+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: تحليلي بر فيلمنامه «21گرم»

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    ميهن-بلوك سرپرستان-واحد خودم
    نوشته ها
    12,725
    تشکر
    2,446
    تشکر شده 12,500 بار در 4,033 پست

    پیش فرض تحليلي بر فيلمنامه «21گرم»

    نويسنده: مهدي مصطفوي

    ميان عشق حقيقي و مصنوعي

    فيلمنامه نويس: گي يرمو آرياگا، کارگردان: الخاندرو گوئزالس ايناريتو، بازيگران: بنيسيو دل تورو، شان پن، نيامي واتس، محصول2003آمريکا.
    شهري بدون نام در آمريکاي معاصر. پل، استاد دانشگاه، در ليست انتظار عمل پيوند قلب است . همسر انگليسي اش، مري، اميدوار است که بتواند از طريق لقاح مصنوعي باردار شود. کريستينا زن خانه داري از طبقه متوسط جامعه است که روزي به خانه مي رسد و متوجه مي شود که همسر و دو دخترش هنوز به خانه نيامده اند. جک که مدت زيادي را در زندان گذرانده، اکنون خود را اصلاح کرده و با همسرش ماريان و دو فرزندش زندگي فقيرانه اي را مي گذراند و سرش را با مذهب گرم کرده است. فيلم با عقب و جلو پريدن در زمان، تبعات يک تصادف ماشين را نقل مي کند که در آن جک، همسر و دختران کريستينا را زير مي گيرد و مي کشد.
    پل قلب مايکل را دريافت مي کند. کريستينا از فرط نااميدي به سمت مواد مخدر کشيده مي شود و جک که مغلوب احساس ندامت شده، خود را به پليس تسليم مي کند. پل مي فهمد که چه کسي قلب را اهدا کرده و پس از اين که رابطه اش با مري را به هم مي زند، رابطه اي با کريستينا آغاز مي کند. او در ضمن مي فهمد که بدنش قلب جديد را قبول نکرده است. کريستينا به پل مي گويد آنها به مايکل مديون هستند و بايد جک را بکشند، وقتي جک از زندان آزاد مي شود، همچنان حس گناه آزارش مي دهد و خانوادهاش را ترک مي کند و در يک متل سکنا مي گزيند. پل و کريستينا جک را تعقيب مي کنند، ولي پل نمي تواند او را بکشد. وقتي جک وارد اتاق آنها در متل مي شود، کريستينا به او حمله مي کند، ولي قلب پل از کار مي ايستد و به سينه خودش شليک مي کند. آنها با عجله خود را به بيمارستان مي رسانند و آنجا کريستينا متوجه مي شود که باردار است.

    پيش در آمد

    21گرم دومين همکاري الخاندرو گونزالس ايناريتوي کارگردان و گي يرمو آرياگاي نويسنده است که در عين حال دومين تجربه بلند سينمايي هر دو محسوب مي شود. هر چند آنها به دفعات به نويسندگي اشتراکي خود، چه براي اين فيلم و چه براي آمورس پروس، اشاره کرده اند، ولي اين بار نيز تنها نام آرياگا به عنوان فيلمنامه نويس ذکر شده است و گونزالس ايناريتو فروتنانه از آوردن نام خود تحت اين عنوان، سرباز زده است «فکر کن که کدوم رو مي خواي بيرون بکشي»(جک به پسر بزهکار)
    چهارمين سکانس فيلم21گرم ، جک جوردن را نشان ميدهد که مشغول نصيحت کردن يک پسر بزهکار است. او قطعه هاي چوبي کوچکي را روي هم چيده و از پسرک مي خواهد اول فکرش را به کار بيندازد و بعد طوري که شکل قطعه ها به هم نريزد يکي از آنها را بيرون بکشد. پسرک بدون دقت، قطعه اي در مي آورد و برج کوچک فرو مي يزد. سکانس هاي کوتاه فيلم21گرم بي شباهت به اين قطعه هاي اسباب بازي نيستند. شايد بيراه نباشد که سکانس ها را به مولکول هاي مايعي تشبيه کنيم که در دل يکديگر مي لولند و وقتي ناگاه مايع را سرد مي کنيم، هر کجا که هستند، تثبيت مي شوند و بلور زيبايي را شکل مي دهند و هر مولکول با شش مولکول کناري اش پيوند محکمي برقرار مي کند. خارج کردن هر کدام از آنها (همچون آن قطعه هاي بازي) شکل بلور را به هم خواهد ريخت. فيلمنامه 21گرم حاوي 199سکانس است که به صورت دسته هاي تکي، دوتايي و سه تايي در هم تلفيق شده اند[برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]تجربه آمورس پروس که در آن سه داستان متماميز با تصادف ماشين به يکديگر مربوط مي شدند، به ارياگا فرصت داد تا به کنکاش هاي عميق تر و پيچيده تري در باب چنين مضموني بپردازد. 21گرم حاصل اين تجربه گرايي جديد است. فيلمنامه 21گرم در اصل به زبان اسپانيايي و محل وقوع حوادث نيز مکزيکوسيتي بود، ولي تصميم ساخت فيلم در آمريکا موجب شد فيلمنامه به انگليسي ترجمه و مکان فيلم هم جايي نامعلوم در يکي از شهرهاي آمريکا شود. 21گرم در برابر آمورس پروس که ساختاري اجتماعي تر داشت و به نوعي برخورد سه طبقه مختلف جامعه بود، انتزاعي تر است . تصادف (که در هر دو فيلم مرکز ثقل و نيروي پيش برنده داستان است) بيش از آن که مسبب تصادم سه گروه باشد. سه شخصيت اصلي داستان را به هم وصل مي کند. در نتيجه فيلمنامه به نسبت شخصيت محورتر است و به زمان و مکان خاصي نيز وابسته نيست. حتي وقتي به زمان تصادف(10اکتبر) و زمان عمل پيوند قلب (11اکتبر) اشاره مي شود. فقط روز و ماه است و نه سال. هيچ نشانه گذاري صريحي در فيلمنامه نسبت به مکان وقوع داستان(خيابان، شهر و در مقياس وسيع تري حتي کشور) وجود ندارد. ساختار پيچيده و تودرتوي داستان باعث نشده که آرياگا به اين فکر بيفتد که از تاريخ به عنوان سرنخي براي مخاطب استفاده کند. لوکيشن هاي فيلم، محدود به خانه هايي ساده، کليسا، بيمارستان، زندان و در يک کلام مکان هايي است که در هر جايي مي تواند وجود داشته باشند. حتي شخصيت ها نيز بري از هر گونه وابستگي به زمان و مکان هستند. اين بي پيرايگي در به تصوير کشيدن زندگي شهري، در انتقال هر چه بهتر مفاهيم فرامليتي که فيلم به آنها مي پردازد، موثر بوده است.

    «اتفاق هاي زيادي بايد رخ بدن تا دو تا آدم همديگه رو ببينن» (پل به کريستينا) اولين نکته اي که در فيلمنامه21گرم به چشم مي خورد، ساختار شکني آن در زمينه بازي با زمان است. هر چند نمونه هاي بسياري از جريان سيال ذهن و فلاش بک و فلاش فوروارد صريح و غير صريح در تاريخ سينما وجود داشته است، ولي آرياگا، آن قدر اين بازي را پيش برده که عملاً اين حس به ما دست مي دهد که زمان حالي در کار نيست و در نتيجه نمي توان در جست و جوي گذشته و آينده نيز بود. زمان نيز همچون مضامين روحاني فيلم، سيال است. هر چند مي توان تصور کرد که برخي از سکانس ها، يادآوري خاطرات شخصيتهاست. ولي شايد ديدگاه درست تر اين باشد که نويسنده را به عنوان خالق اصلي فرض کنيم که با علم کلي به داستان، آن را به شکلي پازل گونه به هم ريخته است. شايد جمله طعنه آميزي که جک جوردن دو بار در فيلم به زبان مي آورد، اشاره اي به همين موضوع باشد: «خدا حتي مي دونه که يه دونه تار مو روي سرت تکون مي خوره.»

    شيوه روايتي 21گرم روي لبه تيغ حرکت مي کند. اندکي جسارت بيشتردر پيچيده تر کردن قصه ممکن بود باعث شود که مخاطب کاملاً عقب بماند. حدوداً مخاطب، از دقيقه 25تا30 (در فيلمنامه حدوداً از صفحه 35تا40) با فيلم همراه مي شود، در فيلمنامه مشخصات ظاهري شخصيت ها و مکان ها، در سکانس هايي که از نظر زماني بايد پشت سرهم باشند، به تفصيل توضيح داده شده و در فيلم نيز چنين سرنخ هايي حفظ شده و مخاطب مي تواند براي حل پازل فيلم از فيزيک ظاهري شخصيت ها نيز استفاده کند.

    «کتي با بند کفش هاي قرمزش مرد»(کريستينا به پل)

    تصادف ماشين در آمورس پروس، چهار بار تکرار شد و هر بار از زاويه اي متفاوت به مخاطب اطلاعات تزريق مي کرد. با اين پيش زمينه، شايد خودداري آرياگا از نمايش تصادف ماشين در 21گرم، خرق عادت محسوب مي شود، يا شايد بتوان اين خويشتن داري در نمايش صريح را هجويه اي برخود از جانب نويسنده و کارگردان تلقي کرد. ولي نمايش غيرمستقيم و تکيه برمعاني ضمني، تبديل به يکي از موتيف هاي بنيادي فيلمنامه شده است. ارجاعات به تصادف، چه در ديالوگ ها و چه در تصاوير، فراوان است ولي در فاصله چند متري اين صحنه، تنها رد شدن مايکل و دو دخترش و پس از چند ثانيه عبور سريع ماشين جک را مي بينيم و بعد صداي ترمزي که با پيش زمينه اي که داريم مي فهميم حادثه شوم رخ داده است. ما حتي جنازه ها را نمي بينيم و به جاي بازي با احساسات بيننده از طريق نمايش صحنه هاي سوزناک، آرياگا با مهارت پيرنگ هايي را برگزيده و آنها را با حوصله پخته و توانسته با چند ديالوگ خيلي ساده روي آنها مانور دهد. به طور مثال، در صحنه اي مي بينيم که کريستينا لباس خونين بچه ها را به ماشين لباسشويي مي اندازد. کفش دخترش را بندهاي قرمز نيز لا به لاي آنها ديده مي شود. وي چندين سکانس بعدتر به پل مي گويد که کتي بند کفش آبي دوست داشت، ولي در نهايت با همين بندهاي قرمز مرد. يا زنده ماندن يکي از دخترها تا لحظاتي پس از تصادف، در ابتدا ظاهرا ً اهميتي ندارد، ولي به يکي از عناصر جلوبرنده فيلمنامه تبديل مي شود که جلوتر به آن اشاره مي شود. هر چند براي نمايش فاجعه تصادف به ديالوگ تکيه شده است، ولي اين حرف دليل نمي شود که 21گرم را فيلمي پرديالوگ ارزيابي کنيم. در فيلمنامه سکانس هاي متعددي وجود دارند که تنها به شرح تصوير پرداخته اند. بدون اين که حرفي از زبان شخصيت ها خارج شود. توازن متعادلي ميان اطلاع رساني بصري و اطلاع رساني از طريق ديالوگ برقرار شده است: صحنه هاي بصري بدون ديالوگ يا کم ديالوگ با دقت ميان صحنه هاي پرتنش و پرحرف قرار داده شده تا مخاطب بتواند نفسي تازه کند. اتفاقاً برخي ازمهم ترين سکانس ها در سکوت سپري مي شوند (که در فيلم، موسيقي متن سانتائو لالا همراهيشان مي کند).

    «مي خوام جک جوردن رو بکشم. مي خوام اون حرومزاده رو بکشم» (کريستينا به پل)

    در فيلمنامه نويسي کلاسيک، انگيزه يکي از اصول اوليه است. شخصيت ها بايد براي اعمالشان، انگيزه لازم را داشته باشند. جرقه چنين انگيزه اي بايد در دل حوادث داستان با مهارت تنيده شده باشد تا مخاطب در آن احساس تصنع نکند و در عين حال بايد تصميمات شخصيت ها که به انگيزه منجر مي شوند، با اصول فکري و رفتاري آنها مطابقت داشته باشد. وقايع اصلي21گرم را مي توان به دو بخش اصلي و يک بخش فرعي تقسيم کرد: حوادثي که «چند» روز پس از تصادف روي مي دهند، حوادثي که «چندين» روز پس از تصادف روي مي دهند و حوادثي انتقالي که پيوند دهنده اين دو بخش هستند. بي شک سلسله حوادث اول، به طور مستقيم تحت تأثير تصادف هستند و همگي اعمالي هستند شتاب زده و تقريباً جبري. جک خود را تسليم مي کند، کريستينا از شکايت کردن اجتناب مي کند و پل، قلب شوهر کريستينا را دريافت مي کند، ولي انگيزه در شخصيت ها با مرور زمان شکل مي گيرد. کريستينا در آغاز به اين که بايد جک به مجازات برسد اهميتي نمي دهد وقتي دکترها به او مي گويند يکي از دخترهايش پس از تصادف زنده بوده و اگر زودتر مي رسيد امکان زنده ماندن داشت، آن قدر خبر مرگ تکان دهنده است که نه توجه کريستينا به آن جلب مي شود و نه مخاطب. ولي همين مسئله (فرار جک از محل حادثه که مي توانست همان لحظه کتي را به بيمارستان برساند) انگيزه دو شخصيت اصلي فيلم را شکل مي دهد: جک به خاطر احساس گناه از اين که دخترک را در حال خونريزي رها کرده تصميم به ترک خانواده اش مي گيرد (يکي از دخترهايي که کشتم به چشمام نگاه کرد، مي خواست چيزي بگه ولي من فرار کردم) و کريستينا نيز نه به خاطر تصادف، بلکه به همين دليل بالا مي خواهد از جک انتقام بگيرد. (کتي مي تونست زنده بمونه... حداقل کتي مي تونست اينجا پيش من باشه.) شکل گيري اين انگيزه ها در همان مرحله انتقالي صورت مي پذيرد. سرکشي کريستينا به محل تصادف، تماشاي اتاق دخترهايش، شنيدن واپسين پيغام تلفني همسرش و وقت گذراني اش در استخر همگي در مرحله انتقالي هستند و وظيفه دارند سير شخصيتي کريستينا را از زني منفعل و شکسته به زني فعال و انتقامجو براي مخاطب قابل هضم کنند. تقسيم بندي دقيق تر حوادث فيلم به صورت زير مي تواند باشد:
    حالت اوليه: بيماري پل و پرستاري مري از او، زندگي آرام کريستينا با خانواده اش، اخراج جک از محل کار و اعتقاد شديدش به مسيح که در زندگي خصوصي اش نيز تأثير گذاشته است.
    سلسله حوادث پس از تصادف: پيوند قلب مايکل به پل، مراسم عزاداري در خانه کريستينا، تسليم شدن جک و آزادي اش به خاطر اجتناب کريستينا از شکايت.
    حوادث انتقالي: جست و جوي پل براي يافتن کسي که قلبش به او رسيده، تلاش کريستينا براي کنار آمدن با فاجعه، بازگشت جک به خانه و ادامه عذاب وجدانش که در نهايت باعث مي شود خود را به نقطه اي دور افتاده تبعيد کند.
    سلسله حوادث پاياني: جلب اعتماد کريستينا توسط پل، تصميم کريستينا و پل به قتل جک و يافتن رد او، نقطه اوج نهايي که منجر به مرگ پل مي شود.

    «مسيح اون ماشين لعنتي رو تو دست هاي من گذاشت و باعث شد من اون مرد و دخترهاش رو بکشم» (جک به پدر مقدس)

    درون مايه اصلي آمورس پروس را حرص، طمع، خيانت، اختلاف طبقاتي و فقر تشکيل مي داد و درون مايه اصلي21گرم را مرگ، زندگي، مذهب، رستگاري و عشق تشکيل مي دهد. ولي مضمون مشترک در هردو فيلم (همان طور که آرياگا و گونزالس ايناريتو نيز اذعان کرده اند) تصادف و تقدير است. دغدغه آنها نسبت به تقدير، بهترين آثار کريستف کيشلوفسکي را به ياد مي آورد. تصادف، مظهر و تجسم آن قدرت نامرئي است که شخصيت ها را مانند مهره هاي شطرنج چيده و به ميل خود با هم رو در روشان مي کند. شخصيت ها روي يک مسير دايره اي قرار گرفته اند: جک قبلاً مجرمي بوده که به مسيح ايمان آورده ولي همچنان خوي پليدي در او رخنه کرده. جرم او تصادف نيست، بلکه اين است که دختر در حال مرگ را تنها گذاشته و فرار کرده است. پل هر چند براي زندگي دست و پا مي زند ولي فقط مي تواند تقدير را تا چند روز عقب بيندازد. کريستينا نيز چاره اي ندارد جز اين که به زندگي سياه گذشته اش برگردد. شخصيت ها همه در هزار توي تقدير گرفتار شده اند و در طي فيلم تلاش مي کند با آن مقابله کنند. ولي تنها زماني ما آنها را آرام مي بينيم که تسليم مي شوند و سعي مي کند در همان چارچوبِ جبري، سعادت را در عشق، گذشت و صبر بيابند.

    «مي دوني چه اتفاقي مي افته؟ احساس گناه تا مغز استخونت نفوذ مي کنه» (جک به پسر بزهکار)

    اپيزود سوم آمورس پروس، درباره مرد بي خانماني به نام ال چيوو بود که پس از تقلاهاي فراوان براي يافتن هويت، در آخرين سکانس فيلم با چهره اي اصلاح کرده و به همراه سگش راهي بيابان ترک خورده و بي انتهايي مي شود تا شايد بتواند در دل اين ناکجا آباد خود را پيدا کند. در 21گرم، وقتي پل از پليس مخفي درباره محل اقامت جک سوال مي کند او جواب مي دهد: «توي يه متل ارزون قيمت وسط ناکجا آباد زندگي مي کنه.» پل و کريستينا نيز پا به اين ناکجا آباد مي گذارند؛ متلي مندرس که اطرافش را صحراي بي آب و علف فرا گرفته، بي شباهت به بيابان انتهايي آمورس پروس نيست. تقابل نهايي اينجا اتفاق مي افتد. در جايي از فيلم کريستينا به پل مي گويد: «اون [جک] داره توي خيابونا ول مي گرده ولي من حتي نمي تونم وارد اتاق بچه هام بشم.» تنها پس از اين تقابل نهايي است که کريستينا در بيمارستان با حالتي بخشاينده به جک نگاه مي کند و جک مي تواند با وجداني آسوده تر به
    آغوش خانواده بازگردد (سکانس بعد) و کريستينا نيز پا به اتاق دخترانش بگذارد(سکانس بعدتر).
    21گرم تلخ است. همه شخصيت ها در اکثر موقعيت ها در حال درد کشيدن، گريستن و غصه خوردن هستند ولي کورسوي اميد همچون اشعه خورشيد که از لابه لاي برگ درختان سترگ برجنگل تاريک نفوذ مي کند، در تاروپود آن رخنه کرده است. 21 گرم داستان قلبي است که از بدن يک مرد در بدن مردي ديگر به يادگار مانده و محرکي مي شود تا مرد دوم نيز در واپسين روزهايش نطفه اي در بدن زني به يادگار بگذارد. وجود اين نطفه، نه تنها باعث مي شود زن از اعتياد به الکل و مواد مخدر دست بردارد، بلکه به او در بخشودن قاتل خانواده اش و آغاز يک زندگي نو کمک مي کند. جالب آن که نطفه ديگر که قرار است از طريق لقاج مصنوعي و به زور مجلات محرک شکل بگيرد، بي نتيجه مي ماند، شايد فرجام اين دو نطفه همان فرق ميان عشق حقيقي و مصنوعي باشد.
    21گرم فيلمي است پيچيده که شايد سازندگانش خواسته اند از اين طريق گوشه اي از پيچيدگي هاي زندگي را نشانمان بدهند.

    سکانس برگزيده


    126. داخلي -رستوران-روز

    پل و کريستينا در رستوران شيک و مدرني نشسته اند. پنجره هاي بزرگ رستوران باز هستند و بالکنش روبه خيابان است. به زحمت مي توان گفت سه تا از ميزهايش اشغال است . ميز آنها درست در مرز ميان قسمت داخلي رستوران و بالکن با پنجره باز است.
    کريستينا: رياضيات پيشرفته؟ اينو درس مي ديد؟
    پل: بله، همينو.
    کريستينا نوشابه اش را به آرامي مي نوشد، پل او را نگاه مي کند.
    کريستينا: حالا بهشون چه چيزهايي ياد مي ديد؟
    پل: اين که اعداد احساس دارند، اين که اعداد زندگي را توصيف مي کنند. اين که گاهي اوقات در اعداد نظم هست و گاهي اوقات آشفتگي. اين که در هر حرکتي از زندگي و در هر جلوه اي از کهکشان، عددي پنهان شده. اينکه عددي هست که مي خواهد جيغ کشان به ما چيزي بگويد. اين که يک عدد...
    پل که با هر کلمه بيش از پيش هيجان زده مي شود، ناگهان دست نگه مي دارد و به کريستينا نگاه مي کند.
    پل: دارم خسته ات مي کنم؟
    کريستينا: نه، به هيچ وجه.
    پل: بهشون درس مي دم که يک عدد هميشه دري است رو به معمايي عظيم تر از ما و اين که هيچ معمايي از اين بزرگ تر نيست که دو نفر آدم همديگر رو مي بينن... اوجنيو مونتخو(Montejo Eugenio)رو مي شناسي؟
    کريستينا: نه، کيه؟
    پل: يه شاعر ونزوئلاييه. شاعر محبوب من، شعري داره که مي گه: «زمين چرخيد تا ما را به هم نزديک تر کند، در خودش و در ما چرخيد تا سرانجام در اين رويا ما را به هم رساند.»
    پل همچنان جدي و غرق در فکر است. سرش را مي چرخاند تا به کريستينا نگاه کند.
    پل: خيلي اتفاق ها بايد بيفته تا دو تا آدم همديگه رو ببينن.(مکث)رياضيات درباره همينه. پل سيگاري بيرون مي کشد و روشنش مي کند. تقريباً بلافاصله، گارسوني به سمت آنها مي آيد.
    گارسون: متأسفم آقا، ولي نمي تونيد اينجا سيگار بکشيد.
    پل به دودي که از پنجره باز خارج مي شود، اشاره مي کند.
    پل: ولي دود که از پنجره بيرون مي ره . از اين گذشته، کسي هم اينجا نيست.
    گارسون: متأسفم آقا، فقط در بالکن مي تونيد سيگار بکشيد.
    پل: (به کريستينا): اشکالي نداره ميزمون رو عوض کنيم؟
    کريستينا: نه
    آنها ليوان هايشان را برمي دارند و به ميز کناري که در بالکن و رو به خيابان است، مي روند.
    گارسون مجدداً مزاحم مي شود.
    گارسون: متأسفم، قوانين ايالتي مصرف نوشيدني الکلي رو روي بالکن ممنوع کرده.
    پل چشمانش را به نشانه اينکه انگار مي خواهد بگويد «جدي که نمي گي؟»مي بندد.
    پل(به کريستينا): رازهايي که رياضيات مي تونه بهشون جواب بده محدوديت دارن.
    به سمت ميز قبلي مي رود و نوشيدني اش را مي نوشد، دوباره برمي گردد و روي بالکن سيگار مي کشد. کريستينا با رضايت خاطر مي خندد.
    127خارجي-رستوران-روز
    آنها به سمت ماشين پل مي روند. وقتي که پل مي خواهد در ماشين را باز کند، کريستينا براي لحظه اي مکث مي کند.
    کريستينا: اشکالي داره يه کم راه بريم؟
    منبع: فيلم نگار شماره 21




  2. کاربر مقابل از این پست mum's Angel تشکر کرده است.


+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •