كه از آنقره به وي ابلاغ شده است، دولت تركيه درخواست مي‌كند كه دامنه آرارات كوچك از 2700 متري علامت شماره 9 به طرف خاور آرارات كه از 1500 متري تپه توژيك گذشته و به سمت جنوب برمي‌گردد، به دولت تركيه واگذار شود تا دولت تركيه كه براي اصلاح آرارات اين همه فداكاري كرده است بتواند امنيت را در اين حدود برقرار كند.
    دولت ايران با واگذاري مناطق مورد درخواست تركيه موافقت مي‌كند، ولي به اين شرط كه دولت تركيه مالكيت ايران بر قطور و بارژگه را به رسميت بشناسد. البته اين درخواست ايران بي‌معنا و براي فرار از پذيرش واقعيت تجزيه ايران بود. مالكيت ايران بر قطور بارها اثبات شده بود و حتي در كنگره 1885 برلن مورد تأييد دولت‌هاي بزرگ جهان نيز قرار گرفته بود. بنابراين پذيرش مالكيت ايران بر قطور، تحصيل حاصل بود. بارژگه نيز فاقد اهميت استراتژيك بود و افزون بر آن حتي خود قريه بارژگه نيز قرار نبود به ايران واگذار گردد بلكه صرفا اين دره بارژگه بود كه قرار شد به ايران واگذار شود.

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  3. #12
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    بدگماني تركيه در مورد فرقه دموكرات آذربايجان

    دیدگاه غالب در تركیه، فرقه دموكرات آذربایجان را نه‌تنها وابسته و دست‌نشانده روسیه شوروی می‌دانست، بلكه برای این فرقه هیچ‌گونه اصالتی قائل نبود و آن را دستپخت دولت شوروی می‌پنداشت. در اینجا به نمونه‌هایی چند در مورد نظر روزنامه‌نگاران تركیه درباره موضوع مستقل یا وابسته‌بودن فرقه دموكرات آذربایجان و جنبش ایجادشـده به وسیله این فرقه اشاره می‌شود.


    نظام‌الدین نظیف از روزنامه‌نگاران تركیه در مقاله‌ای كه در روزنامه گیچه‌پستاسی در ٢۴ آگوست 1945‌/‌ ٢ شهریور 1324 منتشر كرد استدلال‌های ارائه‌شده از سوی دولت شوروی را در مورد عدم وابستگی رخدادهای مورد بحث به سیاست‌های این دولت نفی كرد. نظیف در این مقاله كه عنوان آن «شكنجه و زجری كه ایران می‌كشد، دیگر باید به پایان برسد» بود، درباره ماهیت رخدادهای ایران نوشت: این اقدامات را نمی‌توان به حساب غلیان و هیجان ایده‌آلیستی كاسبان فقیر ایرانی گذاشت. این واقعه همان نقش فجیعی است كه در قالب بالكان، یعنی در بلغارستان در صورت ظاهر و به نام دموكراسی بازی می‌شود.یعنی وضع و تابلوی فجیع ایران به لوحه درماتیك بلغارستان اضافه می‌شود.1
    عمر رضا دوغرول، یكی دیگر از روزنامه‌نگاران تركیه نیز در مقاله‌ای با عنوان «آذربایجان و ایران» كه در ٢١ آوریل 1946‌/‌ اردیبهشت 1325 روزنامه جمهوریت انتشار یافت به ماهیت وابسته فرقه دموكرات اشاره كرده و رخدادهای آذربایجان را به طور كامل محصول سیاست امپریالیستی شوروی عنوان كرد. دوغرول در این مقاله تصریح می‌كند: «بیگانه، اشغال ایران را فرصتی مناسب دانسته و سعی كرده كه تیشه به ریشه تمامیت ارضی ایران بزند2 دوغرول در ادامه این مقاله به نوع مطالبات مردم آذربایجان از دولت مركزی نیز اشاره‌هایی دارد.»
    سلیم ثابت یكی دیگر از روزنامه‌نگاران تركیه با صراحت بیشتری به ماهیت غیرمستقل فرقه دموكرات و آلت دست قرارگرفتن رهبران این فرقه اشاره می‌كند. وی در مقاله‌ای به نام «در ایران با سورپریزی مواجه نشدیم» كه در شماره ٢١ مي 1946‌/‌ 31 اردیبهشت 1325 روزنامه تصویر به چاپ رسید، سیاست‌های شوروی را در ایران با سیاست‌های توسعه‌طلبانه آلمان نازی مقایسه كرده و از پیشه‌وری به‌عنوان همانند كیسلینگ، رئیس دولت وابسته به آلمان در نروژ یاد می‌كند.3
    همان‌گونه كه اشاره شد یكی از دلایل اصلی عدم‌استقبال ترك‌ها از این تحولات،‌ به‌رغم تطابق بسیاری از جوانب آن با آمال دیرینه گروه‌های ترك‌گرا، نقش روسیه در این ماجرا بود. حسین جاهد یالچین كه بیشتر نیز به او اشاره شد در مقاله‌ای تحت عنوان «موضوع ایران و تركیه» در شماره ٢٧ نوامبر 1945‌/‌ 6 آذر 1324 روزنامه طنین منتشر شد «شورش و اغتشاش آذربایجان [را] مقدمه‌ای...» دانست «...جهت الحاق آن به روسیه». او در ادامه افزود كه «... ما نسبت به قضیه ایران از نزدیك علاقه‌مند بوده و مجبوریم آن را با نهایت دقت مورد تعقیب قرار دهیم، زیرا مساله ایران و موضوع تركیه و بغازها با یكدیگر ارتباطی دراد و متمم یكدیگر است و سر و صورتی كه موضوع آذربایجان به خود خواهد گرفت كم و بیش علامت و اشاره خواهد بود در قسمت جبهه تركیه...»4
    «م.ح. زوال» نیز در مقاله‌ای به نام «معنای عصیان وخیم ایران» كه در ٢١ نوامبر 1945‌/‌ 30 آبان 1324 در روزنامه وطن منتشر شد، بر همین باور بود. به نوشته او «... ممكن است عوامل محلی هم در عصیان اخیر مؤثر واقع گشته است، ولی علت عمده تشویق و تحریك خارجی است. موقع نزدیك شدن تخلیه ایران، روس‌ها به عوض احترام‌گذاشتن نسبت به استقلال ایران، حتی به عوض این‌كه سرمشق و نمونه برای انگلیسی‌ها قرار گیرند. مردم را در آذربایجان علیه دولت تشویق و تحریك كردند...»5
    برخی از دیگر صاحب‌نظران ترك نیز آراي مشابهی را ابراز كردند. ادهم عزت بنیچه در مقاله‌ای به نام «وضعیت فجیع و فلاكت‌آمیز ایران» كه در ٢١ نوامبر 1945‌/‌ 30 آبان 1324 روزنامه سون تلگراف منتشر شد، خاطرنشان كرد اگرچه «... موضوع ظاهراً عبارت است از آزادی آذربایجان ولی در باطن و در حقیقت عبارت از الحاق آن به روسیه است. این یك قدمی است در راه امپریالیسم دولت تزاری برداشته شده است منتها این قدم توسط آذربایجانی‌ها برداشته می‌شود. مطالب صریح و چگونگی امر واضح و آشكار است...»6
    روزنامه‌نگاران تركیه در مقالاتی كه پیرامون اعاده اقتدار دولت مركزی ایران بر آذربایجان منتشر كردند در ضمن تجزیه و تحلیل نحوه سقوط حكومت فرقه، بر این موضوع كه فرقه دموكرات تنها ابزاری در دست شوروی بود، تأكید كردند

    چگونگی سقوط حكومت خودمختار فرقه دموكرات نیز خود نشان دیگری در تأیید وابستگی كامل این فرقه به دولت شوروی تلقی شد. زیرا به محض روشن‌شدن تصمیم مسكو مبنی بر قطع حمایت از آن، به فوریت حكومت این فرقه ساقط شد. این موضوع در تركیه نیز بازتاب داشت و روزنامه‌نگاران تركیه در مقالاتی كه پیرامون اعاده اقتدار دولت مركزی ایران بر آذربایجان منتشر كردند در ضمن تجزیه و تحلیل نحوه سقوط حكومت فرقه، بر این موضوع كه فرقه دموكرات تنها ابزاری در دست شوروی بود، تأكید كردند. نجم‌الدین ساداك در مقاله‌ای به همین مناسبت كه با عنوان «حادثه‌ای كه دنیا را حیران كرده است» در 26 دسامبر 1946‌/‌ ۵ دی 1325 در روزنامه آكشام منتشر كرد به وابستگی فرقه دموكرات به دولت شوروی اشاره كرده و با صراحت ایجاد این فرقه، تشكیل حكومت به وسیله آن و حتی اداره امور حكومت فرقه دموكرات را منتسب به شوروی عنوان می‌كند. ساداك در این مقاله درباره این موارد یاد شده می‌نویسد: «یك سال پیش روس‌ها، هنگام تخلیه آذربایجان در آن خطه یك جریانی ترتیب داده و با تشكیل یك حكومت خودمختار به دست نیروی محلی نمی‌گذاشتند كه دولت ایران در كار آنجا مداخله نماید، تمام تشبثات حكومت تهران برای سازش با آذربایجان نتیجه‌ای نداد و در آذربایجان حكومتی برپا شده بود كه از شوروی پیروی می‌كرد و از سوی آنها اداره می‌شد».[7]
    نظام‌الدین نظیف نیز در مقاله دیگری كه در روزنامه گیجه‌پُستاسی در ١٣ دسامبر 1946 ‌/‌ ٢٢ آذر 1325 در مورد بازگشت حاكمیت دولت مركزی ایران بر آذربایجان منتشر كرد بر همین نكات تأكید نهاد: «مسكو تصور می‌كرد كه آنها (پیشه‌وری، فرقه دموكرات و حزب توده) منبع قدرت سیاسی هستند ولی مدتی قبل از این پیشامد اخیر مانند تهران متوجه شده بود كه آنها فاقد مشروعیت سیاسی هستند. این حادثه ثابت می‌كند دولتی كه پی امتیاز نفت می‌گردد، باید از خیالات دست كشیده پی به حقیقت ببرد. دولت شوروی همین كه ملتفت شد كه پیشه‌وری و حزب توده قابل استفاده نبوده و از آنها كاری ساخته نیست، بازی را به وسیله كارت آنها نمی‌توان پیشبرد با نقشه خود را برای متزلزل كردن یگانگی ایران وداع گفت و پیشه‌وری و امثال او را مانند پوست لیمو كه آبش گرفته شده دور انداخت».[8]
    همان‌گونه كه پیش از این نیز بیان شد حتی پان‌ترك‌ها نیز بر وابستگی فرقه دموكرات به شوروی اذعان داشتند. از جمله عابدین داور یكی از روزنامه‌نگارانی كه به اندیشه‌های پان‌تركی نیز تمایل داشت در مقاله‌ای به نام «شكست خوردن سرخ‌های آذربایجان» كه در ١٣ دسامبر 1946‌/‌ ٢٢ آذر 1325 روزنامه جمهوریت به چاپ رسید در حالی ‌كه از خودمختاری در آذربایجان پشتیبانی می‌كرد اما بر ماهیت وابسته فرقه دموكرات نیز تصریح داشت. عابدین داور در این مقاله در مورد فرقه دموكرات و رهبری آن یعنی پیشه‌وری نوشت: «همین كه یاغیان آذربایجان اسلحه را به زمین گذاشتند، پیشه‌وری، رئیس آنها كه به هوچیگری پرداخته بود، مفقودالاثر شد و از میدان در رفت. بدیهی است به كجا رفته، از مرز خارج شده نزد آقایان خود رفته است...» او سپس در ادامه و براساس باورهای خود افزود «... چون اكثریت اهالی آذربایجان ترك هستند، در درخواست خود راجع به نائل شدن به خودمختاری اداری ذیحق بوده‌اند ولی آنهایی كه پیشقدمی در این باره می‌كردند، دست نشانده شوروی‌ها بودند و به نام و به حساب روسیه كار می‌كردند. به همین جهت هم به نظر ایرانی و هم به نظر آذربایجانی خائن به میهن شمرده می‌شدند و چون آذربایجانی‌ها ملتفت و متوجه آن بودند، لذا از نامبرده پیروی نكردند. از این اصل است كه با وجود رسیدن پول، اسلحه و مهمات از كشور شوروی و وارد شدن آذربایجانی‌های شوروی، دار و دسته پیشه‌وری تنها توانستند یك ارتش مركب از 7 هزار نفر تشكیل دهند و چون آن هم به زور بود.
    لذا پس از مختصر زد و خورد متفرق گشتند. به این ترتیب سركرده‌های هوچی و سرخ آذربایجان كه چند روز پیش مدعی بودند به سوی تهران پیش می‌روند در اسرع وقت ممكن به طرف شمال فرار كردند. از قرار معلوم پس از این كه روس‌ها سربازان خود را عقب كشیدند پیشه‌وری در آنجا به بلوف، فرمانروایی می‌كرده است.بدین ترتیب باید گفت از دیدگاه روزنامه‌نگاران تركیه، فرقه دموكرات آذربایجان یك سازمان سیاسی وابسته به اتحاد جماهیر شوروی و فاقد هر گونه استقلال و اراده سیاسی تلقی می‌شد و چنین دیدگاهی در فضای مطبوعاتی تركیه عمومیت داشت.
    حميد صدر​الديني
    منابع:
    1. بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد نمایندگی استانبول، پرونده ١١، سند شماره 1259، 7‌/‌6‌/‌1324 2
    . همان، پرونده ١١٩، سند شماره 620، 8‌/‌3‌/‌1325
    3. همان ‌
    ‌4. نمایندگی آنكارا 29‌‌ـ‌1324، ك 107، پ 2253، قسمت اول 5
    . نمایندگی آنكارا 29‌‌ـ‌1324، ك 107، پ 2253، قسمت اول ‌
    ‌6. نمایندگی آنكارا 29‌‌ـ‌1324، ك 107، پ 2253، قسمت اول
    7. بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد نمایندگی استانبول، سند شماره 2737، 14‌/‌10‌/‌1325
    8. همان، سند شماره 2537، 27‌/‌9‌/‌

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  4. #13
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    ايران و مساله كردها در تركيه

    خيزش كردهاي تركيه عليه دولت اين كشور در نيمه اول دهه 1300 خورشيدي به يك بحران خطرناك براي دولت تركيه تبديل شد و دولت تركيه نيز تلاش كرد در راستاي سركوب كامل شورشيان كرد، همراهي و همكاري دولت ايران را به دست آورد. براي نيل به اين هدف تركيه تلاش مي‌كند با اعمال فشارهاي مستقيم و غيرمستقيم دولت ايران را به همكاري در سركوب كردها وادار كند. متقاعد كردن دولت ايران به خلع‌سلاح كردهاي ايراني يكي از اهداف دولت تركيه بود. در چنين شرايطي، شورش كردها عليه تركيه، ابـعــاد به مراتب گسترده‌تري ‌يافت.


    سال 1305 خورشيدي، شورش كردها در آرارات به رهبري بروحسكي تللو رو به اوج گذاشت و با پيروزي پياپي كردها بر ترك‌ها همراه شد.
    اين وضعيت زمينه را براي ايجاد يك تشكل فراگير مخالف دولت تركيه با محوريت شورشيان كرد آرارات فراهم كرد. در زمستان 1305 خورشيدي، داشناك‌هاي ارمني و طرفداران سلطنت منقرض شده عثماني با كردهاي تركيه مساعدت كرده و با پشتيباني مادي و معنوي از آنان به ايجاد يك تشكل فراگير كرد براي مديريت شورش عليه دولت تركيه ياري رساندند. در مرداد 1306، فعالان سياسي كرد تركيه در بحمدون لبنان گرد هم آمده و ضمن اعلام انحلال كليه گروه‌هاي كرد، تشكيل سازمان «خويبون» را با هدف مبارزه تا اخراج آخرين سرباز ترك از كردستان اعلام كردند.
    كميته اجرايي خويبون، بروحسكي تللو را به عنوان رهبر تشكيلات كشوري شورش آرارات و احسان نوري‌پاشا، افسر كردتبار سابق ارتش تركيه را به فرماندهي كل ارتش كردستان و در حقيقت فرماندهي نظامي شورش آرارات منصوب كرد. به دنبال تشكيل كميته خويبون، شورش آرارات ابعادي گسترده و منطقه وسيعي از حوزه آرارات تا كوه‌هاي تندروك و آلاداغ، گردنه ميليش، ارجيش و زيلان و آباقا، بارگيري و ديادين را دربرگرفت. ارتش تركيه در يورش‌هاي مختلف به قشون كردها شكست خورد و با بر جاي گذاشتن تلفات بسيار زياد، وادار به عقب‌نشيني شد. شورش كردها در آرارات، بازتاب جهاني و منطقه‌اي‌ گسترده‌اي پيدا كرد. نمايندگي‌هاي كميته خويبون به صورت آشكار و پنهان در ايالات متحده آمريكا، فرانسه، سوريه، عراق و ايران با همراهي داشناك‌هاي ارمني به فعاليت پرداختند. شورش در آرارات همچنين بر سياست خارجي شوروي، انگلستان و ايران نيز تاثير گذاشت. دولت شوروي، شورش آرارات را برخاسته از سياست‌هاي امپرياليستي انگلستان تلقي كرده و ضمن پشتيباني كامل از دولت تركيه، تلاش كرد با داشناك‌هاي ارمني فعال در قلمرو شوروي و نيز كردهاي ساكن در اين كشور بشدت برخورد كند. سياست دولت شوروي همچنين همراهي كامل با تركيه در راستاي زير فشار قرار دادن ايران براي همكاري در سركوب شورشيان آرارات بود. دولت انگليس در برابر شورش كردها، سياست تقريبا بي‌طرفانه‌اي را در پيش گرفت. در اين زمان از آنجا كه سركوب شورش كردها در عراق و بويژه سركوب خيزش شيخ‌محمود برزنجي در اولويت سياست خارجي انگلستان قرار داشت، دولت انگليس از سويي تلاش داشت مانع تأثيرگذاري فعاليت‌هاي خويبون در كردستان عراق شود و از سوي ديگر قصد داشت سياستي اتخاذ نكند كه خويبون را به دشمني با انگلستان و در نتيجه اتحاد با شيخ‌محمود وادارد. بر اين اساس، دولت انگليس نه از شورش آرارات پشتيباني مي‌كرد و نه دولت تركيه را در سركوب اين شورش مورد حمايت قرار مي‌داد. با وجود اين، دولت انگليس همواره از سوي دولت‌هاي شوروي و تركيه به پشتيباني از شورشيان آرارات متهم مي‌شد و حتي دولتمردان و مقامات ايراني نيز به نقش انگليس‌ها در حمايت از شورش آرارات بشدت مشكوك بودند. بجز دولت‌هاي شوروي و انگليس، ايران نيز بايد به اين شورش توجه مي‌كرد. شورش آرارات و واكنش دولت تركيه به اين شورش، امنيت و تماميت ارضي ايران را در معرض تهديد قرار داد و بر چگونگي حل اختلافات ارضي ايران و تركيه نيز تاثير گذارده و سرانجام نيز منجر به تجزيه بخش‌هاي مهمي از خاك ايران شد. با توجه به اهميت آثار شورش آرارات بر منافع ملي و تماميت ارضي دولت ايران، اين دولت نمي‌توانست نسبت به شورش يادشده، بي‌تفاوت بماند، بلكه ناگزير از اتخاذ يك سياست مشخص در برابر شورش آرارات بود. در اين ميان، هم دولت تركيه و هم كميته خويبون تلاش كردند دولت ايران را در شورش آرارات با خود همراه نمايند.
    دولت تركيه از دولت ايران توقع داشت براساس قرارداد وداديه و تأمينيه ايران و تركيه مصوب اول ارديبهشت‌ 1305 و حتي فراتر از تعهدات اين قرارداد، به همكاري با تركيه در سركوب شورش كردها يا بنا به تعريف تركيه به تأمين حدود بپردازد. دولت تركيه حتي براي وادار كردن ايران به تامين حدود، از حل اختلافات ارضي خودداري كرده و حل اين اختلافات را منوط به تامين حدود مي‌كند. تركيه براي وادار كردن ايران به همكاري موردنظرش، پروتكل 1913 اسلامبول را رد كرده و به اين ترتيب، بر عدم اعتبار سرحد ايران و تركيه تاكيد كرد. پروتكل اسلامبول از آنجا كه بوسيله مجلس شوراي ملي ايران و مجلس قانونگذاري عثماني تصويب نشده بود، فاقد اعتبار قانوني بود، اما مرز ناشي از پروتكل ياد شده، در قسمت عراقي مرز به زيان ايران و در قسمت تركيه‌، به سود ايران بود. بنابراين رد پروتكل اسلامبول به وسيله دولت تركيه به زيان ايران بود و مي‌توانست نشان‌دهنده تهديد تماميت ارضي ايران توسط دولت تركيه باشد. اين موضوع حتي براي ديپلمات‌هاي انگليسي نيز آشكار شده بود. چنان‌كه سفارت انگليس در تركيه در گزارشي در بهمن‌ 1306 به وزارت امور خارجه انگليس ضمن اشاره به اين نكته كه دولت تركيه پروتكل 1913 را قبول ندارد، ابراز مي‌دارد اين دولت، تا حدودي ادعاهاي زمان جنگ خود نسبت به قلمرو ايران در آذربايجان را از نو مطرح كرده است. براي ديپلمات‌هاي ايراني نيز آشكار بود كه دولت تركيه تا پيش از اين كه دولت ايران را به تامين حدود بر مبناي ديدگاه‌هاي تركيه وادار نكند، از حل اختلافات ارضي خودداري خواهد كرد.
    محمدعلي فروغي سفير فوق‌العاده ايران در تركيه در گزارشي كه در آذر 1306 به وزارت امور خارجه ارسال مي‌دارد، به اين موضوع اشاره كرده و آمادگي دولت تركيه براي حل‌وفصل اختلافات ارضي با ايران را منوط به تامين حدود ميان ايران و تركيه مي‌داند. فروغي در اين گزارش به نگراني مقامات تركيه از عدم همكاري ايران در تامين حدود، اشاره كرده و تصريح مي‌دارد:
    عقيده ترك‌ها، اين بوده و هست كه دولت ايران نمي‌خواهد در تامين حدود با آنها همكاري كند و نسبت عهدشكني كه به ايران مي‌دهند، به اين نظر است.
    فروغي در ادامه گزارش، تصريح مي‌كند مساله حل اختلافات ارضي ايران و تركيه منوط به همكاري ايران درباره تأمين حدود بوده و در اين باره ابراز مي‌دارد:
    اصل اين است كه در باب خود سرحد، ترك‌ها موافق شوند و احتمال مي‌دهم اگر در باب تأمين حدود و تصفيه اكراد، از ما روي موافقتي ببينند، كار خيلي آسان مي‌شود.
    فروغي در گزارش ديگري كه در همان دوران به وزارت امور خارجه ارسال مي‌كند به مذاكراتش با توفيق رشدي‌بيگ، وزير امور خارجه تركيه اشاره كرده و مي‌نويسد، وزير خارجه تركيه صراحتا اظهار داشته كه تا تامين حدود روشن نشود، حل‌ و فصل ساير مـــوارد از جمله تعيين حدود، ميسر نخواهد بود. فروغي به نقل از توفيق رشدي‌بيگ مي‌نويسد:
    براي ما مطلب مهم اين است كه حدود ما تأمين شود و مجبور نباشيم آنجا قشون زياد نگاه داريم و مخارج گزاف كنيم و مي‌خواهيم ببينيم شما در اين باب با ما همراهي مي‌كنيد يا نه؟
    در چند سالي كه تركيه به ايران براي همكاري در سركوب شورشيان آرارات فشار وارد مي‌كرد، شورشيان آرارات و كميته خويبون نيز بيكار ننشستند و به هر اقدامي براي ترغيب دولت ايران به پشتيباني از شورش آرارات مبادرت كردند كه در ذيل به تفصيل اين تلاش‌ها نيز مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
    اين تلاش‌ها در سرتاسر دوران شورش آرارات يعني از 1305 تا 1309 خورشيدي ادامه مي‌يابد. جداي از تلاش‌هاي شورشيان كرد و هم‌پيمانان ارمني آنان براي متقاعد كردن ايران به پشتيباني از شورش آرارات، موضوع پشتيباني از شورش آرارات در ميان دولتمردان و نخبگان سياسي و فكري ايران نيز مطرح بود و برخي اقدامات دولت تركيه نيز چنين موضوعي را تقويت مي‌كرد.
    دولت ايران در سال‌هايي كه شورش آرارات در جريان بود، از سويي براي همكاري با دولت تركيه در راستاي سركوب شورش آرارات زير فشار بود و از سوي ديگر نيز از طرف شورشيان كُرد و برخي نخبگان سياسي و فكري ايران براي پشتيباني از شورش آرارات تشويق مي‌شد

    از ديدگاه برخي دولتمردان و نخبگان سياسي ايران و نيز در نظر بعضي سران شورشيان آرارات، پشتيباني از شورش آرارات و كميته خويبون، جداي از اين‌كه مي‌توانست پاسخي به تهديدات تركيه بوده و مانع ايجاد اختلاف ميان ايران و كردهاي تركيه شود، مي‌توانست در راستاي تشكيل يك موجوديت سياسي دوست و متحد ايران در همسايگي ايران ياري‌رسان باشد. از اين‌رو، پشتيباني از شورش آرارات در چارچوب پيوند‌هاي فرهنگي و تاريخي ايران با كردها نيز قابل بررسي بود. دكتر محمود افشاريزدي در تير 1304 در مقاله‌اي كه در مجله آينده انتشار داد به اين موارد اشاره كرده و مي‌نويسد:
    براي ما هيچ مضر نخواهد بود اگر روزي كردستان عثماني مستقل شود و بين ما و دولت ترك، يك دولت كوچك ايراني‌نژاد در آن حدود، فاصله باشد. به همين لحاظ تأسيس دولت ارمنستاني در شمال غربي مملكت ما كه كنگره صلح [پاريس] در نظر داشت، ما را به كلي از عثماني جدا مي‌كرد و تا يك اندازه از خطر زرد فارغ مي‌ساخت.
    بجز محمود افشار، يكي ديگر از شخصيت‌هاي ايراني كه با توجه به پيوند‌هاي ايران با كردها، خواستار پشتيباني از شورشيان كرد بود، اعتلاءالملك خلعتبري بود. وي در گزارش‌هاي متعدد خود با اشاره به هم‌نژادي و همخوني ايراني‌ها و كردها ضرورت پشتيباني از شورش كردها عليه تركيه را مطرح مي‌كند.
    افزون بر نخبگان سياسي و فكري ايراني، سران شورشيان آرارات نيز در تلاش بودند تا بر پيوند خود با ايران تأكيد ورزيده و به اين ترتيب پشتيباني ايران را در مبارزه عليه دولت تركيه به دست آورند.
    به هر روي، دولت ايران در سال‌هايي كه شورش آرارات در جريان بود، از سويي براي همكاري با دولت تركيه در راستاي سركوب شورش آرارات زير فشار بود و از سوي ديگر نيز از طرف شورشيان كُرد و برخي نخبگان سياسي و فكري ايران براي پشتيباني از شورش آرارات تشويق مي‌شد. در اين سال‌ها، دولت ايران نسبت به شورش آرارات، سياست بي‌طرفي داشت. گاه اقداماتي براي جلب اعتماد تركيه انجام مي‌داد و گاه نيز به مذاكرات محرمانه‌اي با سران شورشيان آرارات مي‌پرداخت و به احسان نوري‌پاشا نيز كمك‌هايي مي‌كرد؛ كمك‌هايي كه بيشتر جنبه‌هاي ارتباطي داشت و فاقد هرگونه ويژگي نظامي بود.
    اما سرانجام دولت ايران در 1309 خورشيدي با خواسته‌هاي تركيه موافقت كرده و با اجازه به قشون تركيه براي عبور از خاك ايران، در عمل زمينه سركوب كامل شورش آرارات را فراهم ‌كرد.
    در ميانه‌هاي شهريور 1309، قشون تركيه با عبور از خاك ايران و اشغال مناطق: آيوبيگ‌شيله، توژيك، سلطان‌تپه و قله آرارات (آغري) كوچك در خاك ايران به پشت مواضع شورشيان آرارات ‌رسيد و پس از نزديك به 20 روز جنگ شديد، مقاومت كردهاي آرارات درهم شكسته و قشون تركيه بر كل منطقه‌اي كه در تصرف شورشيان بود، مسلط شد.
    گروه‌هايي از باقيمانده‌هاي نيروهاي شورشي آرارات به ايران گريختند و اين موضوع به درگيري‌‌ها و نبردهاي نظامي ميان قشون ايران و عشاير كُرد ‌انجاميد و در نيمه دوم 1309 و سرتاسر 1310، آشوب، مناطق كردنشين ايران در مرز ايران و تركيه را فرامي‌گيرد. البته دولت ايران سرانجام شورش و آشوب را سركوب كرده و به احسان نوري‌پاشا نيز پناهندگي داد، اما اين رويدادها، به امكان پيوند ميان ايران و كردهاي تركيه لطمه‌زده و قدرت دولت تركيه را در برابر ايران افزايش داد. بخش‌هايي از خاك ايران نيز كه براي سركوب شورش آرارات به طور موقت در اختيار قشون تركيه قرار گرفته بود، در اشغال تركيه باقي ‌ماند و سرانجام نيز به مالكيت تركيه در‌آمد. به اين ترتيب از همكاري ايران با تركيه، تقريباً چيزي جز ضرر و زيان عايد ايران نشد، اما چرا دولت ايران با وجود تلاشي كه به حفظ بي‌طرفي در برابر شورش آرارات داشت سرانجام با خواسته‌هاي تركيه موافقت ‌كرد؟ به نظر مي‌رسد پاسخ به اين پرسش را بايد در تحولات 1308، عدم موفقيت كميسيون تحديد حدود ايران و تركيه در اين سال و نيز زد و خوردهاي مرزي و تجاوزهاي نظامي تركيه همزمان با فعاليت كميسيون تحديد حدود جستجو كرد.
    حسين اخوان

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  5. #14
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    علوي‌هاي تركيه؛ اقليت مظلوم

    علوي‌گري يكي از جريان‌هاي مذهبي مهم تركيه است و بعد از تسنن، دومين مذهب مردم اين كشور را تشكيل مي‌دهد. از تعداد علوي‌ها آمار دقيقي در دست نيست، ولي محققان ازجمله ديويد شانكلند در كتاب خود به نام علوي‌ها در تركيه (2003) تعداد آنها را چيزي حدود 9 تا 11 ميليون نفر تخمين مي‌زند كه احتمالا 20 درصد آنها را علوي‌هاي كرد تشكيل مي‌دهند.

    علوي‌هاي تركيه در طول سال‌ها براي مصون ماندن از سركوب و طرد ترجيح داده‌اند بيشتر در روستاها زندگي كنند و به همين دليل فرهنگ گروهي آنها تقريبا به صورت سنتي باقي مانده است. بيشتر اين روستاها در استان سيواس متمركز شده و نزديك به 450 روستا علوي‌نشين است. در اين روستاها «ده‌ده»ها به عنوان مرجع حل و فصل و راهنمايي مردم در امور ديني شناخته مي‌شوند كه نسبت خود را به «حاجي بكتاش ولي» مي‌رسانند.
    اين عده به صورت خانوادگي وظيفه تفسير دين را بر عهده دارند. برخلاف اهل سنت، علوي‌ها به مسجد نمي‌روند و مناسك ديني خود را كه كاملا با آنها متفاوت است، در محلي به نام «جمع خانه» انجام مي‌دهند. دليل آن، سياست‌هاي دولت تركيه در جهت يكسان‌سازي مذهبي عنوان مي‌شود. اداره امور ديانت سعي مي‌كند آموزه‌هاي يكسان ديني را بر مبناي حنفي‌گري و تسنن به مردم القا كند كه متضمن سكولاريسم و ايمان و اعتقاد فردي است و البته اين چيزي نيست كه مورد پذيرش علوي‌ها باشد.
    اصول اعتقادي علوي‌ها عبارت است از باور به حق(خدا)، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) و ائمه دوازده گانه. كتاب مقدس علوي‌ها بويورق (دستور) نام دارد كه نسخه‌هاي متفاوت و متعددي از آن در دست است كه به امام جعفر صادق(ع) نسبت داده مي‌شود. با وجود تشابه فراوان ميان علوي‌گري و تشيع، آنها علاقه ندارند كه شيعه خوانده شوند و حتي برخي از آنها شيعيان را متعصبان ايراني (ن ك: شانكلند: 85) مي‌دانند.
    حق، محمد و علي از شعارها و نمادهاي علوي‌هاست. در مسلك آنها يزيد يكي از نمادهاي شر و بدي است و نسبت به امام حسين(ع) ارادتي ويژه دارند و هر سال با برگزاري مراسم عزاداري عاشورا در شهرها، حماسه اين بزرگمرد را زنده نگه مي‌دارند.
    كشتار سيواس يا حادثه هتل ماديماك، در شهر سيواس يكي از فجايعي بود كه تندروهاي تركيه عليه علوي‌ها مرتكب شدند

