+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: مادر

  1. #1
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر سایه آفتاب تابان
    نوشته ها
    375
    تشکر
    2,889
    تشکر شده 1,349 بار در 366 پست

    پیش فرض مادر

    مادر

    مادر ای مهر بلند بی کران
    ای فراتر از دل و بهتر ز جان

    ای بهار آرزو ها با تو سبز
    در خزان دوستی تنها تو سبز

    دامنت مهد بزرگی های من
    هستی من عشق من دنیای من

    رحمت بی انتهای داوری
    خاستگاه عشق پاکی مادری

    سایه ی لطف خدایی برسرم
    جاودان باش ای گرامی مادرم

    یاد باد آن روزهای کودکی
    با تو ای مشگل گشای کودکی

    زنده بودن را به من آموختی
    تا مرا روشن کنی خود سوختی

    دست تو دست نوازش بود و ناز
    ناتوانی های جان را چاره ساز

    بر سر بالین من شب تا سحر
    می نشستی دیدگان از عشق تر

    تا به چشم من نشانی خواب را
    رام سازی کودک بی تاب را

    از دل من تیرگی بر داشتی
    نور را در جان من انباشتی

    بر زبانم هر کلامی می نشست
    داشت در آن سایه ی لطف تو دست

    اینک ای والا ترین راز حیات
    ای نشان احترام کاینات

    ای گل دلبستگی های وجود
    یادگار از خستگی ها ی وجود

    مهربانی جلوه ی دامان توست
    زندگی گوی دم چوگان توست

    آفرینش با تو آرامش گرفت
    عشق با عشق تو پردازش گرفت

    با صفایت رمز پاکی شد درست
    هر چه خوبی هست اینک مال توست

    با رضای تو بهشت آمد به دست
    رشته ی مهر تو را نتوان گسست

    زخمی در پهلویم است
    روزگار نمک می پاشد
    و من پیچ وتاب می خورم
    و همه گمان می کنند که من می رقصم ...

  2. 3 کاربر مقابل از این پست discovery 77 تشکر کرده اند.


  3. #2
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر سایه آفتاب تابان
    نوشته ها
    375
    تشکر
    2,889
    تشکر شده 1,349 بار در 366 پست

    پیش فرض پاسخ : مادر

    تنت شـمیم گل یاس و نسترن دارد
    نشانی از گل شب بو و یاسمن دارد

    تو آن گلی که به دور وجود پر مهرت
    چـه بلبلان خوش الحان نغمه زن دارد

    دلت سرای وفا در سرت امید و صفا
    چـه رنجها که وجودت ز دست من دارد

    تو کوه صبر و یم عشق و بحر احسانی
    نمودِ صـبر تو فرهاد کوهکن دارد

    تنت به گرمی خورشید عالم افروز است
    تنم نیاز به گرمای آن بدن دارد

    توپروریده ای در بـاغ عاطفه صد گل
    وجود گـل زتن باغبان ثَمن دارد

    هزار خار اگر بر دلت نشیند، باز
    دلت دو باره تمنای این محن دارد

    خدا به قلب تو از مهر خود عطا بخشید
    چه شکوه ها دلت از خار این چمن دارد

    تو مهـربانی «جاویــد» هر زمان باشی
    هـنوز دیده ام امـید پیرهـن دارد

    زخمی در پهلویم است
    روزگار نمک می پاشد
    و من پیچ وتاب می خورم
    و همه گمان می کنند که من می رقصم ...

  4. 3 کاربر مقابل از این پست discovery 77 تشکر کرده اند.


  5. #3
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر سایه آفتاب تابان
    نوشته ها
    375
    تشکر
    2,889
    تشکر شده 1,349 بار در 366 پست

    پیش فرض پاسخ : مادر

    دلم خوش نیست،مدتهاست مادر
    گل دلبند تو تنهاست مادر

    چرا در پای او آبی روان نیست
    چرا اطراف او صحراست مادر

    قناری های محبوبش کجایند،
    قفس؛این قصه ی دنیاست مادر!

    نسیمی از بهشت زیرپایت
    برایش مثل یک رویاست مادر

    چرا رویای ما رویاست مادر
    چرا فردای ما فرداست مادر

    نگو:"این سرنوشت ماست مادر
    نگو این سرنوشت ماست مادر

    دلم خوش نیست ، مدتهاست مادر
    گل دلبند تو تنهاست مادر

    زخمی در پهلویم است
    روزگار نمک می پاشد
    و من پیچ وتاب می خورم
    و همه گمان می کنند که من می رقصم ...

  6. 3 کاربر مقابل از این پست discovery 77 تشکر کرده اند.


  7. #4
    کاربر مفید

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    محل سکونت
    زیر سایه آفتاب تابان
    نوشته ها
    375
    تشکر
    2,889
    تشکر شده 1,349 بار در 366 پست

    پیش فرض پاسخ : مادر

    آهسته باز از بغل پله ها گذشت
    در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
    امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست
    در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
    هر کُنج خانه صحنه ای
    از داستان اوست
    در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
    بیچاره مادرم


    ***
    هر روز می گذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم
    از این بغل کوچه می رود
    چادر نماز فلفلی انداخته
    به سر
    کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
    او فکر بچه هاست
    هر جا شده هویج هم امروز می خرد
    بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها


    ***
    او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
    بسیار تسلیت که
    به ما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب
    به گوشم همیشه گفت:
    این حرف ها برای تو مادر نمی شود.


    ***
    او پنج سال کرد پرستاری مریض
    در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
    تنها مریضخانه،
    به امّید دیگران
    یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
    در راه قُم
    به هر چه گذشتم عبوس بود
    پیچید کوه و فحش
    به من داد و دور شد
    صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم
    به حال من از دور می گریست
    تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
    یک اشک هم
    به سوره ی یاسین من چکید
    مادر
    به خاک رفت.

    ***
    این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
    یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
    اما خلاص می شود
    از سرنوشت من
    مادر بخواب، خوش
    منزل مبارکت.


    ***
    آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
    نا گاه ضجه ای که
    به هم زد سکوت مرگ
    من می دویدم
    از وسط قبرها برون
    او بود و سر
    به ناله برآورده از مغاک
    خود را
    به ضعف از پی من باز می کشید
    دیوانه و رمیده، دویدم
    به ایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز:
    از من جدا مشو.


    ***
    می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب می کنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان
    به هم
    خاموش و خوفناک همه می گریختند
    می گشت آسمان که بکوبد
    به مغز من
    دنیا
    به پیش چشم گنهکار من سیاه
    وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
    یک ناله ی ضعیف هم
    از پی دوان دوان
    می آمد و
    به مغز من آهسته می خلید:
    تنها شدی پسر.


    ***
    باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
    بردی مرا
    به خاک سپردی و آمدی؟
    تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
    می خواستم
    به خنده درآیم به اشتباه
    اما خیال بود
    ای وای مادرم...

    زخمی در پهلویم است
    روزگار نمک می پاشد
    و من پیچ وتاب می خورم
    و همه گمان می کنند که من می رقصم ...

  8. 2 کاربر مقابل از این پست discovery 77 تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •