مکالمه بین masumeh:) و s.f1793

6 پیغام بازدید کنندگان

  1. رسيده ايم پراز رنج راه تا درياخوشا يكي شدن رودها خوشا دريانه ما ، نه من ، نه تو ؛ او نقطه ي سرانجام استبيا كه بي من و تو ما شويم و ما دريا ...من و تو چشمه ي باران ابر او بوديماز ابتدا    دريا   بود   و  انتها   دريابه قلب خود برس اي گوش ماهي دلسنگببين هنوز صدا مي كند تو را دريا ؟
  2. زندگی دفتری از خاطره هاست!
    یک نفر در شب گم...
    یک نفر در دل خاک...
    یک نفر همدم خوشبختی هاست...
    یک نفر همسفر سختی هاست...
    چشم تا باز کنیم, عمرمان میگذرد...!
    ما همه همسفریم...
    پس بدان !
    هیچ بارانی رد پای خوبان را از کوچه ی خاطرات نخواهد شست....
  3. به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایمهرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس ، هیچ کس این جا به تو مانند نشدهرکسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند :…نشدفاضل نظری
  4. به سراغ من اگر می‌آیید،
    پشت هیچستانم.
    پشت هیچستان جایی است.
    پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
    که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
    روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
    به سر تپه معراج شقایق رفتند.
    پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
    تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
    زنگ باران به صدا می‌آید.
    آدم این‌جا تنهاست
    و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
    به سراغ من اگر می‌آیید،
    نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهایی من.
    سهراب سپهری
  5. اگر ماه بودم به هرجا که بودم
    سراغ تو را از خدا می گرفتموگر سنگ بودم به هر جا که بودی
    سر رهگذار تو جا می گرفتماگر ماه بودی به صد ناز شاید
    شبی بر لب بام من می نشستیوگر سنگ بودی به هرجا که بودم
    مرا می شکستی، مرا می شکستی
  6. اگر ماه بودم به هرجا که بودم
    سراغ تو را از خدا می گرفتموگر سنگ بودم به هر جا که بودی
    سر رهگذار تو جا می گرفتماگر ماه بودی به صد ناز شاید
    شبی بر لب بام من می نشستیوگر سنگ بودی به هرجا که بودم
    مرا می شکستی، مرا می شکستی
نمایش پیغامهای بازدید کننده 1 از 6 تا 6