    علوي‌گري همواره با تصوف اسلامي آميخته بود و هنوز نيز جنبه‌هاي اخلاقي آن بسيار قوي است. اين جنبه در ابواب چهارگانه آن ديده مي‌شود كه عبارت است​ از شريعت، طريقت، معرفت و حقيقت.
    هر كدام از اين ابواب 10 اصل دارد كـه در راس آنها به ترتيب ايمان، توبه، مودب بودن و فروتني ديده مي‌شود.
    جامعه علوي خود داراي تنوع و تكثر زيادي است. اين تنوع از فقدان نص صريح و متن قابل اعتماد يا مشترك ميان پيروان ناشي مي‌شود. از آيين‌هاي عبادي مهم علوي‌ها مي‌توان به مرثيه، سماع، دوازده و... اشاره كرد كه در «جمع​خانه»‌ها صورت مي‌گيرد. دوازده (در تركي نيز به همين نام) آيين مدح و ثناي ائمه دوازده‌گانه است كه در جمع خانه به صورت ذكر و آييني ويژه خوانده مي‌شود.
    فشار بر علويان در عثماني و تركيه نوين
    در دوران عثماني، علويان به عنوان جمعيتي كه مانند ايرانيان پيرو آيين تشيع و قائل به معصومين و دوازده امام بودند، شديدا تحت فشار قرار گرفتند. از اين رو سعي كردند زندگي آرام و به دور از سياست را پيشه كنند كه در واقع شرط بقاي آنها محسوب مي‌شد. انحلال خلافت عثماني و تاسيس يك جمهوري لائيك نويد​بخش آزادي‌هاي بيشتري براي علوي‌ها بود، زيرا به اين ترتيب مي‌توانستند از فشارهاي متعصبانه حنفي‌هايي كه قدرت را در دست داشتند تا اندازه‌اي در امان باشند، اما اين بار از يك منظر ديگر هر چند نه به اندازه دوران خلافت، موجوديت آنها تهديد مي‌شد. مصطفي كمال، ديكتاتور نظامي جديد درصدد ملت‌سازي در تركيه نوين بود. اكنون عثماني از ميان رفته بود و كشوري جديد كه تا آن روز وجود خارجي نداشت و حتي نامش نيز ابداعي نو محسوب مي‌شد، متولد مي‌شد. در برنامه ملت سازانه آتاترك جايي براي هويت‌هاي غيرترك وجود نداشت. خود هويت تركي نيز مساله‌اي جديد به شمار مي‌رفت تا قبل از انحلال خلافت براي ناميدن اتباع امپراتوري عثماني از الفاظي چون مسلمان و عثمانلي استفاده مي‌شد و عبارت ترك هيچ عموميتي نداشت. برساخته‌هاي هويتي آتاترك چند هدف را مد نظر داشت. مهم‌ترين آن برساختن هويتي غيرديني و قائم به مليت بود؛ چيزي كه پيش از آن موضوعيت نداشت.
    در اين برنامه يكسان‌سازانه جايي براي ارمني‌ها، كردها، يوناني‌ها و تا اندازه زيادي علوي‌ها نبود. بويژه در بخش‌هايي كه هويت كردي و علوي همپوشاني پيدا مي‌كرد مانند «درسيم» برخوردها خشن‌تر مي‌شد و قتل عام صورت مي‌گرفت. در اواخر عمر مصطفي كمال يعني در انتهاي دهه 30 ميلادي قيام مردم كرد ـ علوي درسيم با خشونت هر چه تمام‌تر سركوب شد. پيش از آن نيز قيام آرارات به رهبري احسان نوري پاشا سركوب شده بود. با اين حال از نظر عده شدت عمل در سركوب قيام درسيم ناشي از ماهيت كردي آن بود تا علوي.
    تجربه تاريخي علوي‌ها در عثماني آنها را واداشت كه از هر نوع حزب غيرمذهبي و غيرسني ولو حزب جمهوري خلق (كه به وسيله آتاترك تاسيس شده بود) حمايت كنند و تا به امروز نيز اين حزب پايگاه محكمي ميان علوي‌ها دارد.از نظر بسياري از علوي‌ها، با اين كه دولت تركيه حكومتي عرف‌گرا محسوب مي‌شود، اما برنامه‌هاي يكسان‌سازانه آن در حوزه هويت با نهادهايي مانند اداره امور ديني با كنترل تمام بر مساجد، آموزه‌هاي يكساني ديني مايل به حنفيان را تبليغ مي​كند. از سوي ديگر مدارس امام ـ خطيب با يكدست كردن كتاب‌‌هاي درسي مذهبي امكان هرگونه عرض‌اندام را از كودكان علوي گرفته است، هرچند در 15 سال گذشته اقدامات مثبتي براي جلب نظر اقليت علوي صورت گرفت، اما هنوز اين عده نتوانسته آن‌گونه كه بايد و شايد جايگاه خود را در جامعه تركيه بيابد.
    ديويد شانكلند در تحقيقات ميداني خود در خصوص گرايش‌هاي سياسي و عقيدتي نسل جوان علوي‌ها به اين نتيجه رسيده است كه بيشتر جوانان گرايش‌هاي غيرديني دارند و اكثرا به سوي جريان‌هاي چپ متمايل شده‌اند. اين موضوع نيز در جاي خود بهانه‌اي مناسب به دست راستي‌هاي ترك مي‌داد تا بتوانند علوي‌گري را مترادف با كمونيسم جلوه دهند.
    كشتار سيواس يا حادثه هتل ماديماك، در شهر سيواس يكي از فجايعي بود كه تندروهاي تركيه عليه علوي‌ها مرتكب شدند. در اين قضيه كه پس از نماز جمعه حنفي‌ها برگزار مي‌شد، عده‌اي در برابر هتلي كه نزديك به 50 نفر از روشنفكران علوي در نشست گردهم آمده بودند، تجمع كردند و با تندشدن شعارها و محاصره هتل، سرانجام در آتش‌سوزي رخ داده، نزديك به 40 نفر از انديشمندان علوي زنده در آتش سوختند. هر​چند پليس تركيه نزديك به 100 نفر را در ارتباط با اين حادثه دستگير و محكوم به اعدام كرد، اما اين احكام هيچگاه به مرحله اجرا در​نيامد.
    پس از روي كار آمدن حكومت عدالت و توسعه در كشور بويژه در دوره طيب اردوغان تلاش شد تا با حضور در جمع خانه راي موثر اقليت علوي را به سوي حزب خود جمع كند، ولي به نظر مي‌رسد هنوز به صورت سنتي، علوي‌ها اعتماد كافي به احزاب محافظه‌كار و سنتي چون عدالت و توسعه ندارند.
    ارسلان تبريزي

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  6. #15
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    ميراث ايرانيان در استانبول

    در بخش آسيايي استانبول روبه‌روي تنگه بسفر در منطقه اسكودار، مسجد و قبرستان ايرانيان در جاي مناسب و نسبتا وسيعي قرار گرفته و به‌رغم اين كه به مرور زمان بخشي از اين قبرستان توسط ديگران تصاحب شده، ميراث ايرانيان در استانبول همچنان پابرجاست. اين محل پذيراي ايرانيان مقيم استانبول در ايام خاصي از سال است. در روزهاي تاسوعا و عاشورا حضور ايرانيان در اين مكان جلب توجه مي‌كند. ايرانيان از دوران عثماني درگذشتگان خود را در اين قبرستان به خاك مي‌سپردند. اين مجموعه توسط انجمني از ايرانيان مقيم استانبول مديريت مي‌‌شود. انجمن ياد شده براي بهبود شرايط مسجد و قبرستان و حفظ حدود و ثغور آن همواره كوشا بوده است.

    در ميان در​گذشتگاني كه در اين قبرستان به خاك سپرده شده‌اند، بزرگان ادبي، تاريخي و سياسي اين مرز و بوم وجود دارند. از شاهزادگان و نوادگان صفويه تا برخي سفراي ايراني دوران قاجاريه در استانبول گرفته تا حسين دانش، نماينده دوره اول مجلس مشروطه و دانشمند برجسته، استاد عبدالباقي گلپينارلي كه تعدادي از آثار ارزنده او به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است. در آثار مكتوب عثماني، اين مسجد و قبرستان جايگاه ويژه‌اي دارد. در آثار برخي بزرگان ايراني مانند خان ملك ساساني مطالب قابل توجهي در مورد اين مكان نوشته شده است.
    قبرهاي اين قبرستان تا اندازه‌اي رنگ و لعاب تمدني عثماني به خود گرفته است. يعني از دور و بدون مراجعه به قبر مي‌توان دريافت كه شخص مدفون در قبر، خانم است يا آقا، جوان است يا پير؟ روي سنگ قبرهاي برخي قبور اين قبرستان اشعار زيبايي به زبان فارسي نوشته شده يا اسم و تاريخ تولد و وفات آنها به خط فارسي است. قبرستان داراي غسالخانه مناسبي است و از بابت آب و برق و... مشكلي ندارد. آب و هواي معتدل و مرطوب استانبول باعث سرسبزي قبرستان شده و در حياط جلويي آن درختان كهنسالي روييده‌اند كه از دخيل‌هاي بسته شده روي اين درختان و در و ميله‌هاي اطراف مسجد مي‌توان آثار ايراني را مشاهده كرد. گوركن و غسال اين مركز از ايرانيان مقيم است كه نسل اندر نسل اين شغل را بر عهده داشته و البته زبان فارسي را به زحمت مي‌فهمد.
    به‌رغم اين كه عبارت مسجد و قبرستان ايرانيان روي تابلوي ورودي خودنمايي مي‌كند، با وجود اين به دليل اين‌كه اكثريت ايرانيان مقيم استانبول شيعه بوده‌اند، شيعيان و علوي‌هاي اين شهر هم درگذشتگان خود را در اين قبرستان به خاك مي‌سپارند. لذا در اين قبرستان، قبوردرگذشتگان قديمي و جديد وجود دارد. همين مساله باعث شده تا در ايام هفته برخي ايرانيان براي زيارت قبور عزيزان خود به اين قبرستان بروند. البته مصفا بودن قبرستان هم مزيد بر علت است، زيرا به مثابه پاركي طبيعي مي‌ماند كه قدم زدن در آن لذتبخش است.مسجد: اين مكان از مسجد ايراني والده‌خان كه در بخش اروپايي استانبول و در ميان بازار اين شهر واقع شده، بزرگ‌تر است. در كنار مسجد مكاني براي تهيه غذا و چاي تعبيه شده و در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه مردم به آنجا مي‌روند، از آنها پذيرايي مي‌كنند. ايرانيان مقيم استانبول از عادات هموطنان خود دور نيفتاده و لذا پذيرايي از مهمانان در مسجد و قبرستان سنت قديمي آنهاست. برخي از آنها هم نذورات خود را در اين ايام ميان مراجعه‌كنندگان پخش مي‌كنند.
    حجت‌الله جودكي

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  7. #16
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    پناهندگي شاهزادگان، فصلي جديد در روابط ايران و عثماني

    كارنامه روابط سیاسی ایران با تركیه كنونی و عثمانی سابق سرشار از وقایع جالب توجه گوناگونی است كه برای بررسی هركدام نوشتن یك مثنوی هفتاد من كاغذی نیز كافی نیست. اموری چون جنگ‌ها، قراردادها، مسائل تجاری، فعالیت‌های مختلف دیپلماتیك و مداخلات استعمارگران در بین تمامی ‌این وقایع مورد توجه نویسندگان قرار گرفته و در قالب‌های مختلف نوشتاری، از تحقیق كاملا علمی ‌تاریخی تا رمان‌های صددرصد تخیلی به آنها پرداخته شده است، اما در مقابل مسائلی چون مرزها، عشایر مرزنشین، زوار عتبات عالیات و... آن‌گونه كه باید مورد توجه قرار نگرفته‌ است.

