+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: استاد مخرج ما مو نداره!!!(نوشته های کوتاه طنز)

  1. #1
    msh002
    میهمان

    استاد مخرج ما مو نداره!!!(نوشته های کوتاه طنز)

    يه بار تو كلاس ما استاد يه مسئله داد گفت وقت ميدم حل كنيد
    بعدش خودش شروع كرد به حل كردن .مسأله پارامتري بود يعني عدد نداشت
    جوابشم طوري بود كه تو مخرج كسر مو (حرف يوناني) داشت
    بعد يكي از دخترا گفت استاد مخرج ما مو نداره
    يهو يكي از پسرا گفت عيب نداره بزرگ ميشي در مياره
    يعني كلاس منفجر شد ......


    ********************

    یک بنده خدایی تعریف می کرد که وقتی کوچیک بوده، یه روز:

    از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟.
    بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم.
    بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت
    - اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که می بينی.
    منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی

    - با دست کاشتی يا با بيلچه ؟
    بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت
    - با يک جور بيلچه مخصوص

    - پای من آب هم دادی ؟
    -آره٬ آب هم دادم

    - با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟
    بابا نگاه تندی به من کرد.
    (چرا عصبانی شده بود !!!؟ ولي من بايد بدونم)
    - با شلنگ پسرم

    - بابا ٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟
    بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت
    - برو گمشو پدر سوخته


    ********************

    مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن....دوستم هم جو گیر میشه کار کنه...بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست....در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا و اونایی که هنوز مونده بودن ...خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم و خواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ، به هر کس یه کم میرسه....تازه می فهمه چه گندی زده...زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو از آب پر می کنه و میزاره سر جاشون......دوستم می گفت باید بودی موقع خوردن آب میدیدی فامیلامونو....همه از آب لوله کشی شفا می خواستن....


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •