بنی اسرائیل



بنی اسرائیل به فرزندان و نوادگان یعقوب (علیه السلام)گفته می‌شود.

اسرائیل واژه‌ای عبری به معنای بنده خدا و نیز لقب یعقوب (علیه السلام)است. از این رو به فرزندان و نوادگان او «بنی اسرائیل» گفته می‌شود.

بنا بر داستان‌ها با رفتن یوسف به مصر و سپس رفتن یعقوب و دیگر فرزندانش به آنجا و فراوان‌شدن تعداد نوادگان او، بنی اسرائیل به صورت خاندانی پر جمعیت در مصر درآمد.

این جمعیت که فرزندان و نوادگان دوازده پسر یعقوب بودند، به دوازده گروه یا دوازده سبط بنی اسرائیل شناخته می‌شدند که در قرآن از آنان با عنوان «اسباط» یاد شده‌است.

بنی اسرائیل سالیان دراز زیر شکنجه فرعون بودند تا این که موسی آنان را از فرعون رهانید و از سرزمین مصر بیرون برد؛ ولی بنی اسرائیل در غیاب موسی به پرستش گوساله سامری روی آوردند و بنا بر داستان‌ها مورد خشم خداوند قرار گرفتند؛ و مدت چهل سال در بیابان سینا سرگردان ماندند.

داستان گاو بنی اسرائیل، ر اساس آیات 67 تا 73 سوره بقره و تفاسیر آنها ماجرای گاو بنی اسرائیل از این قرار است:
یکی از بنی اسرائیل به طرز مرموزی کشته شده بود و کسی نمی‌دانست قاتل کیست. به همین دلیل، میان قبائل بنی اسرائیل درگیری شد، چون هر یک، آن را به طایفه و افراد قبیله دیگر نسبت می‌داد و خود را تبرئه می‌کرد.
سرانجام نمایندگان همه گروه‌ها جهت داوری نزد حضرت موسی علیه السلام رفتند و از او خواستند این مشکل را حل کند. موسی علیه السلام نیز از پروردگار کمک خواست. خداوند به موسی وحی کرد به آنان امر کند که گاوی را بکشند و جسد مقتول را به قسمتی از آن گاو بزنند تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند.
بنی اسرائیل، ابتدا موسی را مسخره کردند. بعد وقتی مطمئن شدند موضوع جدی است،‌ شروع کردند به سوالات جزئی پرسیدن درباره خصوصیات و ویژگی‌های گاوی که بایست بکشند؛ رنگ پوستش، سنش و . . .
هر پاسخی که موسی از سوی خدا می‌داد کار پیدا کردن گاو مورد نظر سخت‌تر می‌شد. اگر همان ابتدا می‌رفتند و گاوی را می‌کشتند به هدف‌شان می‌رسیدند اما چون مشخصات گاو کامل‌تر شده بود، پس از جستجوی بسیار ناگزیر شدند مبلغ زیادی بپردازند و گاو مورد نظر را بخرند.
سرانجام گاو را خریدند و سر بریدند و جسد را به بدن گاو زدند. مقتول نیز زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد.
ماجرا بخت النصر:
یکی از بزرگترین پادشاهان بابل قدیم می باشد که از 604 ق. م تا 562 ق. م بر آن حکمفرما بود. اسم او در زبان عبرانی بَنوکُدُنُضِر است و همین نام نیز در تورات که به زبان عبری است آمده است. بُخْتُنَصَرّ مرکب از دو نام بخت (به معنی پسر) و نصر (که نام بتی است) می باشد یعنی پسر بت نصر.

گفته می شود که او را در حالی که طفلی بیش نبود کنار بت یافته بودند. او در حوالی 612 ق. م با دختر هووخشتر پادشاه ماد ازدواج کرد و در 605 به جنگ فرعون مصر رفت و در نزدیکی کرکمیش وی را مغلوب ساخت و بر متصرفات مصر مسلط گردید.

از جمله وارد اورشلیم (بیت المقدس) شد و پس از خرابی های بسیار، بسیاری از مردم آن را که در میان آنها حضرت دانیال نبی (علیه السلام) و برخی مؤمنان هم بودند به اسیری برد. او در مدت فرمانروایی خود، سه بار به اورشلیم حمله و آنرا محاصره کرد و مردمان آن را به اسیری به بابل آورد. سپس شخصی به نام صدقیا را حاکم آنجا قرار داد.

پس از ده سال صدقیا از اطاعت بُخْتُنَصَرّ سرباز زد و او برای بار چهارم به آنجا حمله برد. صدقیا را دستگیر و پس از کشتن پسرانش در جلوی رویش خود او را نیز به طرز فجیعی شکنجه داد.

وی یکی از دو پادشاه بزرگ بابل محسوب می شود که بر مناطق بسیاری مسلط بود؛ بُخْتُنَصَرّ برای رضایت خاطر همسرش باغهای مرتفعی را بر تپه ای مصنوعی که مردمش ساخته بودند بنا کرد که این باغها به باغهای معلق بابل معروف و از عجایب هفتگانه دنیا به شمار می رفتند.

یکی از کارهای مهمش ساخت سدی بود که از طرف شمال و جنوب بابل برای حفاظت شهر از دشمن ساخت و این سدّ ممکن بود در موقع تهاجم خارجی، تمام جلگه بابل را از شمال به دریاچه تبدیل سازند.

وی در تهاجماتی که به فلسطین و اورشلیم داشت بنی اسرائیل را اسیر کرد و به بابل آورد.
بُخْتُنَصَرّ حاکم ظالم و سخت دلی بود به طوری که ساحران و کاهنانی را که قادر به تفسیر خوابهای او نبودند به قتل می رساند.

او در پایان عمر دیوانه شد و خود را گاو می پنداشت و مدتها در جنگل به سر می برد که در این مدت همسرش تمام امور را در دست داشت.


آزادی بنی اسرائیل به دست کوروش کبیر:
پس از تسخیر بابل تمامی ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کوروش درآمدند. منجمله فلسطین و شهرهای فینیقیه. کوروش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی در بابل که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بودند، را صادر کرده و اجازه داد که یهودیان به فلسطین مراجعت کرده و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.لازم به تذکر است که نام کورش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفته‌است. در کتاب اشعیای نبی در باب ۴۵ آیهٔ اول کوروش را «مسیح» یعنی نجات‌دهنده خوانده و چنین می‌نویسد:

خداوند به مسیح خود یعنی کوروش که دست او را گرفتم تا بحضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود، چنین می‌گوید که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که ترا به اسمت خوانده‌ام خدای اسرائیل می‌باشم. به خاطر بندهٔ خود یعقوب و برگزیدهٔ خویش اسرائیل، هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خوانده‌ام و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی. تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند که سوای من احدی نیست. پدید آوردندهٔ نور و آفرینندهٔ ظلمت.(آیهٔ ۸)

در مورد رهائی قوم یهود از اسارت بابل، در کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶ آیات ۲۲ و ۲۳ چنین نوشته شده‌است:

خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا مرقوم داشت، کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید. یهوه خدای آسمان‌ها تمامی ممالک زمین را به من داده‌است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهود است، بنا نمایم.

عین همین مضمون نیز در کتاب عزرا باب اول آیات اول تا چهارم آمده‌است. اشعیای نبی نیز در باب ۴۴ آیه ۲۸ چنین می‌نویسد:

دربارهٔ کوروش (خدا) می‌گوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید و دربارهٔ اورشلیم، (خدا) می‌گوید بنا خواهد شد و دربارهٔ هیکل که بنیاد نو، نهاده خواهد گشت.