    پناهندگی اتباع كشور‌ها به یكدیگر نیز از اموری محسوب می‌شود كه كمتر به آن پرداخته شده است؛ مساله‌ای كه در 7 قرن حكومت خاندان عثمانی بر مناطق غربی ایران‌زمین بارها و بارها به دلایل مختلف به وقوع پیوست تا حدی كه ماده‌ 5 معاهده دوم ارزروم را به خود اختصاص داد. معاهده‌ای كه براساس آن محمدشاه قاجار و سلطان عبدالمجید اول عثمانی متعهد شدند تا تمامی‌ پناهجویان را به یكدیگر تحویل دهند. البته این بند تبصره‌ای برای شاهزادگان پناهنده داشت كه براساس آن ایشان از خطر بازگشت اجباری به وطن رهایی پیدا می‌كردند، اما مجبور به زندگی تحت تدابیر شدید امنیتی و به عبارت بهتر حصر خانگی بودند. تاریخدانان علت اصلی قرار دادن این بند در معاهده دوم ارزروم را آگاهی كامل حكمرانان 2 كشور از مشكلات بزرگ ایجاد شده بر اثر پناهندگی شاهزادگان عاصی به كشور مقابل در دوره‌های گذشته عنوان كرده‌اند؛ تبعاتی كه وقوع جنگ‌های خانمانسوز در سال‌های نخستین دولت صفوی در ایران یكی از آنها بود. برای روشن‌تر شدن موضوع، ماجراهای پیش‌آمده براي معروف‌ترین پناهندگی‌های شاهزادگان به كشور مقابل را مرور می‌كنیم:
    ‌بایزید سوم، شاهزاده فراموش‌شده
    تاریخ‌نویسان معروف‌ترین مقابله ایران و عثمانی را جنگ چالدران مي‌دانند و بر همین اساس آثار بسیاری درباره این جنگ نوشته ‌شده است. اغلب آنان اختلافات مذهبی و به طور خاص، پناهنده‌شدن طایفه شیعه مذهب «ساري قميش» به ايران در جریان «شيعه‌كشي» سلطان سليم را دلیل اصلی آغاز این جنگ عنوان كرده‌اند و دلیل مهم‌تری را به فراموشی سپرده‌اند. این دلیل چیزی جز پناهندگی بایزید، پسر جم و نوه سلطان محمدفاتح، عموزاده سلطان سلیم به دربار ایران نیست. این شاهزاده در تاریخ عثمانی به بایزید سوم معروف و همچون پدرش مدعی تاج و تخت بود. او پس از مرگ عموی خود، بایزید دوم فرصت را مناسب دید و در حلب علیه پسرعموی خود قیام كرد، اما هنوز دیرزمانی از این اقدام نگذشته بود كه سلطان سليم، سپاهی را برای سركوبش روانه كرد و شاهزاده یاغی نیز برای حفظ جان خویش حلب را ترك كرده و به دربار شاه اسماعیل اول پناهنده شد.
    سلطان عثمانی بلافاصله با ارسال نامه‌اي درخواست استرداد پسرعموي فراری را كرد، اما شاه صفوی این امر را خلاف مهمان‌نوازي دانست. سلیم نیز این مخالفت را فرصتی خوب برای حمله به ایران تلقی و دستور آماده‌سازی نیروها را صادر كرد. سرانجام در ۳۱ مرداد ۸۹۳ برابر با ۱۵۱۴ میلادی در منطقه چالدران، ۲۰ كیلومتری شهر خوی كنونی جنگی عظیم بین لشكر كاملا مسلح و 200 هزار نفره عثمانی از یك‌‌سو و سپاه 27 هزار نفره ایران از دیگرسو درگرفت كه با تمام دلیرمردی‌های ایرانیان سرانجامی ‌جز پیروزی سپاه عثمانی نداشت. در ابتدای این جنگ بايزيد سوم كه در تبریز ساكن بود از شاه اسماعیل اجازه خواست تا در كنار ایرانیان با لشكر سلطان عثمانی بجنگد، اما شاه صفوی این امر را نیز خارج از آداب مهمان‌نوازی دانست. گفتنی است سلطان سلیم پس از این پیروزی خونبار دستور غارت تبریز را صادر كرد و پس از آن دیگر هیچ مورخی درباره سرنوشت بایزید سوم مطلبی قلمی ‌نكرد و او به فراموشی سپرده شد.
    ‌ القاس میرزا، شاهزاده همیشه متمرد
    تهماسب میرزا، پسر ارشد شاه اسماعیل اول در حالی به عنوان دومین پادشاه سلسله صفویه جانشین پدر شد كه امرای قزلباش سن كم او را فرصتی برای كسب قدرت بیشتر تلقی می‌كردند. بر همین اساس ۱۰ سال اول سلطنت شاه تهماسب در واقع عرصه رقابت امراي قزلباش برای كسب قدرت بود. شاه جوان پس از مدتی با تدبیر و كیاست توانست زمام قدرت را در دست گیرد. در این بین تعدادی از امرای ناراضی كه اقتدار او را مانع فعالیت‌های خود می‌دانستند، القاس میرزا، برادر تنی و كوچك‌تر شاه را تحریك به شورش كردند. این شاهزاده جوان نیز كه بر اثر ابراز شجاعت در جنگ شروان از سوی برادر به فرمانروایی این منطقه منصوب شده بود پس از چندی سركشی آغاز كرد. شاه تهماسب پس از آگاهی از تمرد برادر به سوی تبریز رهسپار شد، اما القاس میرزا به سرعت مادر و پسرش را نزد شاه فرستاد و پوزش خواست. این امر از سوی شاه پذيرفته شد و القاس نیز برای جبران اشتباه به جنگ با چركس‌ها رفت، اما پس از بازگشت به شروان بار دیگر طغیان كرده و ضمن اعلام استقلال سكه ضرب كرد.
    شاه تهماسب نیز در واكنش به این اقدام تعدادی از قزلباشان را برای سركوبی برادر متمرد به شروان روانه كرد. القاس میرزا ابتدا مقاومت كرد، اما پس از چند جنگ متوالی سرانجام همراه 40 نفر از یاران نزدیك خود به عثمانی و سلطان سلیمان پناهنده شد و وی را برای لشكركشی به ایران تحریك كرد. سلطان عثمانی نیز در ۹۵۵ قمری بر اساس سخنان القاس سپاهی بزرگ تدارك دید و از استانبول به سمت ایران حركت كرد. شاه صفوی با اطلاع از این مساله و برای جلوگیری از پیشروی دشمن سیاست نابودی منابع را پیش گرفت تا مسیر عبور سپاه عثمانی از آذوقه، غلات و آب خالی شود.
    سلطان سلیمان با رسیدن به سرحد گروهی را به فرماندهی الامه تكلو، حاكم سابق تبریز كه در آشوب‌های ابتدای حكومت شاه تهماسب به عثمانی پناهنده شده بود به وان و گروهی را به فرماندهی القاس میرزا به مرند فرستاد. پس از آن سلطان سلیمان بدون مانع به تبریز رسید و شهر را تصرف كرد، اما اقامتش در این شهر چند روزی بیشتر طول نكشید و به دلیل كمبود آذوقه مجبور به بازگشت شد. سلطان سلیمان وقتی در راه بازگشت با شبیخون‌های متناوب قزلباشان مواجه شد برای كاستن از آنها گروهی از سپاه را به فرماندهی القاس میرزا روانه مركز ایران كرد كه او نیز از نبود نیرو در این بخش كشور استفاده كرده و پس از تصرف همراه با غارت همدان، قم، كاشان و ری، اصفهان را محاصره كرد.
    شاه تهماسب، با اطلاع از این امر بهرام میرزا و ابراهیم‌خان ذوالقدر، حاكم شیراز را مامور دفع برادر متمرد كرد، اما قبل از رسیدن این افراد، القاس میرزا اصفهان را رها كرده و پس از قتل‌عام مردم ایزدخواست از مسیر بهبهان، شوشتر و دزفول به بغداد گریخت و در آنجا داعیه سلطنت كرد. سلطان سلیمان كه با این عمل القاس احساس خطر كرده بود او را نزد خود خواند، اما وی از رفتن خودداری كرد و وقتی سلطان عثمانی عده‌ای را برای گرفتنش به بغداد فرستاد به سوی كردستان گریخت. این شاهزاده همیشه متمرد پس از شكست در جنگ با قزلباشان مستقر در حوالی مریوان نزد حاكم اردلان رفت، اما سرخاب به حكم شاه تهماسب، وی را به شوهرخواهرش، شاه نعمت‌الله یزدی سپرد تا به نزد شاه برد.شاه تهماسب پس از مواجهه با برادر متمرد از كشتن او صرف‌نظر كرد، اما به دلیل عدم اعتماد، القاس و فرزندانش را ابتدا در دژ قهقهه و سپس قلعه الموت محبوس ساخت. دیری نگذشت كه براساس روایت تذكره شاه تهماسب 3 ـ 2 نفر از زندانیان قلعه كه پدرشان توسط القاس میرزا كشته شده بود به قصاص پدر، او را از قلعه به زیر انداختند و به این گونه طومار عمر شاهزاده متمرد صفوی پیچیده شد.
    بایزید چهارم، شاهزاده همیشه یاغی
    نیمه دوم دوران طولانی حكمرانی شاه تهماسب اول نیز بدون پناهندگی بزرگان به سرانجام نرسید، اما این بار نوبت یكی ديگر از شاهزادگان عثمانی بود كه به دربار ایران پناهنده شود. این پناهنده بلندپایه، بایزید فرزند سلطان وقت عثمانی یعنی سلیمان قانونی بود. بایزید در 966 قمري در حالی كه هنوز پدرش سلطان بود تحركاتی را علیه سلیم، برادرش آغاز كرد. این اقدامات با واكنش تند پدر مواجه شد، به گونه‌ای كه وی را از حكومت قونيه عزل و به كوتاهيه فرستاد، اما بايزيد حاضر به ترك محل حكومت خود نشد. همین امر عاملی شد تا سلیم با هماهنگی پدر، سپاهی را برای نابودی برادر یاغی رهسپار قونيه كند. بايزيد در این جنگ شكست خورد و در 3مرحله ابتدا به آماسیه، سپس ارزروم و سرانجام ایروان عقب نشست. شاه‌قلي سلطان استاجلو، حاكم ایروان به سرعت شاه تهماسب را از ورود بایزید و سپاه 10 هزار نفری او به ایران باخبر كرد و همزمان بايزيد نامه‌اي تضرع‌آميز به منظور پناهندگي برای شاه تهماسب ارسال كرد. شاه صفوی با دیدن این نامه فضا را برای استفاده هر چه بهتر از حركت سلطان‌زاده مناسب دید و ضمن ارسال امان‌نامه‌اي براي بايزيد او را به قزوين فراخواند. پیش از رسيدن بايزيد به قزوين، سلطان عثماني و پسرش، سلیم با ارسال پیك‌های جداگانه‌ای خواستار استرداد شاهزاده یاغی شدند، اما شاه صفوی روشی كج‌دار و مریز در پیش گرفته و ضمن ندادن پاسخ صریح به خواسته آنان ایشان را ناامید نیز نكرد. او كه با اطلاع پیداكردن از دلایل اصلی پناهندگی بایزید، حق را به سلطان عثمانی داده بود تلاش كرد تا بهترین ماهی ممكن را از این آب گل آلود برای ایران صید كند. بر همین اساس ضمن استقبال باشكوه از شاهزاده عصیانگر به نامه‌نگاری خود با سلطان عثمانی و ولیعهدش نیز ادامه داد.
    شاه تهماسب كه برای جلوگیری از تكرار ماجراي القاس ميرزا، از هیچ فعالیتی رویگردان نبود تلاش بسیاری برای آشتی دادن پدر و پسر كرد و در این امر تا حدی نیز موفق شد كه اخباری دال بر نمكدان‌شكنی بایزید به گوشش رسید و تغییر رویه داد. بر اساس آنچه شاه تهماسب در تذكره خود نوشته، بايزيد با خان احمد، حاكم تجزيه‌طلب گيلان و تعدادی دیگر از امرای مخالف كه برخی از آنها از حامیان سابق القاس محسوب می‌شدند جلساتی برگزار كرده و به آنان وعده پست‌های بالای كشوری در صورت همراهی برای قتل شاه صفوی داده بود. این امر باعث شد تا شاه تهماسب دستور توقیف و بازداشت شاهزاده همیشه یاغی را صادر كرده و طی نامه‌نگاری با سلیم، ولیعهد عثمانی خواستار حضور نمایندگان او برای تحویل گرفتن برادر شود. مأموران سليم‌خان در 21 ذيقعده 967 با ورود به پایتخت صفوی بايزيد و پسرانش را تحویل گرفته و در راه رفتن از ایران به قتل رساندند. بعضي از مورخين شاه تهماسب را به علت تسليم كردن بايزيد به مأمورين دولت عثماني مورد نكوهش قرار داده‌‌اند، اما با توجه به جنگ‌هاي خانمان‌براندازي بين ايران و عثماني می‌توان عنوان كرد كه شاه صفوی با این حركت، شرایط را برای صلحی پایدار بین دو كشور فراهم كرد؛ صلحی كه تا پایان دوران سلطنت جانشین‌اش اسماعیل دوم نیز ادامه پیدا كرد.
    عباس‌میرزا، شاهزاده مغضوب
    دوران سلطنت قاجارها بر ایران نیز خالی از مشكلات ایجاد شده توسط شاهزادگان طالب پست و مقام نبود و هر از چندگاهی شاهزاده‌اي در گوشه‌ای از كشور علم طغیان بر می‌داشت و دعوی سلطنت می‌كرد، اما نكته قابل توجه در این بین به فراموشی سپرده‌شدن شاهزادگانی بود كه پس از مدتی عصیان برای تجدید قوا به یكی از كشورهای همسایه پناه می‌بردند. بر همین اساس و هرچند آن‌گونه كه در بالا ذكر شد یكی از بندهای عهدنامه دوم ارزروم به مساله شاهزادگان پناهنده اختصاص داشت، اما در بین تمامی‌ این معترضان پناهنده به عثمانی تنها اقدامات معدودی انگشت‌شمار قابل توجه است كه در راس همه آنها عباس‌میرزا مُلك‌آرا، برادر ناتنی ناصرالدین شاه قراردارد. او كه به دلیل عدم انتصاب مادرش به طایفه قاجار و سن كمتر از ناصرالدین میرزای ولیعهد هیچ امكانی برای شاه شدن نداشت به اندازه‌ای محبوب پدر تاجدارش محمد‌شاه بود كه به «نایب‏السلطنه» ملقب بود. همین امر نیز عامل حسادت ناصرالدین‌شاه شد، آن هم به حدی كه در یكی از معدود اقدامات مستقل دوران نخستین سلطنتش بدون هماهنگی با امیركبیر تنها چند روز پس از ورود به تهران، تصمیم به كور كردن برادر گرفت، ولی فرهاد میرزا معتمدالدوله، عموی شاه با اطلاع از موضوع، او را تحت حمایت كلنل فرانت، كاردار سفارت انگلیس قرار داد تا زنده بماند. پس از این ماجرا ناصرالدین‌شاه دستور مصادره تمام اموال عباس‌میرزا و مادرش را صادر كرد و پس از مدتی نیز كه آنها در قم ساكن بودند با زدن اتهام توطئه او را به عراق عرب و سپس استانبول تبعید كرد. انگلیسی‌ها هنگام حضور او در بغداد تلاش كردند تا از او به عنوان اهرم فشار علیه دولت ایران استفاده كنند، اما عباس‌میرزا زیر بار نرفت. نتیجه این حركت تبعید به استانبول بود. او در محرم 1295 در حالی پس از 27 سال تبعید به تهران بازگشت كه لقب نایب‌السلطنه از او گرفته و به ملك‌آرا ملقب شد. عباس‌میرزا چندی بعد حاكم زنجان شد، اما پس از مدتی از ترس به قفقاز گریخت و این بار با وساطت میرزاحسین مشیرالدوله در ۱۲۹۶ ق. به ایران بازگشت. او در سال ۱۳۱۴ ق. به جای محسن مشیرالدوله، وزیر عدلیه شد و 2 سال بعد در هنگام اسب‌سواری به دلیل سكته قلبی به زمین افتاد تا به این‌گونه عمر شاهزاده همیشه مغضوب به پایان راه برسد.
    رضا سلیمان نوری

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  8. #17
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    ايران و عثماني به روايت منابع جغرافيايي

    از مباحث مهم درباره پيشينه هر قلمرو و كشوري مبحث جغرافياي تاريخي است؛ علمي كه مهجور مانده، نه در ميان رشته جغرافيا جاي دارد، چرا كه رانده از جغرافياست و نه در رشته تاريخ، به عبارت ديگر از جغرافيا رانده و از تاريخ مانده.

    پيشينيان به اين امر مهم اهميت وافري قائل بودند، فرهنگ‌هاي جغرافيايي و كتاب‌هاي مسالك و ممالك گواهي است بر اين مدعا. امروز منابع مهم جغرافياي تاريخي هر منطقه و قلمرو و مرز سياسي را مي‌توان به چند دسته تقسيم كرد و در اين دسته‌بندي ـ بويژه به دليل تقسيم‌بندي مرزهاي سياسي امروزي ـ برخي از اين منابع مشترك در چند كشور يا منطقه و اقليم و قاره‌اي هستند. در اين مقاله به شماري از منابع جغرافيايي و تاريخي خواهيم پرداخت كه حاوي اطلاعاتي در مورد ايران و عثماني هستند.

    اكثر منابع جغرافيايي گذشته به عربي نگارش يافته‌ و از اين رو برخي به فارسي و تركي ترجمه شده‌اند. آنچه به تركي ترجمه شده و بيشتر از بقيه شهرت دارد: نخست عجايب المخلوقات قزويني است كه چند بار به تركي ترجمه شده است كه معروف‌ترين ترجمه آن از يازيجي اوغلو احمد بيجان است. ديگر كتاب اصطخري كه نخست شريف افندي به تركي ترجمه كرد و در همان زمان عالي‌پاشا مورخ ترك ترجمه مختصر و دستكاري‌شده از متن فارسي را در كتاب خود كنه‌الاخبار آورد. ديگر كتاب علي قوشچي با عنوان رساله جغرافياي رياضي و نجومي نخست توسط سيدعلي رئيس و 30 ‌سال بعد توسط ملاپرويز به تركي ترجمه شد. همچنين كتاب خريد‌ه‌العجايب ابن‌وردي كه دست‌كم 5 بار به تركي ترجمه شده است و به همين‌گونه كتاب جغرافيا ابولفداء.
    همزمان با ترجمه كتاب‌هاي جغرافيايي به تركي آثاري هم به زبان تركي يا عربي توسط تركان نگارش يافت كه مهم‌ترين آنها نخست جهان‌نما از حاجي خليفه مشهور به كاتب چلبي است. گرچه اشتهار حاجي‌ خليفه بيشتر به كتاب ديگر او يعني كشف‌الظنون است كه خود كتابشناسي يا فهرستي در آثار پديدآمده در تمدن و فرهنگ جهان اسلام است و از اين رو او را بيشتر به كتابشناسي شهرت داده، ولي همين امر از حاجي خليفه يك جغرافيدان و علاقه‌مند به تاريخ نيز به دست داده است و افزون بر جهان‌نما حاجي خليفه كتاب ديگري با عنوان تحفه‌الكبار در تاريخ بحريه دولت عثماني دارد كه در آن هم اطلاعات جغرافيايي فراوان يافت مي‌شود.
    كتاب‌هاي ديگري همچون مناظرالعوالم از محمد عاشق كه در دمشق آن راتاليف كرده است (1598 م‌/‌ 1006 هـ)‌. محمد عاشق كتاب خود را با تكيه بر منابع جغرافياي پيش از خود تاليف كرده، بنابراين در آغاز ضمن گزارش كلي از زمين، از درياها و جزاير و درياچه‌ها و رودها و كوه‌ها و بالاخره از شهر‌ها كه اهميت ويژه‌اي به آن مي‌دهد،‌ پرداخته است.
    محمد عاشق در مناظر العوالم نخست به ترتيب 7 اقليم بطلميوس يا به تعبير خود او اقليم‌هاي واقعي و سپس مطابق تقسيم ابوالفداء به 28 اقليم عرفي تقسيم مي‌كند.
    كتاب ديگر تلخيص البيان‌في‌‌قوانين آل عثمان از حسين هزار فن مورخ است. كتاب در 13 فصل تنظيم شده و بعضي از فصول آن خاص به جغرافياست مثلا فصل دوم از بناي قسطنطنيه، آثار اشراف بيزانس،‌ ابنيه دوران عثماني، وصف قصر سلطاني و... سخن دارد و بعضي از فصول آن از ماليات و اداره ارضي و تحليل صورت‌هاي مختلف آن گفت‌وگو مي‌كند.
    دسته‌ دوم از منابع، متون تاريخي هستند، اين دسته از منابع گاه مشترك در قلمرو جهان اسلامي مشترك است و گاه در 2 يا 3 كشور امروزي و گاه مختص يك سلسله يا پادشاهي است،‌ با وجود اين بيشتر اين متون مطالب جغرافياي تاريخي مهم دارند كه به توصيف شهري يا قلعه‌‌اي و باني آن و استحكام شهرها يا دست به دست‌شدن ميان دولت‌ها كه گاه آباد مي‌شوند و گاه تخريب و همه اين اقدامات در تاريخ شهر‌ها اهميت دارند.
    از ميان اين دسته از منابع مشترك ميان ايران و عثماني نخست بايد از كتاب هشت بهشت نام برد كه تاليفي است به فارسي كه در برگيرنده 8 سلطان نخستين عثماني است،‌ ديگر تاريخ ديار بكريه و تاج‌التواريخ، كنه‌الاخبار يا تاريخ عالي‌پاشا در بخش مقدماتي كتاب ترجمه‌اي از كتاب‌هاي جغرافيايي صوره‌الارض يا مسالك ممالك ترجمه شده به فارسي كتاب اصطخري، همچنين از كتاب ابوالفداء كه سپاهي‌زاده ترك از آن اقتباس كرده بود را آورده است و ديگر كتاب تاج‌التواريخ و همچنين تاريخ عثمان پاشا كه اطلاعات مفيدي درباره جغرافياي تاريخي ايران دارد و بر اين متون تاريخي كتاب سلق سعد مورخ عثماني و احسن التواريخ روملو را بايد اضافه كرد.
    دسته ديگر از منابع سفرنامه‌ها است بويژه سفرنامه اروپاييان كه از مبداء سفر آغاز (رفت و برگشت)‌ تا پايان سفر اطلاعات ذيقيمتي را در بردارند. متاسفانه در ايران اين قبيل سفرنامه به فارسي ناقص ترجمه شده‌اند، چرا كه مترجمين در ترجمه سفرنامه‌ها مرز امروزي ايران را ملاك قرار داده و فقط متن مربوط به وقايع و رخدادها و شرح سفر سياحان از ورود به مرز تا خروج را ترجمه كرده‌اند. در حالي كه اطلاعات ذيقيمتي در باب همسايگان و مقايسه با آداب و رسوم ايران را در بردارند.
    از ميان سفرنامه‌هاي تاليف‌شده توسط خود تركان بايد از سفرنامه اولياء چلبي نام برد. مولف كه به ابن‌بطوطه ترك نيز اشتهار دارد، گرچه مطالبي كه اولياء چلبي در سفرنامه از سرگذشت خود به دست مي‌دهد بسيار پراكنده و ناهماهنگ است، ولي در عوض از اسلاف خود مطالب جالبي دارد. جدش در فتح قسطنطنيه شركت داشت و پدرش درويش محمد قويولچي‌باشي (قويومچي‌=‌ جواهري)‌ دربار سلطان سليمان قانوني بود و در چند لشكركشي همراه سلطان بوده، كتاب اولياء چلبي در 10 مجلد تاليف يافته است. سفرنامه اولياي چلبي با وجودي كه برخي وي را متهم به خيالپردازي مي‌كنند كه افسانه را به وقايع خشك تاريخي ترجيح داده و تا حد زيادي در بيان مطالب خود راه اغراق پيموده، اما در مجموع يكي از بهترين آثاري است كه در قلمرو عثماني در باب جغرافياي تاريخي تاليف شده است. مطالب كتاب او به فراواني مطالب جغرافياي نژادنگاري و لغوي از آثار كلاسيك عرب برتر است و به قول بارتولد: با وجود تمايل به خيالپردازي، به فراواني مطلب و كثرت اطلاعات از بهترين جغرافي‌شناسان عرب سر است.
    كتاب ديگر تدبيرات پسنديده است. مولف كتاب نعمان ابوسهل صالح‌زاده است، اصل وي از آناطولي شرقي است. مدت مديدي را در دربار منكلي گراي از خانات كريمه به سر كرده، مدتي در كافا (فيودوسيا)‌ شغل قاضي عسگري داشته و پس از صلح بلگراد (1741 م / 1154 هـ)‌ نماينده كميسيون تعيين سرحد شده، پس از آن از اعضاي سفارت احمدپاشا كسريلي (قصريه‌لي)‌ به ايران نزد نادرشاه آمد. كتاب به 3 مقاله تقسيم مي‌شود: مقاله اول از سفرهاي او در كريمه و اقامت در دربار منكلي‌گراي سخن مي‌راند.
    مقاله دوم از فعاليت او در كميسيون سرحدي اتريش و مقاله سوم از سفر ايران كه تا همدان رفته گفت‌وگو مي‌كند. اطلاعات ذيقيمت و ارزنده‌اي در كتاب تدبيرات پسنديده آمده كه همه مربوط به سفرهاي مولف و اطلاعاتي است كه در آفاق سفر خود به دست آورده است.
    كتاب ديگر بيان منازل از متراقچي نام است كه در لشكركشي به ايران شركت داشته و اطلاعات جغرافيايي خوبي هم جمع‌آوري كرده است.
    از سفرنامه‌ها كه بگذريم، منابع معاهدات و عهدنامه است، آنچه توسط تركان يا ايرانيان نگاشته شده جملگي ارزشمند است. از اين‌گونه نخست بايد از كتاب سفارتنامه مصطفي رحمي ياد كرد، رحمي از همراهان احمدپاشا قصريه‌لي بود كه با او به اتفاق مولف تدبيرات پسنديده به ايران آمده بود. گرچه رحمي به اين كتاب اشتهار ندارد و بيشتر به كتاب تاريخ تاتار يا تاريخ خانات كريمه اشتهار يافته است.
    كتاب‌هاي ديگري هم از اين گونه منابع بايد نام برد، عهدنامه‌هاي جنگ احمدغلام است كه نسخه خطي آن در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي است، مجموعه‌اي نيز به نام سرورنامه كه براساس عهدنامه ذهاب است و نيز از 2 اثر برجسته نخست تحقيقات سرحديه از جعفرخان مشيرالدوله در زمان محمدشاه و ناصرالدين شاه قاجار و ديگر سياست‌نامه حدود بايد ياد كرد.
    دسته ديگر از منابع تحقيقات جديد است كه توسط اروپاييان يا خود تركان صورت پذيرفته همچون سرزمين‌هاي مرزي عثماني كه اخيرا در آمريكا چاپ و منتشر شده است.
    اما به باور من يكي از مهم‌ترين كتاب‌هاي تحقيقي كه در نوع خود جزو متون تاريخي هم محسوب مي‌شود اثر سترگ و بسيار مهم هامرپورگشتال است، اثر پورگشتال را بايد نخستين اثر تحقيقي در باب تاريخ امپراطوري عثماني محسوب داشت. وي ازجمله مشهورترين خاورشناسان برجسته است. وي در 1774 م / 1188 هـ .ق در شهر گراتس اتريش به دنيا آمد، در فرهنگستان زبان‌هاي شرقي در وين زبان‌هاي فارسي، عربي و تركي را آموخت و در 1797 م به استانبول رفت و در آنجا مترجم سفارت اتريش شد. در ايام اقامت استانبول ميل وافري به جمع‌آوري نسخ خطي فارسي، عربي و تركي داشت و براي تاليف نخستين اثرش با عنوان گنجينه زبان‌هاي شرقي ـ كه فرهنگ لغت عربي، تركي و فارسي بود ـ به ايران هم سفري كرد، آثار ارزنده‌اي را از فارسي به آلماني ترجمه و چاپ كرده ازجمله خسرو و شيرين (1809 م)‌، ديوان حافظ (1812 و 1813 م)‌، گلشن راز شبستري (1838 م)‌ همچنين تذكره‌الشعراء دولتشاه سمرقندي و كتاب تاريخ وصاف كه جلد اول آن در زمان حيات او چاپ شد و مجلدات ديگر را كه تصور مي‌شد هرگز ترجمه نكرده انتشار يافت و در اروپا به چاپ مجلدات دوم و سوم و چهارم آن اقدام كرده‌اند. مهم‌ترين اثر تاليفي پورگشتال تاريخ امپراطوري عثماني است كه 30 سال بر سر تاليف اين اثر عمر گذاشت و براي تاليف از صدها نسخه تركي و فارسي و عربي و هزاران سند از بايگاني و كتاب‌ها و اسناد اروپايي استفاده كرد.
    دقت‌نظر مولف و توجه او به جزئيات و تفاصيل وقايع كه از منابع اصلي و آرشيوها استخراج شده همراه با ديد جامع تحليلي او از سير حوادث به اين اثر جايگاهي ويژه بخشيده و با وجودي كه بيش از 150 سال از عمر اين اثر مي‌گذرد از تاليفات مهم درباره تاريخ عثماني است. اين اثر هم به تركي استانبولي و هم به فارسي ترجمه شده است. اثر پورگشتال فقط يك منبع تاريخي نيست، اطلاعات ارزنده‌اي درباره مردم‌شناسي، قوم‌شناسي، مسائل مذهبي، اختلافات فرقه‌اي، قيام‌ها، بويژه اطلاعات جغرافياي تاريخي اهميت وافري دارد.
    از جمله محاسن كتاب آن است كه وقتي شهري به فتح عثماني‌ها درآمد، به مبحث جغرافياي تاريخي مي‌پردازد و دگرگوني‌هاي نام آن شهر را در ادوار مختلف تاريخ بيان مي‌كند ـ به عبارت ديگر وجه تسميه را به خوبي بازگو مي‌كند ـ حتي آن شهر را با جغرافياي عهد باستان تطبيق مي‌دهد كه در ازمنه باستاني به چه نامي مشهور بوده است و حال در عثماني چه ناميده مي‌شود و به دنبال آن تغييرات اسمي، آب و هوا، محصولات، اقتصاد، بناها و امكنه، علما و مدفونان آن را بيان مي‌كند.
    در سده 18 ميلادي پديده جديدي در قلمرو عثماني ظهور كرد و آن هم ايجاد چاپخانه بود كه از آغاز فعاليتش به نشر و ترويج تعدادي از مهم‌ترين آثار جغرافيايي، كهنه و نو پرداخت. آوردن چاپخانه به قلمرو عثماني مرهون زحمات شخصي به نام ابراهيم متفرقه (1747ـ1674م)‌ است. گرچه بزرگ‌ترين كار چاپي متفرقه و چاپخانه‌اش، چاپ كتاب جهان‌‌نماي حاجي خليفه بود، اما كار مهم ديگر او چاپ نقشه‌ها و اطلس جغرافيايي بود، او با چاپ چند نقشه در زمينه جغرافيا، چند نقشه متفرق هم چاپ كرد. رسام اين نقشه‌ها احمد كريمه‌اي و مگرويج غلطوي بودند كه زير نظر متفرقه كار مي‌كردند و او نخستين كسي بود كه به ترسيم نقشه و چاپ آن در قلمرو عثماني توجه كرد، گرچه ترسيم نقشه در نيروي دريايي عثماني از سال‌ها پيش مرسوم بود.
    ابراهيم متفرقه بيش از 40 نقشه چاپ كرد كه همه ريشه اروپايي داشتند، فقط نام‌هاي جغرافيايي با الفباي عربي به تركي بود. بويژه به خاطر ضبط اعلام جغرافيايي در نقشه‌هاي چاپ ابراهيم متفرقه براي تحقيقات جغرافيايي ما ايرانيان سودمند است.
    آخرين دسته از منابع جغرافياي تاريخي مربوط به تاريخ‌هاي محلي است كه از جمله آنها به شرف‌نامه بديسي و زبده‌التواريخ ميرزا مومن طباطبايي به عنوان آثار مشترك بايد نگاه كرد، اما در خود قلمرو عثماني آثار خوبي هم مستقلا نگارش يافته كه نخستين آنها به تاريخ قسطنطنيه يا تاريخ اياصوفيا اختصاص دارد و با توجه به كثر نسخ خطي آنها، غالبا از لحاظ فصل‌بندي با يكديگر شباهت دارند كه در تاريخ داستاني شهر و گزارش محلات آن پيش از فتح اين شهر توسط عثماني‌ها سخن مي‌گويند.
    استاد جمشيد​كيانفر

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  9. #18
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    حادثه ميدان تيان آن‌من

    اعتراضات ميدان تيان‌آن‌من در ۱۹۸۹ به مجموعه‌اي از تظاهرات اعتراضي در ميدان تيان‌آن‌من شهر پكن، جمهوري خلق چين اطلاق مي‌شود كه به رهبري دانشجويان و از ۱۵ آوريل ۱۹۸۹ تا ۴ ژوئن همان سال ادامه داشت.
    دانشجويان در اين واقعه به ناپايداري اقتصادي چين و سركوب‌هاي حزب كمونيست و فساد دولتي اعتراض كردند. جنبش دموكراسي چين (كه سازماني نيم‌بند است) در اين اعتراضات نقش داشت.
    در 13 و 14 خرداد 1368 تانك‌هاي چيني وارد ميدان تيان ان‌من شدند و با درهم شكستن جنبش دانشجويي گسترده‌اي كه بيش از يك ماه از آغازش در اين محل مي‌گذشت و با كشتن صدها دانشجو، نظم را به اين كشور بازگرداند. جنبش تيان‌ان‌من در 22 آوريل (2 ارديبهشت) همان سال ظاهر شده بود و دليل آن حمايت دانشجويان از يكي از رهبران حزب كمونيست چين، هو يائوبانگ، بود كه در همين ماه ايده‌هاي جديدي را براي گشايش و دموكراسي در حزب مطرح كرده، اما بلافاصله از حزب اخراج شده بود. به‌ اين ترتيب در طول چند روز جمعيت دانشجويان ميدان تيانانمن به بيش از 200 هزار نفر رسيد و 2 هفته بعد با حضور ميخائيل گورباچف در (16 ماه مي) در پايتخت چين دانشجويان تمايل خود را به‌دنبال كردن راه روسي در چين اعلام كردند.
    با اين وصف گورباچف در عين آن‌كه از جنبش دانشجويان حمايت كرد نخواست كه در امور داخلي اين كشور دخالت كند. اندكي بعد، دولت كمونيست چين نيز با مشاهده سرايت جنبش به ساير اقشار مردم پكن، سرانجام تصميم گرفت كه با سركوب خشونت‌آميز آن را از ميان بردارد. زائو جيانگ، دبير كل حزب كمونيست چين نيز كه تا آخرين لحظه تلاش داشت كه گفت‌وگو با دانشجويان را ادامه داده و احتمالا به اصلاحي در حزب دامن زند، از كار بركنار شد و تحت نظر قرار گرفت. اين اعتراضات با نيروهاي مسلحي كه توسط حكومت به پكن فرستاده شدند شديداً سركوب شد. اين اعتراضات كه با حضور بيش از صدهزار نفر برگزار گرديد، با قتل ۳۰۰۰ دانشجو سركوب شد.

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  10. #19
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    تشكيل كميته انقلاب سرخ در گيلان

    ميرزا كوچك‌خان و همفكرانش ۱۷ خرداد ۱۲۹۹ (۷ ژوئن ۱۹۲۰) در گيلان كميته انقلاب سرخ تشكيل داده بودند. وي يك روز پيش از اين، روساي ادارات دولتي گيلان را زنداني كرده و ۱۸ خرداد تشكيل يك دولت محلي را در رشت اعلام داشته بود.
    ميرزا كوچك فرزند ميرزا بزرگ رشتي كه مخالف سلطه انگليسي‌ها بود هنگام تاسيس كميته انقلاب گيلان ۴۰ ساله بود.
    ميرزا در مراحل مختلف انقلاب مشروطيت فعالانه حضور داشت و در فتح قزوين شركت كرد؛ اما، پس از استقرار مشروطيت و بوجود آمدن حوادثي كه ايران را دستخوش تغيير قرار دادند؛ نظير قرارداد 1907 و تقسيم ايران به 2 منطقه نفوذ روس و انگليس، كشيده شدن ايران به جنگ جهاني اول، حضور نيروهاي روسي در گيلان و ساير نقاط كشور، زمينه‌هاي پيدايش نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك‌خان فراهم شد.
    جنگلي‌ها هدف خود را اتحاد اسلامي، اخراج نيروهاي بيگانه، رفع بي عدالتي، مبارزه با خودكامگي و استبداد و برقراري دولتي مردمي اعلام مي‌كردند.
    اين امر را در «روزنامه جنگل» نيز منعكس كردند. در همين راستا قواي جنگل با انتشار بيانيه‌اي تشكيل كميته انقلاب سرخ ايران و الغاء اصول سلطنت و تأسيس حكومت جمهوري را اعلام كردند و يك روز بعد كميته انقلاب، هيات دولت جمهوري (هيات‌ اتحاد اسلامي) را معرفي كرد، كه ميرزا عنوان سركميسر و كميسر جنگ را داشت.

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





  11. #20
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    نوشته ها
    5,773
    تشکر
    5,451
    تشکر شده 9,130 بار در 2,173 پست

    پیش فرض پاسخ : ضميمه ايام (ويژه تاريخ معاصر) - پنجشنبه 4 خرداد 1391 - شماره 79

    قيام بوكسورها

    قيام ضد استعماري «بوكسور‌ها» در چنين روزي از سال ۱۸۹۹ ميلادي در چين آغاز گرديد.

    در اواخر قرن 19 ميلادي، زندگي سنتي و بي‏آلايش مردم چين زير نفوذ غرب‏گرايى رو به اضمحلال بود. در سال ۱۸۹۴م، چين، شبه‌جزيره كره را در برابر جنگ با ژاپن از دست داده بود و كشورهاي قدرتمند آن روز اروپا همچون انگليس، آلمان و روسيه قسمت‏هايى از سرزمين چين را اشغال كرده بودند.

    در گرماگرم چنين دوران ضعف و حقارتي بود كه تعدادي از نظاميان چيني، يك جنبش ناسيوناليستي ضدغربي به‌نام بوكسور‌ها يا جامعه مشت‏هاي موزون و هماهنگ عليه خارجيان پديد آوردند كه خواه‌ناخواه افراد بسيار تندرو و متعصبي هم داخل آن بودند.
    بوكسور‌ها، سفارت‏خانه‏هاي دولت‏هاي غربي در پكن را تصرف كردند و به مبارزه شديد با مبلغين اروپايى در چين پرداختند كه در اين ميان تعدادي از مبلغين مسيحي و جمعي از چيني‏‌ها كه به مسيحيت گرويده بودند، كشته شدند. در ۳۰ دسامبر ۱۸۹۹م يك مبلغ انگليسي توسط اين گروه كه خود را مشت‏هاي متحد عدالت نيز مي‌‏ناميدند، كشته شد.
    در اولين روز سال ۱۹۰۰م، اعلاميه‏اي از سوي دربار سلطنتي چين منتشر گرديد كه در آن ضمن انتقاد از اين عمل، آن را تنها يكي از حملات گروه‏هاي مخفي عليه بيگانگان به‌شمار آورد. اين در حالي بود كه ملكه چين، تمام تلاش خود را در شكل دادن يك ارتش تازه و حمايت از گروه‏هاي محلي مبارز قرار داده بود. درواقع، شكل‏گيري بوكسور‌ها يك عكس‏العمل طبيعي وطن‏پرستان در برابر تجاوز‌ها و توهين بي‏شمار خارجي‏‌ها نسبت به چين و مردم آن، به‌حساب مي‌‏آمد.
    اين حوادث كه مي‌‏توانست به قطع كامل نفوذ بيگانگان از خاك چين منتهي گردد به مذاق هيچ‌يك از كشورهاي استعماري آن روز سازگار نبود. بنابراين آنان ارتشي از شش كشور ژاپن، انگليس، روسيه، فرانسه، آلمان و آمريكا به بهانه حفظ جان اتباع خويش تشكيل داده و به سركوب قيام پرداختند.
    اين سركوب آنچنان وحشيانه بود كه ارتش‏هاي خارجي در پشت سر خود انبوهي از كشتگان و دهكده‏هاي سوخته را باقي ‌‏گذاشتند. همچنين رفتار قساوت‏آميز بيگانگان آنچنان سختگيرانه بود كه بسياري از مردم چين دست به خودكشي مي‌‏زدند. عملكرد تجاوزگران به‌گونه‏اي ضدبشري و مغاير با اصول انساني بود كه يك خبرنگار انگليسي با اشاره به جناياتي كه آن را نمي‌‏توانست بنويسد، اضافه كرد كه تمدن غربي، روكشي براي توحش است.
    پس از سركوب جنبش بوكسور‌ها، دولت وقت چين مجبور به پرداخت غرامت سنگيني به استعمارگران شد. اين رويداد و وقايع بعدي باعث ظهور سون ‏يات‌سن رهبر انقلاب چين، سقوط خاندان امپراتوري منچو و استقرار نظام جمهوري در سال ۱۹۱۲م گرديد.

    Lock

    خوشابه حال سال 91!
    ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
    میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
    اللهم عجل لولیک الفرج





+ ارسال موضوع جدید
صفحه 2 از 3 نخستنخست 1 2 3 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 05-05-2012, 17:39
  2. ضميمه تپش - چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 - شماره 500
    توسط NOOB9876 در انجمن ضمائم روزنامه ها
    پاسخ ها: 41
    آخرين نوشته: 05-04-2012, 22:29
  3. عکس های جالب و دیدنی جمعه 15 اردیبهشت 1391
    توسط *KIMI* در انجمن عكس متفرقه و دیدنی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 05-04-2012, 04:42
  4. ضميمه قاب كوچك - شنبه 2 ارديبهشت 1391 - شماره 343
    توسط NOOB9876 در انجمن ضمائم روزنامه ها
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: 04-27-2012, 15:35

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •