+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: محض خنده

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    2,725
    تشکر
    4,735
    تشکر شده 10,530 بار در 2,319 پست

    پیش فرض محض خنده

    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]این چند آیتم همین جوری اند، محض خنده. برای اینکه اخم هایتان را باز کنید، کمی بخندید و اگر خوش تان آمد برای رفیق تان پیامک بزنید تا او هم لذتش را ببرد، دلیل خاصی هم نمی خواهد، همین جوری محض خنده...

    *زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردن. شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.

    زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟

    *پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه: شغلت چیه؟

    پسره جواب می ده: بیکار، اما اس ام اس تمکن مالی برام نیومده. اون 28 هزار تومن رو هم می گیرم.

    *همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.

    شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمی گردم.

    زنه میگه: خوب همین عصبی ام می کنه دیگه!

    *یکی نیست بره به این پشه ها بگه خب خونتو خوردی بگیر یه گوشه بنشین، اینقدر دور نزن، دو دقیقه دیگه گشنت بشه!

    *بانک برای همه اس ام اس زده: بیاین رمزتون رو عوض کنین، پولتونه به باد نره! برای من اس ام اس زده بیا دوتا قسط عقب افتاده ات رو بده!

    *تنها کسی که آهنگ پیشواز ایرانسل رو دوست داره خود صاحب خطه!

    *خلاصه شرایط و ضوابط گارانتی اجناس در ایران: به هر دلیلی اگر خراب بشود شامل گارانتی نخواهد شد!

    *دقت کردید الان تو تهران با یه نفس عمیق می تونید کل جدول مندلیف رو بکشید تو ریه هاتون؟!

    *زن به شوهرش: نظرت راجع به عشقمون چیه؟

    شوهر: سعی کن ستاره هارو بشمری، خودت می فهمی.

    زن: واااای، یعنی بی نهایت.

    شوهر: نه عزیزم. تلف کردن وقته..!

    *پسرخاله ام با خواهرش در حد تیم ملی دعواشون شد. وسط دعواشون یه چیزی گفتم بهش، اون هم سریع گفت تو حرف زیادی نزن. منم گفتم: چیییییییییییی؟؟ گفت: ااااا ببخشید فکر کردم ساناز حرف زد. تو حرف زیادی بزن.

    *پرده اول – زمان بچگی من، صبح موقع رفتن به مدرسه:

    من: آقاجون پاهام حس نداره فکر کنم فلج شدم! می شه امروز مدرسه نرم؟!

    بابام: پاشو ببینم لندهور، اگه بمیری هم باید بری مدرسه.

    پرده دوم – زمان حال، صبح موقع مدرسه رفتن خواهرم (پیش دبستانی)

    خواهرم: بابا من نمی خوام برم مدرسه!

    بابام: واسه چی دختر گلم؟

    خواهرم: نمی خوام برم، چون دوس دارم!

    بابام: باشه عزیز دلم، بگیر بخواب، پتو رو بکش رو خودت سرما نخوری!

  2. کاربر مقابل از این پست meysam68 تشکر کرده است.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •