+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 5 1 2 3 4 5 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

موضوع: »»»»» حكايتهاي بهلول «««««

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    »»»»» حكايتهاي بهلول «««««

    به نام خدا
    دوستان محترم در اين تاپيك قصد داريم با حكايتهاي بهلول از مريدان امام موسي كاظم (ع)اشنا شويم . شايد پندهاي موجود در اين داستانها به كسي جهت ادامه زندگي مسير تازه اي داد . . .





    درباره بهلول

    بهلول به ضم باء و سکون ها به معنی گشاده رو و صاحب صورت زیبا و جامع خیرات اطلاق می گردد .
    این اسم را براي اشخاص بذله گو و در عین حال حق گو و حاضر جواب نیز به کار می برند . اشخاصی
    دیگري هم به این اسم بوده اند ولی بهلول معروف همان شخصی است که در زمان هارون الرشید
    میزیسته و از شاگرد هاي مخصوص امام جعفر صادق (ع) بوده و از محبان اهل بیت محسوب شده است
    و به روایتی برادر مادري هارون الرشید و به روایت دیگر از بستگان نزدیک هارون عباسی بوده است.
    چنانچه در مجالس المومنین قاضی نو اله بیان فرموده بهلول از افاضل عقلاي زمان هارون الرشید و به
    مصلحتی خود را به دیوانگی زده است . از بنی اعمام هارون الرشید عباسی و از شاگرد هاي خاص امام
    جعفر صادق (ع) بوده و در زمره متقیان عصر هارون الرشید می باشد .
    محل تولد او شهر کرفه و اسم اصلی او
    وهب بن عمرو است. دیوانگی او بدین لحاظ بوده که چون
    هارون الرشید براي بقاي خلافت و حفظ سلطنت بیم زیاد از امام هفتم موسی بن جعفر (ع) داشت
    درصدد از بین بردن حضرت برآمد و بهانه می انگیخت تا آن امام به حق را به درجه شهادت برساند و
    براي این کار آن حضرت را متهم بداعیه خروج نمود و از متقیان زمان خود که از آن جمله بهلول بود
    استفنا به قتل امام معصوم نمود .
    دیگران فتوا دادند ولی بهلول با راي آنها مخالفت نمود . فوري به خدمت امام رفتو صورت واقعه را به
    عرض رساند و التماس نمود تا آن حضرت او را ارشاد نماید و چاره فرماید . در آن وقت آن امام به او
    دستور داد که به دیوانگی تظاهر نماید .
    این بود که بهلول به مقتضاي وقتو به اشاره امام و اجبال اطاعت، خود را به دیوانگی زد و از تکلیفو
    قصاص هارون الرشید خلاصی یافت و در این حال حرف حق از مظلومین را بدون ترس ولی با بیانی
    مجنون وار و شیرین بیان دفاع می نمود و گاه خلیفه وقت و ارکان دولت را با بیانات خود رسوا و محکوم
    می ساخت . با این وصف مردم به فضل و کمال او ایمان داشته و حکایات مطالب او را سر مشق قرار می دادند و هنوز در این عصر بیشتر حکایات او در محافل ذکر و از آنها پند گرفته می شود .
    اما این روایت ضعیف است . چون خیلی بعید است که معصوم (ع) شخص عاقلی را صریحاً امر کند که
    خود را به دیوانگی بزند و آنچه صحیح تر به نظر می رسد بدینگونه است که گویند چند تن از صاحبه و
    دوستان خاص امام (ع) که به مناسبت دوستی آن حضرت تحت تعقیب قرار گرفته بودند با مشورت همدیگر به خدمت امام (ع) رسیدند و کسب تکلیف نمودند . امام (ع) جواب آنها را با یک حرف
    بوده که همگی دانستند « ج » تحجی ( کتبی یا شفاهی آن معلوم نیست) نمودار ساختند و آن فقط حرف ج بود
    دانستند که جایز نیست بیش از این سوال کنند . پس هرکدام آن را طوري تعبیر کرده و از خدمت امام مرخص
    شدند .
    بعضي آن را جلاء وطن دانسته و دیگري جبال و از شهر خارج شدند . بهلول آن را جنون دانسته
    و خود را به دیوانگی زد و همگی از آن بلیه رفتند .



    شرحی از زندگی بهلول

    بهلول پیش از آنکه خود را به دیوانگی ظاهر سازد ، زندگانی اعیانی داشت و چون به اشاره امام (ع) به
    جنون و دیوانگی ظاهر شد دست از تمام تجملات دنیایی کشید و در حقیقت دیوانه حق و ژنده پوش
    حقیقت شد و خرابه را بر قصر هاي هارون ترجیح داد و در این حال خود را بهتر از خلیفه و ارکان دولت
    می دانست.



    در شخصیت بهلول

    بهلول در حقیقت مردي عارف و فاضل و عالمی کامل بود و صاحب عقل و هوش سرشار و در حاضرجوابی و حل مسائل سرآمد فضلاء عصر خود بود . ولی بواسطه حفظ دین و ترویج شرع و مبین حقائق
    اهل بیت اطهار با اشاره امام (ع) به دیوانگی تظاهر نمود . در آن عصر و زمان غیر از این حال چاره اي
    نداشت و الا خون او را می ریختند چنانکه هارون الرشید وقتی در اثبات امامت موسی بن جعفر (ع)
    حجتهاي هشام ابن الحکم را که یکی از شاگردهاي امام صادق(ع) بود شنید به یحی ابن خالد برمکی
    گفت زبان این مرد از صد هزار شمشیر براي من زیان آورتر است و عجیب است که این شخص زنده
    است و من خلافت می کنم .
    هارون درصدد قتل هشام برآمد و چون هشام از آن واقعه خبردار شد به کوفه فرار کرد و در خانه یکی از
    دوستان پنهان شد و طولی نکشید که از خوف هارون وفات نمود .
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:03
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  2. 12 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  3. #2
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    نشستن بهلول در مسند هارون
    روزي بهلول وارد قصر هارون شد و چون مسند ( جاي ) خلافت را خالی و بلامانع دید فوراً بدون ترس
    بالا رفت و بر جاي هارون قرار گرفت . چون غلامان خاص دربار آن حال را مشاهده کردند فوراً بهلول
    را با ضرب تازیانه از مسند هارون پایین آوردند . بهلول به گریه افتاد و در همین حال هارون سر رسید و
    دید بهلول گریه می کند . از پاسبانان سبب گریه بهلول را سوال نمود . غلامان واقعه را به عرض هارون
    رساندند . هارون آنها را ملامت نمود و بهلول را دلداري داد و نوازش نمود . بهلول گفت من بر حال تو
    گریه می کنم نه بر حال خودم به جهت اینکه من به اندازه چند ثانیه بر جاي تو نشستم ، اینقدر صدمه و
    اذیت و آزار کشیدم و تو در مدت عمر که در بالاي این مسند نشسته آیا تورا چقدر آزار و اذیت می دهند و تو از عاقبت امر خود نمی اندیشی ؟
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:04
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  4. 6 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  5. #3
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    بهلول و سودا گر
    روزي سوداگر بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم ؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه .
    آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خرید و انبار نمود . اتفاقاً پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان
    برد. باز روزي به بهلول برخورد این دفعه گفت : بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم . جواب داد
    پیاز بخر و هندوانه . سوداگر ایندفعه رفت و تمام سرمایه خود را پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود . پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه هاي او پوسید و از بین رفتو ضرر فراوان نمود . فوري به سرغ بهلول
    رفت و گفت که بار اول که با تو مشورت نمودم گفتی آهن بخر و پنبه و نفعی برده ولی دفعه دوم این
    چه پیشنهادي بود کردي ؟ تمام سرمایه من از بین رفت.
    بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدي گفتی آقاي شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودي من هم از روي عقل به تو جواب دادم . ولی دفعه دوم مرا دیوانه خطاب نمودي ، من
    هم از روي دیوانگی جوابت را دادم . مرد از گفته دوم خود خجل شد و مطلب را درك نمود .
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:06
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  6. 6 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  7. #4
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    بهلول و طعام خلیفه

    آورده اند که هارون الرشید خوان طعامی براي بهلول فرستاد . خادم خلیفه طعام را نزد بهلول آورد و
    پیش اوگذاشت و گفت این طعام مخصوص خلیفه است و براي تو فرستاده است تا بخوري . بهلول طعام
    را پیش سگی که در آن خرابه بود گذاشت . خادم بانگ به او زد که چرا طعام خلیفه را پیش سگ
    گذاردي ؟بهلول گفت: دم مزن اگر سگ بشنود این طعام از آن خلیفه است او هم نخواهد خورد !

    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:07
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  8. 5 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  9. #5
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    بهلول با دوست خود

    شخصی که سابقه دوستی با بهلول داشت روزي مقداري گندم به آسیاب برد . چون آرد نمود بر الاغ
    خود نمود و چون نزدیک منزل بهلول رسید اتفاقاً خرش لنگ شد و به زمین افتاد . آن شخص چون با
    بهلول سابقه دوستی داشت او را صدا زد و درخواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را به منزل
    برساند و چون بهلول قبلاً قسم خورده بود که الاغشرا به کسی ندهد ، به آن مرد گفت: الاغ من نیست اتفاقاً صداي الاغ بلند شد و بناي عر عر کردن گذارد .آن مرد به بهلول گفت الاغ تو در خانه است و تو میگویی نیست؟!
    بهلول گفت عجب دوست احمقی هستی . تو پنجاه سال با من رفیقی ، حرف مرا باور نداري ولی حرف
    الاغ را باور می نمایی ؟!!
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:09
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  10. 6 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  11. #6
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    بهلول و طبیب دربار هارون

    آورده اند که هارون الرشید طبیب مخصوصی جهت دربار خود از یونان خواست . چون آن طبیب وارد
    بغداد شد هارون الرشید با جلال خاصی آن طبیب را وارد دربار نمود و بسیار با او احترام نمود . تا چند
    روز ارکان دولت و اکابر شهر بغداد به دیدن آن طبیب می رفتند تا اینکه روز سوم بهلول هم به اتفاق
    چند تن به دیدن آن طبیب رفت و در ضمن تعارفات و صحبتهاي معمولی ناگهان بهلول از آن طبیب
    سوال نمود : شغل شما چه می باشد ؟
    طبیب چون سابقه بهلول را شنیده و او را می شناخت که دیوانه است خواست او را مسخره نماید . به او
    جواب داد : من طبیب هستم و مرده ها را زنده می نمایم . بهلول درجواب گفت:
    تو زنده ها را نکش، مرده زنده کردنت پیشکش!
    از جواب بهلول هارون و اهل مجلس خنده بسیار نمودند و طبیب از رو رفت و بغداد را ترك نمود .
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:10
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  12. 5 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  13. #7
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    پند دادن بهلول به هارون

    روزي بهلول بر هارون وارد شد . هارون گفت اي بهلول مرا پندي ده . بهلول گفت اي هارون اگر در
    بیابانی که هیچ آبی در آن نیست و تشنگی بر تو غلبه نماید و غریببه موت شوي ، آیا چه میدهی که تو
    را جرعه اي آب دهند که عطش خود را فرو نشانی ؟ گفت صد دینار طلا . بهلول گفت: اگر صاحب
    آن به پول رضایت ندهد چه می دهی ؟ گفت: نصف پادشاهی خود را می دهم .
    بهلول گفت پس از آنکه آب را آشامیدي ، اگر به مرض حبس الیوم مبتلا گردي و رفع آن نتوانی باز چه
    میدهی که کسی علاج آن درد را بنماید ؟
    هارون گفت نصف دیگر پادشاهی خود را . بهلول جواب داد : پس مغرور به این پادشاهی مباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیستکه با خلق خداي عزوجل نیکویی کنی ؟!
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:13
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  14. 6 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  15. #8
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    عطیه خلیفه به بهلول

    روزي هارون الرشید مبلغی به بهلول داد که آن را در میان فقرا و نیازمندان تقسیم نماید . بهلول وجه را
    گرفت و بعد از چند لحظه به خود خلیفه پس داد . هارون علت آن را سوال نمود .بهلول جواب داد که من هرچه فکر کردم از خود خلیفه محتاج تر و فقیر تر کسی نیست این بود که من
    وجه را به خود خلیفه رد کردم . چون می بینم مامورین و گماشتگان تودر دکانها ایستاده و به ضرب
    تازیانه مالیات و باج و خراج از مردم می گیرند و در خزانه تو می ریزند و از این جهت دیدم که احتیاج
    تو از همه بیشتر است. لذا وجه را به شما برگرداندم .
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:14
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  16. 6 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  17. #9
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    بهلول و امیر کوفه

    اسحق بن محمد بن صباح امیر کوفه بود . زوجه او دختري زایید . امیر از این جهت بسیار محزون و
    غمگین گردید و از غذا و آب خوردن خودداري نمود . چون بهلول این مطلب را شنید به نزد وي رفت
    و گفت: اي امیر این ناله و اندوه براي چیست؟
    امیر جواب داد من آرزوي اولادي ذکور را داشتم ، متاسفانه زوجه ام دختري آورده است . بهلول
    جواب داد : آیا خوش داشتی که به جاي این دختر زیبا و تام الاعضاء و صحیح و سالم ، خداوند پسري
    دیوانه مثل من به تو عطا می کرد ؟
    امیر بی اختیار خنده اش گرفت و شکر خداي را به جاي آورد و طعام و آب خواست و اجازه داد تا مردم براي تبریک و تهنیت به نزد او بیایند .
    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:16
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  18. 6 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


  19. #10
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    *دیار کریمان*
    نوشته ها
    7,174
    تشکر
    7,007
    تشکر شده 12,565 بار در 2,816 پست

    پیش فرض

    سوال و جواب هارون و بهلول

    آورده اند موقعی که هارون الرشید از سفر حج مراجعت می کرد . بهلول در سر راه اوایستاد و منتظر بود
    و همینکه چشمش به هارون افتاد سه مرتبه به آواز بلند صدا زد هارون ! خلیفه پرسید: صاحب صدا کیست؟
    گفتند بهلول مجنون است.هارون بهلول را صدا زد و چون به نزد هارون رسید خلیفه گفت من کیستم ؟
    تو آن کسی هستی که اگر به ضعیفی در مشرق ظلم کنند تو را بازخواست خواهند کرد . هارون از
    شنیدن این سخن به گریه افتاد و گفت: راست گفتی الحال از من حاجتی بخواه . بهلول گفت:
    حاجت من این است که گناهان مرا بخشیده و مرا داخل بهشت کنی . هارون گفت این کار از عهده من
    خارج است ولی من می توانم قرضهاي تو را ادا نمایم . بهلول گفت:
    قرض به قرض ادا نمی شود که تو خود مقروض مردمی . پس شما اموال مردم را به خودشان برگردانید و
    سزاوار نیست که مال مردم را به من بدهی . گفت دستور می دهم که براي تامین معاش تو حقوقی بدهند
    تا مادام العمر براحتی زندگی کنی .
    بهلول گفت : ما همه بندگان وظیفه خوار خدا هستیم آیا ممکن است که خداوند رزق تو را در نظر بگیرد و مرا فراموش نماید ؟

    ویرایش توسط *FARMANDEH* : 01-25-2012 در ساعت 08:21
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.


  20. 8 کاربر مقابل از این پست *FARMANDEH* تشکر کرده اند.


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 5 1 2 3 4 5 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •