+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: گریه حضرت على (ع ) در نینوا

  1. #1
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    ميهن-بلوك سرپرستان-واحد خودم
    نوشته ها
    12,725
    تشکر
    2,446
    تشکر شده 12,500 بار در 4,033 پست

    پیش فرض گریه حضرت على (ع ) در نینوا

    ابن عباس گوید: در سفر صفین خدمت امیرالمؤمنین على (ع ) بودم چون به نینوا در کنار فرات رسید به آواز بلند فریاد زد: اى پسر عباس این جا را مى شناسى ؟
    گفتم : یا امیرالمؤ منین نه .
    فرمود: اگر مانند من این جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گریه کنى و چندان گریست که ریشش خیس شد و اشک بر سینه اش روان شد و با هم گریه کردیم و مى فرمود: واى واى مرا چه کار با آل ابوسفیان ، چه کار با آل حرب حزب شیطان و اولیاى کفر صبر کن اى عبداللّه که پدرت مى بیند آن چه را تو مى بینى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز کرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتى زد و بیدار شد و گفت : یابن عباس [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    گفتم : من حاضرم .
    فرمود: خوابى که اکنون دیدم برایت بگویم .
    گفتم : خواب دیدى خیر است انشاءاللّه .
    گفت : در خواب دیدم گویا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفید و شمشیرهاى درخشان به کمر و گرد این زمین خطى کشیدند و دیدم گویا این نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمین زدند و دیدم گویا حسین فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد مى زند و کسى به دادش نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گویند صبر کنید اى آل رسول شما به دست بدترین مردم کشته مى شوید و این بهشت است اى حسین که مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند اى ابوالحسن مژده گیر که چشمت را در روز قیامت روشن گردد و سپس به این وضع بیدار شدم و بدان که جانم به دست او است صادق مصدوق ابوالقاسم احمد برایم باز گفت که من آن را در خروج براى شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین کرب و بلا است که حسین به هفده مرد از فرزندان من و فاصله در آن به خاک مى روند و آن در آسمانها معروف است و به نام زمین کرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمین حرمین (مکه و مدینه ) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود: یابن عباس برایم در اطراف آن پشک آهو جستجوى کن که به خدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.
    ابن عباس گوید: آن را جستم و گرد یافتم و فریاد کردم : یا امیرالمؤ منین آنها را یافتم به همان وضعى که على فرموده بود.
    فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دوید و آنها را برداشت و بویید و فرمود: همان خود آنها است . ابن عباس مى دانى این پشک ها چیست ؟ اینها را عیسى بن مردم (ع ) بوییده و این براى آن است که به آنها گذر کرده با حواریون و دیده آهوها این جا گرد هم مى گریند عیسى با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند براى چه گریه مى کنند و چرا نشستند. حواریون گفتند: اى روح خدا و کلمه او، چرا گریه مى کنید؟
    فرمود: شما مى دانید این چه زمینى است ؟
    گفتند: نه ، گفت : این زمینى است که در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى کشند، و در آن به خاکى سپرده شود که خوشبوتر از پشک است چون خاک سلیل شهید است و خساک پیغمبران و پیغمبرزادگان چنین است ، این آهوان با من سخن مى گویند در این زمین مى چرند به اشتیاق تربت نژاد با برکت و معتقدند که در این زمین در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بویید و فرمود: این مشک همان آهوان است که چنین خوشبو است به خاطر گیاهش . خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلى جوید فرمود تا امروز مانده اند و به طول زمان زرد شدند این زمین کرب و بلا است و فریاد کشید: اى پرودگار عیسى بن مریم برکت به کشندگان حسین مده و به یارى کنندگان آنان خاذلان او و با آن حضرت گریستم تا به رو در افتاد و مدتى از هوش رفت و به هوش آمد و آن پشک ها را در رداى خود بست و به من گفت : تو هم در ردایت بینداز و فرمود: یابن عباس هرگاه دیدى خون تازه از آنها روان شد بدان که ابو عبداللّه در آن زمین کشته شده و دفن شده .
    ابن عباس گوید: من آنها را بیشتر از یک فریضه محافظت مى کردم و از گوشه آستینم نمى گشودم تا در این میان که در خانه خوابیده بودم به ناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روان است و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم : به خدا حسین کشته شده على در هیچ حدیث و خبرى که به من داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا به او خبرها داده که به دیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم که شهر مدینه یکپارچه مه است و چشم جایى را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده اى نداشت و گویا دیوارهاى مدینه خون تازه بود من گریان نشستم و گفتم : به خدا حسین کشته شد و از گوشه خانه آوازى شنیدم که مى گوید صبر کنید خاندان رسول کشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زارى .
    سپس به فریاد بلند گریست و من هم گریستم در آن ساعت که دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد که حسین را کشتند و چون خبر او به ما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها که با آن حضرت بودند گفتم و گفتند: ما در جبهه آن چه شنیدى شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان کردیم که او خضر است(1)
    پی نوشتها:
    1- امالى شیخ صدوق ، ص 600 597
    منبع: کتاب 400 داستان از مصایب امام على علیه السلام




  2. 3 کاربر مقابل از این پست mum's Angel تشکر کرده اند.


  3. #2
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    زیرگنبدکبود
    نوشته ها
    1,208
    تشکر
    2,810
    تشکر شده 2,802 بار در 821 پست



    امام صادق (ع) فرمودند :

    هیچ کس نیست که درباره حسین (ع)

    شعری بگوید و بگرید یا بگریاند مگر آنکه خداوند

    بهشت را بر او واجب کند

    و او را بیامرزد




    مظلوم کشته شد ؟ بلی . جرم داشت ؟نه.

    بارد چه ؟ خون . که ؟ دیده . چسان ؟ روز و شب . چرا ؟
    از غم . کدام غم ؟ غم سلطان کربلا .
    نامش که بود ؟ حسین (ع) . از نژاد که ؟ از علی (ع) .
    مامش که بود ؟ فاطمه (س) . جدش که ؟ مصطفی (ع) .
    چون شد ؟ شهید شد . به کجا ؟ دشت ماریه .
    کی ؟ عاشر محرم . پنهان ؟ نه در ملا .
    شب کشته شد ؟ نه ، روز . چه هنگام ؟ وقت ظهر .
    شد از گلو بریده سرش ؟ نی نی از قفا .
    سیر آب کشته شد ؟ نه . کس آبش نداد ؟ داد .
    که ؟ شمر . از چه ؟ ز سر چشمه ی فنا .
    مظلوم کشته شد ؟ بلی . جرم داشت ؟ نه .
    کارش چه بد ؟ هدایت . یارش که بود ؟ خدا .
    این ظلم را که کرد ؟ یزید . این یزید کیست ؟
    ز اولاد هند . از چه کس ؟ از نطفه ی زنا .
    خود کرد این عمل ؟ نه ، فرستاد نامه ای .
    نزد که ؟ زاده ی مرجانه ی دغا .
    ابن زیاد ، زاده ی مرجانه بود ؟ نعم .
    از گفته ی یزید تخلف نکرد ؟ لا .
    این نابکار کشت حسین (ع) را به دست خویش ؟
    نه ، او روانه کرد سپه سوی کربلا .
    میر سپه که بود ؟ عمر سعد . او برید
    حلق عزیز فاطمه (س) ؟ نه ، شمر بی حیا .
    خنجر برید حنجر او را ، نکرد شرم ؟
    کرد . از چه پس برید ؟ نپذیرفت از او قضا .
    بهر چه ؟ بهر آن که شود خلق را شفیع .
    شرط شفاعتش چه بود ؟ نوحه و بکا .
    کس کشته هم شد از پسرانش ؟ بلی دو تن .
    دیگر که ؟ ۹ برادر . و دیگر که ؟ اقربا .
    دیگر پسر نداشت ؟ چرا داشت . آن که بود ؟
    سجاد (ع) ، چون بود او به غم و رنج مبتلا .
    ماند او به کربلای پدر ؟ نی به شام رفت .
    با عز و احتشام ؟ نه با درد و با عنا .
    تنها ؟ نه با زنان حرم . نامشان چه بود ؟
    زینب (س) ، سکینه ، فاطمه ، کلثوم بی نوا .
    بر تن لباس داشت ؟ بلی گرد رهگذار .
    بر سر عمامه داشت ؟ بلی چوب اشقیا .
    بیمار بود ؟ بلی . چه دوا داشت ؟ اشک چشم .
    بعد از دوا ، غذاش چه بود ؟ خون دل ، غذا .
    کس بود همرهش ؟ بلی ، اطفال بی پدر .
    دیگر که بود ؟ تب ، که نمیگشت از او جدا .
    از زینت زنان چه بجا ماند بر ؟ دو چیز :
    طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا .
    کس این ستم کند ؟ نه . یهود ؟ نه . مجوس ؟ نه.
    هندو ؟ نه . بت پرست ؟ نه ، فریاد از این جفا .
    قا آنی است قائل این شعر ها ؟ بلی .
    خواهد چه ؟ رحمت . از که ؟ ز حق . کی ؟ صف جزا



    ویرایش توسط mokm : 03-01-2012 در ساعت 17:59
    بگذار قلم را به غزل بسپارم
    شاید گره ای باز شود از کارم

  4. #3
    کاربر سایت

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    زیرگنبدکبود
    نوشته ها
    1,208
    تشکر
    2,810
    تشکر شده 2,802 بار در 821 پست

    تقديم به شاه تشنه لب و ياران باوفايش:


