مکالمه بین Block Swan و ˙·٠•●♥¥ģ¡ŕℓ ö£ †hê §k♥●•٠·˙

39 پیغام بازدید کنندگان

صفحه 1 از 4 1 2 3 4 آخرینآخرین
  1. سلام...
    ممنونم که یادم بودی.
  2. سه تا مرد مست سوار تاکسی شدن......
    در رو که بستن ، راننده دید خیلی مستن ، سریع ماشین رو روشن کرد ،بعد زود
    خاموش کرد گفت:
    مسافران عزیز رسیدیم به مقصد..!
    مرد اولیه پول میده پیاده میشه...
    ... مرد دومیه نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه !
    ... ... مرد سومیه اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر راننده !
    راننده میگه چرا میزنی..؟
    اونم میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری..!
    داشتی هممونو به کشتن میدادی مردیکه...!‬
  3. دلم که می گیرد...

    آرام خــــــودم را در آغوشــــــ می گیرم...

    خـــودم به تنهـــایی

    دستــــ نوازشــــــــــی بر ســــرم می کشم ...

    لبخنـــــــــــد می زنم...

    آهستـــه می گویم:

    "گریه نکن عــــزیـــزم ...

    من هســتم"

    خودم به تنهــــــــــــایی

    هـــوای نداشته ات را دارم!
  4. سکوتی برای شنیدن محض صدایش!!
    رفتنش را دیدم ! به غبار آلودگی مرگ بود...
    با اشک نشستنم،
    از گریه گسستنم،
    در خود شکستنم،
    هرگز حدیث تازه ای نبود...اما این بار انگار آسمان نیز رنگ هجرت داشت...
    نه ! نه ! ....فجایع هرگز روی کاغذ آرام نخواهند گرفت...
    روزهای غرق اشک و خون و بی تابی توصیفی نخواهند داشت...
    سکوت می کنم !! شاید صدای سکوتم دلت را لرزاند...!
  5. در روزگاری که گرگها مظلوم واقع میشوند به کدامین بره میتوان اعتماد کرد...؟!!
نمایش پیغامهای بازدید کننده 1 از 10 تا 39
صفحه 1 از 4 1 2 3 4 آخرینآخرین