    خنجر آمد بوسه بر روی تو زد
    باد لبخندی به گیسوی تو زد
    نینوا در نینوا خون شد دلم
    بهر لیلای تو مجنون شد دلم
    سروهای تو به خاک افتاده اند
    عاشقانت سینه چاک افتاده اند
    آب مهجور لبان تشنه ات
    جان برقصد زیر تیغ و دشنه ات
    خیز تا در پای تو جان افکنیم
    عشق رسوا را به میدان افکنیم
    زینب از هجر تو مستی می کند
    در نگاهت می پرستی می کند
    سر بکوبد بر سر دیوارها
    پاره گردد پرده ی پندارها
    کربلا امشب تماشایی شده
    زینب از عشق ات اهورایی شده
    عاشقانت صف به صف خون خورده اند
    یک به یک از داغ عشقت مرده اند
    ای سرت از تن جدا ...از تن جدا
    بر نمی خیزد ز مردانت صدا
    ای سوار بی سر آخر کیستی؟
    گه شتابانی گهی می ایستی
    سمت صحرای جنون اردو زدی
    زیر خنجر هی هی و یاهو زدی
    سروها بعد از تو یک یک خم شدند
    داغدار ماتم آدم شدند
    بعد تو شمشیرها یاغی شدند
    گرگ ها در میکده ساقی شدند
    بعد تو زنجیر بر دستان ماست
    مُهر شک بر صفحه ی ایمان ماست
    بعد تو دیوانه و عاقل یکی ست
    از تمام ضرب ها حاصل یکی ست
    بعد تو آرامش از هستی گریخت
    هیچ اشکی جز برای تو نریخت
    بعد تو از خانه هامان نور رفت
    برق فیروزه ز نیشابور رفت
    بعد تو زینب ز داغ ات پیر شد
    سهم زین العابدین زنجیر شد
    ای تن ات از جور اسبان کوفته
    ای همه عالم ز داغت سوخته
    باز امشب در دلم غوغا شده
    شور و حال روضه ات برپا شده
    قامت عاشوریان خم گشته باز
    بوی خون می آید از راه حجاز
    کربلا یعنی تو بر بالای نی
    انتخاب بین تو با ملک ری
    کربلا یعنی تو قرآن می شوی
    بر سر نیزه پریشا ن می شوی
    کربلا یعنی زنی بر ر وی تل
    بغض ها و کینه ی جنگ جمل
    کربلا یعنی لب و دندان تو
    تشنگی در کام فرزندان تو
    کربلا یعنی کسی بی دست شد
    عالم از شرب نگاهش مست شد
    ای خم ابروی تو حبل المتین
    پس چرا افتاده ای روی زمین؟
    جان عباست بگو آن نیزه چیست ؟
    آن سر بالای نیزه بهر کیست؟
    سر به نی بردی و بی تن می روی ؟
    وای بر من ...وای بی من می روی؟
    اندکی آرام تر ای جان من
    می روی چون اشک از چشمان من
    جان زینب با دلم بازی مکن
    با دل دیوانه طنازی مکن
    جامه ی خون از چه بر تن می کنی؟
    روضه هایت را مزین می کنی ؟
    کربلا یعنی من و زنجیر و غم
    کربلا یعنی علمدار و علم
    آه از آن دستی که از بازو فتاد
    مشک را در سوگ جاویدان نهاد
    خیز علمدارم ! علم افتاده است
    کودکی دز خیمه ها جان داده است
    کربلا یعنی که من بر پرچمت
    می نویسم شرح ابروی خمت
    می نویسم عاشق روی توام
    دل پریشان دو گیسوی توام
    می نویسم عاشقی کار من است
    حضرت عباس دلدار من است
    چهره و موی تو چون لیل ونهار
    تیغ ابرویت چو تیغ ذوالفقار
    جسم عالم را غم تو روح شد
    نام تو رمز نجات نوح شد
    بی تو در چشمان خیسم خواب نیست
    ظهر شد در خیمه هایت آب نیست
    می نویسم لای لایی ...اصغرت
    بر نمی گردد ز میدان اکبرت
    می نوسم فاطمه....ام البنین
    می خورد از اسب عباس ات زمین
    می نویسم اسب ها می تاختند
    نیزه ها شال سیاه انداختند
    داد از این درد و از این اندوه و داغ
    می نویسم شرح درد اشتیاق
    وای ِ من ..وای ِ دل و وای ِ رباب
    لای لایی کودک نازم بخواب
    لای لایی ای عزیز کا‌‌ئنات
    آب شد از شرم لبهایت فرات
    کربلا یعنی زمین در تاب و تب
    کربلا یعنی فرات تشنه لب
    کربلا یعنی حسین ِ بی بدیل
    نامه ها ی کوفه و ابن عقیل
    کربلا یعنی که قاسم از ازل
    خوانده بود آواز احلی من عسل
    کربلا یعنی جفا اندر جفا
    کوفه ی ننگین و شام بی وفا
    کربلا یعنی که نیزه دارها
    می رسند بسیار در بسیارها
    یک به یک سرها سر نی می روند
    کودکان تشنه از پی می روند
    کربلا!مهمانی ات پایان گرفت
    تشنه ایم! شاید ولی باران گرفت
    نیزه ها تاریک و سرها غرق نور
    می کند زینب از این صحرا عبور
    .
    .
    کاروان در پیش و دلها بی امان
    شعرهای من دخیل کاروان
    ویرایش توسط mokm : 03-01-2012 در ساعت 18:10
    بگذار قلم را به غزل بسپارم
    شاید گره ای باز شود از کارم

+ ارسال موضوع جدید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •